|
|
|
صبا شاعر نبود كه مكنونات دل و يا آنچه بر قلب پر از مهرش ميگذشت را در ساغر نظم نثار كند اما چنان قدرتي خداداد داشت كه آواي دل را يا پيوسته اي بي نياز از لغت بيان كند و بر دل هاي خسته نشاند . صبا از آن جهت گرامي بود كه فرهنگ ايران را خدمتگزار بود .چونان فردوسي موسيقي پارس را حفظ و حراست و اشاعه نمود ،چونان سعدي نثر و نظم موسيقي پر تلاطم اين سرزمين را به خدمت گرفت و جايگاهي رفيع از آن بنا نهاد و چونان حافظ اوج زيبايي را در غزل هاي موسيقايي خود به نظم كشيد و همانند خيام آن قدر زيبا به جهان اطراف مينگريست كه هيچگاه كسي در چهره ي او جز دوست داشتن نديد و اين از اعماق وجودش يرميخاست و به زندگي ما تلالو مي بخشيد و در مقابل هر بدخلقي ورد زبانش بود : اين نيز بگذرد. |
|
|
|
يكي از اولين خاطراتي كه از پدر دارم اين است كه صبحها ساعت يازده ، درويشي از جلوي منزل ما عبور ميكرد و با صداي بلند مثنوي مي خواند . پدرم كاملا مجذوب اين صدا مي شد و تا زماني كه صداي درويش بگوش مي رسيد در اين حالت باقي مي ماند . يك روز پدرم دو ساعت تمام بدنبال درويش راه رفت و چون به خانه برگشت ، مدتها مشغول نت نويسي شد . بعدها فهميديم كه او به سختي دچار حيرت شده بود كه چطور آن درويش مثنوي را در ابو عطا مي خواند. (چهره هاي موسيقي ايران، تاليف شاپور بهروزي به نقل از ژاله صبا دختر صبا) |
|
|
|
در اولين سفري كه به دعوت كمپاني سودا به همراه صبا عازم حلب و بيروت شديم ، بعد از اقامت كوتاهي در بغداد با يك ماشين كه راننده آن مرد عربي بود ، بطرف شام حركت كرديم و براي رسيدن به اين مقصد مي بايست از صحراي شام عبور كنيم. در اين راه تا رسيدن به مقصد هيچ آبادي و شهري قرار نداشت . راننده عرب چون از صحرا و وضع آن بي اطلاع بود تا نزديك غروب در حدود ده، دوازده ساعت ، صحراي شام را طي كرد . نزديك غروب در محلي از صحرا قرار گزفتيم كه نه راه پس داشتيم و نه راه پيش . گم شدن در صحرا در آن موقع كه صحرا مثل دريا و اقيانوس مي باشد، حكم مرگ دارد و راننده عرب راه اصلي را به علت بي اطلاعي گم كرده بود و اين براي ما مساوي مرگ بود . در وسط صحرا جنبنده اي پيدا نميشد، جز خار مغيلان كه غذاي شتران است . من و صبا و ديگر همراهان مدت 4 شبانه روز در آن محل نامشخص ويلان و سرگردان ، منتظر رسيدن مرگ بوديم ، ولي بخت ما ياري كرد و بالاخره در چهارمين روز سرگرداني در حدود ساعت 12 شب صبا كه از ما ، باهوشتر بود گفت : صداي حركت ماشيني را ميشنوم و گوش خود را به زمين گذاشت و دوباره گفت : صداي حركت ماشين را حس مي كنم و در همان لحظه روزنه كوچكي از اميد به گوشه چشم ما باز شد . بعد از چندي كه هوا روشن شد ، خود را به سرعت به ماشين بزرگ رسانديم . همگي شاد و شنگول شديم . صباي مرگ به چشم ديده و به جان امده وسط صحراي شام ويولون را برداشت و در سه گاه در آمدي كرد و من نيز حال گمشده خود را باز يافتم و در همان مايه و در همان حال غزل زير را خواندم . |
| نویسنده : | آرین |
|
نت آهنگ |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
بيرون نرود ياد تو گر خون رود از دل ياد تو نه خون است كه بيرون رود از دل |
|
صبا بزرگ هنرمندي بود كه در بلندترين شب سال در يلداي 1336چشم از جهان فروبست.بارها با سه تار و صداي دل انگيزش چنين خوانده بود: شيشه ميدر شب يلدا شكست از غم هجرت دل شيدا شكست |
|
|
|
اين موزه تا مدت ها مورد توجه علاقه مندان موسيقي و استاد صبا بوده. روزانه بسياري از دانش آموزان و دانشجويان و مشتاقان به اين موزه مي آمدند و از نزديك سازها و وسايلي را مي ديدند كه روزگاري در دستان پرتوان استاد بوده و آثار بسياري با همين ساز هايي كه ديگر نيست، ساخته است. روزهاي بسياري، طنين گام هاي بازديدكنندگان در موزه شنيده مي شد و از خانه اي ديدن مي كردند كه امروز در گرد و خاك مرمت و تعمير، فراموش شده است. اين موزه دو سال پيش، به منظور تعمير و مرمت، تعطيل شد و تا به امروز هم بازگشايي نشده است. مسوول اين موزه، مركز موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و با كمك ميراث فرهنگي، هزينه تعمير آن تامين شده است. حالا ديگر معلوم نيست كه چه ميزان بودجه دوباره تامين شود تا اين موزه مرمت شود و همه چيز به سال ديگر موكول نشود. اينجا خانه صبا است. جايي كه قرار است در آن مكتب صبا نيز راه اندازي شود. اما در چه سالي، معلوم نيست. اينجا موزه صباست. يك خانه فراموش شده. يك خانه كه حالا در زير گرد و خاك فراموش شده است |
|
|
|
و خانه ي دوست اينجاست |
|
|
|
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوهای زان لب شيرين شکر يار بيار روزگاريست که دل چهره مقصود نديد ساقيا آن قدح آينه کردار بيار وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار |
|
|
| نویسنده : | آرین |
|
نت آهنگ |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
| ||||||||||||||||||
| منابع: انقلاب گیتارهای الکتریکی نوشته کتی اونروه |
||||
| گیتار | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
| ||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||
| خانه موسیقی | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
پس از پایان تحصیلات در هنرستان موسیقی در سال ۱۳۴۹ به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و از اساتید برجسته موسیقی آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگی و آهنگسازی فارغ التحصیل شد.
همزمان با تحصیل در دانشگاه نزد اساتید موسیقی ایران به آموزش موسیقی مشغول بود. اساتیدش هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی، احمد عبادی، نورعلی برومند، محمود کریمی، عبد اله دوامی، یوسف فروتن و سعید هرمزی بودند.
در این زمان در ارکستر ایرانی تالار رودکی و ارکستر ملی ایران به رهبری حسین دهلوی به عنوان نوازنده تار عضویت داشت. سال ۱۳۵۱ و ۵۲ نیز با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از جمله شیدا و چاووش در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت.
در سال ۱۳۵۵ به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.
علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملاً سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است.
ابداع مقام داد وبیداد (گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی (رازنو، آوای مهر و ...) از این نمونه ها یبه شمار می آید.
اجرای کنسرت در ایران و خارج از ایران، عضویت در رادیو، همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اجرای تکنوازی های بسیار و... همگی از فعالیت های این دوره علیزاده بودند.
این نوازنده برجسته پس از انقلاب به منظور تحصیل و تدریس به آلمان رفت و به عنوان تز دوره آهنگسازی قطعه عصیان را ساخت. با برگشت به ایران در سال شصت و هفت به اجرای شورانگیز و ترکمن پرداخت که دریچه ای جدید به روی موسیقی ایران گشود.
تکنوازی ها و همنوازی های او با ارشد تهماسبی، سخنرانی و اجراهای متعدد در ایران و خارج از ایران، ضبط آثار، اجرای ردیف میرزاعبداله فراهانی، تدوین کتاب های ده قطعه برای تار که آثارش را ارائه کرده، کتاب های آموزشی، کاست های آموزشی، تدریس تار و سه تار، کار بر روی مقام ابداعی و اجرای کنسرت های داد و بیداد، ساخت موسیقی فیلم و ... از جمله فعالیت های او در سال های پس از انقلاب است.
علیزاده همچنین به همراه محمد رضا شجریان و کیهان کلهر اجراهای متعددی در سراسر جهان و ایران برگزار کردند. این ترکیب که اعضای آن تا شش سال به همکاری خود با یکدیگر ادامه دادند، از موفقیت و استقبال چشمگیری از سوی هنردوستان مواجه شدند.
آخرین کنسرت حسین علیزاده تابستان امسال(۱۳۸۶) به همراه گروه هم آوایان در تالار بزرگ کشور بود که در چهار شب و با استقبال بسیار خوب مخاطبان برگزار شد.
| خانه موسیقی | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
▪ شما چطور وارد جریان موسیقی شدید؟
ـ پدر من، موسیقیدان و شاگرد خیلی خوب علی اکبر خان شهنازی بود و تار خوبی میزد. ایشان کلاس داشتند و زندگی ما از این راه میگذشت. پنج ساله بودم که یک تار کوچک به من داد. آن وقتها سیستم ارف و آموزشی نبود. گفت دارارام دارارام بیریم و انتظار داشت من آن را بزنم. در آن سن و سال، برای من مشکل بود. گفتم; «آقا جان! سخت است! او هم حساسیت داشت و دیگر ادامه نداد. بعد ۹ ساله بودم که پسری از همسایگان ما، نزد پدرم ویلن میزد. من هم هر چه او آموخته بود را یاد گرفتم و میزدم. مادرم به پدرم این اتفاق را گفت و از آن سن، پدرم دوباره آموزش من را به عهده گرفت. در سال ۱۳۲۰ که پدرم به همراه خانواده به یکی از شهرستانها رفتند و من چون درس میخواندم و در دوره دوم متوسطه بودم، نزد پدر بزرگ مادری و عموهایم در تهران ماندم. در آن زمان باقی کار را نزد استاد صبا آموختم. او هم مرد کاری خوبی بود و ویلن میزد.
▪ شما چطور با صبا آشنا شدید؟
ـ بالاخره صبا شهرتی داشت و یکی از دوستان من با او آشنایی داشت و ایشان من را به صبا معرفی کرد. او هم که دید من دوره اول موسیقی را آموختهام گفت که از دوره دوم شروع کنم. در همان زمان من دنبال معلمی میگشتم تا به من آهنگسازی بیاموزد و به همین خاطر نزد رئیس هنرستان آن زمان رفتم که آقای «روبیک گریگوریان» بود که تا چندی پیش در آمریکا بود. ایشان دو نفر را معرفی کرد و گفت; اینها درس آهنگسازی را خواندهاند و الان در هنرستان درس میدهند. یکی «حسین ناصحی» بود که من از همان سال ۱۳۲۳ نزد ایشان درس گرفتم. البته ایشان موسیقی ایرانی نمیدانست اما اصول کلی آهنگسازی را وارد بود و خیلی صمیمانه کنترپوان و سازشناسی و... را به من یاد داد. بعد یک استاد اتریشی به ایران دعوت شده بود که ارکستر سمفونیک را اداره میکرد و در هنرستان هم درس میداد. من چون طلبه این کار بودم مجددا در کلاسهای لیشلن هم شرکت کردم و درسهایی که پیش آقای ناصحی خوانده بودم، یک بار دیگر توسط وی کنترل شد. «ناصحی» در همان زمان به من گفته بود که با همان دیپلم دارایی - چون من برای استخدام در اداره دارایی و کمک مالی به خانواده، دوره متوسطه را در مدرسه دارایی خواندم - امتحان ورودی آهنگسازی بدهی و در دوره عالی موسیقی را بخوانی. و به این ترتیب من ۴ سال هم در مدرسه عالی موسیقی، آهنگسازی خواندم. بعدها در سالهای سخت ۱۳۲۰ به این نتیجه رسیدم که زندگی اجتماعی ما با دوران «آقا میرزا عبدالله» متفاوت است. در نتیجه موسیقی ما هم باید جمعی شود و تکنوازی دیگر جوابگوی نیاز ما نیست.
یکی از ماجراهایی که در آن سالها به وجود آمد اختلاف بین ایران و افغانستان بر سر رود هیرمند بود. در دهه ۱۳۳۰ ابتدا میخواستند برای حل اختلاف گروههای ورزشی را به افغانستان بفرستند و بعد به این نتیجه رسیدند که برد و باخت دارد و امکان دارد کار خرابتر شود. این بود که به هنرهای زیبا آمدند.
▪ در آن سالها شما در هنرهای زیبا کار میکردید؟
ـ در آن سالها من و استاد صبا ارکستری در هنرهای زیبا تشکیل دادیم و من ارکستر شماره یکش را رهبری میکردم. استاد صبا هم چون شنیده بود که من آهنگسازی میکنم از من دعوت به کار کرد. ما هم در روزنامه آگهی دادیم و از نوازندگان دعوت به کار کردیم و به این ترتیب ارکستری شکل گرفت. هنرهای زیبا هم از این موقعیت استفاده کرد و سه ارکستر دیگر هم درست کرد. تلویزیونها هم افتتاح شد که تلویزیون اول، تحت اختیار آقای ثابت پاسال بود و افتتاحیه این برنامه با ارکستر من بود که رفتیم و برنامه اجرا کردیم. در همان زمان پیشنهاد سفر به افغانستان و اجرای برنامه در این کشور را دادند.
▪ چه قطعاتی را برای این اجرا آماده کردید؟
ـ در واقع ما سفیر صلح و دوستی بودیم. به من گفتند که بروم و روی اشعار یکی از شاعران افغانی آهنگسازی کنم. به این ترتیب من به کابل رفتم و در هتلی اقامت داشتم. در همان زمان به کمک سفارتچیها شعرهای شاعران افغان را دیدم و شعری را انتخاب کردم و بدون ساز و با استفاده از حافظه، آن را آهنگسازی کردم. بعد هم آن را برای ارکستر نوشتم و به ایران آمدم. در اینجا دادم نت این قطعه را نوشتند و بعد از تمرین این قطعات، با گروه و ارکستر به افغانستان رفتیم. برنامه ما برای آنها جالب بود و تعداد کمی از اهالی موسیقی که در رادیو هم کار میکردند، یک سری از آهنگهای محلی خودشان را به من دادند تا برایشان تنظیم کنم. پس از آن به ایران آمدم. البته در آنجا بدون ساز، آواز را نوشتم و مطابق ارکستری که داشتیم آنها را هم تنظیم کردم و در تهران نتنویسی شد و باز تمرین کردیم. سپس دوباره به افغانستان رفتیم و کنسرتی از این قطعات برپا کردیم. پادشاه افغانستان و دولتمردانشان، بسیار از این برنامه لذت بردند. وقتی هم برگشتیم، باز تعدادی از موزیسینها نتهای خودشان را به من دادند تا من تنظیم کنم و باز برویم و کنسرت بدهیم. به این ترتیب تفاهم بیشتری بین دو کشور ایران و افغانستان به وجود آمد. البته بعد از آن دیگر سفری به افغانستان نداشتیم. چند وقت پیش برگههایی پیدا کردم و این قطعات را دیدم که در سال ۱۳۳۶ برای ده تار و ارکستر نوشته بودم.
▪ این قطعات هیچ وقت اجرا نشد؟
ـ بعدها تلویزیون اینها را از من گرفت و اجرای نامناسبی از آن را پیاده کرد. وقتی میگویند; قطعهای برای ویلن و ارکستر به این معنا است که ساز ویلن در این قطعه باید شاخص باشد. این در حالی است که در آن ارکستر هم ویلنهای متعددی وجود دارد و سازهای زهی نقش عمدهای دارند. ولی باز هم صدای تک آن نوازنده باید رو باشد. اینجا نمیدانند و به آن ده نوازنده تار ارکستر هم به اندازه همان سه نوازنده تار که در ارکستر بودند، پرداختند. گفتم; این کار درستی نیست. برای ضبط هم من را دعوت نکردند و ضباطها هم متاسفانه آشنا نبودند. اینها چون موسیقی کار نکرده بودند، نمیدانستند. ولومش را قدری ناجور گرفتند. در این کنسرت با ارکستر موسیقی ملی هم قرار بود ما این قطعه را در جشنواره موسیقی فجر اجرا کنیم. اما شرایط جسمیام به من این اجازه را نداد و عذرخواهی کردم. چشمم نیاز به عمل دارد و وقتی درست نبینم نمیتوانم کار کنم.
▪ ورود موسیقی کلاسیک و سمفونیک به ایران، پایگاه نظامیو ارتشی دارد....
ـ موسیقی ارتشی ویژگیها و سازهای خاص خودش را دارد و بیشتر هم از سازهای بادی استفاده میکنند و میتوانند در فضای باز برنامه اجرا کنند. به همین دلیل هم در دارالفنون یک رشته موسیقی ارتشی گذاشته بودند و فردی به نام موسیو لومر از فرانسه آمده بود و کار میکرد.
▪ نگاه شما و همنسلانتان به اجرای نغمههای موسیقی ایرانی با سازهای سمفونیک چگونه است؟
ـ موسیقی ایرانی با سازهای ایرانی به طور تنها تکنوازی میشود. من در سال ۱۳۳۲ یک ارکستری تشکیل دادم که آن زمان هم فیلمیاز آن تهیه شد و حالا قرار است در قالب DVD منتشر شود. برای تشکیل این ارکستر ایدهام این بود که زندگی الان ما با یک قرن پیش متفاوت است. ما ویژگیهای زندگی اجتماعی را از غرب گرفتهایم. این یک واقعیت است. ما از پزشکی تا معماری و... را از غربیها آموختهایم. در آن زمان درشکه بود و هنوز اتومبیل نیامده بود. سپورها باید مدفوع اسبها را از خیابانها جمع میکردند تا نظافت داشته باشد. بعدها اتومبیل آمد و جاده آسفالت شد و آب لولهکشی شد و تلویزیون و تلفن و... همه چیز تغییر کرد و موسیقی ما در همان حد مانده بود. این موسیقی چقدر برای جوانترها جذاب است؟ در حالی که هر سنی اقتضایی دارد. اصلا شده است که شعر حافظ را با موسیقی همراه کنند تا کودکان، آن را بخوانند؟ من در کتابم هم به این نکته اشاره کردهام که در موسیقی کودکان باید مواردی رعایت شود که کودک، آن را بفهمد. در نتیجه موسیقی ما باید به سوی جمعی شدن برود. من هفده، هجده ساله بودم که به این نتیجه رسیدم. در آن زمان هم من به ذوق خودم اکتفا نکردم. با خودم گفتم دنیا روی این موضوع کار کرده و من باید یاد بگیرم. در این میان یک نکته جالب هم برایتان بگویم; گفتم که پدر من، شاگرد شهنازی بود. شهنازی هم بدون نت تدریس میکرد. چون خودش هم نت نمیدانست. جالب بود که هر کس به کلاسش میرفت، میگفت: «بروید اتاق اول! پیش آقای صالحی! نت یاد بگیرید!»"
میخواهم بگویم یک آدمیکه خودش نت نمیداند اما برای تدریس این قدر ارزش قائل بود. امروز بسیاری از افرادی که از آن روزهای آقای شهنازی جوانتر هستند، میگویند; نت مهم نیست! در حالی که نت، خط موسیقی است. مثل آدمیکه حفظی زبان یاد بگیرد و خط نداشته باشد. جالب است که در دورهای که من رئیس هنرستان بودم و به اروپا میرفتم یا گاهی که بعضی از آنها به ایران میآمدند، میگفتند; «مگه شما نت هم بلدید؟». یعنی نت یک امتیازی بود و تعجب میکردند. ما را در حد فهم خط موسیقی هم نمیدانستند. به همین دلیل بود که به آقای «خاتمی» - رئیس جمهور قبلی- گفتم که اگر این اپرای «مانا و مانی» منتشر شود، دیگر غربیها فکر نمیکنند که ما شتر سواریم. ما در این زمینه به اشتباه بدنام شدهایم.
▪ نوشتن نت از چه زمانی در موسیقی ما باب شد؟
ـ این خط موسیقی را هم «علی نقی وزیری» آورد و خدمتی کرد. نزد «میرزا عبدالله» و «آقا حسین قلی» و کسانی که ردیفدان ما بودند، رفت و گفت: میخواهید این قطعات شما، ثبت شود و به یادگار بماند؟
گفتند; چطور؟بعد به فرض آنها شور میزدند و چون «علی نقی وزیری» نت مینوشت و تار خوبی هم میزد و استحکام خوبی داشت، نت این قطعات را نوشت. یک مقدار که نتها را نوشت، همان قطعه را برای میرزا عبدالله زد. این اتفاق برای میرزا عبدالله جالب بود و راضی شد که همه داشتههایش را برای «علی نقی خان وزیری» بزند تا او نتش را بنویسد. آن برادرش هم که «آقا حسین قلی» نام داشت و پدر شهنازی بود قطعاتش را نواخت و «وزیری» ردیفهایش را نوشت. اینها را خود «علی نقی وزیری» برای من تعریف کرد و به من گفت که این نتها را به «موسی معروفی» داد که خوشنویسی کند. میدانید که نت هم خوشنویسی دارد. بعد هم «موسی معروفی» این نتها را به نام خودش در هنرهای زیبا چاپ کرد. در حالی که زحمت این کار را «وزیری» کشیده بود. نسل امروز این را نمیداند و فکر میکند که این نتها یادگار «موسی معروفی» است. به هر حال، این کار یک سرقت فرهنگی است.
این کتاب «پیوند شعر و موسیقی» که من نوشتهام. تنها کتابی است که در این زمینه تالیف شده است. دکتر «هرمز فرهت» که این کتاب را به یونسکو معرفی کرد، گفت که چنین کتابی تاکنون به هیچ یک از زبانهای دنیا نوشته نشده است.بعد از اینکه این کتاب چاپ شد، آقایی اعتراض کرد که چرا در منابع این کتاب، از «حسین قلی ملاح» نام برده نشده است؟ بعد من مجبور شدم که قسمتهایی از مجله موزیک ایران را به فصلنامه «ماهور» بدهم تا چاپ کنند. به دلیل اینکه در آن سالها و پیش ازآنکه «حسین قلی ملاح» متوجه این نکته باشد من این مقالات را نوشته بودم. در دورهای که من رئیس هنرستان بودم، «ملاح» در آنجا تاریخ موسیقی درس میداد. بهش گفتم شما که به ادبیات هم علاقه دارید، درس «شعر و موسیقی» را هم تدریس کنید. ایشان هم جملهها را پس و پیش کرد و به اسم خودش این جزوه را چاپ کرد. حالا بعد سالها یک نفر آمده و از من میخواهد که از وی نام ببرم. متاسفانه در این مملکت از این گرفتاریها داشته و داریم. این یک سرقت فرهنگی است. به هر حال این مشکل با آمدن قانون کپی رایت در غرب حل شده است. اما ما هنوز با آن دست به گریبان هستیم.
▪ از همکاریتان با استاد صبا بگویید؟
ـ ذوق هنری بسیار خوبی داشت. من چون پیشتر در کلاسهای ایشان شرکت کرده بودم، وقتی که متوجه شدند که من آهنگسازی هم میکنم، قرار شد که با هم یک ارکستر تشکیل دهیم و کار جمعی در موسیقی را به مرحله عمل برسانیم. خودش هم تصنیفهای قدیمی داشت که من نداشتم. آنها را به من میداد تا برای ارکستر تنظیم کنم. در مجله «موزیک ایران» آگهی دادیم و پس از تشکیل ارکستر هم، خوشبختانه هنرهای زیبا پذیرفت که حقوق آنها را بپردازد. به این ترتیب «ارکستر شماره ۱» هنرهای زیبا شکل گرفت و رهبریاش هم به عهده من بود و کارش هم به نسبت زمان خوب بود. به طوری که در بیشتر سالنهای تهران و شهرستانها و در کشورهای همجوار کنسرت دادیم. متاسفانه استاد صبا فوت کرد. من این کار را ادامه دادم و حتی برخی از نتها را هم چاپ کردم. بعضیها هم در این زمینه به من کمک مالی کردند. چون با حقوق اداری که نمیشد نت چاپ کنی!
▪ با این اوصاف الان برای انتشار نت «اپرای مانا و مانی» با مشکلی مواجه نیستید؟
ـ الان هم نت اپرای «مانا و مانی» را برای چاپ در دست داریم. این هم خیلی هزینه دارد با وجود گرانی کاغذ و... فارغ از این، خود نتنویسیاش هم هزینه بر است.آن سالها به وزیر وقت گفتم که ما با این جمعیتی که داریم نتنویس نداریم. بعد فردی را برای مدتی به لندن فرستادند تا در موسساتی که نت چاپ میکنند دوره ببیند. وی این فن را به ایران آورد. چند وقت پیش هم در جایی عنوان کردم که این آدم برای اینکه زندگیاش بچرخد، در شمال به گاوداری مشغول است. خب! یک کمکی بکنند تا این فرد، این کار را به نسلهای بعد راه دهد. به هر حال ما احتیاج داریم. اما گوش نکردند دیگر! کاری هم نمیشود کرد. این اپرا متعلق به کودکان جهان است و معرف فرهنگ ما است. معمولا دولتها از کارهایی از این دست حمایت میکنند. اما چنین حمایتی از موسیقی ایران نمیشود و افرادی که مسئولیتی دارند، سعی میکنند در این زمینهها کمتر دخالت داشته باشند. من از سال ۱۳۷۲ تا۱۳۷۴ ارکستر سازهای مضرابی را تشکیل دادم اما ادامه پیدا نکرد. چون هیچ حمایتی از آن نشد. موسیقی مثل شعر نیست که به کلمه و زبان متصل باشد و افراد ملل دیگر نتوانند آن را درک کنند. این موسیقی است و برای همه قابل درک است.
بین تمام دولتمردان ما، آقای خاتمی رفتار متفاوتی داشت. چند سال پیش که در تالار وحدت سخنرانی داشت، پس از صحبتهایش، داشت از در تالار بیرون میرفت و چندین نفر هم دنبالش بودند و راه نمیدادند من بروم. نمیدانم چطور شد که یک لحظه خودش برگشت و عقب را نگاه کرد. من را دید. گفتم; «شما در صحبتهایتان دیدید که به قول فروزانفر، ترجمه هم باید اصیل باشد. کاملا درست گفتید. ولی موسیقی به ترجمه نیازی ندارد. مگر در قطعات آوازی مثل اپرا! من اپرایی برای بچههای دنیا نوشتهام.» آقای خاتمی به «وزیر ارشاد که کنار دستش ایستاده بود، گفت که شماره تلفن من را بگیرد. این آقا هم شماره تلفن من را گرفت تا جلسهای بگذارد و... یعنی که کار در حال جریان است. الان ۵، ۶ سال گذشته است و هیچ اتفاقی نیفتاد.
▪ شما پیش از این اپرای «خسرو و شیرین» را هم نوشتهاید؟ درباره بهرهگیری از شعر منظوم فارسی در موسیقی اپرا بگویید.
ـ داستان نظامی از خسرو وشیرین دستمایه ساخت این کار شده است. اما در اثر نظامی، نزدیک به شصت بیت به توصیف زیبایی شیرین میپردازد. ما نمیتوانیم از همه این ابیات استفاده کنیم. به این ترتیب اجرای یک اپرا شش ساعت طول میکشد. به این ترتیب ساخت و اجرای آن، بسیار مشکل و زمان بر بود و تحمل آن از توانایی بینندههای آن هم خارج میشد و غیر استاندارد بود. این بود که بر اساس داستان نظامی، آقایی که از اهالی شعر و ادبیات بود، قسمتی ازاین اشعار را برای اپرا انتخاب و خلاصه کرد. من هم پیش از این اپرانویسی را زیر نظر مرحوم «پروفسور داوید» آموخته بودم و این اپرا را نوشتم و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت. منتها در شرایط حاضر این داستان به کار نمیآید.
البته در آن سالها من چند قطعه از آوازهای محلی مناطق مختلف ایران نوشتم که با صدای خانم «منیر وکیلی» اجرا شد و دکتر «هاکوپیان» که تحصیل کرده فرانسه و موزیکولوگ بود این کار را سوئیت آوازی نام گذاشت و توسط کانون پرورش فکری منتشر شد. البته یک قطعه هم برای سنتور و ارکستر نوشته بودم که نوازندگی سنتور آن را آقای پایور به عهده داشت. ایشان این اثر را هم کنسرتینو برای سنتور و ارکستر نام نهاد. چون با مسائل و عناوین جهانی موسیقی آشنا بود.
▪ آوازهای محلی در تنظیم ارکسترال، دچار آسیب و به همریختگی نمیشوند؟
ـ در ملودیها من سعی کردهام که همانی که در نواحی بومی معمول است در آهنگسازی هم استفاده شود. البته خانم «منیر وکیلی» هم به مناطق مختلف ایران رفته بود و شیوههای آوازی آنها را یاد گرفته بود. البته هنوز امکان چاپ نتهای این کار فراهم نشده است و نوارش هم اجازه انتشار ندارد. وقتی کارهای آدم را در خاکروبه میاندازند این جوری میشود دیگر.
▪ این روزها بیشتر به چه کاری میپردازید؟
ـ در حال انجام نت نویسی اپرای «مانا و مانی» هستیم. یک آقایی را که چند سال پیش فرستادیم که دوره نتنگاری ببیند. حالا رفته و یک دستگاهی را با قیمت یک میلیون خریده و با آن کار کرده و آشنا شده است. این هم یک کتاب پانصد و سی صفحهای است که او از روی دست نوشتههای من، این نتها را میزند و برای چاپ آماده میکند. مقداری هم شعر فارسی و ترجمههای انگلیسی، فرانسه و آلمانی در آن است. چون این امکان وجود دارد که این کتاب را برای کودکان کشورهای دیگر هم بفرستند. البته تاکنون از سوی مراجع رسمی هیچ کمکی در این زمینه به ما نشده است و حتی با اجرای آن هم موافقت ندارند. در نتیجه چاپ آن هم هزینه زیادی در بر دارد. در حقیقت بخش دولتی باید از فعالیتهای فرهنگی حمایت کند. چون این قبیل امور، سوددهی و فروش چندانی ندارد و در نتیجه بخش خصوصی اصلا امکان سرمایهگذاری در این بخش را ندارد. از طرف دیگر بیشتر مسئولین دولتی که دستاندرکار امور موسیقی هستند، در این رشته تخصصی ندارند و از متخصصان هم در زمینه اموری که انجام میدهند و برنامهریزیهایشان نظر نمیخواهند. در نتیجه آینده خوبی برای این هنر دیده نمیشود. یادم میآید که آقای خمینی گفتند که; «رادیو و تلویزیون دانشگاه جامعه است». از همان سال ۱۳۱۹ هم که رادیو تاسیس شد با موسیقیها و شعرهای مختلف شروع به کار کرد و اگر کسی سواد هم نداشت. از رادیو این اشعار را میشنید و با شعرهای فارسی آشنا میشد. این در حالی است که اشعار شاعران مختلف هم به صورت کتاب در آمده است. اما انتشار نت به این آسانی نیست و تصمیمگیرندگان اغلب کسانی هستند که سواد موسیقی ندارند و برای این هنر هم ارزشی قائل نیستند. در نتیجه بودجهای هم به این هنر اختصاص نمیدهند. اما اگر آثار موسیقی با کیفیتهای بالا منتشر شوند و از رسانهها پخش شوند. مردم هم به این سطح از کیفیت عادت میکنند. همان طور که الان ما هیچ مشکلی با شعر نداریم و شعر ما حرکت خودش را طی کرد و به شعر نو رسید و مردم هم آن را پذیرفتهاند. البته شعر نو از نظرکار آوازی چون جملهبندی موسیقی را ندارد، کمتر با موسیقی همراه شده است یا من قطعات بسیاری را ندیدهام که روی این شعرها ساخته شده باشد.
این نکته را هم ناگفته نگذارم که پس از انتشار نتها هم سالها طول میکشد که آدمها متوجه آن شوند و یا اینکه جذب این قطعات شوند.
اینها مشکلاتی است که ما با آنها دست به گریبان هستیم و دولت باید حمایت کند. اما متاسفانه موسیقی در ایران از بنیاد مشکل دارد. وقتی که ساز را در تلویزیون رسمیایران نشان نمیدهند، بزرگترین توهین به این هنر است. خب اگر نمیخواهند، باید موسیقی را به کل از ساختار جامعه حذف کنند. دیگر چرا هنرستان و دانشکده موسیقی دارند. فارغالتحصیلان این رشته بالاخره چه کاره میشوند و کارشان را کجا باید عرضه کنند. هیچ کس جوابگو نیست.آخر با این وضعیت دست و پا شکسته که نمیتوان ادامه داد.در نتیجه آینده خوبی برای این هنر دیده نمیشود.
▪ و سخن آخر؟
ـ فقط اینکه مسئولین توجه داشته باشند که کمکهای بخش دولتی برای رشد هنر لازم است. دولتمردان باید به عنوان یک رشته تخصصی به این هنر نگاه کنند. شورایی از تحصیلکردگان این رشته تشکیل دهند که بتوانند، ارزشیابی درستی روی این قطعات داشته باشند و قطعات ساخته شده را گلچین کنند و سفارش دهند تا افراد قطعات جدیدی را بسازند و هنرمندان موسیقی این امکان را داشته باشند که از طریق هنرشان امرار معاش کنند. اگر افراد بدانند که در ازای کار درست، مبلغ درخوری پرداخت میشود، به خودشان رنج میدهند و دانش و اسلوب درست کار را فرا میگیرند.
البته افراد مستعدی هم هستند که گاه برنامههایی را در ایران هم اجرا میکنند که کاملا غربی است. نه موسیقی اش رنگ ملی و محلی دارد و نه کلامش! استقبال هم میشود اما مشکلاتی هم دارد. به عنوان مثال رهبر ارکستر رو به جمعیت میکند و از آنها میخواهد که با ارکستر دست بزنند. این کار سبکی است. امکان دارد این نوع موسیقی در لالهزار معمول باشد و شادی هم بیاورد ولی کار کلاسیک و جدی، این رفتارها را نمیپذیرد. یک بازارگرمیهایی میکنند که باعث افت فرهنگی موسیقی ما میشود. از سوی دیگر چون مسئولین هم دید فنی به موسیقی ندارند، مشکلاتی از این دست به وجود میآید.
اما اگر افرادی که در این زمینه درست کار کردهاند، تشویق شوند. دیگران هم سعی در انجام کارهای بهتر میکنند. این یک کار گروهی است و از یک نفر نمیتوان انتظار داشت. موسیقی غرب هم به همین شیوه رشد کرده و جلو رفته است. منتها مقداری مطرب صفتی در موسیقی ما با وجود آمده و فضا را آلوده کرده است. میشود با تمهیداتی این راه را عوض کرد و جریان موسیقی ایران را به سوی فرهنگی شدن هدایت کرد. مسئولین باید در نظر داشته باشند که موسیقی خوراک روح انسان است و هر فردی در دورههای مختلف زندگی به موسیقیهای متفاوتی نیاز دارد. موسیقی در ساخت و ساز روحیه مردمان، از هر نظر اثر گذار است. بها دادن به این موضوع، اصل کلی است که باید مورد توجه مقامات کشور قرار بگیرد.
| مریم منصوری | ||||
| روزنامه حیات نو |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
با وجود اینکه بسیار جوان است، آثارش گویای شناخت وی از موسیقی ایرانی است و کاملاً پخته بهنظر میرسد. این نوازنده کمانچه آموزش کمانچه نوازی را نزد سعید فرجپوری آغاز کرد و در سال ۱۳۷۹ یعنی در ۱۹ سالگی عضو گروه عارف به سرپرستی استاد پرویز مشکاتیان شد.
اینکه یک نوازنده جوان در آن سن و سال عضو گروه شناختهشدهای مانند عارف شود، گویای تواناییهای بسیار اوست. او تاکنون عضو گروههای متعددی بوده است. ازجمله گروه وزیری به سرپرستی کیوان ساکت و گروه داوود آزاد. اما از سال ۱۳۸۲ گروه قمر را تاسیس کرد که آلبومهای «سبز جاودان» و «راه و ماه» حاصل تلاشهای این گروه است. او چندی پیش با سالار عقیلی «هوای آفتاب» را اجرا کرد.
ما به مناسبت انتشار «راه و ماه» با وی گفتوگویی کردهایم که میخوانید:
▪ موسیقی ایرانی معمولا از فرمهای خاصی تبعیت میکند و آهنگسازان اغلب در چیدمان این فرمها از یک الگوی اصلی پیروی میکنند. با توجه به اینکه آلبوم شما موسیقی ردیف دستگاهی محض است، چیدمانش در فرم کلاسیک نیست. آیا دلیل خاصی برای این کار داشتید که در آلبوم «راه و ماه» چیدمان را تغییر دادید؟
ـ این چیدمان کلاسیک که شما از آن صحبت میکنید، در طول سالیان دراز به اثبات رسیده و معمولا ما در کنسرتها سعی میکنیم آن را رعایت کنیم. مثلا وقتی در گذشته یک کنسرت یا نوار با پیش درآمد شروع میشد، میخواستند که شنونده را به تدریج وارد فضای موسیقی کنند. یعنی موسیقی از ریتم کند آغاز میشده و پس از یک گردش موسیقایی زیبا به تصنیف و رنگ میرسیده است.
ما هم در کنسرت همین کار را میکنیم. کمااینکه وقتی «راه و ماه» را در قالب کنسرت ارائه دادیم، اول پیشدرآمد زدیم. بعد ساز و آواز بود، بعد چهارمضراب، در پایان هم تصنیف. منتها در سیدی یا نوار قضیه فرق میکند. الان حجم آثار صوتی بالارفته و حوصله مخاطبان نسبت به گذشته دستخوش تغییر شده است. بنابراین شما نیاز دارید در سیدی، با تصنیف اول شنونده را جذب کنید تا در ادامه بتوانید سایر مطالب را ارائه دهید.
به همین دلیل سعی کردیم این کار را روی دوم نوار انجام دهیم و قطعات را طوری کنار هم قرار دهیم که در بخش دوم تا حدودی فرم چیدمان موسیقی ردیف دستگاهی را رعایت کرده باشیم. استاد مشکاتیان در «وطن من» همین کار را کرده است، در حالی که آن اثر یک رپرتوار کامل در دستگاه سهگاه است. از طرفی فراموش نکنید که در سیدی قطعات را میتوان بهطور مجزا گوش داد.
▪ رنگ و حال و هوای رپرتوار شما در آلبوم «راه و ماه» بسیار شبیه متاخرین موسیقی ایرانی به خصوص استاد مشکاتیان است. چقدر این اتفاق عمدی است؟
ـ در من هیچچیز عمدی نیست. این کار پاسخ به یک نیاز است که من آن را درون خودم احساس کردم. موسیقی استاد مشکاتیان یادآور تمام خاطرات کودکیام است. آن موسیقی چیزی است که من شب و روزم را با آن سپری کردم و به شدت به آن علاقهمندم. از طرفی پرویز مشکاتیان برای من خداوندگار موسیقی ایرانی است. موسیقی او به قدری زیباست که به شکل ناخودآگاه در وجود من رسوب کرده و تهنشین شده است. البته فراموش نکنید که من از سال ۱۳۷۹ در خدمت استاد مشکاتیان بودم و در اغلب کنسرتها و برنامههای ایشان حضور داشتم.
▪ البته به نظر من اینطور نیست که تمام این آثار به شکل غیر عامدانه خلق شده باشد. حداقل در بحث تنظیم که خیلی آگاهانه رخ میدهد، شما هم به عمد سراغ مشکاتیان رفتید؟
ـ کاری نمیتوانم بکنم. این سلیقه من است که تحت تاثیر افرادی مثل استادان مشکاتیان، علیزاده، لطفی و ... شکل گرفته است. این قیاس درستی نیست که من میخواهم مثل مشکاتیان کار کنم. این تاثیرات در ذهن من وجود دارد و موج میزند. نکته دیگری که نمیخواهم آن را پنهان کنم، این است که وقتی شما و سایر مخاطبان متوجه این موضوع میشوید، من خوشحالم.
▪ منتها تفاوتی میان قطعات شما و انبوه آثار استاد مشکاتیان وجود دارد. در آلبوم «راه و ماه» ما شنوای یک تفکر فانتزی هستیم که آن را بهخصوص در تکنوازیها میبینیم.
ـ «راه و ماه» در دستگاه نوا اجرا شده است و هنگامی که قرار میشود ۵۰ دقیقه موسیقی در دستگاه نوا ارائه شود، کار بسیار دشواری خواهد بود. پس مهم است که شما به تکرار نرسید. فرض کنید ما ۱۴ دقیقه ساز و آواز داشتیم که در این ۱۴ دقیقه گوشههای مهم دستگاه نوا خوانده شد. باید کاری میکردیم که مخاطب خسته نشود. اگر میخواستیم در فرم سنتی حرکت کنیم، کار ملالتآور میشد، از طرفی ما در یک جامعه در حال تحول زندگی میکنیم که برای خود ملزوماتی دارد. اگر شما یک تفکر و اجرای نسبتاً فانتزی را میبینید محصول جامعه امروز است. جالب این است که بدانید بسیاری از کسانی که این آلبوم را گوش کردهاند، تکنوازی سنتور و دونوازی تار و کمانچه را از همه قطعات بیشتر دوست داشتهاند.
▪ این مساله نشاندهنده این است که سلیقه مخاطبان موسیقی ایرانی تغییر کرده و ساز بدون آواز و قطعات بیکلام هم وارد محدوده شخصی و مورد علاقه مردم شده است؟
ـ بله، من هم نظر شما را قبول دارم و این مساله را به فال نیک میگیرم.
نکته تازهای که در آلبوم «راه و ماه» وجود دارد، استفاده شما از یک غزل با وزن دوری در آواز است و معمولاً در موسیقی ما از اشعاری که اوزان دوری دارند برای ساخت تضعیف استفاده میشود تا در خواندن آواز.
بد نیست بدانید که آوازهای «راه و ماه» ترکیبی از دو غزل حضرت مولاناست در یک وزن با مطلع «آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من» و بعد غزل «پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من» در آن ترکیب میشود. منتها سعی کردم از ابیاتی استفاده کنم که زیاد تکراری نشده باشد چون به این موضوع حساسیت دارم و ابیاتی که قبل از این توسط خوانندهها، خوانده شده بود را کنار گذاشتم. از سوی دیگر سال مولانا بود و آقای مهدوی پیشنهاد دادند که غزلهای آواز از مولانا باشد. من هم حدود دو، سه هفتهای مطالعه کردم و در نهایت این دو غزل را پیدا کردم که مفهومش به اشعار تصنیفها نزدیک باشد. استفاده از این دو غزل با وزن چرخشی و تکرار شونده این اجازه را به خواننده میداد که در اجرا دستش بازتر باشد و بتواند تکنیکهای خودش را روی آن پیاده کند.
▪ و انصافاً سینا سرلک هم به خوبی از عهده اجرای کارها برآمده و نشان داد که صدایش از کاراکتری مستقل برخوردار است؟
ـ بله، خوشبختانه او به خوبی توانست آنچه که من میخواهم اجرا کند و نشان داد که خواننده توانایی است که آینده درخشانی پیشرو دارد. ما قبل از اینکه «راه و ماه» را ضبط کنیم به صورت کنسرت آن را اجرا کرده بودیم.
▪ تلفیق شعر و موسیقی یکی از ارکان موسیقی ردیف دستگاهی است که اغلب مورد غفلت قرار میگیرد. بهخصوص در زمینه شعر معاصر. اما شما گرایش زیادی به این مقوله دارید؟ علت استفاده از اشعار شاعران معاصر در آلبوم اخیرتان چیست؟
ـ بهطور کلی ارتباط من با شعر معاصر بسیار زیاد است و تلاش میکنم در این زمینه مطالعه فراوان داشته باشم شعر معاصر برای من ملموستر است و در آلبوم اولم بهنام «سبز جاودان» کلاً روی شعر نو کار کردهام. رپرتوار جدیدی هم که با سالار عقیلی مشغول ضبط آن هستیم بیشتر روی محور شعر معاصر بهخصوص قالب شعر نو ساخته شده است به عنوان مثال در کنسرت اخیرمان با سالار عقیلی که «هوای آفتاب» نام داشت. از اشعار سیاوش کسرایی (هوای آفتاب) و هوشنگ ابتهاج (شبگیر) و... استفاده کرده بودم.
▪ با وجود اینکه بسیاری اوقات از شعر نو به عنوان قالبی ناهمگون با موسیقی سنتی یاد میشود، شما چطور دست به این کار میزنید.
ـ این کار نشدنی نیست. همه چیز به نگاه آهنگساز بستگی دارد. اگر قرار باشد شما بخواهید به زور آهنگ بسازید، مسلماً شعر نو برایتان خیلی دشوار خواهد بود. این کار به تجربه احتیاج دارد و خیلی اوقات شبیه دکلمه میشود. باید با گردشهای ملودیک این تفاوت هجایی ابیات را جبران کنید.
| محمود امین | ||||
| روزنامه تهران امروز | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
محمدرضا لطفی پس از اقامت دائم در ایران تلاش کرده است که به هر روی یادآور این همکاریهای فراموش شده در موسیقی ایرانی باشد.
او پس از انتشار آلبوم بال در بال که در آن با کلام و صدای هوشنگ ابتهاج (هـ . الف سایه) اثری بیبدیل را به شکل رسمی روانه بازار موسیقی کرد این بار «تنها یک خاطره» را منتشر کرده است.
در این یادداشت کوتاه درباره این اثر که به تازگی از سوی موسسه آوای شیدا منتشر شده است، نکاتی ذکر شده که یادآوریاش خالی از فایده نیست.
آلبوم تنها یک خاطره دونوازی سنتور و تار فرامرز پایور و محمدرضا لطفی اثری است که به صورت خصوصی در منزل هوشنگ ابتهاج ضبط شده است.
استاد محمدرضا لطفی در خصوص داستان این اجرا چنین مینویسد: «نزدیکی من با استاد پایور، برمیگردد به سالهای دور اما هنگامی که آقای امیرهوشنگ ابتهاج «سایه» مسوول موسیقی رادیو شد، این نزدیکی بیشتر شد.
من همیشه آرزو داشتم استاد پایور حتی برای یک بار هم شده با مضراب بدون نمد بنوازند اما ایشان همواره از آن دوری میکرد تا اینکه یک شب هنگامی که من منزل سایه عزیز بودم پایور نیز به منزل ایشان آمد سایه از ایشان تقاضا کرد که اگر ممکن است به اتفاق حال که ما با هم هستیم سازی نواخته شود با توجه به اینکه ایشان ساز همراهشان نبود، قبول نکردند اما چون پسر سایه کمی مشق سنتور میکرد رفت و سازش را آورد و استاد بالاخره قبول کردند.
بایداشاره کنم که به دنبال این برنامه استاد پایور در جشن هنر همان سال بالاخره در تکنوازی دستگاه همایون، برای اولین بار از مضراب بدون نمد استفاده کرد.»
این اثر از دو زاویه فرهنگی و فنی قابل بررسی و توجه است. ضبط این اثر مربوط به حدود ۳۰ سال پیش است در دورهای که لطفی مکتبی را در احیای موسیقی کلاسیک ایران پیریزی میکرد از سوی دیگر پایور که پیرو مکتب وزیری بود، منشأ خدمات بسیاری در موسیقی ایران بودند.
ذکر این مقدمه کوتاه از این لحاظ بود تا به این نکته مهم توجه کنیم که بهرغم اینکه این دو بزرگوار در مکاتب مختلفی در موسیقی ایران فعالیت میکردند، اما زیست اجتماعی مشترک این سلیقهها سبب شد تا شاهد خلق آثاری اینچنین باشیم این نکته امروز در میان اهالی موسیقی که اتفاقا از یک مکتب موسیقایی نیز میباشند بسیار کمرنگ شده است.
شاید کمرنگ شدن تعامل میان هنرمندان که متاسفانه اغلب دلایل غیرهنری نیز دارد جامعه موسیقی را از چنین همکاریهایی و در نتیجه آثار خوب موسیقایی محروم کرده است.
ریشهیابی این مسائل جای مجال طولانیتری دارد، اما در اینجا فقط میتوان آرزو داشت که تعامل بهتری را میان هنرمندان شاهد باشیم.
اما این اثر به لحاظ فنی نیز دارای نکات قابل توجهی است فراتر از نوازندگی استاد پایور با مضراب بدون نمد که خود نکته مهم و قابل توجهی است. توانمندی بداههنوازی هر دو استاد و نظاممندی جملات آوازی و قطعات ضربی است.
نگرش بداهه حاکم بر اثرـ به رغم اینکه نوازندگان از دو نگرش نسبتا متفاوت موسیقایی برخوردارند و تسلط فنی آنها سبب شده تا در یک نشست بتوانند به یک بیان مشترک دست یابند. در تکنیکهای نوازندگی نیز لطفی و پایور تا حدود زیادی توانستهاند اثری پایاپای را خلق نمایند، سرعت ریزها و سرعت کلی جملات بسیار به هم نزدیک است.
این اثر اگر با دید دقیق و موشکافانه تحلیل شود، میتواند الگوی مناسبی برای خلق آثار دونوازی مشابه باشد.
امید است تا این اثر از تنها یک خاطره بودن به یک الگوی فرهنگی و هنری مناسبی تبدیل شود تا بتوانیم در آینده شاهد آثار ارزشمند تکنوازی که ساختار اصلی موسیقی ما را تشکیل میدهد باشیم.
| بهراد توکلی | ||||
| روزنامه تهران امروز | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
اعتراضیه ای از سوی استاد مضراب نمکی
چند وقته از گوشه و کنار می شنفم که می گن موسیقی ایرانی غم انگیزه و از اینجور حرفا. آخه به چه زبونی بگم، این موسیقی غمگین نیست. اگه غمگین شنیده می شه، به خاطر اینه که از آلات موسیقی استفاده می کنن. می دونید که بهترین صدا، صدای طبیعیه. هم گوش نوازه و هم حلال. اتفاقاً موسیقی طبیعی خیلی هم شاد و فرح بخشه. غمگینی و غم انگیزی مال تار و سه تار و کمانچه و تنبکه! اگه قبول ندارین به این نمونه منحصر به فرد نیگاه کنین و حظ ببرین.

ببینین چقدر شادی آوره. طرف فقط با اتکا به قوای بدنیه و لوازم ابتدایی زندگی مثل سطل ماست و غیره تولید موسیقی می کنه. همه اش هم شاده. یه جو غم توش پیدا نمی شه. یعنی چی که هر کی یه ساز به دست می گیره و دل خلق الله را به درد می آره؟ مگه تو این مملکت غم و غصه کمه که ساز می زنین؟ تازه دشمن تراشی هم می کنین. یه عده می گن حرومه. یه عده می گن حلاله. یه عده هم موندن توش که بالاخره حلاله یا حرومه! خدا را خوش نمی آد. وقتی بدون ساز می شه دلا را شاد کرد، واسه چی ساز کوک می کنین و آهنگ غم تحویل می دین؟ مگه ملت به شما مطرب جماعت بدهکارن؟ اگه هموطنتونو قبول ندارین، از این هنرمند افغانی یاد بگیرین که با الگوبرداری درست از هنر ایران زمین جماعتی را به وجد می آره.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
پیشگویی های استاد مضراب نمکی

یک ارکستر منحصر به فرد موفق شد در جدول اجراهای یکصد و بیست و سومین جشنواره موسیقی کشور جایی برای خود پیدا کند. علی رغم آنکه محمد علی میر احمدی معاون موسیقی وزارت فرهنگ و هنر در کنفرانس مطبوعاتی اش گفته بود از حضور گروه های موسیقی فوق آوانگارد در جشنواره 123 ام جلوگیری خواهد شد، ارکستر "سگانه" به رهبری پدرام سگوویان توانست با دور زدن کل جشنواره، در این رویداد مهم موسیقایی منطقه خاورمیانه شرکت کند. وی در گفت و گویی کوتاه با خبرگزاری های داخلی و خارجی گفت: جوانان ما هیچ کم از گروه های آوانگارد خارجی ندارند. زیرا با استفاده از افکت های سگی و گربه ای موفق شدند موسیقی ایران را چند گام به جلو ببرند!! او همچنین یادآور شد پدران ما در یکصد سال گذشته تلاش هایی برای رسیدن به قله های بلند موسیقی آوانگارد انجام دادند ولی متأسفانه با مقاومت سرسختانه گروه های متحجر روبرو شدند و نتیجه نگرفتند.

پدرام سگوویان چیدمان گروه جدید الخلقه خود را ترکیبی از صداهای باس، تنور، آلتو و سوپرانو عنوان کرد و افزود: در بخش سوپرانو ناچار شدیم از چند گربه هم استفاده کنیم و این کار باعث رنگ آمیزی جالب کارمان شد. به این صورت که منطقه صوتی باس و تنور را به سگ ها دادیم و بخش آلتو را هم به طور مشترک توسط سگ و گربه پر کردیم. بخش سوپرانو نیز به طور کلی توسط گربه ها اجرا می شود.

گفتنی است ارکستر سگانه روزهای یکم و دوم دی ماه سال جاری در فضای باز تئاتر شهر –جنب ایستگاه مترو- کنسرت خواهد داشت. همچنین قرار است روز پنجم دی ماه در کنار سی و سه پل اصفهان برنامه دیگری را به مردم هنر دوست اصفهان تقدیم کنند. البته این اجرا قطعی نیست. زیرا گروه های سنت گرای شهر اعلام کرده اند روز اجرا به صورت کفن پوش در کنار زاینده رود حاضر می شوند تا از حیثیت هنری اصفهان دفاع کنند. اداره فرهنگ و هنر این شهر تاریخی نیز خبر از لغو احتمالی کنسرت داده است.
هوشنگ سامسنی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
| منبع مقاله : | کتب و اینترنت و اطلاعات شخصی |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
موسيقی و پيدايش آن
از شروع پيدايش انسان در وجود او عنصری بوده به نام حنجره که صداهای مختلفی از آن توليد می شد - و می شود- و انسان با تغيير اين صداها توانسته اصوات مختلفی ايجاد کند وقتی صدای خوش بلبلی مقداری از آلام درونی وی را تسکين داده سعی کرده که با تقليد از صداها و لحن های خوش درون خود را نشاط بخشد .
· موزيک ازmuse می آيد و آن نام هر يک از نه فرشته ای بوده که به همراه آپولون (خدای موسيقی و هنرهای زيبا ) در کوه پارناس (واقع در يونان) به سر می برند و هر يک در فنی از آواز و موسيقی مهارت داشتند.
· در مورد پيدايش سازها (آلات موسيقی) نظر بر اين است که نخستين آلات موسيقی ضربی بوده است و انسان با زدن قطعه های سنگ يا استخوان و بعدها چوب به همديگر صداهايی را ايجاد کرده است که بعدا تبديل به طبل و دهل و ضرب گرديده اند.
با کشيده شدن زه کمان و ايجاد صدا به فکر توليد سازهای زهی افتاده و از الياف گياهی و سپس روده و بعد سيم سازهای زهی به وجود آمدند.
· پيدايش موسيقی همراه با سازهای مختلف مربوط به قرن ها قبل از ميلاد مسيح است به طوريکه در يونان باستان اشعار هومر را برای تحريک سربازان با نوعی چنگ می خوانده اند بودايی ها نيز اوراد مذهبی خود را با موسيقی می خواندند و سازهايی مانند چنگ و عود و نی و طبل و شيپور در زمان های قبل از ميلاد وجودداشته اند.
عوامل تشکيل دهنده موسيقی
1- نت:الفبای مخصوص موسيقی است که دارای هفت گام است ,نخستين بار شخصی به نام گليساو که يک راهب ايتاليايی بود نت را ختراع کرد و سپس در 930 ميلادی تقسيم اصوات به نام نوما معروف شد و بعدها کبايد خطوط نت و تعليق ان را با صورت های هفت گانه به وجود آورد و در 1480 سن جان اسقف اعظم خطوط نت را تکميل کرد اين هفت گام عبارتند از :دو- ر- می – فا – سل – لا – سی .
2- گام:عبارت است از هفت صدای متوالی که در فاصله های معين واقع شده اند .گام دو قسمت است گام بزرگ يا ماژور گام کوچک يا مينور.&
گام بزرگ از 5 پرده و 2 نيم پرده تشکيل ميشود (پرده يا تن ton واحد فاصله صوتی بين دو نت متوالی است )و گام کوچک از سه پرد يا 3 نيم پرده و1 يک ويک دوم پرده .
3- مقام يا تناليته: هرگاه يک قطعه موسيقی با نتهای معينی اجرا شود گويند آهنگ دارای تناليته است.
4- آکوردaccord : مجموع چند صوت را آکورد می گويند.
5- نوا يا ملودی : مايه ی اصلی موسيقی است و از کلمه ملوس يونانی است به معنای پيوستگی ,صوتهايی که هماهنگی داشته و به گوش شنونده مطبوع باشد.
6- پوليفون: ملودی يا نوايی است که از چند ساز و آواز تشکيل شده است.
7- ضرب يا ريتم :توالی ضربات آهنگ موزون کردن نوای موسيقی را گويند.
8- هارمونی يا هماهنگی:قواعد معينی است که ما بين صوتهای گوناگون در يک قطعه چند صدايی توافق و هم آهنگی برقرار می کنند.
چند اصطلاح در موسيقی
۱.فيلارمونيک:ارکسترهايی را گويند که وابسته به انجمن های دوستداران موسيقی می باشند .
۲.اراسبک : تزئينات و ريزه کاری های آهنگ.
۳.آرانژمان : آهنگی که برای ارکستر يا ساز مشخصی ساخته شود ولی با ارکستر يا ساز و صوت ديگری اجرا کنند.
۴.کاپريس: به معنای هوس است و در موسيقی آهنگهای حساس را گويند که با فرم های آزاد اجرا شود .
۵.کر: آوازهای دسته جمعی .
۶.اپرا: نمايشی که همراه با رقص و آواز است و به همراهی ارکستر اجرا می شود .
۷.اورتور:قطعه ای است که قبل از اپرا يا موسيقی کلاسيک اجرا می شود .
۸.سونات:موسيقی ای که به وسيله يک يا دو ساز اجرا شود و شامل سه قسمت می باشد.
۹.بالت:رقص های معنی دار همراه با موسيقی کلاسيک.
۱۰. سمفونی : موسيقی ای که برای ارکستر بزرگ ساخته شده باشد.
سازهای موسيقی
سازهای موسيقی به طور کلی به 4 دسته تقسيم می شوند :
1. سازهای زهی مانند:ويولون – ويولون سل – کنترباس – هارپ
2. سازهای بادی مانند : پيکلو ( شبيه فلوت کوچک ) – فلوت اوبوا(شبيه قره نی) – کرانگله – کلارنيت يا قره نی – ساکسيفون – باسون – ترومپت – کرنه – کر – ترمبن – ترمبن باس – توبا(بزرگترين و بم ترين سازها)
3. سازهای ضربی مانند : طبل که شامل (تيمپانی و تامپوروکاستانيک وسنج يا سمبال ) می شود – مثلث که زنگ مخصوصی دارد – کسيلوفون است – کسيلوفون که با چکش مخصوصی نواخته می شود – گلن پشيل که شبيه کسيلوفون است – سلشا که شبيه پيانو روباز است و با چکش مخصوصی نواخته می شود – کاريلون که بزرگترين ساز ضربی است .
4. سازهای کلاويه : که چند صدا دارند و سيم های آنها با چکش های ويژه ای به حرکت در می آيند که اين چکش ها غير مستقيم با نوازنده مربوط می شوند , مانند : پيانو (پيانو فورت ) – کلاوسن (شبيه سنتور) – ارگ .
کانون موسیقی دانشکده مهندسی شهید نیکبخت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
● اول؛
نورعلی برومند دروغ گفت
روز جمعه نخستین نشست تخصصی نمایشگاه به تاریخچه سیر تحول ضبط صدا در ایران اختصاص داشت که ساسان سپنتا سخنران آن بود. او کتاب های ماندگاری در این زمینه به رشته تحریر در آورده است. سپنتا مسائل جنجال آفرینی درباره ردیف میرزاعبدالله را در سخنان خود مطرح کرد که موجب تعجب همگان شد و انعکاس وسیعی نیز پیدا کرد.
سپنتا گفت؛ «برومند ردیف های میرزاعبدالله را با کمک شاگرد میرزاعبدالله ضبط کرده و با تمرین روی آنها، این ردیف ها را به نام خود تدریس و اشاعه داده است.» معنای حرف او این بود که نورعلی برومند ردیف میرزاعبدالله را به نام خود معرفی کرده و این یعنی آنکه در طول چندین دهه دروغ بزرگی به موسیقی و اهل آن گفته شده است. دروغی که سپنتا آن را امروز برملا کرده است و سوالی که پیش می آید این است که چرا این پژوهشگر تاکنون پرده از آن برنداشته بود و آیا مستندات او برای دروغگو خواندن مرحوم برومند کافی است؟، سپنتا عنوان کرد؛ «روزی اسماعیل قهرمانی شاگرد میرزاعبدالله نزد نورعلی خان برومند رفت و با ساز خود ردیف های استادش را برای او نواخت در این هنگام برومند با ضبط آن آثار، ردیف های میرزاعبدالله را تمرین و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، تدریس کرد. پس از مرگ قهرمانی و با نابود شدن نوارهای صوتی از نواختن اسماعیل قهرمانی، نورعلی خان برومند تمام ردیف های میرزاعبدالله را به نام خودش در تمام مراکز تدریس کرد و به نوعی آنها را متعلق به خودش دانست.» او پس از طرح این مسائل به موضوع اصلی نشست یعنی تاریخچه و سیر تحول ضبط صدا در ایران بازگشت و گفت؛ «در گذشته وسایل ضبطی هدف نبود بلکه وسیله یی برای ضبط آثار بوده است اما در حال حاضر ابزارآلات مختلفی برای ضبط وجود دارد که با این دستگاه ها می توانیم چندین ساعت موسیقی گوش کنیم.» سپنتا با اشاره به توصیه های صبا درخصوص آشنا شدن با سبک استادان موسیقی توضیح داد؛ «حدود ۵۰ سال استاد صبا به من گفت که برای آشنا شدن با سبک استادان موسیقی واقعی باید آثارشان را شنید و تنها اجرا از روی نت کافی نیست. بر این اساس من نیز این مساله را تعقیب کردم. در سال های آخر رادیو وسیله ضبط وجود نداشت ولی من به سفارش صبا صفحات گرامافون را جمع آوری کردم و این مساله تا سال۳۸ ادامه یافت.» این آواشناس با اشاره به ردیف موسیقی گفت؛ «آنچه که در حال حاضر به عنوان ردیف نامیده می شود و دائماً سنگش به سینه زده می شود، ردیف نیست چراکه ما از اواخر دوره قاجار کلمه ردیف در موسیقی ایران نداریم و من نمی دانم چندین سال است سنگ چه چیزی را به سینه می زنیم.»
او با انتقاد از ردیفی که ژان دورینگ از روی ردیف نورعلی خان برومند به شکل نت درآورده بیان کرد؛ «متاسفانه این ردیف مناسبی نیست اما به هر حال در دانشگاه های ما تدریس می شود.»
● نشست دوم؛
مطبوعات یکی از ارکان موسیقی
موسیقی در مطبوعات عنوان نشستی بود که پس از سخنرانی ساسان سپنتا در سالن همایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روز اول برگزار شد. در این نشست بهرنگ تنکابنی سردبیر نشریه فرهنگ و آهنگ، علی اصغر سیدآبادی دبیر گروه ادب و هنر روزنامه اعتماد ملی، ابوالحسن مختاباد روزنامه نگار و عضو هیات تحریریه روزنامه همشهری و بازرس خانه موسیقی و سیدعلیرضا میرعلی نقی روزنامه نگار و پژوهشگر موسیقی حضور داشتند. موسیقی در مطبوعات مباحث زیادی را در خود نهفته دارد که در این نشست به چند مبحث پرداخته شد. یکی از مباحثی که مطبوعات و صفحات موسیقی روزنامه ها و بخش موسیقی در خبرگزاری ها و رسانه های مختلف با آن درگیر هستند اعتماد متقابل خبرنگاران و موسیقیدانان به یکدیگر است.
علی اصغر سیدآبادی در این باره گفت؛ «من بعید می دانم کسی باشد که از اتفاقات صفحه هنری روزنامه ها رضایت کامل داشته باشد. چراکه بخشی از این اتفاقات نزد خبرنگاران است و بخش عمده آن میان اهالی موسیقی است. متاسفانه برخی هنرمندان با برج عاج نشینی و بالانشینی خود باعث می شوند که مطبوعات نتوانند با آنان ارتباط خوبی داشته باشند.البته بخشی از این مورد به نوع نگاه مطبوعات برمی گردد.»
او افزود؛ «اهالی موسیقی، اهل دیالوگ با هم نیستند و هر کسی در یک جزیره یی نشسته که برخی جزیره کم رونق و دیگری پررونقی دارد و مسلماً دو جزیره هیچ وقت با هم ارتباط برقرار نمی کنند.» سیدعلیرضا میرعلی نقی هم توضیح داد؛ «جو جامعه باعث انفرادی عمل کردن هنرمندان شده است. در جامعه بعضی وقت ها شرایطی حاکم می شود که هنرمندان به تدریج از جمع به فرد رانده می شوند و یک جور حالت تک روی و انفرادی و بدبینی نسبت به آنچه که پیش می آید از خود نشان می دهند.» حاضران در نشست گفتند که با توجه به عملکرد نامناسب صدا و سیما مطبوعات در این زمینه به ارتباط بین موسیقیدانان و مخاطبان کمک بسیاری کرده اند. سیدآبادی تاثیر مطبوعات در انعکاس اخبار موسیقی را در رونق دادن به صنعت موسیقی موثر دانست و گفت؛ «من فکر می کنم بسیاری از کنسرت ها، برنامه ها و البته کمتر کاست های موسیقی از طریق مطبوعات رونق پیدا کرده اند و در واقع موثرترین وسیله برای تبلیغ و فروش بلیت های کنسرت ها از طریق مطبوعات صورت گرفته است. کنسرت هایی که با استقبال مطبوعات مواجه بودند بسیار پرفروش تر از کنسرت هایی بودند که علی رغم تبلیغات شهری، پشتوانه مطبوعاتی نداشته اند.» بهرنگ تنکابنی نیز در این باره عنوان کرد؛ «موسیقی به عنوان منطقه ممنوعه فرهنگ ما احتیاج به پایگاه اطلاع رسانی دارد و مهم ترین رسانه در شرایط کنونی برای ترویج چنین هنری، رادیو و تلویزیون است. در صورتی که این امکان رسانه یی از موسیقی ما ساقط شده و تنها اطلاع رسانی این حوزه توسط مطبوعات مکتوب و خبرگزاری ها صورت می گیرد. در این میان مطبوعات نقش عمده یی برای اطلاع رسانی و جریان سازی دارند و در واقع تریبونی برای حضور موسیقی و نشان دادن آن به قشر وسیع از مخاطبان هستند. به عقیده من هم مطبوعات و هم خبرگزاری ها نقش مهمی در ارتقای صنعت موسیقی داشته اند. البته در این بین هنرمندان و تهیه کنندگانی بوده اند که به مطبوعات اعتماد نکرده اند و ضرر هم دیده اند.» یکی دیگر از مسائلی که مطبوعات با آن مواجه هستند؛ متخصص نبودن خبرنگاران و فقدان دانش کافی در زمینه موسیقی است. بسیاری از کسانی که در این حوزه قلم به دست می گیرند با مباحث تخصصی موسیقی آشنایی کافی ندارند و این مساله باعث نگاه سطحی به این هنر شده است. ابوالحسن مختاباد در این باره گفت؛ «تمام این نکات ناشی از ضعف آموزش است. همه روزنامه نگاران ما تخصصی نیستند و متاسفانه در عرصه روزنامه نگاری برخی مباحث نهادینه نشده است. هر رسانه یی که تشکیل می شود باید خبرنگاران آن چند هفته آموزش ببینند تا بتوانند در حوزه های مختلف چه از نظر تخصصی و چه از نظر روزنامه نگاری متبحر شوند. او پیشنهاد کرد هر روزنامه نگار برای توسعه و عمق بخشیدن به کار خود یک گروه مشاورین در زمینه موسیقی ایجاد کند و با مشورت با آنها به غنا بخشیدن کار خود بپردازد. برای مثال گروه مشاورین موسیقی سنتی که بهتر بتوانند به مباحث مورد نظر هر حوزه بپردازند.»
● نشست سوم؛
ساز ساز؛ نجار نیست
بررسی وضعیت تولید و فروش ساز عنوان نشست تخصصی دیگری بود که کارشناسان در آن به بررسی ماهیت ساخت ساز پرداختند. بیاض امیرعطایی سازنده ساز در خصوص بررسی وضعیت تولید و فروش ساز گفت؛ «بعد از انقلاب کارگاه سازسازی در مجموعه میراث فرهنگی دایر شد اما متاسفانه در طول این مدت وزارت ارشاد و سازمان میراث فرهنگی هیچ وقت با هم در این زمینه هماهنگ نبوده اند.» او با انتقاد از وزارت ارشاد که برای هر سازسازی مجوز صادر می کند، بیان کرد؛ «هرکسی ساز می سازد به راحتی از وزارت ارشاد مجوز می گیرد و شروع به سازسازی می کند. بر این اساس سازهایی تولید می شود که چوب را از بین می برد، حال آنکه باید شورایی تحت عنوان نظارت بر مساله سازسازی تشکیل شود چراکه از ابتدا شورای نظارت بر چنین اتفاقاتی نبوده است.» در ادامه رضا ضیایی ویولن ساز گفت؛ «تمام این اتفاقات به کمبود سواد و دانش سازسازان بر می گردد. چراکه سیستم درست آموزشی و کتاب در این زمینه وجود نداشته و هرکس به طور شفاهی و تجربی اطلاعات را جمع آوری کرده و از راه تجربی به تخصص رسیده است. بنابراین این افراد از آنجا که چیزی برای آموزش در دست ندارند و در مقابل نیز از انتقال تجربیات خود به دیگران خودداری می کنند نمی توانند آموزش های چندانی به مخاطبان این حوزه بدهند و این خود قطعاً نفاق را به وجود می آورد.» او ادامه داد؛ «در تمام رشته هایی که امروزه به صورت شغل درآمده، سیستم آموزشی وجود دارد که شخص با آموزش آنها و با کسب تجربه در رشته موردنظر فعالیتش را آغاز می کند اما همیشه در مورد سازسازی بحث استاد و شاگرد مطرح بوده و همیشه این مساله به صورت سینه به سینه انتقال یافته است. بنابراین ما هیچ روش و آموزش مطلوبی در این زمینه نداریم. امروز باید بنیاد علمی این کار بنا شود تا کسی که می خواهد آموزش لازم را ببیند از این بنیاد استفاده کند. متاسفانه همه به سازساز به عنوان نجار نگاه می کنند و او را در سطح بالاتر و کارشناسی تر نمی بینند. کارگاه میراث فرهنگی یک ارگان دولتی است که شاید بتواند در این زمینه چاپ کتاب های آموزشی کمک کند.» امیر همتی سازنده تنبک و کمانچه نیز که در این نشست حضور داشت، گفت؛ «باید کمیته انتخابی وجود داشته باشد که سازها را تایید کند. من این اشکال را از ارشاد و میراث فرهنگی می گیرم چون هر کس که به ارشاد می رود این سازمان ورقه یی به او می دهد و آن را به عنوان سازنده معرفی می کند. سپس شخص موردنظر سازهای دیگران را خریداری می کند، مهر خود را بر آن می کوبد و آن ساز را به دست نوازنده می دهد. این یکی از معضلات شغل ماست که تاکنون به آن رسیدگی نشده است. این مساله باعث می شود کیفیت ساز بد شود و ارزش کار ما را پایین بیاورد. البته صداوسیما هم در این خصوص کوتاهی کرده و سهم ما را نادیده گرفته است. هنر من ارائه سازم است و وقتی این ساز در پرده ابهام قرار می گیرد چه فایده دارد که این سازمان تنها تصویر ما را نشان دهد.» این سازنده تنبک بیان کرد؛ «در خانه موسیقی کمیته یی به نام سازندگان ساز تشکیل شده است اما تاکنون هیچ اقدامی صورت نداده است. افتخار خانه موسیقی تنها این است که چندین هزار نفر را بیمه کرده اما این مشکل ما را حل نمی کند. تقاضای من این است که کمیته یی تشکیل شود و به کیفیت ساز اهمیت دهد تا سازهای بی استفاده وارد بازار نشده و در واقع ساز طعمه اقتصاد نشود. در کشور ما روزبه روز ارزش سازها پایین تر می آید چراکه کمیته نظارتی وجود ندارد و این انتقاد را از میراث فرهنگی دارم چراکه همیشه به فکر این است که وامی بگیرد و به صورت زدوبند به کسانی دیگر بدهند.» عبدالحسین مختاباد رئیس نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری در جمع بندی این نشست گفت؛ «تفاوت سازها به نوازنده برمی گردد نه سازنده و این نوعی اعمال سلیقه است که هر کسی بنا بر آن، ساز موردنظر خود را انتخاب کند. متاسفانه در کشور ما هر اتفاقی می افتد ما آن را از چشم دولت می بینیم. بلکه باید خودمان این جسارت را در سیستم ها و اشخاص مان داشته باشیم تا بتوانیم کارهای بزرگ را انجام دهیم.»
● نشست چهارم؛
نقد موسیقی به دنبال چیست
روز شنبه در دومین روز از نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری، بخش زیادی از نشست نقد موسیقی به صحبت بر سر چگونگی به بحث کشیدن آن گذشت و نتیجه تمامی صحبت ها این بود که نقد موسیقی فرزند ناقص الخلقه پدری به نام موسیقی در ایران است که بودن و ادامه حیاتش بهتر از نبودن و مرگش است. نقد موسیقی را نمی توان جدا از وضعیت این هنر در ایران بررسی کرد و تمامی شرکت کنندگان در این نشست آن را تایید کردند. هدایت جلسه را محسن شهرنازدار پژوهشگر و منتقد موسیقی به عهده داشت و محمدرضا فیاض آهنگساز و نویسنده، مهران پورمندان محقق موسیقی، محمدحسین آزاده فر استاد دانشگاه و بهراد توکلی نوازنده سه تار در آن شرکت داشتند. محمدرضا فیاض گفت؛ «بخشی از مخاطره آمیز بودن نقد موسیقی در ایران به دلیل ماهیت دوگانه موسیقی است. یکی ماهیت فیزیکی هنری که موسیقی را به مثابه صدایی می داند که جهانی را خلق می کند که الزاماً ارجاعات دقیقی به واقعیت ندارد و با ابهام همراه است و موسیقی را به عنوان جهان صوتی خالص می شناسد و دیگری موسیقی را به مثابه یک منظومه فرهنگی که مستندات بسیاری در شکل گیری آن نقش داشته اند و واجد نوعی کارکرد فرهنگی اجتماعی است، می دانند.» او عنوان کرد که در نقد موسیقی در ایران بخصوص در دهه گذشته شاهد گسترش هر دو حوزه بوده ایم و جریان هایی وجود داشته اند که از دو منظر به نقد اثر پرداخته اند. اما پورمندان خیلی موافق به کار بردن کلمه نقد نبود؛ چراکه این کلمه دیدگاه های عیب جویانه را به ذهن متبادر می کند، در چند خط تاریخچه نقد را توضیح داد؛ «نقد پدیده اواخر دوران کلاسیسیسم در اروپای غربی است، با دوران رمانتیسم شکل می گیرد و اساس اولیه اش موسیقیدانانی مثل شوبرت و شومان و بعد مالر بودن و ژورنالیسم و بازار اقتصادی قرن بیستم به رواج آن کمک می کند.» او اضافه کرد که نقد در ایران پدیده یی ۶۰ ساله است و از دهه ۲۰ به بعد از مجلات آغاز می شود. بحث هایی که با این عنوان طرح شده علمی و تحلیلی نیست و فقط به بررسی اوضاع حاکم بر اجرای موسیقی می پردازد. بنابراین جز کتاب ها و مباحثی که در مقالات مطرح می شود، نقد موسیقی در ایران عمری ۳۰ ساله دارد و با فرهیخته شدن جامعه موسیقی و آکادمیک شدن آن به اوضاع کنونی رسیده است. بهراد توکلی گفت بهتر است نقد موسیقی در این جلسه محدودتر بررسی شود و پیشنهاد کرد که درباره شیوه های نقد موسیقی در دنیا بحث شود. آزاده فر عنوان کرد؛ «باید بین نقد و گزارش و آنالیز اثر تفاوت قائل شویم. آنالیز شامل مستندسازی بررسی موسیقی به شکل استتیک و جامد است و اثر را کالبدشکافی می کند. نقد، دیدگاه ژورنالیست هاست که دیدگاه انتقادی به هنر دارند و عیوب قطعه را آشکار می کنند و معتقدند محاسن یک اثر را مخاطبان آن درمی یابند.» شهرنازدار سوال کرد که آیا می توان مبحث آنالیز را از مبحث نقد جدا کرد و آیا نقد موسیقی جمعی از آنالیز، نقد و گزارش فضای پیرامونی اثر نیست؟
پورمندان گفت؛ «باید به نقد موسیقی از منظر جایگاهی که دارد نگاه کرد. هنوز این جایگاه در ایران مشخص نیست. ما تنها یک نشریه تخصصی به نام فصلنامه ماهور داریم و خود آن را آرشیوی می نامیم. ما چند مجله موسیقی یا صفحه موسیقی در روزنامه ها داریم و اصلاً چند نویسنده در این حوزه قلم می زنند؟»
توکلی گفت؛ «متاسفانه نقد موسیقی در روزنامه ها هیچ جایگاهی ندارد. نوشتن درباره این هنر در صفحات روزنامه ها آنقدر با کلمات و صفت های کلی و عامیانه همراه است که نمی توان اسم آن را نقد گذاشت.» فیاض پاسخ داد؛ «نمی توان با دسته بندی کردن نقد موسیقی به خوب و بد اصل آن را منکر شد. شرط منتقد بودن تحصیلات موسیقی داشتن نیست. حتی می توان گفته های کسی که تفکری در این زمینه مطرح می کند را در چارچوب نقد پذیرفت. من نقدهای زیادی خوانده ام که عیب جویانه نیستند و منعکس کننده ویژگی ساختاری موسیقی ما و زندگی مجمع الجزایر گونه موسیقی در ایران هستند. در حقیقت رویدادی فراتر از حوزه موسیقی را بازنمود می کنند.»
پورمندان گفت که اینگونه به مقوله نقد موسیقی نگاه نمی کند و انتظار دارد که در روزنامه ها نگاه عام و در نشریات تخصصی نگاه آنالیزی مطرح باشد؛ «اساس اینکه در کجا می نویسیم مشخص کننده نوع و روش کار ماست.» اما آیا این نشست باید وضعیت ایده آل نقد موسیقی را بررسی می کرد یا وضعیت موجود را؟ شرکت کنندگان در نشست از حاضران در سالن همایش های کانون نظرخواهی کردند و بیشتر حاضران بر سر بحث درباره وضعیت موجود نقد موسیقی توافق داشتند. بهراد توکلی گفت؛ «عمده نقدهایی که در زمینه موسیقی خوانده ام را می توانم به سه شاخه تقسیم کنم؛ نقدهای تکنیکال، نقدهایی که در آن بخش ریویو قوی تر است و مطالبی که امروز در روزنامه ها به عنوان نقد منتشر می شود و معمولاً با معیارهای مشخص فنی همراه نیست و حاصل لابی های دوستانه و جمع های روشنفکری است.» شهرنازدار عنوان کرد؛ «با وجود وضعیت آشفته نقد در ایران باید فضایی را که بر آن حاکم است ترسیم کرد. در نقد می توان نگاهی فنی داشت و ریتم، هارمونی، تزئینات ویژه، گردش ملودی و ارکستراسیون را بررسی کرد. تشریح شرایط پیرامونی هم نگاه دیگری در نقد است که به تحلیل شرایط پیدایی و پیرامونی موسیقی، اندیشه موجود برای خلق اثر، مبانی و شرایط سیاسی و اجتماعی پیرامون می پردازد و نقدی کل نگر است. مبحث دیگر نگاه استتیک و زیبایی شناسی به موسیقی است. اما آنچه در ایران بیش از همه لازم است و وجود دارد نقد پیرامونی اثرات که شاید کاربرد آن در شرایط پرتلاطم موسیقی در ایران بیشتر از سایر نقدها باشد.» پورمندان هم اضافه کرد؛ «در روزنامه ها نوشتار گزارشی به سمت تحلیلی شدن و تشریحی شدن پیش رفته است و در عین اینکه پربار نیست اما از ضرورت های جامعه است. امروز با تمام آشفتگی که در مطالب روزنامه ها درباره موسیقی وجود دارد نگاه کالن بیشتر مطرح است و این جای خوشحالی دارد چراکه فضای موسیقی ما چنین نگاهی را طلب می کند.» ادامه بحث به نقدهای موجود در روزنامه ها اختصاص پیدا کرد. برخی آنها را خام و غیرکارشناسی تعبیر کردند و برخی دیگر گفتند که وجود همین نقدهای غیرکارشناسی نیز غنیمت است و کم کم رشد پیدا می کند. آنچه اهمیت دارد نقد فرامتنی موسیقی است که در حال حاضر ما قدم در این راه گذاشته ایم.
● نشست پنجم؛
صدابرداری؛ فرهنگی که وجودندارد
دست اندرکاران صدابرداری آثار موسیقایی در استودیوها یکی دیگر از ارکان موسیقی هستند که همیشه کمتر نامی از آنان برده می شود. در حالی که نحوه کار آنان می تواند کیفیتی دیگر به اثر ببخشد یا به کل آن را نابود کند. به دلیل این اهمیت؛ پنجمین نشست تخصصی در سومین روز نمایشگاه به موضوع بررسی دانش و فناوری صدا در ایران اختصاص پیدا کرد. در این نشست کیارش علیمی، جعفر شمس و اردوان انزابی پور صدابرداران موسیقی حضور پیدا کردند. انزابی پور مشکل اصلی در این زمینه را عدم آشنایی تهیه کننده، نوازنده، شنونده و حتی مسوولان فنی با نیازهای واقعی کار صدابردار دانست؛ «این فرهنگ هنوز در ما جا نیفتاده است که مقوله صدا با هنر آمیخته است. تصورمان این است که صدابرداری؛ فن است، در صورتی که مساله هنری در صدابرداری بسیار مهم است. کار صدا در موسیقی در یک مثلث آهنگساز، نوازنده و صدابردار است و اشکال در یک مورد، بقیه را دچار مشکل می کند.» شمس دیگر صدابردار موسیقی نیز با بیان اینکه بزرگترین مشکل در صنعت صدا مساله اقتصادی است، عنوان کرد؛ «این مساله همیشه بین تهیه کننده و صدابردار بوده است و یکسری سودجو برای بستن کارهایی با کیفیت پایین از امکانات کمتر استفاده می کنند.» او درباره اطلاع هنرمندان از تکنیک های صدادهی گفت؛ «متاسفانه بعضی از نوازندگان از تکنیک های ساخت صدا و مسائل پیش پاافتاده آن اطلاعی ندارند. هنرمندان فاکتورهای صدابرداری را نمی دانند و با همان علم در کار صدابرداری نیز دخالت می کنند که این خود باعث مجادله بین هنرمند و صدابردار می شود.» در ادامه این نشست مهدی قادری کارشناس موسیقی با اشاره به نبود سالن های مخصوص موسیقی گفت؛ «متاسفانه سالن های ما به منظور موسیقی ساخته نمی شوند بلکه آنها را با کاربرد سینما و سالن سخنرانی می سازند. بنابراین خواسته های صوتی از این دو منظور متفاوت است. یکی دیگر از مشکلات ما این است که ابتدا طراحان، سالن را برای ساخت طراحی می کنند و سپس از مهندسین می خواهند که آن را آکوستیک کنند. ما در انجمن موسیقی تلاش می کنیم بتوانیم سالن های ویژه موسیقی با طراحی های آکوستیک بسازیم.»
● نشست ششم؛
کپی رایت؛ مدینه فاضله
نشست ششم در روز سوم نمایشگاه درباره قانون کپی رایت بود. قانونی که در ایران رعایت نمی شود و آه از نهاد تولیدکنندگان و صاحبان آثار برآورده است. رامین صدیقی مدیر نشر موسیقی هرمس، سهراب مهدوی مدیر سایت اینترنتی تهران اونیو و مهدی قادری کارشناس موسیقی در این نشست شرکت داشتند. رامین صدیقی که تجربه حضور در محافل بین المللی و نمایشگاه های بزرگ خارجی را داشته است، بیشتر از سایران سخن گفت و به ذکر مسائلی پرداخت که برخی از آنها به رغم بدیهی بودن در خارج از کشور موجب تعجب شنوندگان حاضر شد. به عنوان مثال صدیقی گفت شرکت اوتیس که تولیدکننده آسانسور است بابت پخش یک اثر موسیقی در هر آسانسور ۱۰۰ دلار به صاحب اثر پرداخت می کند و حال آنکه این شرکت؛ تولیدکننده انبوه آسانسور در جهان است. او دلیل عمده بی علاقگی تولید کنندگان آثار هنری به رعایت قانون کپی رایت را برخورد نامناسب وزارت ارشاد با این مقوله در دهه شصت عنوان کرد؛ «در زمان آقای مهرجردی که رئیس مرکز سرود و آهنگ های انقلابی بود، آیین نامه یی داخلی تدوین شد که براساس آن به کلیه تولیدکنندگان سهمیه کاست تعلق می گرفت. هر تولیدکننده کارش توسط شورای کارشناسی درجه بندی می شد و سه درجه کیفی به آثار تعلق می گرفت. تولیدکنندگان نیز در ازای تولید کاری درجه یک اجازه پیدا می کردند بین یک تا سه اثر غیرایرانی را تکثیر و منتشر کنند. انتشار این آثار بر اساس قانون سال ۱۳۴۸ مستلزم اجازه از صاحب اصلی اثر خارجی نبود. استدلال در آن زمان بر این بود که چون برای تولید آثار ایرانی سرمایه تولیدکننده کفاف نمی دهد، تولید آثار خارجی با هزینه پایین به ناشر کمک می کند که از محل درآمد این آثار به تولید آثار داخلی دست بزند. اما به تدریج تولیدکنندگان به صرافت تولید بیشتر آثار خارجی به دلیل کم هزینه بودن آن افتادند و تولید آثار داخلی تحت الشعاع این قضیه قرار گرفت و در طولانی مدت این مساله آسیب بزرگی به موسیقی ما زد.» او گفت که در ایران برای موسیقی به عنوان کالایی غیرملموس شأن قائل نیستیم و هنوز نمی خواهیم بپذیریم که اگرچه موسیقی مثل هوا می تواند در دسترس همگان قرار بگیرد اما زاییده عشق، مرارت و تلاش یک یا چند شهروند ما است که از حقوقی برخوردار هستند اما ما به راحتی از این حقوق می گذریم. صدیقی در ادامه نمونه های بسیاری را مطرح کرد که چگونه صاحب اثر به حقوق مادی و معنوی خود می رسد و با امنیت بیشتری به خلق کار می پردازد. او موارد گوناگونی را در خارج از کشور با فضای حاکم بر قانون مولف در ایران مقایسه کرد و نشان داد که برای رعایت این قانون سال ها باید تلاش کرد؛ «رعایت قانون کپی رایت نیازمند تربیتی است که ما در حال حاضر در حال تجربه و آزمایش کردن آن هستیم.» سهراب مهدوی نیز به بحث هایی که درباره درست یا نادرست بودن به کارگیری قانون کپی رایت مطرح است، اشاره کرد؛ «خیلی ها عقیده دارند که حق کپی رایت به رسمیت شناختن انحصارطلبی است و موجب می شود پدیده یی مثل موسیقی که به اقتصاد داد و ستد تعلق ندارد، تبدیل به کالا شود که ضرر جریان آزاد موسیقی را به همراه دارد.» او سپس به قانون مصوب سال ۱۳۴۸ اشاره کرد که هیچ گاه در ایران به صورت صحیح اعمال نشده است. این قانون حاوی به رسمیت شناختن مالکیت معنوی در ایران است. مهدی قادری نیز به پایین بودن سهم فرهنگ در سبد اقتصاد خانواده اشاره کرد و گفت؛ «برای دولت به واسطه پشتوانه مالی مبتنی بر نفت، درآمدزایی اهمیتی ندارد و این تفکر به ضعف خانواده ها در اختصاص رقمی برای خرید محصولات فرهنگی دامن زده است.»
| زهرا حاج محمدی | ||||
| روزنامه اعتماد |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
| ||||||||||||||||||
| مهتاب سعیدی | ||||
| روزنامه حیات نو | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
| ||||||||||||||||||
| پایگاه تاریخ و تمدن ایران بزرگ | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|
|
|||||||
|
|
۱) صوت
۲) ابعاد
۳) اجناس
۴) جموع و ایقاع و انتقال آلات موسیقی از قبیل چنگ، طنبور و ...
۵) مزمار و پرده بندی برربط
۶) تالبف الاحان.
همچنین در "دانشنامه علایی" که به زبان فارسی برای علاء الدوله نوشته شده است فصلی در ارتباط با موسیقی مشاهده می شود. بعضی عقیده دارند که نظر به شباهتی که بین فصل موسیقی در "دانشنامه علایی" و کتاب "نجات" موجود است، احتمال دارد که فصل موسیقی در دانشنامه علایی بعد از مرگ ابن سینا توسط شاگردانش به عبدالله جوزجانی نوشته شده باشد.
در "رساله فی تقاسیم الحکمه" نیز فصل کوچکی راجع به موسیقی و تعریف اصطلاحات مربوط به آن دیده می شود. بنا به قول ابن ابی اصیبعه، ابن سینا رساله دیگری نیز بنام "مدخل الی صناعت الموسیقی" نوشته است.
● برداشت از اقلیدس؟
برخی از مورخان بر این عقیده هستند که آثار ابن سینا در زمینه موسیقی، ترجمه ای است از نوشته های اقلیدس ولی در مقابل، بسیاری دیگر از تاریخ نویسان و محققان این نظریه را قبول ندارند زیرا در متن این رسالات ذکری در این خصوص دیده نمی شود و خیلی عجیب بنظر می آید که شخصی مانند ابن سینا با همت و وسعت نظر فوق العاده ای که داشته است از ذکر این مطلب خودداری کند.
● مقدمات هارمونی
... ابن سینا در کتاب "شفا" خود به مسئله "ترکیب و تالیف و تضعیف" اشاره می کند و آن عبارت است از تمهیدی که نوازندگان برای ازدیاد تاثیر موسیقی بکار می برند. مقصود از ترکیب این است که ما یک صوت را با صوت چهارم یا پنجم آن تواماً بنوازیم. بی مورد نیست که در اینجا در خصوص تاثیر این عمل در تحول موسیقی غرب و پیدایش فن ارغنون (ارگانوم) و علوم کنترپوآن و هارمونی صحبت کنیم.
در واقع مقدمه پیدایش هارمونی همین ترکیب اصوات یا organum یا ارغنون است و چنانچه اشاره شد بدون شک از مشرق زمین شروع شده است. زیرا اولاً از قرن ششم تا نهم میلادی در کشورهای متمدن اروپا هیچ کتابی راجع به موسیقی نظری انتشار نیافته است و از طرف دیگر در شهر قرطبه (Cordoba) در اسپانیا که دارالعلم غرب و از مراکز مهم ترویج علوم و فلسفه اسلامی بوده، در مدارس موسیقی "فن ارغنون" تدریس می شده است.
ذکر این نکته بسیار حائز اهمیت است که یکی از مشاهیر علمای موسیقی ایران بنام زیریاب {یا زریاب} فارسی ("ابوالحسن علی ابن نافع") موسس مدرسه موسیقی قرطبه بوده است.
ارغنون یا ارک و یا همان ارگ امروزی
ابن سینا در باره "ارک" یا ارعنون فقط اشاره مختصری در کتاب شفا می کند و این هم شاید از این جهت بوده که این ساز تا آنجایی که تحقیق شده است ابتدا در نواحی آسیای صغیر ساخته شده است. علمای جهان اسلام که راجع به آلات موسیقی رسالاتی نوشته اند همیشه اسم هر سازی را با محل اصلی آن معرفی و ذکر می کرده اند و چنانچه ملاحظه می شود در قصه هزار و یک شب نیز این قانون بکار رفته است.
مثلاً عود حیلیقی (عود دمشق) یا چنگ عجم یا قانون مصری ، نی تاتاری و ... به همین علت هرگاه که راجع به ارگ مطلبی نوشته اند آنرا به بیزانس یا یونان نسبت داده اند. به همین علت شاید بتوان حدس زد که این ساز از اختراعات مردم آسیای صغیر باشد.
به هر حال ابن سینا در کتاب "شفا" راجع به ارگ می گوید: "بعضی اوقات سازهایی ساخته می شود که در آن می دمند و از جمله آنها سازی است که اصلش از بیزانس و معروف به ارگ است". همچنین در کتاب دیگری بنام "رساله فی الحکمه" که منسوب به وی است آمده است: "از جمله ابتکارات خارق العاده در عالم موسیقی ایجاد سازهای ترکیبی مثل ارکان (اورگانوم) و نظار آن است."
● قسمتی از فصل پرده بندی کتاب شفا
"آلات موسیقی را اقسامی است. از جمله سازهایی که دارای تار و دستان (پرده) و آنها را با مضراب می نوازند، مثل بربط و طنبور. ولی مشهورتر و متداولتر از همه، همان بربط است و اگر سازی بهتر از این وجود داشته باشد، مسلماً نوازندگان از آن بی اطلاع هستند. بنابراین لازم است که ما در باره ساختمان و نسبت بین پرده های آن صحبت کنیم. توضیح راجع به سازهای دیگر را به اشخاص دیگر واگذار می کنیم که بعد از اطلاع به شرح آنها بپردازند."
"بنابراین می گوییم که عود (بربط) سازی است که بین مشطه و انف (جای گوشی ها) آن به فاصله یک چهارم طول یک سیم پرده ای بسته باشند برای انگشت خنصر. بنابراین بین مطلق (دست باز) و خنصر فاصله چهارم یعنی نسبت چهار به سه (۴/۳) است.
سپس طول سیم را به نه قسمت تقسیم کرده و یک نهم آنرا از انف جدا کرده پرده ای می بندیم که سبابه می نامیم و بن مطلق و سبابه که معادل هشت به نه است را فاصله طنینی (یک پرده) گوییم ..."
| موسیقی ایران از آغاز تا امروز - جلد اول ، غلامرضا جوادی | ||||
| کنسرواتوار موسیقی تهران | ||||
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی
|

















