تبليغاتX
خسروانی
86/11/29
راوی شانکا ر آهنگساز و نوازنده افسانه یی ساز سیتار هفتم آوریل ۱۹۲۰ در بنارس هندوستان با نام پاندیت راوی شانکار متولد شد. از نوجوانی به سیتار علاقه مند شد و نزد پیر و مرادش استاد بابا علاءالدین خان به شاگردی پرداخت. شانکار نزد استاد تنها شاگرد نبود بلکه مانند پسر استادش با وی زندگی می کرد که این شیوه خود طریق سنتی شاگردی در هند است. اولین اجراهای عمومی اش در ۱۹۳۹ برگزار شد و از ۱۹۴۶ به بعد نیز در نوشتن موسیقی فیلم فعالیت هایش را آغاز کرد. از موسیقی فیلم هایش می توان به سه گانه کارگردان مشهور هند ساتیا جیت رای و فیلم گاندی ساخته ریچارد آتنبرو که با همکاری جرج فنتون ساخت و برای آن نامزد دریافت اسکار بهترین موزیک متن ۱۹۸۲ شدند، اشاره کرد. شانکار معروف ترین نوازنده سیتار در قرن بیستم است. در دهه ۵۰ امکان نوآوری بیشتری برای او فراهم شد که از آن جمله می توان به آهنگسازی، اجراهای گوناگون، کار در رادیو سراسری هند (دهلی) به عنوان کارگردان موسیقی، تاسیس ارکستر وادیا وریندا و آغاز به برگزاری تورهای دور دنیا که تحسین جهانی را برای خود و کشورش در بر داشت، اشاره کرد. سال های ۱۹۶۰ هنوز بر شهرتش افزوده می شد، مخصوصاً با تاثیر بر گروه پر آوازه آن زمان اروپا یعنی بیتلز که برای برخی از کارهایشان از شانکار و سیتارش استفاده می کردند. شانکار در آن موقع دوست صمیمی جرج هریسون شد که در سال های بعد برخی از آلبوم های شانکار را تهیه کنندگی کرد و تا زمان مرگ هریسون این دوستی پابرجا بود. از او دعوت می شد در جاهایی نوازندگی کند که در موسیقی سنتی معمول نیست، مانند فستیوال مونتری پاپ ۱۹۶۷ که به همراه استادالله راخا نوازنده طبلا در آن شرکت کرد یا اولین فستیوال بزرگ ووداستاک که سال ۱۹۶۹ در تپه ووداستاک نیویورک برگزار شد.
هر دو فستیوال مربوط به موسیقی راک بود و بزرگان آن زمان از جمله جنیس جاپلین و جیمی هندریکس در آنها حضور داشتند. در ادامه اجراهای عمومی شانکار باید به همکاری اش با جرج هریسون برای برگزاری کنسرت بنگلادش در ۱۹۷۱ اشاره کرد که هدف بالا بردن آگاهی عموم از وضعیت بحرانی آن زمان در شرق پاکستان بود؛ جایی که تبار شانکار در آن مدفونند. سه سال بعد گروه راوی شانکار و دوستان که در راس آن جرج هریسون بود توری در امریکای شمالی داشتند که مروری بر کارهایشان بود. آخرین کارش با جرج هریسون ۱۹۹۷ در آلبوم CHANTS OF INDIA (سرود هند -۱۹۹۷ ) بود. پس از مرگ جرج هریسون در ۲۹ نوامبر ۲۰۰۱ راوی شانکار و دخترش آنوشکا به همیاری اریک کلاپتون، رینگو استار، جف لین، تام پتی، بیلی پرستون و چند تن از نوازندگان دیگر در اجرایی تحت عنوان «کنسرتی برای جرج» در لندن شرکت کردند؛ کاری که شانکار به صورت اختصاصی برای یادبود دوستش جرج هریسون ساخته بود.
سیتار سازی هندی با ۱۸سیم و کاسه یی بزرگ شبیه به گلابی است. دسته پهنی دارد که به بیست پرده تقسیم شده. نواختن چنین سازی با این اندازه کار دشواری است. شانکار نزد علاءالدین خان تمام فنون نوازندگی را فرا گرفت، این به غیر از استعداد ذاتی اوست که با وجود خیل نوازندگان سیتار، شانکار را تبدیل به اسطوره موسیقی هند کرده است. راوی شانکار در سفر سال های دورش به سان فرانسیسکو پس از اجرا و بازدید از برخی مناطق و برداشت مردم آن منطقه از فرهنگ هند، چنین نوشته؛ «از اینکه می دیدم اینقدر هند را پست جلوه داده اند احساس خشم می کردم و از اینکه می دیدم فرهنگ غنی هند همچون یوگا، تانترا، مانترا، کوندالینا، گانجا و کاما سوترا چگونه استعمار شده شوکه شده بودم. اینها همه چون بخشی از یک معجون به نظر می رسید که هر کس می تواند آن را سربکشد.»شانکار دومین کسی است که مفتخر به دریافت بالاترین جایزه افتخار هندوستان (بهارات راتانا) شده است. با گذشت سال ها و فرارسیدن فصل پیری فعالیت اجرایی شانکار کمتر شد. سال ۲۰۰۰ لژیون افتخاری فرانسه به او اهدا شد و سال بعد نیز جایزه افتخاری شوالیه را از ملکه انگلیس دریافت کرد.
شانکار را می توان از معدود موسیقیدان هایی دانست که همگام با روز موسیقی را پیش می برد و از سازهای دیگر نقاط دنیا نیز بهره می جوید و از توانایی های او باید به تلفیق دو یا چند گونه ساز مختلف اشاره کرد که مستلزم داشتن علم موسیقی است. از نمونه های آنچه گفته شد، می توان به آهنگسازی برای دو کنسرت تلفیقی سیتار و ارکستر، سیتار و ویولن به نوازندگی خودش و نوازنده مشهور ویولن «یهودی منوهین»، نوشتن موسیقی برای استاد بین المللی فلوت ژان پی یر رامپال، ساختن قطعه تلفیقی برای هوزان یاماموتو نوازنده «شاکو هاچی» (فلوت ژاپنی) و خیل آهنگ هایی که برای فیلم ها و باله های هندی، کانادایی، اروپایی و امریکایی ساخته است، اشاره کرد. او همچنین توانسته با هنر منحصر به فردش به موسیقی عصر جدید رسوخ کرده و سازهای سنتی را با موسیقی الکترونیک تلفیق کند.
هر دو فرزند او نیز به هنر روی آورده اند. نورا جونز شانکار خواننده و بازیگر امریکایی و آنوشکا شانکار نوازنده سیتار هندی ثمره زندگی شانکار هستند.
رسول صفات
روزنامه اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28

محمدرضا عبادي در خانه اي کوچک اما پر از مهر و صفا در شميران زندگي مي کند. در همان لحظه ورود مي تواني بوي موسيقي و ساز را از در و ديوار آن بشنوي. سه تاري دارد که شکل لاک پشت است و وقتي از وي جريان ساخته شدن آن را مي پرسم، مي گويد؛ «لاک پشتي داشتم که به دلايلي نامعلوم بيمار شد و مرد. خيلي به آن علاقه داشتم. لذا داخل آن را خالي کردم و از آن به عنوان کاسه سه تار استفاده کردم که خوشبختانه صداي خوش طنيني هم دارد. عبادي چند ماه قبل به احترام سال ها تلاش عشقي سازنده معروف سه تار، نمايشگاهي در خانه هنرمندان برپا کرد. اين روزها که اين گفت و گو را مي خوانيد، به سالگرد زنده ياد عشقي نزديک مي شويم (آذرماه) که از قرار بيستمين سال درگذشت وي است. با عبادي درباره اين نمايشگاه که در نوع خود از معدود نمايشگاه هاي ساز در تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود، و نيز برخي مشکلات سازسازان و البته ويژگي هاي ساز عشقي گفت وگويي کرده ايم که مي خوانيد. توضيح اينکه برخي از آثار ماندگار تکنوازي سه تار استاداني چون لطفي، عبادي و... با ساز ساخت زنده ياد عشقي نغمه پردازي شد.

 

 

 

---

- آقاي عبادي چند سال است که به سازسازي مشغول هستيد؟

20 سالي است که مشغول ساختن ساز هستم. از استاد فرمان مرادي آموختم و براي ظرايف تارسازي و آشنايي با «استاد يحيي» چند سالي است که در خدمت استاد يوسف پوريا درس مي گيرم و حدود 50 سال است که در شميران زندگي مي کنم و ساز مي سازم.

- شيوه سازسازي شما چيست؟

شيوه و الگوي سازسازي من همان شيوه استاد عشقي است، در قالب کتابي، دره، پوستي، کاسه بزرگ عشقي را مي سازم، با همان سادگي ظاهر و کمال باطن. از همان شروع سازسازي و قبل از آن سه تارنوازي را شروع کردم و هميشه صداي سه تار استاد احمد عبادي بزرگ را در گوش دارم و به دنبال همان صدا در سازسازي خودم مي گردم.

-آقاي عبادي ساز عشقي چه قابليت هايي داشت؟

تحکيم کاسه سه تار، تحدب صفحه و خوش دست بودن دسته همه از ويژگي هاي ساز استاد عشقي است. بالانس صدادهي در اکتاوهاي زير و بم، خوش صدايي تک سيم ها و قابليت مضراب خوري در فرم هاي مختلف و کوک هاي مختلف از ويژگي هاي سه تار عشقي است. سه تار عشقي در تمام کوک ها خوش مي خواند.

- آقاي عبادي لطفاً بفرماييد چرا براي مرحوم عشقي مراسم يادبود گرفتيد؟

چون من سه تارسازي را نزد استاد فرمان مرادي آموختم و ايشان هم از استاد عشقي. در حقيقت من هم به نوعي شاگردي مرحوم عشقي را کردم و سازسازي من و استاد عبادي هم به شيوه مرحوم عشقي است. مرحوم عشقي بزرگ ترين و مشهورترين سه تارساز معاصر بودند. حتي استاد عبادي هميشه با سه تار مرحوم عشقي مي نواختند. در واقع بيش از 99 درصد از آنچه از ايشان مي شنويم با سه تار عشقي است. مرحوم عشقي يک سازنده معمولي نبودند. ايشان مردي درويش مسلک بوده و اصلاً اهل تجملات نبودند. تمام زندگي مرحوم عشقي خلاصه شده بود در يک کارگاه 10 متري آن هم بدون هيچ نوع امکانات آب، برق و... و در همان جا هم زندگي و کار مي کردند. بعد از فوت آن مرحوم کسي برايش قلم نزد و حتي درباره اش صحبتي نکرد در حالي که واقعاً جاي تاسف و افسوس است که چنين هنرمندي به غبار فراموشي سپرده شود. بنابراين تنها دليل گرفتن يادبود براي استاد عشقي، فراموش نشدن ايشان بود.

- مراسم يادبود چه زماني برگزار شد و در اين مراسم چه برنامه هايي اجرا شد؟

اين مراسم در تاريخ 22/5/86 در خانه هنرمندان برگزار شد. البته خانه هنرمندان با بنده همکاري کردند و دو سالن اجرا و سينما و نمايشگاه را در اختيارم قرار دادند. بنده 11 عدد از سازهاي عشقي در الگوهاي کتابي، کوچک، بزرگ، پوستي و شش سيم را به امانت گرفتم و واقعاً از امانت دهندگان مهربان کمال تشکر را دارم، به علاوه از روي الگوي بزرگ عشقي قالبي را ساختم و 11 عدد سه تار شبيه سه تار عشقي را آماده کردم و غير از آن، 11 عدد سه تار ديگر در الگوها و شکل هاي مختلف سه تاري که کاسه آن از لاک پشت درست شده بود و سه تار سبزرنگ و پوسته کاري براي تنوع ديد تماشاگران ارائه کرديم و همچنين نمايشگاه عکس هاي استاد عشقي را تدارک ديدم. در سالن کنفرانس بعد از مقدمه آقايان مرادي و ستايشگر درباره ابعاد مختلف زندگي و هنر استاد عشقي صحبت کردند و سپس آقاي بهنام واداني با سه تار عشقي تک نوازي کرد و بنده هم غزلي را که براي استاد عشقي سروده بودم با ايشان دکلمه کردم. بخشي از برنامه اختصاص پيدا کرد به نمايش فيلمي از کارگاه و زندگي عشقي از زبان خودش و واقعاً مورد استقبال قرار گرفت. البته حضور استاد پرويز مشکاتيان باعث رونق اين بزرگداشت شده بود و از همکاري همه دست اندرکاران خانه هنرمندان و از همدلي و دوستي صميمانه آقاي فرمان مرادي و احمد ناظمي کمال تشکر را دارم.

- آقاي عبادي، عشقي نام اصلي ايشان بود يا اسم مستعار هنري آن مرحوم؟

عشقي نام مستعار هنري مرحوم بود. نام اصلي ايشان محمد نوايي است. مرحوم عشقي از سه تارسازان معاصر ايران بود که از 13 سالگي فراگيري سه تارسازي را نزد استاد مشهور سيدجلال آغاز کرد و به دليل درويش مسلک بودنش به او لقب عشقي دادند.

- شما به عنوان يک استاد سازنده ساز، درباره جايگاه ساز عشقي بين سازهاي سازندگان قديم و جديد چه نظري داريد؟

ببينيد هر شيوه نوازندگي، ساز مخصوص خودش را مي خواهد مثلاً شيوه نوازندگي قديم شلوغ بود، استاد عبادي سبک شان را روي تک سيم ها و شمرده ساز زدن پياده کردند و اين ابداع ايشان بود. به همين دليل آن شيوه نوازندگي ساز مخصوص خودش را مي خواهد که ساز عشقي جواب داده است.

- از بين نوازندگاني که از سازهاي مرحوم عشقي استفاده کردند مي توانيد چند نفر را نام ببريد؟

از آقاي کسايي که نوازنده ني هستند و کلکسيوني از سه تارهاي عشقي را دارند و آقاي دکتر صفوت و کساني که تقريباً به نوعي از روش استاد عبادي و ساز عشقي استفاده مي کردند مي توان نام برد همچنين آقاي ذوالفنون و آقاي هاشمي که جزء سازسازهاي برجسته ايراني بودند و متاسفانه خيلي زود از دنيا رفتند. آقاي عشقي در زماني که دکتر صفوت سرپرست مرکز حفظ و اشاعه بودند از سال 41 به استخدام مرکز درآمدند و به عنوان سرپرست کارگاه سازسازي حفظ و اشاعه با حقوق 1200 تومان استخدام شدند.

- آيا سازندگان و نوازندگاني را سراغ داريد که در آلبوم و اجراهاي خاصي از سازهاي عشقي استفاده کرده باشند؟

بله، چکاوک استاد عبادي با اين ساز نواخته شد و تقريباً تمام کارهاي استاد با ساز عشقي بوده است.

- در تقسيم بندي ساز سه تار، دو نوع ساز بيشتر جلوه گر است؛ سه تار ريز و بم. مرحوم عشقي بيشتر به ساخت کدام ساز گرايش داشتند؟

ببينيد يکي از ويژگي هاي ساز عشقي اين بود که زنگ ساز عشقي مخصوص بود در عين حال که چون کاسه بزرگ بود طنين مخصوص هم مي داد اما چيزي که در ساز عشقي جلوه گر بود هماهنگي بود. (بالانس اکتاوهاي مختلف) ساز عشقي دلنشين بود و بيشتر گرايشش به سمت زنگ دارتر شدن بود.

- با توجه به اينکه شما عضو کانون سازسازان خانه موسيقي هستيد چه انتظاري از کانون داريد؟

بنده سازنده ساز هستم و مسووليت من هم همين است. از خانه موسيقي انتظار داشتم که اين بزرگداشت را خودشان براي مرحوم عشقي مي گرفتند. عشقي رفت ولي نبايد بگذاريم غبار فراموشي بر ياد و خاطره اش بنشيند. برپايي اين بزرگداشت کار يک نفر نبود. اگر خانه موسيقي با من همکاري مي کرد شايد مي توانستيم سالن بزرگ تري بگيريم و پوستر اين کار را به تمام دانشگاه ها، آموزشگاه ها و فروشگاه ها ارائه دهيم. ببينيد بزرگ ترهاي موسيقي، استاد عشقي را مي شناسند. من دوست داشتم جوان ترها و امروزي ترها که علاقه مند به هنر موسيقي هستند عشقي را بشناسند و هدف من از اين مصاحبه همين است.

- خانه موسيقي در اجراي برنامه چقدر با شما مساعدت کردند؟

به جز آقاي گنجه يي که از قبل اعلام کردند به دليل سفر نمي توانند حاضر شوند، همه اعضاي خانه موسيقي را دعوت کردم از جمله آقاي نوربخش و پيرنياکان که متاسفانه نيامدند. البته اکثر سازندگان ساز در اين بزرگداشت حاضر شدند و استقبال کردند.در آخر مي خواهم چند بيت از غزلي را که براي مرحوم عشقي سروده ام بگويم.

*دولت بيدار

سازي بزن که دولت بيدارم آرزوست

رمزي بگو که محرم اسرارم آرزوست

همچون سبوي تشنه در انتظار آب

بانگ سه تار و نغمه افشارم آرزوست

مضراب باوقار عبادي مهربان

بر ساز عشقي آن گل بي خارم آرزوست.

منبع:اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
ادوارد(ادگار) وارز، پدر موسیقی‌ الكترونیك‌ در مصاحبه‌ای‌ در سال‌ ۱۹۱۷ گفته‌ است‌: «من‌ عاشق‌ سازهایی‌ هستم‌ كه‌ از ذهن‌ و خیال‌ من‌ تبعیت‌ می‌كنند. این‌ سازها می‌توانند دنیایی‌ نو را با صدایی‌ غیر منتظره‌، در اختیار من‌ قرار دهند، صداهایی‌ كه‌ با درونی‌ترین‌ ریتمهای‌ پر تلاطم‌ روح‌ من‌ همنوایی‌ داشته‌ باشند.»


 
 
 
 
ادوارد وارز در سال‌ ۱۸۸۳ در پاریس‌ به‌ دنیا آمد و در سال‌ ۱۹۶۵ در نیویورك‌ درگذشت‌. او دری‌ را كه‌ بوسونی‌۲ عمری‌ به‌ آن‌ خیره‌ مانده‌ بود، گشود و از آن‌ عبور كرد. متأسفانه‌ وارز، بخش‌ اعظم‌ عمرش‌ را منتظر ماند تا تكنولوژی‌ بتواند خود را با ذهن‌ او هماهنگ‌ كند. وارز از جمله‌ كسانی‌ است‌ كه‌ زودتر از دوران‌ خود به‌ دنیا می‌‌آیند. البته‌ اگر دیرتر به‌ دنیا می‌آمد، استادش، بوسونی‌ نمی‌توانست‌ او را برای‌ نقشی‌ كه‌ قرار بود در دنیای‌ آینده‌ به‌ عهده‌ بگیرد، آماده‌ كند.
وارز ابتدا به‌ عنوان‌ یك‌ مهندس‌، ریاضیات‌ و علوم‌ خواند و یادداشتهای‌ داوینچی‌ را دقیقاً مطالعه‌ كرد. سپس‌ به‌ سوی‌ موسیقی‌ كشیده‌ شد تا اصول‌ علمی‌ آموخته‌شده‌ خود را در زمینه‌ علم‌ صوت‌ به‌ كار گیرد. او در اسكولاكانتوریوم‌۳ و كنسرواتوار پاریس‌، دانشجوی‌ ناآرام‌ و غمگینی‌ بود. دوستان‌ او همگی‌ از مشاهیر دوران‌ خود بودند: ساتی‌۴، رومن‌ رولان‌۵ (نویسنده‌ای‌ كه‌ در خلق‌ شاهكارش‌ ژان‌ كریستف‌۶ از وارز الهام‌ گرفت‌)، روس‌ سولو ۷، ویل‌ لاـ لوبوس‌۸، دوچامپ‌ ۹، كاول‌۱۰، لوئنینگ‌۱۱، لنین‌۱۲، تروتسكی‌۱۳، پیكاسو۱۴و بسیاری‌ دیگر.
هنگامی‌ كه‌ در كنسرواتوار پاریس‌ بود، شروع‌ به‌ زیر و رو كردن‌ همه‌ مبانی‌ كرد و گفت‌:
«نمی‌خواهم‌ تسلیم‌ صداهایی‌ شوم‌ كه‌ تا كنون‌ شنیده‌ام‌.»
الهام‌دهندگان‌ او بوسونی‌ و دبوسی‌۱۵بودند. بوسونی‌ او را تشویق‌ كرد كه‌ آهنگساز شود و به‌ او گفت‌:
«این‌ قوانین‌ نیستند كه‌ هنر را می‌سازند و تو حق‌ داری‌ آنچه‌ می‌خواهی‌ و آن‌ گونه‌ كه‌ می‌خواهی‌ بسازی‌.»
دبوسی‌ همچنین‌ وارز را تشویق‌ كرد كه‌ برای‌ الهام‌، به‌ موسیقیهای‌ غیرغربی‌ روی‌ بیاورد. وارز پس‌ از خدمت‌ در ارتش‌ فرانسه‌ در طول‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌، در سال‌ ۱۹۱۵ و در سن‌ ۳۳ سالگی‌ به‌ آمریكا رفت‌. در حالی‌ كه‌ فقط‌ ۳۲ دلار پول‌ داشت‌. او در دهكده‌ گرینویچ‌۱۶ نیویورك‌ اقامت‌ كرد و عاشق‌ صداهای‌ شهر شد و هیاهو و سر و صدای‌ شهر نیویورك‌ الهام‌‌بخش‌ او شدند. او در آمریكا با كسانی‌ آشنا شد كه‌ هنوز كارشان‌ رونق‌ پیدا نكرده‌ بود، اما در زمینه‌ موسیقی‌ پیشتاز بودند و اعتقاد داشتند كه‌: «موسیقی‌ آمریكا باید با زبان‌ خودش‌ صحبت‌ كند، نه‌ اینكه‌ تقلید كودكانه‌ای‌ از موسیقی‌ اروپا باشد.»
او با انجام‌ كارهای‌ عجیب‌ و غریب‌ موسیقایی‌ و رهبری‌ كر و اركستر، برای‌ خود سرمایه‌ای‌ را دست‌ و پا كرد و در سال‌ ۱۹۱۹، اركستر سمفونی‌ جدیدی‌ را بنا نهاد كه‌ فقط‌ قطعات‌ موسیقی‌ مدرن‌ را اجرا می‌كرد. بعدها با همكاری‌ كارلوس‌ سالزدو۱۷، صنف‌ آهنگسازان‌ بین‌المللی‌ را بنا نهاد و آمریكاییها را با دبوسی‌، استراوینسكی‌۱۸، بارتوك‌۱۹ و شوئنبرگ‌۲۰ آشنا كرد. او در اطلاعیه‌ معرفی‌ صنف‌ آهنگسازان‌ بین‌المللی‌ نوشت‌:
«صنف‌ آهنگسازان‌ بین‌المللی‌، هیچ‌ «ایسمی‌» را نمی‌پذیرد، منكر هر نوع‌ مكتب‌ موسیقی‌ است‌ و فقط‌ به‌ خلاقیت‌ و ابتكار فردی‌ اعتبار می‌دهد.»
موسیقی‌ وارز، دارای‌ سه‌ سبك‌ مجزاست‌. كارهای‌ قبل‌ از سال‌ ۱۹۱۴ او شامل‌ اپرایی‌ ناتمام‌ و قطعاتی‌ برای‌ اركستر هستند كه‌ هیچ‌ یك‌ باقی‌ نمانده‌اند.
در فاصله‌ سالهای‌ ۱۹۱۸ و ۱۹۳۶، وارز در زمینه‌ای‌ كار كرد كه‌ به كلّی‌ از تاثیر موسیقی‌ اروپایی‌ رها بود. در سال‌ ۱۹۲۳، اثر او به‌ نام‌ “Hyperprism” در میان‌ تماشاگران‌، آشوب‌ به‌ راه‌ انداخت‌. نیمی‌ از تماشاگران‌ از كوره‌ در رفتند و بقیه‌ ماندند و از او خواستند اثرش‌ را دوباره‌ اجرا كند. در مجموع‌، او ۹ اثر را برای‌ اركستر و گروههای‌ كوچك‌ تدوین‌ كرد. وارز در حین‌ جست‌وجو برای‌ كشف‌ صداهای‌ تازه‌، به‌ سازهای‌ جدیدی‌ دست‌ پیدا كرد. او در “Hyperprism” از زنگهای‌ سورتمه‌، سنج‌، جغجغه‌، مثلثی‌، پتك‌ و سندان‌، بلوكهای‌ چینی‌، تام‌ ـ تام‌، طبلهای‌ هندی‌، دایره‌ زنگی‌ و نعره‌ شیر استفاده‌ كرد. در این‌ اثر، دو نوازنده‌ سازهای‌ كوبه‌ای‌، تك‌نوازی‌ می‌كردند. آهنگساز بزرگ‌، لئوپولد استوكوسكی‌۲۱ در تالار كارنگی‌۲۲ فیلادلفیا، این‌ اثر را اجرا كرد. او تنها رهبر اركستر نام‌آوری‌ است‌ كه‌ از وارز حمایت‌ كرد.محبوب‌ترین‌ اثر وارز در این‌ دوران‌ “Ionisation”، در فاصله‌ سالهای‌ ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ ساخته‌ شد كه‌ در آن‌ از آژیر به‌ عنوان‌ ساز استفاده‌ شده‌ است‌. در این‌ اثر، ۳۷ ساز كوبه‌ای‌ و دو آژیر، با هم‌ می‌نواختند و به‌ قول منتقدی‌، «انگار كسی‌ به‌ فك‌ آدم‌ می‌كوبد!»در این‌ دوران‌ بود كه‌ وارز، اشتیاق‌ زیادی‌ برای‌ پیدا كردن‌ صداهای‌ جدید از خود نشان‌ داد:
«ما آهنگسازها در موسیقی‌ ناچاریم‌ از سازهایی‌ استفاده‌ كنیم‌ كه‌ دو قرن‌ است‌ كه‌ تغییر نكرده‌اند.»
اشتیاق‌ او سبب‌ شد كه‌ آهنگسازی‌ را كنار بگذارد و به‌ دنبال‌ سازهایی‌ باشد كه‌، «او را از چنگ‌ صوت‌ رها كنند!» او می‌گوید:
«ماده‌ خام‌ موسیقی‌، صداست‌. انگار حتی‌ آهنگسازها هم‌ این‌ موضوع‌ را فراموش‌ كرده‌اند! در عصر حاضر كه‌ علم‌ می‌خواهد آهنگسازان‌ را به‌ ابزاری‌ مجهز كند كه‌ كارهایی‌ را انجام‌ بدهند كه‌ بتهوون‌ آرزویش‌ را داشت‌ و برلیوز حسرتش‌ را می‌كشید، آنها سفت‌ و سخت‌ به‌ سنّتهایی‌ چسبیده‌اند كه‌ جز محدود كردن‌ عرصه‌ موسیقی‌، فایده‌ای‌ ندارند. موسیقیدان‌ امروزی‌ هم‌ دلش‌ می‌خواهد بتواند با حداقل‌ تلاش‌، بیشترین‌ نتیجه‌ را بگیرد، ولی‌ وقتی‌ صدایی‌ را می‌شنود كه‌ شبیه‌ به‌ ویولن‌، سازهای‌ بادی‌ یا سازهای‌ كوبه‌ای‌ نیست‌، حتی‌ به‌ ذهنش‌ هم‌ خطور نمی‌كند كه‌ آنها را در خدمت‌ موسیقی‌ خود بگیرد. علم‌ می‌تواند هر چیزی‌ را كه‌ آهنگسازان‌ به‌ آنها نیاز دارند، در اختیارشان‌ قرار دهد. به‌ اعتقاد من‌ با استفاده‌ از علم‌، می‌توان‌ از هر اجبار فلج‌كننده‌ای‌ رها شد و حتی‌ تقسیمات‌ اكتاوها را هم‌ در موسیقی‌ به‌ هم‌ ریخت‌ و در نتیجه‌، به‌ همه‌ شكلها و قالبهای‌ مطلوب‌ موسیقایی‌ دست‌ پیدا كرد.»
وارز در طلب‌ برای‌ تكنولوژی‌ای‌ فریاد می‌زد كه‌ ما امروز به‌ رایگان‌ در اختیار داریم‌.
وارز پس‌ از آنكه‌ دست‌ كم‌ در محافل‌ آوانگارد، اعتباری‌ برای‌ خود دست‌ و پا كرد، از صحنه‌ موسیقی‌ كنار رفت‌. او بسیار حساس‌ و بدخلق‌ شده‌ بود و دائماً دست‌ به‌ خودكشی‌ می‌زد. دوازده‌ سال‌ گذشت‌ و او در این‌ فاصله‌ هیچ‌ اثری‌ خلق‌ نكرد و هیچ‌ كس‌ از تواناییهای‌ او به‌ عنوان‌ محقق‌ در زمینه‌ موسیقی‌ آكوستیك‌ بهره‌ نبرد. در این‌ سالها می‌نویسد:
«من‌ ناتوان‌ و معلول‌ شده‌ام‌، زیرا سازهای‌ الكترونیكی‌ كافی‌ در اختیار ندارم‌ تا موسیقی‌ای‌ را كه‌ در ذهن‌ دارم‌، پیاده‌ كنم‌.»
فرناند كوئیل‌ لیت‌۲۳ درباره‌ او نوشت‌:
«او نمی‌توانست‌ ذهن‌ خود را از صداهایی‌ كه‌ روحش‌ را به‌ آتش‌ می‌كشیدند، رها سازد و در عین‌ حال‌ راه‌ و وسیله‌ای‌ هم‌ برای‌ خلق‌ آن‌ صداها در اختیار نداشت‌.»
در سال‌ ۱۹۲۷، وارز با مدیر مركز تحقیقات‌ آكوستیك‌ آزمایشگاههای‌ تلفن‌ بل‌۲۴، هاروی‌ فلچر۲۵ تماس‌ گرفت‌ و تلاش‌ كرد استودیویی‌ را فراهم‌ كند كه‌ بتواند در آنجا تحقیقاتش‌ را در زمینه‌ موسیقی‌ الكترونیك‌ ادامه‌ بدهد. او را به‌ این‌ بهانه‌ كه‌ بودجه‌ ندارند، پس‌ راندند. وارز دوباره‌ در سال‌ ۱۹۳۲ به‌ بل‌ پیشنهاد كرد كه‌ به‌ ازای‌ استفاده‌ از استودیو، برایشان‌ كار كند. او تصمیم‌ داشت‌ به‌ قیمت‌ قربانی‌كردن‌ حرفه‌ خود به‌ عنوان‌ آهنگساز، آرزوهای‌ بلندش‌ را برای‌ یافتن‌ صداهای‌ جدید دنبال‌ كند، ولی‌ باز هم‌ كسی‌ به‌ او اجازه‌ استفاده‌ از آزمایشگاهها را نداد. (چند سال‌ بعد، آزمایشگاههای‌ بل‌ تبدیل‌ به‌ مركز تحقیقات‌ در زمینه‌ سینتی‌سایزرهای‌ كامپیوتری‌ شد!)
وارز در سال‌ ۱۹۳۹، در سخنرانی‌ خود در دانشگاه‌ كالیفرنیای‌ جنوبی‌ گفت‌:
«هنگامی‌ كه‌ به‌ موسیقی‌ گوش‌ می‌دهید، آیا لحظاتی‌ وجود ندارند كه‌ تشخیص‌ می‌دهید دارید به‌ یك‌ پدیده‌ فیزیكی‌ گوش‌ می‌دهید؟ آیا تا هوایی‌ كه‌ بین‌ ساز و گوش‌ شنونده‌ وجود دارد، مرتعش‌ نشود، موسیقی‌ معنی‌ پیدا می‌كند؟ آهنگساز برای‌ اینكه‌ بداند حاصل‌ كارش‌ چیست‌، باید مكانیسم‌ سازها را بشناسد و درباره‌ آكوستیك‌ چیزهای‌ زیادی‌ را بداند. من‌ برای‌ بیان‌ صداهایی‌ كه‌ در نظر دارم‌، به‌ ابزار كاملاً جدیدی‌ نیاز دارم‌: به‌ یك‌ ماشین‌ تولیدكننده‌ صدا، نه‌ تكراركننده‌ صداهای‌ قبلی‌.»
دنیای‌ موسیقی‌ به‌ وارز پشت‌ كرد!
پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، آهنگسازان‌ فرانسوی‌ و آلمانی‌، تكنولوژیهای‌ جدیدی‌ را كه‌ اغلب‌ در طول‌ جنگ‌ اختراع‌ شده‌ بودند، در موسیقی‌ به‌ كار گرفتند و ناگهان‌ همه‌ به‌ یاد وارز افتادند و او تبدیل‌ به‌ یك‌ آدم‌ مشهور شد! از او خواستند كه‌ در دانشگاههای‌ ییل‌۲۶، پرینس تون‌، كلمبیا و سایر دانشگاهها سخنرانی‌ كند. از او دعوت‌ شد كه‌ در مركز تحقیقاتی‌ رادیو تلویزیون‌ فرانسه‌، یعنی‌ در همان‌ استودیویی‌ كه‌ شائف‌ فر ۲۷ درباره‌ موسیقی‌ كانكریت‌ ۲۸ (محض‌) تحقیق‌ می‌كرد، به‌ كار بپردازد.ناگهان‌ وارز ۷۱ ساله‌ مثل‌ بذری‌ كه‌ مدتها در دل‌ خاك‌ پنهان‌ مانده‌ و منتظر قطره‌ آبی‌ باشد، رشد كرد و سر برآورد. تكنولوژی‌، سرانجام‌ به‌ وارز روی‌ خوش‌ نشان‌ داد و او در محیط‌ جدید به شدت‌ شروع‌ به‌ فعالیت‌ كرد. بسیاری‌ حتی‌ از یاد برده‌ بودند كه‌ او هنوز زنده‌ است‌.
او در این‌ دوران‌، اثری‌ را به‌ نام‌ “Deserts” نوشت‌ كه‌ اثری‌ ترساننده‌، شاهكار و منحصر به فرد درباره‌ عصر اتم‌ بود. شنوندگان‌، در ابتدای‌ كار، طبق‌ معمول‌ نسبت‌ به‌ كار او موضع‌ خصمانه‌ گرفتند و یك‌ منتقد موسیقی‌ گفت‌ كه‌ باید وارز را روی‌ صندلی‌ الكتریكی‌ نشاند و اعدام‌ كرد!
با این‌ همه‌، “Deserts” اولین‌ اثر مهم‌ در موسیقی‌ الكترونیك‌ بود و همه‌، وارز را به‌ عنوان‌ عنصر مهمی‌ در موسیقی‌ به‌ رسمیت‌ شناختند. یكی‌ از روزنامه‌نگاران‌، او را چنین‌ توصیف‌ كرد: «گلوله‌ توپی‌ كه‌ صحنه‌ نبرد را از قید صوت‌ آزاد كرد!»
 
 
سرانجام‌، وارز دنیایی‌ را پیدا كرد كه‌ یك‌ عمر آرزو داشت‌ در آن‌ زندگی‌ كند و دیدگاههای‌ او درباره‌ موسیقی‌ و صوت‌، در آن‌ دنبال‌ شوند. حالا دیگر او ابزاری‌ را در دست‌ داشت‌ كه‌ می‌توانست‌ به‌ وسیله‌ آنها صداهای‌ مورد نظر خود را كشف‌ كند. مركز موسیقی‌ الكترونیك‌ كلمبیا ـ پرینس تون‌ از او برای‌ همكاری‌ دعوت‌ كرد. آكادمی‌ سلطنتی‌ سوئد، او را به‌ عضویت‌ پذیرفت‌، جوایز متعددی‌ را برد و به‌ ژاپن‌ رفت‌ تا درباره‌ موسیقی‌ الكترونیك‌ سخنرانی‌ كند. سپس‌ مهم‌ترین‌ مرحله‌ زندگی‌ او فرا رسید. لوكور بوزیه‌۲۹، معمار مشهور فرانسوی‌، از سوی‌ شركت‌ فیلیپس‌ دعوت‌ شد تا عمارت‌ كلاه‌ فرنگی‌ فیلیپس‌ را در نمایشگاه‌ جهانی‌ بروكسل‌ كه‌ قرار بود در سال‌ ۱۹۵۸ برگزار شود، بسازد. كوربوزیه‌ تصمیم‌ گرفت‌ این‌ عمارت‌ را تبدیل‌ به‌ یك‌ رویداد چند رسانه‌ای‌ كند. او وارز را كه‌ ۲۵ سال‌ پیش‌ دیده‌ بود به‌ یاد آورد و به‌ او اصرار كرد كه‌ برای‌ این‌ رویداد، موسیقی‌ بسازد. شركت‌ فیلیپس‌ به‌ این‌ پیشنهاد اعتراض‌ كرد و از لوكوربوزیه‌ خواست‌ كه‌ آهنگسازان‌ مشهورتری‌ چون‌ كوپلان‌ ۳۰ یا والتون‌۳۱ را به‌ كار بگیرد. لوكوربوزیه‌ اعلام‌ كرد كه‌ یا وارز یا هیچ‌ كس‌! و به‌ این‌ ترتیب‌ بود كه‌ شركت‌ فیلیپس‌ تسلیم‌ شد. لوكوربوزیه‌ به‌ این‌ حد هم‌ قانع‌ نشد و شركت‌ فیلیپس‌ را وادار كرد كه‌ پول‌ خوبی‌ به‌ وارز بپردازد. سپس‌ با وارز تماس‌ گرفت‌ و گفت‌ كه‌ نام‌ اثر “Poem Electronique” خواهد بود و وارز كاملاً آزاد است‌ كه‌ هر چیزی‌ را كه‌ دلش‌ می‌خواهد بسازد. از نظر وارز، این‌، هدیه‌ای‌ آسمانی‌ بود!
شركت‌ فیلیپس‌ به‌ وارز پیشنهاد كرد كه‌ از آزمایشگاه‌ شركت‌ در آیندهون‌۳۲ و همچنین‌ از تكنسینها و مهندسان‌ آنجا استفاده‌ كند. هزینه‌های‌ مالی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ مسئله‌ای‌ نبودند. وارز مثل‌ دیوانه‌ها به‌ كار چسبید و هر چه‌ را كه‌ یك‌ عمر آرزو كرده‌ بود، در این‌ اثر ریخت‌. كارمندان‌ شركت‌ فیلیپس‌ به‌ خون‌ وارز تشنه‌ بودند. لوكوربوزیه‌ از هند برگشت‌ و روی‌ میز مشت‌ كوبید و فریاد زد كه‌ هیچ‌ یك‌ از كارمندان‌، حق‌ ایجاد مشكل‌ برای‌ وارز را ندارند.
این‌ اثر ۴۸۰ دقیقه‌ و همراه‌ با شعر بود. قرار بود موسیقی‌ از ۴۲۵ بلندگو كه‌ در همه‌ نقاط‌ عمارت‌ كلاه‌ فرنگی‌ نصب‌ شده‌ بودند، شنیده‌ شود. وارز هشت‌ ماه‌ تمام‌ روی‌ این‌ اثر كار كرد. سرانجام‌، شركت‌ فیلیپس‌ پس‌ از صرف‌ ۲۶۰۰۰۰ دلار هزینه‌، خواست‌ كه‌ اثر او را بشنود. پس‌ از آنكه‌ وارز، قطعه‌ را نواخت‌، همه‌ اعضای‌ شركت‌ وحشت‌زده‌ شدند. در اینجا بود كه‌ بار دیگر لوكوربوزیه‌ به‌ نجات‌ وارز شتافت‌ و اصرار كرد كه‌ همین‌ قطعه‌ باید پخش‌ شود. شركت‌ فیلیپس‌ از وارز خواست‌ كه‌ در مورد اثر خود به‌ آنها حق‌ استفاده‌ انحصاری‌ بدهد. وارز گفت‌:
«حق‌ انحصاری‌؟ در موسیقی‌؟ این‌ چیزی‌ است‌ كه‌ هرگز در مورد من‌ اتفاق‌ نمی‌افتد!»
شركت‌ فیلیپس‌ دوباره‌ تسلیم‌ شد.
ساختمانی‌ كه‌ لوكوربوزیه‌ ساخت‌ شبیه‌ یك‌ صدف‌ دریایی‌ بر صخره‌ای‌ نقره‌ای‌ بود. در داخل‌ عمارت‌، مدلی‌ از یك‌ اتم‌ از سقف‌ آویزان‌ بود. دیوارها لخت‌ بودند و فقط‌ ۴۲۵ بلندگو در اطراف‌ دیده‌ می‌شدند. در اتاق‌ پذیرایی‌، نور ضعیف‌ همراه‌ با موسیقی‌ هراس‌انگیزی‌ كه‌ از هر سو شنیده‌ می‌شد، جمعیت‌ را به‌ وحشت‌ می‌انداخت‌. نور لامپها دائماً تغییر می‌كرد و فضای‌ وهم‌آلودی‌ را پدید می‌آورد. سر و صدای‌ جغجغه‌ها، سوتها، رعد و برق‌ و زمزمه‌ آدمها همه‌ جا پخش‌ می‌شد. از دیوارها صدای‌ آدمها بیرون‌ می‌آمد.
نمایشگاه‌، یك‌ موفقیت‌ عظیم‌ بین‌المللی‌ از كار در آمد! میلیونها تن‌ برای‌ اولین‌ بار اثری‌ از وارز را شنیدند. نسل‌ جدیدی‌ از آهنگسازها به‌ آنجا آمده‌ بودند تا در مقابل‌ نبوغ‌ وارز سر خم‌ كنند. وارز سرانجام‌ از راه‌ رسیده‌ بود!
این‌ اثر گویی‌ ترانه‌ مرگ‌ وارز بود. كمی‌ پس‌ از پیروزی‌ نمایشگاه‌ بروكسل‌، وارز مبتلا به‌ برونشیت‌ شد و به‌ یكی‌ از دوستانش‌ نوشت‌:
«برای‌ پنج‌ پروژه‌ بزرگ‌ فكرهایی‌ دارم‌. برای‌ آخرین‌ بار باید تلاشم‌ را بكنم‌.»
او در ۶ نوامبر ۱۹۶۵ درگذشت‌.
فرانك‌ زاپ‌ پا۳۳، چارلی‌ پاركر۳۴، بیتل‌ها و سایرین‌، از وارز الهام‌ گرفته‌اند. وارز، اینك‌ الهام‌بخش‌ و ب‍ُت‌ نسلهای‌ گوناگونی‌ از آهنگسازان‌ و موسیقیدانها شده‌ بود. او پدر موسیقی‌ الكترونیك‌ و از لحاظ‌ تأثیر، هم‌ارز دبوسی‌، موتزارت‌ و بتهوون‌ است‌، هر چند در كلاسهای‌ موسیقی‌، كمتر كسی‌ از او یاد می‌كند. زندگی‌ او غمبار و در عین‌ حال‌ الهام‌بخش‌ است‌.
سرانجام‌ دنیای‌ موسیقی‌ در مقابل‌ پشتكار و نبوغ‌ او سر تعظیم‌ فرود آورد!

۱. Herbert Rush
۲. Busoni
۳. Schola Cantorium
۴. Satie
۵. Romain Rolland
۶. Jean - Christophe
۷. Rossolo
۸. Villa - Lobos
۹. Duchamp
۱۰. Cowell
۱۱. Luening
۱۲. Lenin
۱۳. Trotsky
۱۴. Picasso
۱۵. Debussy
۱۶. Greenwich
۱۷. Carlos Salzedo
۱۸. Stravinsky
۱۹. Bartok
۲۰. Schoenberg
۲۱. Leopold Stokowski
۲۲. Carnagie
۲۳. Fernand Quellette
۲۴. Bell
۲۵. Harvey Fletcher
۲۶. Yale
۲۷. Schaeffer
۲۸. Concrete music
۲۹. Le Corbusier
۳۰. Copland
۳۱. Walton
۳۲. Eindhoven
۳۳. Frank Zappa
۳۴. Charlie Parker

بهروز شاهقلی

  
 
   پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
  
شهرکتاب- همشهرِي آنلاين :
انتشار كتاب گل صدبرگ فضايي را  ايجاد كرد تا نقد و بررسي آن با حضور جلال ذوالفنون، سروش قهرمانلو  و  سيد ابوالحسن مختاباد روز 23 آبان ‌در شهركتاب مركزي برگزار شود.
مباحث اصلي كتاب

 در ابتداي اين نشست، علي اصغر محمدخاني، مسول نشستهاي شهر كتاب  هدف از تاليف  كتاب «گل صد برگ » را بررسي ذهنيت ايراني از نظر هنري و پنجاه سال تجربه فرهنگي و هنري استاد ذوالفنون دانست و تصريح كرد: نكاتي كه استاد ذوالفنون بر آن تاكيد دارند: اهميت شعر و موسيقي، ارتباط صميمانه هنرمند و مخاطب، تبادل احساس و انديشه و بحث‌هايي درخصوص تخيل و خلاقيت است. امروزه مسئله تخيل هنري، بسيار مورد بحث است و در چند سال اخير هم فرهنگستان هنر ، تخيل هنري را از منظرهاي گوناگون مورد بررسي قرار داده است. اين كتاب به خواننده تجربيات استاد ذوالفنون را در كنسرت‌هاي پژوهشي‌اش نشان مي‌دهد كه هم زمينه اجرايي داشته و هم زمينه نظري. حاصل آن كنسرت‌ها، در اين كتاب جمع شده است.

طعم كلام استاد

در ادامه سروش‌قهرمانلو  (مولف كتاب) كه كتاب گل صدبرگ به اهتمام او منتشر شده است، درخصوص اين اثر گفت: من در جمع‌آوري اين كتاب سعي كردم طعم كلام استاد و احساسات او را حفظ كنم. در جاي جاي اين كتاب جملاتي وجود دارد كه شايد ارتباط چنداني با هم نداشته باشد و اين به اين دليل است كه خاطر خواننده مقداري تلطيف بشود. البته جملات خاصي كه در بين كليت كتاب آمده، برداشت‌هاي شخصي ايشان در طول زندگي و تجربه هنري ايشان است. تمام تلاش اين بود كه استاد ذوالفنون همان طور كه هست در كتابش ديده شود.

جلال ذوالفنون: موسيقي به خودي خود هنر نيست

جلال ذوالفنون نيز درخصوص انگيزه‌ خود از تاليف اين اثر، تصريح كرد: متاسفانه در گذشته در فرهنگ ايران در زمينه موسيقي خلاء هاي بسياري وجود داشت و اين خلاها ارتباط فرهنگي ما را باگذشته، قطع كرده است. تاآنجا كه مي‌شود بايد  در جبران اين خلاها كوشيد.

نقاشي، موسيقي، معماري و... همه انعكاسي از هنر هستند و درواقع هنر ذهنيتي است كاملا متافيزيكي و وقتي ما ‌آن را از قوه به فعل درمي‌آوريم و از متافيزيك آن را به جهان فيزيك درمي‌آوريم، به صورت  اين جلوه‌ها(موسيقي، نقاشي و...) درمي‌آيد. اين است كه تلاش ما در اين كتاب اين بود كه بگوييم: موسيقي به خودي خود هنر نيست، بلكه تعدادي اصوات است كه كنار هم قرار مي‌گيرند و اين نه تنها هيچ هنري نيست،  بلكه يك امر فيزيكي است، آنچه آن را به هنر  تبديل مي‌كند، پيامي است كه بر اين امواج سوار مي‌كنيم. ما به اين امر در اين كتاب توجه كرديم. وقتي مخاطب ما با اين امر آشنا شد، پيامدش ‌آن است كه بهتر مي‌توانيم در اين زمينه با هم گفت و گو كنيم.

هنرمند زمان نمي شناسد

 هنر و هنرمند تعريفي براي خود دارد كه زمان و مكان را نمي‌شناسد. بخشي از تلاش اين كتاب روشن كردن اين قضيه بوده است. اگر اين تفكر در شنونده ايجاد شود، كمك مي‌كند تا هنر را از غيرهنر در هر شرايطي تفكيك كند. اگر كلي‌تر درباره انگيزه كتاب صحبت كنيم، مكتب هنري ذوالفنون، كه خود من هم تابع آن آن هستم ، معتقد است كه شنونده موسيقي هرچه آگاهي بيشتري داشته باشد، راحت‌تر مي‌توان با او ارتباط برقرار كرد و مطالب بيشتري به او داد.

در بسياري از موارد كساني كه در اين عرصه هستند شايد به فكر آگاهي مخاطب خود نباشند. خوشبختانه در سال‌هاي اخير ، زمينه‌هاي آگاهي در مخاطب ما پيدا شده است و آن عادت نادرستي كه موسيقي را فقط وسيله‌اي براي پر كردن اوقات و شادي‌هاي گذرا مي‌دانست، تغيير يافته است و نگاه جديدي ايجاد شده كه بر مبناي اين نگاه هم فرهنگ‌سازي را مخاطب در موسيقي لحاظ مي‌كند. بنابراين ما اين فكر سازنده را بايد به شكل‌هاي مختلف تقويت كنيم.

بركشاندن سازي مهجور

 سخنران ديگر اين نشست،سيد ابوالحسن مختاباد، منتقد و روزنامه نگار حوزه موسيقي،  بود. وي درخصوص جايگاه ذوالفنون و ساز سه‌تار در موسيقي ايراني گفت: ساز سه‌تار تا قبل از دهه پنجاه، ساز بسيار مهجوري بود اگر چه مرحوم احمد عبادي ، استاد فروتن و استاد صبا ويا سعيد هرمز ي با اين ساز اجراهايي داشتند اما خاص بودن آن همچنان حس مي شد و به مانند سازهاي ديگر موسيقي سنتي هنوز نتوانسته بود وجهه اي عمومي بيابد . پس از انقلاب هم تنها آقاي لطفي در كاري به ياد درويش خان اين ساز و توانايي هاي آن را بروز داد اما تا زماني كه اين ساز د رگل صد برگ عرض اندام كرد ، اقبال عمومي به آن صورت نگرفته بود.

وي افزود:  بعد از  انقلاب به دليل فضايي كه براي موسيقي ايجاد شد و مشكلاتي كه عرضه عمومي موسيقي داشت، بايد راه‌حلي ايجاد مي‌شد كه اين بن‌بست‌ها به شكل عرفي شكسته شود. اين بود كه سه‌تار و گروه‌نوازي با سه‌تار راه ميانه‌اي براي شكست اين بن‌بست بود و استاد ذوالفنون به ظريف‌ترين شكلي اين كار را انجام داد.

اين روزنامه نگار و منتقد موسيقي ادامه داد: نوار گل صدبرگ از منظرهاي  مختلف قابل بررسي است؛ چه از لحاظ مخاطب و چه از نظر نوع كار. اين نوار دستگاه بيات ترك را به خوبي شناساند و ظرفيتهاي آن را عمومي كرد و موجباتي را فراهم كرد تا  شنوندگاني كه با اين آواز  بيگانه بودند، با آن آشنا شوند و اين  از مزاياي اين كار بود.  ضمن آنكه ساز دف را به بهترين وجهي معرفي كرد . سازي كه پيش از اين در كار آقاي لطفي و شجريان در تصنيف معروف چهره به چهره روبرو توسط  همين آقاي بيژن كامكار اجرا شد ، اما تفاوت آن اجرا با اين اجرا دراين بود كه درگل صد برگ شنونده ظرفيتهاي تازه اين ساز را كشف مي كند و درمي يابد كه به چه زيبايي و ظرافتي در كنار سه تار نشسته است . 

گام در حوزه عمومي

 وي در ادامه مطالب خود درباره كتاب گل صدبرگ و ديدگاههايي كه آقاي ذوالفنون در كتاب ارائه كرده است  ، حاضران را به نظريه حوزه يا عرصه عمومي   يورگن هابرماس توجه داد و تصريح كرد: هابرماس يك نظريه‌پرداز آلماني است كه اصطلاحي به نام «حوزه عمومي» دارد، كه هرگز در پستو شكل نمي‌گيرد و بحث محفلي نيست. بحث محفلي يعني فرد عقيده خود را در يك رسانه عرضه نكند  در حالي كه رسانه هايي چون كتاب، سخنراني، تلويزيون، راديو در زمره حوزه عمومي مورد نظر هابرماس هستند.

ويژگي و تفاوت اصلي كار آقاي ذوالفنون و انتشار نظرياتش در كتاب در اين است كه كارش در حوزه عمومي تعريف مي شود ، همانجايي كه هابرماس معتقد است پرسش و پاسخها در آن مي تواند به رشد و توسعه ذهني  افراد و آگاهي هاي آنها بينجامد .

 وي افزود :  مهم‌ترين حسن حوزه عمومي اين است كه پيام‌دهنده را به آدم‌ها مي‌شناساند. اين خود در فضاي موسيقي ايران اندكي جرات و جسارت مي‌خواهد جرا كه موسيقي دانهاي ما همچنان از ابراز نظر خود به صورت مكتوب هراسانند ، همچنانكه در سوي ديگر كمتر انتقادي رابر مي تابند . اين است كه از اين منظر هم انتشار اين كتاب و ديدگاه‌هاي استاد ذوالفنون كه به برخي از اين ديدگاه‌ها انتقاد هم وارد است، از جمله اينكه  روش‌مند نيست، اما مي‌تواند سنگ‌بنايي باشد براي اينكه راجع به اين موضوعات بحث شود.

 عضو هيات مديره كانون پژوهشگران خانه موسيقي ادامه داد: استاد ذوالفنون در اين اثر ايده‌هاي خود را شجاعانه بيان كرده‌اند كه حتي احتمال دارد نقدهاي مفصلي بعدها بر اين كتاب نوشته شود، اما اين نقدها اين مسير را اصلاح مي‌كند. خواندن اين كتاب و نقدهايي كه بر اين اثر نوشته مي‌شود، مطالب تازه‌تري را توليد مي‌كند و اين  روند به سمت اصلاح آن جريان و نظريه و ايده حركت مي‌كند و درنهايت سبب مي شود كه ما و نيز اهل موسيقي و پي گيران جدي اين كتاب و مسائل موسيقي به درك تازه تري از اين موضوعات برسند.

مختاباد درخصوص اشكال فرمي وارده درخصوص بخش‌هاي كتاب يادآور شد: بخش اول اين كتاب خاطرات آقاي ذوالفنون است كه اين خاطرات امروز نوشته شده و گرچه در زمان ديگري رخ داده شده اما با نگاه امروزي نسبت به زندگي نوشته شده و آقاي ذوالفنون با دانش و آگاهي امروز به نقد رفتار هاي گذشته مي پردازد .بر همين بنياد است كه در بخشهايي از اين خاطرات ما نقد آقاي ذوالفنون بر خاطراتش را هم مي بينيم . براي نمونه ايشان وقتي براي نخستين بار نزد استاد حسين تهراني مي روند كه تنبك ياد بگيرند ، هنگامي كه تنبك را روي پايشان مي گذارند ، خنده شان مي گيرد كه آقاي تهراني با تندي مي گويند كه چرا مي خندي و براي تنبيه وي را از كلاس بيرون مي كنند كه آقاي ذوالفنون بر اين رفتار آقاي تهراني نقد مي زنند و مي نويسند كه بايد از من مي پرسيدند كه چرا خنديدم و بي دليل مرااخراج نمي كردند.

انتقاد ديگري كه به اين خاطرات مي‌توان وارد كرد اين است كه اين خاطرات  مختصر و محدودند. اطلاعات بسيار فشرده و كپسولي در اين اثر بيان شده است. انتظار مي‌رود كه اين خاطرات مبسوط‌تر باشد و اطلاعات بيشتري از آن به دست آيد. اين اطلاعات كه درحقيقت تاريخ شفاهي موسيقي است بايد از زبان هنرمندان بيرون كشيده شود و به عرصه عمومي بيايد كه بتوان بعدها آن را پيگيري كرد و درنهايت يك تاريخ عمومي كامل ودقيق در حوزه موسيقي معاصر  و تحولات آن نوشت . مي‌توان از ايشان خواست كه اين خاطرات را مبسوط‌تر كند. ضمن اينكه ايشان از بعد از انقلاب چيزي نگفته‌اند و خاطراتشان دقيقا همان روزي كه گروه صدبرگ تشكيل مي‌شود، تمام مي‌شود. حتي درباره اين گروه كه كتاب نيز نامش را از آ‌ن وام گرفته، بايد توضيحات بيشتري داده شود.

اينكه آقاي قاسمي (رضا) كه بخش دوم نواز تقريبا محصول فكر وي است، چه نقشي دراين گروه و شكل گيري اين اثر داشته است نيز سخن گفته و نوشته شود.

 بايد در اين باره  كه چرا گل صدبرگ نقطه‌عطفي در موسيقي ايران بوده  و  تمام جوانب اين نقطه عطف صحبت شود. همچنان كه آثاري چون بيداد و دستان آقاي مشكاتيان ويا شور انگيز حسين عليزاده  ويا بامداد گروه دستان وحميد متبسم در زمره آثارماندني و نقطيه عطفهاي موسيقي سنتي ايران هستند كه بايد  اطلاعات ما درباره آنها  دقيق تر و كامل تر باشد و اين به دست نمي آيد مگر آنكه چهره هاي تاثير گذار اين آثار درباره تمامي جوانب آن ونيز نحوه شكل گيري اين آثار سخن بگويند.

 بخش دوم اين كتاب ديدگاه‌هاي ايشان درخصوص مسائلي خارج از موسيقي است. بر هركدام از اين مباحث ايشان مقدمه‌اي نوشته‌اند و در پايان هم پرسش و پاسخي كه در جلسات پژوهشي مطرح شده آمده  است. اين مطالب هم  به مرور بايد مورد  نقد نقد و ارزيابي قرار بگيرند و بخش‌هايي از آن در عرصه عمومي نوشته و باز شود.

 بخش ديگر كتاب ديدگاه‌هاي ايشان در مورد موسيقي ايراني است كه به نظر مي‌رسد دسته‌بندي اين قسمت هم به شكل دقيقي صورت نگرفته و  مباحث آن به  درستي باز نشده و نياز به توضيحات دقيق تري دارد.

كتاب گل صدبرگ با برخي عيوب شكلي هم روبرو است كه از جمله آنها مي توان به نبود نامنامه و فهرست اعلام  در پايان كتاب ونيز  ناقص بودن ارجاعاتي منابع  مورد استفاده اشاره كرد كه سبب شده تا  پانوشت‌ها دقيق و منظم نباشند.

 مختاباد درپايان گفت: من اميدوارم آقاي ذوالفنون حوصله كنند و هم خاطراتشان را از دوران و تحولات مختلف موسيقي تكميل كنند وهم اينكه آقاي قهرمانلو هم كتاب را درچاپ هاي بعدي بدون اين نواقصي كه برشمردم ، ارائه كنند.

پس از آن جلال ذوالفنون ضمن تاييد انتقادات مختاباد گفت كه اين انتقادات دلسوزانه و دقيق است و ما سعي مي كنيم كه آنها را برطرف سازيم .

وي  سپس  به آسيب‌شناسي موسيقي ايران پرداخت و در اين خصوص گفت: من از دوران دانشگاه چند انديشه را در ذهن داشتم يكي تغيير كتاب‌هاي آموزشي موسيقي بود و يكي اينكه چون خودم آن موقع سازهاي ويلن و سه‌تار را مسلط مي‌زدم به نظرم رسيد كه لطافت‌هاي موسيقي ايراني، با سه‌تار بسيار گوياتر و صميمي‌تر از سازهاي ديگربيان مي شود . كمااينكه الان هم كه گوش مردم با صداي سه‌تار آشنا شده است، بسياري از آثار گذشته نه به دليل محتوا و خلاقيت‌هايي كه در آن هست، اما از نظر اجرا چندان خوشايند نيست.

 بخشي از آن شايد به فناوري ضبط بازگردد اما بخشي از آن هم به نظرم به نوع صدادهي سازها بازمي‌گردد كه شايد سازهاي ديگر غربي نتواند جوابگوي لطافت موسيقي ايراني باشد. به نظر مي‌رسيد كه هماهنگي و همكاري سه‌تار مي‌تواند فضايي متناسب با لطافت‌هاي موسيقي ايراني را ايجاد كند كه در سال‌هاي شصت به بعد اين گروه را تشكيل دادم و حمايت‌هاي خوبي از آن صورت گرفت.

ذوالفنون گفت: ما نظر خاصي بر اينكه چه كسي خواننده اين گروه باشد نداشتيم اما بر حسب تصادف برنامه‌اي شد كه شهرام ناظري در آن شركت داشت و خوب هم اجرا شد. آنچه مارا خوشحال كرد اين بود كه پيش‌بيني ما درخصوص هماهنگي نواي سه‌تار با سليقه شنونده ايراني درست بود. البته شرايط زماني هم به اين امر بسيار كمك كرد. يك دفعه همه چيز تغيير كرد. اين صداي جديد مورد پسند سليقه ايراني قرار گرفت. پس از آن بود كه دو اثر  آتش درنيستان( با صداي شهرام ناظري )   و شيدايي( با صداي صديق تعريف) به همان صورت ادامه يافت.

ذوالفنون درباره تلفيق شعر و موسيقي و خوانندگي گفت : نبايد  حتما بر اين امر اصرار كرد  كه كلام و شعر  را حتما يك خواننده اجرا كند، چراكه ممكن است بعضي از خوانندگان  ذوق شعر نداشته باشند و ممكن است درك شعر براي‌ آنها مشكل باشد. اين روزها اكثر افرادي كه به عنوان خواننده داريم، خواننده همخوان هستند نه خواننده تكخوان.  در دنيا تعداد خواننده تكخوان بسيار اندك است. بايد به مسئله خوانندگي توجه كرد تا قضيه شعر و موسيقي هم كمي سر و سامان يابد.

گزارش همشهري‌ آنلاين حاكيست كه اين مراسم با اجراي قطعاتي از تازه ترين ساخته هاي گروه آقاي ذواالفنون به پايان رسيد.
 

 

همشهرِي آنلاين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
نوع جدیدی از موسیقی الکترونیکی در حال شکل‌گیری و جدی شدن است. یک جور موسیقی که خوراک عشق کامپیوترهاست.
شاید فقط چند دهه گذشته است از زمانی که نوازندگان و اهالی موسیقی در اجرای برنامه‌هایشان، فقط و فقط از سازهایی استفاده می‌کردند که از مواد اولیه طبیعی ساخته شده بودند؛ به طوری که هم ساختن آنها و هم تسلط برای درآوردن صدایی متناسب از آنها، مدت‌ها زمان می‌برد.
اما پیشرفت و رشد تصاعدی علوم الکترونیک و به‌خصوص کامپیوتر در این چند سال، کار را به جایی کشاند که بسیاری از صداها را می‌شود با کامپیوتر شبیه‌سازی کرد و سازهای موسیقی هم با وجود تمام تمایلات سنتی اهل موسیقی، نتواستند از دست کامپیوتریزه شدن فرار کنند.
به همین خاطر در این چند ساله، سینتی سایزرها و سازهای الکترونیک، به جایگاهی جدی‌ برای تولید و کار خلاقه اهل موسیقی تبدیل شدند. اما اتفاقی که چند وقت پیش افتاد، شاید غریب‌ترین اتفاق در این زمینه بود؛ ۵۰عضو گروه یک ارکستر در کنار یکدیگر، بزرگ‌ترین ارکستر لپ‌تاپی دنیا را تشکیل دادند و به اجرای برنامه پرداختند.
اینجا دیگر حتی از شکل آشنا و متعارف سازها هم خبری نبود و در برنامه‌ای زنده، لپ‌تاپ‌ها ساز شدند و نوازندگان با فشردن دکمه‌های لپ‌تاپ‌هایشان، در این همراهی موسیقایی شرکت کردند.
یکی از تنظیم‌کنندگان ارکستر لپ‌تاپی می‌گوید: «آینده موسیقی اینجاست، قهرمانی گیتار را فراموش کنید». در این چند دهه، ابزارهای الکترونیک همیشه نقشی اساسی در تولید موسیقی داشته‌اند؛ به طوری که صدای موسیقی کامپیوتری برای بسیاری از شنوندگان صدایی آشناست.
ساز و کار این موسیقی هم چیز زیاد پیچیده‌ای نیست و برای همه روشن است که با نوعی از موسیقی سر و کار داریم که کامپیوتر ابزار ساخت و تنظیم آن است.
اولین بار موسیقی کامپیوتری در استرالیا توسط یک برنامه‌نویس کامپیوتر طراحی و ساخته شد و بعدها یک مهندس کامپیوتر، برنامه‌ای که توسط موزیسین‌های مبتدی نواخته شده بود را طراحی و تنظیم کرد.
در سال۱۹۸۰ بود که این امکان به کامپیوترهای شخصی داده شد تا با استفاده از سینتی‌سایزر‌ها و برنامه‌های نوشته شده، از تکنولوژی کامپیوتری بهره‌مند شوند.
اما در موسیقی لپ‌تاپی قدم‌ها جلوتر گذاشته شده‌اند و در آن اثری از ابزارهای متنوع نیست و همه چیز را با صدای لپ‌تاپ می‌شنویم.
● لپ‌تاپ‌ ساز می‌شود
گروه موسیقی Plork یکی از اولین گروه‌های موسیقی لپ‌تاپی بودند که توسط ۲ نفر از متخصصین این رشته و همکاری و حمایت برخی دانشکده‌های دانشگاه پرینستون و سازمان‌های وابسته به آن، در اوایل آوریل۲۰۰۶ به اجرای برنامه پرداختند.
ترومن و کوک، ۲ استاد دانشگاه پرینستون بودند که علم کامپیوتری‌شان و درکی که از موسیقی داشتند را کنار هم گذاشتند تا این نوع جدید از موسیقی را اجرا کنند.
در کار آنها سنسورهایی روی لپ‌تاپ‌ها نصب و اسپیکرها به هریک از لپ‌تاپ‌ها وصل شده بود و هر نوازنده قرار بود صدای ساز از پیش تعیین شده‌اش را از اسپیکرها خارج کند. در این اجرا، ۱۵جایگاه برای اعضا وجود داشت و هر جایگاه شامل یک لپ‌تاپ، اسپیکرهای نیم‌دایره‌ای و نرم‌افزار لپ‌تاپ از نوع اپل ۱۲اینچی می‌شد و آمپلی فایرهای هر اسپیکر از یک بلندگوی ۶کاناله نیم دایره‌ای تشکیل شده بود.
آنها معتقد بوند با ترکیب‌ها و اجراهای تازه‌شان نوع جدیدی از صدا و موسیقی را به وجود آورده‌اند که باعث تحول در دریافت سنتی مخاطبان از احساسات موسیقایی‌شان می‌شود و انگار آنها را در قرن۲۲ بیدار می‌کند. کنترل صداها، ترکیب آنها، هدایت اعضای گروه، تنظیم و ترکیب صداها و نظم دادن به نوازندگان و هماهنگی آنها با رهبر ارکستر از دشواری‌های این ژانر تازه بود؛ هرچند خود اعضای این گروه در به ثمر نشستن ایده‌ها و موفق بودن کارشان مردد بودند و معتقد بودند ژانر ارکستر لپ‌تاپی هنوز محدودیت‌هایی دارد و شکل واقعی و کامل آن تحقق نیافته است.
در اجراهای این ارکستر لپ‌تاپی، بئرلین الیورس - آکاردئونیست مشهور - و ذاکر حسین - از نوازندگان طبلا و برندگان جایزه گرمی - گروه را همراهی می‌کردند. دان ترومن و کوک - ۲ عضو بنیانگذار این گروه - سال‌ها برای رسیدن به این تجربه تازه تلاش کرده بودند.
ترومن، آهنگساز، سازنده و طراح نرم‌افزار است، ویولن می‌نوازد و در رشته فیزیک در دانشگاه مینه‌سوتا تحصیل کرده و جالب است که تا به حال در فستیوال‌های موسیقی مدرن و همچنین در جشنواره موسیقی فولکلور قطعاتش را اجرا کرده است.
● چاک وارد می‌شود
کوک - عضو دیگر گروه پلورک - هم استاد علوم کامپیوتر و پژوهشگر موسیقی کامپیوتری در دانشگاه پرینستون است. کوک به شکلی پیشرفته، کارهایی در زمینه صداهای تلفیقی، اصول طراحی و شبیه‌سازی موسیقی کامپیوتری و همچنین فعالیت‌هایی در زمینه طراحی نرم‌افزارها و مدل‌های موسیقی کامپیوتری انجام داد.
مهم‌ترین کار این عضو شاخص گروه پرینستونی‌ها، نوشتن برنامه کامپیوتری «چاک» بود. چاک می‌توانست به شکل طبیعی صدای همزمان و چندزمانه را کنترل کند؛ سایر کلیدهای ترکیبی هم توانایی اضافه کردن، حذف کردن و اصلاح همزمان برنامه در حال اجرا را داشتند.
● اُف‌های لپ‌تاپ به‌دست
یکی دیگر از ارکستر لپ‌تاپ‌های جهان، ارکستر لپ‌تاپ «سایبورک» است. در ارکستر لپ‌تاپ سایبورک، رهبر و تنظیم‌کننده‌ای وجود نداشت و هر نوازنده، اسپیکر اصلی خودش را داشت و هر صدایی با میکروفون استریو ضبط می‌شد.
این ارکستر لپ‌تاپ، توسط موزیسین‌ها و هنرمندانی مثل آندری اسمیرنوف، لوبوف، پیچلیکنا، ویکتور، چرنینیکو اجرا شده که هر کدام از هنرمندان شناخته‌شده موزیک کامپیوتر هستند. این ارکستر در ماه می سال۲۰۰۶، در مرکز موسیقی الکترونیک مسکو آغاز به کار کرد.
● رکورد شکسته شد
اما در آخرین ارکستر لپ‌تاپی که چند وقت پیش در دانشگاه یورک انگلستان برگزار شد، مهم‌ترین نکته تعداد نوازندگان بود. آمبروس فیلد - تنظیم‌کننده و استاد دانشگاه - سرپرستی این گروه را به‌عهده داشت؛ کسی که تحقیقات زیادی در زمینه مهندسی صدا و برنامه‌ریزی کامپیوتری در کارنامه‌اش دارد.
۵۰ نفر در این ارکستر شرکت داشتند و در یک هماهنگی و همراهی دیجیتال به اجرای برنامه پرداختند. در این اجرا هم مانند سایر اجراها، شرایط جوری بود که هر کدام از نوازندگان علاوه بر صدای خود، صدای دیگران را هم از طریق کامپیوترش می‌شنید و بعضی از این دانشجویان، می‌بایست ماوس را برای تولید آهنگ‌های مورد نیاز خود حرکت می‌دادند یا روی آن کلیک می‌کردند و دیگر اعضای ارکستر دست‌ها را حرکت می‌دادند.
حرکت دست آنها از طریق دوربینی که به رایانه‌های قابل حمل متصل بود، بازتولید و تبدیل به آهنگ می‌شد.
● به قرن ۲۲نزدیک می‌شویم؟
در این چند سال، ارکستر لپ‌تاپ‌های گوناگونی در سراسر دنیا شکل گرفته‌اند و تعداد افرادی هم که به موسیقی زنده کامپیوتری رو آورده‌اند، زیاد شده است. در کار آنها مؤلفه‌های موسیقایی و فرهنگی کنار اصول زیباشناسی قرار می‌گیرند.
موزیسین‌های این ارکسترها می‌گویند استفاده اعضای گروه از لپ‌تاپ، یک تفنن یا پیشرفت تکنیکی صرف نیست؛ آنها دست به یک حرکت جمعی خلاقه می‌زنند و لپ‌تاپ‌ها شبیه یک ابزار موسیقایی جدید عمل می‌کنند.
علاوه بر این با استفاده از کامپیوتر، گستره تازه‌ای از صداها را می‌توان به این ارکسترها اضافه کرد؛ صداهایی که ورودی آنها صداهای طبیعی روزمره هستند و خروجی آنها صداهایی بسیار متفاوت و تازه. با این حال، هنوز راه زیادی مانده است تا این نوع ارکستر بتواند خاطره سازها را از ذهن علاقه‌مندان موسیقی پاک کند؛ شاید به این خاطر که هنوز تا قرن۲۲، سال‌ها باقی مانده است.
رسانه هنر و موسیقی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
بایسته است پیش از پرداختن به نوای خوش ایران پس از اسلام اندکی درباره ی موسیقی عرب پیش از اسلام بدانیم.
«فارمر» موسیقیدان بنام معاصر درباره ی موسیقی عرب پیش از اسلام چنین می گوید :
«... حدود گام موسیقی عرب پیش از اسلام از یک هنگام متجاوز نبوده، و تبدیل آن به گام های دو هنگامی در نیمه ی دوم سده ی نخست هجری و تقلید از عود پارسی بوده است ...»(۱)
«... این موسیقی ابتدایی، چند شکل، یا بگفته ی ما «دستگاه» بسیار کوچک داشته است و نخستین آن «حدی» بوده است که از روی گام های شتر خوانده می شده و ویژه ی راندن شتر بوده است. کم کم سه لحن اصلی : «نصب»، «ستاد» و «هزج» را نیز به کار برده اند ... (۲) نخستین، ویژه ی مرثیه ها و سوگواری بوده و از دومی که وزنی ثقیل داشته، اوزان ثقیل اول و ثقیل ثانی و خفیف برآمده ... و سومی «بحری» است ویژه ی رقص و کف ...»(۳)
در این میان پیامبر اسلام، برای راهنمایی گمراه ترین مردمان جهان آن دوران برانگیخته شد.
در دوران نخست، یعنی هنگام اقامت در مکه تعلیمات و دستورهای قرآن، بیشتر فرمان های همگانی درباره ی نیک زیستن، توجه به دردمندان، نیازمندان، یتیمان، نیکی و گذشت و بردباری و بطور کلی درباره ی امور کلی است. در دوران آخر پیامبری در مدینه فرمان های قرآن بیشتر درباره ی کارهای روزمره مردمان، از جهاد و جنگ گرفته تا مسایل کوچک شخصی چونان به استحمام و پاکیزگی و حتی روابط بین زن و مرد و ... صادر گردید.
در این دوران پر آشوب جایی برای رسیدن به همه ی امور از جمله موسیقی نبود ... اینقدر هست که در قرآن کریم به پیامبری حضرت داوود تصریح شده است و معجزه آن بزرگوار صوت خوش او بوده است ... چنانکه در بخش «مزامیر داوود» کتاب مقدس (تورات) بخش های زیادی هست که در آن به سازهای موسیقی بادی و زهی اشاره و تصریح شده ... در قرآن نیز اشاره ی مستقیمی که دال به تحریم موسیقی بوده باشد نیست.
خلفای راشدین نیز به دو دلیل پروای شنیدن موسیقی را نداشتند، نخست آنکه خود در فرهنگی پرورده شده بودند که در آن از موسیقی خبر چندانی نبود، دودیگر آنکه تمامی مدت خلافت آنان به جهاد و کشتار و گشودن شهرها و کشورها می گذشت ... و در آن میان جایی برای پرداختن به موسیقی نبوده است.
بنا به این سنت، گروهی موسیقی را در اسلام جایز نمی دانند، اما گروه بی شمار دیگری سنت خلفای راشدین را دال بر تحریم موسیقی نمی دانند، و با توجه به اینکه در همه ی دین های باستانی نواختن موسیقی یکی از آیین های مذهبی شناخته شده ... و یکی از پیامبرانی که مورد پذیرش اسلام نیز هست موسیقیدان بوده، آن را جایز می شمارند.
البته فرق هست بین آن موسیقی مبتذل بازاری که کشنده ی اعصاب و کوبنده ی فرهنگ و دانش و دین است، با آن موسیقی عارفانه و آگاهانه، که روان انسان را در آسمان ها پرواز می دهد.
«کلمان هوارت» می نویسد : «... پیش از ظهور اسلام، عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است. شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ «حدی» گشته است، آهنگی که ساربانان قافله برای راندن و سرگرمی شتران می خواندند ...»(۴)
در آن هنگام ارکستر عربی فقط از آواز و کف (دست زدن) و دف تشکیل می شد ...
«ژول روانه» در کتاب بزرگ «انسکلوپدی موسیقی» پس از بحث فراوان در این باره می نویسد :
«... عرب ها پیش از اسلام یک نوع موسیقی خاص داشتند که برای سرودن اشعار بکار می بردند، مانند آنچه که هم اکنون نزد برخی قبایل چادر نشین عرب یافت می شود، که حدود آن از یک چهارم (ذوالاربع) یا یک پنجم (ذوالخمس) تجاوز نمی کند ... و جنس، ساختمان و فرمول آن با موسیقی پس از اسلام بکلی متفاوت است»(۵)
● این دگرگونی از کجا پدید آمد ؟
در میان گروه های فراوانی که به نام اسیر و برده، پس از جنگ (یا حادثه ایران و عرب) به عربستان می بردند، کسانی هم بودند که موسیقی می دانستند یا اینکه اگر موسیقیدان حرفه ای نبودند، در فرهنگستان های دیار خویش نوای خوش را به عنوان یکی از مواد درسی فراگرفته بودند و اینک نام تنی چند از آنان !
«ابن مسجع»(۶) ایرانی که پیش از این درباره ی او سخن آمد. وی از کاریگرانی بود که برای نوسازی خانه ی کعبه به مکه آمده بود و آواز خوش او «عبداله زبیر» را شیفته کرد و بدین سبب آزادش نمود.
پس او برای تکمیل هنر خویش به ایران بازگشت و نواختن چندین رود را فراگرفت و به مکه رفت و گام های موسیقی ایرانی را همراه اشعار عربی کرد.
«اسحق موسلی» یکی دیگر از موسیقیدانان بزرگ ایرانی که درباره اش سخن خواهد آمد، درباره ی وی گفته است : «او نخستین کسی است که موسیقی عرب را به سبک ایرانیان خواند و معمول نمود» و صاحب کتاب بزرگ «اغانی» او را مبتکر آهنگ های بعد از اسلام می شناسد.(۷)
«سائب خائر» فرزند یک اسیر دیگر ایرانی که نخست برای حفظ وزن آواز، قطعه چوبی روی زمین می نواخته است ... و بعدها نواختن عود را نیز فراگرفته.
باز بگفته ی «صاحب اغانی»، او نخستین کسی است که آواز را با موسیقی در عرب همراه کرد ... و با تاثیری که از آهنگ های «نشید ایرانی» پذیرفته، آواز را با عود همراه کرد، و در مدینه خود عود نیز ساخته است.
«نشید ایرانی» یا «نشیط فارسی»[۸] که ابن خلدون نیز از او یاد کرده. وی سرودهای پارسی را در مدینه می خوانده، و شاگردانی چون : «جمیله»، «عزت المیلاء»، «معبد» و «ابن سریج» را پرورد.
«ابو یحیی عبداله سریج» شاگرد نشید که نواختن عود را به خوبی از او آموخت.
«نصر بن حارث کلاه» که به گفته ی مسعودی، در زمان خسرو پرویز به ایران آمده بوده است، و نواختن عود را در «حیره» فرا گرفته در عرب نخستین کسی است که نواختن بربط را آموخته و نواخته است.
«ابو سلیمان، یونس بن سلیمان کردی شهریار» معروف به «یونس» که نخستین کتاب موسیقی پس از اسلام را نوشته و در اغانی و الفهرست از کتاب های «نغم»، «الفیان» و «مجرد» او یاد شده است.
«مسلم بن محرز» که در زمان هشام عبدالملک می زیست و به «صناج العرب» مشهور شد. از کسانی است که در نواختن چنگ به استادی رسید.
«ابراهیم فرزند ماهان» پسر بهمن، پسر پشنگ که از دهگانان ارجان شیراز بوده اند، در کوفه(۹)
به جهان آمد و به خلاف رای پدر به خوارزم و ری رفت و موسیقی آموخت و به نام «اسحاق موسلی» مشهور گردید و بزرگ ترین موسیقیدان دربار عباسیان به شمار می رفت و می گویند که گوش وی چنان در اندریافت (احساس) آهنگ به نیرو بود که اگر در مجلسی سی نوازنده رود می نواختند و کوک یکی از آنها نابرابر بود، وی آن را درمی یافت ...
ابراهیم زنان زیادی داشت که از آن جمله یکی «شاهک» مادر فرزند موسیقی دانش اسحاق به شمار می رفت و دیگری «دوشارم»[۱۰] زن محبوب وی که با دف نیز آهنگ های او را همراهی می کرده است. وی در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید پایگاهی بلند داشت.
«ابا محمد اسحاق موسلی» فرزند ابراهیم و شاهک که در عهد چهار خلیفه، هارون، مامون، معتصم بالله و الوافق بالله نوازندگی می کرده، و دارای تالیفات بسیار در زمینه ی شعر و موسیقی بوده است که به روایت ابن الندیم در الفهرست :
«... النغم والایقاع (آهنگ ها و وزن ها) اغانی کبیر، مجموعه ی اغانی و رساله های زیاد درباره ی موسیقیدانانی چون حماد، حنین حیری، طویس، ابن مسجه، حسان و ... از جمله کتاب های او است.»
به گفته ی «ابوالفرج اصفهانی» در کتاب «اغانی» او در یکی از کتاب های خویش همه ی آهنگ های خود و پدرش را گرد آورده است که بایستی همان «مجموعه ی اغانی» بوده باشد.
«زریاب» موسیقی دان بزرگ دیگر ایرانی که درباره ی او سخن رفت و موسیقی ایران را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و رواج داد. نخست غلام این خاندان بود و چنانکه می گویند، اینان به استعداد او رشک بردند و بیرونش کردند، غافل از آنکه به گفته ی سعدی :
«... هنرمند هرجا که رود، قدر بیند و صدر نشیند ...»
او، رایحه ی دلپذیر مشکی را که اندرون سینه داشت ... موسیقی ایرانی را، با دم صبح به همه ی افاق جهان پراکنده کرد و اکنون گاهی، یادی خاطر انگیز از این رایحه ی دلپذیر همراه با موسیقی غربی، باز به ایران می آید.
کم کم همه ی رودها و سرودهای ایرانی به عربستان وارد شد؛ از چنگ و نای، بربط، چغانه، تنبور، غژک، دمبک و ...
برخی از این نام ها معرب گردید همچون چنگ که به «صنج» مشهور شد (صناج = چنگ زن) و زنگ که به «سنج» نامبردار گردید و تنبور به صورت «طنبور» نوشته شد. چغانه که «صغانه» گردید؛ غژک که «غجک» شد. اما برخی نام ها نه تنها معرب نشد که هنوز در تمام کشورهای عربی زبان با همان نام ایرانی خود خوانده می شود همچون «تار»، «سنتور»، «کمانچه»،[۱۱] «عود»، «نی» و ...
اکنون که چهارده سده از آن هنگام می گذرد، نگاهی به نام گوشه های موسیقی کشورهای عربی زبان بیفکنیم؛ و اینست ۵۲ مقام معمول در مصر: [۱۲]
یکاه (یک گاه)، فرح افزا، شت عشیران، عجم عشیران، شوق افزا، طرز جدید، عراق، راحة الارواح، دلکش خاوران، فرح ناک، بسته نگار، اوج، راست، سوزناک، ماهور، حجاز کار، سازگار، شورک، نهاوند، کردیلی، نواثر نکریز، پسندیده، طرز نوین، رهاوی، نهاوند کبیر، زنگوله، کردان مصری [۱۳]، نهاوند مرصع (مشهور به سنبله نهاوند)، دلنشین، بیاتی، صبا، عشاق مصری، قرچغار، حجاز اصفهان، حسینی، محیر، عجم، باباطاهر، عرض بار شهناز، بوسلیک صبا، بوسلیک کردی، حسینی گله زار، سه گاه، هزام، مستعار، مایه، چهارگاه.
مقام های سوریه و لبنان همین هاست، تنها عشاق مصری در آن حسینی بوسلیک نامیده می شود.
در مراکش و تونس، ۱۸ مقام معمول است که ۱۷ گوشه ی آن همان مقام های مصری است، افزون بر آن گوشه ای به نام «طبع عراق عجم».
در عربستان ۳۷ مقام معمول است که ۱۵ گوشه ی آن در بین مقام های مصری هست و نام ۲۲ گوشه ی دیگر آن چنین است :
جبوری، دشتی، منصوری، سعیدی مبرقع، ابراهیمی و المقابل، کلکی (گیلکی)، شوشتری، عربیون عجم، الحدیدی، حجاز شیطانی، العکبری، محمودی، عربیونی، افشار کلکی، نهفت العرب، زمزمی، رمل، المارنا، شاورک، صبا همایون نادی، زرافکند (زیر افکند).
از این نام ها، آنچه که ایرانی است با خط درشت دیده می شود و آنچه که بهری عربی و بهری فارسی است نیز بهر ایرانی آن، درشت است که آن خود به دلیل بخش فارسی، نشان می دهد که ایرانی است و اما نباید گمان برد که هر آنچه به زبان عربی است، همه گوشه هایی است که اعراب ساخته اند ! هنگامیکه ابراهیم پسر ماهان ایرانی به ابراهیم بن میمون موصلی تغییر نام می دهد، یا هوشنگ، اوشهنج می شود، یا روزبه پارسی به صورت ابن مقفع المبارک درمی آید ... چنگ، سنج، سپاناخ، اسفناج و چوگان، الصولجان می شود. بایستی که انتظار داشت که بسیاری از نام های ایرانی به همین شیوه به عربی تغییر صورت بدهند !
البته موسیقی عربی امروز، با شیوه ای که در نواختن ان پیدا شده است، خود را از موسیقی ایرانی نشان می دهد، اما ریشه ی همه ی آن در دستگاه های ایرانی است. و این نام گوشه هایی بوده که در آن کنفرانس معین گردید. افزون بر آن موسیقیدانان عرب و ترک دستگاه های خود را بر اساس دوازده دستگاه «فارابی» و ۳۲ دستگاه «صفی الدین ارموی» چنین بنا نهاده اند [۱۴] :
فارابی : عشاق، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان، زیرافکند، بزرگ، زنگوله، رهاوی، حسینی، حجازی و ...
ارموی : صبا، عذرا، دوستگانه، معشوق، خوش سرا، خزان، نوبهار، وصال، گلستان، غم زده، مهرجان (مهرگان)، دلگشا، بوستان، زنگوله(صورت دوم)، مجلس افروز، نسیم، جان فزا، محیر، حجازی (صورت دوم)، زنده رود (زاینده رود)، عراق (صورت دوم)، زیرافکند کوچک، مزدکانی (مژدگانی)، نهفت، اصفهانک، غزال، وامق، نوروز عرب !، ماهوری، فرح، خضرا و ...
و شش آواز گواشت، گردانیه، سلمک، نوروز، مایه و شهناز [۱۵]
و این نام گوشه ها یا دستگاه های عربی و ترکی ! است که نوازندگان آن حتی معنی بیش از نیمی از آنها را نمی دانند [۱۶]
موسیقی امروز عرب، موسیقی ایرانی نیست، بلکه در درازنای زمان، دگرگونی هایی در آن دیار پدید آمده، بطوری که امروز تا نوای دستگاهی عربی، همچون «چارگاه» برمی آید، خود می گوید که در کش و قوس ها و شیوه ی نواختن، با چهارگاه ایرانی یکی نیستم ... همانطور که اگر یک نوازنده ترک زبان، ماهور را بنوازد ... در آذربایجان به دلیل سختی طبیعت و کوهستان های بلند و رودهای پر خروش، زخمه ی تارش سختی و صلابت دارد ... و در ترکیه نرمی ویژه ای ... و هر دو ماهور، با ماهور امروز ایرانی کمی تفاوت دارد. اما این سخن قطعی است که ریشه ی موسیقی این هر دو نوای خوش ایرانی است. که اگر گلی از شیراز به مازندران برده شود و در آن آب و هوا پرورده شود، رنگ یا بوی یا هر دوی آن کمی با رنگ و بوی گل هایی که در سرزمین خود مانده اند دگرگونی دارد.
یسنا مهرآیین
بن نوشت :
زمینه های شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی، رویه های ۱۵۰ تا ۱۶۴.
پانوشت ها :
۱. کتاب موسیقی فارابی - رویه ۷۴.
۲. شعر و موسیقی - رویه ۱۶۴.
۳. همان.
۴. موسیقی فارابی، رویه ۴۴.
۵. رویه ی ۴۵ همان کتاب به نقل از رویه ی ۲۶۸۶ انسکلوپدی موسیقی Jule Rouanet
۶. ابو عثمان، سعید بن مسجع. این نام های عربی را ایرانیان پس از اسارت، یا پس از آوردن اسلام می پذیرفتند، چونان «ابن مقفع» نویسنده ی بزرگ ایرانی که به جرم خدمت به فرهنگ عرب دست و پایش را بریدند و در تنورش افکندند.
۷. موسیقی فارابی صفحه ی ۵۲ و شعر و موسیقی صفحه ی ۱۶۱
پانوشت ها:
۸.کتاب ها همه از او با نام «نشیط» یاد کرده اند، اما این نام نیز معرب «نشید» است و «نشید» به معنی طنین آهنگ است و نام «زنگوله ی نشید» نیز در اشعار انوری به عنوان یکی از گوشه ها آمده است. نشید تنها نیز خود یکی از گوشه هاست :
ارغنون پیش چکاوک نه اگر بلبل نیست ماحضر فاخته را گو، که «نشیدی» بسُرای
۹. بنا به گفته ی طبری، عربان پس از گشودن تیسفون، چون یارای زندگی در کنار رودبار و آب روان را نداشتند، یکایک بیمار شدند و پس عمر فرمان داد در محلی دور از آب، شهری مناسب عربان بسازند و معماران ایرانی در نزدیکی کوه (که به زبان پهلوی «کوف» خوانده می شود) شهری ساختند و نام آن را «کوفه» یعنی کوهک نهادند.
۱۰. در کتاب ها نام این زن «دوشار» آمده، اما آن نیز به علت تلفظ عربی، معرب «دوشارم» پهلوی است که معنی عشق را دارد. از دوشارم، «دوشست» به معنی معشوق، دوشیزه به معنی دختر کوچولوی دوست داشتنی و نیز دوست برآمده است.
۱۱. به زبان عربی، ویلن نیز کمنجه نامیده می شود. نگاه کنید به قاموس عنصری
۱۲. در سال ۱۹۳۲ کنگره ی موسیقی عرب به ریاست «محمد حلمی پاشا» وزیر فرهنگ وقت مصر و با شرکت موسیقیدانان و دانشمندان عرب و محققان غربی از جمله : کلانژت، بارون کارادو، دکتر هانری فارمر، ارلانژه و ... برای مطالعه و تحقیق عمیق در موسیقی عرب تشکیل گردید و در هفت شورا یا کمیسیون مسایل مختلف موسیقی از تاریخ و فن و علم، نتایجی را اعلام کرد. از جمله مقامات، یا گوشه های موسیقی کشورهای عربی را گردآوری و مدون نمود که نتیجه ی آن را در اینجا می خوانید. نگاه کنید به موسیقی فارابی - نوشته ی مهدی برکشلی - از صفحه ی ۵۷ به بعد.
۱۳. گمان می برم مقصود «کردانیا» به شیوه ی مصری بوده باشد. البته کردان در خاورمیانه پراکنده است و بجز از کردستان بزرگ که شامل بخش هایی از ترکیه، سوریه، عراق، کردستان ایران و جنوب قفقاز است در مصر نیز ردپای کردان دیده می شود. اما این آهنگ به همان معنی نخستین است، چرا که گوشه ای در مصر بنام کردی نیز هست.
۱۴. موسیقی فارابی - رویه های ۵۴ و ۵۵.
۱۵.در یکی دو ده ی پیش موجی در موسیقی بازاری ایران برخاسته بود که بر آهنگ های عربی روز، شعر فارسی می گذاشتند و خوانندگان بازاری آنها را می خواندند و چهار سال پیش شبی در انجمنی، خود بگوش خویش از یکی از کسانیکه سال ها برای رادیو ایران برنامه فکاهی می نوشت و کتاب «اسمال در نیویورک» او میان همین گروه مردمان دست به دست می شد، شنیدم که ضمن شرح خاطرات سفر فرنگ می گفت : «همانطور که موسیقی ایرانی تماما اقتباس از موسیقی عربی است .... !!!»
البته از رادیویی که سال ها موسیقی علمی آن نیز زیر نظر غربزدگان بوده است، بعید نبود که نویسنده ی ناآگاه آن هم عرب زده بوده باشد.
۱۶. برای آگاهی بیشتر در این زمینه و دنباله ی این مبحث کتاب موسیقی فارابی را ببینید.
پایگاه پژوهشی آریابوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
نوای خوش، به سخنی دیگر، «خسروانی» یا «سرود خوش» بوده است. پس همه ی آهنگ هایی که برابر سامانه ی هفت نغمه ای (هفت نت) نواخته می شده است، «خسروانی» نام داشته اند و از آنجا که شمار این آهنگ ها نیز ۷ تا بوده است، «هفت خسروانی» نیز نامیده می شده اند.
اما کم کم اصطلاح «هفت خسروانی» جای خویش را چنان باز کرد که معنی خسروانی را به «دستان» یا «دستگاه» تغییر داد. بطوریکه در نوشته های هزار سال پیش چنانکه دیدیم هر یک از دستگاه ها یک «خسروانی» به شمار می آمد و در اصل چنین نبوده است و خسروانی معنی اعم همه ی آهنگ ها و دستگا ها و موسیقی بوده است.
اما آنچه که امروز دستگاه نامیده می شود، نخست به نام «دستان» بوده، و هر یک از این دستان ها، «گوشه»هایی داشته اند که پیش از این نیز بدان اشاره رفت.
من در نوشته های خیلی دور، اثری از «آهنگ» (۱) ندیدم و شاید گاهی شنونده ای به نوازنده ای می گفته است، مثلا، از گوشه ی «خوارزم» ...آهنگ «نهاوند» کن ! و کم کم آهنگ چنین معنایی بخود گرفته. واژه ای که مرادف آهنگ، در ادبیات فارسی دری دیده می شود «راه» یا «ره» است :
پرده ی عشاق زلف رهزنت
در نواز و بانگ بر آفاق زن
پرده ی عشاق راهی خوش بود
راه ما در پرده ی عشاق زن
شعر از عطار نیشابور است؛ و در مصرع نخست، اگر «رهزن» را «ره زن» بخوانیم معنی «آهنگ نواز» را می دهد، وگرنه راهزن و غارتگر دل و دین است.
پس چنین است که واژه ی «راه» نیز به مناسبت همان سفر عرفانی، از گوشه ای به گوشه ی دیگر در موسیقی متداول شده است.
هر گه که زند قمری، راه ماورالنهری
گوید به گل حمری، باده بستان بلبل
پس، گوشه ها که هر کدام نام نوایی از گوشه ای از ایرانشهر بودند کم کم بنام بخشی از دستگاه یا به قول امروز ردیفی و آهنگی شناخته شدند ...و چون خنیاگران بعدی آهنگ هایی بدان افزودند (که دیگر ویژه بخشی از ایران نبود) نام آن آهنگ ها نیز «گوشه» نامیده شد.
گاه بجای راه و گوشه «پرده» آمده است و آن گویا از شروع آهنگ از روی پرده ای از پرده های رود گرفته شده است.
اکنون هر یک از دستان های هفت گانه «دستگاه» نامیده می شود که از دستان و گاه به معنی «سرود» گرفته شده است. به بخش های دستگاه «ردیف» یا «گوشه» می گویند.
بااین گفتار می توان داوری کرد که از دور هنگام، یعنی از زمانی که نغمه ها و آهنگ هایی به جز از آهنگ های بخش های ایران نیز ساخته شد، شمار گوشه ها بسیار بسیار بیش از این بوده باشد، که اکنون در دست است، زیرا چنانکه دیدیم هر یک از رویدادهای تاریخی و اجتماعی نیز موجب پیدایی آهنگی تازه می شد ... و سرتاسر روزگاران گسترده ایران را رویدادهای بزرگ تاریخی پر کرده است.(۲)
از نام گوشه های موسیقی ایران پیش از حمله ی عرب، چندی در شعر شاعران ایرانی برجای مانده است، و این خود نشان می دهد که تا حمله ی مغول نیز شناخته و نواخته می شده ...اما از انبوهی از این آهنگ ها حتی دیگر نام هم در میان نیست !!
از شاعرانی که بیش از از همه از آهنگ های ایرانی، آنهم از همانندی آن با نواهای طبیعت از جمله «سرود مرغکان شیدا»، «نغمه ی نسیم»، «ناله ی جویبار»، «خروش تندر»، «غریو باد»، «همهمه ی برگ» و «زمزمه ی خار» ...سخن می گوید، «منوچهر دامغانی» است که نام «هفتاد راه» یا «پرده ی موسیقی» را در اشعار خوش آورده است :
آزاروار، ارجنه، اشکنه، افسر بهار، افسر سگزی، پرده ی باده، بادرنگ، با روزنه، باغ سیاوشان، باغ شهریار، بسکنه، بند شهریار، بهمن، پارسی، پالیزبان، تخت اردشیر، بخت اردشیر، راه ترکی، چکاوک (۳)، چکک (۴)، چینی، خما خسرو، دل افروز، دل انگیزان، دلارام، دنه، دیلمی، دیف رخش (دیو رخش)، راح روح، راست، راه گل، راهوی، روشن چراغ، راه ماورالنهری، رومی، زیر قیصران، زند (زند زیر)، سبزه بهار، سپهبدان، ستا (زیر و ستا)، سروستان، سرو ستاه، سرو سهی، سوسنه، سیئارتیر، شخج، شکرین، شیشم، عشاق، قالوس، قیصران، کاویزه، کبک دری، گل چم، گل نوش، گنج باد، گنج فریدون، لبینا، پرده ی لیلی، پرده ی ماده، می بر سر، مویه ی زال، مهرگان خردک، ناقوسی، نوروز بزرگ، نوروز کیقباد، نوش لبینا(نوش لبینان، یا نوشین لپان)، نرگس، نی بر سر چنار، نی بر سر بهار، نی بر سر شیشم، نی بر سر کسری، هفت گنج، تیف گنج. (۵)
نام برخی از این پرده ها گونه ی عربی به خود گرفته: راح روح(به معنی می) و عشاق (به معنی شیفته) و برخی هنوز شناخته و نواخته می شود. پرده ی راست (راست پنجگاه) پرده ی لیلی، نوروز، و برخی احتمالا با تفاوتی در نام هنوز شناخته می شود. چونان راح روح که شاید امروز به نام «روح الارواح» در «نوا» و «بیات زند» (ترک) نواخته می شود یا «راهوی» که امروز بنام «رهاب»، یا «رهاوی» شناخته می شود. یا «دل انگیزان» که امروز با نام های «دلکش» و «دلاویز» سروده می شود.
اکنون یکی از شعرهای منوچهری را که در آن نام بسیاری از این راه ها یکجا آمده بخوانیم :
رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه (۶)
ای درخت ملک، بارت عز و بیداری تنه
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بود
فرخت باد اورمزدد و بهمن و بهمنجنه
مطربان ساعت به ساعت بر نوای زیر و بم
گاه سروستان زنند و گاهی اشکنه
گاه زیر قیصران و گاه تخت اردشیر
گاه نوروز بزرگ و گه نوای بسکنه
گه نوای هفت گنج و گه نوای گنج گاو
گه نوای دیف خش و گه نوای ارجنه
نوبتی پالیزبان و نوبتی سرو سهی
نوبتی روشن چراغ و نوبتی کاویزنه
ساعتی سیوار تیرو ساعتی کبک دری
ساعتی سرو ستاه و ساعتی با روزنه
بامدادان، برچکک، چون چاشتگاهان بر شخج
نیمروزان بر لبینا، شامگاهان بردنه
ماه فروردین به گل چم، ماه دی بر بادرنگ
مهرگان بر نرگس و فصل دگر بر سوسنه
بن نوشت:
زمینه ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی
یسنا مهرآیین
پا نوشت ها:
۱.آهنگ و آهنجیدن از یک ریشه اند. و آن «آهیختن» است که خود از یک پیشوند فعلی «آ» و یک ریشه ی فعل «هیختن» تشکیل شده، و بطور کلی معنی بیرون کشیدن را دارد و از آنجا که در مسافرت ها از شهر بیرون می رفته اند ...بسوی مقصدی بنابراین «آهنگ فلان جای را کردن» به معنی قصد کردن آمده است. در حالیکه همان، بیرون کشیدن خود و اسب از شهری برای شهر دیگر است.
۲. گوشه ای به نام «مویه زال» همانند کین ایرج و کین سیاوش نیز بوده است که شرح اندوه زال را در مرگ رستم می داده ... و در دستگاه سه گاه هنوز چهار ردیف بنام های «مویه» «آواز مویه»، «فرود مویه»، و «پنجه ی مویه» وجود دارد که به گمان من بازمانده ی سوگ رستم است.
۳. چکاوک به معنی پرستو، نام پرده ای است که هنوز در دستگاه همایون نواخته می شود، و یکی از پرده های مهم و اصلی این دستگاه و شامل : چکاوک، نغمه ی چکاوک و فرود چکاوک است.
۴. چکک، بر وزن شتر، به معنی گنجشک است که در خراسان هنوز به صورت «چغوک» تلفظ می شود.
۵. تعداد زیادی از این نام ها را روانشاد «سعید نفیسی» از دیوان منوچهری بیرون کشیده است و «محمد دبیر سیاقی» نیز ۶۷ ردیف را در پایان چاپ دیوان آورده. چندی را نیز من در اشعار دیدم و افزودم، اما به نظر من از اینها بیشتر نام راه ها در دیوان منوچهری هست، اگر با دقت بیشتری نگریسته شود.
۶. بهمن گان. جشن ایرانیان در بهمن روز از بهمن ماه. دوم بهمن ماه است. در بیت بعدی اورمزد نام نخستین روز هر ماه ااست. نگاه کنید با «زروان، سنجش زمان در ایران باستان» فریدون جنیدی
پایگاه پژوهشی آریابوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/27
● هدف ازاین پژوهش و تحقیق عبارت است از:
۱) شناخت قانون، در بکارگیری مکانیزم تولید اصوات موسیقی
۲) شناخت قانون و مکانیزم دریافت اصوات موسیقی توسط دستگاه شنوایی
۳) شناخت گام موسیقی ایرانی
● نتیجه تحقیقات
۱) قانون مکانیزم تولید اصوات، قانون تصاعد هندسی است
۲) قانون مکانیزم دریافت اصوات موسیقی قانون تصاعد هندسی است
۳) گام ۵۱ فاصله ای گام موسیقی ایران است
● مقدمه
اخیراً در فرانسه استخوانی، متعلق به ۳۲هزارسال قبل، پیدا شده است که بعضی ها آنرا فلوت استخوانی نام نهاده اند.و دو سوراخ کناری آن بگفته ای نسبت اکتاو دارد.زمان شروع موسیقی در تاریخ انسان همیشه مورد توجه بوده است و این سئوال مطرح است که موسیقی با نسبتهای فیثاغورثی از ۶۰۰سال قبل از میلاد شروع گردیده و یا قبل از آن وجود داشته و فیثاغورث نسبتهای شناخته شده را با محاسبات ریاضی زمان خود نام گذاری نموده است؟
کتیبه های سومره ای ها نشان می دهد که حداقل از ۲۷۰۰سال قبل از میلاد موسیقی بصورت گروهی توسط هنرمندان باسازهای متنوع اجراء میگردیده است.
سنجش اجسام فیزیکی و اصوات موسیقایی دوبعد مختلف دارند.اولی بعد فیزیکی ودومی بعد احساسس و نجربه ای. بعد فیزیکی را با ابزار فیزیکی می توان اندازه گیری نمود لکن بعداحساسی وتربه ای با گوش و مغزانسان امکان پذیر است.
گوش در طول هزاران سال دارای ساختاری ثابت و توانی معین بوده که در جهت دریافت اصوات به یاری انسان آمده است.
تولید اصوات راانسان از ۰۰۰/۳۲ سال پیش تاکنون با استفاده از استخوان، سازهای زهی وبادی، پیانو و کمپیوتر ادامه داده و بافراگیری تجربه ای اصوات مطبوع و غیر مطبوع را در حوزه زیسن محیطی خود آگاهانه آموخته است .
در شرائط زیست محیطی وفرهنگ کهن ایرانیان توانسته اند فواصل اکتاو ، چهارم و پنجم درست و فواصل کوچکتراز آن را در غالب گامهای مخنلف جستجو وتوسط سازهای ساخته و پرداخته خود تولید نمایند، تا جائیکه بتوانند صدای حنجره خود را بوسیله ساز تقلید کنند.
● مکانیزم تولید اصوات
مطالعات نگارنده نشان می دهد که تولیداصوات موسیقایی تابع قانون تصاعد هندسی است که از این طریق می توان گامهای موسیقی را با فواصل دلخواه بوجود آورده واز طرفی بصورت علمی به ساختار گام آگاهی یافت.
رابطه طول تار صوتی مولد اصوات و اکتاوهای مربوطه برمحور افقی وعمودی منعکس می باشد و با این رابطه (مدل هندسی) می توان بصورت خلاصه نشان داد که محاسبه بسامد آکتاوهای X موقعیکهX مساوی ۰،۱،۲،۳ میباشد با فرمول ذیل امکانپذیراست.
و محاسبه طول تار صوتی مولداکتاو x نیز با فرمول ذیل ا مکان پذیر میباشد.
با استقاده از دو فرمول فوق می توان اکتاو رانیز به فواصل دلخواه تقسیم کرد. لذا در حد فاصل اکتاو، N مساوی تعدادنهائی فواصل در اکتاو،و .N....n = ۰,۱,۲,۳,.. میباشد،.بدینترتیب تقسیمات درون اکتاوی بشرح ذیل عمل می شود.
● مکانیزم دریافت اصوات
برای دریافت اصواتی که تابع قانون تصاعد هندسی تولید می شوند نیاز به دستگاهی داریم که با همان سیستم اصوات رادریافت نماید. گوش انسان دستگاه گیرنده است که تابع قانون تصاعدهندسی عمل می کند و بسامدهای حاصله ازاصوات صوتی را گرفته و به مغز ارسال می دارد ، که مختصراً بشرح ذیل است.
▪ گوش خارجی صدا را به درون کانال گوش هدایت کرده و پرده گوش را به ارتعاش در می آورد.
▪ گوش میانی ارتعاشات پرده گوش راتوسط استخوان های چکشی به پرده دریچه بیضی شکل واقع در گوش داخلی منتقل می کند.
▪ گوش داخلی ضربات چکشی رادریافت کره و بشرح ذیل عمل می نماید :
۱) ضربات چکشی به مایع درون حلزون گوش ضربه زده و سبب ایجاد موج در آن می شود.
۲) در حلزون گوش پرده با سیلار وجود دارد که دارای مقاومتی ثابت نیست و چنانچه نیروی موج حاصله از ضربه چکشی برنیروی مقاومت پرده باسیلار فائق آید آنرا تحت تأثیر قرار می دهد و به بالا فشار می آورد.
۳) فشار وارده به یک سلسله سلولهای موئی منتقل می شود که آنهااین انرژی مکانیکی را به انرژی الکتریکی تبدیل نموده و با ضربات الکتریکی خصوصیات صوت دریافتی را به مغز اطلاع می دهند.
ـ نیروی مقاومت پرده باسیلار
ـ سلولهای موئی پرده باسیلا
ـ ضربه چکشی مایع
ـ نیروی عمودی موجی
۴) دریافت اصوات همزمان توسط پرده باسیلارو سلولهای موئی
دو صوت مختلف که همزمان تولید می شوند برروی دو منطقه از پرده باسیلار تأثیر می گذارند. چنانچه نسبت بسامد دو صوت در حدی باشد که امواج حاصل از دو صوت در یکدیگر تداخل ننمایند، دو صوت بصورت مجزا ثبت شده و اطلاعات مربوطه به مغز می رسد.
اما چنانچه نسبت بسامد دو صوت در حدی باشد که سلولهای موئی در انتخاب صوت دچار دوگانگی شوند طبق تحقیقات انجام شده اطلاعات به قسمی دیگر از مغز ارسال می شود که صداهای نامطبوع را دریافت می دارد
ـ حد نسبت اصوات مطبوع
ـ حد نسبت اصوات نامطبوع
لذا مطبوع بودن اصوات به نسبت بسامد آنها بستگی دارد.
۵) دریافت اصوات در دوزمان پیاپی توسط پرده باسیلار و سلولهای موئی:
تحقیقات انجام شده نشان می دهد دو صوت که همزمان تولید نمی شوند چنانچه نسبت بسامد آنهادرحدود (۱.۰۰۴۵۴۵-۱.۰۰۱۷) وبا بیش ازآن باشد گوش آنها را جدااز هم تشخیص می دهد. و چنانچه کمتر از آن باشد جدا از هم تشخیص نمی دهد.
محاسبات نگارنده نسبت دو صوت را معادل که مساوی می باشد محاسبه نموده است و با این نسبت می توان ۱۵۳ فاصله در اکتاو برروی پرده باسیلار ثبت نمود.لازم به تذکر است که در دانگ ایرانی قبل از زمان فارابی دو فاصله که هردو دارای نسبتی معادل ۱.۰۰۵۰۵ بوده است استفاده می شده است که یکی بین مجنب وسطی فرس ووسطی زلزل میباشد.
پیانوی گوش ORGAN OF CORTI
مجموعه پرده باسیلار و سلولهای موئی را ارگان کرتی نامیده و در شکل A-۴ چنانچه جمع خصوصیات پرده باسیلار را ترسیم نمائیم پیانوئی خواهیم داشت با خصوصیات ذیل:
۱) تعداد کلاویه ۱۵۳۰ عدد
۲) تعداد اکتاو ۱۰عدد
۳)حد بسامد در ۱۰ اکتاو از ۲۰ الی ۰۰۰/۲۰ سیکل در ثانیه
۴) هرکلاویه با نیروی موج که خاص خود است حرکت می کند و رابطه مستقیم با بسامد وارده دارد. با تصور این پیانو، سطح فعالیت پرده باسیلار را می توان دریافت. امروز ساخت پیانوی مشابه به پیانوی گوش، جهت تولید اصوات فوق فقط با وسائل الکترونیکی و یا رایانه ای امکان پذیر است.
● کوچکترین فاصله در موسیقی ایران
اکنون که مشخص گردیده که دستگاه گیرنده گوش با چه دقتی فواصل نزدیک بهم را تشخیص می داده و می دهد به گامهای تولید اصوات مراجعه می کنیم و با توجه به مطالب پاورقی ملاحظه می شود که کوچکترین نسبت دو صوت در دانگ ایرانی ماقبل فارابی معادل ودرگامهای ایرانی بعد از فارابی معادل می باشد که این مقدار همان فاصله یعنی واحد سازنده گام ۵۱ فاصله ای است.
● گام ۵۱ فاصله ای با فواصل مساوی
باتوجه به مطا لب فوق گام ۵۱ فاصله ای گام ۱۵۳ فاصله ای است که در پیانوی گوش تعریف شده و حد اکثر اصوات قابل شنوائی در اکتاو میباشد .بنا بر این فاصله بین دو صوت متوالی در گام ۵۱ فا صله ای طبق محاسبات نگارنده مشخص است و فواصل فی مابین دستانها در گام ۵۱ فاصله ای روی دسته ساز بطول ۶۶سانتیمتر از حداکثر ۹ تا حداقل ۴میلمیتر در یک اکتاو متغیر می باشد.
گام ۱۷ فاصله ای با فواصل مساوی
گام ۱۷ فاصله ای با فواصل مساوی گام ۵۱ فاصله است که طبق محاسبات نگارنده مشخص است و فواصل فی مابین دستانها روی دسته ساز بطول ۶۶سانتیمتر از حداکثر ۲۶ تا ۱۴ میلیمتر در یک اکتاو متغیر می باشد.
● مروری برگامهای ایرانی
۱) فارابی (وفات ۹۵۲ میلادی)
الف) محاسبات ابونصرفارابی برای گام ۱۷ فاصله ای با فواصل غیرمساوی :
‌این گام از ترکیب فواصل بقیه و فضله ساخته شده است.(مراجعه شود به جدول ۱-A بند۱-B
۱) نسبت دستان اول به مطلق که بقیه میباشد
۲) نسبت دستان دوم به اول که بقیه میباشد
۳) نسبت دستان سوم به دستان دوم (فضله) توضیح اینکه در گام فارابی دانگ دوم آیینه (انعکاس) دانگ اول است لاکن نسبتهای فواصل در دو دانگ با هم برابر میبا شند.
ب) محاسبات ا بونصرفارابی برای گام ۱۷ فاصله ای با فواصل مساوی :
این گام از تقسیم نسبت به سه فاصله مساوی حاصل میگردد و جمعا تولید ً۱۷ فاصله مساوی در اکتاو مینماید.
۲) صفی الدین ارموی (وفات ۱۳۱۳ میلادی)
الف) محاسبات صفی الدین ارموی برای گام ۱۷ فاصله ای با فواصل غیرمساوی:
این گام در دانگ اول مشابه گام فارابی است و براساس تقسیم اکتاو به نسبتهای زیر محاسبه گردیده است
۱) نسبت دستان اول به مطلق که بقیه نامیده اند
۲) نسبت دستان دوم به دستان اول که فاصله بقیه
۳) نسبت دستان سوم به دستا دوم فاصله فضله
توضیح اینکه در دانگ دوم نسبتهای گام مشابه نسبتهای دانگ اول می باشد ، لکن دانگ دوم تکرار دانگ اول است واز این لحاظ با گام فارابی متفاوت است.
ب) محاسبات صفی الدین برای گام ۱۷ فاصله ای با فواصل مساوی
این گام براساس نسبت تقریبی بدست آمده است. صفی الدین در کتاب خود به تفصیل بشرح آن پرداخته و براساس آن ادوار خود را طبقه بندی و معرفی نموده است.
۳) دستان بندی سازهای محلی و تهران
مطالعات پژوهشی آقای احمد محمودی درتعیین محل دستان سازهای ایرانی در سال ۱۳۸۱ مورد استفاده نگارنده قرار گرفته وآنها را براساس گام ۵۱ فاصله ای محاسبه ومقایسه نموده که نتیجه چنانچه مشخص است کلیه دستان بندیهای اساتید نوازنده با دستانبندی برروی گام ۵۱ فاصله ای منطبق است.
▪ استاد مجید تکه درگنبد قابوس که فواصل دستانبندی ساز ”دو تار” ایشان معادل ۵-۴-۴-۴-۴-۴-۵-۳-۵-۳-۵-۴ = ۵۱ فاصله از طرف شیطانک ساز.
▪ استاد موسی زنگشاهی در زاهدان که فواصل دستانبندی ساز ”رباب” ایشان معادل ۶-۳-۳-۳-۱-۵-۹-۶-۳-۳-۹=۵۱ فاصله از طرف شیطانک ساز.
▪ استاد قنبر حقیری در ارومیه که فواصل دستانبندی ساز «قوپوز» ایشان معادل ۹-۸-۶-۴-۳-۵-۳-۱۳=۵۱ فاصله از طرف شیطانک ساز.
▪ استاد هوشنگ ظریف در تهران که فواصل دستانبندی ساز ”تار” ایشان معادل
۴-۲-۳-۳-۳-۲-۴-۲-۲-۲-۳-۴-۲-۶-۲-۲-۵ = ۵۱ فاصله از طرف شیطانک ساز
نتیجه تحقیقات آقایان Ratcliff و Weisman نشان می دهد که پرندگان چرخ ریسک آمریکایی هنگام خواندن از فواصل نسبی ۱.۱۹۳; ۱.۱۳۴; ۱.۰۵۶ استفاده می کنندکه برابرگزارش آنان فاصله ۱.۰۵۶ کمتراز نیم پرده گام ۱۲ فاصله ای است.
بررسی گزارش فوق توسط نگارنده نشان می دهد که نسبتهای اعلام شده با گام ۵۱ فاصله ای بشرح ذیل تطبیق می کند:
ـ نسبت ۱.۰۵۶ معادل یعنی چهار فاصله از گام ۵۱ فاصله ای است.
ـ نسبت ۱.۱۳۴ معادل (۹) نه فاصله از گام ۵۱ فاصله ای و معادل طنینی ا ست .
ـ نسبت ۱.۱۹۳ معادل یعنی نغمه ای حاصل از دو نغمه دیگر است و روی دسته ساز معادل ۴،۵،۴ فاصله می باشد.
و بطور خلاصه پرنده های آمریکا یی هم در گا م ۵۱ فا صله ایرانی آواز می خوانند
با توجه به مطالب فوق گام ۵۱ فاصله ای گامی علمی ، عملی است که موسیقی ایران را در بردارد. موسیقی ردیف و دستگاهی در قالب گام ۱۷ فا صله ای که فرم چیدمان نغمات ایجاد فواصل مساوی مینماید متجلی است و موسیقی نواحی که تابع مقامهای خاص منطقه ای در قالب بر گذیدهائی از نغمات گام ۵۱ فاصله ای امکان پذیر میباشد جلوه گر شده و نواحی مختلف موسیقی متفاوتی را میتوانند ارائه دهند.
و با این شعر از حافظ خاتمه می دهم.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
● GLOSSERY
۱) صدای مبداء Toni
رفتار فیزیکی تارهای صوتی هم جنس با طولهای متفاوت در شرائط مساوی از یک قانون پیروی می کنند. لذا هرتارصوتی بالقوه مولد صوت اصلی نفس خود است که می تواند صدا ی مبدأ قرار گیرد.
۲) نسبت اصوات موسیقائی Relative intervals
هنگامیکه تارهای صوتی هم جنس بطولهای متفاوت (Ln) در شرائط مساوی با هم مقایسه شوند و بترتیب طول، آنها را قرار دهیم ،‌طولانی ترین آنها که بم ترین صدا را تولید می کند مبدأ قرار داده و سایرین را براساس آن می سنجیم. این سنجش که به صورت نسبت طول تارهای صوتی و یانسبت بسامدآنهاست رانسبت اصوات موسیقائی مینامند. مانند:
۳) گام موسیقایی : Musical scale
گام از تجمیع نسبت اصوات موسیقائی (تعریف شماره ۲) بیکدیگر حاصل می شود مشروط باینکه در این مجموعه نسبت هرصوت به صوت ماقبل، تابع قانون تصاعد هندسی باشد.مانند گامهای ۱۲،۱۷ و ۵۱ فاصله ای با فواصل مساوی.
۴) قانون تصاعد هندسی Law of Geometric progression
چنانچه تجمیع اصوات بنحوی باشد که نسبت هرصوت به صوت ماقبل خود ثابت باشد این مجموعه اصوات تابع قانون تصاعد هندسی است. مانند۰۰۰۰, ۱۶،۸،۴،۲،۱ که نسبت هریک به ماقبل خودمعادل ۲ است.
۵) میزان خطی بسامد Linear Frequency Scale
چنانچه تار ارتعاشی مولدصوت دارای خاصیت فیزیکی ثابت باشد، فواصل حاصل از تقسیم تارصوتی به اکتاوهای پیاپی غیرمساوی خواهد بود:
۶) میزان لگاریتمی بسامدNon Linear Frequency Scale
چنانچه تار ارتعاشی مولد صوت دارای خاصیت فیزیکی متغیر باشد، فواصل حاصل از تقسیم تارصوتی به اکتاوهای پیاپی مساوی خواهد بود.
۷) مقام:
مقام عبارت است از انتخاب اصوات و چیدمان آنان برحسب فواصل مورد نظر چنانچه نغمات انتخاب شده از گام مرجع باشد که مضربی از نت مادراست.
محقق و پژوهشگر: دکترروح الله پرتوی
کنسرواتوار موسیقی تهران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/27
در این بخش به بررسی چند واژه که در روایت­های ایرانی و ادبیات آمده است و با نوای خوش پیوند دارند می­پردازیم:
۱) آواز
آواز در شاهنامه‌ی فردوسی به معنای خوانندگی، آوازخوانی، ترانه، نوا، صوت، صدای ساز، همهمه و سروصدا آمده است، فردوسی در شعرهای خود از آواز کوس، چنگ، رود، رباب و آواز رامشگران و آواز میخواره یاد می‌کند.
آواز در شاهنامه به معنای بانگ و صدای بلند نیز بکار رفته است. فردوسی آوا و آواز بلند را در برابر یکدیگر به کار می‌برد چنانکه آمده است :
...تاره غمی گشت از آوای کوس
● چند نمونه از شاهنامه درباره‌ی آواز :
زمین باغ گشت از کران تا کران
ز شادی و‌ آواز رامشگران
▪ ویا :
سر ماه برخواست آواز کوس
بدانگه که خیزد خروش خروس
▪ و یا :
همه شب ز آواز چنگ و رباب
سپه را نیامد بر آن دشت خواب
▪ و یا :
برآمد ز لشکر که آواز کوس
همی گرد بر آسمان داد بوس
▪ و یا :
به چنگ اندرون خنجر آبگون
دهن پر ز آواز و دل پر ز خون
▪ و یا :
هوا پُر ز آواز رامشگران
زمین پُر سواران نیزه‌وران
▪ و یا :
به آواز ایشان شهنشاه جام
ز باده تهی کرد و شد شادکام
▪ و یا :
به تیره شبان چون برآمد خروش
نهادند هر کس به آواز گوش
▪ و یا :
برآورد آواز و برداشت رود
ابر پهلوی گفت چندی سرود
۲) بزم
این واژه در شاهنامه به دو صورت «بزم» و «بزمگاه» به کار رفته است و همواره در مقابل «رزم» و «رزمگاه» قرار می‌گیرد، گاهی رزم و بزم در کنار هم قرار می گیرند و پاره‌ای اوقات قهرمان شاهنامه چنان رزم با دشمن غدار را عزیز می‌شمارند که از آن به مثابه بزم یاد می‌کنند.
گاهی در شاهنامه چنان بزم‌های پر شوری به راه می‌افتد که :
نیاید سر مرغ و ماهی به خواب
از آن بزم و آوز چنگ و رباب
در بزم‌های شاهنامه همواره آوای رود، چنگ، رباب و آوازهای رامشگران و سرودهای پهلوی به مجلس شور و حال می‌بخشند، جشن‌های شاهنامه معمولا بسیار با شکوه است :
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانند و از بزم سازند کار
کنون نزد آن پیر خسرو شویم
چو بزم آیدش هر یکی نو شویم
که آیا بهشت است یا بزمگاه
سپهر برین است یا چرخ و ماه
و زمانی قهرمانان هم در بزم و هم در رزم مثال خورشید می‌درخشند.
بزم‌ها بیشتر در دربار شاهان و اشراف و به هنگام نخجیر و جشن نوروز و به هنگام رهایی از جنگ شکل می‌گیرند و معمولا شش، هفت روز به درازا می­کشند. نگارندگان توانسته‌اند ۱۸۰ مورد واژه‌ی «بزم» را بیابند که ما چند نمونه را در اینجا می‌آوریم :
هم از دانش و رای بزم و نبرد
بدانسان که چون سام گُرد است مرد
وز آن مشت بر گردن ژنده رزم
کز آن پس نیاید به رزم و به بزم
جهانجوی سهراب دل پر ز رزم
به آرامگه رفت از تخت بزم
کسی کاشتی جوید از سور و بزم
نه نیکو بود تیز رفتن به بزم
بدو گفت مهر و بزرگی و داد
همان بزم و رزم از تو دارند زیاد
به ایران مدارید دل را به بزم
به توران سپارید جان را به بزم
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
سواری که پرورده باشد به رزم
بداند همان نیز آیین و بزم
۳) رود
امروزه در ایران آلت موسیقی، «ساز» نامیده می‌شود اما در گذشته چنین نبوده است و «رود» به معنی آلت موسیقی بوده و «ساز» به معنای «کوک کردن» بوده است همانطور که حافظ می‌گوید :
معاشری خوش و رودی به ساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به ناله­ی بم و زیر
▪ یا‌ :
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمود
وانگونه این ترانه سراید خطا کند
چه ساز بود که در پرده می­زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
و یا سعدی در گلستان می‌گوید :
گویی رگ جان می­گسلد زخمه­ی ناسازش
ناخوش‌تر ز آوازه مرگ پدر آوازش
که کنایه از خارج بودن صدا یا به اصطلاح غربی «فالش» بوده است.
استاد «فریدون جنیدی» نیز در کتاب زمینه شناخت موسیقی ایرانی در اینباره می­آورد :
«... از شعرهای فردوسی و دیگر روایات چنین برمی‌آید که آنچه امروز بدان «آلت موسیقی» می‌گوییم و به زبان مردمی «ساز» خوانده می‌شود، به زبان فارسی «رود» بوده است. زیرا که در داستان «باربد» آمده است که او با بربط بر شاخ سرو برآمد، اما هنگام نواختن می‌گوید :
زننده بدان سرو برداشت رود
همان ساخته خسروانی سرود
در داستان رامشگر مازندران نیز شعر چنین بود :
به بربط، چو بایست برداشت رود
برآورد ، مازندرانی سرود
چو نام «بربط» در همین مصرع آمده، دومین نام به معنی ساز است.
و من مدت­ها در معنی این مصرع سرگشته بودم که چگونه ممکن است با بربط، سازی دیگر را برداشت ؟
پس اندر ز رامشگران دو هزار
همه ساخته رود روز شکار
و روشن است که دو هزار رامشگر، همگان یک نوع ساز را نمی‌نواخته‌اند اما همگان رود، داشته‌اند، آن هم سازهایی مناسب برای شکار و نواختن بر روی شتر در حالت حرکت و باز :
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
تهمتن مر آن را به بر برگرفت
بزد رود و گفتارها در گرفت
و از ترکیب واژه چنین پیداست که یا رود، ریشه­ی سرود است، یا آنکه از «سروَنگه»‌(Sravangah) اوستایی، «سرو»(sarv) و آنگاه «سروت»(sravat) و «سرود» شناخته شده است.
بن نوشت­ها :
۱. ساز و موسیقی در شاهنامه فردوسی - کتایون سارمی - فریدون امانی.
۲. زمینه­ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی
یسنا مهرآیین
پایگاه پژوهشی آریابوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/22
حتی داشتن رویای ایده کنسرتی در طول مسیر جاده ابریشم و پایان یافتن در پکن هم‌زمان با شروع مسابقات جهانی المپیک جالب و شادی‌آور است، چه برسد به اجرای چنین برنامه‌ای در واقعیت. داریوش خواجه‌نوری به همراه برادرش و با همراهی اساتید و بزرگان جهانی موسیقی نواحی و سنتی ایران می‌خواهند چنین کاری را انجام دهند.
آنها گروهی با نام «همنوایان صلح» را تشکیل داده‌اند و اهداف جهانی را در سر دارند. گروهی در تبلیغ صلح با موسیقی پاپ، ‌Spaece rock، فلامینکو، تلفیقی و سنتی،‌ محلی ایران. در بروشور کنسرت آنها آمده: «بیایید جهان را به محلی تبدیل کنیم که عشق و دوستی و صلح در آن و دل‌ها حکم‌فرما باشد». این گزارش در حین یک هفته تمرین گروه و در دو روز متفاوت تمرین گروه غربی و سنتی که تقسیم‌بندی کرده‌‌اند، تهیه شده است. آنها می‌خواهند در اولین پایتخت جاده ابریشم اولین قدم محکم جهانی شدنشان را بردارند.
● گفت‌وگو با داریوش خواجه نوری
▪ فتح دیوار چین با گیتار و دوتار و سه تار
- واقعاً چنین برنامه‌ای در طول مسیر جاده ابریشم اجرا خواهد شد یا مثل خیلی از ایده‌های خوب بعد از مدتی فراموش می‌شود؟
مطمئناً اجرا خواهیم کرد. اگر کار را جدی نگیری کار هم تو را جدی نمی‌گیرد. کنسرت تهران در ایران اولین قدم این برنامه است. الان گروه برنامه‌ریزی و کنسرت‌گذار بسیار خوب و عالی تا به امروز عمل کرده است. دیروز بود که با هم جلسه داشتیم و من مجوز اجرا در کشورهایی مثل تاجیکستان، قزاقزستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان را به همراه اجرای در چین و شهر پکن را هم‌زمان با بازی‌های المپیک‌ جهانی دیدم. الان ما حمایت سازمان‌هایی جهانی مثل یونسکو و سازمان ملله را به عنوان حامی این حرکت صلح‌طلبانه و مبلغ صلح به همراه نامه‌هایشان داریم.
- ایده ترکیب سازهایی مثل گیتار، سه تار و دوتار با سازهایی مکمل مثل دف و درام و ... از کجا آمد؟
از وجه مشترکی که این سه ساز دارند. به هر حال اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم همه این سازها مال خودمان است، حتی گیتاری که امروزه به اشتباه آن را سازی غربی می‌‌دانند. بنابراین تمام اینها سازهایی ایرانی‌اند و مردم هم با وجود اطلاعات کمی که درباره بعضی از آنها مثل گیتار دارند (از همان زاویه ایرانی بودنش) با آنها بسیار خوب ابراز احساسات می‌کنند و راحت هستند. مثلاً چرا مردم ما با سبک فلامینکو خیلی راحت هستند ولی به سبک‌هایی مثل جاز و بلوز چنین حسی را ندارند؟ ‌فقط و فقط به این دلیل که موسیقی فلامینکو به موسیقی ایران نزدیک است و ریشه در فرهنگ و خون مردمان ما دارد.
درباره موسیقی نواحی هم چنین حسی دقیقاً وجود دارد. شاید باورت نشود، در کنسرت سال گذشته بعد از آوازخوانی عبدالله امینی مردم چه عکس‌العملی نشان دادند. قطعه‌ای که او در آن آواز خواند تنها قطعه‌ای بود که مردم بلند شدند و جیغ و داد کردند و کلی برایش دست زدند.
اتفاقی که حتی در قسمت اوج اجرای فلامینکو هم نیفتاد. به دلیل تشابهات فرهنگی و حسی سبک‌های فلامینکو نواحی و اصیل که همگی سبک‌هایی با ریشه هستند این سه ساز را با هم تلفیق کردیم.
- قبل از گفت‌وگو درباره توانایی بالای افرادی مثل عبدالله امینی و حسین سمندری و ناشناخته بودنشان می‌گفتی. با وجود این که کسی این افراد را نمی‌شناسد، آنها را از کجا پیدا کردی؟
منظورم از نظر ناشناخته بودن در ایران بود وگرنه در همه دنیا این افراد را می‌شناسند. تأسف من از مهجور ماندن این اساتید است. مثلاً بزرگواران و اساتید جهانی موسیقی نواحی ایران اکثراً در جایی زندگی می‌کنند که حتی تلفن و راه برای دسترسی بهشان وجود ندارد. مثلاً استاد عبدالله امینی سال گذشته در فرانسه جایزه جهانی موسیقی گرفت، ولی واقعاً در ایران چقدر می‌شناسندش و چقدر ارزش جهانی این استاد شناسانده و حفظ می‌شود.
یا همین استاد حسین سمندری را همه دنیا می‌شناسند. منوئین از بزرگ‌ترین ویولنیست‌های جهان درباره او گفته که حاضر است همه زندگی و دنیایش را بدهد ولی فقط دست‌های حسین سمندری را داشته باشد. یا فردی مثل اخوان‌ثالث چهار شعر درباره موسیقی و نوازندگی و دست‌های این استاد دارد. ما کجای موسیقی هستیم و جهان کجا؟ این اساتید واقعاً بدون تکرار‌ند ولی چند نفر از ما می‌شماسیمشان.
● پشت صحنه تمرین گروه غربی
▪ قرار بود تمرین ساعت هشت صبح شروع شود، ولی تا ساعت ۱۵/۹ هنوز خبری نشده است.
▪ داریوش خواجه‌نوری شدیداً سرما خورده است. چشمان قرمز و عرق کردن‌های مداوم و صدای سرماخورده‌اش هم همین را می‌گویند، اما او با همان صدای سرماخورده می‌خواند تا تمرین از ریتم نیفتد.
▪ تمرین شروع شده، همه آمده‌اند، غیر از بابک ریاحی‌پور. وقتی خبر آمدنش می‌رسد قرار می‌شود همه سر به سرش بگذارند و اذیتش کنند. در را که باز می‌کند، سر و صداها و اعتراض‌ها شروع می‌شود و همه وانمود می‌کنند که منتظر او برای شروع تمرین بوده‌اند و او هم باور می‌کند.
▪ در سالن تمرین ۳۰ متری جایی برای نشستن نیست. زیر باندها نشسته‌ام و در حال کر شدن هستم.
▪ شهرزاد سخن‌سنج، سارا نائینی و کیانا کیارس هم‌خوان‌های گروه هستند. نوبت هم‌خوانی که می‌شود، کیانا کیارس بلندتر و بالاتر از دیگران می‌خواند. ظاهراً او می‌خواهد صدایش بیشتر از دیگران شنیده شود، شوخی‌های اعضای گروه این را می‌گوید.
▪ درشان آناند نوازنده طبلای سازهای کوبه‌ای و طبلا امروز آخر خسته و خواب‌آلوده است. خمیازه‌های مداوم و چشمان پف کرده‌اش از بی‌خوابی‌اش خبر می‌دهند.
▪ داریوش خواجه‌نوری سرماخوردگی‌اش ظاهراً برطرف شده، چون هنگام خواندن آهنگ مرغ زخمی مدام لبخند می‌زند و شنگول است و بی‌حالی اول تمرین را ندارد.
▪ هنگام گرفتن عکس‌های گروهی، اعضای گروه هر کاری را که می‌توانند انجام می‌دهند تا عجیب‌ترین حالت‌ها را به خودشان بگیرند. می‌خواهند خستگی‌ تمرین را هنگام عکاسی در کنند. بابک ریاحی‌پور عکس خودش را در مانیتور دوربین حجت سپهوند می‌بیند و از او می‌خواهد که عکسش را برای تبلیغ کاشت مو استفاده کند. همه می‌خندند و سر به سرش می‌گذارند.
● تمرین گروه سنتی و تلفیقی
▪ از نظر بدقولی حاضر شدن بر سر تمرین در عرض این یک هفته هیچ اتفاق مثبتی نیفتاده است. باز هم تمرینی که باید ساعت هشت شروع می‌شد این بار تا یک ربع به ۱۰ شروع نشده است.
▪ سرماخوردگی داریوش خواجه‌نوری (خواننده گروه) هیچ فرقی برای بهتر شدن نکرده است و حتی تجویزهای مختلف اعضای گروه هم حال او را در عرض یک هفته بهتر نکرده است.
▪ جلال ذوالفنون در گوشه‌ای برای نوازندگان سازهای دیگر در حال بداهه‌نوازی با سه‌تار معروفش است. آهنگ که تمام می‌شود، می‌گوید کاش عکس و پوسترهایمان هم به خوبی ساز‌هایمان بود و همه می‌خندند.
صحبت از مهجوریت و سادگی بزرگان موسیقی نواحی می‌شود. جلال ذوالفنون می‌گوید یکی از بزرگان دوتار در جشنواره پاریس مقام ‌آورد و از او دعوت کردند به مدت شش ماه در دانشگاه موسیقی تدریس کند و او هم در جواب با همان لهجه خاص و با سادگی گفت: «الان وقت برداشت سیب‌زمینی‌هایمان است. باید برگردم تا خراب نشوند. دست تنهام، نمی‌توانم اینجا بمانم.»
▪ محمدعلی خواجه‌نوری هنگام هم‌نوازی گیتار فلامینکواش با سه‌تار جلال ذوالفنون چنان حس می‌گیرد و جذب آهنگ می‌شود که اگر ناخودآگاه از روی صندلی‌اش بلند شود و ایستاده ساز بزند، تعجب نمی‌کنم.
▪ دختر امین‌الله رشیدی از چهره‌های مطرح موسیقی اصیل هم به عنوان هم‌خوان جلال ذوالفنون در قطعات سنتی حضور دارد و انصافاً عالی می‌خواند.
▪ در تمام طول‌ تمرین جلال ذوالفنون چشمانش را بسته و غرق آهنگ‌هاست.
▪ نوازنده هندی امشب بسیار سرحال است.
▪ نوازندگان و خواننده سازهای محلی ساکت نشسته‌اند. بعد از یک ساعتی که نوبت اجرای آهنگ و خواندنشان می‌شود، فضای تمرین عوض می‌شود و با شروع خواندن عبدالله امینی لبخند رضایت و ذوق‌ در چهره همه اعضای گروه مشخص است. شعری درباره صلح با زبانی محلی و آواز و صدایی خارق‌العاده.
▪ جلال ذوالفنون می‌خواهد که فضای کافی برای نشان دادن حال و هوای محلی ساز دوتار در اجرای نوازنده محلی در اختیار نوازنده قرار بگیرد.
▪ ساعت دو نیمه شب است و من هنوز مصاحبه‌ام را نگرفته‌ام. فکر رساندن مطلب برای فردا صبح دیوانه‌ام می‌کند.
● گفت‌وگو با جلال ذوالفنون
▪ موسیقیدانان موسیقی اصیل بی‌سوادند
شاید رک‌ترین استاد موسیقی اصیل ایران باشد. مطرح‌ترین نوازنده سه‌تار موسیقی اصیل در سن و سالی بالای ۷۰ سالگی با انرژی تمام در دفاع از هویت و تبلیغ موسیقی اصیل ایرانی است. چند ماه قبل بود که او اعتراضاتی را به یکی از بزرگان آواز ایران کرد، اعتراضاتی که نشان از آگاهی و تسلط او در موسیقی اصیل ایران داشت. او طرح‌های زیادی برای رونق دادن به موسیقی اصیل ایران دارد و حتی شهامت تلفیق سه‌تار و گیتار با همه تعصب اساتید موسیقی اصیل بر روی سازهای موسیقی اصیل را به خود داده است.
- با همه تعصبی که اساتید موسیقی اصیل به این موسیقی دارند، چطور حضور در چنین برنامه‌ای را با سازهایی که عده‌ای آنها را دشمن موسیقی اصیل می‌دانند قبول کردید؟
یک نکته را باید روشن کرد. وقتی صحبت از گیتار می‌شود، ذهن مردم عمدتاً روی موسیقی پاپ می‌رود. در صورتی که گیتار سبک‌های متفاوتی دارد. کاری را که در حال حاضر من انجام می‌دهم، تلفیق سه‌تار با سبک فلامینکوی ساز گیتار است.
همان طور که می‌‌دانید، گیتار در حقیقت سازی ایرانی است و توسط ابوالحسن زریاب در اوایل ورود اسلام به ایران، به آندلس منتقل شده و در آنجا پایه‌های موسیقی اصیل اسپانیا را تحت تأثیر قرار داده است. در واقع این موسیقی که ما اجرا می‌کنیم اجرای موسیقی شرقی و در حقیقت ایرانی است و هم‌نشینی دو ساز ایرانی است که با هم فامیل‌اند و بعد از سال‌ها همدیگر را پیدا کرده‌اند.
- پس تعصبی‌ مثل اکثر اساتید موسیقی ایران روی تلفیق سبک‌های مختلف موسیقی ندارید؟
ما اگر می‌خواهیم موسیقی‌مان پیشرفت کند باید به دنبال واقعیت‌ها باشیم. الان موسیقیدانان ما سواد و مطالعه ندارند. مطالعه جهانی ادبیات، موسیقی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فرهنگ و... در بین آنها زیر صفر است. به همین دلیل هم محدود شده و عقب‌مانده‌اند.
- با این وضعیت آینده موسیقی اصیل را چطور می‌بینید؟
با همه حرف‌هایی که گفتیم ولی به آینده خوشبینم. در چند سال اخیر موسیقی اصیل ایرانی در حال سکوت به سر می‌برد، سکوتی که مثبت است و در جوامع فرهنگی برای رسیدن به پیشرفت و خیزی دوباره پیش می‌آید.
- شما از معدود اساتیدی بودید که بحث نوآوری در موسیقی اصیل را مطرح کردید که البته تعدادی از اساتید هم با آن مخالفند، هنوز هم سر حرفتان هستید؟
البته. ما باید اول هدف را پیدا کنیم. موسیقی ما باید ببینیم بستر حرکت و هدفش چه چیزی است. مسیر حرکت موسیقی ما باید به دنبال موسیقی هند باشد.
ـ چرا هند؟
ما دو ویژگی بزرگ و مشترک با موسیقی هند داریم. موسیقی هردویمان یک صدایی است و پلی‌فونی (چندصدایی) نیست. ضمن این‌که هر دو بداهه‌نوازی داریم. ما باید مثل موسیقی هند به بداهه‌نوازی گروهی برسیم. البته شاید این برای بسیاری از ایرانی‌ها قابل هضم نباشد ولی برای پیشرفت مجبوریم این کار را بکنیم. ما ۷۰ سال دنبال موسیقی کلاسیک رفته‌ایم و نتیجه هم نگرفته‌ایم و این وضعیت امروز موسیقی ماست. باید تغییر رویه بدهیم. وقتی در جهت بداهه‌نوازی گروهی رفتیم آن وقت به نوآوری هم می‌رسیم.
- از گروهتان چه خبر؟
گروه ذوالفنون در حال انجام کارهای جدیدی است که هدفش بستر و فرهنگ‌سازی است. من معتقدم جایگاه بسیاری از موزیسین‌های مطرح امروز اینجایی نیست که امروز روی آن ایستاده‌اند. ما با عده‌‌ای جوان باسواد و با انگیزه که شاید اسم مطرحی هم ندارند می‌خواهیم کارهای بزرگی برای موسیقی اصیل و شناساندن آن بکنیم.
- شما چند وقت پیش در یادداشتی که بازتاب زیادی هم داشت یکی از بزرگان آواز (شجریان) درباره حرف‌هایی که زده بود به نوعی محاکمه کردید. با چه اعتقادی چنین کاری‌ کردید؟
من معتقدم که بت‌ها را باید شکست و هر کس به اندازه لیاقتش باید بالا برود و جایگاه به‌دست بیاورد. مردم باید بدانند که بت‌های موسیقی هم شکننده‌‌اند و باید گاهی به آنها تلنگر زد. این هم برای آن هنرمندان موسیقی مفید است و هم برای آینده موسیقی.
نویسنده : رسول ترابی
چلچراغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/21
● 
نام گاسپاریان به گوش هم‌وطنان‌مان، نامی ناشناخته نیست ، چه آنان كه با نغمه‌‌های اعجاب آور او به همراهی صدای فاتحعلی‌خان در« آخرین وسوسه‌ی مسیح» لحظاتی هوایی دیگر را تجربه كره‌اند و چه آنان كه پی گیر اخبار موسیقی ایرانی‌اند. چرا كه سالی نمی‌گذرد كه نام وصدای سازش با نام وآوای موسیقی ما به واسطه‌ی كنسرت مشترك با حسین علیزاده در هم آمیخته. نوشته‌ای كه پیش روی شما است از میان محدود منابع جسته گریخته‌ای كه از این هنرمند وجود دارد انتخاب و ترجمه شده . امیدواریم مورد توجه خوانندگان مشكل پسند ماندگار قرار بگیرد.
اندوه، اندوه بیكران. بسیاری از غیرارمنی‌ها، صدای دودوك ساز محلی ارمنستان را چنین توصیف می‌كنند سازی به شدت محزون كه بیانگر روح موسیقی این كشور است. ولی خود مردم ارمنستان چنین تصوری ندارند و این بخاطر وجود هنرمند چیره‌دستی مثل ژیوان گاسپارین است كه توانسته این ساز را به عنوان یك ساز كلاسیك در فرهنگ موسیقی ارمنستان جای دهد.
ژیوان گاسپاریان استاد مسلم دودوك، در روستای كوچكی به نام سولاق واقع در حاشیه شهر ایروان پایتخت ارمنستان به دنیا آمد وی از شش سالگی شروع به نواختن دودوك كرد. او نواختن این ساز را از طریق گوش كردن به اجراهای استادان قدیمی ‌آموخت. گاسپاریان در همان دوران كودكی ترانه‌های محلی ارمنی را كه توام با رقصهای گروهی بود با این ساز می‌نواخت. در سال ۱۹۴۸ اولین اجرای حرفه‌ای خود را به صورت تكنوازی با اركستر سمفونی ایروان انجام داد. وی پس از این اجرا با سفر به نقاط مختلف دنیا از جمله آسیا، خاورمیانه و ایالات متحده به اجرای برنامه پرداخت.
از فیلم‌هایی كه گاسپارین در ساخت موسیقی آنها همكاری داشته می‌توان به فیلم آخرین وسوسه‌ مسیح ساخته پیتر گابریل (تركیبی از ساز دودوك با موسیقی راك كلاسیك) و موسیقی فیلم گلادیاتور اشاره كرد.
گاسپارین از صدای دودوك در سینما، تولیدات تلویزیونی كابلی، در شادی‌ها و ماتم‌ها استفاده كرده است. او با اركسترسمفونیك لوس‌آنجلس و كنسرت‌هایی كه توسط سازمان ملی موسیقی در شهر نیویورك برگزار می شد اجراهایی داشته . همچنین به اجرای ترانه‌های محلی و ملودی‌های ساكنین مسیحی ارمنستان پرداخته است. موسیقی محلی ارمنستان ریشه‌های مشتركی با موسیقی تركی، آذری و فارسی دارد هر چند كه به علت وقایع تاریخی ما بین دو كشور ارمنستان و تركیه (قتل‌عام دومیلیون ارمنی توسط دولت تركیه در سال ۱۹۱۵) مردم این كشور سعی كرده‌اند كه فرهنگ بومی خود را از كشور تركیه تا حدودی دور نگه دارند.
گاسپارین اولین آلبوم خود را در سال ۱۹۸۹ با نام [ در این جهان غمگین نخواهم شد] روانه بازار كرد این آلبوم شامل آهنگ‌های[هیچ سئوالی از من نپرس] ، [زردآلویی از بهشت]، [شبی روشن از نور مهتاب] است. او در همین سال به همراه مایكل بروك گیتاریست خوش‌قریحه از گروه بلك‌راك به اجرای موسیقی سنتی ارمنستان پرداخت.
گاسپارین در كشورش موزیسین شناخته‌شده‌ای است او اولین هنرمندی است كه توانسته است درجه افتخاری هنرمند برگزیده مردمی را از طرف دولت ارمنستان دریافت كند(۱۹۷۳). او همچنین چهار مدال طلا در رقابتهای جهانی كه توسط سازمان یونسكو برگزار شده را از آن خود كرده است. گاسپارین در ارایه آموزش موسیقی بومی به نسلهای بعد از خود نیز گام‌هایی بزرگی برداشته است از جمله این تلاشها می‌توان به آموزش هنر موسیقی در رشته‌های دودوك، ویولون، تار، كانون(نوعی سنتور یا قانون)، عود، كامانی(چیزی مابین ویلون و ویولون‌سل) اشاره كرد. او همچنین گلچینی از قطعه‌های موسیقی محلی را گردآوری كرده است كه از منابع ارزشمند موسیقی ارمنستان محسوب می‌شود.
● آهنگها
۱۹۸۹ : در این جهان غمگین نخواهم شد
۱۹۹۳: شبی روشن از نور مهتاب
۱۹۹۴: هیچ سئوالی از من مپرس
۱۹۹۶: زردآلویی از بهشت
۱۹۹۸: جشنها، بلك‌راك
۱۹۹۹: دودوك بهشتی (دودوك)
۲۰۰۰: سقوط آزاد، رویاهای ارمنی
۲۰۰۲: در دنیای من هیچ دردی نیست
● ساز دودوك
دودوك ساز فولكوریك ارمنستان و از خانواده سازهای بادی است كه از شاخه نوعی درخت هلو ساخته می‌شود. به گفته محققان غربی قدمت آن به ۱۵۰۰ سال قبل می‌رسد اما موسیقی‌شناسان ارمنی معتقدند كه مداركی در دست دارند كه قدمت این ساز را در حدود ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح نشان می‌دهد. دودوك دارای سه اندازه كوچك ۲۸ سانتیمتر، متوسط ۳۳ سانتیمیتر و بزرگ ۴۰ سانتیمتر می‌باشد مهارت در زدن دودوك بستگی به تنظیم دقیق حركتهای انگشتان و لبها دارد. هشت انگشت روی هشت حفره و انگشت شست بر روی حفره پایینی ثابت است. دوداك دارای صدای پرطنین، زیر و كمی شبیه صدای دایره زنگی است كه این خصوصیت باعث می‌شود كه هم برای ترانه‌های محزون و هم برای نوعی موسیقی كه توام با رقص گروهی است بكار رود.
 

منابع:
Http:// www.molorakfilms.com/firstpage/artists/djivan/djivan.htm
http://www.cd-reviewers.com/reviews_۶۳۸۰۱_B۰۰۰۰۴T۶Y۵
لعیا ملك پور
ماهنامه ماندگار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/19
روزهای پایانی فروردین ماه سال جاری، استاد محمد طغانیان (Toghanian) پیر کمانچه نوازی بختیاری-دهکردی، در سکوت خبری رسانه ها و تشکیلات مدعی فرهنگ و هنر روی در نقاب خاک کشید. جایگاه هنری و شهرت وی به حدی بود که در استان چهارمحال و بختیاری و بخشی از استان اصفهان، هیچ کس با نامش بیگانه نبود. به همین دلیل مردم و هنرمندان سرشناس در مراسم یادبودش حضوری گرم داشتند. از جمله استاد حسن کسایی که آشنای دیرینه آن زنده یاد بود.
محمد طغانیان بنا بر استناد شناسنامه اش، متولد ۱۷ شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی است ولی نظر به اینکه غالب تاریخ تولدهای آن زمان تخمینی و غیر دقیق بودند، به نظر می رسد وی کمی بزرگ تر از شناسنامه اش باشد.
او از کودکی این شانس را داشت که شبانه روز نزد استاد نایب علی کمانچه نواز مطرح دوران خود به فراگیری این ساز بپردازد و شانس بزرگ تر اینکه در ۱۳ سالگی به همراه برادرش به تهران آمد و به مدت ۹ سال از محضر استاد ابوالحسن صبا بهره برد. در ۲۲ سالگی به زادگاهش شهرکرد باز گشت که این نقطه سرآغازی است برای تلفیق آموخته های شهری با نغمات محلی دهکردی (نام قدیم شهرکرد) و بختیاری.
کمانچه یک ساز میهمان در فرهنگ موسیقی بختیاری است و با آنکه نزدیک یک قرن از حضورش در این اردوگاه می گذرد، هیچ گاه نتوانسته است همانند کمانچه لرستان در فرهنگ موسیقی بختیاری، جایی برای خود باز کند. قدیمی ترین نوازنده شناخته شده اش فردی به نام نایب علی بوده که محمد طغانیان نزد وی آموزش دیده است.
این ساز با آنکه قابلیت بیان بیشتر موسیقی های محلی را دارد، در فرهنگ بختیاری همیشه در حاشیه بوده و همچنان حاشیه نشین است. با این وجود طغانیان نخستین کسی بود که نغمات اصیل موسیقی بختیاری را در مقیاسی گسترده بر ساز کمانچه جاری کرد. او با الگو برداری از نوازندگان کرنای بختیاری، موفق شد سونوریته (صدادهی) جدیدی را به روی مخاطبان بگشاید.
چنانکه با اندک تأملی در نواخته هایش ملاحظه می کنیم، صدای ساز او شباهتی به هیچ کمانچه نواز دیگری ندارد. بسیاری از موسیقیدانان شهری که به نوازندگان کرنای بختیاری دسترسی نداشتند، از طریق نواخته های طغانیان توانستند با موسیقی بختیاری و محلی شهرکرد آشنا شوند. نمونه بارز این ادعا هنرمند گرامی عطا جنگوک هستند که بر اساس نواخته های طغانیان، دو اثر به یاد ماندنی "مال کنون" و "هی جار" را با صدای زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) آفریدند.
استاد محمد طغانیان در سال ۱۳۶۹ به همراه زنده یاد استاد علی اصغر بهاری و جمعی دیگر از هنرمندان موسیقی محلی ایران به فرانسه رفت و در فستیوال آوینیون غوغایی به پا کرد. جالب اینکه در بخش کمانچه نوازی ایران جایزه فستیوال فقط به او تعلق گرفت. از نواخته هایش منابع زیادی در دسترس نیست. زیرا بیشتر ضبط ها خصوصی بوده اند.
مهمترین مجموعه منتشر شده از آثار وی یک آلبوم شامل سه عدد نوار کاست است که در سال ۱۳۷۲ به کوشش جناب محمدعلی کیانی نژاد ضبط گردید. او در این مجموعه علاوه بر کمانچه نوازی دستگاهی، تعدادی از شاخص ترین نغمات محلی شهرکرد و بختیاری را نواخته است.
نکته جالب توجه در نواخته های دستگاهی وی، ردپای سبک ویلن نوازی زنده یادان اسدا... ملک و پرویز یاحقی است. چنین به نظر می رسد که لحن ویلون نوازی مکتب صبا و یاحقی در کمانچه طغانیان به گونه ای دیگر متبلور شده است.
استاد طغانیان کمانچه سازی هم می کرد. ساز مورد استفاده وی، از نوع پشت باز و کاسه تنوری بود. گفتنی است کمانچه های لرستان نیز پشت بازند ولی شکل کاسه از نوع شیپوری است. سیم های ساز طغانیان بر خلاف همه کمانچه های دیگر، از سیم های سنتور انتخاب می شد!
نحوه کمان کشی در کنار ساختمان ویژه ساز و جنس سیم های آن، به صدای کمانچه طغانیان شخصیت منحصر به فردی داده بود که نظیر آن را پیش از این نشنیده بودیم.
پنج سال پیش به کوشش چهارمحالی های مقیم تهران نکوداشتی از او در هتل فردوسی به عمل آمد. در این نشست که محمدرضا درویشی و جمعی از کمانچه نوازان مطرح چون علی اکبر شکارچی، هادی منتظری و فرج علیپور حضور داشتند، استاد محمد طغانیان برای آخرین بار در حضور جمعیتی مشتاق کمان بر آرشه کشید. پس از وی به پاسداشت ۷۰ سال کمانچه نوازی او، هادی منتظری و فرج علیپور نیز هر یک دقایقی جماعت حاضر را سیراب کردند.
استاد طغانیان که در زادگاهش به محمد طغان معروف شده بود، اواخر عمر به دلیل عفونت، هر دو پایش را از دست داد و در آخرین کنسرتش نیز روی چرخ ویلچر به هنرنمایی پرداخت. وی از دیر باز با برخی بزرگان موسیقی دستگاهی و عامه پسند ایرانی حشر و نشر داشت.
زنده یاد نعمت ا... آغاسی برایم تعریف می کرد شبی در یکی از محافل هنری اصفهان، طغانیان در حضور تاج اصفهانی و استاد کسایی به هنر نمایی پرداخت که تحسین پی در پی تاج اصفهانی را در پی داشت. به زعم آغاسی " مادر دهر تا کنون چنین کمانچه نوازی نزاده است". روحش شاد و یادش گرامی باد.
http://hooshang-samani.blogfa.com
آتی بان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/19
تاریخ موسیقی ایران در قرن اخیر به دلیل ورود تئوری‌های غربی توسط موسیقی نظام و حضور افرادی چون موسیو لومر توانست از محافل خصوصی و مجامع محدود سر به درآورد و به مدد تجدد به اشکال مختلف بروز کند.
در سال‌های آغازین سده چهاردهم هجری شمسی جمعی از موسیقیدانان با موسیقی فرنگی آشنا شدند و همین آشنایی سبب شد آنها بتوانند ضمن حفظ کامل موازین موسیقی ایرانی وارد محدوده بزرگ‌تری از محافل خصوصی شوند و به تدریج میان مردم راه پیدا کنند.
در این مسیر خواننده‌ای چون حبیب‌الله بدیع‌‌زاده و آهنگسازی چون مجید وفادار آثاری را تصنیف کردند که به مذاق اجتماع خوش آمد و خیلی زود کمپانی‌های صفحه‌پرکنی سر و کله‌شان در ایران پیدا شد. بی‌شک مجید وفادار در سده اخیر یکی از تاثیرگذارترین نغمه‌سازانی بوده است که توانست نقش بسیاری درمردمی‌تر شدن موسیقی ایرانی ایفا کند.
امروز سالروز تولد داریوش رفیعی خواننده جوانمرگ‌ دهه‌های ۲۰ و ۳۰ و فردا سالروز تولد مجید وفادار آهنگساز خلاق همان سال‌هاست. این نزدیکی و تقارن بهانه‌ای شد تا اشاره‌ای شود به برخی آثار این دو هنرمند برجسته.
وفادار در سال ۱۲۹۱ در تهران متولد شد و پس از گذراندن مراحل تحصیل نزد رضا محجوبی به تدریج وارد جامعه موسیقی شد. به جرأت می‌توان گفت بنام‌ترین تصنیف‌های موسیقی ایرانی بین سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۵ را وی ساخت که برخی از آنها عبارتند از «مرا ببوس» با صدای گل‌نراقی، «گلنار» با صدای داریوش رفیعی، «زهره» با صدای داریوش رفیعی و «شمع شبانه» با صدای داریوش رفیعی.
به وضوح می‌بینید که همکاری جالبی میان وفادار و داریوش رفیعی وجود دارد. سوای بحث روحیه، زمانه و اخلاق حرفه‌ای در سال‌های دور باید به ساختار موسیقی این آثار توجه داشت و متوجه بود که ردپایی از یک تفکر جدید (به نسبت آن سال‌ها) در این تصانیف به چشم می‌خورد.
داریوش رفیعی سال ۱۳۰۶ در شهر بم و در خانواده‌ای متمول متولد شد و در ۳ بهمن ماه ۱۳۳۷ یعنی در سی‌ویک سالگی درگذشت.
در واقع ۱۵ سال اختلاف سنی میان مجید وفادار به عنوان آهنگساز و داریوش رفیعی به عنوان خواننده می‌توانست حاصل خوبی داشته باشد که همین‌طور هم شد. در واقع بروز نوعی تفکر جدید جمعی در موسیقی آن سال‌ها و اعلام موجودیت رادیو از سوی دیگر سبب شد که طیفی از موزیسین‌های ایرانی با وجود تربیت در مکتب ردیف موسیقی ایران، آثاری خلق کنند که مردم در آنها بیشتر شریک باشند.
در این موج صداهایی مانند صدای داریوش رفیعی و کوروس سرهنگ‌زاده و آهنگ‌هایی نظیر آهنگ‌های گرگین‌زاده، وفادار، شاپوری و خالدی توانست عطش مردم را فرو نشاند.
نکته حائز اهمیت در آثار این دوران توجه آهنگسازان به ارکسترهای بزرگ ـ البته استفاده از سازهای غربی نظیر زهی‌ها و بادی‌ها است.
همین امر سبب می‌شود که متناسب با سال‌های تجدد و گرایش‌های تجددطلبانه استفاده از بافت جدید صوتی در موسیقی ایرانی پاسخگوی خواسته‌های عموم مردم باشد. سه دهه نخست سده اخیر حیثیت آهنگسازی و خوانندگی سال‌هایی بودند که بسیاری از تصانیف ضمن برخورداری از حال و هوایی جدید، ریشه در فرهنگ موسیقایی گذشته داشت.
در چنین احوالی ظهور مجید وفادار و داریوش رفیعی باعث خلق آثاری ماندگار شد که تا به امروز زمزمه می‌شود و با گذشت چیزی نزدیک به نیم قرن از خلق آثاری مانند «زهره» و «گلنار» (با صدای داریوش رفیعی) همچنان در سبد موسیقی خانواده‌ها جا داشته باشد.
روزنامه تهران امروز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/18
موسیقی در استان خراسان، در حوزه فارسی، کردی (شاخه کرمانج) و ترکی وجود دارد. خراسان، همواره، سرزمینی بوده است که در آنجا اساسا تفکر، گذشته دارد و مناسبات عقلی پیرامون هنر و مخصوصا شعر، موسیقی و رقص بارها به دوران طلایی و اعتلای خود رسیده است و در دوره‌های مختلف این سرزمین شاهد رسیدن به قله‌های عرفان، شعر و موسیقی و نمایش‌های آیینی بوده‌ایم. جنبه‌های دیگر هنر، مثل معماری، یا هنرهای دیداری نیز در آنجا قابل جست و جوست، اما درباره موضوع موسیقی این سرزمین و همچنین شخصیت موسیقایی "حاج قربان سلیمانی" که به تازگی درگذشته است، با دکتر «حمیدرضا اردلان»،پژوهشگرو مدرس دانشگاه،به گفت و گو نشسته‌ایم.
▪ جایگاه حاج قربان سلیمانی را در موردموسیقی خراسان چگونه می‌بینید؟
ـ حاج قربان سلیمانی در شاخه موسیقی ترکی درجه بخشی داشت. می‌دانیم که «بخشی»‌ها لقب موسیقی‌دانان ترک در شمال خراسان و برخی نقاط دیگر است. قبل از او، در حوزه زبان ترکی،اساتید بسیار سترگی مثل«محمد یگانه»، «اولیا قلی»، «مختار زنبیل باف» و... ظهور کرده بودند. "حاج قربان" در دوره‌ای ظهور کرد که این بزرگان دیگر در آن سرزمین در قید حیات نبودند، بنابراین، او قابل قیاس با دوران خویش است. شاید آخرین راوی اصیل و دانای موسیقی ترک‌های شمال خراسان همین "حاج قربان" باشد، اما به لحاظ فنی و دانش جزیی در موسیقی، اقتدار موسیقی ترک‌ها یک سطحی فراتر از آن چیزی است که ما درباره "حاج قربان" تصور می‌کنیم. من برای حاج قربان آن چنان تاسف نمی‌خورم؛ چرا که او سفرهای بی‌شماری به نقاط مختلف ایران و جهان داشت و غلب آثارش بارها ضبط شده و هر یک از مقام‌های موسیقایی او در جشنواره‌ها و دایره پژوهش بارها مورد بررسی قرار گرفته است. مجموع این عوامل باعث شده که دانش ما نسبت به موسیقی حاج قربان اندک نباشد. این در حالی است که راجع به بسیاری از موسیقی‌دانان برجسته ترک‌های شمال خراسان اطلاعات اندکی در دست داریم.
▪ و توجه به درگذشت او در رسانه‌های مکتوب و دیداری و بازتابی که این مساله داشت، به همین خاطر رخ داد؟
ـ امپریالیسم جهانی در آمریکای لاتین سلطه فراوانی داشت و یکی از تمثیل‌های سلطه‌گری آنان کشتن «چه‌گوارا» بود. بعدها ما شاهد این بودیم که همان رشته‌ای که سبب کشتن این انقلابی شد، تی‌شرت‌هایی با عکس او چاپ و او را تبدیل به یک چهره تبلیغی و سرمایه‌ای کردند.
در طول این سال‌ها کمتر کسی به ما زنگ زد که موسیقی شمال خراسان چه ویژگی‌هایی دارد، اما بعد از درگذشت "حاج قربان"، ده‌ها ژورنالیست و رسانه تلفن کردند و در همان لحظه مطلبی می‌خواستند، در حالی که کسی به این مساله توجه ندارد که پرداختن به این مسایل نمی‌تواند با عجله صورت گیرد، همان طور که در یکی از روزنامه‌های صبح عکس "حاج نور محمد درپور" را به جای "حاج قربان" چاپ کردند و این نشان می‌دهد که هنوز در رسانه‌ها هیچ شناخت عمیقی نسبت به این موسیقی‌دان بزرگ وجود ندارد. این در حالی است که به طور کلی درباره "حاج قربان" دانش کافی وجود دارد، به خصوص آنکه فرزند ایشان در قید حیات هستند و تمام اجزا و زندگی پدر و استاد خود را هنوز می‌توانند تعریف و آن را اجرا کنند.
▪ پس چرا گفته می‌شود که "حاج قربان" آخرین بخشی شمال خراسان است؟
ـ من باز ارجاعی به "چه‌گوارا" می‌دهم. دردنیای امروز، این هم جنسی از پرداختن به موضوعات است. اساسا موسیقی و دیگر هنرها وابسته به افراد نیستند. ما به طور نسبی می‌توانیم بگوییم که درگذشت "حاج قربان" لطمه بزرگی بود، اما نمی‌توانیم بگوییم تاریخ موسیقی شمال خراسان به پایان خود رسید. علاوه بر فرزند "حاج قربان"، کسان دیگری هستند که در شمال خراسان هنوز ساز می‌زنند که هم اکنون ناشناخته هستند، اما دانششان کمتر از "حاج قربان" نیست. شاید جواب درست این باشد که شرایط زیست موسیقی شمال خراسان مانند بقیه موسیقی سرزمین ایران نامناسب و شکننده است.
▪ ویژگی‌های موسیقی شمال خراسان در بخش ترکی چیست و اینکه "حاج قربان" کجای این موضوع قرار می‌گیرد؟
ـ موسیقی ترک‌ها، تاثیر پذیری عمیقی از موسیقی قدیم خرسان دارد؛ همان موسیقی‌ای که متکی بر ساز دوتار یا تنبور خراسان بوده است. این سازها به لحاظ گذشته و نقشی که در موسیقی برای آنان قایل هستیم و همچنین اندازه‌گیری کمی‌ فواصل موسیقی در نزد فارابی و اغلب موسیقی‌دانان قدیم ایران مورد توجه بوده است.
از طرفی تنبور خراسان، یا دو تار، در انطباق با تنبور قدیم ایران نزدیکی‌های فراوانی دارد. به عنوان مثال می‌شودبه حداقل چهار دستان مهم و هم‌صدا با موسیقی قدیم تنبور اشاره کرد که بقیه فواصل در نسبت به آن سنجیده می‌شوند.
موسیقی ترک‌ها بر موسیقی کردهای کرمانج تاثیر گذاشته و هم از آن تاثیر گرفته است، بنابراین ما در موسیقی خراسان می‌توانیم یک مثلث با سه راس موسیقی فارسی‌‌زبانان، کردهای کرمانج و ترکها را ترسیم کنیم که راس بالایی آن موسیقی قدیم خراسان که یکی از انواع موسیقی قدیم ایران است، قرار دارد. "حاج قربان" هم به موسیقی کردها تسلط داشت و هم موسیقی فارسی‌زبانان خراسان را درک می‌کرد.
علاوه بر این، هم‌نشین برخی از بخشی‌های بزرگ مانند "محمد یگانه" بوده ست. او در دوره موسیقی کلاسیک خراسان یک نمونه قابل استناد به شمار می‌رود. دایره اجراهای حاج قربان، این مقام‌ها و عناوین بسیاری را در بر می‌گرفت که از جمله آنان می‌توان به منظومه‌هایی چون «غریب شاه صنم»، «کوراوغلی»، «اصلی و کرم»، «یوسف و زلیخا» و نظایر آن اشاره کرد.در حوزه مقام‌های موسیقایی و با موضوع مدح انبیا و اولیا، پندیات و روایات و...، «مصطفی سندن مدد»، «تجنیس»، «ذوالفقاری»، «باش حسینی‌ها»، «جعفرقلی» و... نیز تبحر داشت و همچنین در جنس دیگری از مقام‌ها چون «جباره»، «گرایلی»، «حج قلاق»، «الله مزار» و «دوشور مه» نیز استادی بلامنازع بود.
حاج قربان البته در بحر طویل نیز زبانزد بود. یادآوری می‌کنم او در اجراهایش آمیزه‌ای از موسیقی کرمانج‌ها وترک‌ها را اجرا می‌کرد و حتی موسیقی خرسان قدیم را. علاوه بر آن، در شیوه اجرا، حاج قربان دانای به اجرای تقطیع‌های شعری و موسیقایی بود. این نوع تقطیع با ایجاد سکوت، بدون قطع صدا ارتباط پیدا می‌کند که تعبیری از سکوت درونی ساز است. ویژگی دیگر وی انطباق آواز و صدای ساز بود؛ اگر چه در موسیقی مقامی‌این انطباق به خودی خود دارای ارجمندی صرف نیست، اما هنگامی‌که صفات و ویژگی‌های دیگر در یک بخش جمع می‌شود، تبدیل به نقطه قوت می‌شود. شاید موسیقی ما در دوره معاصر و مخصوصا در یک دهه اخیر نتوانسته باشد با هجوم تکنولوژی رویارویی کرده و خود را آداپته یا هضم کند. ما می‌دانیم که موسیقی‌هایی که در نواحی مختلف ایران وجود دارد، انطباق عین به عین با موسیقی چند صد سال قبل ندارد. به عنوان مثال، از طریق واژگان، برخی از تغییرها قابل شناسایی است. واژه تفنگ برنو در موسیقی لرستان از این دست است. در نتیجه متوجه می‌شویم که زبان و جنس این نوع موسیقی تغییر کرده است و در جهت انطباق با ذهن جمعی دوران خود گام برداشته است.
▪ به نظر می‌رسد که حاج قربان توانسته بود بر این هجوم فایق آید و این رمز موفقیتش است،این طور نیست؟
ـ موسیقی مقامی‌ما موسیقی آیینی است و باید زمانی ظهور کند که یک آیین در جریان است؛ یعنی آیینی که با موسیقی نسبت دارد، نه آیینی که بی نسبت است یا در جشنواره‌ای که این نوع موسیقی در آن جنبه تزیینی دارد. حاج قربان سلیمانی به خوبی از ادراکی حقیقی که برای یک نوازنده موقعیت‌شناس می‌توانیم، قایل شویم، برخوردار بود و موفق شد صورت موسیقی خراسان را در ایران و جهان معرفی کند.
▪ منظورتان از صورت چیست؟ یعنی محتوای آن را بیان نکرد؟
ـ بنده عرض کردم که معنی موسیقی مقامی‌ما در آیین‌ها ظهور پیدا می‌کند و این موسیقی، موسیقی آیینی است. در واژه آیین، موضوعیت مویه‌گری حتی درمراسم شادی، نقطه مرکزی است.این مویه‌گری، به استناد متون با میت (myth) و میتولوژی هم‌ریشه است. هنگامی‌که ساخت تجلی این جنس موسیقی تغییر می‌کند، الزاما درون و معنی‌اش همراه او نمی‌شود و در یک مکان دیگر، حداکثر چیزی که به دست می‌آید، صورت آن مقام‌ها در موسیقی و دیگر هنرهاست.
▪ آیا حاج قربان هرگز این محتوا را بروز نمی‌داده است؟ اگر این گونه است، پس این جامعه چه چیز از او شنیده که تا این اندازه متاثر از درگذشت اوست؟
ـ زمانی استاد بزرگی فرمودند که حاج قربان یکی از آخرین بازماندگان الحان موسیقی شمال خراسان است و بعد از او ده‌ها محقق – ژورنالیست این حرف را تکرار کردند. به این موضوع منش حاج قربان اضافه می‌شودکه قدرت القای دارایی‌های موسیقی خراسان را داشت. این منش‌مندی بیش ازاینکه موضوعات درونی موسیقی خراسان باشد، به آداب بخشی‌ها در زندگی با مردم باز می‌گردد. از این طریق، بسیاری اطمینان حاصل کردند که این موسیقی‌دارای درون غنی است. بسیاری از اهالی ایران معاصر هرگز شاهنامه فردوسی را نخوانده‌اند، اما رستم را می‌شناسند. پرسش این جاست که آدها چه چیز ازرستم می‌دانند؟ نوعی ذهنیت قهرمان‌پروری در ما ایرانی‌ها هنوز زنده است که گاه با حقیقت مطابقت دارد و گاه ندارد.
▪ این معنی کم‌رنگ بوده؟ اصلا نبوده یا اینکه تنها تصوری از یک مفهوم قلمداد می‌شده است؟
ـ در هنر، سه بار در حوزه حکمت و فلسفه به واژه «فرم» (FORM) اشاره شده است. اولین فرم، فرمی‌است که قبل از ارسطو تعریف شده و در آن کل جهان یک فرم است و در این میان بقیه آن چیزی‌که خروج از جهان پیدا می‌کند، با واژه هیولا یا هولی و هیلو (HILO) شناخته می‌شده، واژه هیلومورفیسم اشاره به اهمیت موضوع دارد.
فرم دوم بعد از ارسطو، به خصوص در مشرق زمین شکل گرفته است که در آن برای موضوعات عقلی و حتی اشیا صورت و معنی قایل بودند. فرم سوم، بازگشت به مدرنیته در اجتماع و مدرنیزم در هنر دارد. این فرم هم صورت را در بر می‌گیرد هم محتوا را، بنابراین دیگر محتوایی در کار نیست، هر چه باشد مستتر و هویدا در فرم است. در حقیقت هیچ چیز در عالم نیست، مگر این فرم. واژه فرمالیسم وابسته به این نحو تلقی است. ما حاج قربان را در نوع دوم معنایی یعنی همان بحث صورت و معنی می‌توانیم مورد دقت قرار دهیم. تصور من این است، آن چیزی که از موسیقی مقامی‌ما به خصوص در سه دهه اخیر و به طور کلی موسیقی حاج قربان شناخته شده است، نوعی صورت پرستی این جنس موسیقی است.
▪ چه دلیلی برای این موضوع وجود دارد؟
ـ اگر به موسیقی‌های تلویزیون و رادیو گوش دهید، متوجه خواهید شد که شنیدار رجوع به جنس بسیار ضعیف و شاید پست از فرمالیزم شنیداری دارد. در این رسانه‌ها می‌توان سلطه سازهای الکترونیک را برای استفاده و ایجاد یک فضا بدون درک کاربرد آنها و انواع موسیقی ضعیفی که بی‌واسطه با موسیقی مقامی‌و ردیفی ظهور کرده‌اند، مشاهده کرد و علاوه بر آن اجزایی از محتوای موسیقی گذشته ما در نمایش بیرونی حذف شده است، آن هم در شرایطی که می‌توان گفت برخی سازها مانند دوتار در نزد این موسیقی‌دانان دارای قداست و احترام ویژه است.تعبیر ساده و کودکانه این بحث این است که: «ای حاج قربان، صدای ساز و آوازت را می‌شنویم، ولی ساز زدنت را نمی‌خواهیم ببینیم.» هم‌زیستی برخی جریانات روشن‌فکری با این درک از موسیقی جواب سوال شماست.
▪ حاج قربان از معدود هنرمندان موسیقی نواحی بود که شانس اجراهای متعدد در داخل و خارج از کشور و همکاری با هنرمندان موسیقی ردیفی ایران را داشت، این اتفاق چگونه رخ داد؟
ـ همچون او برای خلیفه غوثی- صاحب الحان خانقاهی – که چندی پیش فوت کردند، «شاه میرزا مرادی» – سرنانواز بزرگ لرستان، «عاشق حسن اسکندری»، «شیر محمد اسپندار» – دونلی‌نواز برجسته بلوچ – نیز این اتفاق افتاد که بتوانند گاهی صورت‌هایی از موسیقی نواحی ایران را به نمایش بگذارند. همه اینها در چند موضوع اشتراک دارند که می‌توان نتیجه گرفت این خصلت ماخوذ از درون این موسیقی مقامی‌است. جنس موسیقی به آنان تعلیم داده تا به "ذات زنده" که اصطلاحا به آن "ذات حی" می‌گویند، قانع باشند.
اتفاقا می‌خواهم عرض کنم بعد از آنکه چند نفر به این درجه رسیدند، یک عادت بسیار ناپسند اگر آن را زیرکانه و عامدانه تلقی نکنیم، به‌وجود آمد که با برجسته کردن این چند نفر روی ظهور صدها موسیقی‌دان هم‌طراز اینها در سراسر خاک ایران پا گذاشته شد. ماخودمان را در تبلیغ‌های افسارگسیخته و غلوهای بی‌شمار برای تعداد انگشت‌شماری از موسیقی‌دانان صرف کردیم تا بقیه را نبینیم. وگرنه می‌توان از ارگان‌های مسوول پرسید برای معیشت اینان، اجرا، ثبت و ضبط آثارشان چه اقدامی‌شده است؟
سما بابایی
شهروند امروز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/18
ابراهیم مرادی“ در سال ۱۳۱۳، اولین فیلم ناطق سینمای ایران را با عنوان «بوالهوس» ساخت. در این فیلم نیز مانند فیلم‌های صامت، نوازنده در زیر پرده به اجرای موسیقی می‌پرداخت. نخستین فیلم ایرانی كه موسیقی متن داشت، « شیرین و فرهاد» ساخته عبدالحسین سپنتا بود كه برای ساختن موسیقی آن، از كارهای «مصطفی نوریانی» نوازنده ویولون استفاده شد.از دوران باستان تاكنون، موسیقی جزء لاینفك نمایش بوده است. با اختراع عظیم برادران لومیر و رونق و گسترش صنعت سینما، موسیقی نمایش، جلوه‌ای دیگر پیدا كرد که موسیقی فیلم نام گرفت. رونق سینما سبب شد که موسیقی فیلم كاركردهای جدیدی پیدا كند. ”‌موسیقی فیلم فضا ایجاد می كند، همراه با جریان و پیشرفت یك فیلم حركت كرده و آن را توصیف می كند و تخیل و احساس بیننده را برمی‌انگیزد.“ موسیقی فیلم پلی میان صحنه‌هاست. موسیقی انتقال از یك وضعیت به وضعیت كاملاْ متضاد را آسان می‌كند.
پنج سال بعد از این اختراع بزرگ، ایرانیان با سینما آشنا شدند. سال ۱۲۷۹ هجری شمسی، مظفرالدین شاه به فرنگ سفر می‌كند و از دیدن تصاویر متحرك بر روی پرده متعجب می‌شود. پس از آشنایی شاه با سینماتوگراف، وی میرزا ابراهیم خان عكاس باشی را مأمور خرید یك دستگاه سینماتوگراف می‌كند. سینما به‌یادماندنی‌ترین سوغات مظفرالدین‌شاه برای اهالی كاخ و سایر مردم شد.
میرزا ابراهیم خان نیز قبل از بازگشت، تصاویری از مردم فرنگ ضبط كرده و با خود به ایران می‌آورد. سینما ابتدا در اختیار خاندان سلطنتی و اعیان شهر بود. ولی با ساخت اولین سالن نمایش توسط میرزا ابراهیم خان صحاف باشی، كم كم این سوغات به‌یادماندنی در بین مردم جایی برای خود باز كرد و همه‌گیر شد.
نخستین فیلم‌بردار حرفه‌ای سینمای ایران «خان بابا معتضدی» است و مهم‌ترین فیلم ضبط شده توسط وی «مجلس مؤسسان» می‌باشد كه در سال ۱۳۰۴ فیلم‌برداری شده است. تا سال ۱۳۱۳ فیلم‌های ساخته شده در ایران همگی صامت بودند. سینمای ”علی وكیلی“ با نام گراندسینما، اولین سینمایی بود كه به طور مرتب روزهای دوشنبه و جمعه فیلم‌های تاره نمایش می‌داد. وكیلی برای ایجاد تنوع و جذابیت برای هر سینما اركستری به‌وجود آورد. آن‌ها قبل از نمایش در فاصله بین پرده‌ها و در حین نمایش فیلم در جلوی پرده سینما، آهنگ‌های ایرانی می‌نواختند. چند سال بعد در سینما ایران، گرامافونی زیر پرده نصب شد كه قبل و بعد از نمایش، صفحه‌های موسیقی غیر ایرانی پخش می‌كرد.
”ابراهیم مرادی“ در سال ۱۳۱۳، اولین فیلم ناطق سینمای ایران را با عنوان «بوالهوس» ساخت. در این فیلم نیز مانند فیلم‌های صامت، نوازنده در زیر پرده به اجرای موسیقی می‌پرداخت. نخستین فیلم ایرانی كه موسیقی متن داشت، « شیرین و فرهاد» ساخته عبدالحسین سپنتا بود كه برای ساختن موسیقی آن، از كارهای «مصطفی نوریانی» نوازنده ویولون استفاده شد.
از این سال به بعد، آهنگ‌سازان بی‌شماری برای فیلم‌ها موسیقی نوشتند. از آن جمله می‌توان به
۱) فیلم‌های ”چشم‌های سیاه“ با آهنگی از امیر حسینی (۱۳۱۵)،
۲) ”لیلی و مجنون“ با آهنگ‌سازی علی‌نقی وزیری (۱۳۱۶)
۳) ”توفان“ با آهنگی از روح الله خالقی و ابوالحسن صبا (۱۳۲۶) اشاره كرد.
اما به صورت حرفه‌ای، اولین موسیقی متن توسط «مرتضی حنانه» برای فیلم «دجله» در سال ۱۳۳۳ ساخته شد و در سال ۱۳۴۸، «اسفندیار منفرد زاده» با موسیقی فیلم «قیصر»، به این نوع موسیقی رسمیت بخشید.
متأسفانه از سال ۱۳۰۹ به بعد‌ -تا پیروزی انقلاب اسلامی- تقریبا‎‎ْ تمام فیلم‌ها از عنصر آواز و رقص برای فروش بیشتر و جلب نظر مردم بهره جستند، بدون آن‌كه به ارتباط میان موضوع فیلم و موسیقی آن توجه كنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موسیقی فیلم جایگاه ویژه خود را پیدا كرد. به طوری كه امروز كمتر شاهد نمایش فیلمی بدون موسیقی متن یا با استفاده از موسیقی خارجی هستیم.
منابع
(۱) مسعود مهرابی. تاریخ سینمای ایران، از آغاز تا سال ۱۳۵۷. تهران. فیلم. ۱۳۶۳.
(۲) چارلز گرهادت. سرگذشت جالب موسیقی فیلم. ترجمه علی‌رضا فرهنگ. مقام. شماره ۷.
(۳) دایره المعارف بزرگ فارسی. ذیل واژه سینما.
(۴) غلام‌رضا برهانی. فرهنگ جهانی موسیقی فیلم. سینمای ایران. تهران. چنگ. ۱۳۷۴.
(۵) جمال امید. تاریخ سینمای ایران. تهران. نگاه. ۱۳۶۹.
شرقیان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/17
چندین و چندماه، مجموعه تلویزیونی «زیر تیغ» چهارشنبه هرهفته میهمان خانه های مردم ایران بود. سریالی با بازیگران برجسته سینمای ایران به كارگردانی «محمدرضا هنرمند» كه تمی تراژیك داشت. نام «حسین علیزاده» بر تیتراژ این مجموعه به عنوان سازنده موسیقی متن یكی دیگر از نكات برجسته آن بود كه نشان از اهمیت دادن كارگردان به تك تك عوامل مجموعه اش بود.
«حسین عیلزاده» نوازنده تار و سه تار و آهنگساز برجسته ایرانی كه سالهاست در زمینه موسیقی سنتی فعالیت چشمگیری دارد و خیلی از كارشناسان او را مسبب پدید آمدن موج نو در موسیقی سنتی ایران می دانند، با تم های موسیقی سنتی، ساخت این موسیقی فیلم را به عهده گرفت.
علیزاده كه پیش از این نیز روی موسیقی فیلم كار كرده بود و فیلم دلشدگان و... را در كارنامه خود داشت، این بار دست به ساخت موسیقی سریالی تلویزیونی زد.
همچون تم اصلی و داستان «زیر تیغ» كه در حال و هوای خانواده های سنتی ایران می گذشت، موسیقی آن نیز بی شك باید دارای چنین حال و هوایی می بود، چرا كه حتی نمی توان تصورش را هم داشت كه مثلاً برای القای احساسات مختلف شخصیت های داستان در جاهای مختلف از سازهای غربی استفاده كرد. مثلاً زمانی كه «محمود»، دست به قتل «جعفر» می زند، صدای گیتارباس را بشنویم. پس نخستین و مهم ترین دلیل انتخاب آهنگسازی چون «حسین عیلزاده» برای ساخت موسیقی این مجموعه تلویزیونی را باید در محتوای داستانی آن جست.
«گروه هم آوایان» نوازندگی قطعات «زیر تیغ» را به عهده داشته اند، «حسین علیزاده» با تار و سه تار، فرزندانش نیما و صبا به ترتیب با سازهای تار، رباب، كمانچه و قیچك، علی بوستان با عود و سه تار، پیام جهانمانی با تار، راحله برزگری و پوریا اخواص هم با اجرای آواز افراد ثابت این گروه بودند. اگرچه نوازندگان نی، ویولن و ویلن سل، ویولن آلتو، سازهای كوبه ای و تمبك نیز از نوازندگان میهمانی بودند كه علیزاده از آنها برای اجرای اثرش كمك گرفت. قطعاتی كه همه آنها بر روی اشعار هوشنگ ابتهاج ساخته شده بودند.
موسیقی زیر تیغ خودش را از همان ابتدا یعنی با آغاز تیتراژ نشان می دهد و جایگاه خودش را به عنوان یكی از مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر مخاطب در ذهن او تثبیت می كند. چه تیتراژ ابتدایی این مجموعه كه پیش درآمدی است بر كلیت داستان فیلم و جلوتر از همه ترسی را در دل شنونده ایجاد می كند و چه تیتراژ پایانی مجموعه كه با صدای خواننده جوان «حسین بهاربین» با نام « شوق یوسف» اجرا شده است.
«محمدرضا هنرمند» كارگردان این مجموعه در مورد موسیقی این مجموعه می گوید: «علیزاده را سال های سال بود كه دورادور می شناختم. كارهایش به دل و جانم چنگ می زد. در نیمه شب ششم آذرماه ،۱۳۸۴ در حالی كه صحنه كنسرت او به همراه كیهان كلهر، محمدرضا شجریان و همایون را در تالار بزرگ كشور آماده می كردیم تا تمرین نهایی انجام شود، نمی دانست كه بیشتر از همه زیر نظرش دارم و به كوچك ترین واكنش هایی حساس هستم. وقتی كه از او خواستم تا بر جای خودش روی صحنه بنشیند، برق تندخویی اش مرا هم گرفت. مدارای آن شب من، او را به دامم كشید. دامی كه از قبل برایش چیده بودم و او خود نمی دانست. رامش كردم و آرام آرام به زیر تیغش بردم.»
آلبوم «زیر تیغ» كه هفته گذشته توسط مؤسسه فرهنگی هنری ماهور منتشر شده است، ۲۱ بخش دارد. قطعاتی همچون «سوگ»، «قاصدك»، «انتظار»، «شوق یوسف»، «حباب»، «عزا»، «امامزاده»، «روح الارواح»، «جامه دران»، «بیداد» و . . . كه اصلی ترین و طولانی ترین قطعه آن، قطعه «سوگ» است. قطعه ای ۹ دقیقه ای كه با تم بسیار غمگینش به راستی تماشاگر و شنونده را زیر تیغ می برد. «سوگ» كه در همایون و شوشتری ساخته شده است به اعتقاد بسیاری از كارشناسان، شاخص ترین قطعه موسیقی این مجموعه تلویزیونی است.
شنیدن موسیقی زیر تیغ بار دیگر خاطرات پخش سریالی خوب همچون زیر تیغ را در زمستان سال گذشته با ایفای نقش بازیگرانی چون «پرویز پرستویی»، «فاطمه معتمدآریا»، «آتیلا پسیانی»، «سیاوش تهمورث» و.... یادآوری می كند. این موسیقی به القای فضای رئالیستی مجموعه كمك بسیاری كرده است.
سمیه قاضی زاده
روزنامه ایران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/17
«آپوکالیپتو» (که در ایران آن را با نام «آخر زمان» نیز می شناسند) یکی از آثار جنجالی سینمایی سال ۲۰۰۶ بود که علاوه بر وجوه دیگر، به خاطر بافت صوتی غنی فیلم مورد توجه قرار گرفت و در رشته تدوین صوتی (شان مک کورمک و کامی عسگر) و میکس صدا (کوین اوکانل، گرگ راسل و فرناندو کامارا) نامزد دریافت جایزه اسکار شد. این فیلم به کارگردانی مل گیبسون براساس فیلمنامه یی از فرهاد صفی نیا و مل گیبسون، داستان تلاش یک سرخپوست برای نجات خود و خانواده اش در شرایط سخت دوران فروپاشی امپراتوری مایا در امریکای مرکزی است. ایجاد یک بافت موسیقی متناسب با فضای بومی و قابل ترکیب با دیالوگ هایی که به زبانی ناآشنا برای اکثر تماشاگران ادا می شد و هماهنگ با اصوات محیط وحشی قابل مشاهده در تصاویر فیلم، چالشی بود که آهنگساز، جیمز هورنر، پیش رو داشت.
این مقاله که در سایت اینترنتی Scorereviews.com منتشر شده، نگاهی دارد به موسیقی جیمز هورنر برای این فیلم.
برای من که یک سوئدی هستم، این نکته خیلی جالب است که می بینم امریکایی ها چقدر با زیرنویس فیلم مشکل دارند. «این فیلم به زبان انگلیسی نیست و زیرنویس دارد؟، مطمئنم کسی نمی رود آن را ببیند.» چنین جمله یی را دو سال پیش هم در مورد فیلم قبلی مل گیبسون، «مصائب مسیح» می توانستید بشنوید. شنیدنش بامزه است، مخصوصاً برای من و شما که در کشورمان انگلیسی زبان رسمی نیست و دیدن فیلم های با زیرنویس کم وبیش به صورت یک عادت درآمده است. (البته این هم ممکن است که فیلم را با دوبله به کلی نابود کنند.) جمله های قبلی را به خاطر این گفتم که تازه ترین فیلم مل گیبسون، «آپوکالیپتو» کاملاً به زبان باستانی مایاها فیلمبرداری شده است و تصمیم کارگردان بار دیگر جنجال به پا کرده است.
از نظر من البته تصمیم گیبسون به اندازه موسیقی جیمز هورنر جنجال برانگیز نیست؛ جنجال برانگیز، حداقل در حد و اندازه جیمز هورنر. هورنر آهنگسازی است که معمولاً به شیوه ملودیک و کاملاً قابل پیش بینی ارکسترال موسیقی فیلم می نویسد. اما این آهنگساز در مورد «آپوکالیپتو» تصمیم گرفته ارکستر نسبتاً مدرن خود را به کلی دور بریزد و به جای آن روی مجموعه یی از سازهای بومی از سراسر جهان متمرکز شود. تونی هینیگان که در طول سال ها، سازهای بسیاری را برای هورنر نواخته، مسوولیت گردآوری این مجموعه سازهای ناآشنا و غیرمعمول را برعهده گرفته و حاصل کار نشان می دهد کارش را خوب انجام داده است. موسیقی متن که بیشتر آن بداهه نوازی است در طول یک هفته در پاییز سال گذشته در یک استودیوی خیابان ابی لندن ضبط شده است. ضبط این موسیقی مساله و حاشیه زیاد داشت و تونی هینیگان بعد از اینکه استودیو متوجه شد او خاطراتش را به صورت ویدئویی ضبط کرده و روی وب سایت خودش گذاشته، مجبور شد فیلم های ضبط شده را از وب سایت بردارد.
به هر حال، حاصل کار در نهایت موسیقی خوبی شد. موسیقی «آپوکالیپتو» بسیار تاثیرگذار و بسیار تهاجمی از کار درآمده، به شدت به بافت و ریتم وابسته است و شنونده را افسون می کند. هیچ تم عمده یی در آن وجود ندارد که شما را در حال خاصی فرو ببرد یا تارهای قلب تان را به ارتعاش درآورد و اینکه بیشتر بر صداهای محیطی و فضا تاکید دارد تا هارمونی و ملودی، مشکلات خاصی را به وجود می آورد. این موسیقی روی فیلم هر چقدر هم تاثیرگذار باشد، اگر بخواهید بنشینید و فقط به آن گوش بسپارید واقعاً دلسردکننده خواهد بود.
هورنر علاوه بر سازهای تکنواز فراوان و استفاده از سینتی سایزر، از آوا هم استفاده کرده است. صدای نصرت فاتح علیخان که در «چهار پر» نیز با هورنر همکاری کرده، دو بار در این فیلم شنیده می شود. من هیچ وقت از علاقه مندان به موسیقی «چهار پر» نبوده ام که صدای فاتح علیخان در آن حرف اول را می زد و به همین خاطر تعجبی ندارد اگر بگویم وقتی صدای او را در «آپوکالیپتو» می شنیدم اوقات چندان خوشی نداشتم. البته شاید صدای او خیلی تاثیرگذار باشد اما گاهی اوقات هم اعصاب را حسابی خراش می دهد. در موسیقی متن این فیلم، از آواهای تری ادواردز هم استفاده شده، از آواز حلقی تا نجوا و این یکی انصافاً خیلی خوب است.
آلبوم موسیقی فیلم «آپوکالیپتو» با صدای آواز پرندگان شروع می شود و به پایان می رسد.
هورنر در آلبوم موسیقی متن «دنیای نو» نیز همین کار را کرده است. در واقع، اولین قطعه که «از جنگل...» نام دارد، از موتیف های پایین رونده سازهای زهی به همان صورت استفاده کرده که در «دنیای نو» هم می توان شنید.
گاهی اوقات در موسیقی متن از سازهای زهی و سازهای بادی برنجی هم استفاده شده ولی معلوم است که از سمپل های سینتی سایزر استفاده کرده است. کسی که این را می شنود شاید تعجب کند که چرا هورنر از سازهای واقعی استفاده نکرده است. البته پاسخ این سوال ساده است و مسلماً به پول مربوط می شود. گرد آوردن یک ارکستر برای ضبط فقط یکی دو دقیقه موسیقی، کار بسیار پرهزینه یی است.
موسیقی متن «آپوکالیپتو» تاثیرگذار و نوآورانه است و روش غیرمعمول هورنر واقعاً جای تحسین دارد اما بعید است از شنیدن آلبوم موسیقی متن آن خیلی لذت ببرید. بدون تصویر، تقریباً یک ساعت موسیقی زمینه می شنوید که در بعضی از لحظه ها ممکن است توجه شما را جلب کند اما در میان این لحظه ها به سختی ممکن است بتوانید تشخیص بدهید که چه می شنوید و بعد هم به سختی ممکن است آن را به یاد بیاورید.
آندریاس لیندال / ترجمه؛ ساسان گلفر
روزنامه اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/10

ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و ... در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.

برای بسیاری از مردم که با ریاضیات سر و کاری ندارند، فرمول ها و قوانین ریاضی بسیار خشک و پیچیده بنظر می رسد و گاهی هم بعنوان رمز یا رازی که میان یک سری اعداد، نشانه ها و علائم عجیب و غریب است، مطرح می شود. بسیاری از مردم - حتی آنها که با ریاضی در ارتباط هستند - معتقدند که ریاضیات یک علم عقلی است و حداکثر توانایی آن مدل سازی پدیده های فیزیکی است، حال آنکه اگر به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگاهی بیندازیم بسادگی خواهیم دید که مثلا" توزیع پدیدهای - متغییرهای - تصادفی اجتماعی غالبا" از رفتار توزیع نرمال "گوس" پیروی میکنند، بنابر این نمی توان به این صراحت از ریاضیات بعنوان یک علم نظری محض نام برد.

ریاضیات عقلی در مقابل موسیقی احساسی
اما اگر ریاضیات با عقل انسان در ارتباط است، موسیقی را می توان از مهمترین هنرهایی دانست که بسادگی روح آدمی را تحت تاثیر خود قرار میدهد که خوشبختانه امروزه در جوامع مختلف بصورت بسیار زیادی با زندگی عجین شده است. همه ما حداقل یک قطعه موسیقی را از حفظ بلد هستیم و به هنگام خلوت، هنگام کار یا رانندگی و ... آنرا زمزمه می کنیم. حتی درصد بالایی از مردم توانایی نوازندگی و خوانندگی بصورت آماتور و یا حرفه ای را دارا میباشند. موسیقی در یک نگاه ساده هنری است که تمام مردم می توانند بسادگی با آن تعامل داشته باشند.

اما چگونه ممکن است ریاضیات که علمی کاملا" عقلی است با موسیقی که هنری کاملا" احساسی است، مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند و یا حتی در برخی زمینه ها همگرایی هایی؟

مشخصترین ترین ارتباط میان موسیقی و ریاضی
اولین دخالتی که ریاضیات می تواند در موسیقی انجام دهد از آنجا ناشی می شود که موسیقی ناشی از تکرار برخی اصوات - یا نت های موسیقی - در بازه زمان است. طول مدت نتها را می توان اندازه گرفت و به روابطی میان آنها در بازه زمان دست پیدا کرد. همانند آنچه در تحلیل ریتم های مختلف انجام می شود.

مسئله دیگر بررسی ارتباط فرکانسی میان نت های مختلف موسیقی و ارتباطات میان نت های موسیقی و زیبایی شناسی است که اغلب در مباحث مربوط به فیزیک صوت بررسی می گردد. این ارتباط همچنین می تواند به تحلیل ریاضی گونه از انواع سبک های هارمونی و یا انواع روشهای ساخت ملودی از روی موتیف مشخص و ... باشد.

اما آیا ارتباط موسیقی و ریاضیات در همین حد یعنی مدل کردن رفتار موسیقی با کمک روابط ریاضی است؟

نتایج برخی تحقیقات جدید
بدون شک سخن نا آشنایی نخواهد بود اگر بگوییم که تحقیقات دانشمندان (New Scientist شمار 153) نشان داده است، کودکانی که پیانو می نوازند و آموزش موسیقی می بینند معمولا" :

- توانایی بیشتری در درست کردن پازل های پیچیده دارند،
- خیلی بهتر از سایر کودکان شطرنج بازی می کنند،
- و دارای قدرت استنتاج بیشتری هستند.

همچنین در بررسی دیگری (The American Mathematical Monthly شماره 103) مشاهده شده است که بیش از 68 درصد دانشجویان رشته ریاضی از کلاسهای موسیقی بعنوان دروس اختیاری برای فارغ التحصیل شدن اختیار می کنند. نتیحه این بررسی رابطه نا شناخته میان موسیقی و ریاضی را تا حد زیادی آشکار میکند.

در ادامه مطالبی که در اینباره خواهیم نوشت قصد آن داریم تا بطور خلاصه به روابط پنهان میان موسیقی و ریاضیات بپردازیم و دلیلی بر این موضوع بیاوریم که چرا اغلب موسیقیدانان به ریاضیات و کارهای فکری علاقه دارند و یا اینکه چرا تقریبا" تمام ریاضی دانان به موسیقی عشق می ورزند.
 
در یونان باستان موسیقی و ریاضیات (حساب و هندسه) در کنار نجوم تشکیل علوم چهارگانه را می دادند، درواقع یونانیان قدیم به این چهار شاخه از علوم به دیده ریاضیات نگاه می کردند.

در آن دوران از تمدن بشری موسیقی بعنوان علمی مطرح بود که توسط آن روابط و نسبت های ریاضی به عمل تجربه می شد و به موسیقی در مدارس به اندازه حساب، هندسه و نجوم بها داده شده، دانش آموزان مجبور بودند در موسیقی نیز به انداز سه علم دیگر کسب معلومات کنند.

تقسیم بندی علوم در یونان قدیم
یونانیان قدیم از ریاضیات بعنوان علم مطالعه تغییر ناپذیرها یاد می کردند. آنها این مقوله علمی را به دو دسته بزرگتر یعنی علوم مربوط به مقادیر مجزا (discreet) و مقادیر پیوسته (continued) تقسیم بندی کرده بودند.

مقادیر مجزا شامل دو علم از علوم چهارگانه یعنی حساب و موسیقی بود. آنها مقوله های مربوط به حساب را معادل بررسی مقادیر قابل شمارش و مجزای مستقل می دانستند و موسیقی را بررسی مقادیر مجزایی که با یکدیگر در تناسب و ارتباط هستند می دانستند.

در مقابل علوم مقادیر مجزا، علوم مقادیر پیوسته وجود داشت که شامل هندسه و نجوم بود. هندسه به بررسی سکون و نجوم به بررسی هرآنچه به حرکت مربوط میشد می پرداخت.

بنابراین همانگونه که از این تقسیم بندی (به شکل توجه کنید) بر می آید جایگاه موسیقی هم ردیف سایر شاخه های علم ریاضی بوده است. اما در یک کلام شاید بتوان علم موسیقی ای را که یونانیان باستان تعریف کرده اند علمی دانست که به بررسی روابط میان صداهای خوشایند و ناخوشایند (در اینجا منظور consonance و dissonance) است، نامید.

اکتشافات فیثاغورث و پیروان او در باره نت های موسیقی
اولین کشف دانشمندان یونان آن بود که اصوات موسیقی ای که فرکانس آنها مضاربی از یکدیگر هستند همواره بصورت خوشایند شنیده می شوند. بسیاری از دانشمندان و حتی مردم عادی متوجه بودند که هنگامی که دو صدای موسیقی با یکدیگر اجرا می شوند لزوما" احساس خوبی را در انسان ایجاد نمی کنند.

آنها همچنین متوجه شده بودند که یکی از مهمترین نسبت های فرکانسی نسبت 1:2 یا همان اکتاو است که طی آن نسبتهایی مانند 2:3 (پنجم) یا 3:4 (چهارم) یا 4:5 (سوم بزرگ) و 5:6 (سوم کوچک) تکرار می شود. یونانیان بخوبی به زیبایی صداهایی که با این نسبت ها بطور همزمان پخش می شدند آگاه بودند و فیثاغورث از جمله کسانی بود که رابطه ریاضی و خوشصدایی موسیقی را در میان تارهای صوتی مورد بررسی قرار داد. در واقع آنها دریافته بودند که نسبتهای x+1 برای x های کوچکتر از 10 و بزرگتر از صفر نسبتهایی است که نتیجه آن فاصله هایی خوش صدا هستند.

تمام این موارد که به نوعی از آنها می توان به عنوان پایه های دانش هارمونی یاد کرد، از دغدغه های علم موسیقی از زمان فیثاغورثیان تا اوایل قرون وسطی بوده است. شاید بزرگترین سئوال آنها این بود که چرا نمی توانند با استفاده از کنار هم قرار دادن نسبت هایی که از آنها نام بردیم به اولین نسبت خوش صدا کشف شده یعنی 1:2 یا اکتاو برسند. (در واقع این نشان می دهد که متاسفانه نسبت x به x+1 هرگز نمی تواند یک نسبت صحیح باشد.)

اما ناگفته نماند که فیثاغورثیان کشف کرده بودند که اگر شش فاصله 9:8 (که همان یک پرده است) را کنار هم قرار دهید به نتی می رسید که تقریبا" با نت اول نسبت 1:2 دارد. (در واقع باید نسبت 9:8 را به توان شش برسانید که نتیجه چیزی حدود 2.0273 می شود.)

در هر صورت هر آنچه بود سالها گذشت تا باخ تصمیم گرفت که این نسبت ها را معتدل کند و مشکلاتی را که از روز اول فیثاغورثیان - به درست - پایه گذار آنها بودند را رفع کند. در گام معتدل باخ هر اکتاو به 12 نیم پرده تقسیم می شود که نیم پرده های متوالی با یکدیگر نسبت ریشه دوازدهم عدد 2 را دارا هستند! تحت این شرایط فاصله پنجم گام معتدل باخ معادل هفت فاصله نیم پرده بوده که کمی کمتر از فاصله فیثاغورثی است(یعنی ریشه دوازدهم عدد 2 به توان 7).

جمع بندی
اما نکته ای که در پایان این بحث باید به آن اشاره کرد آن است که هرچند باخ برای ساده تر کردن مسائل مربوط به کوک موسیقی گام معتدل خود را ارائه کرد، اما باید اعتراف کرد که کوک کردن سازها با فاصله هایی متناسب با ریشه دوازدهم عدد 2 (که نتیجه عددی گنگ است) عملا" باعث شد که موسیقیدان ها برای کوک کردن سازهای خود از دستگاهایی استفاده کنند که نه تنها نمی توانند بصورت دقیق این نسبت ها را مشخص کنند (چون نسبتها گنگ بودند) بلکه بتدریج رابطه احساسی موسیقیدان با این نسبت های زیبای ریاضی در طول زمان به فراموشی سپرده شد، بگونه ای که امروزه بسیاری از نوازندگان و موسیقیدانان از ارتباط میان فاصله های موسیقی با نسبت های فیثاغورثی بی خبر هستند.
تصاوير كوچک فايل ضمیمه
براي ديدن سايز بزرگ روي عكس كليك كنيد

نام:  science-greece.gif
نمايش ها: 5
حجم:  2.5 كيلو بايت  
__________________
 
نت آهنگ
akanani
مدیر بخش ویولن

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/10
همایون شجریان در یک ظهر گرم بهاری، به گرمی پذیرایمان شد و با ما به صحبت نشست. با آنکه بخش اکثر، اصلی و تخصصی سؤالاتم از پیش تعیین شده نبود، در عین حال با انسجام فکری خوبی پاسخم را می‌داد که این، از اشراف و تسلط او بر جوانب موسیقی حکایت می‌کند.
وقتی اولین پیام موسیقی را « نزدیکی دل‌ها به هم » عنوان نمود، به یادم آمد که اساساً موسیقی مشرق‌زمین را حرکتی است از جزء به کل، و پیام بلند آن هم توحید است و یکی‌شدن و یگانگی.
می‌گفت که او را با ضرب و آواز پرطنین ورزش باستانی هم سابقه‌ی الفتی است ؛ آری آوا و نوای پرصلابت فرهنگ باستانی ایران‌زمین.
آنجا که از احترام به پیشکسوت سخن می‌گفت، گویی همه‌ی وجودش آکنده از حس ادب و احترام می‌گردید. این است ارزش‌های یک جوان ایرانی، و شکوه فرهنگ و هنر ایرانی.
امیدوارم که در آزمون و خطاهایش ره به‌درستی برود و در فراز و فرودهایش از اعتدال و پایبندی به ارزش‌های ملی میهنی‌اش دور نیفتد، که:
« بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام / به خون نوشته نامه وفای توست »
باشد که او و جوانانی همچون او، اندر این مهلت و «صحنه‌ی یکتای هنرمندی»شان، با ضمیری راضی و قلبی مطمئن به کارنامه‌ی خویش نظر افکنند؛ که:
« هر دم از عمــر مـی‌رود نفسـی / چـون نگــه می‌کنـم نمانده بســی »
با عرض سلام و ادب خدمت شما. اولین سؤالم در مورد چگونگی علاقه‌مندی شما به موسیقی و نیز تأثیر محیط هنری خانواده در رشد و علاقه‌تان به موسیقی می‌باشد.
در همان دوران کودکی آن محیطی که همیشه با موسیقی آمیخته بود در من علاقه ایجاد می‌کرد و باعث می‌شد که این علاقه روز به روز شدیدتر شود تا در آینده به‌طور جدی‌تر به این فکر باشم که خودم نیز برای نوازندگی و خوانندگی، قدم در این راه بگذارم.
چرا ساز تنبک و بعدها ساز کمانچه را به‌عنوان ساز تخصصی‌تان برگزیدید؟
ـ حدوداً چهار-پنج ساله بودم که خیلی علاقه به ریتم داشتم و روی اشیای مختلف ضرب می‌گرفتم. پدر ابتدا تنبکی تهیه کرد و سپس از شادروان استاد ناصر فرهنگ‌فر خواهش کرد که مرا به شاگردی بپذیرد.
با اینکه سن من کم بود، اما استاد فرهنگ‌فر بسیار باحوصله و واقعاً صبورانه، تدریس تنبک را با من شروع کردند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
در همان زمان من نزد جناب آقای جمشید محبی هم کلاس می‌رفتم و با ایشان تمرین داشتم ؛ تا زمانی‌که تصمیم گرفتم یک ساز ملودیک را انتخاب کنم. من خودم همه‌ی سازها را دوست داشتم. به پیشنهاد و توصیه‌ی پدر، کمانچه را انتخاب کردم ؛ چون کمانچه سازی بود که کمتر هنرجو داشت. تا بعدها که دیگر روی آواز متمرکز شدم و کم‌کم کمانچه را رها کردم.
▪ سؤال بعدی من هم همین است که از خاطرات و روند دوران فراگیری آواز نزد پدر صحبت کنید.
ـ دوران مختلفی بود. دوره‌ای که کلاس‌های خانوادگی داشتیم من خیلی کوچک بودم و خیلی جسته و گریخته در آن کلاس‌ها شرکت می‌کردم ؛ این کلاس‌ها در حدود ده دوازده جلسه انجام شد. بعد دوران بلوغ بود که من می‌بایست صدایم را می‌ساختم. خب، در این دوران صدا صد و هشتاد درجه عوض می‌شد و می‌بایست زیاد تمرین می‌کردم.
یک دوره هم سال‌های بعد از آن بود که این کلاس‌ها خیلی جسته و گریخته انجام می‌شد و بیشتر خودم کار می کردم و کلاس‌های‌مان در همین حد بود که صرفاً ایرادها را نزد پدر برطرف کنم. در حال حاضر در کنسرت‌ها یا هر جا که امکان‌پذیر باشد سعی می‌کنم که مطلبی یا چیزی را از ایشان یاد بگیرم، حتی اغلب بدون اینکه خود ایشان متوجه بشود. اصولاً همیشه روش من این بوده که تنها به پرسش و پاسخ اتکا نکنم ؛ بلکه همیشه سعی کردم از طریق گوش هر چه لازم است بگیرم و برای سؤالاتم تا حد امکان جوابی پیدا کنم و اگر مطلبی بود که از تشخیصم خارج بود برای گرفتن مُهر تأیید نزد استاد ببرم.
▪ یعنی در واقع یک شاگرد کم‌دردسر؟
ـ کاملاً.
▪ در مجله‌ی «مادران» (فروردین ۸۶) مصاحبه‌ای را از مادر بزرگوار شما چاپ کرده بودند (حالا نمی‌دانم که این مصاحبه مستند است یا خیر؟).
ـ بله، مستند است. البته در یکی از سؤالات بخشی از جواب مادر را در جواب سؤال بعدی چاپ کرده‌اند. بعد هم که من از مادر پرسیدم، گفت: بله، من این جواب را برای سؤال قبلی‌اش داده بودم ولی به اشتباه در جواب سؤال بعدی چاپ شده است.
▪ ... مادرتان اشاره کرده بودند که شما در محضر مرحوم استاد دادبه (جانسوز) نیز بوده‌اید.
ـ بله، از کودکی نزد ایشان هم می‌رفتم و از محضرشان استفاده می‌کردم.
▪ شما در دوران کودکی و نوجوانی، نزد استادانی مانند مرحوم دادبه و فرهنگ‌فر ـ که از لحاظ فضایل اخلاقی زبانزد بوده‌اند ـ تلمذ کرده‌اید. می‌خواستم کمی از آن دوران صحبت کنید.
ـ البته مرحوم استاد دادبه و فرهنگ‌فر دو شخصیت مختلف بودند. من با استاد فرهنگ‌فر صرفاً تنبک را کار می‌کردم. اما در مورد استاد دادبه، کلاس‌هایی را با شاگردان ارشدِ ایشان و با خود ایشان داشتم که بیشتر فرهنگ‌سازی و راجع به شاهنامه‌خوانی و این مسائل بود. گاهی اوقات در کلاس‌های بزرگ‌ترها هم شرکت می‌کردم. معمولاً می‌بایست از آموخته‌های‌مان در این کلاس‌ها برای جلسه‌ی بعد، دریافتی تهیه می‌کردیم و سؤالاتی را از استاد دادبه می‌پرسیدیم.
در مراحل بعد از آن هم چون من موسیقی را دنبال می‌کردم، با استاد دادبه چندین جلسه کلاس داشتیم که در مورد نقطه‌نظراتی بود که ایشان راجع به موسیقی و هدف از موسیقی داشتند.
▪ از همکاری خویش در کنسرت‌ها با استادان بزرگ موسیقی، و تأثیر هم‌نفسی با این بزرگان سخن بگویید.
ـ تقریباً هفده سال است که با پدر و دیگر عزیزان و استادان موسیقی به‌روی صحنه می‌روم. طبیعتاً تمامی این سال‌ها برای من سراسر تجربه و درس و خاطره بوده که می‌تواند چراغی باشد برای روشن‌تر کردنِ راهی که پیش رو دارم.
بهترین خاطرات شما در سفرها و کنسرت‌های داخل و خارج از کشور، چه بوده است؟
ـ بهترین خاطرات من در کنسرت‌ها دیدار با عزیزانی است که با اشتیاق به سالن می‌آیند ؛ اغلب بعد از اجرا با هم صحبت می‌کنیم و به یادگار عکس می‌گیریم.
▪ در کنسرت‌های شما در خارج از کشور، نوعاً برخورد مردم غیرایرانی چگونه بوده است؟
ـ بسیار عالی است. مخصوصاً در این هفت-هشت ساله‌ی اخیر، ما حضار زیادی از مردم غیرایرانی همان کشوری که در آن کنسرت برگزار می‌کنیم، داریم. مخصوصاً زمانی که برنامه‌گذار، یک فستیوال یا یک فیلارمونی باشد. و نکته‌ای که برای من جالب است این‌که اغلب با دقت خاصی گوش می‌دهند. حالا که این سؤال را پرسیدید به‌یاد خاطره‌ای افتادم که به سؤال قبل شما هم ربط دارد. یک بار اجرایی داشتیم که در آن حدود بیست، سی نفر مهمان فرهنگی خاص هم ـ که غیرایرانی بودند ـ حضور داشتند.
اینان افرادی بودند که همه‌شان شخصیت‌های برجسته‌ی فرهنگی محسوب می‌شدند و از مدیران ارشد فرهنگی بودند ؛ به‌همین دلیل خیلی مهم بود که در آن شبِ بخصوص جوانب موسیقی ما را بهتر بشناسند.
این بود که من هم به سهم خودم در کار تنبک‌نوازی تکنیک‌هایی را به‌کار بردم که هیچ‌وقت اجرا نمی‌کنم. بعد از کنسرت یکی از حضار غیرایرانی به من گفت شما امشب کمی متفاوت و نمایشی ساز زدید ؛ و این نشانه‌ی توجه و درک و شناخت این شنونده‌ی غیرایرانی نسبت به سازی بود که شاید در کشور خودم برای خیلی از شنوندگان مهم جلوه نمی‌کند.
حتی خیلی از آنها که شعر و کلام فارسی را متوجه نمی‌شوند و نمی‌توانند به اندازه‌ی ما فارسی‌زبان‌ها لذت ببرند و صرفاً به موسیقی و فراز و فرود آن دل می‌سپارند، می‌گویند که این موسیقی مانند مِدیتیشن می‌ماند و به انسان تمرکز و آرامش می‌دهد.
تنبک‌نوازی در کنار یک بداهه‌نواز، با زمانی که مثلاً قطعات از پیش تعیین شده است، چه تفاوت‌هایی دارد؟
ـ هر چند که تنبک یک ساز ملودیک نیست و خیلی مشکل است که شما بخواهی همه‌ی حس خود را با آن ابراز کنی ؛ ولی در فرم کارِ خیلی از نوازندگان و به‌خصوص در شیوه‌ی استاد فرهنگ‌فر، ملودی‌پردازی کردن و متنوع ساز زدن بسیار مهم است و در واقع به کارِ تنبک‌نواز ارزش دیگری می‌بخشد ؛ تا اینکه فقط یک ریتم ثابت تکرار شود. هم‌حس شدن با نوازنده‌ای که او را همراهی می‌کنی بسیار مهم است. به‌همین دلیل دو نوازنده که سال‌ها با هم ساز زده‌اند، بهتر می‌توانند این هماهنگی را به‌وجود بیاورند و در حین اجرای بداهه فکر یکدیگر را بخوانند.
تنبک‌نواز اگر در حد نوازنده‌ای باشد که دارد با او می‌نوازد؛ یعنی، به ابعاد موسیقی احاطه داشته باشد و نیز ذهن خلاق و ملودیک داشته باشد، می‌تواند دوش به دوش او را همراهی کند. اما اگر ذهن ملودیک نداشته باشد و فقط به ریتم بیندیشد کارش دائم محدود می‌شود و از حس می‌افتد.
به‌نظر من یک نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر شناخت ریتم، موسیقی بداند و ردیف موسیقی را بشناسد.
این نکته را هم اضافه کنم که در کار دونوازی برخی از بزرگان این اتفاق افتاده است که تنبک ایده‌ی ریتمیک را به نوازنده‌ی دیگر می‌دهد. در واقع نوازنده‌ی ساز ملودیک این ایده را از میان ریتم‌های تنبک‌نواز برداشت می‌کند ؛ که این نشانه‌ی خلاقیت تنبک‌نواز و هوش و تمرکز بالای نوازنده‌ی ساز ملودیک و توجه به یکدیگر در حین اجرای بداهه می‌باشد.
بداهه‌نوازی در تنبک هم صدق می‌کند...
ـ صد در صد، آن کس که توان بداهه‌پردازی دارد می‌تواند از این توان استفاده کند و خالق باشد ؛ حال چه در نوازندگی و چه در زمینه‌های دیگر.
ساز تنبک قلب تپنده‌ی موسیقی ایرانی + است. شما پیشرفت و تکامل این ساز را در سالیان اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ فکر می‌کنم در سالیان اخیر، تنبک‌نوازی ابعاد خیلی گسترده‌ای پیدا کرده است، چه از نظر تکنیک‌هایی که به آن اضافه شده و چه از نظر فرم و شیوه‌ی نوازندگی. ریتم در سالیان دور به‌صورت ایقاعی و دوری اجرا می‌شده که الآن دیگر این نوع نوازندگی در موسیقی ما فراموش شده است.
از طرفی در گذشته‌ی نه چندان دور نوازندگان تنبک خیلی به‌حساب نمی‌آمدند و برخی‌شان در نقش سازکِش نوازنده‌ی ملودیک نیز ظاهر می‌شدند و اگر جایی برای نوازندگی می‌رفتند، نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر ساز خود ساز دیگری را هم به‌دوش می‌کشید و در پایان هم از همه‌ی توجهات و تشویقات بی‌بهره می‌ماند ؛ تا آنکه استاد حسین تهرانی و دیگران این فضا را عوض کردند و فرم نواختن را نیز تکامل بیشتری بخشیدند.
بزرگان دیگری در تنبک‌نوازی آمدند که هر کدام نقش بسیار مهم و برجسته‌ای را ایفا کردند و سبک‌های متنوعی را ارائه کردند. امروز هم جوان‌های بسیار بسیار مستعد، مسلط، خوش‌فکر و خوش‌سلیقه‌ای هستند که هر کدام می‌توانند تنبک‌نوازی را گامی به پیش ببرند. من همیشه به سهم خودم ستایشگر هنرشان بوده و هستم.
▪ در زمینه‌ی تنبک به‌جز مرحوم فرهنگ‌فر، از دیگر اساتید ـ چه مستقیم و چه غیرمستقیم ـ تا چه حد استفاده کردید؟
ـ این‌گونه می‌توانم پاسخ شما را بدهم که غیر از استاد فرهنگ‌فر با آقای محبی که ایشان نیز از شاگردان استاد بودند در حیطه‌ی شیوه‌ی فرهنگ‌فری کار کردم ؛ ولی به‌طور غیرمستقیم، شاگرد همه هستم.
در نوار «طبیب دل» با صدای آقای سیامک شجریان، شما سنتور و دایره و دهل نواخته‌اید. آیا احتمالاً تصمیم دارید که راه استاد فقید ابوالحسن صبا را ـ که دایرةالمعارف موسیقی ایران و مسلط به نواختن انواع سازهای ایرانی بودند ـ بروید؟
ـ خیر، من چنین ادعایی ندارم و می‌دانم نفَس پیمودن راه استادی چون ابوالحسن صبا و رسیدن به قله‌ای که او در آن ایستاده را نخواهم داشت. اما نواختن اغلب سازها را تجربه کردم. چون همه‌ی سازها در خانه‌ی ما بود، من از روی علاقه و کنجکاوی، هر سازی را که به‌دستم می‌رسید، برمی‌داشتم و پیله می‌کردم که آن‌را یاد بگیرم. چون به تار و سنتور علاقه‌ی بیشتری داشتم بیشتر هم تمرین می‌کردم ؛ گاهی اوقات هم چهار مضراب‌های آقای مشکاتیان را می‌زدم و یا شیوه‌ی استاد شهناز را تقلید می‌کردم.
در گذشته‌های دور، سازهای کوبه‌ای دیگری مانند دف، کاسه، دایره‌ی کوچک، دهل و... نیز مانند تنبک در کنار موسیقی رسمی ایرانی حضور داشتند. به‌نظر شما چگونه می‌توان این سازها را به بستر اصلی خودشان برگرداند؟ و اصولاً استفاده از این سازها تا چه حد می‌تواند به وسعت و تنوع بخشیدن هر چه بیشتر به موسیقی ایرانی کمک کند؟
ـ اول باید به نکته‌ای اشاره کنم ؛ این سؤالاتی را که شما از من می‌پرسید، من در آن حد که به ذهن خودم می‌رسد پاسخ می‌دهم، و شاید اگر شما این سؤالات را از یک متخصص در این زمینه همانند استاد درویشی و استاد علیزاده می‌پرسیدید به جواب‌های بهتری هم می‌رسیدید.
لزومی ندارد که حتماً از این سازها متعصبانه استفاده کنیم و یا آنها را کنار بگذاریم. استفاده‌ی بجا از این سازها می‌تواند جذابیت‌های خیلی تازه و و ویژه‌ای را به‌وجود بیاورد ؛ تمام این‌ها به ذهن و سلیقه‌ی آهنگساز برمی‌گردد.
بجاست که خاطره‌ای از شادروان آقای مجتبی میرزاده برایتان نقل کنم: ایشان در یکی از کارهایش به‌صدای خاصی نیاز داشت و ساز موردنظر را هم برای ایجاد این صدا در اختیار نداشت ؛ برای همین یک مشت پول خُرد را جمع کرد و با قرار دادن این پول خردها در کف دستش و به‌صدا در آوردن آنها، صدایی را که می‌خواست به‌وجود آورد و ضبط کرد. آیا حالا پول خرد جزو سازهای موسیقی محسوب می‌شود و یا شما به‌عنوان شنونده برایتان مهم است که این صدا از چه منبعی بوده است؟ مسلماً هر ذهنی فکر خواهد کرد که این صدا از ساز خاصی است. همه‌ی این‌ها به نبوغ و سلیقه‌ی هنرمند برمی‌گردد که چگونه و به چه طریقی در قالب هدف خود صدا را آن جور که می‌خواهد خلق نماید، و از سازهای شناخته و ناشناخته استفاده کند و زیبایی و تنوع موسیقی هم در همین است که افرادی می‌آیند و با شناخت و آگاهی و توانایی خود کارهای شگفت‌انگیز انجام می‌دهند.
اما سؤال بعدی من این است که موسیقی ایرانی شامل حالت‌های گوناگونی مانند موسیقی حماسی، شاد، عرفانی، غمناک و... می‌باشد. اما ظاهراً آنچه که امروزه بیشتر بر آن تاکید می‌شود جنبه‌ی غم‌انگیزی این موسیقی است که برخی بر این موضوع خرده گرفته و آن‌را اساساً جزو عیوب و یا ضعف کل موسیقی ایرانی می‌دانند! نظر شما در این مورد چیست؟
ـ حتماً این نیاز جامعه‌ی ما بوده است که از میان فرم‌هایی که ذکر گردید، به بیان غم و درد و رنج و شِکوه و شکایت و یا فراق و وصل بیشتر پرداخته شده است.
در نظر داشته باشید که اساساً موسیقی حالات ویژه‌ای را در انسان ایجاد می‌کند که این حالت با حال خود انسان در موقع شنیدن موسیقی بی‌ارتباط نمی‌باشد. صرفاً همه‌ی ما موسیقی را در یک شرایط گوش نمی‌کنیم. یک نفر ممکن است از شنیدن یک موسیقی شاد و ریتمیک به‌یاد خاطره‌ای بیافتد و بگوید من این موسیقی را با عزیزی گوش می‌کردم که حال، او را از دست داده‌ام و این موسیقی خاطرات او را برای من زنده می‌کند.
در نتیجه در چنین موقعی حتی از شنیدن یک موسیقی شاد ممکن است در غم و اندوه فرو برویم. این است که موسیقی همواره با انسان کارهای پیچیده‌ای می‌کند و یا آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند. این یک بخش است، بخش دیگر هم این است که ما وقتی در موسیقی« کلام » را داریم، این کلام خیلی نقش بازی می‌کند.
شما وقتی قرار است کلامی را ارائه کنید طبیعتاً باید موسیقی مناسبی را هم برای آن انتخاب نمایید. حال چرا کلام و موسیقی به این سمت‌وسو کشیده می‌شود علت آن‌را باید در تاریخ و فرهنگ‌مان جستجو کرد. تاریخ یک ملت را که ورق بزنی و خط سیر و آداب و سُننش را که بررسی کنی، می‌بینی که موسیقی‌اش هم جدا از آن نیست ؛ حال اگر بخش عمده‌اش هم غم‌انگیز است باید علتش را در همین‌جا یافت.
مثلاً ببینید، اساس موسیقی غرب دو گام است: گام بزرگ و گام کوچک ؛ ما به‌غیر از این دو گام، گام چهارگاه را داریم، سه‌گاه را داریم، گام شور را داریم. اما تنوعی که غربی‌ها به موسیقی‌شان داده‌اند به نسبت خیلی بیشتر از ما است. احساس نمی‌کنید که ما هم یک مقداری...؟ منظورم کارهایی است که امروز ارائه می‌شود.
ـ نه، تنوع و امکانات موسیقی ما کمتر نیست. حتی امروزه غربی‌ها به‌سوی ساختن کارهایی با رنگ و بوی شرقی و یا استفاده از ربع‌پرده که از مشخصات بارز موسیقی ما است روی آورده‌اند. همه‌ی این‌ها برمی‌گردد به آهنگسازان، محققان و کسانی‌که خالق هستند و یا در جایگاه و پُستی هستند که می‌توانند برای موسیقی کاری بکنند و آن‌را حمایت کنند. ما کارهای خوب و باارزش ـ که هر یک شاید به ده کار بیارزد ـ کم نداریم ؛ امروزه شرایط کلی مثل همیشه برای موسیقی و موسیقی‌دان‌ها سخت و مه‌آلود است. حتی برخی از هنرمندان ما مجبور هستند برای فرار از شرایط سخت اقتصادی دست به خلق آثاری بزنند که تنها به اندازه‌ی برآورده‌کردن نیاز اقتصادی خود و تهیه‌کننده ارزش دارد.
نکته‌ی دیگر جرئت تجربیات جدید و پذیرفتن آن از سوی جامعه است که متأسفانه جامعه‌ی ما و شکل سنتی آن، این امکان را نمی‌دهد که شما هر چقدر که می‌خواهید تجربه کنید حتی به اشتباه. همیشه چهارچوب وجود دارد. همه می‌خواهند فقط آن ایده‌آل از قبل تجربه شده را دنبال کنند ؛ چرا که می‌ترسند جامعه محکوم‌شان کند که از فرم خارج شده یا کاری ارائه کرده‌اند که با ذائقه‌ی جامعه هماهنگ نیست. در چنین فضایی مسلماً موسیقی نخواهد ایستاد اما لنگ‌لنگان پیش خواهد رفت.
من نیز سعی کردم در ارائه‌ی چند آلبوم منتشر شده با فرم‌های متفاوت و یا حتی نخواندن آواز در آلبوم «با ستاره‌ها» و استفاده از ساز دلنشین گیتار در کارم، بتوانم راه را برای امتحان کردن ترکیب‌ها و یا فرم‌های متفاوت و تازه که شاید از من انتظار نمی‌رود باز کنم. تا در آینده با دست و پایی بسته شده در یک فرم خاص روبه‌رو نباشم، که آن‌وقت دیگر خیلی دیر است. من از اینکه کاری را دوست داشته باشم انجام دهم اما به‌خاطر ملاحظاتی خودداری کنم، بیزارم و هیچ‌گاه به چنین چیزی تن نخواهم داد. به‌هر حال منظورم از همه‌ی این صحبت‌ها این است یک هنرمند برای کار کردن باید بتواند در فضایی که می‌خواهد آزادانه حرکت کند و خودسانسوری نکند.
بعضی‌ها متأسفانه خیلی بر علیه «سنت‌های ملی» ما تاخت‌وتاز می‌کنند، و این در حالی است که همه‌ی موسیقی‌دانان تعهد نکرده‌اند که ببینند جریان‌سازهای اجتماعی چه‌کار می‌کنند، آنها هم همان راه را بروند. نظرتان در این مورد چیست؟
ـ دائماً جامعه و ریتم زندگی ما رو به تغییر بوده که به همان نسبت سلیقه و عادات ما هم در حال تغییر است ؛ حال یک عده هستند که مسئولیت نگه‌داشتن سنت‌ها را بر عهده گرفته‌اند و سعی می‌کنند که ریشه را آبیاری کنند و کارشان بسیار باارزش و تخصصی است.
ولی همه چیز این نیست ؛ همان‌گونه که لباس و پوشش ما به ده‌ها گونه‌ی مختلف تغییر شکل داده است، ده‌ها گونه موسیقی نیز به‌وجود آمده است. عده‌ای همانند ما موسیقی اصیل را دنبال می‌کنند، یعنی از سنت‌ها و اصالت‌ها استفاده می‌کنند و با توجه به آن، کارهای تازه را ارائه می‌دهند. عده‌ای هم در انواع دیگر فعالیت می‌کنند. جامعه نشان داده که به همه‌ی این‌ها نیازمند است و برای هر کدام مخاطب وجود دارد.
ردیف موسیقی به‌عنوان یک اصل و مرجع از موسیقی دستگاهی است تا ما بدانیم موسیقی ما و ابعادش چه بوده است، تا آن کس که خلاق است بتواند از این مجموعه استفاده کرده و کارهای تازه‌تری را ارائه بدهد.
به‌نظر شما اصول و قاعده‌ی نوآوری در موسیقی ایرانی چه چیزی می‌تواند باشد؟
ـ شاید نشود اصول درستی برای این موضوع تصور کرد، تنها این نکته به ذهنم می‌رسد که دو تا از مهم‌ترین ارکان نوآوری «شناخت» و «جرئت» است.
در زمینه‌ی تنبک زورخانه هم کار کرده‌اید؟
ـ چون کارهای مرشد مرادی را خیلی گوش می‌کردم برای همین، یک مقدار کمی با فرم خواندن و نواختنش آشنایی دارم، که آن‌را هم به‌واسطه‌ی نوارهای ایشان تجربه کردم.
جان‌مایه‌ی فرهنگ و هنر ایران، تفکر، معنا و معنویت هنر می‌باشد. می‌خواستم شما کمی در این مورد هم صحبت کنید.
ـ شناخت، تکنیک، دانش، تفکر، وارستگی، تجربه و دیدگاه و شعور هنرمند نسبت به دنیای پیرامونش ؛ همگی این‌ها مهم و دخیل هستند. برای یک هنرمند حرفه‌ای در اختیار داشتن مرز بین احساس و تفکر بسیار کلیدی است. به‌عنوان مثال فرق یک خواننده‌ی حرفه‌ای که از خیلی جهات به آمادگی لازم رسیده است با غیرحرفه‌ای این است که او می‌تواند به نهاد شاعر و آهنگساز برود، گویی که آن موضوع برای خود او اتفاق افتاده است ؛ یعنی، همانند یک بازیگر در قالب نقش خود برود و در لحظه کنترل همه‌چیز یعنی ژوست خواندن، حالت‌ها، کنترل صدا، لحن و بیان شعر، فضای دهان، تحریرها و... را در دست داشته باشد. یاد شعری افتادم که می‌گوید: « جمال شخص نه لب لعل و خط زنگاریست / هزار نکته در این کار و بار دلداریست »
آواز ایرانی همواره با اشعار گران‌سنگ و عرفانی شاعرانی همچون مولوی، سعدی، حافظ و... عجین بوده است. انس با این اشعار چه تأثیری بر زندگی فردی و هنری شما داشته است؟
ـ خب برای من همیشه آن اشعاری که خوانده‌ام چیزی نبوده که فقط مصرف کرده باشم، بلکه سعی کردم از این مفاهیم بهره بگیرم. شما اگر دریچه‌های نگاه و ذهنت باز باشد و مفاهیم را درست درک کنی، خواه ناخواه در دیدگاهت تأثیر می‌گذارد.
به‌قول معروف « در خانه اگر کس است؛ یک حرف بس است ». حافظ، سعدی، مولانا، خیام، عطار، باباطاهر، نظامی، فردوسی و دیگر بزرگان ادب پارسی جملگی از گنجینه‌ها و سرمایه‌های فرهنگی و فرهنگ انسانی هستند. شما اگر سنگ هم باشید در اثر تماس مدام با کلام این بزرگان که مانند رودخانه‌ای پاک و زلال از روح‌وجان شما می‌گذرد و آن‌را صیقل می‌دهد، تغییرشکل می‌دهید.
▪ در انتخاب اشعار برای اجرای آواز، به چه طریقی عمل می‌کنید؟ آیا با اهالی شعر و ادب و اهل ذوق هم حشر و نشر دارید؟
ـ اگر جایی نیاز باشد، حتماً با شعرا صلاح و مشورت می‌کنم. برای انتخاب شعر، طبق دستگاهی که می‌خواهم در آن آواز بخوانم شعرهای مناسب با پیام و فضای آن دستگاه را انتخاب می‌کنم ؛ ماه‌ها می‌نشینم و اشعار را زیر و رو می‌کنم تا آن شعری که مناسب باشد را پیدا کنم.
به‌نظر شما رمز و راز ماندگاری یک اثر هنری چه چیز می‌تواند باشد؟
ـ برخی از اصول می‌تواند مؤثر باشد و کار را نه حتماً ماندگار بلکه پربارتر کند. به‌عنوان مثال در کار خود جدی باشی و به کاری که می‌کنی اعتقاد داشته باشی. دوم اینکه حرف دل مردم را بزنی. خیلی از مواقع حقیقتی است که دارد بیان می‌شود و توخالی نیست ؛ یعنی شرایطی که یا جریان دارد و یا در گذشته و تاریخ یک ملت بوده است. سوم سلیقه در ساخت ملودی و انتخاب کلام و شکل و فرم اجرا و هماهنگی بین کلام و ملودی و سلیقه در انتخاب نوع ارکستر و رژیست سازها.
چهارم اینکه اگر با کلام است ؛ اجرای ارکستر و خواننده و جنس صدای خواننده و یا حتی اجرای گام از نتی که برای خواننده‌ی موردنظر مناسب و نیز هماهنگ با پیام موسیقی و کلام باشد ؛ و لحن و حس و حال اجرا بسیار مهم است. پنجم، شنونده خیلی فوری بتواند پیام را دریافت کند و حتی بتواند پس از شنیدن، بخشی از موسیقی را در حافظه‌ی شنیداری خود تکرار و آن‌را زمزمه کند.
ششم اینکه حتی ریا و خودنمایی هم در کار، خود را نشان خواهد داد و شنونده‌ی موسیقی آن‌را فوراً حس می‌کند و نهایتاً اینکه استفاده از عوامل توانا و حرفه‌ای در کیفیت و تأثیرگذاری بسیار مؤثر است. از مواردی که برای نمونه ذکر شد گاهی یک مورد شناخته و یا ناشناخته به‌تنهایی یک اثر را ماندگار می‌کند و در دل و جان شنونده می‌نشاند. در شکل کلی می‌گویند: کاری که از دل برآید، بر دل هم می‌نشیند.
وقتی می‌گوییم «موسیقی»، اولین پیامی که به دل شما می‌آید چیست؟
ـ نزدیک‌تر کردن دل‌ها به هم. موسیقی می‌تواند دشمنی‌ها را به دوستی و دوستی‌ها را آنچنان‌تر سازد. این چیزی است که من در مکتب استاد دادبه آموخته‌ام.
برای جوانانی که در حال یادگیری آواز ایرانی هستند، چه توصیه‌ای دارید؟
ـ اینکه برای تمرین در مرحله‌ی اول از الگویی تقلید کنند و به آن چیزی که می‌خواهند بخوانند و تقلید کنند خیلی درست و بادقت گوش بدهند. حال اگر نزد استادی می‌روند استادشان حتماً آنها را راهنمایی خواهد کرد ؛ ولی اگر استادی ندارند، سعی کنند که آواز موردنظرشان را با دقت هر چه تمام‌تر ضبط و پس از اتمام گوش کنند تا عیوب‌شان را متوجه شوند ؛ چون اگر خشت اول را کج بگذارند، آن‌وقت درست کردن آن چیزی که عادت شده بسیار مشکل است.
سراغ چیزهای سخت هم نروند، چرا که از همان ابتدای کار می‌باید مرحله به مرحله و درست مسیر را طی کرد و برای پیشرفت کردن نباید عجله داشت. برای انتخاب الگو نیز می‌بایست صدایی را انتخاب کنند که با صدای‌شان هماهنگ است.
مشکلی که امروزه وجود دارد این است که زندگی‌مان آپارتمان‌نشینی شده است و دیگر از آن خانه‌های بزرگ خبری نیست. به‌همین دلیل سعی کنند که در آپارتمان‌ها تمرین آواز نکنند.
▪ ...که مشکل «صدا دزدی» به‌وجود نیاید.
ـ بله، این خیلی مطلب مهمی است. انسان ناخودآگاه ملاحظه‌ی همسایه‌ها را می‌کند. برای همین بهتر است که برای تمرین آواز به در و دشت و فضای باز و راحت بروند ؛ مثلاً کوه برای تمرین آواز جای بسیار مناسب و عالی است ؛ هم، نفَس خواننده را زیاد می‌کند و هم برای کنترل نفس مفید است. این‌ها نکات اولیه است و مابقی آن هم به عهده‌ی استادشان است که آنها را راهنمایی کند و ایرادهای‌شان را برطرف کند.
بیان خواننده در اجرای آواز خیلی اهمیت دارد، یعنی خوانندگانی که با لهجه‌های سرزمین مادری خودشان صحبت می‌کنند، برای اینکه بتوانند آواز رسمی ایرانی را به‌خوبی اجرا کنند، باید به این موضوع توجه نمایند. نظر شما در این مورد چیست؟
ـ صد در صد، یعنی شما اگر بخواهید موسیقی با کلام فارسی ارائه بدهید، باید حتماً روی لهجه‌تان کار بکنید. درست همانطور که در موسیقی محلی، با همان لهجه‌ی محلی، زیباتر و شیواتر است، در موسیقی با کلام فارسی نیز هنگامی که کلام بدون لهجه بیان می‌شود مخاطب بیشتری دارد و از نظر اصول رایج در موسیقی اصیل ایرانی صحیح‌تر و موردپسندتر است و زیباتر به‌نظر می‌رسد.
لطفاً کمی در مورد کارتان با آقای درویشی توضیح دهید.
ـ جناب درویشی واقعاً برای این کار زحمت کشیدند و تحقیقات مفصلی را انجام دادند، و زمان زیادی را صرف این مجموعه کردند. واقعاً باید قدر ایشان را دانست. ما افرادی مانند محمدرضا درویشی کم داریم که این‌گونه به موسیقی خدمت کنند. گروهی را تشکیل داده‌اند که این دوستان بسیار زحمت می‌کشند و قطعات پیچیده‌ای را اجرا می‌کنند. پروژه‌ی ما ضبط بیست و چهار تصنیف منسوب به عبدالقادر مراغه‌ای است که این کار را با کانون پرورش فکری قرارداد بسته‌ایم و از همکاری و نگاه مثبت کانون بسیار سپاسگزاریم.
همه‌ی ما این کار را یک کار فرهنگی دیدیم و در واقع می‌خواهیم بخشی از تاریخ موسیقی این سرزمین را که تا به‌حال شنیده نشده از دل تاریخ بیرون بکشیم و همانند یک بنای باستانی به نمایش بگذاریم.
▪ جای شگفتی است که آقای درویشی چگونه این قطعات را از دل تاریخ بیرون کشیده‌اند؟
ـ ایشان با آن مهارت و پشتکاری که دارند این کار را انجام دادند. بیشتر این قطعات را هم در ترکیه به‌دست آورده‌اند، و نُسَخ زیادی را مورد تطابق قرار داده‌اند.
▪ شما در زمینه‌ی ضبط صدا، میکس و تدوین و مسترینگ دیجیتال هم تخصص دارید. در این مورد کمی توضیح دهید.
ـ خواهش می‌کنم... تخصص که نه البته، فقط یک مقداری آگاهی دارم. دوره‌ای بود که می‌خواستم کارهای قدیمی پدر را روی سی‌دی بیاورم. یک پروژه‌ی سه ساله بود که من هفته‌ای چهار روز از صبح تا آخر شب در استودیو بودم و این آثار را با وسواس پالایش می‌کردم. برای همین یک مقداری با کار تدوین و پالایش آشنا شدم.
یعنی به‌صورت خودساخته؟
ـ خیر، با یکی از دوستانم آقای ریموند موسسیان در استودیو بل. البته ایشان همیشه من را تهدید می‌کرد که اگر جایی بگویی شاگرد من بودی، من هم یک آلبوم می‌خوانم می‌گویم شاگرد تو بودم! فکر می‌کنم بعد از چاپ این مصاحبه باید منتظر آلبوم جدیدی با صدای ریموند موسسیان باشیم و البته با پالایش و تدوین من.
اما در انتهای مصاحبه وارد بحث مرتبط با وبلاگ کوچک خودمان می‌شویم.
ـ بله، بله. در واقع وبلاگی که کاملاً به‌صورت خودجوش از سوی شما علاقه‌مندان عزیز شکل گرفت و من را کاملاً غافلگیر کرد.
بعضی از طرفداران موسیقی اصیل به شخص شما علاقه‌ی زیادی دارند ؛ آیا در صدد نیستید که ولو به‌صورت محدود و در حد امکان و وقت با این عزیزان تماس‌ها و ارتباط‌هایی را داشته باشید؟
ـ من که خیلی دوست دارم، برای اینکه اولاً واقعاً مدیون آنها هستم. ثانیاً خودم اصلاً دوست دارم که ارتباط داشته باشم. ارتباط داشتن و هم‌نفس شدن با مردم و علاقه‌مندان، بزرگترین سرمایه‌ی یک رهروی هنر است. ولی متأسفانه کارهای ما، مخصوصاً در این اواخر به‌خاطر کنسرت‌ها، به‌گونه‌ای شده است که من این امکان را ندارم، ساعت‌ها در اینترنت بروم و با علاقه‌مندان ارتباط برقرار کنم. حتی ایمیل‌های کاری خودم را گاهی اوقات یک ماه می‌گذرد تا چک کنم و جوابِ مثلاً موضوع یا طرح و بروشوری را ایمیل کنم. همه‌ی این‌ها از مشغله‌ی زیاد است.
در این وضعیت در واقع محرومیت برای خود من است که فرصت هم‌صحبت‌شدن با دوستان را از دست می‌دهم. چرا که اشتیاق از سمت من بیشتر است. ای کاش این فرصت را داشتم.
بخشی از زمان من محدود می‌شود به زندگی شخصی و خانوادگی و کارهای خودم، و بخشی دیگر به کنسرت‌ها و کارهای شرکت دل‌آواز و یا تهیه‌ی آلبوم جدید و... . با توجه به تعداد زیاد علاقه‌مندان ـ که واقعاً به من لطف دارند ـ اگر من بخواهم جواب‌گوی همه باشم، بر خلاف خواسته‌ی خودم امکان‌پذیر نیست. برای همین ترجیح می‌دهم که وارد هیچ ارتباطی نشوم، یا در سایت با چند نفر وارد صحبت نشوم که بعداً جواب دیگر دوستان را نتوانم بدهم و مجبور به عذرخواهی شوم. به‌همین دلیل فقط به یک تشکـــر اکتفا کردم که علاقه‌مندان بدانند که خیلی برای من عزیز و محترم هستند.
▪ من از شما به‌خاطر وقتی که برای مصاحبه گذاشتید، تشکر می‌کنم و امیدوارم که موفق و مؤید باشید.
منبع:وبلاگ همایون شجریان
سایت تحلیلی خبری عصر ایران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/08
در تاریخ موسیقی معمولاً همانقدر از پر کاری و تلاش باخ سخن به میان می آید که از نبوغش . این موضوع تا حدی درست می نمایاند چرا که خود باخ نیز اذعان می دارد که :
«هرکس به اندازه من کار کند، چون من کامیاب خواهد شد.» از تاثیر، نفوذ و عظمت باخ شاید همین کافی باشد که بدانیم با سرآمدن عمر وی ، عمر دوره باروک نیز به سر می آید . بافت پیچیده و درهم تنیده اکثر آثار باخ نشان از عمق تفکر و پیچیدگی اندیشه های این نابغه بی همتا دارد . یوهان سباستین باخ را براستی می توان فیلسوف موسیقی دانست . فیلسوفی که عمق معانی و باورهای مذهبی خود را با تاروپود نغماتش تجسم بخشیده است . با این احوال امروزه برای اذهان ساده انگار و دور از پیچیدگی ، این سبک و سیاق پلی فونیک، چیزی غریب و نامانوس می نمایاند . هر چند که امروزه در غرب رویکردهای فراوانی برای باز کشف ساختارهای این نوع موسیقی ،‌رو به رشد و تکامل است، موسیقی جهانی با سرعتی روز افزون به سبک های مردمی تر و قابل هضم تر می گراید.
با این وجود شاید پس از چند دهه یا چند قرن مسیر موسیقی از بافت هوموفونیک غالب امروزی، دوباره رویکردی به موسیقی ای پیچیده تر پیدا کند، موسیقی ای که علاوه بر جنبه زیبا شناسی در عمق خود بیانگر اندیشه هایی عمیق و در عین حال ساختارهایی تفکر بر انگیز باشد.
یوهان سباستین باخ در مسیر پیشرفت موسیقی چون آیینه ای دو سویه بود، یک سوی این آیینه رو به گذشت داشت و آنچه را تاکنون بدان دست یافته شده بود باز می تاباند .باخ شکل ها و سبک هایی را که پیشینیان یافته بودند بکار گرفت و آنرا به والاترین حد تکامل هنری و فنی رساند جایی که در بسیاری موارد از ان پیش رفتن ممکن نبود . سوی دیگر آیینه به آینده بودو به مسیری که موسیقی می بایست در آینده از آن بگذرد نور می تاباند .
موسیقی برای باخ رسانه ای جهت پرستش و عبادت بود . او در آغاز هر اثر مذهبی اش حروف J.J که اختصار Jesu Juva (به یاری مسیح (ع) و در پایانS.D.G که مخفف Soli Deo Gloria بود( فقط خداوند شایسته ستایش است) را می نوشت.
باخ در سر تا سر زندگی هنری خود بدنبال تکامل و عرضه ساخته های چند آوایی بود، سبک هایی چون کانتانت ، اوراتوریو و موتت بوسیله او به سر حد کمال رسیده اند .
داستان شهرت یافتن باخ، داستانی جالب و قابل تامل است چرا که تا تقریباً یکصد سال پس از مرگش هیچ نام و نشانی از او در میان نبود. با درخشش نوابغ نوظهوری چون موزار و بتهون در عصر کلاسیک( اگر چه هر دو نبوغ باخ را درک کرده بودند ولی فروان نبوغ خودشان فرصتی برای معرفی باخ از طرف آنها نداد ) نیز باخ و سبک موسیقی باروک بیش از پیش در زمان گم شد . تا اینکه سرانجام افتخار باز کشف وی نصیب شومان و مندلسون شد . این دو آثار باخ را نه تنها عالی ترین سرمشق بلکه زیباترین نمونه موسیقی تشخیص دادند . خبر باز کشف مجدد باخ به سرعت از آلمان به انگلستان رسید و از آنجا به تمام نقاط جهان پروتستان منتشر شد ، در سال۱۸۵۰ میلادی انجمنی معروف به Bach Gesell shaft برای انتشار دوره کامل آثار باقی مانده از او تشکیل شد . در این انجمن دوازدهه کشور جهان همکاری می کردند . اقدام به این کار بزرگ مستلزم ۴۹ سال وقت بود .
حاصل تلاش این انجمن در سال ۱۹۰۰ به صورت یک مجموعه ۶۰ جلدی منتشر شد که تمامی فرم های موسیقی را که تا ‌آنزمان شناخته شده بود( به جز اپرا) در برداشت . از برامس روایت کرده اند که گفته است: « بزرگترین حوادث دوران زندگی من یکی تشکیل امپراطوری آلمان و دیگری پایان یافتن کار این انجمن بود» با چاپ های متعددی از آثار باخ که به صورت های مختلف توسط این انجمن در جهان منتشر شد دیگر هرگز آفتاب در قلمرو وسیع او غروب نمی کند. یوهان سباستین شاید هرگز فکر این را هم نمی کرد که روزی او را جزو بزرگترین مصنفان روی زمین تصور کند، چرا که وی در زمان خود کسی جز مصنفی عادی در یک شهر قدیمی بیشتر نبود و راهی را که سایر افراد خانواده اش رفته بودند پیش گرفته بود . هفت نسل پیش از او،‌اقوامش به حرفه موسیقی مشغول بودند ، شاخه ای از این خاندان بزرگ در امور مرکبوط به موسیقی شهری در نزدیکی لایپزیگ» چنان موثر و با نفوذ بودند که سالها پس از عزیمت آنها از آن شهر، هر موسیقیدان جدیدی که در جستجوی کار به آنجا می آمد را « باخ » می نامیدند.
این نابغه بزرگ در ۲۱ مارس ۱۶۸۵ درآیزناخ پا به عرصه گیتی نهاد.
«یوهان امبزوزیوس» پدر باخ قبلاً در سال ۱۶۷۱ به عنوان نوازنده برای جانشینی یکی دیگر از اعضای خانواده خود به این شهر مهاجرت کرده بود . راجع به دوران کودکی باخ در آیزن آخ، هیچ حکایتی شبیه به دستانهای فوق العاده موزار رخ نداده است وی در مندرسه محلی خود چون دانش آموزی عادی درس می خوانده و اولین درس های موسیقی را نزد پدر خود فرا گرفته است .در نه سالگی بعد از مرگ پدر و مادرش همراه برادر بزرگترش به دهکده ای در قلب جنگل فرستاده شد .در دهکده اوردروف مدیران مدرسه باخ در امور مذهبی به حفظ ادب و نوع دوستی آرمانی خویش بسیار سخت گیر و منضبط بودند .
مدرسه « اوردروف» در حقیقت مدرسه اخلاق بود . آنچه سباستین در این مدرسه فرا گرفت، چنان در او اثر گذاشت که بعدها سرچشمه بزرگترین و عظیم ترین نمونه های موسیقی مذهبی جهان شد . در این سالها باخ جوان نواختن ارگ را نزد برادرش آغاز کرد ، این امر در زندگی هنری او تاثیر بسزایی داشت چرا که درآن زمان ارگ پادشاه سازها قلمداد می شد علاقه مردم آلمان به این ساز به قدری بود که مانع از نفوذ بسیاری از فرم های دیگر که در سده ۱۷ در ایتالیا و فرانسه ابداع شده بود به آلمان گردید .
برادر باخ مجموعه ای از آثاری را که استادهایش و دیگران ساخته بودند، در اختیار داشت ولی نواختن این آثار برای سباستین ممنوع بود، سباستین هم آنها را پنهانی از قفسه بر می داشت و در نور مهتاب استنتاخ می کرد، این کار که حدود ۶ ماه طول کشید، مقدمه ای بود برای استنتاخ آثار دیگری که باخ در تمام طول عمر انجام داده است . با اضافه کردن این حجم و مقدار آثار مطالعه شده توسط باه به نصنیفاتی که خود ساخته است دیگر جای تعجبی برای نابینا شدن وی در پایان عمرش باقی نخواهد ماند .باخ در پانزده سالگی خانه پرهیاهوی بردر را ترک گفت و رهسپار شهری دیگر به نام لو نه برگ شد، جایی که توانست با آواز خوانی در گروه کوچک و نواختن ارگ و ویلن، گذران زندگی کند . در سه سالی که باخ در لونه برگ گذرانید بر دامنه معلوماتش افزوده شد . عشق به موسیقی وی را مجبور کرد که برای شنیدن صدای ارگ،نوازنده بزرگ یوهان ادام راین کین » حدود پنجاه کیلومتر راه با پای پیاده طی کند . در این ایام در پی مطالعات اثار منصفان غیر آلمانی باخ با ذهنیت این مصنفان نیز آشنا شد و تمدنی فراتر و لطیف تر از آنچه تاکنون بدان مانوس بود را فرا روی خود دید .
با بررسی آثاری از او چون « کنسر توایتالیان» و « سوییت های فرانسوی» و دیگر آثار موسیقی غیر آلمانی اش، درک بالای او از این انواع موسیقی هویدا می شود . پس از چند سفر کوتاه در پی یافتن شغلی بهتر، باخ در هجده سالگی در شهر«آرنشتات» به سمت نوازندگی ارگ کلیسا برگزیده شد ولی پس از چندی با ناسازگاری اولیایت کلیسا روبرو شد . اولین آثار باخ این شهر به وی الهام شده است .در سال ۱۷۰۵ بقصد ملاقات و بهره گیری از هنر نوازندگی بوکسته هود» در سفری۴۵۰ کیلومتری عازم بندر لوبک شد . باخ شیفته ومحسور بوکسته هود سه ماه در این شهر ساکن شد . پس ازمراجعه باخ به آرنشتات شیوه نوازندگی او دگرگون شده بود . باخ بسیاری از تمهیدهای افراطی بوکسته هود را اقتباس و تقلید کرده و در این ابتکارها حتی از او هم جلوتر رفته بود . این ابداعات و نوآوریها غریب در شهر آرنشتات بدعت شمرده شد و به این ترتیب باخ جوان هدف تیر ملامت و اعتراض اولیاء امور واقع شد . در پی این ناملایمتی ها باخ با یافتن شغلی مناسب تر عازم شهر «مولهاوزن» گشت و همانجا با «دختر ناشناس» که چندی پیشدر آرنشتات به خاطر روابطش با وی مواخذه شده بود در سال ۱۷۰۷ ازدواج کرد«دختر ناشناس» کسی جز دختر عمویش« ماریا یاربارا باخ» نبود.
در آنجا نیز باخ در پی سرگردانی بین درگیریهای شدید بین لوترها و عده ای تندرو که خود را پارسامنش می خواندند بیش از هشت ماه دوام نیاورد و به دنبال انتصاب به سمت ارگ نواز دربار شهر وایمار به این شهر نقل مکان کرد .در همین شهر بود که وی در تصنیف موسیقی برای ارگ به اوج شهرت رسید ، کنسر توی معروف خود به نام «ویوالدی» و همین طور «کانت» های زیادی را خلق کرد . در وایمار باخ سمت نوازندگی ارگ دربار و نوازنده خصوصی « ویلهم ارنست»؛ دوک وقت را به عهده داشت .مخدوم جدید باخ مردمی مستبد و مغرور بود و با دقت و مراقبت کامل در حفظ حریم طبقات اجتماعی می کوشید . باخ نیز هر روز یکشنبه در حالیک کلاه گیسی مجلل به سرو جامه ای پر از زرو زیور به تن داشت در کلیسا پشت ارگ می نشست و به نواختن قطعاتی متنوع و پر پیچ و خم تر از آنچه بوکسته هود تا بدان زمان عرضه کرده بود می پرداخت .
دوک با قیافه ای دژم و سایر درباریان با چهره هایی در هم گرفته، از جایگاه مخصوص او را می نگریستند و در عین حال تفاوتی بین این آثار و سایرین قابل نبودند . بوکسته هود این توکاتوها را برای نمایش مهارت و استادی خود ساخته بود ولی آنها در نزد باخ ابزاری برای بیان عالی ترین احساسات وی در می آمد . تصنیف قطعه عظیم توکاتو در رمینور» و«فوگ» برای هر مصنفی می تواند به تنهایی مایه اعتبار و شهرت فراوانی گردد، اما این اثر تنها یکی از آثار متعدد و بی نظیر او محسوب می شود، شاید براستی باخ فرم جدیدی در موسیقی ابداع نکرده باشد اما آنچه از دیگران اقتباس می کرد را چنان تغییر می داد که با اصل آن اثر قابل قیاس نبود ( مانند باز‌آفرینی فرم پاساکای»)
زندگی در وایمار چندان مطابق میل باخ نبود، چرا که دوک وی را کسی بیشتر از یک خدمتگزار نمی پنداشت و مردم وایمار قوه درک و تشخیص چندانی در موسیقی نداشتند . با این حال باخ در محفل خانوادگی خود همچنان به مطالعه و خلق آثار جدید می پرداخت .
پس از مدتی دوک وی را به رهبری نوازندگان ارکتسر دربار گماشت، مقام جدید باخ، وی را رهین رحمت دوک ساخت و باخ نیز در برابر هر ماه قطعه ای در فرم کانتانت برای وی تصنیف می کرد و از آن طرف دوک نیز با انتشار این آثار بیش از پیش بر سر لطف می آمد . کانتانت های این دوران از بهترین های آثار باخ اند . شهرت باخ با اجراهایی چیره دستانه بیشتر و بیشتر می شد . اجراهایی که درآنها به بداهه نوازی فوگ هایی استادانه می پرداخت و چنان که در بین مردم شایع بود روی پدال های پرواز می کرد و صدایی نظیر غرش رعد هنگام طوفان از ارگ در می آورد .
در سال ۱۷۱۶ باخ طی سفری برای آزمایش و تایید ارگ جدید کلیسای شهر « هاله » عازم این منطقه شد . دراین بین خبری مبتنی بر اجرای مسابقه ای بین باخ و لوئی مرشان» شایع شد و از آنجا که توجه هندل معطوف به انگلستان بود، تنها این دو نفر در اروپای مرکزی حاکم بی چون و چرای ارگ محسوب می شدند . قبل از برگزاری مراسم مرشان تصادفاً صدای ساز باخ را شنید ، خود را باخت و با اولین ارایه مسافربری از شهر فرار کرد . این مبارزه بدون خونریزی با حادثه مهم تری همزمان بود . شاهزاده لئوپو» دوک کوتن در پی شنیدن موسیقی باخ ریاست ارکستر دربار کوتن را به وی پیشنهاد داده بود . باخ نیز با توجه به شرایط نامطلوب خود این دعوات را پذیرفت و از « ویلهم ارنست»؛ دوک وایمار تقاضای کناره گیری کرد، دوک بدبین نیز ابتدا با استعفای باخ مخالفت کرد ولی وقتی سر سختی او را دید، باخ را راهی زندان کرد . پس از یک ماه بالاخره دوک تسلیم شد و باخ را آزاد کرد .
یک هفته بعد باخ و خانواده اش در کوتن ساکن شده بودند .توجه ولینعمت جدید روحیه خسته و افسرده او را التیام می داد . باخ پس از زندگی سخت و پر محدودیت دربار وایمار زندگی مقرون به آسایشی را برای خود پیش بینی می کرد .
پردرآمدترین و آبرومندترین منصب باخ، سرپرستی موسیقی دربار شاهزاده کوتن بود، حقوقش با حقوق یک فرمانده لشکر که دومین رتبه مهم درباری بود برابری می کرد اما شاید قضیه مهم تر برای وی این بود که برای نخستین بار در زندگی هنریش دیگر با ارگ و موسیقی کلیسایی سرو کار نداشت . شاهزاده پیرو کلیسای تهذیب یافته مکتب کالوینیسم بود که در آین های مذهبی آن فقط خواندن مزامیر ساده مجاز بود . مفهوم تمام این مراتب این بود که باخ می بایست در ۳۲ سالگی اش خود را با شرایط جدید وقف دهد .
سفرهای کارشناسانه وی ادامه داشت گزارش بازدید باخ از ارگی در این ایام نشان از درک والای او در علم اکوستیک و فن ارگ سازی دارد .در سال ۱۷۲۰ بود که همسر باخ در گذشت و او را با چهار کودک خردسال تنها گذاشت .
یک سال و نیم بعد باخ«آناماگدالینا ویکن» را به همسری برگزید. ازدواج این دو نفر بسیار مناسب و زندگی آنها قرین خوشی و سعادت بود . « یوهان کریستیان باخ» یکی از نتایج این ازدواج بود، شخصی که بعدها به « باخ انگلستان» شهرت یافت . آنا تا آخرین دقایقی زندگی باخ چون همسری فداکار در کنار او بود.
ویلهم فریدمن محبوب ترین فرزند باخ بود. در پی تعلیم وی بیست و چهار پرلود و فوگ مخصوص کلاویه تصنیف کرد که این قطعات بعدها به انضمام مجموعه دیگری که در سال ۱۷۴۳ در لاپیزیگ تصنیف شده بود تحت عنوانDas wohltemperite clavier انتشار یافت . این عنوان در واقع بیانیه ای است که باخ بر خلاف روش مرسوم و قدیمی کوک کردن ساز صادر کرده است .باخ با تصنیف این قطعات در همه گامهای مینور و ماژور ، تنظیم کنندگان کوک را وادار ساخت تا طریقه جدید کوک کردن وی را به کار گیرند . این اثر انقلابی در بین سایر آثار باخ محسوب می شود . این قطعات علاوه بر افزون کردن اهمیت و اعتبار ساز « کلاویه» امروزه به عنوان مراجعی برای تعلیم هارمونی و کنترپوان نیز بکار می رود . شوین این مجموعه را انجیل موسیقی معرفی کرده است.
از آثار مهم دیگر دوره کوتن شش کنسرتوی براندنبورگ اند . البته این قطعات بیشتر به فرم کنسرتو گروسو» هستند چرا که در آنها ساز سولو نقش چندانی ندارد و در عوض گروه کوچکی از سازها با ما بقی ارکستر در تقابل اند .
از این مجموعه بی نظیر کنسرتوی سوم از محبوبیت بیشتری برخوردار است .شوایتزر این قطعات را خالص ترین محصول ذوق باخ در موسیقی پولی فونی معرفی می کند .
البته تصانیف باخ در این دوره محدود به دو مجموعه مذکور نیست، آثار زیادی دیگری چون سوییت فرانسوی و سوییت انگلیسی، کنسرتو، ایتالیان و پارتیتاهان نیز محصول دوران خوش، اقامت در کوتن هستند .
با ازدواج شاهزاده لئوپد ، شور و علاقه او تحت تاثیر شاهدخت که چندان اهل موسیقی نبود کاهش یافت و باخ در پی یافتن شغلی دیگر برآمد.
در سال ۱۷۲۳ باخ در پی انتصاب به مقام کانتوری سرپرست موسیقی در کلیسای سن توماس» شهر لایپزیگ با خانواده اش به این شهر آمدند . باخ در لایپزیک به تمرین با ارکستر و رهبری آن می پرداخت و اغلب هر یکشنبه و در ایام مذهبی آثاری طولانی برای دسته همسرایان، تکخوان ها و ارکستر می آفرید و پس از گذراندن چند سال سرپرست کالج موسیقی لایپزیگ شد .
تصور اینکه او چگونه از عهده انجام تمام این کارها بر می آمده و ضمن تعلیم پنجاه و پنج شاگرد در مدرسه توماس و اجرای رستیالهای فراوان ارگ . آن هم هنگامی که فرزندان زیاد، بستگان و دیگر شاگردانش احاطه اش کرده بودند دشوار است .محل زندگی او در ساختمان یک مدرسه و کنار یک کلاس درس بود!
با اینکه منصب و شرایط زندگی باخ در لایپزیک پایین تر از موقعیت او در کوتن بود، باخ بیشت و هفت سال باقی مانده خود راد ر آنجا سپری کرد در سال ۱۷۲۴ برای اولین بار پاسیون یوحنای قدیس»(st.John passion) توسط باخ اجرا شد .این اولین پاسیون از پنج پاسیون تصنیف شده باخ بود . سه پاسیون از این مجموعه امروزه در دست نیست. پاسیون « یوحنا» بنا به سبک باخ با آوازی دسته جمعی و سنگین شروع می شود . قسمت نخست تحت عنوان Es its vollbracht» زیباترین بخش این اثر است بخصوص موسیقی مربوط به ماتمگاه Gilgatha در بخشی که پرسشهای دینی توسط گروه خوانندگان پرسیده می شود و یک خواننده آنرا پاسخ می دهد ، حالتی غم افزا و جانکاه را تصویر می کند .
اگر چه قسمتهای مختلف این پاسیون به شکل نامتناسبی به دنبال یکدیگر قرار گرفته اند اما در سایر بخشها نیز می توان آهنگ های لطیف و زیبایی را جستجو کرد .
چندی بعد در سال ۱۷۲۹ دومین پاسیون باقی مانده از پنج پاسیون باخ در برابر چشمان بهت زده مستعمین به اجرا درآمد :
«پاسیون متی».
در قسمت اول این اثر کیفیتی تغزلی و تفکر آمیز بر سبک توصیفی و گزارش گونه موسیقی مستولی است تا جایی که به حادثه ضیافت یهودا به مسیح (ع) می رسد و به سرعت وارد قسمت پرتلاطم دوم می شود . نوای ساز زهی که در سراسر این پاسیون با صدای مسیح (ع) همراه است ، عمق خاصی به این صدا بخشیده و آنرا از دیگر صداها برجسته می سازد .در پاسیون « متی» قدرت بی منتهای باخ در بکارگیری سبک خاص آلمانی به کمال می رسد تا جائیکه به موازت کوچکترین تغییری در قواعد نحوی کلمات، تحولات بدیعی در ساختار موسیقی آفریده شده است .
در سال ۱۷۳۳ در پی در گذشت پادشاه لهستان ، طبق حکمی از دربار قرار شد که در کلیساها موسیقی کمتر نواخته شود . این موضوع تا حد زیادی از فشار وظایف بر دوش باخ کاست . در همین روز های فراغت بود که اولی نواهای عظیم ترین و عالی ترین شاهکار باخ جان گرفتند تصنیف بخش kyrie and Gloria که اولین قسمت « مس سی مینور» بود در این روزها صورت گرفت .
« مس سی مینور» بی گمان یکی از عظیم ترین ساختارهای جهان موسیقی است و شاید پر شکوه ترین قطعه مذهبی موجود تا این زمان باشد . عظمت وکمالی که در سرتا سر این اثر احساس می شود و چون موج عظیمی به آن وحدت می بخشد. بهترین نماینده الهامات باخ است تصنیف کل این اثر طبق نظم و تربیت خاصی صورت نگرفته است . باخ بر خلاف میکل آنژ تمام وقت و فرصت خود را صرف یک شاهکار نمی کرد و این اثر را نیز در ساعات فراغت خود پی ریزی نموده است . با همه این احوال تمام بخشهای آن نیز کاملاً بکر و نو نیست . قطعاتی از قسمتهای ۲۶ گانه این اثر از آثار قبلی یا حتی غیر مذهبی خود باخ اقتباس شده است . این مس با یک قطعه فوگ پنج بخشی آغاز می شود . طی ۱۲۶ میزان فضایی محزون و گیرا شنونده را برای شنیدن قسمت مربوط به سفر پرخوف و هراس آخرت آماده می سازد.
«اسپیتا» یکی از بزرگترین ناشران ،منتقدین و استاد تاریخ موسیقی کلاسیک این اثر را اینگونه معرفی می کند:« همانطور که این موسیقی مذهبی چون ساختاری عظیم به پیش می رود، آوازهای سولو در بین صدای همسرایان جمعی، حالت دره ای عمیق را تداعی می سازد که با کوههای بلند احاطه شده است و در نتیجه چشم اندازی زیبا برای چشم نظاره گر این منظر خلق می کند ..»
در بخش « رستاخیز » این اثر که عبارات حسر بار و اندوهناکی مربوط به مصلوب شدن مسیح(ع) یکباره به طغیان وجد و نشاط بدل می شود، باخ نمونه ای از بی نظیر ترین و پر شکوه ترین آهنگ های جهان موسیقی را عرضه کرده است . متاسفانه این اثر در زمان حیات به هرگز به شکلی کامل اجرا نشد و در واسط دهه ۱۹ بود که بالاخره به شکلی کامل احیا واجرا شد.
با اینکه شهرت و اهمیت مس سی مینور روشن است، سرنوشت بسیاری از آثار آوازی وی در هاله ای از ابهام و تاریکی باقی مانده است.
سرانجام در سال ۱۷۳۶ در پی شایستگی های روز افزون باخ، اگوست سوم پادشاه جدید لهستان وی را به عنوان آهنگ ساز دربار برگزید.
دراین حین بود که باخ در پی درخواست یکی از شاگردانش به نام گلدبرگ ، نمونه ای از زیباترین قطعات کلاویه ای را ‌آفرید.
و« واریاسیون های گلدبرگ» در سمفونی« اروئیکا» و « واریاسیون دیابلی» از بتهوون مستقیماً و در برخی از آثار برامس به طور غیر مستقیم مورد استفاده قرار گرفته است . در سالهای واپسین عمر خود باخ مانند اغلب مردان بزرگ در پی نظم بخشیدن به آنچه از وی باقی می ماند، بود .
Die kunst der fuge آخرین ساخته باخ است .هنر فوگ مجموعه ای از پیچیده از فرم های فوگ و کانون می باشد که بر اساس تم هایی از فردریک پادشاه دولت ساکسونی ( که چندی پیش باخ بر اساس همین تم ها نزد پادشاه بدهه نوازی کرده بود) بنا شده است . این اثر در واقع قطعه خداحافظی باخ با قالبی است که تمامی امکانات هنری و فنی آنرا کشف و آزموده است . باخ این مجموعه را بیشتر به عنوان یک تجربه علمی و محک زدن آستانه نبوغ خود پرداخته است تا قطعه ای اجرایی، چرا که هنگام تصنیف این اثر هیچ ساز خاصی مد نظر وی نبوده است .
در سال ۱۷۴۹ باخ آنچنان فرسوده شده بود که کم کم صحبتهایی مبنی بر انتخاب جانشینی برای تصدی مقازم وی به میان امد . در ژانویه سال بعد بود که باخ چشم های خسته خود را تسلیم تیغ جراحی یوهان تایلور نمود . جراحی که قبلاً هندل و گیبون ( مورخ مشهور) نیز چشم هایشان را بدو سپرده بودند . هنوز باخ دوره نقاهت شش ماهه این عمل را سپری نکردیه بود که در پی ده روز احتضار در بستری تب آلود در شامگاه ژوئیه ۱۷۵۰ در گذشت . پس از در گذشت باخ، با کاسته شدن از اهمیت ساز ارگ،‌شهرت روز افزون وی نیز به سرعت رو به خاموشی گذاشت . آنا ماگدالینا نیز ده سال بعد در اوج فقر و تنهایی در نوانخانه ای جان سپرد . پاره ای از دست نوشته های باخ به تطاول و کمبهایی بر باد رفت و کاسبان متاع خویش را درآن پیچیدند و به دست مشتریان دادند آری باخ فراموش شده بود!
یکی از دلایل چنان نادیده انگاری ناگهانی و کامل باخ این بود که در اواسط قرن ۱۸ موسیقی از « پولی فونی» به «هوموفونی» گرایید . به عبارتی دیگر نگارش ساخته هایی با بخشهای صوتی متعدد به سرودن یک خط ملودی تنها که به وسیله نواهایی دیگر همراهی می شد تبدیل شد .
تقریباً یک صد سال پس از مرگش، باخ چون ققنوس از میان آتش و خاکستر خود قد برافراشت و به پرواز در آمد. فلیکس مندلسون در سال ۱۸۲۹ با اجرای« پاسیون متی» در شمار نخستین کسانی بود که هشتاد سال پس از مرگ استاد، گرد از چهره او سترد . ارج و مقام باخ نزد برامس از بتهوون نیز فراتر رفت و شومان او و آثارش را سرچشمه عقل و حکمت در موسیقی نامید .موسیقی باخ امروزه نه به علت علاقه به تاریخ بلکه به سبب عظمت آن غالباً اجرا می شود .
باخ نوآوری چندانی نداشت اما موسیقی او اوج و آخرین کلام عصر با دوک است، از اینروست که با درگذشت وی تاریخ موسیقی باروک نیز به سر می آید، اشاعه سبک نوینی پس از باخ کاملاً ضروری بود زیرا باخ بواسطه نبوغش کاری ناکرده در سبک باروک باقی نگذاشته بود . آرامگاه باخ نیز چون نامش حدود صد سال از انظار مستتر ماند . در اواخر سده نوزدهم، باستان شناسی زیرک آنرا باز کشف نمود. کتبه ای که بر مزار وی هنوز هم پابرجسات بیش از کتیبه سایرین درون یک موسیقی دان را منقلب می کند:« یوهان سباستین باخ، ۱۷۵۰- ۱۶۸۵)
احمدرضا خلیلیان
پی نوشت
۱- مردان موسیقی – براک وی، وانیستاک
۲- درک و دریافت موسیقی ، کیمی ین
۳- خاندان باخ، زندگی و آثار – پری صفا
۴- دعوت به شنیدن – وین ، ویلیامز
۵- فرهنگ جامع اصطلاحات موسیقی، فریدون ناصری
۶- باخ – دنیس آرنولد
مجله الکترونیکی چهارباغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/06
موسیقی یک واژۀ یونانی است و از مصدر«موس»می باشد که نام یکی از خدایان اساطیری یونان است که خدای موسیقی و مستی می باشد . معنای دیگر این واژه در فرهنگ غرب از «اشتغال » و نیز « قدمت » است . پس موسیقی در نفس بشری همانا اشتغال به قدمت و خاطره هاست و این واقعیت را هر کسی در احساس موسیقیایی دریافت می کند : خاطره انگیزی !
گویی که در آخرالزمان به میزانیکه پایان زمان به آغازش نزدیک می شود این خاطره انگیزی برخاسته از موسیقی به اوج می رسد و اینک یک بار دگر در پایان تاریخ به یاد آغاز میافتیم از این دیدگاه موسیقی یکی از عمیق ترین وسیله ذکراست . عصر حاکمیت جهانی موسیقی به مثابۀ تجلی زمینی صور اسرافیل از وجود بشر است ک موجب به خود آیی جهان و جهانیان و زنده شدن مردگان و آستانه محشر کبری و حضور پروردگار است
به هر حال این اشتغال و ذکر و رجعت به ازلیّت در پایان تاریخ امری اجتناب ناپذیر و یک واردۀ ماورای طبیعی می باشد . آنان که گوش شنواتر دارند برای شنیدن صوراسرافیل حتی نیازی به سازو صدا ندارند و کم شنواترها محتاج موسیقی هستند. به هر حال نیاز به این شنیدن نیاز ذاتی و تاریخی و متافیزیکی است و از آن راه گریزی نیست . و این نکته که نخستین شنوندگان بزرگ تاریخ و نیز نوازندگان بزرگ در معابد به چنین قدرتی رسیده که وحی یکی از نشانه های آن می باشد .
و میدانیم که حضرت داوود بواسطۀ نواختن سازی ذکر می گفت و پرندگان و کوهها با او همنوایی می کردند بنابر این موسیقی دارای ذاتی دینی و وحیانی است . به نظر اساطید « موس » در اساطیر یونان همان اسرافیل است که در صورش دمیده است و نیچه بزرگترین فیلسوف پیشگوی عصر جدید نیز این صدا را شنید و آینده را عصر « ظهور تراژدی از بطن موسیقی » نامید .
تراژدی برخاسته از موسیقی مدرن به لحاظی وقوع این فاجعه است که بشر مدرن که گوشش در غوغای صنعت و امواج الکترو مغناطیسی و تشعشعات اتمی کر شده است مجبور است که با استفاده از مسکرات و مخدرات، تن و هوش و روان خودرا از هم بدرد تا قدرت شنوایی یابد . بشر هرگز تا این حد محتاج شنیدن نبوده است زیرا در محضر پروردگا ر است و مجبور است صدای او را بشنود . این صدا را برای نخستین بار انبیای الهی شنیدند و اینک در آخرالزمان همه باید بشنوند .
متاسفانه در آموزش موسیقی در کشور ما درس هارمونی جدی گرفته نشده و حتی نظر بعضی از اساتید ما بر آن است که در کار آهنگسازی نیازی به هارمونی و قواعد آن نیست (به خصوص رساله تئودور دوبوا که این قواعد را تا جزئیات برسی می کند)چون به قول آنهااین قواعد دست وپاگیر هستند. گویا این قواعد تنها برای مردم آزاری نوشته شده اند تا شاگردان را با آنها شکنجه دهند.
این اساتید فراموش می کنند که این قواعد از آثار استادان نابغهای گرفته شده که به طور جهانی ستایش شده اند.در ساختن یک بنا تمام تجربیاتی که به صورت اصل و قاعده در آمده باید رعایت شود درغیراینصورت احتمال خراب شدن بنا بر سر کسانی که در آن زندگی می کنند وجود خواهد داشت. چگونه خواهد بود اگر موسیقی خود را ملزم به رعایت دقیق قواعد و اصول اولیه نکند مسلما چنین بنایی تنها بر سر سازنده اش خراب خواهد شد.در کلاس چنین اساتیدی به ذکر سر فصلهای هارمونی و حل چند میزان تمرین اکتفاء می شود(تازه اگر مسئله ای حل شود.)کمتر استادی است که به عمق هارمونی وارد شده و یا بتواند شاگردان خود را با عمق هارمونی آشنا کند.
چنین تفکری را می توان در برنامه ریزی دروس دانشگاهی رشته موسیقی (وحتی هنرستان ) هم دید که تنها به یک ترم هارمونی اجباری و یک ترم هارمونی اختیاری اکتفاءشده است (مطالعه ای که حداقل به دو تا سه سال آموزش و سال ها تمرین مداوم نیاز دارد.)مدتی است که تب موسیقی مدرن نویسی در کشور ما رواج یافته و شاگردی که حتی خودش هم منزجر از چنین موسیقی یی است برای عقب نماندن از قافله به خیال خودش موسیقی مدرن می نویسد.
چون به گفته استادش کاری است که نیاز به هارمونی ندارد و هر کاری هم در آن می شود انجام داد. به هنر جویان توصیه می شود که سخنانی چون:( موسیقی امروز- موسیقی مدرن است و موسیقی مدرن هم نیاز به قواعد ندارند) نشوند.
باید بدانیم که موسیقی مدرن سنتز موسیقی تونال (تز=موسیقی تونال –آنتی تز=کاوش های تونال و نوع آوری در هارمونی)است و از آسمان به زمین نیفتاده و شاگردی که بخواهد موسیقی مدرن کار کند باید موسیقی قبل از آن را بخوبی بشناسد تا بداند که قرار است چه چیزهایی را رعایت نکند و بجای آنها چه موادی را به کار گیرد که ناشی از قوه خلاقه اوست.
این شاگرد باید درسهای هارمونی - فرم - کنترپوان - ارکستراسیون.......را نزد استادانی آگاه با دقت و تعمیق بیاموزد و سالها روی این درسها تمرین کند وموسیقی اساتید را برای بهتر فهمیدن این درس ها آنالیز کند وعجله ای برای آهنگساز شدن نداشته باشد چون هیچ موسیقی ماندگاری (حتی مدرن)از این قواعد نوشته نشده و پایه همه آنها هارمونی است.پس وضع هنرجویی که هنوز مقدمات این درسها را نیاموخته و می خواهد موسیقی بنویسد را می توان حدس زد.
اوبعد از چندسالی پرداخت هزینه سنگین آموزش چون نتوانسته موسیقی یی بنویسد که مایه هیجان باشد دلزده کار را رها می کند(همین شاگرد ممکن است با گذراندن آموزشی کلاسیک مایه افتخار موسیقی کشور باشد که با افتادن در این بیراه از دست می رود.)در مملکتی که بیش از نود و پنج درصد مردم آن هنوز یک قطعه موسیقی کلاسیک را از اول تا آخر گوش نکرده اند نوشتن موسیقی مدرن چه حاصل می تواند داشته باشد.
یک اثر موسیقی باید دارای ویژگی فردی و هویت ملی باشد.رو نویسی کردن از روی سنفونی شستاکویچ یا بهم دوختن تکه هایی از پرلودهای دبوسی یا نوشتن اصوات درهم برهمی به اسم موسیقی که با هیچ معیار زیبایی شناسی مطابقت نداردنشان دهنده بی اطلاعی مصنفین آ نها از درسهای موسیقی است. شاید امروز از چنین آثاری حمایت هم بشود ولی همیشگی نخواهد بود.
باید به جوانانی که به دنبال نوشتن موسیقی یی جدی هستند گفت که موسیقی محلی کشور ما سرشار از لطافتی پایان نیافتنی است و موادی را در اختیار آهنگسازی آشنا به قواعد موسیقی قرار می دهد که می توان پیچیده ترین موسیقی هاحتی در اشکالی مدرن را با آن نوشت تا هم ویژگی فردی در آنها نشان داده شود و هم هویت ملی حفظ گردد به شرط آن که چنین آثاری تکرار دیگری از این قطعات نباشد وآهنگساز بتواند خلاقیت خود را در کاربا این قطعات نشان دهد.چنین آهنگسازی مسلما به زودی به ایده های شخصی خود هم پر و بال خواهد داد.
سایت سیمرغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/06
پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی ایرانی است که حدود صد سال از قدمت آن می گذرد . ساختار این قالب موسیقایی از ا ابتدا تاکنون چندان دستخوش تغییر نشده است و بیشتر از لحاظ سطح تکنیکی نوازندگان و آهنگسازان و امکانات اجرایی مفصل تر و پیچیده تر شده است . بزودی درباره ی دیگر فرم های موسیقی ایرانی مطالبی ارائه خواهد شد.
متن پی آمده منتخبی از بخش " نگاهی به مفهوم و سیر تکوین پیش درآمد در موسیقی ایرانی " است از فصلنامه ماهور شماره ی ۳۳ نوشته آقای دکتر هومان اسعدی مطالعه ی کل مقاله در فصلنامه به همه ی علاقه مندان توصیه می شود .
پیش درآمد ، از قالب های اصلی آهنگسازی و اجرا در موسیقی کلاسیک ایرانی ،قطعه ای ضربی،موزون،بدون کلام و صرفا سازی است که بطور سنتی آغاز گر اجرای یک برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی و معرف فضای کلی دستگاه یا آواز مورد نظر است اگر چه سابقه تاریخی اصطلاح "پیش درآمد " و رواج آن به عنوان قطعه ای مقدمه گونه در موسیقی ایرانی به حدود یک صد سال پیش و پس ار دوران مشروطیت باز می گردد ، اما از لحاظ ساختار شناختی می توان ریشه آن را در فرم های قدیمی تری جستجو کرد .
در بررسی پیشینه ی تاریخی " پیش درآمد " سه نکته را باید در نظر داشت . نخست ، سابقه ی تاریخی قطعاتی که از لحاظ برخی ویژگی های ساختاری ، یعنی موزونی و بی کلامی تقریبا مشابه با پیش در آمد بوده اند دوم ، بررسی نقش چنین قطعاتی در فرم سیکلیک اجرایی به عنوان قطعه ایی مقدمه گونه . سوم ، اطلاق اصطلاح " پیش درآمد " به فرم مورد نظر و تثبیت و رواج آن به عنوان قالبی برای ساخت و اجرای موسیقی .
درباره ی چگونگی شکل گیری پیش درآمد به مفهوم کنونی آن روایات مختلف ، اما کمابیش مشابهی ، ذکر شده است که با مقایسه آنها می توان سیر تکوین تدریجی آن را دریافت . نخستین نمونه های قطعاتی که در قالب ساختاری پیش درآمد ، ریشه در آثار برخی از نوازندگان عصر ناصری همچون محمد صادق خان سرورالملک و آقا حسینقلی دارد ، مع هذا قطعات مذکور دارای ساختاری نسبتا ساده و غیر مستقل بوده اند ، چندان نقش مقدمه گونه نداشته اند ، به صورت گروهی اجرا نمی شده اند و البته در آن زمان عنوان پیش درآمد نیز به آنها اطلاق نمی شده است .
بنا بر روایات موجود در اواخر دوران قاجار هنگامی که موسیقیدانان در مجالس و محافل خویش به اتفاق ساز می زدند معمولا در اول چیزی با هم نمی نواختند بلکه نخست آنکه از همه استاد تر بود شروع به نواختن می کرد و پس از وی بقیه ی نوازندگان به ترتیب به نوبه ی خود می نواختند و چنانچه خواننده ایی در جمع شان بود شروع به خواندن می کرد و نوازندگان به نوبت جواب او را می دادند .
در قسمت آخر برنامه قطعاتی ضربی از قبیل تصنیف و به ویژه رنگ وجود داشت که نوازندگان دسته جمعی به نواختن آن می پرداختند . تا این که پس از دوره ی استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی میرزا ، ظهیرالدوله انجمنی به نام انجمن اخوت در کاخ صاحبقرانیه تشکیل داد و کنسرت هایی را به نفع بینوایان و مستمندان برگزار کرد .
در جریان این برنامه ها برای اولین بار این فکر به نظر رکن الدین مختاری می رسد که مناسب است برای اجرای کنسرت وقتی که نوازندگان دور هم جمع می شوند در مرحله ی اول قطعه ای به طور دسته جمعی بنوازند و به اصطلاح گشایش یا خلاصه ایی از آنچه که می خواهند بعدا بنوازند باهم شروع کنند و سپس به تک نوازی مشغول شوند .
وی این نظر را با دیگران در میان گذاشت و روز بعد قطعه ای را که شخصا معمولا در موقع تک نوازی به صورت ضربی می نواخت به دسته ی موسیقی دانان ارائه داد و آنها نیز پس از چند جلسه تمرین آن را فرا گرفته و به صورت دسته جمعی اجرا کردند .نام این قطعه را مشیر همایون "پیش درآمد " گذاشت، به این دلیل که پیشتر اجرای موسیقی با درآمد آغاز می شد و بنا براین آنچه قبل از آن نواخته شود را می توان پیش درآمد نامید .
امروزه پیش درآمد فرمی سازی و پیش ساخته است که معمولا آغاز گر اجرای سنتی موسیقی کلاسیک ایران و نخستین بخش از طرح پنجگانه فرم سیکلیک اجرای سنتی موسیقی دستگاهی ایران است . این قطعه فضا و حالت مورد نظر را به گونه ایی موجز و در قالبی موزون ارائه می دهد و در واقع دارای نقش مقدمه است .این فرم اگر چه دارای متر مشخص است اما فاقد پریود های متریک – ریتمیک مشخص و تثبیت شده در قالب اصول یا ایقاعات است .
طرح ساختار فرمال پیش درآمد معمولا فاقد قسمت ترجیع گونه است و در واقع طرح ساختاری آن بیشتر متاثر از ساختار مدال و ملودیک دستگاه مورد نظر است ، بدین ترتیب که غالبا در مُد درآمد یا مُد اصلی دستگاه یا آواز آغاز می شود و درآن انتقال به تعدادی از گوشه های اصلی دستگاه صورت می پذیرد .
پیش درآمد در اوزان دو ضربی ، سه ضربی و چهار ضربی با سرعت متوسط ساخته می شود و گاهی به ضرب ۸/۶ سنگین و یا ۴/۶ است . این نکته نیز شایان توجه است که دو آهنگساز و موسیقی دان برجسته که پیش درآمد را رواج دادند یعنی درویش خان و رکن الدین خان مختاری هر دو دارای پیشینه ای در موسیقی نظام نیز بودند رکن الدین خان تحت تاثیر موزیک نظام برای اولین بار وزن دو ضربی تند را با ساختن پیش درآمدی در دستگاه چهارگاه معمول و متداول نمود .
امروزه قطعات تقربیا مشابه با پیش درآمد در برخی دیگر از فرهنگ های موسیقایی جهان اسلام رواج دارد : پیشرو در ترکیه ، بشرف ، در موسیقی عربی ، تصنیف در شش مقام ماوراءالنهر .
فصلنامه ی ماهور شماره ۳۳
سایت سیمرغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/04
هوشنگ ظریف به سال ۱۳۱۷ در تهران متولد شد و از کلاس پنجم ابتدایی وارد هنرستان موسیقی ملی شد که در آن دوره استاد روح الله خالقی مدیریت هنرستان را بر عهده داشت.
او از میان سازها به "تار" بیش از همه نظر داشت. آن را انتخاب کرد و در کلاس موسی خان معروفی آموزش تار را شروع کرد. هوشنگ ظریف نوجوانی بیش نبود که جهت فراگیری موسیقی نزد استادانی مثل:موسی معروفی و علی اکبر شهنازی می رود و از محصر این استاتید کسب فیض کرد.
در سال ۱۳۳۷از این هنرستان فارغ التحصیل شده در همین سال به استخدام وزارت فرهنگ و هنر به عنوان هنرآموز سرود و موسیقی در آمد.
سپس مشغول تدریس در سازمان پیش آهنگی ایران شد و در سازمان خدمات اجتماعی کشور با سمت هنرآموز موسیقی کشور به نابینایان مشغول شد. او در طول چهار سال دوره عالی را در هنرکده موسیقی گذراند و از محضر استاد علی اکبر شهنازی بهره برد.
استاد ظریف از سال۱۳۴۲ به دعوت استاد حسین دهلوی تا سال ۱۳۵۹در هنرستان عالی موسیقی ملی به مدت ۱۷سال به تدریس اشتغال و از سال ۱۳۶۱ استاد تار واحد موسیقی سازمان زرتشتیان ایران (فروهر) است.
هوشنگ ظریف سال ها سولیست تار در ارکسترهای متعدد سازمان ملی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر و شرکت در اجرای برنامه های موسیقی ارکسترهای مزبور در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران بود، او اجراهای متعددی با گروه استاد فرامرز پایور داشته است و با آنها در کشورهای اروپایی و آسیایی زیادی به اجرای موسیقی ایرانی پرداخته است.
از دیگر فعالیت های او می توان به سولیست و نوازنده تار در برنامه های موسیقی ملی ایران در رادیو تلویزیون ایران به مدت ۲۰ سال، اجرای برنامه های موسیقی اصیل و سنتی ایران در شهرهای مختلف ایران و کشورهای دنیا از جمله آمریکا، شوروی، کانادا، ژاپن، فرانسه، انگلیس، آلمان غربی، ایتالیا، مصر، تونس، مراکش، الجزایر، هندوستان، پاکستان، ترکیه و تمام کشورهای اروپای شرقی همراه با ارکسترهای موسیقی سنتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر سابق اشاره کرد. ا
استاد ظریف در سال ۱۹۷۳ نیز به منظور اجرای برنامه های آموزشی موسیقی سنتی و ملی ایران در بخش موسیقی تعدادی از دانشگاه های آمریکا در سراسر این کشور مسافرت داشته و نیز در فستیوال موسیقی " شانکار لعل " که در سال ۱۹۷۵ در هندوستان برگزار شد شرکت و در بیست و یکمین فستیوال جهانی موسیقی که در همین سال در فرانسه بر پا شده بود شرکت داشته. استاد ظریف با شرکت فعال در اجرای کنسرت های معتدد موسیقی ایرانی در وین پایتخت اتریش موجب شناسایی هرچه بیشتر موسیقی سنتی ایران به این مرکز موسیقی و فرهنگی اروپا گردید ، سپس در سال ۱۹۸۵ که در فستیوال اینسبورک شرکت کرد موجب شناسایی و اشاعه موسیقی سنتی ایران شد.
استاد ظریف علاوه بر سمت استادی در تار با نواختن سه تار و تنبک آشنایی کامل دارد و شاگردان متعددی را در هنرستان و مؤسسات فرهنگی و کلاس های خصوصی و عمومی تعلیم داده است. او همچنین درجهت تدوین متد نوازندگی تنبک با مرحوم استاد حسین تهرانی همکاری داشته که حاصل این همکاری در کتابی تحت عنوان آموزش تنبک به چاپ رسیده است.
دیگر همکاری در تصحیح و ردیف های آوازی مرحوم محمود کریمی استاد آواز ایران بوده است که تحت عنوان کتاب ردیف آوازی موسیقی سنتی ایران به بازار عرضه شده است. او شش سال متوالی عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و چهار دوره رئیس هیئت مدیره کانون نوازندگان سازهای ایرانی بوده است.
از دیگر آثار او می توان به کتاب ها و مجموعه های صوتی زیر اشاره کرد:
▪ نت نگاری و ویرایش چهار کتاب درباره استاد لطف الله مجد، اسد الله مجد، جلیل شهناز و فرهنگ شریف و ابراهیم سرخوش
▪ مجموعه های صوتی تکنوازی های استاد از جمله دشتی و اصفهان، همنوازی با فرامرز پایور، گوشه هایی از ردیف موسی خان معروفی به کوشش کامبیز روشن روان
▪ کتاب دستور مقدماتی تار، کتاب اول و دوم هنرستان.

خانه موسیقی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/01
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر. شیطنت با کلام، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده‌ای رندانه. خنده‌ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!
« یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم
وگرنه من همان خاکم که هستم!....»
شعر(Lyric) در موسیقی نامجو- توضیح نخست اینکه لیریک در اصل از کلمه ی لیر (Lyre: یکی از سازهای زهی عهد باستان و به نوعی همان چنگ) به وجود آمده و معنای آن ملودیک، غنایی و شاعرانه است. این اصطلاح با کمی تقریب در مقابل اصطلاح دراماتیک قرار می گیرد و تفاوت آنها این است که موسیقی دراماتیک معمولا خطی داستانی و توصیفی را دنبال می کند در حالیکه موسیقی لیریک حاوی بیانی شاعرانه است.
اشعار خوانده شده در موسیقی نامجو دو نوع است:۱- اشعاری که بدون دخل و تصرف از شعرای مختلف و عموما کلاسیک خوانده می شود ۲- اشعاری تلفیقی از شعرای مختلف قدیم و جدید و همچنین شخص خود نامجو. که نمونه ی بارز آن در قطعه ی «گیس» نمودار است:
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز کف کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من، جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی( چرا" جز زلفِ تو" نه؟!)
چون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من
سشوار.... سشوار.....
آیا اینها پریشان گویی های یک ذهن بیمار است؟ آیا نامجو مخاطب را به مسخره گرفته است؟ آیا این تلفیق، توهین به شعر کهن است؟ آیا او فارغ از معانی کلمات تنها از لحن آنها بهره می برد؟ پس بهتر است این بار به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم.
نامجو بر تاثیر بی چون و چرای اشعار کلاسیک به خصوص زمانی که به صورت آوازی (و به خصوص تر در دستگاه دشتی) خوانده می شود، بر ذهن و روح مخاطب ایرانی آگاه است. و عجیب نیست اگر این ذهنیت را محملی قرار دهد برای اینکه حرفهای خود را به گوش مخاطب برساند. چنانکه با بیتی از حافظ و سعدی شروع به خواندن کند و وقتی مخاطب را به فضای خاص اینچنینی وارد کرد و او را مستعد شنیدن یافت، اشعار خود را بدون تغییر تونالیته و گام، به گوش شنونده برساند.
که البته نمی توان ایرادی به این کار گرفت. حتی اگر گمانمان بر این باشد که این ابیاتِ اضافه شده بار معنایی چندانی مضاف بر سایر ابیات ندارد، شاید بتوان گفت که قصد نامجو، از انجماد درآوردن گوش مخاطب است.
گوشی که سالها و قرنهاست به شنیدن کلماتی معین و خاص در موسیقی عادت کرده است، گوشی که برای کلمات بار مثبت و یا منفی قائل شده است و به محض شنیدن لغتی غیر از آنچه سالیان است شنیده و بدان عادت کرده، عکس العمل نشان می دهد و به قول معروف از حس بیرون می آید.
چنانچه می بینیم نامجو به قصد سعی در استفاده از کلماتی اینچنین و آشنایی زدایی ذهن شنونده دارد. او به راحتی می تواند به جای « پانصد سرِ سردرگم» بگوید «صدها سرِ سردرگم» . به جای « سر زلفِ بلوندت» و «خواهی تو اگر جونم» و ... کلماتی متناسب تر با نحوه ی قدمایی شعر به کار گیرد. اما او می خواهد سیاهی و سفیدی را از کلمات بگیرد و ثابت کند کلمات بنا به کاربردشان است که رنگ می گیرند.
وکال در کارهای نامجو اغلب به صورت مونوفونیک ارائه می شود. این تکخوانی و پرهیز از پلی فونی ،( به خصوص در مواردی که تنها از یک ساز بهره می گیرد) ، او رابه صورت مرد تنهای غمگینی درمی آورد که همچون تروبادورها برای دل خود می خواند و می نوازد.
در این قطعات عموما از آواها و اصوات برخاسته از دل نیز کمک می گیرد. مانند آواهای به کار برده شده در آهنگ «نوبهاری» و نیز« زلف بر باد مده» که این دومی بی شک یکی از به یاد دلنشین ترین و زیباترین آواهای پرداخته شده در موسیقی این چند سال اخیر است. پشتیبانی آکورد آرام گیتار و تکرار ملودی با سوت ، خود محمل دیگری است که ما را بیشتر با فضای تروبادوری اش بیآمیزد.
این قطعه می تواند یک سرناد نیز باشد. سرناد موسیقی سازی یا آوازی است که شب هنگام عاشق زیر پنجره خانه معشوق و عموما با گیتار اجرا می کرده است.
بیان و نحوه ی اجرای تئاتری نامجو در درک مخاطب از شعر و تفهیم آن تاثیری فراوان دارد. این نحوه ی بیان گاه تنها به صورت یک مونودرام ( قطعه ای کوتاه برای یک کاراکتر) در می آید. مثل مصرعِ « رحم کن بر منِ مسکین و به فریادم رس» در قطعه ی« زلف...» و یا به طور بارز در قطعه ی « عشق همیشه در مراجعه است». به گمان من این طرز بیان حسن بزرگی است که موسیقی ما عمدتا از فقدان آن به شدت رنج می برد.
چرا که عموما عادت بر این شده است که خوانندگان، شعر را بر بال موسیقی سوار کرده و شعر ناچار است به هرکجا که موسیقی رفت با او برود. بدون توجه به اینکه آیا به راستی این بیت با این محتوا و معنا را باید اینگونه خواند یا خیر. و تنها چون فرضا در این قسمت ، موسیقی اوج می گیرد لذا بیتی که نوبت به خواندنش رسیده را بالا می خوانند. شعر از خود استقلال ندارد. نمی تواند بگوید من این شکلی هستم! مرا اینگونه بخوانید!
در کارهای نامجو عموما اصالت با شعر است. شعر است که موسیقی را هدایت می کند و نحوه ی بیان خود را مشخص می سازد. و به اینگونه شعر تفسیر پذیر می شود و هرکس به فراخور حال خود می تواند برداشتی از آن داشته باشد.
موسیقی نامجو اصولا موسیقی اعتراض است. حتی در قطعاتی که به ظاهر آرام است و روان، باز هم بوی اعتراض از آنها برمی خیزد. پرواضح است که برجسته ترین نمونه ی موسیقی اعتراضی او قطعه ی «جبر جغرافیایی» است. این کار که یکی از پر چفت و بست ترین کارهای نامجوست ، از نظر شعر ، موسیقی و انتقال حس چیزی کم ندارد. و به راستی کیست که هنگام شنیدن این آهنگ و به خصوص این بیت که با دردمندی و اعتراض تمام فریاد می شود، با خواننده احساس همذات پنداری نکند که:
ای عرش کبریایی چی هست تو سرت؟
کی با ما راه میایی جون مادرت؟!...
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر . شیطنت با کلام ، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده ای رندانه. خنده ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!
World Music یا موسیقی بین الملل، سبکی است که از طریق تلفیق گامها و کم و زیاد کردن یک نت در گامی و رسیدن به گامی دیگر به کار می رود. نامجو اصول کار خود را بر مبنای استفاده از این سبک قرار داده است. گرچه به کارگیری این سبک در ایران تازگی دارد( و نامجو بیش از حد مرهون این تازگی ست)، اما در کشورهای مختلف سالهاست که استفاده می شود و حتی در موسیقی کلاسیک نیز لیست و برامس به خوبی آنرا در راپسودی ها و رقص های مجار به کار گرفته اند.
نواختن نامجو( به خصوص در قطعات تک سازی) تکنیکی و ماهرانه نیست، ساده است و تنها کافی است کارش را پیش ببرد. او می خواهد موسیقی اش از جنس زندگی باشد. نمی خواهد تکنیکهای فراوان، بین او و شنونده فاصله بیندازد و این به همان روحیه ی تروبادوری اش برمی گردد و آنچه که از موسیقی می طلبد و انتظار دارد. تاکید چندانی بر ارائه ی موسیقی اصولی و درست ندارد. موسیقی تنها وسیله ای است در خدمت ارایه ی حس. هرکجا رام نباشد به همش می ریزد و به صورتی که دلش می خواهد درش می آورد، ولو از لحاظ موسیقایی درست نبوده و حتی فالش باشد!
موسیقی نامجو برای کسانی که خود را در چهاردیواری اصول و سنت حبس کرده اند و نیازی به استنشاق هوای تازه ی موسیقی در خود احساس نمی کنند، مسلما توهین آمیز، سبُک و توخالی است. اما فراموش نکنیم که نامجو خود ادعای رویارویی با موسیقی سنتی را ندارد. بی شک سبک او، سبک دیگری است و قیاس اش با موسیقی اصیل، مع الفارق است.
به گمان من گاهی تنفس در هوای آزاد ساحل، روح دوباره دمیدن در جسم خسته از روزمرگی هاست.
گلاره جمشیدی
مجله اینترنتی هفت سنگ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |