تبليغاتX
خسروانی
87/04/31
میدونید مشکل بین موسیقی و فیزیک از کجا شروع شد؟ بذارین بگم، از اینجا شروع شد که سازهایی مثل پیانو یا گیتار درست شدند. در این سازها تنظیم فرکانس نت خروجی در دست نوازنده نیست یعنی برخلاف سازهایی مثل خانواده ویلن یا اغلب سازهای بادی که نوازنده میتونه فرکانس نت خروجی رو تنظیم کنه، توی سازی مثل پیانو یا گیتار اینکار امکان پذیر نیست. خب حالا این چه مشکلی ایجاد میکنه؟ بذارید کمی شرح بدم، نسبت نت های یک گام ماژور برای آنکه در گوش شنونده حس ماژور رو القا کنه باید به اینصورت باشه :
I/I = 1/1 , II/I = 9/8 , III/I = 5/4 , IV/I = 4/3 , V/I = 3/2 , VI/I = 5/3 , VII/I = 15/8 , IIX/I = 2/1

که در اون I، II، III، IV، V، VI، VII، IIX درجات اول تا هشتم یک گام بزرگ هستند، یعنی در یک گام بزرگ نسبت درجه دوم به اول باید معادل 9 به 8 و نسبت درجه چهارم به اول باید معادل 4 به 3 و ... باشه. اینکه این اعداد از کجا اومده فعلا" فرض کنید که اون آقایونی که گام ماژور رو پیدا کردند بصورت گوشی سالها این فرکانس ها رو استفاده میکردند بدون اینکه متوجه این نسبت های مهم فیزیکی بشوند .

حالا یه لحظه بیایید مشکل رو نگاه کنیم، یک نوازنده ویلن که میخواد گام دو ماژور رو بزنه با گوش خودش محل نت C رو پیدا میکنه یا اصلا" با سیم آزاد اونو میزنه. حالا با تغییر انگشت خودش روی سیم فرکانسی رو پیدا میکنه که نسبت فرکانس اون با نت قبلی 9 به 8 هستش که میشه نت D. بعد باز انگشت خودش رو روی سیم حرکت میده و به نتی میرسه که فرکانس اون 5 به 4 برابر فرکانس نت اول یعنی C بوده و ... خب به این ترتیب خیلی راحت میتونه گام دو ماژور رو بزنه.

حالا اگه بخواد گام ر ماژور رو بزنه درجه دوم این گام که نت E هست نسبت فرکانسش با درجه اول معادل 9 به 8 خواهد بود، یعنی E/D=9/8 در گام ر ماژور. اگر همین نسبت رو در گام دو ماژور حساب کنیم میشه E/D=(E/C)/(D/C)= (5/4)/(9/8)=10/9 !!! جالب نه یعنی نسب فرکانس نت E/D در گام دو ماژور میشه 10 به 9 و درگام ر ماژور میشه 9 به 8 !!! این مسئله برای یک ویلنیست چیز مهمی نیست چون میتونه اونو اجرا کنه ولی یک پیانیست نمیتونه، اصلا" باید برای هر قطعه کوک عوض کنه!!! حتی بدتر یکمی دقت کنید بسته به اینکه تو چه گامی هستیم یک نت یقینا" pitch های متفاوتی داره !!! هرچند که تشخیص اون ممکنه برای گوش سخت باشه.
خب گفتیم که مشکل از اینجا پیش اومد که در یک گام ماژور نسبت فرکانس نتها به نت پایه بصورت یکنواخت بالا نمیرفت یعنی برای هر فاصله نسبت فرکانس نت به فرکانس نت پایه اینطوری بود :



فاصله: اول دوم کوچک دوم بزرگ سوم کوچک سوم بزرگ چهارم درست

نسبت :1/125/249/86/55/44/3

مقدار: 1.00001.04171.12501.20001.25001.3333




فاصله: پنجم کاسته پنجم درست ششم کوچک ششم بزرگ هفتم کوچک هفتم بزرگ هشتم اکتاو

نسبت 45/323/28/5005/39/515/82/1

مقدار: 1.40631.50001.60001.66671.80001.87502.0000


حالا میشه خیلی ساده از روی این جدول نسبت فرکانس هر نت رو به نت نیم پرده قبلیش حساب کنیم.

که نتیجه اعداد غیر مساوی بدست میاد که همه اونها بین 1.04 تا 1.08 هستند. اگه همین الان یه کمی دقت کنید میشه به مشکل این گام ماژور پی برد گامی که در اون فاصله نیم پرده های بین نتها یکسان نیست. اگر چه ممکنه که برای گوش خیلی محسوس نباشه و اصلا" به این گام عادت کنه ولی پیاده سازی اون برای سازهایی مثل پیانو و گیتار غیر قابل تحمله!

راه حل خیلی ساده بود اینکه بیایم و فاصله یک اکتاو رو که میخواهیم 12 نیم پرده باشه، به گونه ای تقسیم کنیم که نسبت نتها یکی از آب در بیاد. کافیه یه تصاعد هندسی در نظر بگیرم و قدر نسبت رو حساب کنیم مثلا" برای نت C4 با فرکانس 261.63 هرتز که همون دو وسط هست و C5 با فرکانس 523.25 هرتز، نتیجه قدر نسبتی معادل 1.05946 در میاد. اختلافی که بدست میاد معادل حداکثر 5 هرتز بالا یا پایین تر از فرکانس اصلی نت هست. البته این مقدار کم نیست چون گوش حساس کاملا" میتونه اونو تشخیص بده اما به مرور زمان که استفاده از گام های غیر معتدل منسوخ شده گوش مردم و موسیقیدانان به گام معتدل آشنا شده و دیگه احساس بد صدایی از این گام ها بروز نمیکنه.

ما در این بحث از چند نکته خیلی ساده گذشتیم، اول اینکه این نسبت ها مثل 9 به 8 برای دوم بزرگ یا 3 به 2 برای پنجم درست و ... از کجا آمده اند؟ حداقل برای الان این موضوع خارج از مقوله هستش اما اگه خیلی مختصر بخوام اشاره کنم وقتی شما تاری رو مرتعش میکنید یا درون یک لوله صوتی میدمید این دو، علاوه بر فرکانس تشدید خودشون یک سری هارمونی هایی از فرکانس اصلی رو هم تولید میکنند. از قویترین هارمونی ها میشه به فاصله اکتاو و پنجم درست نام برد که خودشون رو خوب نشون میدند و ..... خلاصه اینطوری بگم که تمام این فواصل موسیقی که بوجود اومده پشتش محاسبات و قوانین فیزیک خوابیده یعنی این نسبت ها از روی هوا نیومده. حتما" یه روز راجع به اونها هم خواهم نوشت.

 

 

گفتگوی هارمونیک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/30
ساعتی سیوارتیرو ساعتی کبک دری
ساعتی سروستاه و ساعتی باروزنه

نام آرش یکی از نامهایی است که ایرانیان آن را با غرور ملی خود آمیخته‌اند و به آن افتخار می‌کنند، زیرا هرگاه نام او مطرح می‌شود هر ایرانی ناخودآگاه به یاد جنگهای ایران و توران می‌افتد و به فداکاریها و جان‌فشانیهای آن پهلوان نامی، می‌بالد و افتخار می‌کند. برای همین در رابطه با او داستانها، نمایش‌نامه‌ها و شعرهای زیادی سروده‌اند که موسیقی هم‌ افزون بر یکی از موضوعات مطرح شده می‌باشد. به هر روی قبل از اینکه به موضوع آرش و موسیقی بپردازیم، لازم می‌دانیم مجملی از کتب و متونی که درباره وی نوشته شده، یادی نماییم.
«آرش» پهلوانی بوده است که در زمان «منوچهر» پادشاه ایران و «افراسیاب» پادشاه توران برای مشخص شدن حد و مرز ایران و توران وخاتمه جنگ چندین ساله، تیری را از منطقه «رویان» پرتاب می‌کند که آن تیر در مرو بر درخت گردویی اصابت می‌نماید که پس از آن حد و مرز ایران و توران مشخص می‌شود و بدان واسطه آرش جانش را از دست می‌دهد و می‌میرد. به‌قول «فخرالدین اسعد گرگانی»:
از آن خوانند ‌آرش را کمانگیر
که از رویان به مرو انداخت یک تیر
«ابوریحان بیرونی» درباره آرش نوشته است: آن‌گاه «منوچهر» از «افراسیاب» خواهش نمود تا به اندازه یک تیر حد و مرز ایران و توران مشخص گردد و آرش مأمور انداختن تیر گردید و فرشته‌ای به نام «اسفند دار مذ» به آرش کمک نمود تا تیر را بیندازد.
«آرش» برخاست و برهنه شد و گفت: ای شاه و ای مردم بدن مرا ببینید که از هر زخمی و جراعتی وعلتی سالم است. من یقین دارم چون این تیر را بیندازم پاره‌پاره خواهم شد ولی من خود را فدای شما خواهم نمود. آنگاه از کوه «رویان»(۱) تیری بینداخت که این تیر در موقع فرود آمدن به درخت گردویی نشست.(۲) در کتب تاریخی نام «آرش» به ص‍‍ُور گوناگون یاد شده است. در تاریخ «طبری»، «آرشسیاطیر» و «آرش شاتین»‌(۳) «ابن اثیر» آن را با نام «ایرشی»‌(۴) «دینوری» او را «ارسناس» نامیده(۵) و بالاخره قدیمی‌ترین متنی که از او یاد شده «اوستا»‌است که او را به‌صورت «ارخش» erexsa نام برده است. در تشتر یشت (کرده ۴ بند ۶) آمده است: تشتر ستاره رایو‌مندفرهمند را می‌ستاییم که تند به سوی دریای «فراخکرت» (دریای مازندران) تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیراندازان آریایی از کوه «ائیرو خشوث» به سوی «کوه خانونت» انداخت.(۶) به نظر استاد پورداود کوه «ائیرو خشوث» باید همان کوه «رویان» باشد و کوه «خوانونت» هم در «خراسان» قرار داشته است.
نولد‌که، «ارخش» را با صفت «خشویوی ایشو» به معنی صاحب تیر سریع، دارنده تیر یا سخت‌کمان ذکر نموده است.(۷) مواردی که عنوان گردید مجملی بود از نام آرش و متون گوناگونی که از او نام برده‌اند و اما اینکه آرش چه تأثیری بر هنرمندان زمان خویش یا بعد از وی برجای گذاشت تا برای رشادتهایش نغمه یا آهنگی بسرایند را با شعری از منوچهری دامغانی پیگیری می‌کنیم:
ساعتی سیوارتیرو ساعتی کبک دری
ساعتی سروستاه و ساعتی باروزنه
محققان، آهنگهای «سیوارتیر»، «کبک دری»، «سروستاه» و «بارو زنه» را از جمله گوشه‌هایی دانسته‌اند که در زمان ساسانیان توسط «باربد» موسیقیدان چیره‌دست زمان خسرو پرویز نواخته می‌شده است‌(۸) و آنها را جزو سی لحن‌(۹) مشهور باربد می‌شمارند و اما چگونگی ارتباط نام آرش با سیوارتیر را با استفاده از متون گذشته بازگو می‌کنیم. در کتاب «مجمل التواریخ و القصص» که یکی از متون بارزش به‌جامانده از پیشینیان ما است از آرش با نام آرش «شواتیر» یاد نموده است.‌(۱۰) دکتر «ذبیح‌الله صفا» هیئت اصلی «شواتیر» را در ادبیات فارسی «شیواتیر» نام برده است.‌(۱۱) حال چگونگی تبدیل شیواتیر به سیوارتیر را بازگو می‌کنیم. در زبانهای ایرانی تبدیل شین به سین به‌کرات و به طرق گوناگون آورده شده است که این تبدیلها، بسیار عادی و معمول بوده است، مانند «شمیران»، «سمیران»، «احمد کسروی» در کتاب نامها، شهرها، دیه‌ها درباره چنین اسمها گوید: این تفاوت ظاهراً از اختلاف لهجه برخاسته شده است. آن‌گاه او شرح مبسوطی درباره تبدیل میم به نون و شین به سین و غیره می‌دهد.‌(۱۲) وی همچنین در کتابی دیگر در این‌باره می‌نویسد: در زمان باستان میان شمال و جنوب ایران بر سر پاره‌ای حرفها اختلاف بود از جمله نشانه‌های این اختلاف بر سر سه حرف تا به امروز بازمانده... وی در مورد تبدیل شین به سین مورد بحث ما گوید: بیشتر شینهای شمال در جنوب سین می‌شده است. مثلاً به‌جای «فرستادن» که از آن جنوب بوده در شمال «فرشتن» گفته شده که فرشته یادگار آن می‌باشد و نیز «رشتن» و «رسیدن» که یکی لهجه شمال و دیگری جنوب بوده، «شمیران» _ «شمیرام» در شمال نام یک رشته آبادیهاست، در جنوب به جای آن «سمیران» _ «سمیرم» را می‌یابیم.‌(۱۳) به هر روی با دلایل ارائه شده به‌طور تقریبی می‌توان قبول کرد که «سیوارتیر» همان «شیواتیر» باشد که به مرور زمان در تاریخ پر از فراز و نشیب این سرزمین پاک تغییر یافته تا اینکه این آهنگ در زمان ساسانیان به این نام نواخته می‌شده است. چنانچه قبلاً هم عنوان گردید این آهنگ به زمانی خیلی دورتر از ساسانیان برمی‌گردد که میراثی از گذشتگان آن دوره بوده است که می‌توان گفت نواختن آن در آن زمان برای تهییج و همبستگی سربازان یا مردمی استفاده می‌شده تا در جنگها و موردهای شبیه آن برای این آب و خاک تا آخرین قطره خون مبارزه نمایند.
روان‌شاد «حسینعلی ملاح» چند نظر در رابطه با نام سیوارتیر ارائه داده‌اند که یکی از نظریه‌های ایشان به موضوع مورد بحث ما هم‌خوانی نزدیک‌تری دارد ایشان می‌نویسد: بعید به نظر نمی‌آید که سرود سیوارتیر که احتمالاً نام واقعی‌اش شیواتیر بوده به همین مناسبت آفریده شده است...(۱۴) به هر روی این مقاله مطلبی بود درباره سیوارتیر یا آرش که در خاتمه مطلب این نکته را باید یادآور شویم که بحث و بررسی و تحقیق در رابطه با گوشه‌ها و یا راههای گذشته(۱۵) و پیدا نمودن وجه تسمیه و آگاهی دادن در رابطه با علت نامگذاری آنها، همراه با ذکر اتفاقات یا تاریخ و هر علل دیگری خواهد توانست بخشی از مشکلات موسیقی ما را که هر دم به بوته فراموشی می‌رود از بین برده و از نابودی آنها جلوگیری نماید که این مهم فقط به دست عاشقان و محققان اندیشمند این مرز و بوم صورت تحقق به خود را می‌گیرد.

جهانگیر دانای علمی
پی‌نوشت:
۱_ رویان _ اسماعیل مهجوری با استناد به کتاب تاریخ طبرستان پس از اسلام و بنا به تحقیقات خود درباره مکان رویان می‌نویسد: بخش باختری طبرستان شامل نواحی، تنکابن _ نوشهر _ چالوس _ کجور و رودبار و طالقان محسوب می‌شد، که بعدها بخش جنوبی یعنی رودبار و طالقان را از آن جدا کرده به شهرستان قزوین و تهران پیوسته‌‌اند. اسماعیل مهجوری _ تاریخ مازندارن _ ساری، سال ۱۳۴۲، ص ۴۰.
۲_ بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، اکبر داناسرشت تهران امیرکبیر ۱۳۶۳ ش ص ۳۳۴
۳_ طبری، محمد جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۲ ش ص ۲۸۹ ـ ۲۹۰ ـ ۷۲۶
۴ـ ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ابوالقاسم حالت، وقایع قبل از اسلام، تهران»، علمی ۱۷۰ ـ ۷۲
۵ـ دینوری، ابوحنیفه، احمدبن داود، اخبارالطوال، محمود مهدی دامغانی، نشر نی، ۱۳۶۴ ش ص ۳۵ـ ۳۴
۶ـ پور داود، ابراهیم، یشتها، کرده ۴ بند ۶ دانشگاه تهران ۱۳۵۶ ش
۷ـ پیرنیا، حسن، ایران باستانی، داستانهای ایران قدیم تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲ ش ص ۲۴ـ ۲۵.
۸ـ کریستن سن، آرتور، شعر و موسیقی در ایران، عباس اقبال، ص ۵۴.
۹ـ دستگاههای منسوب به باربد از هفت خسروانی، سی لحن و سیصد‌وشصت دستان بود که به ایام هفته و سی روز ماه و سیصد‌وشصت روز تناسب داشته است. ایران در زمان ساسانیان ـ آرتور کریستن سن ص ۶۴۰ ترجمه رشید یاسمی)
۱۰ـ مجمل‌التواریخ و القصص مولف؟ به تصحیح ملک‌‌الشعرای بهار. کلاله خاور. ص ۹۰.
۱۱ـ صفا، ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، ص ۵۹۰.
۱۲ـ کسروی، احمد، نامها، شهرها، دیها. ص ۸ـ ۷ـ ۶۱۳ـ کسروی، احمد، زمینه ادب فارسی ص ۱۹۳.
۱۳ـ کسروی، احمد، زمینه ادب فارسی، ص ۱۹۳.
۱۴ـ ملاح، حسینعلی، منوچری دامغانی و موسیقی، تهران، سپهر. ۱۳۵۷ پ ۲۱۱.
۱۵ـ همه دستگاهها، همه آهنگها و موسیقی را در گذشته خسروانی می‌گفتند یعنی در گذشته‌های دور معنای آهنگ را به‌صورت امروزی که متداول است بیان نمی‌نمودند و استاد فریدون جنیدی در این راه می‌نویسد: گاهی شنونده‌ای به نوازنده‌ای می‌گفته است، مثلاً از گوشه نهاوند آهنگ خوارزم کن و کم‌کم آهنگ چنین معنایی به خود گرفت. (سرگذشت موسیقی ایران فریدون جنیدی ص ۱۳۸ـ ۱۳۷).
سورۀ مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/29
متاسفانه در جامعه امروز ایران خیلی از لغات شاید به دلیل کم بودن آگاهی در آن مورد به اشتباه تلفظ میشوند و کلمه Jazz نیز از این موارد است .
در ایران این کلمه با عنوان جاز تلفظ میشود در صورتی که در دنیای موسیقی سبک و یا سازی با عنوان جاز وجود ندارد . و خیلی ها منظورشان از جاز سازی است که دارای تبل های بزرگ است . و یا فکر میکنند به هر سبکی که به گوششان عجیب و غریب باشد و از ریتم ها و ملودی های ناآشنا به گوش استفاده شده باشد ، باید کلمه جاز را در آن مورد به کار برند.
و متاسفانه تلفظ اشتباه این لغت حتی در بین بعضی از اساتید هم وجود دارد و البته جای بسی تعجب است. حقیقتا نمیتوان این اشتباهات را نادیده گرفت زیرا متأسفانه در تئوری موسیقی ای که به زبان فارسی نوشته شده است پر از اصطلاحات غلط و استفاده کردن از کلماتی اشتباه برای تعاریف میباشد که این مسئله کوچکی نیست که بتوان از آن به راحتی چشم پوشید زیرا در صورت اشتباه معنی کردن کلمات ، هم معنی پنداشتن برخی از کلماتـی که در حقیقت دو معنی جدا از هم را دارند ، باعث دریافت درکی ناقص از موسیقی میشود و در نهایت شاهد وضعی همانند وضع ارکستر های موجود در جامعه ی امروزی ایران خواهیم بود. در حقیقت هم موسیقی ارکستری ایران در زمینه کلاسیک هیچ گونه حرفی در دنیا برای گفتن ندارد.
در دنیای موسیقی ، ما واژه ای با عنوان جاز نداریم . اگر منظور استفاده کننده گان از این کلمه سازی است که دارای تبل ها و سنج ها میباشد ، خوب پس آنها کاملا این لغت را اشتباه گرفته اند زیرا اسم آن ساز Drums set میباشد که البته آن را مخفف نموده با عنوان Drums نیز گفته اند و دنیا این ساز را با این اسم میشناسد .
شاید ایرانی ها به این دلیل به این ساز جاز میگویند چون وقتی که ویگن این ساز را به ایران آورد اسم این ساز را معرفی نکرد و به این دلیل که در اروپا و امریکا این ساز مورد استفاده در گروه های جز بوده ، نوازندگان ایرانی این ساز را جاز نامیده اند.(البته شاید)
بعضی ها هم از واژه ی جاز به سبکی که برای این افراد ناآشنا است استفاده میکنند که خوب باز این هم اشتباه است زیرا در وهله اول آن جَز است و البته نه هر سبک غیر آشنا برای ایرانیان ، بلکه جَز یکی از سبکهای موجود در موسیقی است مانند سبکهای دیگر موسیقی مثل: کلاسیک,سنتی,راک,پاپ و ... که البته جَز هم در این گروه قرار میگیرد. آن را نباید با سبک های دیگر موسیقی اشتباه گرفت یعنی این که هر موسیقی ای که به گوش ما نا آشنا باشد را نباید جَز انگاشت . جَز دارای هارمونی کاملا جدا از دیگر هارمونی ها است . این هارمونی نسبت به هارمونی موسیقی کلاسیک به مراتب سخت تر و پیچیده تر میباشد. دارای ریتم های بسیار مختلف با خصیصه های خاص و پیچیده میباشد.
در اینجا شاید لازم باشد توضیحی کوتاه راجع به موسیقی جَز داده شود:
این موسیقی ریشه در بداهه پردازی داشته و دارای ریتم سنکوپ دار و تکنیکهای خاص بوده و در حدود سال ۱۹۱۷ رواج یافت در ابتدا جَز نت نگاری نمی شده به همین دلیل از اجرا های اولیه آن اثری در دست نیست.
در این زمان این موسیقی مختص کشور و یا مردمی خاص نمیباشد بلکه این موسیقی توانسته است خود را به دنیا معرفی کند به طوری که ما شاهد آثار اصیل جَز در سراسر جهان از پاریس تا توکیو هستیم. در طی تاریخ کوتاه خود ،دستخوش تحولاتی شده است ،از نظر جغرافیایی از نیو اورلئان به شیکاگو ،کانزاس و نیو یورک تغییر مکان داده است .
جَز اولیه ، ریشه در فرهنگ های موسیقی متعدد مانند فرهنگ های افریقایی باختری ،امریکا و اروپا داشته است. استفاده از طبل ، صداهای کوبشی و ریتم های پیچیده از عناصر موسیقی افریقایی باختری هستند که بر جَز تاثیر گذاشته است . این موسیقی بر موسیقی سفید پوستان امریکا از جمله سرودهای عامیانه،آواز های مردم پسند، رقص ها، مارش ها و قطعه های پیانوئی تاثیر گذاشته و از آن تاثیر گرفته است.از این موسیقی در قالب دسته های سیار موسیقی، متشکل از سیا هان و سفید پوستان امریکای لاتین استفاده میشود. سازهای به کار برده شده در این گروه های سیار عبارتند از: ترومپت ، کرنت ،توبا ترومبون ،کلارینت و طبل.
و اما بداهه پردازی ، بداهه پردازی قلب موسیقی جَز میباشد . نوازندگان جَز با آفریدن و نواختن همزمان موسیقی تصمیم های برق آسای اجرایی، هیجانی خاص می آفرینند.
در مجموع ، موسیقی جَز ، موسیقی ای ظریف بر گرفته از حس و توانایی های نوازنده میباشد . که می تواند بسیار محزون و یا بسیار شاد باشد.
جَز چهره های برجسته ای مانند: لویی آرمسترانگ ، دوک الینگتون ، بنی گود من ، چارلی پارکر و جان کالترین را پدید آورد.
صهبا مصلحی
گفتمان ایران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/29
موسیقی آفریقایی، مخصوصا‌ً موسیقی سنتی سیاهان آفریقا را در خارج از آفریقا، کمتر می‌شناسند. برای غیر آفریقاییها، این موسیقی، عجیب، دشوار و بدون جذابیت است و در نتیجه زحمت گوش دادن به آن را به خود نمی‌دهند. هم موسیقی ‌آفریقایی و هم موسیقی غیر آفریقایی‌ زادة خلاقیت بشرند و در نتیجه عناصر یکسانی چون گام و فاصله و لحن و ملودی و امثالهم را در خود دارند. موسیقی تقریبا‌ً در همه کشورها، نقش یکسانی را بازی می‌کند و در قالب ترانه‌ها، لالاییها، ترانه‌های رزمی، موسیقی دینی و امثال آن ارائه می‌گردند. در مجموع، در آفریقا هم سازهایی شبیه به اروپا، از جمله سازهای زهی، بادی و کوبه‌ای، وجود دارند.
مفهوم موسیقی آفریقایی به کلی با موسیقی غربی فرق دارد. موسیقیدانهای سنتی آفریقا برای لذ‌ّت بردن، صداها را با یکدیگر ترکیب نمی‌کنند. هدف آنها بیان همه جنبه‌های زندگی از طریق عنصر صداست. آنها از طریق موسیقی، منحصرا‌ً طبیعت را تقلید نمی‌کنند، بلکه با به کارگیری صداهای طبیعی، از جمله زبان گفتاری، طبیعت را بازسازی و آن را به موسیقی تبدیل می‌کنند. شاید ظاهرا‌ً این موسیقی یکنواخت به نظر برسد، ولی هر صدایی معنی ویژه خود را دارد. برای اینکه بتوان معنای موسیقی آفریقایی را درک کرد، باید به بررسی آن در متن زندگی آفریقایی پرداخت.
موسیقی در جامعه آفریقا نقش بسیار مهمی دارد و درست از لحظه تولد، یکی از حیاتی‌ترین جنبه‌های زندگی یک آفریقایی را تشکیل می‌دهد. کودکان آفریقایی از ابتدای خردسالی، نقش مؤثر و مهمی را در موسیقی به عهده می‌گیرند و در سن سه یا چهار سالگی، ساز می‌سازند. بازیهای موسیقایی که توسط کودکان آفریقایی اجرا می‌شوند، آنها را برای شرکت در فعالیتهای دوره بزرگسالی از جمله ماهیگیری، شکار، کشاورزی، آسیاب‌گردانی، حضور در مراسم عروسی و تشییع و رقص آماده می‌سازند.
در آفریقا بین انسان و هنر، پیوند عمیقی وجود دارد. هنر در آفریقا، بالاترین نقش را در برقراری ارتباط بین انسانها ایفا می‌کند. شاید به همین دلیل است که در بعضی از زبانهای آفریقای سیاه، برای تعریف موسیقی، فعل دقیقی وجود ندارد.
این هنر به قدری در انسان آفریقایی نهادینه و موروثی است که شاید ضرورتی برای نامگذاری آن وجود نداشته است. طبل در جامعه آفریقایی به قدری مهم است که گاهی آن را با یک مرد برابر می‌گیرند، از همین رو زنان باید همان احترامی را که به طور سن‍ّتی برای مردشان قائل می‌شوند، برای طبل هم قائل شوند. در بعضی از کشورهای آفریقایی، زنان حتی اجازه ندارند تحت هیچ شرایطی به طبل دست بزنند، هر چند اسلام بسیاری از تبعیضهایی را که علیه زنان وجود داشته، در آفریقا از بین برده است.
موسیقی آفریقایی عموما‌ً با هنر دیگری چون شعر یا رقص درآمیخته و به صورت مهم‌ترین عنصر بیانی روحیه و احساسات سیاهان درآمده است. به این ترتیب، دور از ذهن نیست اگر آفریقاییها اصولا‌ً موسیقیدان باشند.
در بعضی از کشورهای آفریقایی، موسیقی عنصری پویا و نیروی پیش‌برنده حیات اجتماعی است. در برخی دیگر، موسیقی کم و بیش شغلی نیمه حرفه‌ای است که همه کس نمی‌تواند آن را خلق و اجرا کند و باید گروههایی در این زمینه، فعالیت کنند. این گروهها نیمی از سال را به موسیقی می‌پردازند و معاش خود را از این طریق به دست می‌آورند و نیم دیگر سال را به کار دیگری می‌پردازند.
در بسیاری از جوامع آفریقایی، حق نواختن بعضی از سازها یا شرکت در مراسم آیینی به همه کس داده نمی‌شود و در انحصار موسیقیدانهای حرفه‌ای است. این افراد منحصرا‌ً از طریق هنرشان ارتزاق می‌کنند و به خانواده‌ها یا طبقات اجتماعی (کاست) خاصی تعلق دارند.
در آفریقای غربی، برای مشخص کردن موسیقیدانهای حرفه‌ای از واژه گریوت (Griot) استفاده می‌کنند. نقش گریوتها چیزی بیشتر از موسیقی و جادوست. آنها راویان تاریخ، فلسفه و اساطیر و آرشیو آداب و سنن مردم هستند و در شفا و درمان جسمی و روحی بیماران هم دخالت می‌کنند. بسیاری ترانه‌های مذهبی می‌خوانند و تقریبا‌ً نقش کشیشهای اروپایی قرون وسطی را دارند.
مردم آفریقا از گریوتها می‌ترسند و در عین حال توانایی آنها را تحسین می‌کنند، هر چند به خاطر آنکه به پایین‌ترین طبقه اجتماع تعلق دارند، برایشان احترامی قائل نیستند. از آنجا که موسیقی محور تمام فعالیتهای یک گریوت است، به‌رغم ترس و اکراه مردم از آنها، باز هم نقشی حیاتی و مهم را در زندگی آفریقاییها ایفا می‌کنند. شاید بتوان نوازندگان اروپایی گیتار را معادل نوازندگان آفریقایی یعنی گریوتها گرفت. نوازندگان اروپایی در هر حال نسبت به گریوتها وضعیت بهتری دارند، زیرا مردم به آنها توهین نمی‌کنند. موسیقی آفریقا، تأثیر انقلابی را که در حال حاضر همه قاره آفریقا را در خود گرفته است، به خوبی نشان می‌دهد. موسیقی در جوامع سن‍ّتی غالبا‌ً کاری به برآوردن نیازهای زندگی مدرن ندارد.
به عبارت دیگر، در دنیای مدرن، رقابت فوق‌العاده بالاست و موسیقی به عنوان یک حرفه، نمی‌تواند فرصت چندانی را برای اهل موسیقی فراهم آورد. در بعضی از جوامع، اصولا‌ً موسیقی، شغل تلقی نمی‌شود و به همین دلیل، دچار محدودیتهای بیشتری هم می‌شود.
با توجه به وضعیت دنیای معاصر، موسیقی سنتی در تمام دنیا رو به زوال است، مگر اینکه آینده موسیقیدانها تضمین شود. این مسئله، به‌ویژه در موسیقی آفریقا که در آن موسیقی شکل مکتوب ندارد و سینه به سینه منتقل می‌شود، به شکل بارزتری مشاهده می‌گردد.
این سخن بدین معنی نیست که موسیقی سنتی آفریقا را باید از تأثیر موسیقیهای کشورهای دیگر حفظ کرد. هنرمندان اصیل با اختلاط با فرهنگهای دیگر، می‌توانند هنر متعالی‌تر، غنی‌تر و گسترده‌تری را ارائه کنند.
● سازها و سبکها:
سازهایی که در اغلب کشورهای آفریقایی وجود دارند، بسیار شبیه ‌سازهای سایر کشورها هستند در هر حال، فرهنگ هر کشور و ناحیه‌ای، بر شکل و نحوه نواختن سازها تأثیر می‌گذارد. برای مثال در مناطق جنگلی آفریقای غربی، طبل بیشتر از مناطق بی‌درخت ساوانا در آفریقای جنوبی محبوبیت دارد. سازهای موسیقایی، پیوند نزدیک بین مجسمه‌سازی و موسیقی را نشان می‌دهند.
در موسیقی سراسر این قاره بزرگ، همگونی خاص‍ّی احساس می‌شود، ولی، البته تفاوتهای بین موسیقیهای نواحی و قبایل هم، آشکار است. فرهنگهای نگرو (Negro) در جنوب صحرا، تبادل موسیقایی زنده و پویایی با ساکنان بخش شمالی آفریقا دارند. همچنین نواحی وسیعی از آفریقا، دارای فرهنگهای مرزی است که ترکیبی از فرهنگ نگرو و جوامع آفریقایی شمال است.
بخش اعظم موسیقی آفریقا مبتنی بر کلام است و لذا پیوند بین زبان و موسیقی، چنان عمیق و دیرینه است که می‌توان از کلام به عنوان سازی موسیقایی استفاده کرد.
از آنجا که موسیقی آفریقا بیان جنبه‌های گوناگون زندگی و سرشار از حس است، فرهنگهای مختلف با سبکهای موسیقایی گوناگون می‌توانند روی موسیقی تأثیرات بسیار مهمی بگذارند. در شرق آفریقا، فرهنگها پیچیده هستند و حول گله‌داری دور می‌زنند.
منطقه خوئی‌ ـ سان (Khoi – San) در جنوب آفریقا، فرهنگ ساده‌ای دارد که منحصرا‌ً مبتنی بر نمادهای گردآوری غذاست. مردم سواحل شمال غربی گله ندارند و به خاطر ساختار سیاسی پیچیده‌ای که در اثر حاکمیت اروپاییها پیدا کرده‌اند، بیشتر به نظامهای پادشاهی قدرتمند متکی بوده‌اند.
سواحل غربی آفریقا، یعنی سرزمین بین سرزمین خوئی‌ ـ سان و بخش شمال غربی، فرهنگی متشکل از شرق آفریقا و شمال غربی آفریقا دارند. تعدادی از قبایل پیگمی (Pygmy) هنوز در انزوای نسبی و در جنگلها زندگی می‌کنند. بخش شمالی قاره تا حد زیادی تحت تأثیر فرهنگی موسیقایی اسلامی است.
سایت سیمرغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/26

اين را ديگر همه مى دانيم كه استاد على اصغر بهارى حلقه اتصالى است ميان كمانچه نوازان عهد قاجار و نسل امروز. او نوع نگاه مردم به كمانچه را آنگونه كه خود متعهدانه به اين ساز مى نگريست، تغيير داد. پيرنياكان درباره استاد بهارى مى گويد: او يكى از باتقواترين استادان موسيقى ماست. متن زير بخش هايى از سخنان استادانى است كه در روز بزرگداشت وى ايراد كرده اند.


پيرنياكان و استاد بهارى يك روز به اتفاق حسين عليزاده و مجيد درخشانى براى ديدن استاد شهنازى به منزلش در آبسرد دماوند رفتيم. وقتى رسيديم ايشان گفتند از آقاى بهارى خبرى داريد، گفتيم نه. گفت خوب است به اتفاق به منزلش برويم. استاد شهنازى نشانى را بلد بودند و پيش افتادند. وقتى در زديم جوانى در را باز كرد. استاد شهنازى به او گفت به آقاى بهارى بگوييد فلانى آمده است. چند دقيقه پس از رفتن آن جوان، ديديم كه استاد بهارى نفس زنان خود را به دم در رساند و استاد شهنازى را در آغوش گرفت. او جورى به استقبال آمد كه گويى يك مقام بلند پايه مملكتى در منزلش را زده بود. وقتى در اتاق دور هم نشستيم، آقاى عليزاده به استاد بهارى گفتند مى خواهم مصاحبه اى بكنم و بعد صحبت ها شروع شد. ايشان در لابه لاى حرف هايشان گفتند: من از آقاى شهنازى خيلى استفاده كردم و در واقع شاگرد ايشان بودم. استاد شهنازى تعارف كردند و گفتند: نه آقا، ما با هم همكار بوديم. اما استاد بهارى گفت: نه آقاى شهنازى بگذار اين جوان ها بدانند كه من يك دوره رديف را پيش شما كار كردم

على اكبر شكارچى: بهارى خونگرم و بى ادعا بود

«على اكبر شكارچى» چهره نام آشناى كمانچه نوازى معاصر معتقد است «تجليل از بهارى، تجليل از موسيقى ايران است و امروز كه اين برنامه به يادبود استاد برگزار مى شود، نشانه قدرشناسى ملت ايران است». شكارچى همچنين يادى از كمانچه نوازان فقيد چند سال اخير همچون كامران داروغه و محمد طغانيان (نوازنده محلى) كرد و سپس در سيرى گذرا بر زندگى استاد بهارى، ادامه داد: «بهارى، استادى مهربان بود كه موسيقى را از دايى ها و از پدربزرگش آموخت. بهارى همه شاگردان خود را بسيار دوست مى داشت و هرگز نمى شد كه از زبان او برترى كسى را با فرد ديگرى شنيد».

شكارچى، استاد بهارى را تنها حلقه اتصال نسل كمانچه نوازان عهد قاجار با نسل امروز عنوان كرد و افزود: «رشد و پيشرفت كمانچه نوازى نسل بعد از دهه ۵۰ متأثر از سه شيوه نوازندگى است؛ اول نوازندگى محلى كه در اقصى نقاط ايران با گويش ها و لحن هاى مختلف جريان دارد، دوم نوازندگى با لحن آذرى كه هابيل على اف نماينده شاخص آن هستند و سوم نوازندگى دستگاهى كه استاد بهارى به عنوان تنها منبع زنده در عصر حاضر آن را نمايندگى كردند و اينك به همت استاد بهارى است كه در حوزه موسيقى شهرى، نوازندگان شاخصى اين ساز را زنده نگه داشته اند».

كيهان كلهر: استاد بهارى موجب شد من از صداى كمانچه خوشم بيايد«وقتى پنج ساله بودم استاد را در تلويزيون در حال نواختن كمانچه مى ديدم، اما هرگز فرصت نشد تا از او درس بگيرم ولى بايد بگويم كه او موجب شد من از صداى كمانچه خوشم بيايد. نسل ما در هر حال مديون اين مرد بزرگ است، چه آنها كه شاگردش بودند و چه آنها كه مانند من چنين توفيقى را پيدا نكردند».

بهارى از زبان خودش:

«سال ۱۲۸۴ شمسى در تهران به دنيا آمدم. پدرم نايب محمدتقى خان كه صاحب مختصر ملك و زمينى در شميران بود تربيت مرا تا سن ۱۳ سالگى برعهده داشت. زمانه و ايام، اما با پدرم سرسازگارى نشان نداد و به يكباره مالباخته و ورشكسته گرديد. مادرم گوهر خانم فرزند ميرزاعلى خان، نوازنده چيره دست كمانچه ناگزير همراه خانواده به خانه پدرى پناه برد.
از اين زمان به بعد زيرسايه پرهنر پدربزرگم با عالم موسيقى انس و الفت گرفتم. آنجا بود كه براى نخستين بار مونس صداى گوش و دلنواز كمانچه ميرزاعلى خان شدم. نه فقط او كه صداى ساز دايى بزرگم رضاخان كه ماهرانه كمانچه مى نواخت و نيز نواختن ماهرانه به وسيله دايى ديگرم اكبرخان، مرا با اين ساز رابطه و عشقى جانانه بخشيد. خدا بيامرزد مادرم را وقتى به شور و عشق من نسبت به موسيقى مخصوصاً كمانچه آشنا شد، از پدربزرگم ميرزاعلى خان خواست به من كمانچه نوازى را تعليم دهد. او مدت دوسال با حوصله و صبر تمام زير و بم هاى ساز كمانچه را به من آموخت تا آن كه سرانجام ادامه تعليم مرا به دايى ها سپرد. مدت چهارسال نيز در خدمت دايى ها به تكميل معلومات و تمرين ساز كمانچه پرداختم.

در سن ۱۶ سالگى همكارى خود را با اركستر كوچكى كه بيشتر براى اجراى موسيقى مناطق نفت خيز جنوب مى رفت، آغاز كردم، درست همان ايامى كه مصادف شد با بيمارى و مرگ پدرم و اداره امور زندگى از سوى من كه پسر بزرگ خانواده بودم. چند سال بعد با رواج ويلن به جاى كمانچه و پيانو به جاى سنتور من نيز مدتى كمانچه را زمين گذاشته به نواختن ويلن مشغول شدم.

درك محضر استاد دلسوخته رضا محجوبى، سهمى هميشه ماندنى دربالا بردن سطح آگاهى من نسبت به موسيقى ايرانى به حساب مى آيد و جالب تر آن كه او پس از اتمام دوره تعليم من، آنچنان از حاصل كار دل خشنود بود و راضى كه تمامى شهريه اى را كه پرداخته بودم يكجا به من باز گرداند؛ پيشكش صله جانانه اى كه هرگز از خاطرم نمى رود. ۲۷ ساله بودم كه به مشهد مقدس رفتم و با امكاناتى محدود كلاس تعليم موسيقى را در آن شهر داير كردم. دو سال بعد به تهران برگشتم، ايامى بعد با گشايش راديو مرا نيز به همكارى فراخواندند. حوالى سال ۱۳۳۲ بود كه بعداز سالها دورى از كمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره اين ساز را دست گرفتم، يعنى روزگارى كه اين ساز داشت فراموش مى شد و اغلب به ديده تحقير به آن نگاه مى كردند و بى پرده و آشكار كمانچه را سازى خاص نوازنده هاى دوره گرد قلمداد مى نمودند.

من تمام سعى و تلاش خودم را وقف احياى اين ساز كردم و در راديو به اجراى برنامه با كمانچه پرداختم. سازى مهجور كه بعد ازيك دوران طولانى تحقير و گمنامى با مدد از عشق من به كمانچه، از طريق راديو به گوش همگان رسيد. خدا را سپاس مى گويم كه به سهم و بضاعت ذوق هنرى خويش توانستم آبرو و اعتبارى دوباره به اين ساز ببخشم و بى آنكه قصد خود خواهى در ميان باشد كمانچه را از مرگ و فراموشى نجات دادم.

كمانچه كه زنده شد دانشگاه تهران بعداز چند سالى مرا براى تعليم هنرجويان طالب يادگيرى اين ساز دعوت كرد، در راه به ثمررساندن وظيفه و تعهد خود نسبت به تعليم كمانچه از نثار هيچ ذوق و تلاشى كوتاهى نكردم، حاصل سال هاى تعليم من تربيت هنرجويانى بود صاحب ذوق كه هركدام به سهم استعداد خويش در زمينه اين ساز خوش درخشيدند و چه بسيار كه صاحب نام و شيوه و شگردى نيز گرديدند.

در ساليان زندگى هنرى ام، خاطرات بسيارى از همكارى با ياران هنرمندم همانند زنده يادان صبا، عبايى، على اكبر خان شهنازى، دوامى، اقبال و محمودى خوانسارى در خاطر و خيالم مانده است كه نقل آنها در اين مختصر نمى گنجد.

سال ۱۳۴۶ با دعوتى كه راديو فرانسه براى اجراى تكنوازى با كمانچه از من به عمل آورد با اين ساز غريب و تنها در سالن «دولاويل» كه بيش از سه هزار نفر جمعيت مشتاق در آن گردهم آمده بودند به اجراى برنامه پرداختم كه شور و غوغاى بسيارى را برانگيخت... بعداز آن با اجراى برنامه در كشورهايى چون آلمان، انگلستان، ايتاليا و هلند ارزش و اعتبار كمانچه را به سهم خويش نزد جهانيان آشكار ساختم.

همكارى جدى من با تلويزيون زمانى آغاز شد كه برنامه هايى را به تكنوازى با كمانچه اختصاص دادند و بعد از آن به عضويت مركز حفظ و اشاعه موسيقى، راديو و تلويزيون و نيز مكتب صبا درآمدم.

درمجموع از حاصل ساليان طولانى خدمت و اداى دين و تعهدم به موسيقى پرحرمت و با اعتبار و سنتى سرزمينم در پيشگاه خدا و بندگان خدا به سهم ناچيز خودم احساس سرفرازى مى كنم، چرا كه همه گاه حرمت موسيقى ايران را پاس داشته و عمرى به آن به چشم عبادت نگريستم».
شخصيت هنرى استاد آنچه از زندگى و رفتار هنرى ايشان و از دوستان و شاگردان و نزديكان آن بزرگوار شنيده مى شود، به معنى واقعى كلمه گواهى است بر زندگى درويشانه استاد بهارى چه از نظر معنوى و چه از نظر مادى.

يكى از شاگردان ايشان در اين باره مى نويسد: «به ياد دارم در حضور ايشان در مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران در مورد نحوه تقسيم درآمد گروه « استادان موسيقى ايران» به سرپرستى فرامرز پايور مى گفتند: «قرار براين شد كه درآمد به نسبت سابقه و نوع ساز تقسيم شود ولى من با اين كار مخالفت كرده و نظر براين شد كه درآمد به صورت مساوى تقسيم شود»، در موردى ديگر استاد بهارى در راهنمايى اينجانب درباره طى طريق در عالم هنر فرمودند: پسرم كمانچه سازى است بى نظير مانند اسبى است وحشى، اگر توانستى اين اسب را رام كنى همراه و دمساز تو خواهد شد وگرنه برزمينت خواهد انداخت. اين ساز اگر در دست نوازنده رام شد آنچنان توان و قدرت و ظرافت دارد كه مى شود با آن گفت وگو كرد و شايد به خاطر همين توانايى است كه در بعضى موارد آوازخوان ها از همراهى با آن طفره مى روند و در مورد دارايى و مال و ثروت فرمودند: پول و ثروت بيش از اندازه چه از راه درست و چه از راه غلط انسان را فاسد مى كند پس هرگز به دنبال آن مباش.


ريتم در آثار استاد بهارى


از نگاهى كلى به مبحث ريتم در شرق مى توان گفت، انسان شرقى نگاهى بسيار عميق و عارفانه به لحظه اى كه زندگى در آن جريان دارد داشته است و بدين سبب ناخودآگاه به دنبال روشى رفته است كه بتواند از لحظه و زمانى كه خود در آن جارى و سارى است نهايت لذت و بهره را ببرد.


اما درمورد استاد بهارى به تحقيق مى توان گفت او يكى از نوادر نوازندگان معاصر است كه در كارهايش چه در بخش هاى آوازى و چه در بخش هاى ضربى نمودهاى بسيار زيبا و مثال زدنى اجرا شده است.


آقاى مهدى آذرسينا در كتاب « آثارى از استاد بهارى » در بيان نحوه نگارش و توضيح ريتم در ساز استاد بهارى مى نويسد: «احساس وزن و درك ريتم در اجراى يك نوازنده در هر شرايطى از نواختن، از اساسى ترين اركان تبحر و توانايى است. مقوله ريتم در موسيقى ايران گستردگى و ژرفاى خاصى دارد و نيازمند تحقيق موسيقيدان هاست و يقيناً در محدوده چند نوع ميزان و عدد ميزان متداول در نت نويسى امروز موسيقى ايران نمى گنجد. رعايت وزن و ايجاد شكل هاى ريتميك الزاماً نيازمند ميزان هاى مساوى و رياضى وار نيست و به نظر مى رسد اين طرز فكر و اجرا در موسيقى ايرانى كه در آن حتى زمان ميزان ها با مترونم تنظيم مى شود، در اثر نياز به اجراهاى گروهى و نداشتن فرصت كافى براى تمرين به وجود آمده است. با اين حال اگر چه خط موسيقى گستردگى لازم را براى ثبت تغييرات ريتم دارد نوشتن تمام جزئيات و ظرايف دشوارى هايى را در پى خواهد داشت كه ناچار بايد تنها به نوشتن مواد اساسى و درونى ريتم اكتفا كرد. در اجراهاى استاد بهارى طرز تلقى از ريتم به صورتى است كه در موسيقى سنتى ايران مطرح است. سرعت درحد زيادى تغيير پيدا مى كند. زمان نتها و سكوتها دقيقاً بر مبناى الگوهاى ميزان ها حفظ نمى شود. روشن است كه در اين قطعات اجراى ميزان هاى متفاوت و لنگ و... منظور نبوده است. پس اغلب قطعات با ميزان هاى ثابت و معمول نوشته شده و به ندرت ميزانى درهم شكسته است. اين مطلب نيز بايد افزوده شود كه اين شيوه تكنوازى بدون تعمق و شناخت حال و هواى موسيقى سنتى قابل تقليد نيست و...
در قسمت ديگرى از همان كتاب آقاى دكتر داريوش صفوت نظر خود را درباره ريتم در ساز استاد بهارى چنين عنوان مى كند: «نكته جالبى كه در اجراى استاد بهارى وجود دارد و بايد بدان توجه داشت مسأله ضرورت هاى ريتميك است. توضيح مطلب آن كه از ۱۰۰سال پيش كوشش هايى به عمل آمد كه قطعات ضربى موسيقى ايرانى را به خط نت غربى بنويسند تا همگان بتوانند از روى نت اين قطعات را ياد بگيرند، البته اين كار بسيار مفيد بود و از نظر حفظ موسيقى ايران خدمت بزرگى به شمار مى رود، اما اين آوانويسى براساس ضوابط غربى انجام شد و در نتيجه قطعات ضربى ايرانى در قالب ميزان هاى دوضربى و سه ضربى و چهارضربى ساده و تركيبى گنجانده شد و ادوار و سيكل هاى ضربى قديمى نديده گرفته شد. در اينجا قصد ورود به تجزيه و تحليل اين مطلب را نداريم همين قدر كافى است كه بدانيم استاد بهارى قطعات ضربى را دو نوع اجرا مى كنند: يكى با ضرب يا همراه با گروه نوازندگان، يكى هم به صورت تنها.وقتى همراه با ساز ديگر مى نوازد ضرب قطعه را به همان صورتى كه آوانويسى مى شود يعنى در قالبهاى ريتميك فوق الذكر به دقت اجرا مى كنند ولى هنگام تكنوازى ريتم و ضرب را به اقتضاى حالت آهنگ و آن طور كه احساس قوى موسيقايى خودشان اقتضا مى كنند تغيير مى دهند و از چارچوب خشك آوانويسى خارج شده سيكل هاى احساسى قديمى را نشان مى دهند.

شيوه آرشه كشيدن

آرشه از آن جهت كه نقشى حياتى در ايجاد تمام افت و خيزها دارد ، ابزارى است كه به مانند شمشيرى دولبه وارد ميدان مى شود و مى تواند حد نوازندگى يك نوازنده كمانچه را از عرش تا فرش تغيير دهد. آرشه استاد بهارى درعين ملاحت و لطافت از تكنيك و شيوه منحصر به فردى برخوردار است به طورى كه گويى در گفتن و پرداختن هيچ جمله اى عاجز و ناتوان نيست. در نواختن چهارمضراب ها و رنگ ها استفاده خلاق از چپ و راست ها و درابهاى صحيح و بجا تنوع صوتى و ريتميك دلپذيرى ايجاد مى كند كه براى نمونه مى توان به چهارمضراب ماهور و چهارمضراب چهارگاه از ساخته هاى استاد بهارى اشاره كرد. در زمينه ايجاد نوانس ها و شدت و ضعف ها و همچنين ايجاد فضاى صوتى مناسب و به اصطلاح گرفتن صدايى به نهايت زيبا و دلنشين از كاسه و تمام قسمت هاى ساز دست راست استاد بهارى با به حركت درآوردن آرشه نقشى حياتى و سرنوشت ساز را ايفا مى كند.

در آن دوران ويلن جاى كمانچه را گرفت و در واقع حدود يك قرن پيش وقتى ويلن به همراه سازهاى غربى ديگر وارد موسيقى ايرانى شد، كمانچه نوازان بنام آن زمان تعليم ويلن را عهده دار شدند، در نتيجه مطالبى كه به طوركامل موسيقى صيقل يافته و زلال ايرانى بود و با كمانچه نواخته مى شد به شاگردان تعليم داده شد. ويلن سازى بود تكامل يافته و روشهاى نوازندگى آن گسترده و اين امر سبب شد كار به تدريج به انحراف كشيده شود تا آنجا كه موسيقى اجراشده برروى ويلن در اغلب موارد كاملاً خالى از محتوا گرديده و از آنجا كه ارزش ساز را اجراكنندگان آن تعيين مى كنند، بى مايه بودن اكثر نوازندگان ويلن ارزش و اعتبار خود ويلن را هم در موسيقى ايرانى خدشه دار كرد و اين نيز يكى از دلايل مهم روآوردن موسيقيدان ها به كمانچه بود.
بنابراين كمانچه سازى بود كه تنها و بى سرپرست مانده بود كه استاد بهارى يكه و تنها وارد ميدان شد. مسئوليت اين ساز را به عهده گرفت و بعدها در سال هاى قبل از دهه ۵۰ به دعوت دانشكده هنرهاى زيبا كه حالا نظارت بر موسيقى ايرانى در آن به عهده نورعلى خان برومند بود پاسخ مثبت داد و اين گونه كمانچه به جايگاهى مهم و سرنوشت ساز دست يافت. بنابراين مى توان گفت، استاد بهارى تأثيرى شگرف بر جوانانى كه در دهه ۵۰ در مرحله يادگيرى بودند گذاشت و موجب شد دانسته هايى كه اندوخته بود، دستمايه هاى پربارى براى اجراهاى انفرادى و گروهى جوانان خوش آتيه آن دوران به وجود آورد. حتى آوازخوانان نيز در محضر استاد با رموز تصنيف هاى قديمى و نحوه اجراى آنها و تكنيك هايى كه شايد در هيچ كلاس ديگرى نمى شد آموخت آشنا شدند و آنها را به كار گرفتند، البته در اين ميان برخى از هنرآموختگان مكتب بهارى حتى اشاره اى به مراحلى كه نزد استاد بى ادعا گذرانده بودند نكردند. 
 

داود گنجه اى: بهارى براى من سمبل انسانيت بود. چگونگى و چيستى بودن و شدن يك هنرمند فراتر از فن و مهارت صرف خلجان درونى و كنشى است كه فراگردهايش را با معيارها و پيشنهادهايى درمى يابد. روزگارى كه من ويلن را كلاسيك تمرين مى كردم و مرتب با اين ساز همساز بودم، روزى استاد نورعلى خان برومند از من خواستند كمانچه اى كه مى نوازم سعى كنم حال و هواى موسيقى با معرفت پيدا كند. نخستين جلسه اى كه با استاد فرزانه على اصغر بهارى به وسيله نورعلى خان برومند داشتم، پس از مدت كوتاهى دريافتم كه موسيقى فقط تكنيك نيست در زمينه موسيقى، مسائل درونى، بسيار مهم است و تأثير معلم بر شاگرد انكارناپذير. حدود ۳۰ سال در كنار استاد بهارى مطالب موسيقى را دوره كردم، با وجود اين كه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و تمام آثار مكتوب موسيقى ايرانى را نيز با ويلن مى نواختم، ولى هر لحظه كه كمانچه را به دست مى گرفتم قطعاتى از داده هاى استاد بهارى را تمرين مى كردم، روح و روانم تحت تأثير چيزى شگفت انگيز قرار مى گرفت كه همانا معرفت انسانى است.بديهى است موسيقى ما با عرفان پيوند ناگسستنى دارد و آن حالت اشراقى كه در اين نوع به دست مى آيد و تجربه مى شود، انسان را كم كم به پالايش مى رساند. او به جايى مى رسد كه فقط حضرت دوست را مى بيند كه همانا خداوند يگانه است. بنابراين از اين پس مسئوليت عجيبى به عهده هنرمند واگذار مى شود. به اعتقاد من، هنرمند بايد از همه آلودگى ها دور باشد تا بتواند براى مردم و براى ارشاد و راهنمايى نسل هاى بعد از خود كوشا باشد. هميشه بهارى براى من سمبل انسانيت بود، از او آموختم كه انسان بايد بتواند در كنار كارهاى روزمره به حالتى از عرفان دست پيدا كند تا بتواند خوشى هاى خود را با ديگران تقسيم و غم هاى خود را در نهانخانه دل خود مدفون كند. بهارى به تصديق اكثر هنرمندان واقعاً مردى وارسته بود، آنچه آموخته بود با معرفت در اختيار شاگردانش قرار مى داد. روحش شاد».


ياد استاد بهارى در آلبومى تازه

«به ياد استاد بهارى» بداهه نوازى كمانچه از «درويش رضا منظمى» از آلبوم هاى شنيدنى موسيقى ايرانى است كه چندى پيش از سوى نشر موسيقى «آواى باربد» منتشر شد.

«درويش رضا منظمى» كه از شاگردان مرحوم بهارى است و مدتى رياست گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران را هم به عهده داشت، در مورد سبك و سياق استادش مى گويد: مرحوم على اصغر بهارى يكى از استادان درجه يك موسيقى ايرانى بود. هر چه داريم از سبك و سياق كمانچه كشى استاد بهارى داريم و هر كسى بخواهد بر آن اساس كمانچه نزند، مى گويند كه كمانچه خراب شده اند و ويلنى اجرا مى شود! متأسفانه امروز چنين شده كه ديگر كسى نمى خواهد از پيشكسوتان كمك بگيرد و يادگيرى كند. همه تا چيزى ياد مى گيرند، مى گويند ما ديگر كل دانش كمانچه كشى هستيم و يا سازهاى ديگر. من افتخار شاگردى استاد بهارى را در دانشگاه داشتم، زمانى كه در سال هاى ۱۳۵۱ ، ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ در هنرهاى زيباى دانشگاه تهران دانشجو بودم ايشان تشريف مى آوردند و هفته اى يكبار من در خدمت شان بودم. البته شاگرد حسين خان ياحقى نيز بودم و افتخار شاگردى ايشان را از سال ۱۳۴۲تا ۱۳۴۷ داشتم. كمانچه كشى من بيشتر به او شباهت دارد ولى خب، اين بار به فكر ۱۳۴۲ مرحوم استاد بهارى افتادم. در سال ۱۳۷۷ از شمال مى آمدم كه در امامزاده هاشم توفقى كردم. آنجا بر مزار شريف ايشان دعايى خواندم.

بعد قيافه جذاب و شيرين او واقعاً مرا جذب كرد. از كرج تا به خانه رسيدم قطعات ايشان را مدام بر لب زمزمه مى كردم. مطالب حفظ شد و چون قبلاً هم خدمت شان كار كرده بودم، آمادگى داشتم كه بتوانم بر آن اساس و آن روش ياد بدهم. به همين دليل وقتى آمدم خانه به دخترم اشاره كردم كه ضبط را بياورد كه من ذكر حال مرحوم بهارى در ذهنم هست و دلم خيلى برايش تنگ شده و مى خواهم آن را ضبط كنم. ضبط را آماده كرديم و ضبط اين كار هم شروع شد كه به مدت ۸-۷ سال ادامه داشت.

روزنامه ی ايران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/25
غلامحسین درویش فرزند حاجی بشیر طالقانی در سال 1251 دیده به جهان گشود. پدرش به نواختن سه تار تا حدودی آشنا بود. غلامحسین خان در سن 11 سالگی به مدرسه ی موزیک دارالفنون رفت و در همان جا خط موسیقی و نواختن طبل کوچک و شیپور را آموخت.

بدلیل آنکه پدر غلامحسین دوستان خود را درویش می نامید این نام به او نیز اطلاق شد و لقب درویش گرفت و بعدها این نام روی اسم او جاودانه باقی ماند. غلامحسین خان پس از مدتی به کلاس موسیقی آقا حسین قلی رفت و نزد او تار و سه تار را آموخت و به دستگاه شعاع السلطنه (پسر مظفر   الدین شاه) راهی فارس شد و همراه او به شیراز رفت و در همان جا نیز ازدواج نمود.

او برای جبران کمبود مستمری دریافتی اش از شعاع السلطنه و امرار معاش ناچار به پذیرفتن دعوت بزرگان دیگری چون قوام شیرازی بود و به همین جهت مورد غضب شعاع السلطنه واقع شد.. شعاع السلطنه که از کار درویش خان خشمگین بود دستور داد تا انگشتان دست او را قطع کنند. کمال السلطنه پدر ابوالحسین صبا که از دوستان درویش بود نزد شعاع السلطنه وساطت کرد و او را از مجازاتش نجات داد.

چندی بعد درویش در خانه ی خود که در تهران بود کلاس موسیقی دایر کرد. شعاع السلطنه که از این ماجرا با خبر شده بود فراشی به کلاس وی فرستاد تا او را مجبور به بازگشت به شیراز کند. درویش با تمهیداتی از چنگ فراش شاعا السلطنه فرار کرد و چون می دانستن که اینبار وساطت هیچ کس نتیجه ای نخواهد داد به دوست دیگرش که سرایدار سفارت انگلیس بود پناه برد. سرایدار او را به سفیر انگلیس معرفی کرد و درویش با نواختن چند قطعه ی اروپایی با تـــار به هماراه پیانوی خانم سفیر موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه ای از سفارت برای شعاع السلطنه شد که تقاضای آزادی درویش را کرده بودند و با آن نامه از شرّ مزاحمت های شعاع السلطنه رهایی یافت.

درویش از آن پس وقت خود را صرف کلاس موسیقی و تربیت شاگردان و ساختن قطعات موسیقی گرد و رئیش ارکستر اخوان صفایی شد. قطعات ضربی رایج در زمان درویش بیشتر با وزن 6/8  و نیز برخی رنگ ها و قطعات ضربی ردیف و بعضی چهارمضراب بودند. همانگونه که در شرح کنسرت های انجمن اخوت آمد درویش پیش درآمد را برای هم نوازی اعضای ارکستر ابداع کرد. قبل از او پیش درآمد های مختصری از محمد صادق خان و آقا حسین قلی نواخته می شود. ولی درویش پیش درآمد را به شکل جدیدی توسعه بخشید . آثار درویش خان برخی تابع سنت و برخی تحول یافته اند و پیش در آمد های او دارای ویژگی هاییست که تا آن زمان سابقه نداشته و در بررسی سبک او به آنها خواهیم پرداخت.

درویش دوستان خود را « یاپیرجان » می خواند و آنها نیز او را به همین عنوان خطاب می کردند. ائ دو بار برای ضبط صفحه به خارج از صفحه مهاجرت کرد. در سفر اول با مشیر همایون شهردار ، سید حسین طاهر زاده ، رضا قلی خان نوروزی ، حسین هنگ آفرین ، باقر خان رامشگر ، اسدالله خان و اکبر خان فلوتی (برادر حسین هنگ آفرین) از راه روسیه به لندن رفتند و در جشن « هیزمسترزویس »   صفحاتی ضبط کردند. این سفر حرور سال 1910 میلادی انجام گرفت. این گروه موسیقی حدود سه ماه نیز در لندن اقامت کردند.

سفر دوم حدود یک سال بعد بود که به اتفاق باقر خان ، طاهر زاده ، اقبال السلطان و عبدالله خان دوامی به تفلیس رفتند و صفحه هایی در آنجا ضبط کردند که به علت تقارن با جنگ جهانی اول در سال 1914 میلادی فقط تعدادی از آن صفحه ها به تهران رسید.

درویش بجز شرکت در کنسرتهای انجمن اخوت چند کنسرت دیگر نیز اجرا کرده بود:

کنسرت در سالن گراند هتل واقع در خیابان لاله زار برای کمک به آسیب دیدگان حریق بازار تهران ، و کنسرتهای دیگری در همان محل برای کمک به آسیب دیدگان آسیب دیدگان غارت ارومیه ، حریق زدگان آمل و قحطی زدگان روسه (که در سفارت روسیه اجرا شد).

درویش به گل و پرویش آن علاقه ی زیادی داشت و انواع گلهای زیبا و خوش بو را در خانه ی کوچک خود پرورش می داد. او با طبیعت انس زیادی گرفته بود و خود را با عطر گل های زیبای خانه اش مشغول می کرد.

از خصوصیات درویش خان که بسیاری را متحیر کرده است نواختن تـــــــار بدون داشتن پرده های ساز بوده است. او گوش دقیقی داشت و می توانست تار را بدون پرده بنوازد. اگر سازهای تار کنونی را دیده باشید ، 6 سیم دارند که تا قبل از غلامحسین خان این تعداد سیم 5 عدد بوده است. دو سیم سفید و دو سیم زرد و یک سیم بم. که درویش خان سیم هنگام که جنسش از سیم دو است را به تار اضافه کرد. تاثیر این سیم در کوک ها و دستگاه ی مختلف آشکار می شود.

او مردی بی تکلف و ساده ، رفیق دوست ، نکته سنج و مودب بود. او به شاگردان کلاس موسیقی خود نشانی طلا که خود مبتکر آن بود و به شکل تبرزین (علامت درویشی) بود اهدا می کرد و دریافت این مدال نیز برای آن ها مایه ی مباهات بود.

همچنین غلامحسین درویش بخاطر کمک های انسان دوستانه و کنسرتهای بشر دوستانه که انجام داده است از وزارت فرهنگ نشان علمی گرفته است. در کنسرتی نیز که به دستیاری میرزا عباس قلی خان مترجمت الممالک قریب در گراند هتل اجرا کرد ، وزیر مختار فرانسه نیز حضور داشته است و به درخواست وزیر نشانی به وی اهدا شد.

درویش در اواخر عمر تنگدست شد ؛ به طوری که روایت شده است در اواخر عمر خانه ی مسکونی اش را فروخت و خرج سفر خارج برای ضبط صفحه و باقی گذاردن آثاری از موسیقی ایرانی کرد.

درویش در شب چهارشنبه دروم آذر ماه 1305 در سن 50 سالگی هنگامی که با درشکه از خیابان امیریه به طرف شمال می رفت با اتومبیلی که بهجای راننده اش ، شاگرد راننده آن را می راند تصادف کرد و در بیمارستان نظمیه (شهربانی) بر اثر سکته مغزی درگذشت و در مقبره ظیرالدوله (خیابان دربند شمیران) به خاک سپرده شد. در هفتم آذرماه 1305 نیز مجلس ترحیمی توسط علی نقی ویزیری رئیس مدرسه ی عالی موسیقی برگزار شد و وزیری سخنانی را در وصف درویش بیان نمود و تصنیف افشاری باد خزان وزان شد از درویش توسط ارکستر مدرسه و با تار تنهای وزیری خاتمه یافت.

» تار درویش از زبان مرتضی نی داوود

مرتضی نی داوود می گفت درویش در یکی از جلسات به علتی نتوانست همه را درس بدهد. یکی از شاگردان به نام خان بابا گفت: یا پیرجان ، اگر نمیشود همه را درس بدهید ، قدری برای ما ساز بزنید. درویش پذیرفت و طوری به نواختن سه تار پرداخت که گویی همه را هیپنوتیزم کرده است. هم او موثر ساز می زد و هم شنونده ها شمتعد بودند ؛ وقتی ساز را بر زمین گذاشت هیچ کس متوجه نشد که نوازندگی خاتمه یافته است و تا چند ثانیه همه بهت زده بودند. تعدادی از شاگردان از ادامه ی درس مایوس شده بودند و می گفتند که اگر این ساز زدن است ، ما هرگز به چنین حدی نمی رسیم. یکی از آنها خود من (از زبان مرتضی نی داوود) بودم که به خود می گفتم هیچ گاه درویش خان نخواهم شد و رفتن به کلاس او را ترک گفتم. هرچه پدرم اصرار کرد گفتم من دیگر نمی روم. سرانجام پدرم نزد درویش رفت و او مرا خواست و گفت : پسرم ، مرتضی بیا و کارت را تمام کن. البته سنم هم در آن موقع کم بود.

استاد بزرگ ، مرتضی نی داوود بعدها از چهره های نامی و مشهور موسیقی ایرانی شد و نامش در چهره های ماندگار موسیقی جاودانه محفوظ است.

» سبک درویش خان

درویش در موسیقی مبتکر و در نوازندگی دارای مهارت و قدرت بیان بود. جمله های موسیقی او تقلیدی نبودند و ابتکار و خلاقیت هنری در نوازندگی او محسوس است. در اجرا حالت انبساط دارد و نوازندگی تار او معقول ، بی پیرایه ، و تزیینات آهنگ هایش مناسب است. قطعات ضربی او از نظر اجرا نسبت به نوازندگان قبل از او چون میرزا عبدالله ، با حال و شوخ و شنگ است. جواب خواننده را با ریزهای مربت و لغزش انگشت بر دسته ی تار هم آهنگ با نواخت ملفوظ شعر به خوبی داده و تکیه ها را در پاسخش سریع اجرا کرده است.

» آثار درویش خان

تصنیف های متعددی جزو آثار درویش خان محسوب می شوند. همچنین پیش درآمد ها و قطعات ضربی بسیاری از جمله آثار غلامحسین درویش است. یکی از آثار ماندگار او به نام « پولکای درویش » به وزن 2/4 در مایه ی فای بزرگ ، نظیر آهنگ های محلی روسیه است. تغییر مقام از ماهور به چهارگاه در این آهنگ از ابتکارات او به حساب می آید.

گروه فرامرز پایور متشکل از سازهایی چون سنتور ، تار ، نی ، کمانچه و تنبک است. فرارمز پایور در این مجموعه سنتور می زند ؛ هوشنگ شریف تار می نوازد. رحمت الله بدیعی کمانچه می کشد ؛ حسین ناهید نی می زند و محمد اسماعیلی با ضرب تنبک گروه را یاری می کند.

"آثار درویش خان" عنوان یک مجموعه ی کامل از آثار غلامحسین درویش است. این مجموعه که به همت گروه استاد فرامرز پایور و توسط انتشارات ماهور در بازار موسیقی پخش شده است ، در قالب سه سی دی وجود دارد. "کرشمه" و "پریزاد" و "دلکش" عناوینی برای سه سی دی این مجموعه است.

در بخش اول که به "کرشمه" منسوب است آثار درویش خان در دستگاه سه گاه و افشاری وجود دارد.
در بخش دوم که به "پریزاد" منسوب است آثار غلامحسین خان در بیات اصفهان و ماهور وجود دارند.
همچنین در بخش سوم که به "دلکش" منسوب شده است ادامه ی آثار درویش خان در ماهور و ابوعطا وجود دارند.

وبلاگ تحرير

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/24
۱. زنــدگــی:
 

كمال‌الدين عبدالقادر بن غياث‌الدين غيبی حافظ مراغه‌ای به‌روايتی در ۲۰ ذيقعده‌ی ۷۵۴ (=۱۸ آذر ۷۳۲ خورشيدی) در مراغه زاده شد. پدرش در زمان خود موسيقيدان معروفی بود و فرزند را بسيار زود به تحصيل و آموزش قرآن و خط و موسيقی واداشت و او را در آغاز جوانی مانند خويشتن وارد دربار پادشاهان جلايری كرد. دست كم از سال ۷۷۴ هـ.ق حضور او را در دربار سلطان اويس جلايری می‌دانيم. در سال ۷۹۵ هـ.ق با شكست و فرار سلطان احمد جلايری و افتادن بغداد به دست تيمور، گفته شده است كه عبدالقادر را هم به سمرقند فرستادند. پيداست كه عبدالقادر بعدها به غرب بازگشته و در تبريز به دربار ميرانشاه، پسر تيمور پيوسته و موجب رونق مجالس بزم اين شاهزاده‌ی ديوانه‌وش شده است. اما پيش از آنكه تيمور بر فرزند و اطرافيانش غضب كند و جمعی را بكشد، او توانست به بغداد بگريزد و به سلطان احمد پناهنده شود، كه بار ديگر به تختگاه خويش بازگشته بود.

به‌زودی تيمور بار ديگر بر بغداد تاخت و او را به چنگ آورد و گويند خواست تا بكشد، اما عبدالقادر با خواندن آياتی از قرآن با آواز خوش، دل چون سنگ جهانسوز را نرم كرد و بر سر لطفش آورد.
ظاهراً عبدالقادر باقی عمر را در هرات گذراند. گويا در حوالی سال ۸۲۴ سفری به بروسه، پايتخت سلاطين عثمانی كرد. ولی سلطان را بيش از آن گرفتار يافت كه قدرشناس هنر او باشد. ناچار به هرات بازگشت و در طاعون سال ۸۳۸ هرات، در ماه رجب درگذشت (فروردين ۸۱۳ خورشيدی).

۲. تاريخ عصر عبدالقادر:
تولد و نيمه‌ی نخست عمر عبدالقادر، عصر هرج و مرج و آتش و خون بود. تولدش با آخرين سال‌های حكومت ملک اشرف چوپانی (۷۴۴-۴۵۸) مقارن بود. او تبريز را پايتخت ساخته بود و از آنجا گاه و بيگاه به اطراف می‌تاخت، يا اتباع خود را غارت می‌كرد. سرانجام، مردم تبريز به جان آمدند و به امير مغولی دشت قبچاق به نام جانی بيک پناه بردند و او را به برانداختن ملک اشرف ترغيب كردند. جانی بيک در سال ۷۵۴ هـ.ق به تبريز تاخت، ملک اشرف را كشت و آنچه را كه گرد آورده بود به غنيمت گرفت. همان هنگام اين شعر را گفتند:


ديدی كه چه كرد اشرف خر            او مظـلمــه بـرد و ديگــری زر


عبدالقادر پنج‌ساله بود كه آذربايجان به دست سلطان اويس جلاير (۷۷۶-۷۵۷) افتاد. سال بعد امير مبارزالدين مظفری به تبريز تاخت و سلطان اويس را راند ؛ ولی سلطان اويس به‌زودی بازگشت و توانست بار ديگر آنجا را مسخر سازد. در اين دوران غياث‌الدين غيبی مراغه‌ای، پدر عبدالقادر به دستگاه سلطان اويس راه يافت، شهرت و اعتبار درخوری به دست آورد و زمينه را برای درخشش بعدی فرزندش فراهم كرد. پس از سلطان اويس، پسر كوچكش حسين به پادشاهی نشست. مردم تبريز برای برانداختن او به شاه شجاع مظفری متوسل شدند و او به تبريز آمد، ولی بر اثر طغيان شاه يحيی ناچار به بازگشت شد و بار ديگر سلطان حسين جلايری بر آذربايجان دست يافت. سرانجام در سال ۷۸۴ احمد برادر حسين بر او شوريد، او را كشت و خود به جايش نشست. ابويزيد برادر ديگر حسين هم بر احمد شوريد و مدت‌ها با يكديگر دست به گريبان بودند تا آنكه سرانجام امير تيمور به بغداد تاخت و احمد را ناگزير به فرار به مصر ساخت (۷۹۵)، اما پس از بازگشت تيمور به تبريز، بار ديگر به بغداد آمد و عراق را به تصرف خويش درآورد. در سال ۸۰۴ بار ديگر تيمور او را وادار به فرار ساخت تا در سال ۸۱۴ پس از مدت‌ها جنگ و گريز و آوارگی كشته شد. تيمور هم در سال ۸۰۷ در گذشت.


تيمور از سال ۷۸۳ تاخت‌وتاز خود را در ايران آغاز كرد و از آن پس بخش بزرگی از خاورميانه و نزديک را به خاک و خون كشيد. ولی، پس از وی، فرزندانش برای مدتی تمدن شكوفايی را در خراسان و ماوراءالنهر پی ريختند. شاهرخ در سال ۸۰۷ به‌جای پدر نشست و تا سال ۸۵۰ پادشاهی كرد. دو تن از فرزندان او در جهان ادب و هنر و دانش نامور شدند.


غياث‌الدين بایسنقر، كه مردی هنرپرور و كتاب‌دوست بود و عمر خود را به گردآوری نسخه‌های عالی از آنها گذراند (۷۹۹-۸۳۷) و در جوانی مرد.


الغ‌بيک، به‌خاطر ايجاد رصدخانه‌ی سمرقند و ساختن زيج معروف به‌ياری غياث‌الدين جمشيد، قاضی‌زاده‌ی رومی و علی قوشچی معروف است. او از سال ۷۵۰ تا ۷۵۳ پادشاهی كرد و با كشته شدنش به‌دست پسر ناخلف خويش، دولت تيموری راه زوال پيمود.


۳. آثــار:


چهار كتاب در زمينه‌ی موسيقی به عبدالقادر مراغه‌ای نسبت داده شده است:




۱. جامع‌الالحان كه آن را در سال ۸۱۸ به‌نام شاهرخ تأليف كرده « در يک مقدمه و ۱۲ باب و يک خاتمه و در خاتمه‌ی آن مجالسی گذارده كه در آن سرودها و شعرهای غنايی عربی و فارسی آمده و برخی از آنها به لهجه‌ی محلی است. » اين كتاب چاپ نشده است، ولی نسخه‌های خطی از آن وجود دارد.


۲. مقاصدالالحان كه آن را در سال ۸۲۱ به‌نام بايسنقر، پسر شاهرخ تأليف كرده است « در يک مقدمه و ۱۲ باب، كه بيشتر آن از درة‌التاج قطب‌الدين شيرازی است. » اين كتاب از روی نسخه‌ی دست‌نويس مؤلف، موجود در آستان قدس، توسط آقای تقی بينش تصحيح و از سوی بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شده است.


۳. زبدة‌الادوار در يک مقدمه، يک مقاله و يک خاتمه، در شرح كتاب الادوار صفی‌الدين ارموی، در آن « از افزارهای موسيقی بحث كرده و اشكال آنها را آورده و تاريخچه‌ای از موسيقی‌دوستان گفته. نيز ياد كرده است از ارموی و ادوار و شرفيه‌ی او، از شيخ شمس‌الدين سهروردی شاگرد ارموی و شاگردان ديگر ارموی مانند علی سنايی و حسن زامر و زيتون و گفته كه در اين زمان شيخ عبدالرحمن مراغه‌ای و خواجه رضوان‌شاه تبريزی هستند. » اين كتاب هم به‌صورت نسخه‌های خطی در دست است.


۴. كتاب كنزالالحان « كه در آن عبدالقادر تصنيف‌های خود را به خط مخصوصی نوشته بوده است و نسخه‌ای از آن در دست نيست و ما نمی‌توانيم درباره‌ی خط موسيقی او كه در واقع كار نُت امروز را می‌كرده است، اظهار نظر كنيم. »

 

۴. مقام عبدالقادر در موسيقی:


نوشته‌های عبدالقادر مفصل‌ترين آثار در زمينه‌ی موسيقی به زبان فارسی تا زمان معاصر است. اين آثار از چند لحاظ دارای اهميت است:


الف. « از لحاظ جنبه‌ی دايرة‌المعارفی موسيقی جامع و كامل است و در آن از همه‌ی مباحث علمی و عملی و نظری موسيقی سخن به‌ميان می‌آيد. »


ب. در مقاصدالالحان يک طريقه‌ی نُت‌نويسی و خط موسيقی به‌كار رفته و نغمه‌ای به نُت در آمده است كه از نظر دقت و صراحت نسبتاً بی‌سابقه است. » ظاهراً در كنزالالحان، كه در دست نيست، مقدار زيادی از نغمات و آهنگ‌ها با شيوه‌ی نُت‌نويسی خاص او ثبت شده بوده است.


ج. در عين حال، او آخرين نويسنده‌ی بزرگ موسيقی تا قرن اخير، يعنی از سلسله‌ی صاحب‌نظرانی مانند فارابی، ابن سينا، قطب‌الدين شيرازی، صفی‌الدين ارموی و... است. همچنين حلقه‌ی مهمی است از يک سلسله‌ی موسيقيدان كه بعدها به دربار عثمانی راه يافتند و در موسيقی آن كشور تأثير گذاشتند.


د. « اصطلاحات علمی و معادل‌های مختلفی كه مؤلف در سراسر كتاب برای بيان دقايق موسيقی آورده است، می‌ارزد كه با دقت و توجه بيشتر مورد مطالعه قرار بگيرد. »


هـ.. عبدالقادر در زمان پر هرج و مرج و خطرناكی می‌زيست كه جان آدمی بهايی نداشت و معاصران وی همچون حافظ شيرازی و عبيد زاكانی از « روزگار تلخ‌تر از زهر » شكوه داشتند. اما او را، بر خلاف آنان « چو سبو دوش‌به‌دوش می‌بردند و چون قدح دست‌به‌دست می‌دادند ». زيرا ظاهراً با زمانه‌ی ناسازگار سر سازگاری داشت، هم حافظ قرآن بود و هم در ماه رمضان سی نوبت می‌ساخت، برای هر روزی يک نوبت. از اين‌رو در دربارها سخت مورد استقبال و تحسين قرار می‌گرفت. و او ظاهراً سازهايی اختراع كرده و همچنين در شيوه‌های آهنگسازی متداول تصرفاتی داشته است.


اما برای ارزيابی دقيق در زمينه‌ی كار موسيقی عبدالقادر، نخست لازم است، دو اثر موجود ديگرش هم به همان نفاست مقاصدالالحان چاپ شود ؛ سپس هر يک از اين آثار مورد پژوهش اهل فن قرار گيرد.


۵. تـأثـيـر:


عبدالقادر به خاطر شيوه‌ی تربيت جامع آن روزگار كه موجب شده بود تا هم حافظ قرآن باشد، هم نوازنده، شاعر، آهنگساز، خواننده و خطاط، تأثير بسيار مساعدی در معاصران خويش برجای گذاشت و آثارش مورد استفاده و مراجعه‌ی آيندگان قرار گرفت. [گفتنی‌ست عبدالقادر در نواختن ساز بربط استاد بود]

غلامحسین صدری افشار
چیستا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/18

 

بر اساس يافته‌هاي پژوهشگران برزيلي، گوش كردن به آثار «موتزارت» باعث مي‌شود كه واكنش بيماران در حين انجام يك‌ آزمايش خاص چشم‌پزشكي، قابل اعتمادتر باشد.محققان برزيلي، از سي بيمار كه چشم آن‌ها به بيماري گلوكوم يا آب سياه مبتلا بوده است، خواستند تا پيش از انجام اين آزمايش، 10 دقيقه به سونات پيانوي موتزارت گوش كنند.

در همين حال سي بيمار ديگر در سكوت، منتظر انجام اين آزمايش بودند. اين تحقيق، كه نتيجه آن در مجله چشم‌پزشكي بريتانيا چاپ شده است، حاكي است كه گوش كردن به اين موسيقي، باعث شد كه بيماران گلوكومي با دقت بيشتري در اين آزمايش شركت كنند. آزمايش «توانايي خودكار چشم در تحليل تصاوير محيطي»، معمولاً در بيماران گلوكومي، روشي قابل اعتماد نيست، چون نتايج آن به دقت بيمار در انجام اين آزمايش بستگي
دارد، اما بر اساس نتايج اين تحقيق، دقت بيماران پس از شنيدن يكي از آثار موتزارت، بهبود مي‌يابد.
بسياري از اين اخبار را روزانه از سراسر جهان مي‌شنويم كه موسيقي چه آثار مثبتي بر روح و روان انسان، نباتات، حيوانات و… دارد. موسيقي و موسيقي‌دانان در دنياي امروز رهرواني مناسب براي بهداشت رواني جامعه‌اند.

درمان با موسيقي گانداروا ـ نواهايي براي ايجاد تعادل در طبيعت

در چند سال اخير، آيورودا نخستين روش درماني پيشرفته بر اساس موسيقي را ارائه كرده است. بيماران در كلينيك‌هاي ما، هر روز به مدت كوتاهي به نواي موسيقي گانداروا ودا ـ شاخه‌اي از ادبيات گستردة ودايي كه به «دانش الحان موسيقي» معروف است ـ گوش فرا مي‌دهند. موسيقي گانداروا قرن‌ها پيش در هند باستان پا گرفت و امروزه هنوز قواعد آن، پايه و اساسي براي راگاهاي زيبا و طولاني است كه نوازندگان هندي آن‌ها را مي‌نوازند.
گانداروا ودا حاوي چندين تكنيك بسيار پيچيده است كه براي تغيير فيزيولوژي بدن به كار مي‌رود. موسيقي چيزي فراتر از نوايي «آرامش‌بخش» يا «مهي‍ّج» است. راستي چرا به آن گوش مي‌دهيم؟ البته به خاطر لذت، اما همه لذت‌ها به گونه‌اي بدن را تغيير مي‌دهند. معمولاً بعد از گوش كردن موسيقي باخ يا موتزارت، فشار خون خود را اندازه‌ نمي‌گيريم كه ببينيم چقدر بر ما تأثير گذاشته است ولي اگر بخواهيم فشار خون خود را پايين بياوريم آواي موسيقي كلاسيك ملايم و آهسته، داروي بسيار مؤثري است.

موسيقي به عنوان دارو

اين حقيقت كه موسيقي مي‌تواند نوعي شيوة درمان باشد نخستين بار در دهلي نو در كنفرانسي كه راجع به موارد استفاده كلينيك موسيقي گانداروا براي پزشكان تشكيل شده بود به ذهنم خطور كرد. در طي كنفرانس، يك خانم پزشك آيورودايي پشت تريبون رفت و اعلام كرد به جاي صحبت راجع به موسيقي گانداروا، ترجيح مي‌دهد نحوة عملكرد آن را به حض‍ّار نشان دهد.
بر اين اساس از ما خواست كه براي چند دقيقه به آوايي كه به ويژه متعادل‌كنندة واتا بود گوش كنيم. زماني كه با آوايي تپنده و غريب شروع به خواندن ترانه‌اي دل‌فريب كرد چشمان خود را بستيم. سپس درخواست كرد هر كس نبض شخص كنارش را بگيرد. وقتي چنين كرديم متوجه شديم كه كاهش چشمگيري در ضربان نبض همه به وجود آمده است. بعد اقدام به خواندن آوازي كه ريتم تندتري داشت كرد. مجدداً براي چند دقيقه به آن گوش سپرديم و متعاقب آن نبض يكديگر را گرفتيم. ميزان نبض هر يك از ما بيشتر از حد نرمال، كه هفتاد تا هشتاد بار در دقيقه است، بود. در حقيقت، نواي موسيقي بدن ما را ماهرانه به سويي كه آن دكتر خواسته بود رهنمون ساخته بود. اين تكنيك اساسي، به همراه ده‌ها تكنيك متنوع ديگر كه منطبق با بخش‌هاي مختلف بدن هستند، دانش پزشكي گانداروا ودا را تشكيل مي‌دهند. زيربناي دانش موسيقي‌درماني، اين فرضيه است كه اصوات
موزون همان ارتعاشاتي هستند كه دوشاها را به حال تعادل در مي‌آورند.

دوشاها علاوه بر مزه‌ها، رنگ‌ها و بوها با برخي آهنگ‌هاي معين متعادل مي‌شوند و با برخي ديگر آشفته گشته و از حالت تعادل خارج مي‌گردند. نواختنِ تند يا كندِ موسيقي، تنظيم و كوك ابزار موسيقي به طريق بم يا زير و نحوة تنظيم الگوهاي موزون موسيقي، همگي تكنيك‌هايي براي تغيير واكنش شنونده هستند. متون گانداروا حاوي راگاهايي هستند كه براي اوقات مختلف صبح و ظهر و شب مناسب مي‌باشند. براي مثال، هنگامي كه واتا بر اثر مشغلة كار در ساعت چهار بعد از ظهر به اوج مي‌رسد موسيقي مي‌تواند فشار كار را كاهش داده و ما را به وضع آرام‌تري سوق دهد.
نقل شده است كه اگر آهنگ‌هاي گانداروا به طور صحيح نواخته شد تأثيرات كيهاني بر جاي مي‌گذارد. بدن انسان به تغييراتي كه بازتاب ريتم‌هاي متغير طبيعت هستند واكنش نشان مي‌دهد. تن‌ها نبض شما نيست كه به هنگام شب آرام مي‌گيرد بلكه همه گياهان و جانوران نيز در انطباق با چرخه‌هاي شبانة خود واكنش نشان مي‌دهند. موسيقي گانداروا همه‌ آن ارتعاشات اساسي را كه از طريق طبيعت در هر لحظه به تپش در مي‌آيند در بر مي‌گيرند.

كاربرد موسيقي گانداروا

گانداروادرماني، بخش لاينفكي از برنامة درماني بيماران بستري در كلينيك ما مي‌باشد. براي استفاده خانگي از آن مي‌توان نوار كاست‌ها يا ديسك‌هاي فشردة موسيقي گانداروا را از طريق پست سفارش داد و در تمام مدت روز، هر سه ساعت به يكي از آن‌ها گوش داد. هر بخش سه ساعته را «ساندهيا» مي‌نامند و در هر يك از اين ساندهياها بايد به آهنگ خاصي گوش فرا داد. ساندهياها مثل نقاط قطب‌نما به يكديگر وصل مي‌شوند:
چهار ساندهياي اصلي كه در تصوير به صورت طلوع آفتاب، ظهر، غروب و نيمه‌شب نشان داده شده‌اند نقاط عمده تغيير در چرخة روزانه هستند و تغيير و تحولاتي را كه در اين مقاطع زماني در ريتم‌هاي طبيعت رخ مي‌دهند منعكس مي‌كنند. چهار نقطة ديگرِ تغيير ريتم وجود دارد كه عبارت‌اند از: نيمة بامداد، شب و قبل از سحر. بدين ترتيب مقاطع سه ساعته از اين قرارند:

اين مقاطع زماني تقريبي هستند و بايد به تناسب فصول سال تغيير يابند. قاعده كلي آن است كه هنگام طلوع آفتاب، آغاز نخستين ساندهيا مي‌باشد.
درست مثل تغيير فصول سال كه دوشاهاي شما را در مقابل عدم تعادل آسيب‌پذير مي‌كند (و موجب سرماخوردگي‌هاي بهاره و حساسيت‌هاي اواخر تابستان مي‌شود) بدن شما نيز به مقاطع تغيير ريتم روزانه حساس است. همه عملكردهاي بدن در ساعات معيني از روز داراي اوج و در مواقع ديگر داراي افول هستند. موسيقي گانداروا همه اين فراز و فرودها را به جريان مستمر واحدي در انجام فعاليت تبديل كرده و نوسانات و ناهمواري‌ها را حذف مي‌نمايد. اگر سعي داريد بخوابيد اما نمي‌توانيد، به خاطر آن است كه ذهنتان هنوز درگير كارهاي نيمه‌تمام روز است. در اينجا از فقدان يك تغيير حالت آرام رنج مي‌بريد و گانداروا مي‌تواند آن را براي شما فراهم آورد.
ده دقيقه گوش فرا سپردن به موسيقي گانداروا در مواقع زير مي‌تواند بسيار مفيد باشد


 به عنوان بيداركننده‌اي آرام در هنگام صبح.
 بعد از صرف غذا، براي آرام كردن عمل هضم.
 به عنوان وسيله‌اي براي به خواب رفتن، درست قبل از خواب.
 در دوران نقاهت پس از بيماري.

در مواقع گوش كردن به موسيقي بهتر است آرام بنشينيد و چشم‌هايتان را ببنديد. بگذاريد توجهتان به آرامي معطوف آهنگ شود. اگر حواستان پرت شد آن را دوباره به آرامي به روي موسيقي تمركز دهيد. وقتي كه آمادة بيدار شدن از خواب هستيد ضبط صوت را خاموش كنيد و يكي دو دقيقه در سكوت بنشينيد.

اگر سعي داريد وزن خود را كم كنيد قبل از هر وعده غذا پنج دقيقه به موسيقي گانداروا گوش كنيد. اين كار باعث هشياري‌تان مي‌شود و به شما كمك مي‌كند تا بفهميد واقعاً چقدر گرسنه هستيد. اين موسيقي همچنين مي‌تواند در موقعي كه بر اثر اختلال واتا دچار نگراني و اضطراب هستيد مفيد واقع شود. تمركز آرام و ملايم بر موسيقي موجب آرامش و تسكين اين دوشا مي‌گردد.
بر پاية اعتقادي سنتي گفته مي‌شود كه پخش موسيقي گانداروا، هنگامي كه حتي در اتاق حضور نداريد سودمند است. اثر متعادل‌كنندة راگاها بدون حضور شخص نيز وجود دارد ولي تأثيرش بدان حدي نيست كه شخص حضور داشته و به آن گوش مي‌دهد. اگرچه اين تأثير از ديدگاه غرب غير قابل توضيح است ولي هر كس كه در خانه‌اي قدم گذاشته باشد به طريقي مي‌فهمد كه در آنجا مردمي شاد زيسته‌اند يا غمگين. گانداروا با ظرافتي خاص، فضا را با ارتعاشات شاد انباشته مي‌سازد. براي امتحان مي‌توانيد اين موسيقي را براي چند روز متوالي بي‌وقفه در خانه خود پخش كنيد و هنگامي كه به خانه برگشتيد خود تأثير آرامش ‌بخش و هماهنگ‌كننده آن را دريابيد.
از آنجا كه راگاها بر پايه موسيقي غرب استوار نگشته‌‌اند نوع سازها و اصوات آن‌ها براي گوش ما نا‌آشنا و غريب جلوه مي‌كنند. بعضي از افراد اين آهنگ‌ها را زيبا مي‌يابند و برخي ديگر به تدريج به آن‌ها خو مي‌گيرند. ولي اثر اين موسيقي را بايد از جنبة تأثير آن بر بدن مورد قضاوت قرار دارد. اگر با شنيدن آن احساس شادابي، سبكي و هشياري مي‌كنيد پس موسيقي كار خود را كرده است.
چگونه گانداروا درماني را ياد بگيريم
براي استفاده از موسيقي گانداروا به عنوان نوعي شيوة درمان خانگي كافي‌ است نوارها و ديسك‌هاي فشرده آن را توسط پست به آدرسي كه در انتهاي كتاب آمده است سفارش داده و آن‌ها را به وسيله دستگاه پخش صوت گوش كنيد. همچنين خود مي‌توانيد ياد بگيريد نوازندة گانداروا شويد. اين موسيقي در مدارس گانداروا ـ ودا كه در آمريكا، اروپا و هندوستان تأسيس شده‌اند توسط اساتيد مشهور موسيقي كلاسيك هند آموزش داده مي‌شوند. هنرآموزان، در هر سطحي از مهارت كه باشند ـ حتي مبتدي ـ مورد پذيرش قرار مي‌گيرند. علاوه بر سيتار و تابلا كه زهي و كوبه‌اي هستند مي‌توان فلوت هندي و نوعي سه‌تار به نام «وينا» را نيز در اين مدارس ياد گرفت. اين دو ساز بسيار قديمي اگر با صداي انسان همراه شود ناب‌ترين ابزار نواختن آهنگ‌هاي گانداروا محسوب مي‌گردند.

ديپك چوپرا / مترجم: حميدرضا بلوچ / حسن هندي‌زاده
منبع : ماهنامه موسیقی مقام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/18

 

 مهمترين آلت موسيقي که از شرق به غرب رفته بربط يا عود است براساس شواهدي که در دست است 8 قرن پيش از ميلاد نيز در ايران عودي کوتاه وجود داشت و احتمال اينکه اين ساز در ايران ساخته شده باشد بسيار زياد است زيرا نواختن آن از قديم در ميان ايرانيان رايج بوده است


تصوير آلت موسيقي شبيه به عود بر روي نقش برجسته گلي سومري که از سه هزار سال پيش از ميلاد باقي مانده نمايان است اين ساز که بربط نيز ناميده مي شود در ميان پارسيان به رود و در ميان اعراب به عود معروف بوده است.

برخي معتقدند که بربط از حيره در مغرب فرات در نزديکي مداين و مرکز تربيت شاهزادگان ساساني و يا از شهري در آن سامان به نام باب آمده است و به مکان هاي ديگر رفته و نامهاي عود، مزهر، موتروکران به خود گرفته است بعضي نيز “باربد” را سازنده بربط خوانده اند اعراب با تقليد از بربط ايراني سازي از چوب ساختند و آن را عود ناميدند.

بربط ايراني گلابي شکل بود که در قرن شانزدهم ميلادي دسته اي توخالي و پهن با7 تا9 سيم داشت که با کشيدن سيمها يا زخم آن را مي نواختند عود در دوره اسلامي در نواحي شمال شرقي فتوحات اسلامي ظاهر شد

سر عود که جاي گوشيهاي ساز است ، به طرف عقب برگشته و کاسه آن از پوست پوشيده شده است اين نوع عود در قرن دهم ميلادي در نواحي جنوبي اروپا رايج بود بر منبر چوبي کليساي سان لئوناردو واقع در آرستري در شهر فلورانس که در همان عهد ساخته شده است

نقش اين آلت موسيقي ديده مي شود اما عودي که از بسياري جهات شبيه به “وينا” در هندوستان و “چه اين ” در چين است ، عالي ترين نمونه اين نوع است اين نوع عود برخلاف عود جديد عربي و اروپايي در مراحل ابتدايي خود به شکل گلابي بوده که دسته آن کوچک شده و گردنساز از ديگر قسمتهاي آن متمايز نبوده است.


بر اثر نفوذ اسلام در اسپانيا عود به ديگر نقاط اروپا راه يافت در مينياتورهاي اسپانيايي قرن سيزدهم ميلادي نقش عود فراوان ديده مي شود، اما تاثير و نفوذ آن در نواحي شمالي اروپا بيشتر بوده است ، زيرا عود هرگز نتوانست آلت موسيقي اسپانيايي به نام “ويهوئلا” را که از ديرباز در اين کشور رواج داشت به کلي منسوخ کند دو طرح قديمي از عود وجود دارد يکي عود شرقي و ديگر عود غربي.

يکي از شکلهاي عود در کتاب کنزالتحف است که در حدود1345 ميلادي نوشته شده و اين شکل در آغاز کتاب تحقيقات راجع به موسيقي شرقي مجموعه نخست تاليف دکتر فارس ) 1931 ميلادي( يافت مي شود شکل ديگر عود در يک کتاب خطي به زبان لاتيني درباره آلات موسيقي است که آن را هنريکوش آرنولت )از شهر زوله ( در حدود سال هزاروچهارصدوچهل ميلادي نوشته است.

عود ترسيم شده در کتاب کنزالتحف ، داراي 7 پرده است اين کيفيت که در آلت موسيقي موسوم به گيتار يا قيطار ديده شده است ، در اوايل قرن پانزدهم در قيطار اروپايي به وجود آمد و در اين زمان بود که مرسوم شد يازده سيم 5 )جفت سيم هم آهنگ و در آخر همه يک سيم براي نواختن آهنگهاي غيراصلي ( به اين ساز ببندند.

عود در ممالک اروپايي بسيار رايج شد و اعتبار ويژه اي يافت به مدت چند قرن در آثار ادبي انگليسي پيوسته به آن اشاره شده است و براي آن شايد بيش از هر آلت موسيقي ديگر، به جز پيانو موسيقي ساخته اند وتيلک در سال 1633 مجلس بزمي براي شارل اول پادشاه انگليس برپا و غير از ديگر آلات موسيقي و آوازها40 عودنواز نيز اجير کرد

چنان که گفته اند در ميان آلات موسيقي که آنها را تنها مي نواخته اند عود از همه مهمتر بوده است اما در اپراهاي ايتاليايي که بتدريج از سال هزاروششصد ميلادي رواج يافت عود را با ديگر آلات موسيقي نيز هم آهنگ مي کردند

تامس کمپيون در وصف يکي از اين مجالس که در سال 1607 ميلادي برپا شد، خبر از حضور 10 نوازنده در آن مي دهد که عود، شيپور، نوعي سه تار و نوعي سنتور و ويولون مي نواختند.ظاهرا آخرين باري که عود در اپرا به کار رفت

در سال 1741 در “دي داميا” اثر معروف هندل بود براي نواخته شدن با عود “باخ ” و “هندل ” بعضي از آهنگهايشان را ساختند در اوايل قرن نوزدهم عود منسوخ شد با وجود اين هم اکنون سعي مي کنند عود را مانند آلات موسيقي ديگري که در اين قرن از بين رفت دوباره رايج کنند.

 

برگرفته از گیتار برای همه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/11
1- كلاسيك
2- مدرن
3- رمانتيك ( تغزلي )

نوازندگان معروف و وجوه شاخص هر يك از اين سبكها :

كلاسيك :

ميرزا عبدالله، آقا حسينقلي،درويش خان،شهنازي و . . . از سازي استفاده ميشود كه طنين زيادي ندارد. ريز ( توالي مضرابهاي چپ و راست ) به صورت سريع است. بيشتر ريزها به صورت تك- ريز ( ابتدا يك ضربه تك به همراه كمي سكوت و سپس ريز ) مي باشد كه توالي تك- ريزها به گونه اي است كه انتهاي ريز به ابتـداي تك مي چسبد و حالت استمرار و تداوم دارد. سكوت كم است مگر در انتهاي جملات. فضاي خالي نغمات با واخوان بر روي سيمهاي زرد پر مي شود. اگر ساز پر طنين باشد اين واخوانها مشكل ساز مي نمايد. گردش نغمات در محدوده ي دانگ است و به صورت پلكاني بالا مي رود و از پرش و جابجايي استفاده نمي شود. چهار مضرابها در محدوده ي گوشه ها و در ابتداي برخي از آنها مثلاً در سه گاه در شروع زابل و . . . اجرا، و با ضرب همراهي نمي شود ولي سريع است. زمانبندي به گونه اي است كه به غير از مكث هاي آخر جملات، نغمات به هم متصل هستند.
اوزان عروضي در جملات حضور دارند. جواب آواز خيلي نزديك به آواز است. توالي اجرا به اين گونه است كه ابتدا چهار مضراب و سپس گوشه ها در ادامه تصنيف كه با ضرب همراهي مي شود و در آخر رنگ كوتاه.

مدرن :

مكتب وزيري

از سازي استفاده مي شود كه اكوي زياد ندارد ولي پرقدرت و از لحاظ صدادهي يكنواخت است. در اجراي ريزها ديدگاه غربي حاكم است ( تِرِمولو ) چپ و راستهاي سريع و يكنواخت و بدون تك-ريز. وزيري براي ثبت اين حالت نيز از علامت T استفاده كرده كه نشان از آگاهي و قصد او در انجام اين كار دارد. وجود نوانس ( قوي و ضعيف شدن ريزها ). تك ها مستقل از ريزها هستند. دراين شيوه درّاب ( تكنيكي به صورت سه نت پياپي و سريع ) ديده نمي شود مگر به ندرت. از تركيب تك-ريز و دراب استفاده نمي شود. نت ها منفصل از هم بوده، پرش زياد و دامنه ي ملودي خارج از محدوده ي دانگ است. از پاساژ و آرپژ زياد استفاده مي شود. موسيقي غربي حضور دارد. سئوال و جواب در زير و بم زياد است. از سيم بم براي ملودي نوازي استفاده مي شود. ارتباط كمتري با موسيقي آوازي دارد، و اوزان عروضي حضور ندارند. از غلت هاي آواز فقط چند نوع ساده و به صورت منقطع وجود دارد. از چند صدايي به شيوه ي موسيقي غربي استفاده مي شود. زمانبندي سريع است و تكنيك نمايي مهم است ( يعني نوازنده نشـان بدهد كه از لحاظ تكنيـكي قوي است! ). از رديف پيروي نمي شود. با وجود آشنايي با ظرايف رديف بدون پرداختن به آن، حالت موسيقي ايراني را القا مي كند ولي در شاگردان وزيري اين جنبه ديده نمي شود. تكنوازي ها از قطعات آوازي و با وزن آزاد شروع مي شود و در ادامه از قطعات ساخته شده استفاده مي شود. از ديگر مشخصه ها شروع نغمات از پرده هاي نامتعارف است. از ضرب در همراهي قطعات استفاده نمي شود و جواب آواز هم به معنايي وجود ندارد.

رمانتيك ( تغزلي ) :

مجد، شهناز، شريف و . . .

از ساز پر طنين استفاده مي شود و حتي با اكو و كوك هاي خاص، طنين ساز تشديد مي شود . از نزديك زدن مضرابها به هم اجتناب مي شود و مضرابها به صورت متوالي استفاده نمي شود. اصطلاحاً كم ريز است و ريزهاي طولاني ندارد. از درّاب استفاده مي شود. به دنبال كيفيت و خوش نوايي صداست و تأكيد به افكت ها و مالش ها روي دسته ي ساز دارد. از ديگر مشخصه هاي اين شيوه جابجايي مضراب در جلو ساز و نزديك و دور كردن به خرك براي ايجاد صداي خشك و تو دماغي، و نيز مضراب چپ زدن با سكوتهاي مياني نسبتاً طولاني مي باشد. سئوال و جواب در بم و زير صورت مي گيرد ولي به مانند سبك وزيري سريع نيست. جمله بندي ها معمولاً ساده و كم پيچ و خم بوده و فقط از گوشه هاي اصلي رديف استفاده مي گردد. از چهار مضراب هاي رنگ گونه و طولاني استفاده مي شود. زمانبندي كند است. تأكيد بر نمايش تكنيكي نمي شود. تكيه بسيار بر بداهه نوازي دارد. مبتني بر موسيقي دستگاهي است ولي بيشتر از فضاي مودال دستگاه استفاده مي شود. اغلب اجرا به همراه ضرب است.

 

 

يادداشتهايي از سخنراني دكتر داريوش طلايي، برنامه ي پژوهش موسيقي ايراني، بيستمين جشنواره ي موسيقي فجر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/11
اکبر گلپایگانی در دهم بهمن ماه سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. صدای خوش در خانواده گلپایگانی موروثی بوده است به طوری که گفته می شود پدر بزرگ ایشان دارای صدایی خوش و غرایی بوده است. پدر آقای گلپا هم به علت صدای خوشش به حاج حسین بلبل شهرت داشته است.در سالهای بسیار دور که گلپا کودکی بیش نبوده است, تعزیه یکی از سرگرمی ها و همچنین جایی برای شنیدن صداهای خوش و متفاوت و آشنایی با دستگاه های موسیقی ایرانی بوده است.
او در پنج سالگی مادر خود را از دست می دهد و این حادثه غم انگیز در آن زمان تاثیر بدی بر روحیه وی که در آن زمان کودک پنج ساله ای بوده گذاشته بود.خود ایشان در خاطراتشان در این مورد می گویند، در آن زمان برای سلامتی مادرم اذان خواندم و تا یک ماه هر روز مناجات می خواندم.در سال ۱۳۱۸, گلپا وارد دبستان فرهنگ می شود ودر آنجا به عنوان قاری قرآن در کلاس، درس آوای دل انگیزش را با صوت ملکوتی قرآن معرفی می کند.
پس از این فعالیتها, وی با آشنایی با تعدادی قاری قرآن و تعزیه خوان و کار کردن زیر نظر آنها اصول اولیه آوازخوانی را می آموزد.در سال ۱۳۲۰وی به طور جدی و منظم تعلیم موسیقی و دستگاه ها را نزد پدر آغاز می کند.در سال ۱۳۲۶ ایشان اولین تجربه شرکت در یک گروه ارکستر کر را پیدا می کند و در سال ۱۳۲۷ در انجمن موسیقی مدرسه نظام عضو می شود و اما از سال ۱۳۲۸ به بعد کم کم با اساتید طراز اول موسیقی آشنا می شود و تعلیم را زیر نظر این اساتید آغاز می کند.
● از استادان ایشان می توان به این اساتید اشاره کرد:
مرحوم حسن یکرنگی (از شاگردان اقبال آذر) ، استاد دکتر نور علی خان برومند (از شاگردان درویش خان) ، استاد اسماعیل قهرمانی (از شاگردان میرزا عبدالله) ، استاد ابوالحسن صبا ، استاد یوسف فروتن ، استاد حاج محمد مجرد ایرانی ، استاد عبدالله دوامی ، استاد ادیب خوانساری ، استاد حسین طاهرزاده ، استاد سلیمان امیر قاسمی و ...
جناب گلپا پس از سالها شاگردی این اساتید طراز اول و از طرف دیگر دوستی عمیق با هنرمندانی چون بنان ، قوامی ، محجوبی ، عبادی ، شهناز ، تجویدی ، بهاری ، کسایی و ... از لحاظ دستگاه ها و مایه ها و ردیف موسیقی ایرانی به بالاترین درجه ممکن دست می یابد.
وی سپس در اثنای سالهای ۱۳۳۵ به بعد فقط در محافل خصوصی و با ساز اساتیدی چون صبا ، برومند ، قهرمانی ، فروتن و محجوبی آوازهایی با غزلهای ناب حافظ و سعدی اجرا می کرده است. تا اینکه در سال ۱۳۳۵ سازمان یونسکو از ایشان و استاد برومند و استاد بهاری برای اجرای آواز و موسیقی ایرانی دعوت به عمل می آورد و در این سال این ۳ استاد بزرگوار به عنوان اولین هنرمندان ایرانی برای اجرای کنسرت به خارج از ایران دعوت می شوند که اجرای دو آواز گلپا در دستگاه سه گاه و مایه بیات اصفهان با تار نور علی برومند و کمانچه اصغر بهاری با دو غزل از سعدی بسیار جذاب و شنیدنی است.
در سال ۱۳۳۷ وی از سوی زنده یاد داود پیرنیا (مبتکر برنامه وزین برنامه گلها) به رادیو و گلها دعوت می شود و از این سال به بعد آثار متععد ایشان در برنامه های گلها پرتو افشانی می کند. آوای ملکوتی و بی بدیل گلپا در اجرای آواز ایرانی به قدری جذاب و دلنشین بود که همه اساتید اذعان دارند که در آن سالها اکبر گلپایگانی مردم را با آواز آشتی داد و مردم شیفته آوای آوازهای وی با آن تحریرهای جذاب و بدیع و تکرار نشدنی می شدند که در ادامه به قسمتی از این محبوبیت و تاثیر به سزای ایشان در نقش اعتلای آواز اشاره می شود اما قبل از آن به تعدادی از کارهای پایه ای وی در زمینه گوشه ها و دستگاه های موسیقی ایرانی اشاره ای گذرا کنیم:
آقای گلپایگانی علاوه بر اجرا کردن بی نقص و استادانه گوشه ها و دستگاه ها ،کارهای بسیار پایه ای و اجرایی در موسیقی ما انجام داده است که حق بسیار بزرگی بر گردن موسیقی ما دارد. وی در مصاحبه ای با روزنامه شرق چنین گفته است: من روی دستگاه راست پنج گاه خیلی کار کرده ام و قصد دارم چیزی نزدیک به ۷۰ گوشه ناشناخته در این دستگاه را که پیدا کرده ام چاپ و منتشر کنم.
در کتاب زمزمه های پایدار از جناب گلپا سوال شده است :کارشناسان موسیقی ایرانی معتقدند که در بین خوانندگان شما تسلط بیشتری به مرکب خوانی دارید. گلپا :.... یعنی با سبکی که من روی خواندن راست پنجگاه پیاده کردم می توانم به هر دستگاهی که می خواهم بروم .این همان کار مدلاسیون یا گدار و مرکب خوانی است که من آن را به نام خود به ثبت رسانیده ام.یعنی دراجرای راست پنجگاه خیلی راحت می توانم به شور،دشتی،سه گاه یا چهار گاه یا هر مایه و گوشه دیگر بروم...
اما در مجله موسیقی قرن ۲۱ نیز از گلپا چنین سوال شده است:نظرتان در مورد مرکب خوانی چیست؟ امروزه هر کس آمده مثلا یک ماهور بخواند.داد و شکسته و هرچی که بوده را می خواند و ماهور را تا آخر می رود.حالا من هم برای شما یک ماهور می خوانم.از ماهور به سلمک می روم بعد به شوشتری و از شوشتری به منصوری و از آنجا به چهارگاه و از اینجا به لیلی و مجنون و از اینجا دوباره به ماهور بر میگردم.این یک مرکب خوانی است.یاد گرفتن این که کاری ندارد.اما من در این میان کار دیگر می کنم که آن کار مشکل است.
ببینید وقتی من ماهور را شروع می کنم و می روم به شوشتری و چهارگاه و لیلی و مجنون و... آن وقت یک سه گاه می خوانم.این مشکل است چرا برای اینکه آنچه که قبلا خوانده بودم گوشه بودند اما وقتی که وارد سه گاه شدیم یعنی اینکه از یک دستگاهی وارد دستگاه دیگر شده ایم.در جای دیگر این مجله، آقای گلپا می گوید : من هم یک لحظه بیکار ننشستم. چه در ایران و خارج دو دستگاه مهم را که برای جوانان خیلی مشکل جلوه داده و بزرگ کرده اند را با مدلاسیونهای جدیدی درست کردم.راست پنج گاه و نوا را می گویم.الان هم دارم آنها را درس می دهم.مدلاسیونهایی که در سه گاه و شور و بیات اصفهان بود پایه ای درست کردم. راست پنج گاه را آنطور به هنر آموزان درس می دهم که آنها با خواندن راست پنج گاه و نوا تمام دستگاههای موسیقی ایرانی و گوشه ها را فرا گیرند...
اما بد نیست نگاهی گذرا به تعدادی از افتخارات جناب آقای گلپا داشته باشم:
۱) اجرای آواز در سازمان یونسکو (سال ۱۳۳۵) به دعوت این سازمان و اولین خواننده ایرانی که در خارج از ایران کنسرت داشته است.
۲) اجرای بیشترین آواز در برنامه گلها و تنها خواننده ای که در تمام سلسله برنامه های گلها شرکت داشته است
۳) تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده میوزیک بیلدینگ یوسی.ال.ا کالیفرنیا در سال ۱۳۴۰
۵- اجرای برنامه در رویال دایان لندن در سال ۱۳۵۲ (اجرای برنامه در حضور و در کنار برترین خوانندگان جهان از هر کشوری - در این برنامه از هر کشور برترین خواننده برای اجرای برنامه اعزام شده بود که از ایران جناب آقای گلپایگانی دعوت شده بود)
۶) دریافت دکترای افتخاری هنر در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا (استاد گلپا اولین ایرانی است که موفق به دریافت دکترای افتخاری هنر در زمینه موسیقی می باشد)
۷) دریافت دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو در سال ۱۳۸۱ ،
۸) دریافت دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی در سال ۱۳۸۴ از دانشگاه بوداپست مجارستان. ۹- دریافت دکترای افتخاری و مدال هنر در سال ۱۳۸۴ از سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان پروفسور مازیتینی.
۱۰) گنجاندن آوای آواز آقای گلپا در یک فیلم جهانی "مده آ" ساخته کارگردان مشهور ایتالیایی "پازولینی" (وی تنها خواننده ایرانی است که صدایش در یک فیلم جهانی گنجانده شده است.)
۱۱) انتخاب به عنوان محبوبترین خواننده سال ۱۳۸۰ در بین تمام خوانندگان ایرانی داخل و خارج از کشور و انتخاب ترانه عشق پاک (من تو را آسان نیاوردم به دست) به عنوان برترین آهنگ سال.
۱۲) شکست رکورد پرفروش ترین کاست (کاستهای ایشان در سال ۱۳۸۲ پر فروش ترین آثار سال شد و به رکوردی تکرار نشدنی دست یافت آن هم پس از ۲۵ سال دوری ایشان )
اما در پایان اظهار نظر تعدادی از اساتید برتر موسیقی درباره آقای اکبر گلپایگانی.
▪ استاد غلامحسین بنان و استاد اسدا... ملک
اسدا... ملک در کتاب مردان موسیقی ص ۳۹۵ چنین می گوید: من می دیدم که استاد صبا و برومند چه سوالهایی از گلپا در باره گوشه های سخت و مهجور آواز ایرانی می کردند و تا وی صحیح نمی خواند سراغ گوشه و آواز دیگر نمی رفتند.گلپا صدایی شش دانگ دارد.خاتمه صدای او یک لرزش بسیار زیبا دارد.وی در ردیف شناسی و مدلاسیون (مرکب خوانی) با کمال قدرت اجرا می کرد.و چنین ادمه می دهد :یادم هست در منزل یکی از دوستان بنان و گلپا شروع کردند به خواندن در مایه افشاری.من هم که ویولون را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم.قریب دو ساعت این دو نفر مرکب خوانی کردند.تمام گوشه های نوا خوانده شد.با مدلاسیون بسیار زیبایی گلپا به راست پنجگاه رفت و بنان هم ادامه آنرا خواند.من دیدم که این دو نفر احتیاجی به ساز من ندارند.اکبر می خواند و بنان به جای من جواب او را با گوشه ای دیگر می داد.ساز را زمین گذاشتم.در اینجا زنده یاد بنان رو به گلپا کرد و گفت:نمی دانستم تا این حد به گوشه های موسیقی مسلط هستی و به مرکب خوانی تا این اندازه وسیع و گسترده تسلط داری.
▪ استاد علی تجویدی
ایجاد سبک و شیوه ای نوین در اجرای آوازهای اصیل ایرانی همراه با صدایی رسا و تحریرهایی بدیع و استادانه در ردیف ها و گوشه های آن توسط شما (گلپا) از چنان جذابیت و دلنشینی برخوردار بود که لاجرم برگوش دلها نشسته و آواز ایرانی را که تا آن زمان عامه مردم کمتر بدان توجهی می کردند مورد توجه و اقبال عمومی قرار داد و...
▪ استاد جلیل شهناز
آقای گلپایگانی از هنرمندانی است که دوستش دارم و علاوه براین که صدای کم نظیری دارد زحمت زیادی در راه اعتلای آواز ایران کشیده است و به طور خلاصه می توانم بگویم گلپا هنرمندی واقف، وارد مانند آقایان بنان، قوامی، تاج و ادیب صاحب سبک است.
▪ استاد بیژن ترقی
صدای گلپا به واقع تحولی عظیم و چشم گیر در سبک خوانندگی کشور ایجاد کرد.در ایامی که همه اعم از پیر و جوان بیشتر به ترانه های رادیو دل بسته بودند وچنان توجهی به آواز نداشتند صدای گلپا با چنان استقبال وشور و حال روبرو شد که از هر خیابان و جلوی هر میدان و مغازه ای که رد می شدیم طنین صدای گلپا عابرین را از حرکت باز می داشت و...
استاد منصور نریمان:ساعت ۶ عصر یکشنبه روزی درسال ۱۳۴۱ به بازار رفته بودم تا چیزی تهیه کنم که دیدم همه مغازه ها بسته اند.علت را پرسیدم گفتند مگر خبر نداری امشب گلپا می خواند.درست عین همین جمله را به کار بردند.دیدم همه از فقیر و غنی می دوند تا زودتر خودشان را به منزل برسانند تا صدای ایشان را از رادیو بشنوند.
ایشان از همان اولین قدم به عنوان بهترین خواننده این مرز وبوم کارش را شروع کرد.چطور عرض کنم که به دیگران برنخورد همه خوب هستند ولی ایشان در آن زمان چنان خدمتی به احیای موسیقی ایران کردند که ما موزیسین ها مرتب تلاش می کنیم تا بتوانیم یک قدم ایشان را برداریم.از خصایص آقای گلپا تعلیم شاگردانی بود که مثل خود ایشان به تقلید اعتقادی نداشته اند. مثلا همین الان که دوست عزیزمان آقای ... شاگردانی دارند.همه دارند یک جور می خوانند .وقتی شما رادیو را روشن می کنید و صدای شاگردان ایشان را می شنوید ابتدا گمان می کنید خود ایشان هستند تابعد به اشتباه خودتان پی می برید.اما هیچ یک از شاگردان آقای گلپایگانی نمی توانند حتی ۶۰ درصد از ایشان تقلید کنند.
یکی دیگر ازخصایص گلپا این است که با یک گوشه یک برنامه را اجرا می کند.ببینید گوشه بختیاری شش هفت خط بیشتر نیست و در عرض چند ثانیه تمام میشود.شوشتری هم همین طور.ولی وقتی ایشان شوشتری را در همین اندازه است می خواند نیم ساعت طول می کشد بدون اینکه مطلبی تکرار شود.و...
▪ استاد پرویز یاحقی
گلپا خواننده ای برجسته و دارای سبک است و مانند آقایان بنان،قوامی و ادیب خوانساری یکی از بهترین خوانندگان آواز ایران است.ایشان یکی از بهترین صداها را دارد.حالت و وضعیت خاص صدای ایشان همیشه مورد علاقه مردم بوده است.ایشان بیشترین برنامه هایش را با همکاری من،استاد مرتضی محجوبی و استاد حبیب اله بدیعی انجام داده است.کارهای ایشان در برنامه گلها بسیار شاخص است.به خاطر صاحب سبک بودن این هنرمند بود که مردم بهترین لقب ها مانند سلطان آواز ایران،مرد حنجره طلایی و گل سرسبد آواز ایران را به او دادند.صدای گلپا مثل طلا بود و...
▪ استاد فریدون حافظی
از خصایص گلپا این است که علاوه بر قشنگ خواندن یک آرتیست به تمام معناست.من با خیلی از خوانندگان دوست بودم و برنامه اجرا کردم.افرادی مانند بنان و قوامی که روحشان شاد باد.ولی گلپا یکی از ستارگان برجسته آواز ایران است.سبکی که گلپا آورد سبک نویی بود.من متاسفم که در اوج خوانندگی اش یک مرتبه زمین زده شد و...
▪ استاد فرهنگ شریف
هرچند که اساتید گرانقدری مانند بنان،قوامی،ادیب خوانساری وجود داشتند و از صدای خوشی برخوردار بودند اما آقای گلپایگانی آمد و با صدای گرم و زیبایش طوفانی به پا کرد.از اولین روزهایی که ایشان کارش را آغاز کرد،ساز من آن صدای گرم را همراهی کرد.به جرئت می توان گفت گلپا اولین خواننده ای بود که با گلها شروع کرد و مدت هفده سال تمام بر آن تکیه زد.خواننده ای که مردم را با آواز آشتی داد و سبب رونق آن شد.صدای گلپا در وهله اول به دل می نشیند و بعد بر روح انسان اثر می گذارد و همواره در یاد شنونده باقی می ماند و برای همین است که مردم آوازهای او را زمزمه می کنند.حدود چهار دهه است که نسل های متفاوت این مملکت او را به خاطر سپرده اند.این ماندگاری نزد مردم یک کشور به عمری نزدیک پنجاه سال کار ساده ای نیست و...
▪ استاد امین اله رشیدی
در مصاحبه با کتاب گشت و گذاری در موسیقی سنتی ایران - جلد دوم صفحه ۳۳۱ ، از ایشان سوال شده آقای رشیدی در موسیقی سنتی ایران صدای کدام خواننده را بیشتر می پسندید؟ رشیدی:اکثرا قابل احترامند و دارای صدایی خوش و از ارزش والایی برخوردارند و در استادی و تسلطشان در اجرای دستگاه های موسیقی تردیدی نمی توان داشت.اما از میان همه این عزیزان و استادان از اولین ها تا این اواخر آوایی که به دلم نشست از آقای گلپایگانی بود. و بعد می گوید:
شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد
بنــده طـلــعـت آن بـاش که آنـی دارد
▪ استاد منوچهر جهانبگلو
اصولا در آن سالها اکبر گلپایگانی با درخشش فوق العاده چنان تمام نظرها را به سوی خود جلب کرده بود که با وجود او تصور این که کس دیگری بتواند مطرح شود تصوری محال به نظر می رسید.اهل موسیقی گمان می کردند که لااقل تا ۵۰ سال دیگر هیچ خواننده ای مجال اظهار وجود نخواهد یافت.
▪ استاد فضل الله توکل
او گویی برای این آفریده شده تا برای دلش و خدایش بخواند.چنانچه توانست با ارائه سبک و شیوه خاص خود و اجراهای دلپذیر مردم را از موسیقی معمولی و پایین دوباره با آواز اصیل آشتی دهد.نمونه بارز این ادعا اجرای خوب او در آواز" مست مستم ساقیا دستم بگیر" است. گلپایگانی هنرمندی است دوست داشتنی، متواضع، با سواد، اهل مطالعه و با اخلاق که توانسته است با نسلهای بعد از خودش هم ارتباط برقرار کند.خاطره صدای گلپا هیچ گاه از ذهن مردم پاک نمی شود.
▪ محمد گلریز (برادر جناب گلپا)
او در سطح یک خواننده و مدرس در جهان شناخته شده و به دعوت کشورهایی مثل انگلیس ، آمریکا ، فرانسه، هلند ، چین و ژاپن برنامه هایی به شکل آموزشی اجرا می کند. در همین چند سال گذشته آوازی در راست پنج گاه در لس آنجلس اجرا کرد که در سازمان یونسکو تدرسی می شود ...
در مورد استاد گلپا اساتید دیگری نیز اظهار نظر کرده اند که بیان آنها از حوصله این مقاله خارج است.
برای استاد اکبر گلپایگانی از درگاه خداوند متعال آرزوی عمری طولانی و مستدام را خواهانیم و امیدواریم ایشان سالهای سال در نهایت صحت و سلامتی باشند تا جامعه هنر از وجود ایشان همچنان بهره مند باشد و امیدواریم حالا پس از گذشت بیش از ربع قرن، آوای ایشان از صدا و سیمای کشور عزیزمان ایران پخش شود.
منابع
[۱] مجله موسیقی قرن ۲۱ شماره ۱
[۲] مجله جدول ویژه موسیقی ، پاییز ۱۳۷۷
[۳] کتاب مرغ شباهنگ
ایران ملودی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/06
ردیف یا آنچه این عنوان را با خود همراه دارد و نام گرفته است، عبارت است از مجموعه‌ روایات شفاهی نغمات و آواهای موسیقی ایرانی که پایبندان آن در مقابل مفاهیمی همچون بداهه‌نوازی و ... از هنر اصیل ردیف‌نوازی دفاع می‌کنند.
آنچه در گذر تاریخ از فردی با هر نام و نسبی در تعداد مشخصی آن هم به دلیل سندیت بخشیدن به آن با عدد و مدت‌دار کردن با صفت استعداد نقل شده است که در مثال برای ماهور سی و اندی گوشه قائلیم اگر با ادلة ادبی و عقلی و نقلی بررسی گردد و پسوند کثیر الاستعمال «گاه» را در آن به بحث بکشیم که مزید مورد استعمال در مواردی چون شامگاه و نیز قبله‌گاه و حتی گاه‌گاه ... هم می‌باشد شاید جنجالی نو در میان مدعیان صحت در روایت‌گاههایی چون دوگاه، سه‌گاه، چهارگاه، پنج‌گاه و بسیاری گاه و بی‌گاههای دیگر بر پا نماید که خالی از لطف نخواهد بود.
اگر مانند آنچه در قانون نغمگی ماهور به آن معتقدیم، یعنی:
نیم‌پرده + یک‌پرده + یک‌پرده + نیم‌پرده + یک‌پرده + یک‌پرده و در توالی اصوات و نغمات به دوام در پی اثبات این قانون هستیم که شاید تأییدی بر یکی از قوانین فیزیکی و متافیزیکی پیرامون ما باشد و ما نمی‌دانیم و حتی فکر نیز نمی‌کنیم که چه باید بدانیم و چه ها که نمی‌دانیم ... در کلیة نغمات اصیل دستگاهی چنین باشد که هست و ما از هستی آن به خود می‌بالیم و پهلوانیم، پس به چه دلیل و به کدام حکم ما حق داریم قانون نامحدود عطف‌پذیری را افسار بزنیم؟
آیا نیوتن جاذبة حیاط خانة خود را اثبات نمود؟ آیا سیب همسایه به درخت می‌ماند؟ تنها تحسینی که به روایات ردیف تقدیم می‌گردد این است که آنها به شاگردان خود آموختند چه بیاموزند و چگونه بیاموزند ... که این نیز گامی است که گهگاهی به دل گوشگاهی می‌چسبد که آن گاه می‌آید و می‌رود ولی بعد چه؟
آنچه لیاقت نام نهادن ردیف را دارد نیت و هدف نهفته در خلق آن مجموعه اثر است که باید لحاظ گردد و مهم‌تر اینکه اگر والدین فرزندی او را جهانگیر نامیدند او قول نمی‌دهد که جهان‌گیر شود و اگر رستم نام گرفت بدون شک پدرش از او نخواهد هراسید ... و جای تأمل دارد که چرا سه‌گاه اگر چندگونه روایت شود ما او را ناخلف می‌دانیم و مستوجب قهر و محرومیت از ارث.
آنچه این روزها به تواتر و تسلسل به کشت مدرنیزه در حال تولید است که ردیف نام می‌گیرد آن هم با انواع سسهای آموزشی، تحلیلی، آوازی، سازی، نوازی، اندازی و بعضی هم بازی، احتمال شک کردن به گستره‌های کمی دورتر دیروز را هم مطرح می‌کند که بعله! شاید آن روزها هم روایت این گونه در بورس بوده است ...
آنچه در بررسی آثار آرشیوی و قابل استناد موسیقی یکصد سال گذشته دریافتم این است که روایت همان است که آقا حسینقلی از استاد خود نقل نموده است و دیگر هیچ.
به راستی اگر به ماست جهت تغییر ذائقه نعنایی افزوده گردد استحاله می‌گردد و ما دیگر ماست نداریم؟ پس چه ضرورتی است آن را نام تازه‌ای ببخشیم؟
شاید زیباترین تفسیر و تعریف از گنجینة موسیقی ایران (که این‌جانب مشغول تحقیق و تفحص پیرامون آن هستم) از استاد مرحوم منوچهر همایون‌پور می‌باشد که در یکی از میزگردهای کارشناسی برنامة نیستان که در خدمت ایشان بودم چنین فرمودند: در آواز ما یک مرتب‌خوانی داریم، یک مرکب‌‌خوانی داریم و یک مرصع‌خوانی.
که منظور ایشان از مرتب‌خوانی همان پایبندی به ردیف بود و بداهه‌خوانی را در مقوله مرکب‌خوانی و فرم ابتدایی آن می‌دانستند و نوعی از آواز را که در اعلاءترین نماد خود حاوی بهترین ردیف‌خوانی، بداهه‌خوانی و انتخاب شعر بود مرصع‌خوانی می‌نامیدند که به عنوان نمونه از استاد تاج اصفهانی یاد کردند که در استقبال از بانو دلکش در اصفهان در اردیبهشت ماه در گوشه دلکش با این شعر آواز سر دادند که:
ای روی دلکشت مه اردیبهشت من ...
و در مقابل تعریف استاد در نوازندگی ما می‌توانیم ردیف‌نوازی، بداهه‌نوازی و شیرین‌نوازی را تعریف کنیم که این شیوة پندار گرچه هنوز جای بحث دارد ولی می‌تواند آغازی باشد بر حل بسیاری از منازعات کشوری و لشکری مهد هنر موسیقی.
در این نام‌گذاری جمعی از هنرمندان ردیف‌نوازند، جمعی دیگر با پایبندی به بعضی اصول ردیف بداهه‌نوازند و بعضی هم با نگرشی دیگر بنا بر رسالتی که در فضای آن قرار می‌گیرند شیرین‌نواز و صد شکر که اساتید ما جملگی به یک کار نپرداخته‌اند و جمیع زیباییهای موسیقی برای ما میراث مانده است.
ذکر این مهم نیز جالب است که در گذشته کلیة این اساتید در آغازین درسهای خود در محضر اساتیدشان ابتدا مضرابهای تک و ریز و اشاره را درس گرفتند و سپس روایت را. پس همة این عزیزان مشترکاتی دارند که بر سر آنها هم زبان‌اند و جالب است که جنجالهای سبکی دامنگیر هنرجویانی شده است که هنوز همان مقدمات را اشکال دارند و امتحان این نمونه ضرری ندارد که به یک مدعی سرعت‌نوازی تار بگوییم پسرم چند دقیقه‌ای ریز مرتضی‌خان نی داوود را بزن صفایی بکنیم ... که البته اگر نشنیدید آنچه انتظارش را داشتید بدون شک به او گیر ندهید چون خواهد گفت ما در سبک استاد فلانی به این مقدمات اعتقادی نداریم که با این جواب استاد از همه جا بی‌خبر را هم بدنام می‌کند پس نپرسید و به سلامت.
امید است موسیقیدانان ایران با قدرت نشان دادن در سنگر فرهنگهای کهن قومی ایران که زیادند میراث ماندگار پیشینیان را ماندگارتر کنند نه یادگارتر.
محمدرضا امینی
سورۀ مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/06
در زبان سانسکریت عبارتی وجود دارد بدین معنی: «راگا، چیزی است که به اندیشه‌ها رنگ می‌بخشد.» یعنی همان گونه که یک بوم خالی نقاشی می‌تواند با زنگها پوشیده شود ذهن پذیرای بشر هم می‌تواند با صدای یک راگای آرامش‌بخش و خوشایند رنگین شده و تأثیر بپذیرد.
یک راگا، بیان زیبایی‌شناسانه از روح درونی یک هنرمند است و ارائه عمیق‌ترین احساسات و غمها از طریق تنها و ملودیها.
هندیها معتقدند زیبایی راگا ذهن شنونده را به صلح و آرامش رهبری می‌کند و برای او لذت می‌آورد. به عبارت دیگر راگا باید تأثیری بسیار بر شنونده بگذارد. اما نتهای یک راگا به خودی خود هیچ‌ اهمیت یا توانی ندارند. بلکه نوازنده باید همان گونه که آن را آشکار می‌‌کند و گسترش می‌دهد، روح زندگی را در آن بدمد. زیرا همراه هر نت یک بیان و احساس خاص حمل می‌شود که به طبیعت نتها و نوع راگا بستگی دارد. در نتیجه شخصیت و ویژگی یک راگا توسط هنرمند اجراکننده به آن داده می‌شود و به آن (Parna) یا زندگی گفته می‌شود.
در موسیقی هند هیچ ‌وقت نمی‌توانیم بگوییم که یک نوازنده یک راگا را اختراع می‌کند. به عبارتی تعداد راگاهای ممکن تقریباً نامحدود است. طبق محاسبة محققان از ۷۲ گام ما در موسیقی هندی با توجه به حالات مختلف که می‌توانند کنار هم قرار بگیرند می‌توان صدها الگو یا ترکیب متفاوت حاصل کرد که در مجموع هزاران الگوی ممکن از ۷۲ گام مادر به دست می‌آید و اگر حالتهای دیگری از ترکیب نتهای دو گام مختلف حاصل می‌شود نیز مورد توجه قرار بگیرد تعداد راگاها بی‌نهایت خواهد شد. اما در حقیقت، از همة آنها تنها چند صد راگا مورد استفاده قرار می‌گیرد.
یک راگا نباید با گام، م‍ُد یا کلید خاصی مقایسه شود اگرچه رابطه ترکیبی با هر یک از آنها دارد. راگا یک چهار چوب خاص ملودیک است که توسط یک سنت بنا شده است. راگاها با خواندن آواز یا نواختن سازهای ملودیک قابل اجرا می‌باشند و سازهای سیمی باید بر اساس فواصل صحیح گامی که در هر راگای ویژه استفاده می‌شود کوک شوند. به طور مثال نوازندگان سیتار با جابه‌جا کردن پرده‌های متحرک که روی دسته ساز وجود دارد بدین امکان دسترسی می‌یابند. بین گامی که یک راگا بر اساس آن نواخته می‌شود و کوک ساز رابطة معینی وجود دارد. به ویژه سیمهای طنین (رزنانس) که باید روی نتهای مورد استفادة راگا کوک شوند.
موسیقی هند مانند سیستم بین‌المللی دارای دوازده نیم‌پرده می‌باشد، با این تفاوت که بعضی فواصل کوچک‌تر در طول اکتاوتا ۲۲ فاصله نیز افزایش می‌یابد که ممکن است نواخته شوند. این واحدها به نام میکروتونها یا (Shrutis)نامیده می‌شوند. در تعاریف تئوریک موسیقی هندی یک اکتاو از ۶۶ واحد کوچک‌تر نیز می‌تواند ساخته شود. استفاده از این فواصل کوچک یا همان میکروتونها به وسیلة ترکیبی از زینت، کشش و آرایش نتها به دست می‌آید و یک صدای دائمی از نتهای غیر شفاف شخصیت خاص موسیقی هندی را می‌سازد که در هنگام اجرا مرتب به گوش می‌رسد.
در موسیقی هندوستان دو سیستم گامی جداگانه داریم. سیستم جنوب یا (Mela) و سیستم شمال یا .(That) در موسیقی جنوب ۷۲ گام ابتدایی داریم که از تنوع هفت نت پایه تولید می‌شوند اما در سیستم شمال تنها ده گام ابتدایی وجود دارد.
اساساً هندیها بیشتر سیستم جنوب را دنبال می‌کنند که تقریباً همة راگاها را در بر می‌گیرد. گام در این موسیقی مانند موسیقی بین‌المللی به دو گروه چهار نتی یعنی دوتتراکرد (دانگ) تقسیم می‌شود. دانگ اول یا گروه پایینی شامل: (Sa,ri,ga,ma) است که به نام (Purvanga) یا بازوی اول شناخته می‌شود و دانگ دوم یا گروه بالایی که (Uttaranga)یا بازوی دوم نامیده می‌شود که شامل (Pa,dha,ni,sa) می‌باشد. به طوری که نت «سایی» آخر در فاصلة یک اکتاوریزتر اجرا می‌شود. یک راگا بیشتر روی یکی از دو تتراکرد می‌نشیند و این مسئله به نوعی بیان یا مد آن راگا را معین می‌کند.
هر راگا ساختمان بالارونده و پایین‌روندة مخصوص به خود دارد، همان طور که گام غربی در طول اکتاو از نت پایین به بالایی نواخته می‌شود و دوباره به پایین باز می‌گردد، حرکت بالارونده در راگا (Arohana) و حرکت پایین‌رونده (Avarohana) نامیده می‌شود. همچنین خلاصة عبارتها و حالتهای اصلی قابل تشخیص یک راگا که باعث شناسایی و تشخیص آن از سایر راگاها می‌شود(Pakad) و در بعضی مواقع (Svaroop) نامیده می‌شود.
(Chalan) که به طور تحت‌اللفظی به معنی «حرکت» است مفهوم جزئی‌تری از (Pakad)، (Arohana) ،(Avarohana) دارد.(Chalan) خصوصیت اصلی راگا را در پیوند با ریتم آن معرفی می‌کند. مثل به تأخیر انداختن یک ن‍ُت یا تزئین آن با وقار خاص خودش. راگاها به چند دسته یا (Jatis) تقسیم می‌شوند.(Sampurna) یا هپتاتونیک که از گام کامل هفت‌تایی بهره می‌برد،(Shadava) که شامل شش نت می‌باشد،(Audava) که پنتاتونیک یا پنج نتی است. همچنین راگاها در تقسیم‌بندیهای بیشتری می‌توانند به شش گروه مختلط متفاوت تقسیم شوند که انتخاب شده از سه دسته بالا هستند. به عنوان مثال یک راگای معین ممکن است در ترتیب بالارونده هپتاتونیک باشد و در پایین آمدن پنتاتونیک یا هر کدام از دو نوع دیگر باشد.
بعضی ملودیها ممکن است کمتر از پنج نت ساخته شوند اما اینها در دسته‌بندی راگاها قرار نمی‌گیرند. البته استثنائاتی هم وجود دارد؛ مثلاً در راگای (Malashree) فقط سه نت داریم و در راگای (Bhawant) فقط از چهار نت استفاده می‌شود. علاوه بر تعداد نتها در ترتیب بالارونده و پایین‌رونده، نتها به طور انفرادی ممکن است ساده و بدون ویبراسیون و یا خیلی محکم و خشک اجرا شوند و این غیر طبیعی نیست که یک یا دو نت در حالت پایین‌رونده به شکل کاملاً متفاوتی نسبت به حالت بالارونده اجرا شوند. جدا ازSa یا همان تونیک که ستون اصلی راگا محسوب می‌شود، هر راگا یک نت مهم و قابل توجه دارد که به آن (Vadi) می‌گویند و آن نتی است که در آن راگا بیش از بقیه استفاده می‌شود و بیشتر تأکید روی آن است که از دیرباز به آن «شاه‌نت» می‌گفته‌اند.
بیان و طبیعت این شاه‌نت مهم‌ترین جزء سازندة فرم و حالت راگای مورد نظر خواهد بود. قبلاً اشاره شد که یک راگا بیشتر روی یکی از دو تتراکرد می‌نشیند ولی دو تتراکرد در یک گام در یکدیگر منعکس می‌شوند و به یکدیگر پاسخ می‌دهند. بنابراین یک نت ارتباط‌دهنده به شاه‌نت(Vadi) نیز وجود دارد که در درجة دوم اهمیت قرار دارد که به آن(Samvadi) می‌گویند و در تتراکرد بعدی می‌افتد. (Samvadi) همیشه در فاصله چهارم تا پنجم از (Vadi) قرار می‌گیرد و بیان آن را تقویت می‌کند. نتهای دیگر در یک راگا غیر از (Vadi) و (Samvadi)، (Anuvadi) یا (Assonants) نامیده می‌شوند و تمام نتهای دیگری که خارج از یک گام معین هستند (Vivadi) یا همان دیسونانت نامیده می‌شوند که نباید در راگایی که به آن تعلق ندارند نواخته شوند. اما ممکن است به ندرت یک (Vivadi) در یک راگا به منظور تأثیر ویژه دیسونانس نواخته شود.
طرح ابتدایی‌ای که متن یک راگا را خلق می‌کند و باعث می‌شود که نتها زنده به نظر برسند سیستم تزئین و آرایش آنهاست.
(Gamakas) یا وقار نتها که روشهای متعددی از صداسازی، تزئین و جا انداختن نتهاست در واقع سایه‌های ماهرانه‌ای از یک نت، نوانس ظریف و حرکتهای خاص می‌باشد که شنونده را راضی می‌کند. موسیقی هندی بر اساس کششهای نرم و وقارهای کنترل‌شده شناخته می‌شود که تنوع نامحدودی از این وقارها و زینتها وجود دارد مثل (Kampita) یعنی ارزش، (Ahata) یعنی ساختن بیش از یک نت با یک ضربه و (Tiripa) یعنی بیان کردن یک نت از یک جملة موسیقی که محققان آنها را به روشهای مختلف دسته‌بندی و شماره‌گذاری کرده‌اند.
عامل دیگری که در موسیقی هندوستان قابل توجه است این است که هندیها تکنیک مدلاسیون را به مفهوم غرب به کار نمی‌گیرند. بدین معنی که در هند نت پایه (تونیک) تغییر نمی‌کند و این غیر معمول نیست که یک اجراکننده موسیقی اعم از خواننده یا نوازنده یک تونیک ثابت را برای همیشه با خود داشته باشد.
(بسته به نوع توانایی صدا و یا امکانات سازی که می‌نوازد از نظر فواصل زیر یا بم بودن) که آن نت ثابت Sa نام دارد.
به طور کلی موسیقی هند جزء سیستمهای م‍ُدال می‌باشد. یک م‍ُد یا گام بر اساس روابط بین نت ثابت بنیادین (تونیک) و سایر نتهای دنبال‌کننده در یک گام تعریف می‌شود. در واقع رابطه‌ای که بین نت تونیک و سایر نتهای یک گام وجود دارد تعیین می‌کند که نتها در چه فاصله‌ای قرار دارند. دوم، سوم، چهارم، پنجم و یا غیره ...
به صورت یک اصل کلی، در تمامی ملودیها و آهنگها باید نت تونیک دائماً شنیده شود بدین منظور که نوازنده و شنونده رابطة تونیک را با دیگر فواصل بشنوند. به همین علت است که وجود (Tambura) یا (Tanpura) به عنوان ساز دائمی پس‌زمینه در موسیقی کلاسیک هندی ضروری است. بنابراین تونیک چهارچوب یا بنیاد همة آهنگهای موسیقی هندی است و استادان موسیقی هند بر این باورند که دستیابی به ظرائف و دقائق این موسیقی جز با راهنمایی استاد و نبوغ شخص اجراکننده حاصل نمی‌گردد.
این مقاله با پرسش و بررسی از استادان موسیقی منطقه و بهره‌وری از کتاب «My music, My life» اثر راوی شانکار استاد برجستة موسیقی هندوستان نوشته شده است.
شاهین شهبازی
سورۀ مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/04/06
یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳ ) در شهر کالاماتای یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.
در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابت های المپیک نمود.
در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم های وی در دنیا به فروش رفته است.
او به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود می نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده است.
اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records و یا EMI تولید، تهیه و توزیع می شوند. یانی موسیقی های بی شماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت های تجارتی و بازرگانی خلق نموده است.
او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می گذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی به شمار می رود. او مدت ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.
یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد !
یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده می شود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص می باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمی باشند. به جز قسمت هایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند.
یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه Pistols همکاری می کرده است. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده است.
یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش می دهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاه های رادیویی گوش می کند.
خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel است و اعتقاد دارد که در سال های اخیر به جز
موسیقی محمد رسول الله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیده است.
مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعه هایی را به نام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.
سال ها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.
یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.
یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد.
در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگ هایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آورده است. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سال های اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشته است.
البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش می داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر) را بیشتر می پسندد!
مرتضی عبدی
دو هفته نامه الکترونیک شرقیان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |