تبليغاتX
خسروانی
87/05/24

 

(شمارها نشان‌دهندة فصل‌های کتاب است. از برخی فصل‌ها مطلبی آورده نشده است.)

۱

مقصود از هنر، مخصوصا منظور از هنر خوب و مفید، هنری که به نام وی می‌بایستی قربانی‌ها داد، چیست؟

2و3و4

(نویسنده به شرح عقاید نویسندگان و زیبایی‌شناسان دیگر، که موضوع هنر را زیبایی و مقصود از آن را لذت می‌دانند، می‌پردازد، سپس در فصل چهارم، این عقاید را رد می‌کند.)

5

برای این که هنر را دقیقا تعریف کنیم، پیش از همه لازم است که به آن، همچون یک وسیلة کسب لذت ننگریم، بلکه هنر را یکی از شرایط حیات بشری بشناسیم.

(زیرا اگر هنرها «فراهم آورندة لذت برای آفریننده و تاثیر لذت بخش جهت بینندگان و شنوندگان باشند، و برای آن‌ها متضمن هیچگونه سود شخصی نباشد، شعبده‌بازی و حرکات ژیمیناستیک و فعالیت‌های دیگر را که سازندة هنر نیستند، می‌توان هنر شمرد و برعکس، بسیاری از موضوعات دیگر را که از آن‌ها تاثرات ناگوار می‌گیریم. –مثلا منظرة غم‌انگیز و آمیخته به‌شقاوتی را که در توصیفی شاعرانه می‌ینیم…و بی‌گفت و گو اثری هنری است- بایستی هنر نشمرد.»)

آنگاه که به زندگی این چنین نگریستیم، ناگزیریم که هنر را یکی از وسایل ارتباط میان انسان‌ها بدانیم.

هریک از محصولات هنر، این نتیجه را دارد که گیرندة تاثیر آن محصول هنری، با به‌وجود آورندة هنر، و با تمام کسانی که در عصر او، پیش او، و یا بعد از او همان تاثیر هنری را گرفته‌اند و یا خواهند گرفت، رابطة خاصی پیدا می‌کند.

به همان‌سان که سخن افکار و تجربیات انسان‌ها را انتقال می‌دهد و برای اتحاد و همبستگی افراد و تجربیات انسان‌ها را انتقال می‌دهد و برای اتحاد و همبستگی افراد وسیله‌ای به‌شمار می‌رود، هنر نیز چنین کاری را انجام می‌دهد. صفت ویژة این وسیلة ارتباط که آن را از وسیلة دیگر، یعنی سخن، متمایز می‌سازد، این است که انسان به یاری «کلام» افکار خویش و توسط هنر احساسات خود را به دیگری انتقال می‌دهد.

فعالیت هنر، بر بنیاد این استعداد انسان قرار دارد که انسان، با گرفتن شرح احساسات انسان دیگر، از راه شنیدن یا دیدن، می‌تواند همان احساسی را که شخص بیان کننده و شرح دهنده تجربه کرده بود، وی نیز همان احساس را تجربه نماید.

بر این خاصیت انسان‌ها، یعنی پذیرفتن سرایت احساسات انسان‌های دیگر است که فعالیت هنر بنیان دارد.

هنر آنگاه آغاز می‌گردد که انسانی، با قصد انتقال احساسی که خود آن را تجربه کرده است، آن احساس را در خویشتن برانگیزد و به یاری علائم معروف و شناخته شدة ظاهری، بیانش کند.

لحظه‌ای که به بینندگان و شنوندگان، همان احساسی که به مصنف دست داده است، سرایت می‌کند، همان لحظه هنر را در اختیار خود داریم.

فعالیت هنر یعنی: انسان احساسی را که قبلا تجربه کرده است، در خود بیدار کند و با برانگیختن آن به وسیلة حرکات و اشارات و خط‌ها و رنگ‌ها و صداها و نقش‌ها و کلمات؛ به نحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه کنند، آن را به سایرین منتقل سازد.

هنر یک فعالیت انسانی و عبارت از این است که: انسانی آگاهانه و یه‌ یاری علائم مشخصة ظاهری، احساساتی را که خود تجربه کرده است، به دیگران انتقال دهد، به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آن‌ها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از همان مراحل حسی که او گذشته است، بگذارد.

هنر…لذت نیست، بلکة وسیلة ارتباط انسان‌هاست. برای حیات بشر و برای سیر به سوی فرد و جامعة انسانی، موضوعی ضروری و لازم است، زیرا افراد بشر را بااحساساتی یکسان به یکدیگر پیوند می‌دهد.

9

به جای آن فعالیت هنر که هدفش انتقال احساسات عالی‌تر بود،…فعالیتی پدید آمده است که مقصودش اعطای بزرگترین لذت، به جماعت معینی از انسان‌هاست. و بر همین اساس، از حوزة عظیم هنر، تنها آن قسمت مجزا شد و عنوان هنر یافت که به گروه مخصوصی لذت می‌بخشید.

…این مسخ هنر، خود هنر را نیز تضعیف کرد و تقریبا تا سرحد انهدام تحلیل برد.

نخستین نتیجة تجزیة هنر این بود: هنر از مضامین اختصاصی و بی‌حد متنوع و عمیق (انسانی) خویش محروم شد.

نتیجة دوم این بود: هنر که به هیچ کس جز دستة کوچکی از مردمان، توجه نداشت، زیبایی شکل را از دست داد و مصنوعی و پیچیده و مبهم شد.

نتیجة سوم، یا نتیجة بزرگ آن این بود که: خلوص و بی‌ریایی خود را از دست داد و فرضی و استدلالی شد.

محصول حقیقی هنر، فقط آن است که احساسات نو را، آن چنان احساساتی را که تاکنون انسان‌ها تجربه‌اش ننموده‌اند انتقال دهد.

10

هنر…هر اندازه که بیشتر به محدودیت و انحصار گراییده است، در همان حال بغرنج‌تر و مبهم‌تر و مصنوعی‌تر شده است.
…مضامین این هنر [منحط] که روز به روز محدوتر شده است، سرانجام به مرحله‌ای رسیده است که در نظر هنرمندان طبقات ممتاز، همه چیز گفته شده است و چیز تازه‌ای باقی نمانده است تا گفته شود. از این رو، برای آن که هنر را تازگی بخشد، در جست و جوی شکل‌ها و قالب‌های تازه برمی‌آیند.

هنر فاسد ممکن است برای عده‌ای قابل فهم باشد، ولی هنر خوب، همیشه برای همة مردم قابل درک است.

…اظهار می‌دارند برای فهمیدن آثار هنری لازم است آنها رابارها، بخوانیم و ببینیم و بشنویم. ولی معنی این کار، توضیح دادن و بیان کردن نیست، بلکه تربیت است و مردم را برای بدترین کارها نیز می‌توان تربیت کرد.

…ممکن است نطقی که به زبان چینی بیان شده است، زیبا باشد، ولی برای من، اگر زیان چینی ندانم، نامفهوم خواهد بود. لیکن محصول هنر را این حقیقت مسلم، از دیگر کوشش‌های معنوی ممتاز ساخته است که زبان آن را همه می‌فهمند و به همه بی‌تفاوت، سرایت می‌کند.

سرشک و خندة مرد چینی، به اندازة اشک و خندة مرد روسی به من سرایت می‌کند.

…موضوعات بزرگ هنری، فقط به این دلیل بزرگ است که قابل فهم و ادراک همگان است.

کار هنر این است: آنچه را که ممکن است در قالب استدلال و تعقل، نامفهموم و دور از دسترس باقی بماند، مفهوم سازد و در دسترس همة مردم قرار دهد. معمولا، وقتی انسان تاثیری را که حقیقتا هنری است، می‌گیرد، تصور می‌کند این حالت را قبلا در خود احساس می‌کرده، اما از بیان آن عاجز بوده است.

11

هنر ملی، فقط به وجود می‌آید که انسانی از زمرة تودة مردم، ضرورت انتقال احساس نیرومندی را که خود تجربه کرده است، دریابد.

لیکن ایجاد هنر طبقات دولتمند، نه به این جهت است که هنرمند ضرورت آن را احساس می‌کند، بلکه سبب اصلی پیدایش آن این است که افراد طبقات عالیه، خواستار سرگرمی و تفریح‌اند و برای این کار مزد کافی نیز می‌دهند.

افراد طبقات ثروتمند از هنر خواستار انتقال احساساتی هستند که مورد پسند ایشان باشد و هنرمندان نیز می‌کوشند این خواست‌ها را برآورند. ولی ارضای این خواهش‌ها بس دشوار است. زیرا دولتمندان که عمر خویش را با تن پروری و عشرت به سر می‌برند، پیوسته از هنر، سرگرمی‌های تازه می‌طلبند. این را نیز باید گفت که آفریدن هنر، گرچه از نوع پست‌ترین هنرها باشد، به خواهش دل امکان‌پذیر نیست.

از این‌رو، هنرمندان برای اقناع تمایلات افراد طبقات عالیه، ناگزیر از ابداع شیوه‌هایی بودند که به یاری آن‌ها موضوعاتی شبیه هنر به وجود آورند.

…لیکن «تاثیر هنری» یعنی «سرایت» فقط آنگاه به وجود می‌آید که نویسنده با روش مختص به خود، احساسی را که آزمایش و تجربه کرده باشد…به دیگران انتقال دهد.

…برای به وجود آوردن موضوع حقیقی هنری، شرایط بسیار لازم است:

مرد هنرمند باید بر سطح رفیع‌ترین جهان‌بینی عصر خویش جای داشته باشد و احساسی را تجربه کرده باشد و رغبت و اشتیاق و فرصت انتقال آن را داشته باشد و نیز در یکی از انواع هنر، خداوند استعداد باشد.

15

هنر در جامعة ما، تا آن حد تباه شده است که هنر بد، نه تنها هنر خوب به شمار می‌رود، بلکه مفهوم خود هنر نیز از میان رفته است. از این رو، برای آن که سخن از هنر جامعة خود گوییم، پیش از همه لازم است که هنر حقیقی را از تقلبات هنری جدا کنیم.

علامتی که هنر واقعی را از تقلبات هنری تفکیک می‌کند، این شاخص تردید ناپذیر است: مسری بودن هنر.

اگر انسانی به هنگام خواندن و دیدن و شنیدن اثر انسان،… حالت روحی خاصی را دریابد که او را با سازندة اثر و افراد دیگری که مانند او، موضوع هنر را دریافته‌اند، متحد سازد، موضوعی که چنین حالتی را به وجود می‌آورد، موضوع هنری است.

خصوصیت اساسی احساسی هنری این است که دارندة آن به حدی با هنرمند متحد می‌شود که موضوع مورد ادراک خود را ساخته و پرداختة خود می‌پندارد و دیگری را سازندة آن نمی‌داند. در نظر وی، آنچه این موضوع بیان می‌کند، همان است که او از مدت‌ها پیش، خود می‌خواسته است بیان کند.

محصول حقیقی هنر، این تاثیر را دارد که در شعور ادراک کننده، حد فاصل میان او و هنرمند، نه تنها بین او و هنرمند، بلکه بین او و همة کسانی که در حال ادراک همان محصول هنر هستند، از میان برمی‌خیزد. در این آزادی شخصیت، یعنی رهایی شخصیت انسان منفرد از قید عزلت و تنهایی و در این اختلاط و اتحاد شخصیت فرد با شخصیت افراد دیگر است که نیروی اساسی جذبه و صفت برجستة هنر نهفته است.

هنرمند بایستی برای بیان احساسی که انتقال می‌دهد، یک ضرورت باطنی احساس کند.

16

از لحاظ محتوا، هنر خوب یا بد، کدام است؟

هنر…یکی از وسایل ارتباط انسان‌ها با یکدیگر و از موجبات ترقی، یعنی: پیشرفت به سوی کمال است.

…هنر به افراد نسل هر عصر امکان می‌دهد تا احساساتی را که انسان‌های پیشین دریافته‌اند و احساساتی را که هم اکنون بهترین و پیشروترین افراد تجربه می‌کنند، دریابند.

همچنان که در کار دانش، تکاملی تدریجی صورت می‌پذیرد، یعنی همان‌گونه که علم صحیح‌تر و ضروری‌تر، دانش ناقص و غیر ضروری را از راه خویش می‌راند و به جایش می‌نشیند، در مورد احساسات نیز، به وسیلة هنر، تکاملی تدریجی رخ می‌دهد و این تکامل، احساسات نسبتا بد و پست را که برای به‌روزی آدمیان کمتر مورد لزوم‌اند، از میان برمی‌دارد تا راه احساسات بهتری را که به کار این نیک‌بختی بیشتر می‌خورند، بگشاید. این است رسالت هنر. از این رو، هر اندازه هنر از نظر محتوا بهتر باشد، به همان نسبت نیز این رسالت را بهتر انجام می‌دهد.

…در هر زمان تاریخی مشخص و در هر یک از جوامع بشری، ادراک عالی‌تری از معنای حیات وجود دارد که افراد جامعه، به آن دست یافته‌اند واین ادراک عالی‌تر، بزرگ‌ترین سعادتی را که جامعه در تکاپوی تحصیل آن است، تعیین می‌کند. این ادراک، شعور دینی یک عصر و جامعة معین است.

شعور دینی عصر ما، از نظر مصداق کلی و عمومی آن، آگاهی بر این واقعیت است که سعادت ما، یعنی سعادت مادی و معنوی و فردی و عمومی و موقت و دائم ما، در زندگی برادرانة همة انسان‌ها و در اتحاد محبت‌آمیز آن‌هاست.

20

هنر لذت و سرگرمی نیست، هنر موضوع بزرگی است. هنر یک عضو حیات انسانی است که شعور معقول انسان‌ها رابه حوزة احساس منتقل می‌کند.

…رسالت هنر در زمان ما عبارت از این است که از حوزة عقل، این حقیقت را که سعادت انسان‌ها در اتحاد آن‌ها با یکدیگر است، به حوزة احساس انتقال دهد و به جای زور و تعدی کنونی… سلطنت محبت را مستقر سازد. همان محبتی که در نظر همة ما عالی‌ترین هدف حیات بشری است.

شاید در آینده، علم راه آرمان‌های نو و عالی‌تر را به روی هنر بگشاید و هنر آن‌ها را تحقق بخشد، لیکن در عصر ما رسالت هنر روشن و مشخص است: رسالت هنر…تحقق اتحاد برادرانة انسان‌هاست

 

برگزیدة کوتاهی از: هنر چیست؟نوشتة: لئون تولستوی ترجمة: کاوة دهقان

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/05/24

»هنر چيست« نوشته لئو تولستوي

1987

كتابي پيرامون چيستي هنر

 

 

"هنر چيست؟" كتابي است نوشته لئو تولستوي (1987) كه وي در آن به مبارزه با نظريات زيبايي شناسانه اي مي پردازد كه هنر را با اصطلاحاتي چون خوبي، حقيقت و بخصوص زيبايي تعريف مي كنند. از نظر تولستوي هنر در زمان وي رو به فساد و انحطاط بود و هنرمندان نيز در سردرگمي و گمراهي بودند.

"هنر چيست" نظريات زيبايي شناسانه اي را كه در اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم به كمال رسيدند بسط مي دهد و آراء واقع گرايانه (كه از زمان افلاطون بنيان نهاده شد و به آراء تقليدي به عنوان مهمترين موضوع توجه دارد) و سطحي كساني را كه هنر و لذت را به هم پيوند مي دهد نقد مي كند.

الحاقات تولستوي به نظريات موجود (كه اهميت احساس را در هنر مورد تاكيد قرار مي دهند) ارزش ارتباط موثر را محور بحث هنري خويش قرار مي دهد كه منجر به رد كردن هنر بد و جعلي مي شود. زيرا اين هنرها براي جامعه مضرند تا آنجا كه توانايي مردم را براي تمييز دادن هنر خوب از بد تهديد مي كنند.

تولستوي هنر را از غير هنر (هنر جعلي) جدا مي كند. هنر بايد يك ارتباط احساسي مشخص بين هنرمند و مخاطب ايجاد كند: طوري كه مخاطب را تحت تاثير قرار دهد. بنابراين هنر واقعي بايد ظرفيت لازم براي متحد كردن مردم از طريق ارتباط را داشته باشد. (بنابراين نامفهومي و غير واقعي بودن ارتباط، هنري بي ارزش است.) اين ادراك زيبايي شناسانه تولستوي را به اين سمت برد كه معيارهايي را كه مشخص ميكند دقيقا كار هنر چيست، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت كه درك هنر شامل هرگونه فعاليت انساني مي شود كه شخصي به وسيله نشانه هاي بيروني از خود بروز داده و احساساتي را كه قبلا تجربه كرده نمايش مي دهد. تولستوي براي اين ادعا مثالي مي زند: پسركي كه احساس ترس را پس از مواجهه با يك گرگ تجربه كرده، از تجربه اش براي تحت تاثير قرار دادن ديگران (به منظور وادار كردن آنها به احساس حالتي كه او تجربه كرده است) استفاده مي كند. اين مثال بسيار خوبي از كار هنر است. اين هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، يك هنر خوب است زيرا واضح، آشكار و صادقانه است و حتي هنري فوق العاده است زيرا بر يك احساس (احساس ترس) متمركز شده است.

اگرچه تاثير گذاري نادرست يا غير واقعي تنها معيار تشخيص هنر خوب از بد نيست، بحث "هنر خوب در مقابل هنر بد" به دو جهت تفكيك مي شود:

اينكه اين مهم است كه هرچه تاثيرگذاري بيشتر و قويتر باشد هنر ارزشمندتر است

و يا اينكه تمركز بر ماده اصلي كه اين تاثيرگذاري را همراهي مي كند مهم است.

اين مطلب تولستوي را به سمتي پيش مي برد تا بررسي كند آيا اين ارتباط احساسي بوجود آمده ارزشمند هست يا خير؟ او ادعا مي كند كه هنر خوب، احساسات برادرانه همگاني را پرورش مي دهد. اما هنر بد جايگزين آن مي شود (و جلو آن را مي گيرد.) همه هنرهاي خوب پيامي مسيحانه دارند. زيرا تنها مسيحيت است كه برادري حقيقي ميان همه انسانها را آموزش مي دهد. هرچند واژه "مسيحيت" تنها قسمتي از معناي كلمه را نشان مي دهد. هنري كه از طرف بالادستان و نخبگان توليد مي شود تقريبا هيچگاه هنر خوبي نيست. زيرا طبقات بالاتر كاملا حقيقت و سرچشمه مذهب مسيحيت را از دست داده اند. علاوه بر اين هنري كه براي طبقات بالاتر جذاب است، طبيعتا احساساتي را كه ويژه باورهاي آن طبقه هست نشان مي دهد. مشكل ديگري كه در رابطه با هنر هست اين است كه هنر الگوهاي قبلي مربوط به گذشتگان را دوباره توليد مي كند كه طبيعتا اين آثار از تعليمات و معيارهاي معاصر هنرمند كه مبتني بر آرمانهاي فرهنگي زمان و جايگاه او هستند ريشه نگرفته اند. به عنوان مثال هنر يونان قديم با توجه به ارزشهايي كه از اسطوره شناسي خود دريافت كرده بود، خصلتهايي را مانند مردانگي، قدرت، و شجاعت مي ستود. اما تولستوي معتقد است كه چون مسيحيت شامل همه اين ارزشها نمي شود (و حتي در مواردي همچون ارزشمند دانستن فروتني و افتادگي در تضاد با انديشه هاي يوناني است) ادامه پذيرش هنر قديمي يونان براي مردم جامعه وي نامناسب و ناكارآمد است.

تولستوي در بين هنرمندان بخصوص واگنر و بتهوون را به عنوان مثالهايي از هنرمندان تفكرگرا كه دچار كمبود احساسات واقعي هستند، محكوم مي كند. علاوه بر اين او معتقد است سمفوني شماره 9 بتهوون نمي تواند آنگونه كه ادعا مي كند دعوي تاثير گذاري بر شنونده و ايجاد احساس وحدت بر او را داشته باشد و بنابراين نمي تواند "هنر خوب" تلقي شود. سرودهاي بچه ها و داستانهاي عاميانه آثاري به مراتب برتر از كارهاي واگنر و بتهوون هستند (چنانكه در توضيح هنر خوب بيان شد).

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/05/18
در دانش باستانشناسی وقتی صحبت از " شرق " می شود منظور سرزمینهایی است که از مصر تا چین گسترده اند . در این پهنه 5 دره پر آب وجد دارد که شرائط طبیعی آنها – علل اجتماعی اولیه انسانی و ازدیاد جمعیت و فعالیت آنان را نسبت به مناطق دیگر جهان فراهم آورده است . این 5 دره حاصل خیز از غرب به شرق به ترتیب عبارتند از :

1 – دره نیل در آفریقای شمالی (مصر)

2 – دجله و فرات در مرز بوتامی (بین النهرین)

3 – دره سند در هندوستان

4 – دره گنگ در هندوستان

5 – دره هوانگ هو در چین

در پایان دوره نو سنگی در برخی از نقاط جهان – شهر نشینی شکل گرفت و جوامع طبقاتی دولتمدار – در این یا آن گوشه تشکیل شد .

از نظر تاریخی می توان آغاز پیدایش دولت را در کشورهای سومر – بابل – آشور و کلده (دجله و فرات) – مصر (دره نیل) – دره سند و گنگ (در هندوستان) و دره هوانگ هو – دانست و نیز باید گفت که مراکز مزبور پس از تشکیل دولت و بوجود آممدن طبقات – در همان محدوده نمانده – بلکه دایره نفوذ خود را به اطراف گسترش دادند . چنانکه تمدن مصر به سوی جنوب به سرزمینی که آنرا جسته می نامیدند و به شرق یعنی عربستان و فلسطین روی آورد و با تمدن سومر در لبنان و فلسطین امروزی برخورد کرد . که این امر سبب گردید تا تمدن سومر با تمدن مصر در آمیزد و تا ماورای قفقاز و ایران گسترش یابد .

در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح با نگاهی به این سوی کره خاکی سه منطقه عظیم جغرافیایی دیده می شود که دارای تشکیلات دولتی هستند :

1 – منطقه آفریقایی : در شمال و شرق آن قاره

2 – منطقه اروپایی : جنوب اروپا در منطقه بالکان (یونان و روم)

3 – منطقه آسیایی : هندوستان وچین

هر یک از آنها در پایان هزاره دوم پیش از میلاد از هر سو قلمرو خود را گسترش می دادند . نکته جالب توجه این است که مراکز مذکور بر اثر پیشروی های خود در هرجا که به قلمرو دیگری می رسید از نظر سیاسی و نظرمی با آن درگیر می شد اما از نظر فرهنگی با آن در می آمیخت . در هر حال جوامع شرق تمدنهایی بسیار دیر پا و کهن را ایجاد کردند . تمدن بین النهرین – مصر و سرزمین هی بین فلسطین و سوریه – نفوذ زیادی بر دولتهای کهن اروپا و ایجاد شهریت و آنان داشته اند . اقوام و قبائل مناطق اروپایی بسیاری از ارکان فرهنگی خود را از بین النهرین – مصر – فلسطین – سوریه و هند گرفته اند . تمدن های بعدی اروپا هم از این تاثیر خارج نبودند و بر همان ریشه پا گرفته و به ترقی و تعالی رسیده اند . نخستین نشانه های مشخص رشد و توسعه موسیقی را در محدوده بین النهرین – و در نزد اقوام سومری – آشوری – بابلی و کلدانی یافته اند . بعد از آن نوبت مصر – هند  و   چین می رسد – سپس باید از سرزمین فلسطین و یهودیان نام برد . در مغرب زمین یونان پیشگام بوده است . چنانکه قدمت موسیقی آن به 800 سال قبل از میلاد می رسد . و در روم (ایتالیا) هم 300 سال قبل از میلاد مسیح – موسیقی رواج داشته است . اینک نگاهی می کنیم گذرا به هریک از این مناطق :

 

بین النهرین ( مزوپوتامی )

 

در این بخش از جهان نیز مانند کرانه های دره نیل – انسانهایی از آغاز دوره کهن سنگی می زیسته اند که در اواخر دوران نوسنگی ( 5000 سال پیش از میلاد ) جوامعی را تشکیل داده اند . جامعه هایی که هریک از آنها و همزمان با جوامع دیگر – دولتی مقتدر بوجود می آورد  - زیرا اراده پادشاهی که غالبا خود را خدا و یا نماینده نزدیک به یکی از خدایان می نامید بر جامعه حاکم بود . مذهب در این مناطق تقریبا همیشه " چند خدایی " بود و در هر جامعه – طبقات مختلف مردم نه چندان با اختلاف شدید طبقاتی که در مصر وجود داشت می زیسته اند . مهمترین این جوامع عبارت بودند از : سومر – بابل – آشور و کلده .

 

سومر ( قرن چهارم و سوم پیش از میلاد مسیح )

 

سومریها مردمان متمدنی بودند که پیش از هزاره سوم قبل از میلاد شهرهای مهمی را در اطراف رودهای دجله ( tigris ) و فرات ( Euphrat ) به وجود آوردند . این مردم به زندگی در این جهان بیش از زندگی پس از مرگ ارج می نهادند و از همین رو است که هنرشان برخلاف مصریان هنر چگونه زیستن بوده است . در سومر نیز مانند مصر پادشاهان نماینده خدایان بودند و کاهنان به امور مالی و دفتر و حساب آنها رسیدگی می کردند . مذهب سومر بر پایه چند خدایی نهاده شده است : آنو ( Ano  ) خدای آسمان – انلیل (  Enlil ) آفریننده و فرمانروای زمین – اآ ( Ea ) خدای آبها و دریاها و خدای خیر و شفا – نانار ( Nannar ) آفریدگار و مالک و سلطان شهر اور – سین ( Sin ) خدای ماه – شاماش یا شمش ( Shamash ) خدای خورشید – ایشتار ( Ishtar ) خدای عشق و باروری – و برای خام و رام کردن هریک از این خدایان از مراسم خاصی که همراه با ساز و آوای انسانی بود استفاده می شد .

 

موسیقی سومریان

 

موسیقی در میان سومریها بسیار رواج داشت . بازتاب اعتقادات مذهبی در همه هنرها بخصصوص موسیق به چشم می خورد . موسیقی طی مراسم خاص به خاطر پرستش خدایان به اجرا در می آمد که با کلام و سرایش ( اساس مراسم مذهبی آنها را تشکیل می داد ) همراه بود. محل این اجراها غالبا در " زیگورات " معبدی  ( که پنداشته می شد خدایان در آنجا ساکنند ) واقع در شهر" اور " بود . از آثاری که به دست آمده است ( در آرامگاه یکی از پادشاهان اور ) صحنه هایی از رقص و نوازندگی چنگ به چشم می خورد که متعلق به 2100 سال پیش از میلاد می باشد . همچنین از خرابه های اور ساز بادی از جنس چوب و فلز متعلق به 180 ق.م و دوستون یافت شد که آهنگ موسیقی بر آن حک شده است . نقش و نگاره های بدس آمده نشان می دهد که در مراسم قربانی -  آواز خوانان با لباس های مخصوص دست افشان به سرایش می پرداختند و قطعات موسیقی را با چنگ اجرا می کردند.

موسیقی سومریان در قرن چهارم پیش از میلاد که در مراسم ستایش و فرشتگان محافظ آنها خدایان اجرا می شد بشکل شکوائیه و مرثیه و متشکل از شعر  ( تک نوایی ) همراه با سرود مذهبی که مزبور خوانده می شده – بوده است . سومریها برای خدایان خود سرودهایی داشتند و مراسم مذهبی آنها از هماهنگی خاصی برخوردار بوده و به شکل ندبه و زاری اجرا می گردیده است . همچنین آثار بدست آمده نشان می دهد که بر ویرانی یکی از شهرهای خود به نام " نیپور "  (قطعه ای شش آهنگ) همراه با آواز " نوحه بر ویرانی شهر نیپور " ساختند  که با چنگ – نی و طبل اجرا می شد و آنرا به 240 پیش از میلاد نسبت داده اند .

سومریان معتقد بودند اشعار و موسیقی شان دارای تاثیرات جادوئی است و از آن به منظور بر آورده کردن نیازهایشان و در جهت رضایت خدایان استفاده می کردند. بعدها روش سوال و جواب ( دو به دو خوانی ) جایگزین تک نوایی شد . به شکلی که تکنوا توسط کاهن خوانده می شد و گروه همسرا به آن پاسخ می داد . سومریان در مراسم جشن و سرور نیز از موسیقی استفاده می کردند بطوریکه روی یکی از کتیبه هایی که همراه مجسمه یکی از پادشاهان سومر یافت شده نوشته شده که چون معبد را افتتاح کردند هفت روز و هفت شب جشن گرفتند .

قطعات آوازی سومریان – ارسما ( سرود ) خوانده می شد . نغمه خوانی و نوازندگی توسط افراد بخصوصی به نام گالا ها ( Gala  ) صورت می گرفت . دو نوع موسیقی دیگر نیز وجود داشت به نام های ( zammeru  ) و نارو ( Naru  ) که هر دو هم می خواندند و هم می نواختند .

 

سازهای سومریان

 

1-      سم (  sem ) نای زبانه داری بوده است که برای همراهی قطعات آوازی به کار می رفته است

2-      فلوت که به آن تیگ  یا  تیگی ( tig , tigi  ) گفته می شد .

3-      طبل میان باریک  یا بلغ ( balag  ) که آنرا به خدای " اآ " (  Ea ) نسبت می دادند .

4-      طبل پایه دار – لی لیس ( Lilis  ) .

5-      دایره دستی – آداپا ( Adapa  ) .

 

سازهای قرن سوم پیش از میلاد

 

1-      لیر یا آلگار  (  algar )

2-      چنگ زاگزال که کاسه صدایی آن در بخش پایینی ساز قرار دارد .

3-      چنگ زاگال  (  Zaggal ) که کاسه آن در بخش یالائی ساز قرار دارد .

 

سومریها به موجب منابع مصری حدود قرن نوزدهم پیش از میلاد با کشور مصر آشنا شدند . و نیز با دریانوردان ارتباط یافتند و از این طریق – آلات موسیقی و سنتها و آداب موسیقایی شان از دریای ازه گذشت و به روم رسید . بدین ترتیب دنیای کهن از هنر سومریان برخوردار گشت و هر ملت بنا بر نیاز خود از آن بهره گرفت و آن را رواج داد . مثلا برخی ملل از موسیقی سومری در مراسم مذهبی و بعضی دیگر در جشنها و مراسم درباری استفاده کردند . ازجمله مراسمی که رواج یافت مربوط به میترا ( مهر ) خدای خورشید نزد ایرانیان باستان بود که از ایران به خاور نزدیک و از آنجا همراه با موسیقی سومری به غرب انتقال یافت . هنر پیکره سازی در نخستین نمونه های خود در مزوپوتامی از سوی سومریان ابداع و بعد ها توسط جوامع بابل و اکد – مورد تقلید قرار گرفت .

 

بابل ( قرن نوزدهم تا سیزدهم پیش از میلاد )

 

بابل در قسمت جنوبی بهرالنهرین و در حاشیه رود فرات به وجود آمد . آثار باقیمانده از آن دوره نشان می دهد  که  قدمت موسیقی در آن به بیش از سه هزار سال می رسد . در کاوشهای باستانشناسی از سال 1600 ق.م عودهایی یافت گردیده که متشکل از 2 تا 3 سیم بوده اند .

موسیقی نزد بابلیان از اهمیت فراوانی برخوردار بوده به طوریکه در نقوش بجای مانده – آنان را در حال نواختن چنگ – نی و سازی شبیه قانون نشان می دهد . سازهای بابلیها تکامل یافته بود و در موسیقی آنها تاثیر تمدن سومریان مشاهده می گشت . انها معابد بزرگی داشتند که مراسم موسیقی و مذهبی را با تشریفات خاصی در آنجا اجرا می کردند – که زیگورات ( محل زندگی خدایان ) نامیده می شدند . نواخوانی مذهبی آنان تحول یافته بود و اجرای موسیقی مذهبی شان از ظرافت و هماهنگی خاصی برخوردار بود . سرودهای مذهبی آنها به بیست و هفت نوع می رسیده و هر آوازی به شکلی خاص کوک می شده است .

این بابلیان بودند که برای اولین بار از خوانندگان زن استفاده کردند . و خواندن دسته جمعی هنگام راه رفتن را به آنها نسبت می دهند . در معابد رسمی بابل و سایر شهرها انجمنهای روحانی بسیاری وجود داشت که بر حسب مقام و وظایفشان به رده هایی چند تقسیم می شدند . راهبه هایی با درجات متفاوت نیز وجود داشتند که در مبعد سیپار می زیستند . به فرمان یکی از پادشاهان اکد – در این مبعد – ساختمانی مسکونی و بزرگ با باغی وسیع و واحد اقتصادی مخصوص – ساخته شده بود . و هنگام اجرا مراسم دینی – عده زیادی از خوانندگان – نوازندگان و خدمتکاران با تمام توان خود برای هرچه بهتر برگزارکردن مراسم می کوشیدند .

 

آشور ( قرن سیزدهم تا هفتم پیش از میلاد )

 

آشوریان اقوامی بودند – که در شمال بین النهرین حکومت می کردند . آنها قرنها زیر سلطه دولتهای مختلف بودند . ولی در قرن نهم پیش از میلاد بود که به قدرت رسیدند و حدود سه قرن در سراسر بین النهرین سوریه و فلسطین حکومت کردند .

اطلاعات تاریخی و هنری دولت آشور را از آثار باقی مانده ای که از شهر نینوا  ( پایتخت ) به دست آمده از کنده کاریها و نقوشی که برجامانده است می توان سازهای موجود آن زمان را تشخیص داد . در این نقشها بعضی ها نی – سنج و دف می زدند . و برخی چنگ و گروهی دیگر سازی به نام " نزهه " را که شباهت زیادی به " قانون "  دارد .  و نیز بیانگر این حقیقت است که موسیقی در آنجا – مانند بابل و سومر – بیش از سه هزار سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته است و آن را نه تنها در مراسم مذهبی و درباری بلکه در زندگی روزمره مردم و در کار و ...  به کار می گرفته اند .

در این دوره دو نوع موسیقی وجود داشت : موسیقی مذهبی و غیر مذهبی

1-      موسیق مذهبی : مخصوص مراسم مذهبی بود و در معابد برگزار می شد . مجریان آنها کاهنان و گردانندگان معابد بودند و فقط آنه از رموز و چگونگی ایجاد ارتباط موسیقی با پرستندگی اطلاع داشتند و بر دانش و علم موسیقی مسلط بودند . سوابق این نوع موسیقی توسط آنه حفظ گردیده است .

2-      موسیقی غیر مذهبی : در این زمان این نوع موسیقی – خود را آشکار و مطرح می سازد . موسیقیدانان به دربار راه می یابند و در جشنها و مراسم گوناگون به هنرنمایی می پردازند . آنه این کار را نه تنها برای درباریان بلکه برای عامه مردم خود – نیز می کردند  اینگونه بود که موسیقی با زندگی مردم در هم آمیخت .

 

کلده ( قرن هفتم تا ششم پیش از میلاد )

 

در کلده موسیقی از مقام شامخی برخوردار بود . بطوریکه در دوره سلطه آنها وجود داشته است . چنانکه پزشکان آنها – قبل از درمان به سراییدن آهنگهای مقدس می پرداختند . و همینطور در دربار از اهمیت به سزایی برخوردار بود . نوازندگان از سازی شبیه به لیر که متشکل از پنج وتر بود استفاده می کردند و با آن به تکنوازی یا همنوازی می پرداختند . ولی اهمیت تکنوازان بیشتر از نوازندگی گروهی بود در زمان کلدانیان برای ستارگان -  اشعار مذهبی داشتند . آنه علم نجوم و ستاره شناسی رونق یافت و از آنجایی که تئوری موسیقی در این ارتباط و از این طریق رشد فراوانی یافت . چنانکه آنها به تولید نوعی موسیقی پرداختند که پایه موسیقی و خیالپردازی اندیشمندان پیوند برقرار گردید و بر اساس فصول چهرگانه سال – اولین تقسیم بندی ابتدایی در طول یک سیم را – در چهار فصله به وجود آورد . از بین آنها عدد چهار و هفت ( نتهای گام ) ( و اعداد مقدس ) از جلوه خاصی برخوردار بود . کلدانیان از موسیقی زهی – بادی و ضربی بهرمند بودند . از گورستان آنها که متعلق به 2700 سال پیش از میلاد است نوعی نی مضاعف  ( دو دهنه یا دو لوله ) نقره ای بدست آمده – که متشکل از چهار سوراخ است و متعلق به 2000 ق.م می باشد . آثاررمکشوفه در حفاریها و کاوشهای باستان شناسی نشان داده است که است در بین آنها سازهای نی – فلوت – شیپور – طبل های بسیار بزرگ و عود های سه سیم وجود داشته است .

 

مصر باستان

 

همانطور که گفته شد اولین تمدنها در مصب رودخانه و کناره آنها بوجود آمده اند . مصر باستان نیز یکی از همین تمدنهاست . تاریخ نویسان و نخستین بار هرودوت ( Herodote  484 – 406 ق.م ) مورخ یونانی این سرزمین را هدیه نیل نامید .از نظر سیاسی سرزمین نیل در هزاره نخستین تشکیل جامعه دولتمدار خود ( حدود 5000 سال ق.م ) به دو قسمت مصر علیا ( در جنوب سرزمین فعلی ) و مصر سفلی ( در دهانه مصب رود نیل ) تقسیم گردید و در سالهای 2900 ق.م با سلطه مصر علیا بر مصر سفلی دولتی واحد در آنخطه تشکیل گردید . در این سرزمین – کاهنان و در راس آنان فراعنه در مرکز قدرت قرار داشتند و نظامی برده دار را اداره می کردند . به نظر می رسد در اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد ورود و نفوذ بیگانگان به مصر  ( به خصوص بین النهرین ) باز شد و تا 2700 سال ق.ب از میلاد نیز اذامه داشت . از این رو ارتباط فرهنگی و موسیقایی با بیگانگان باعث رشد فرهنگ و موسیقی این کشور گردید . شباهت سازها در این دوره به خوبی موید این نظر است .

در مصر اولین وظیفه هنر نشان دادن رب النوع ها و تکیه بر خدایان بود . هنر رسمی و درباری مصر راباید " هنر مردگان " دانست ( همانگونه که مذهب مردم مذهب مردگان بود ) . و این هنری بود که بر مردم تحمیل شده بود . وظیفه این هنر تحمیلی در واقع تزیین مذهب و تجلیل از خدایان و بویزه فرعون زمان بود . در کاخهای فراعنه و نیز در اتاقهای داخل اهرام تصاویری نقش بسته است که در میان آنها نوازندگان سازهای مختلف ومهمتر از همه چنگ به چشم می خورد و چند صحنه از رقص مصریاتن نقاشی شده و مجسمه یک رقاصه متعلق به 5000 ق.م کشف گردیده است .در مصر باستانبین موسیقی درباری و سنتهای معابد رابطه نزدیکی بود . بودن فراعنه و کاهنان ذر راس قدرت این امر را بوجود آورده بود . موسیقی دربار توسط مردان انجام می گرفت . این افراد هم نوازندگی می کردند هم می خواندند و هم می رقصیدند و از امتیازات خاصی نیز برخوردار بودند . موسیقی معابد که توسط کاهنان برگزار می گردید شامل اشعاری بود که در نیایش الهه ها سروده می شد . از این نظر صدای انسان  نقش بسزایی داشت و صدای آنها را همراهی می کرد . مصریان از اجرای این نوع موسیقی اهدافی آسمانی را دنبال می کردند .

 

لشکر کشی و تصرف کشورهای دیگر موجب ارتباط و تماس دو فرهنگ بیگانه می شد که در این مورد می توان از بینالنهرین نام برد . از آنجا که بین النهرین از نظر موسیقی به مرحله رشد و تکامل خود رسیده بود شدیدا بر موسیق مصر تاثیر گذاشت . به طوریکه رقص و موسیقی جدیدی توسط دختران رقصنده و خواننده ای که به دربار فراعنه هدیه شده بودند در این کشور متداول گشت و بر ظرافت موسیقی مصر افزود . به مرور رقص و آواز این دختران به معابد مصری راه یافت و کم کم  مراسم مذهبی توسط زنان اجرا شد . موسیقی بین النهرین به مراتب از موسیقی خود مصریان غنی تر و از رنگ آمیزی بیشتری برخوردار بود .

 

از اواخر حکومت فراعنه میانی  ( 1989 تا 1570 ق.م ) مصر مورد هجوم دولتهای بیگانه قرار گرفت و منهدم گردید . از آثار تمدن این دوره تصاویر زیادی بر جای مانده که ورود بیگانگان را با سازهای موسیقی  ( کاستانت  Castsnet یا قاشقک – آلات کوبه ای ) به این کشور نشان می دهد . دوران نوین حکومت فراعنه ( 12570 تا 1090 ق.م ) که در این دوره از نوازندگان زن برای اجرای مراسم مذهبی در معابد استفاده گردید . به طوری که آنها از عناصر اصلی مراسم به شمار می رفتند .

 

سازها و ابزارهای موسیقی در مصر

 

از انواع سه گانه سازهای موسیقی  ( زهی – بادی و کوبه ای ) همه در سرزمین مصر وجود داشته و در جشن ها به کار می رفته اند . از سازهای بادی به هر دو نوع آن : ( مسی و چوبی ) باید اشاره کرد . ساز ارگ با فشار انگشتان بر شستی های این ساز و باز شدت دریچه هوا و گذشتن از لای سوتکهای مخصوص اصوات موسیقی متفاوتی از این ساز بیرون می امد . قابل ذکر است که ساز ارگ از ابتکارات مصر باستان است . ساختن ارگ آبی ( هیدرولیس  Hydraulis ) را به ریاضیدان ماهری به نام کتسیبیوس (  Ctesibius  ) ( 221 تا 246 میلادی ) که اهل اسکندریه بوده است نسبت داده اند . از سازهای بادی باید از فلوت افقی – تی زبانه دار – قره نی مضاعف ( دو زبانه موازی ) – ابوای مضاعف نام برد . " لازم به ذکر است که قریب 50 فلوت از دوره مصر باستان باقی مانده است ."

 

سازهای بادی مسی

 

ترومپت سازی با صوتی درخشان که در دو نوع مسی و نقره ای وجود داشته است . از این ابزار در راهپیمایی و موسیقی نظامی استفاده می شده است .

 

سازهای زهی

 

چنگ – سیتار – عود – سیستروم ( Sistrum ) و  لیر .

 

1 – ساز چنگ : از سازهای زهی زخمه ای به شمار می رفت و ساز سلطنتی مصریان محسوب می گردید . هر دو گونه های زخمه ای  ( عمودی ) و مضرابی ( افقی ) اش در مصر وجود داشته است . از هر وتر آن تنها یک صوت حاصل می گشت . تعداد وترهای این ساز در انواع مختلفش – متفاوت بوده است . به طوریکه نوع کوچک آن متشکل از 3 تا 4 وتر بوده و توسط چوبی روی دوش نوازنده قرار می گرفته است . و نوع بزرگتر آن دارای 8 تا 20 سیم بوده و گاهی به 40 سیم هم می رسیده است . آن را نوازندگان – ایستاده می نواختند و احتمالا در گامی با 5 پرده کوک می شده است . از چنگ های متداول آنها که حدود 3300 تا 1600 ق.م یافت گردیده – چند وتری بوده است .

2 – سیتار : که در حدود 2000 ق.م رواج داشته و متشکل از 5 تا 18 وتر بوده است .

3 – عود : در نقوش مصریان با سیمهای 3 تا 4 وتری نیز یافت گردیده است .

4 – سیستروم : دارای قاب چوبی U شکلی بوده که بین آن سیم کشی می شده است . هر زه از بین چند فلزعبور می کرده ( مانند رشته تسبیح ) . دسته ساز در پایین آن قرار داشته و می توانسته ساز در دست نوازنده جای گیرد . وقتی این ساز تکان داده می شد زنگوله ها یا " طنینه های نقره ای " به صدا در می آمدند .

5 – لیر : لیر های آنها در گام پنج پرده ای کوچک – کوک می شده است .

از سازهای دیگر مصریان می توان  : قاشک – سر ( Ser  ) با دایره های بزرگ – زنگوله و سنج
( که توسط یونانیان به مصر برده شده بود ) را نام برد .

به نظر می رسد که " گام " موسیقی مصر از گونه پنتاتونیک ( پنج پرده ای ) بوده و جمع اصوات یک اکتاو آن شش بوده که ششمی در فاصله اکتاو اولی قرار داشته است . این گام از فاصله ای یک پرده ای و یک ونیم پرده ای تشکیل می شده و فاقد فاصله نیم پرده ای بوده است . مصر در سال 332 به تصرف یونان درآمد و تاثیرات زیادی بر موسیقی یونانیان گذاشت . به طوریکه یونانیان اساس نظریه موسیقی فیثاغورث را حاصل کار علمی مصریان در زمینه موسیقی دانسته اند . فیثاغورث تحقیقات خود را ( به خصوص در زمینه موسیقی مصر ) در معابد مصری (قرن 6 ق.م ) انجام داد . بطلمیوس کلودیوس ( 51 – 127 میلادی ) نظریه پرداز موسیقی یونانی – اهل اسکندریه بوده است . ولی در زمان او مصر از اعتبار و رونق خود افتاده بود.

 

 

چین (قرن سوم تا دوم قبل از میلاد)

 

در چین نخستین بار در ساحل هوانگ هو (رودخانه زرد) به وجود آمد و از آنجا به خارج از مرز های چین ( کره – زاپن – خاور دور و نقاط دیگر ) سرایت کرد . موسیقی در چین باستان به ندرت هنری مستقل بود و همواره با تشزیفات دینی و نمایشی ملازمت داشته است .بر اساس روایات چینی موسیقی نیز مانند چیزهای دیگر از ابتکارات  (( فویشی )) خان افسانه ای است . در زندگی چینیان از همان نخست رقص و موسیقی همراه با آیینهای مختلف  ( به منظور باروری زمین – پیروزی در جنگ – پیشگیری بیماری و سایر بحرانها ) نقش اساسی و مهمی را ایفا نموده است . به طوریکه اکثر فرمانروایان چینی این نوع فعالیتها را برای هماهنگ ساختن کشور خویش ضروری می دانستند. در قرن هشتم پیش از میلاد معابدی وجود داشت که به همین منظور ساخته شده بود . در چین 5000 سال قبل فوهی امپراتور چین موسیقی چینی را تدوین کرد . تنوع فرهنگ موسیقی چین طی تاریخ طولانی اش تاثیر عظیمی بر مناطق اطرافش نهاده – به خصوص در سنت موسیقایی آسیای شرقی نقش مهمی را ایفا کرده است . به طوریکه امروزه تاثیر فرهنگ موسیقی چین ( ملت هان ) را می توان در کشورهای خاور دور مشاهده نمود .از دیرباز سه نوع موسیقی در چین وجود داشته است :

 

1-      موسیقی مردمی – که مخصوص جشنها و مراسم مردمی بوده است .

2-      موسیقی درباری – که به امپراتوران اختصاص داشته است .

3-      موسیقی مذهبی – که برای تشریفات و مراسم مذهبی به کار برده می شده است .

 

 

1-      موسیقی مردمی : این موسیقی با رقص و شعر همراه بوده و بصورت سوال و جواب بین دختران و پسران اجرا می شده است . و این نوع موسیقی را که توسط دو جنس مخالف خوانده می شده موسیقی  " دوقطبی " چین می نامیده اند . این موسیقی به شیوه مبارزه طلبی بین دختران و پسران انجام می گردید و دارای 16 بیت بود که 8 بیت آن توسط پسران خوانده می شد و دختران با خواندن 8 بیت دیگر به آن پاسخ می دادند . این نوع موسیقی بیانگر اعتقاد چینی ها به دوقطبی بودن جهان  ( یانگ  yang – و- یین yin ) می باشد که بین طبیعت و انسان هماهنگی ایجاد می کند. موسیقی مردمی چین در طول زمان دستخوش تغییراتی شده است . به طوریکه اکنون غیر ممکن است که متن اصلی آنها را قبل از بوجود آمدن دستگاه های ضبط صوت پیدا کرد . موسیقی سنتی سازی چین – به علت داشتن خصوصیت بداهه نوازی – هیچگاه بصورت اولیه باقی نماند – با گذشت زمان به سبکهای جدیدی گسترش یافت و همیشه در تغییرات و دگرگونی دائمی خود تازه و نو باقی ماند . اساس و پایه نغمه های چینی – گام پنج پرده ای است که از گذشته های بسیار دور به موسیقی چین حاکم بوده است .

2-      موسیقی درباری  : موسیقی در دربار امپراطوران چینی از اهمیت خاصی برخوردار بود به طوریکه قواعد موسیقی توسط پادشاهان تعیین می گردید . چنانکه در موسیقی هر پادشاهی در حد خود سهم به سزایی داشت . به این خاطر چین از نظر تاریخ موسیقی قدیمیترین کشور به شمار می رود . انتخاب مقام های درست و اصولی موسیقی – برای دودمانهای سلاطین چینی – با اهمیت تلقی می شد . چرا که برای جلوگیری از هرج و مرج – هردودمان باید مقام مخصوص به خود را می داشت . از مقبره " زنگ هویی " ( zenghouyi ) مجموعه " بیان – زونگ " ( Bian-Zhongs  ) ( سنجهای زنگ دار ) به دست آمده است که نشان می دهد موسیقی سازی سنتی چین – از تاریخ طولانی برخوردار است .

3-      موسیقس مذهبی : که مخصوص تشریفات و مراسم بود و بر اساس الگویی که در مراسم مذهبی چین وجود داشت – منطبق بود . چنانکه پرده پایه این نوع موسیقی باید منطبق بر دوازده ماه و دوازده ساعت می بوده و نت ها باید بر اساس لحظات و توالی زمان تغییر می کرد .

 

چینی ها ردیف دوازده پرده ای خود را طوری تنظیم کردند که کلیه ظواهر یک گام کروماتیک ( پیوسته ) را در بر می گرفت البته این نت ها به شیوه کروماتیک اجرا نمی شده بلکه برای تغییر کلید در گام پنج پرده ای چین به کار می رفته است . چینی ها از نت های دوازده گانه – دو گروه شش نتی جدا کردند که همه فواصل نت های آن یک پرده ای بود . البته در اجرا اینطور نیست . این دو گروه طوری مورد استفاده موسیقیدانان چینی قرار گرفتند که در هم تداخل می کردند و به این شکل هنگام حرکت نت ها – به بالا و پایین – نوعی هارمونی به وجود می آمد . در موسیقی چین قدیمی ترین طبقه بندی ها که نظم آن تا به امروز باقی مانده است – گام پنتاتونیک – می باشد که گام پنج نتی فاقد نیم پرده معنی می دهد . این گام پنج هزار سال پیش در چین و مصر به کار می رفته است . چینی ها به اولین نت این گام پنج نت فاقد نیم پرده – " خانه پادشاه " می گفتند و نت های بعدی را " خانه وزیران و ملت " می نامیدند . 

 

این گام بعد ها در موسیقی یونان باستان پدیدار گشت و سپس در موسیقی انگلستان و آهنگهای محلی روسیه و مجارستان مشاهده گردید .

نام این پنج پرده چنین ذکر گردیده است :

کونگ ( Kung – فا) – شانگ ( Shang – دو ) – چیائو ( Chiao – سل ) – چی ( Chih – ر) – یو ( Y – لا )  که بعدها در موسیقی سایر ملل شکلهای دیگر در آمد .

 

 

 

با وجود اینکه اساس موسیقی چین – گام پنج پرده ای بود – ولی از دوران " چو " گام هفت پرده ای نیز وجود داشته است . به طوریکه می توان با فلوت به جای مانده از آن دوران – گام هفت پرده را نواخت . گفته می شود تا یک قرن قبل از میلاد – در چین گام هفت پرده ای با درجه اصلی و درجه کمکی وجود داشته است . در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح – کنفوسیوس  ( 551 – 479 ) فیلسوف و پیامبر چینی در این کشور ظهور کرد و مورد ستایش مرد زمان خویش واقع گردید . در نوشته های کنفسیوس باید از فصلی به نام یادواره های موسیقی و نیز کتب یوه چی ( Yuehchi ) و آی چینگ ( Iching ) یا کتاب تغییرات نام برد که برای نخستین بار در آنها – موسیقی بر اساس عناصر آسمانی بنا گردیده است . در کتاب یادواره موسیقی – تعادل بین زمین و آسمان را در موسیقی دانسته است . در این دوران است که اساس تئوری موسیقی چین شکل می گیرد .

چینی ها در موسیقی از علاماتی استفاده می کردند که به آنها جمله طویل گفته می شد . این نوشته ها توسط هندی ها خلاصه و ساده تر گردید و برای هر عبارت علامت ثابتی به کار برده شد .  

 

چینی ها از دیرباز رابطه طول لوله را با درجه صدا کشف کرده بودند . برخی از محققین مدعی هستند که آنها حدود شش قرن قبل از میلاد دستگاهی به نام " لیو " ( دستگاهی مانند دیاپازون ) داشتند که سازها را با آن کوک و همصدا می کردند . ولی بعضی ها بر این عقیده اند که چینی ها – با وجود اینکه کمیت نسبی هر کدام از اصوات گام را می شناختند – ظاهرا هرگز به فکر نیفتادند که کمیت مطلق آنها را به صورت معیار دقیق و ثابتی تثبیت نمایند .

اولین دوره درخشان هنر و ادبیات چینی با حکومت سلسله Han ( 206 ق.م  تا 221 میلادی ) آغاز می گردد . در این زمان وسعت خاک چین هم طراز امپراطوری  روم  شد . امپراطوران  هان  پیگیرانه به ترویج هنر می پرداختند و به این علت موسیقی در دربار از ارزش و رونق خاصی برخوردار گردید . به طوریکه در این دوره هشتصد نوازده در ارکستر دربار شرکت داشتند که در چهار بخش سازمان داده می شدند . در سال 104 ق.م – در زمان امپراتور  Wu  ( 141  تا  78 ق.م ) " انجمن سلطنتی موسیقی " دایر گردید که وظیفه اش ارائه نمایشهای سرگرم کننده و ترویج آن و نظارت بر موسیقی و رقص و نیز استاندارد کردن کوک سازها بود . بسیاری از سازهایی که اکنون در ارکسترهای تئاتر چینی به کار می رود به این دوره تعلق دارد .

در قرن اول میلادی کاهنان بودایی هند وارد چین شدند و بین سالهای 200 تا 600 میلادی – مکتب بودا در این کشور رشد سریعی داشت . در مراسم بودائیان مناجاتها به صورت سوال و جواب و به شکل آواز اجرا می شد و گاهی آواز قطع می شد و یک ساز یا سازهای مختلف و به شکل تکنوازی جایگزین آن می گردید . همه این سازها ضربی بودند مانند : سنج – مثلث – قاشقک – طبل بزرگ – زنگ بزرگ – گانگ و....   البته کاهنان بودایی از ساز " زیتر " ( Zither  ) چینی هم استفاده کردند – زیرا تمام دانش کیهان شناسی را بر درجه بندی و ترکیب ساختاری آن حاکم می دانستند و بر اساس موسیقی شان تزیینات بسیاری را روی این ساز پیاده کردند و آن را از حالت ایستایی بیرون کشیدند . آموزش ساز زیتر روی اصول و نظم خاصی بود و دست یافتن به آن بدون انگیزه مراسم مذهبی غیر ممکن می نمود . این ساز بر اساس موسیقی چین – روی گام پنج درجه ای کوک می گردید . برای ساز زیتر اصطلاح  "  چه این " را به کار می برند که مفهوم کنترل عواطف نفسانی – تنظیم حرکات بدن و تهذیب قلب را در بر دارد . شن یوئه ( Shenyueh  241 – 513 میلادی ) کسی بود که در کلام چینی به درجه بندی الحان پرداخت .

 

نفوذ موسیقی ایران در چین

 

از روزگاران بسیار کهن از طریق جاده ابریشم بین ایران و چین ارتباط فرهنگی نزدیکی وجود داشته است . بزرگترین کانون فرهنگی نزاد ایرانی در آندوره در مشرق ایران قرار داشت و کوچا ( در ترکستان ) نام یکی از شهرهای آن بود . مردم این دیار با ایرانیان شمالی سغد و شرقی غورستان بستگی داشتند . در مشرق کوچا به زبان چینی و در مغرب آن به فارسی سخن می گفتند . کوچا تاثیر و نفوذ چشمگیری بر موسیقی چین داشت . سال 384 میلادی این سرزمین توسط یکی از امپراتوران چین فتح گردید . وی رامشگران آنجا را با خود برد و از این طریق موسیقی ایرانی و سازهای آن به چین راه یافت و درباریان چین به شدت به موسیقی خارجی علاقمند شدند بطوریکه امپراتوران بعدی هم به گردآوری گروه رامشگران کوچایی پرداختند از این رو موسیقی آنان تغییر اساسی در موسیقی چین نهاد . سال 581 هفت گروه رامشگران از هفت سرزمین مختلف یعنی کوچا – سمرقند – بخارا – کاشغر – زاپن – هند و کامبوج در چین هنرنمایی می کردند . در آغاز قرن هفتم دو گروه دیگر توسط یکی از امپراتوران به آنها افزوده شد و شمار انها به 9 رسید . به دلیل اجرای موسیقی دربار توسط بیگانگان تا اواخر قرن نهم این نوع موسیقی بربری ( به معنای اجنبی ) نامیده می شد .

در سال 714 میلادی مدرسه ای به منظور تربیت خواننده – رقصنده – و سایر سرگرمی سازان دربار توسط هوانگ تسونگ تاسیس گردید که اهدافش با مدارس قبل متفاوت بود . این مدرسه ارزش زیادی برای ابداع و خلاقیت و سلیقه مردم قائل بود و منحصر به اشکال سنتی نبود و آنقدر گسترش پیدا کرد که متجاوز از 11409 نفر هنرآموز داشت . در دربار تسونگ شش ارکستر بصورت ایستاده و هشت ارکستر بصورت نشسته در کاخ و یک گروه بزرگ متشکل از 1300 نوازنده در فضای باز حضور داشتند و برنامه اجرا می کردند . قرن سیزدهم و چهاردهم عصر سلطه مغولها بر چین بوده است . به این دلیل موسیقی این دوره را یوان چو ( موسیقی سلسله مغولان ) نام نهادند . موسیقی و تئاتر در این دوره رشد زیادی نمود و اولین بار اپرای واقعی چینی بوجود آمد که به دو سبک شمالی و جنوبی تقسیم شد . سرانجام چینی ها بر مغولان غالب شدند و خاندان مینگ ( 1368 – 1466 ) به حکومت رسید . آوازها ونغمات زیادی از این دوره به جای مانده که برای ساز زیتر ساخته شده است . این نوع آوازها بر دو نوع اند :

1 – هیسائو – چه ئو  : دارای صداهای کوتاهتری است و خواننده اشعار را با همراهی ساز می خواند.

2 – تا – چه ئو  : در این بخش فقط سازها شرکت دارند و از نظر زمانی بخش طولانی قطعه را در بر می گیرند و از نظم موسیقی بسیار بالایی برخوردار است .

گرچه دوران  مینگ  عصر رشد و باروری اپرا است ولی دوره انحطاط موسیقی مذهبی و درباری به شمار می آید . در قرن 16 میلادی با ورود نمایندگان اروپایی به این کشور – موسیقی از سلطه پادشاهان خارج گردید و سازهای اروپایی از جمله کلاوسن و ویولون به این کشور راه یافت . در قرن 19 تحولی فعال و مردمی که به سنتهای کلاسیک شمالی شبیه بود ایجاد شد . این تحول اپراهایی (چینگ هسی ) به وجود آورد که معروف به " نمایشنامه های پایتخت " بود و امروزه معروفترین اپراهای قبل از جمهوری خلق چین به شمار می رود . در قرن نوزدهم رواج موسیقی غربی در این کشور موجب گردید که روشنفکران به نواقص موسیقی سلطنتی چین آگاه شوند و به ارزشهای علمی موسیقی غربی پی ببرند و با بکارگیری آن به تکمیل موسیقی خود بپردازند . از آن زمان در موسیقی چین سه مکتب بوجود آمد :

1 – مکتب موسیقی علمی و بین المللی چین : این مکتب تحت تاثیر موسیقی اروپایی بوجود آمد و توسط دکتر هیسائویو می _ ( 1884 – 1940 ) میلادی – پایه ریزی گردید . وی ریاست کنسرواتوار ملی شانگهای را بر عهده داشت و تحصیلاتش را در کنسرواتوار لایپزیک گذرانده بود .

2 – موسیقی ملی چین : این سبک عبارت است از گامهای موسیقی چینی با استفاده از سازهای غربی .

3 – موسیقی باستانی چین : این مکتب موسیقی متشکل از اصول و قوائد موسیقی چینی با سازهای باستانی چین است که به ایجاد تکنیک جدید در موسیقی ملی پرداخته است .

 

سازهای چین :

 

ابتدایی ترین دسته بندی که در مورد سازهای موسیقی چین وجود دارد دسته بندی " با – این " ( هشت صدایی -  Ba – Yin ) است که سازها را بر اساس نوع جنس آنها به هشت دسته : فلزی – سنگی – سفالی –چرمی – ابریشمی – چوبی – پوست بعضی از میوه جات همچون نارگیل یا کدو و خیزران تقسیم بندی می کنند .سازهای سنتی چین بخش ملموس میراث موسیقایی آنها به شمار می رود . این سازها دربردارنده نشانه های تاریخی و بیانگر خویشاوندی سازهای کشورهای آسیا و سایر کشورهای جهان هستند .

ابتدایی ترین سازهای چینی که به عصر نوسنگی مربوط می شود : 

 

1 – چینگ ( Ching ) که سنگ صداداری است .

2 – هسوان ( Hsuan ) فلوتی کروی است . 

 

سازهای عصر فلز :

 

1 – کو  ( Ku ) نوعی طبل می باشد .

2 – چونگ  ( Chung ) نوعی زنگ است .

 

سازهای قرن یازدهم تا سوم قبل از میلاد :

 

1 – پین چینگ ( Pin ching ) سنگ صداداری است متشکل از 14 تا 24 آویزه یا صفحه های نازک سنگی به شکل L  که از ضلع بالایی آن یک قاب چهار گوش آویزان می شود .

2 – پین چونگ ( Pin chung ) ساز زنگ صداست که به اندازه پین چینگ دارای زنگ می باشد .

3 – ارگ زبانه ای ( سازدهنی ) این ساز دارای منبع هوایی است که به نی بامبو ( هفده عدد ) متصل می شود . نوازنده توسط لوله ای که روی محفظه هوایی نصب گردیده است به درون آن می دمد و آن را به صدا درمی آورد . قدمت این ساز به 110 سال قبل از میلاد می رسد .

4 – پای هسیائو ( Pai – Hsiao ) سازدهنی و از خانواده ارگ دهنی می باشد .

5 – زیتر ( Zither ) متشکل از پنج تا هفت سیم بوده است و نوع دیگر آن سه ( Se ) می باشد که سابقا دارای 26 سیم بوده ولی به مرور به سیزده سیم تبدیل گردیده است .

به جز این سازها باید از سازهای سنگی ( صداسنگ ) و زنگی و طبلهای مختلف نام برد .

بیان – زونگ ( سنجهای زنگ دار ) – کین ( مربوط به دانش آموزان دوران باستان ) و دییزی ( Dizi   فلوت خیزرانی ) از سازهای دیگر چین باستان هستند .

 

سازهای قرن سوم قبل از میلاد تا قرن هفتم میلادی :

 

از سازهای این دوره باید از : سازهای ضربی ( طبل بزرگ – زنگ بزرگ – گانگ – سنج – مثلث – قاشقک – زنگ کو چک – سنج مثلث و طبل های ایرانی ) نام برد .

 

سازهای قرن هفتم تا سیزدهم میلادی :

 

سازهای این دوره شامل صد و بیست زیتر " چه این " و صد و بیست زیتر " سه " دویست شنگ ( Sheng ) نوعی سازدهنی – ابوا -  سنج – طبل – زنگ و ساز دهنی ( ارگ لب دم ) می باشد .

پی پا  ( Pi-Pa  ) عود دسته داری است که متعلق به آسیای مرکزی می باشد و از زمان هان ( Han  ) وارد چین گردیده است . به جز این سازها باید از آوای انسانها نام برد که بسیار مورد استفاده قرار می گرفته است . برای همراهی با صدای انسان  از فلوتی ( چینی ) به نام  تی ( Ti   ) استفاده می گردیده است .

 

سازهای قرن سیزدهم تا چهاردهم میلادی  ( عصر مغولان ) :

 

تی ( فلوت افقی ) – گیتار چینی ( سان هسین / San – Hsien ) – پی پا ( عود دسته کوتاه ) – نی – ابوا – سازدهنی – فلوتهای مختلف دیگر – پان کو ( Pan – Ku ) – طبل بزرگ – گانگ – سنج و ضربهای چوبی .

از سایر سازهای آنها می توان  اره هسین ( Erh – hsien ) – پای پان – تیتسو – اره هو – یوش کین را نام برد .

در قرن نوزدهم بسیاری از سازهای غربی وارد این کشور گردید که می توان از جمله کلاوسن – ویولون – شنگ – ملودیکا و آکوردئون را نام برد .

 

هندوستان ( قرن چهرم تا قرن اول قبل از میلاد )

 

تمدن هند نخستین بار در اطراف رودخانه سند و گنگ ایجاد شد . هند در زمینه موسیقی سنتس دارای تاریخی طولانی است به طوری که آثار به دست آمده نشان می دهد که حدود 3000 پیش از میلاد رقص -  موسیقی و  آواز در آنجا وجود داشته و جزو مراسم مهم مذهبی به شمار می رفته است. هندی ها موسیقی را از هنرهای مقدس می دانند و نیز معتقدند که اصوات از عالم بالا الهام شده و آوازها از طرف خدایان تصنیف می گردد که هریک به نوعی بیانگر روحیات آنهاست . گروهی از هندیان هر نت ( گام هندی ) را سمبل صدای ( فریاد ) یکی از حیوانات می دانند که ریشه آن در طبیعت پرستی آنهاست . هندیان به ساده کردن و تلخیص علائم چینی پرداختند و برای هر یک از آنها علائم ثابتی به کار بردند . امروزه عده زیادی از هندیان – برهما – را مبتکر ساز و آواز می دانند و هر یک از نواهای هفتگانه موسیقی خود را به یکی از هفت آسمان مربوط می دانند . چنانکه می بینیم موسیقی این کشور قرنها تحت تاثیر مذهب بوده و جنبه های اعتقادی مذهبی داشته است .

ادبیات سانسکریت بین 1500 تا 1000 پیش از میلاد به وجود آمد . یکی از نمونه های بارز آن ریگ ودا ( Rigveda ) می باشد که از قدیمیترین متون ادبی – مذهبی در زبان هند و اروپایی شناخته شده است و مجموعه ای از سرودها ( دعاها ) ی مذهبی است . سازهای موسیقی – فلوت کریشنا و وینا ( Vina ) سرچشمه خدایی دارد و بعضی از آهنگها از جمله  راگا Raga  ( نغمه ) که اساس موسیقی کلاسیک هند محسوب می شود بیانگر احساسات انسان ( ترس – شهامت و خشم ) است . در اوایل قرن دوم بعد از میلاد – سیستم های منظم آهنگین  راگا توسعه یافت . هر راگا – یک  تالا ( tala ) ( موسیقی دارای ریتم وابسته ) کامل دارد و هر دو از نظر وزن و طول – صدا را مشخص می کنند . ودای مناجات  ( Samaveda ) نواها و نغمات آن بیشتر جنبه ملودیک داشته و در آن به موسیقی بیشتر از کلام اهمیت داده شده است . در منظومه های حماسی هندیان ] ( رامایانا  Ramayana ) – ( مهابها راتا Mahabharata ) [  موسیقی به حد وفور دیده می شود و این بیانگر پیشرفت موسیقی در آن زمان است . ناتیا شاسترا ( Natyashastra ) قدیمیترین رساله موسیقی است که دویست سال قبل – توسط بهاراتا ( Bharata ) نوشته شده است . این رساله کتاب درسی و راهنمای موسیقی هندیان بوده است و آنها شکل موسیقی امروزه خود را مدیون این کتاب می دانند . هندیان بهاراتا را – موسس کلاسیک هند می شناسند و کار علمی او را سنگ بنای موسیقی خود می دانند . گاندهارواس ( Gandharvas ) ( گاندهارا ) ها موسیقیدانان حرفه ای به شمار می رفتند . اینان موجوداتی آسمانی بودند که به شیوه فلکی – موسیقی هند را طوری نظم و آرایش می دادند که برای انسان خاکی فابل درک باشد.

موسیقی هند اساسا منوفونیک ( تک صدایی ) است . گرچه امروزه تحت تاثیر موسیقی غرب پیشرفت زیادی کرده ولی هنوز هم شیوه قدیم خود را حفظ نموده است . موسیقیدانان سنتی هند از سنین کودکی با فرا گرفتن حداقل 50 راگا – آموزش را آغاز می کنند و قواعد بسیاری را برای بکارگیری مراسم مختلف می آموزند . به طوریکه موسیقیدانان هندی هنگامی که گرد هم جمع می شوند می توانند بدون تمرین قبلی با هماهنگی کامل با یکدیگر بنوازند .

 

موسیقی هند از نظر فرهنگی به دو سبک تقسیم شده است :

 

1 – سبک هند شمالی ( سبک هندوستانی )

2 – سبک هند جنوبی ( کارانتیک – Karnatic )

 

خصوصیات اصلی و معنوی این دو سبک اساسا شبیه بهم است – ولی سبک شمالی تا حدود تحت تاثیر عوامل خارجی قرار گرفته است . در موسیقی کلاسیک هند دو عامل اساسی یکی ملودی فرم " راگا " و دیگری ریتم فرم " تالا " به کار رفته است . " راگا " ترتیب منظمی از نت های موسیقی در ترکیب زیبایی شناسانه در جهت فروشو و بوشو است . در نتیجه بیشتر از چهارچوب بسیار ویزه تنالیته برخوردار است تا چهارچوب گامی . " تالا " متشکل از توالی واحدهای ریتمیک است و از ساختاری با تناوب معین برخوردار است . موسیقی هند به طور کلی یک صدایی است بجز در مورد آوای یکنواختی که توسط " تمبورا " روی نت های دو ( سا ) و سل ( پا ) فرم راگا ایجاد می شود و پیش زمینه ریتمیکی که بوسیله طبلها تولید می شود . ملودی معمولا بوسیله تنظیم های ظریف ماهرانه ای که به  " گاماگا " معروف است همراهی می شود .

 

سازهای هندیان در عصر باستان :

 

الف – سازهای بادی یا " سوشیرا وادیا " ( Sushira Vadya  )

 

1-      سرنای مخصوص رام کنندگان مار – این ساز توسط مصریان به هند آورده شده است .

2-      فلوت هندی ( وانیسی Vanici  )

3-      نی انبان ( تون تینا Tuntina )

 

ب – سازهای زهی یا " تاتا وادیا " ( Tata Vadya )

 

1-      عود

2-      اکاتا ( Ekata ) سازی است تک سیم .

3-      زیتا  ( وینا Vina ) که دارای دو سیم است .

4-      چنگ

5-      سیتار – که در شمال هند به کار می رفته است . درحالیکه وینا در جنوب هند استفاده می شده است .

6-      تنبور

7-      سارود ( Sarod )

 

ج – سازهای ضربی یا " آواندهیا وادیا " ( Avanadhya Vadya )

 

1-      طبل کوچک دستی و طبل ( مردانگام – Mrdangam )

2-      گانگ ( gang ) یا کمیسا

3-      زنگ دستی ( گنته Ghanta )

4-      سنج ( سرارا – ماندالا   Srara – Mandala )

 

هندیان در قرن هجدهم – ویولون و کلارینت را ( در جنوب ) مورد استفاده قرار دادند و در قرن نوزدهم هارمونیوم را به کار بردند که ارگ کوچکی بود با لوله های صوتی . از سازهای بادی کنونی هند می توان  فلوت افقی – شهنای – ( نی دوتایی ) و نگا سوارام .../ ... از سازهای زهی : سارانگی – بین ( been ) یا   رودباوینا (  rudbaveena ) .... /... از سازهای مکعبی : ( غناوادیا ) جالاتارانکا ( jalataranga ) را نام برد . جالاتارانکا متشکل از یک سری فنجانهای چینی است که در هریک از آنها مقادیر مختلفی آب ریخته شده و هرکدام نمودار نت مشخص است و یک نیم دایره راتشکیل می دهند . نوازنده در وسط این نیم دایره می نشیند و با یک جفت چوب خیزرانی به آنها ضربه می زند . 

 

 

قوم یهود و فلسطین ( قرن دوم و سوم قبل از میلاد )

 

یهودیان از اقوام سامی ای بودند که بین دو تمدن مصر و بین النهرین به شکل کوچ نشینی و شبانی زندگی می کردند و برای حفظ و بقای خود داستان نبردهایشان را به شکل آواز می خواندند . از نغماتی که از این دوره بر جا مانده است سرود " چاه آب " است که برای پیدا کردن آب آ« را بر زبان می راندند .در قرن دوم قبل از میلاد یهودیان از سایر اقوام سامی جدا شدند و تحت سرپرستی حضرت ابراهیم قرار گرفتند و با او رهسپار کنعان ( فلسطین ) شدند. بعدها تحت حمایت نوه او ( یعقوب ) به مصر رفتند . سرانجام به دین حضرت موسی گرویدند و مجددا به کنعان بازگشتند .

حضرت موسی پیامبر قوم بنی اسرائیل در مصر نزد کاهنان مصری به تعلیم موسیقی پرداخت . بطوریکه در تورات از او به عنوان پدر نوازندگان چنگ یاد شده است . قوم او نیز آوازها و الحان موسیقی مصر را قرا گرفتند و سازهای مصری بسیاری را با خود به کنعان ( فلسطین ) بردند .

یهودیان در فلسطین زندگی نوینی را آغاز نمودند که الهام بخش آوازهای جدید آنها گردید . بطوریکه به خواندن مرثیه در وصف رفتگان خود پرداختند و سرود دبوره ( Deborah ) را به مناسبت پیروزی سرودند و آن را سرود پیروزی نام نهادند . موسیقی یهودیان آمیخته ای از موسیقی مصر – بین النهرین – فنیقی و کنعانی بود که در اماکن مقدس اجرا می گردید .

عبریان از سرودهای جنگی و مذهبی به صورت شکوائیه و مرثیه برخوردار بودند . یهودیان زمانیکه به اسارت بابلیان درآمدند به سرودن شکواییه هایی پرداختند . موسیقی نزد قوم یهود از اهمیت بسیاری برخوردار بود زیرا در مذهب آنها پیکر تراشی و چهره نگاری تحریم گشته بود . از این رو بیشتر به موسیقی می پرداختند . در مراسم مذهبی یهودیان – موسیقی از جایگاه مخصوصی برخوردار بوده است به طوریکه بر اساس نوشته تورات تشکیلات معابد آنها دارای 228 موسیقی دان تمام وقت بود که شغل آنها پیشگویی و کمک به مردم در رسیدن به خدا بود . منبع قدرت و شفای آنها به موسیقی ارتباط داشت . گفته شده است که نوازندگان بسیاری در خدمت داوود – پیامبر قوم یهود بوده اند که در موسیقی تبحر و استادی داشته اند و او با 4000 نوازنده  به دربار خدا نیایش می کرده است . در کتاب ساموئل آمده که داوود خود را با ساز لیر ( کینور ) سرگرم می کرده است . یهودیان معتقد بودند که موسیقی می تواند نقش آرامبخشی در زندگی روزمره مردم داشته باشد به طوریکه در تورات آمده است " وقتی روحی شیطانی به آزار دادن وجود – ساول شاه – ( King Saul ) پرداخت . خادمین او مامورین را به دنبال داوود فرستادند و او با نواختن چنگ آرامش و شادابی را به شاه بازگرداند . " ( تورات – کتاب اول ساموئل – باب 16 – آیه 14 تا 23 ) . موسیقی یهود آهنگهای مذهبی و رسمی کلیسا را به وجود آورد . در آیه 19 سوره یس کتاب مسلمانان ( قرآن ) به صوت خوش داوود اشاره گردیده . برخی از مفسران در این باره نوشته اند : " تا زمان حضرت داوود موسیقی و ترانه وجود نداشت و مردم با ترانه خوانی اشنایی نداشتند – تا آنکه خداوند داوود را آوازی داد که هرگز پیش از او و پس از او هیچکس را چنین آوازی نبوده است . او ( زبور ) را به  آواز70 و 70 الحان خواندی که هیچ آواز و هیچ لحنی از آن به یکدیگر نماندی " .

بر اساس منابع تاریخی قدمت مزامیر داوودی به 3000 سال می رسد . به نغماتی که به مناسبت های مختلف در دربار اجرا می گردید ( سالگردهای تاج گذاری – مناسبت های ازدواج شاهان و....) مزامیر سلطنتی یا پسالم ( Psalms ) می گفتند . بعد از حضرت داوود پسرش سلیمان به پادشاهی رسید . در اخبار یهود قید شده که در دربار سلیمان خوانندگان با نواختن آهنگهای موسیقی به معبد وارد می شدند و ورود آنان را با شیپور اعلام می کردند . علاوه بر سرودهای مذهبی که در معابد خوانده می شد سرود های غیر مذهبی هم معمول بود و دوشیزگان با آهنگهای موسیقی می رقصیدند . سازها را با آواز همراهی می کردند و بعضی آوازها به همراهی سازهای زهی اجرا می گردید . متاسفانه از زمان داوود  - مزامیری در دست نیست و در کتاب مقدس هر آنچه که آمده به معبد سلیمان نسبت داده اند . سه نوع مزامیر وجود داشته که در مکانهای مختلف مورد استفاده قرار می گرفته است :

 

1 – مزامیر نیایشی ( مزمور 141 )

2 – مزامیر استغاثه ای ( مزمور 44 )

3 _ مزامیر شکر گزلری ( مزمور 30 )

 

در آغاز مزامیر توسط کاهنان و لاویان ( Levites ) خوانده می شد و جمعیت با گفتن هاله لویا ( Hallelujah ) به آنها پاسخ می داد .  ]  حضرت داوود قوم لاوی را به حفاظت و اداره موسیقی مذهبی معبد گمارد که بعدها لاویان به موسیقیدانان مقدس مبدل گشتند  [ .  علاوه بر این نوع موسیقی ها – موسیقی فرقه ای نیز وجود داشت که متعلق به فرقه های مختلف یهودیان بود . یهودیان هنری که احساس پاکدامنی و وفاداری را به خدا و فرمانروایشان عرضه می داشت تشویق می کردند و هنری را که حس پلیدی و بت پرستی را در آنها تقویت می کرد مطرود دانسته و از بین می بردند .

 

سازهای یهودیان

 

سازهای هزاره سوم تا دوم قبل از میلاد

سازهائی که در عصر کوچ نشینی جزو سازهای اصلی یهودیان به شمار می رفته است :

 

1- دایره زندگی ( Timbrel ) یا دایره زنگی تبره (  Tabret )

2- لیر یا کینور (  Kinnor )

3- فلوت یا اوگاب ( Ugab ) که ساز مخصوص چوپانان بوده است .

 

سازهائی که در رابطه با کیش یهود به کار می رفته است عبارتند از :

 

1-      بوق شاخی یا شوفار ( Shofar ) از سازهای بادی ( شبیه به ترومپت ) و قدیمی قوم یهود است که از شاخ حیوانات ساخته می شده و متجاوز از 3000 سال در کنیسه های یهودیان هنگام جشنها استفاده می شده است . از شوفار در مواقع خطر یا حمله دشمن برای علامت دادن و خبر استفاده می کردند و در تشریفات مذهبی نیز به کار می رفته است . منشا این ساز ( از نظر اساطیر ییهودی ) به شاخه قوچی نسبت داده شده که توسط خداوند بر ابراهیم نازل گردید تا به جای پسرش قربانی کند .

2-      ترومپت قوی یا هزوزرا ( Hazozra ) این ساز نیز برای علامت دادن استفاده می شده است .

3-      زنگ یا پاامون ( Paa'mon ) که برای خوش یمنی و حفظ قدرت کاهنان به لباسهای آنان آویخته می شده است .

 

سازهای دیگری که مورد استفاده یهودیان بود :

 

1-      چنگ بزرگ عمودی به نام نول ( Nevel  ) که دارای ده سیم بوده و به انجام مراسم مذهبی کمک می کرده است .

2-      سنج سین یا امزیلیام (Mziliaim   ) یا زلزلیم (  Zelzlim )

3-      ترومپت های زیر نواز ( هزوزرا ) و این ساز به صورت دوتایی توسط کاهنان نواخته می شده و از آن برای علامت دادن استفاده می شده است .

4-      نای در مراسم مذهبی نیز به کار می رفته است .

5-      ابوای مضاعف شرقی از سازهای مورد استفاده معبد بود .

6-      سازدهنی یا ماگرفا  (  Magrepha )

 

در انجیل به ساز شاوم – پسالتری ( نوعی چنگ ) و تبور ( Tabor ) اشارات زیادی گردیده است :

 

1-      شاوم ( Shawm ) سازی شبیه به سرنا که ابوا از اعقاب آن است . این ساز در قرون وسطا و تا اواسط قرن هفدهم مورئ استفاده قرار می گرفته است . دارای زبانه مضاعف ( دو قمیشه ) بوده و در اندازه های مختلف مشاهده شده است .

2-      پسالتری ( Psaltery ) همان قانون است که در قرن چهاردهم و پانزدهم قرون وسطا در اروپا متداول بوده و با دو انگشت توسط دو مضراب نواخته می شده است .

3-      تبور ( Tabor  ) در فرانسه به آن تمبور ( Tambour ) و در فارسی دهل گویند . نوعی طبل بوده که در قرون وسطا به کار می رفته است . این ساز به شکل استوانه بلندی بوده که ارتفاعش دو برابر قطرش می شده است . ولی بعدها انواع کوچک آن را برای همراهی با رقصهای محلی می ساختند . بعضی وقتها یک نفر آن را با بندی به گردن خود می آویخت و با یک دست می نواخت در حالی که در دست دیگرش نوعی فلوت با سه سوراخ قرار داشت . ( در ایران نوعی ساز زهی شبیه به سه تار وجود دارد که به آن نیز تنبور گویند . )

 

 گروه بندی و روند تکاملی تمدن :

 

1-      گروه اول : تمدن کشورهای باستان ( ماقبل یونان ) ابتدایی ترین تمدنها بود که در شرق پی ریزی شده و بر تمام تمدنهای بعدی برتری یافته بود .

2-      گروه دوم : تمدن یونان است که اساس و شالوده آن در شرق ریخته شده است . از این تاریخ تمدن از شرق به غرب ( عصر هلنی ) منتقل شد .

3-      تمدن گروه سوم : روم بود که بر پایه و اساس تمدن یونان بنا شد و سراسر ایتالیا و مغرب اروپا را در بر گرفت .

4-      گروه چهارم : این تمدن در اروپای غربی به خصوص فرانسه و انگلستان به وجود آمد که باز بر پایه تمدنهای پیشین بود .

5-      گروه پنجم : این تمدن در آمریکای شمالی و استرالیا بوجود آمد و بر اساس تمدنهای پیشین استوار بود .

 

بر اساس تاریخ و جامعه و تاثیر گذاری آن بر هنر تاریخ موسیقی را به دوره های مختلف می توان تقسیم کرد :

 

1-      موسیقی قدیم : به موسیقی قبل از قرون وسطا و به موسیقی کشور هایی که شامل تمدن تاریخ قدیم هستند ( از اقوام سومر و آشور تا روم ) اطلاق می گردد . 

2-      موسیقی قرون وسطا این دوره از قرن پنج میلادی آغاز شده و تا دوره رنسانس و اواخر قرن شانزدهم ادامه می یابد . سپس دوره  باروک آغاز می گردد .

3-      موسیقی کلاسیک : این نوع موسیقی نیم قرن ذوام داشت و تا اواخر قرن نوزدهم ادامه پیدا کرد . چنانکه آهنگسازان بزرگ در این عصر پیدا شدند .

4-      موسیقی رومانتیک :

5-      موسیقی جدید ( دوره مدرن ) : به قرن بیستم ختم می شود .

6-      موسیقی معاصر ( دوره معاصر ) : به موسیقی عصر کنونی اروپا ( قرن بیستم ) اطلاق می گردد .

 

برگرفته از  :    تاریخ موسیقی جهان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/05/06

ژان میشل ژار در 24 آگوست 1948 در لیون فرانسه به دنیا آمد. او در محیطی موسیقی پرور

ژان ميشل ژار

رشد نمود چرا که والدین وی پسرشان را از سالهای کودکی به آموزش موسیقی تشویق نمودند. در طی سالهای نوجوانی ژان به نوازندگی و مطالعه درباره سبک های مختلف موسیقی مشغول بود، اما نقطه عطف فعالیتهای او زمانی شکل گرفت که در سال 68 موسیقی الکترونیک را کشف کرد.
ژار خیلی زود به یک متخصص در زمینه موسیقی الکترو-آکوستیک تبدیل شدو به سرعت خود را به یک حرفه ای در ترکیب نواها و آهنگسازی در این سبک نوین تبدیل نمود. در سالهای نخستین دهه 71 نخستین آلبوم خود با نام La Cage را روانه بازار کرد که شامل نخستین ترکیب های الکترو-آکوستیک بود. نابغه‌ فرانسوی‌ موسیقی‌ الكترونیك‌ كه‌ تقریباً به‌ تنهایی‌، بار موسیقی‌ فرانسه‌ را در این‌ عرصه‌ به‌ دوش‌ كشید، تعدادی‌ از موفق‌ترین‌ و مبتكرانه‌ترین‌ قطعات‌ موسیقی‌ الكترونیك‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ كرده‌ است‌.


او یكی‌ از موفق‌ترین‌ هنرمندان‌ فرانسوی‌ در تمام‌ ادوار است‌ و كنسرتهای‌ مختلف‌ او در سراسر جهان‌ از موفقیتهای‌ حیرت‌آوری‌ برخوردار بوده‌اند، به‌طوری‌ كه‌ در سپتامبر سال‌ ۱۹۹۷ در مسكو، جمعیتی‌ معادل‌ ۳ میلیون‌ نفر، برای‌ شنیدن‌ كنسرت‌ او آمدند كه‌ رقمی‌ تكرارنشدنی‌ و حیرت‌آور است‌! او با نبوغ‌ بی‌نظیرش‌، در سالهای‌ ۱۹۷۰، موسیقی‌ فرانسه‌ را در رأس‌ جدول‌ موسیقی‌ جهان‌ قرار داد و همان‌ گونه‌ كه‌ خود پیش‌بینی‌ كرده‌ بود، به‌ سوپراستار بین‌المللی‌ تبدیل‌ شد. پدر او موریس‌ ژار۲ از بزرگان‌ موسیقی‌ فیلم‌ و سازنده‌ آثار بی‌نظیری‌ چون‌ موسیقی‌ فیلمهای‌ لورنس‌ عربستان‌، دكتر ژیواگو، محمدرسول‌الله‌ (ص‌) و... به‌ همراهی‌ همسر هنرمندش‌، فرانسیت‌ پژو۳، پسرش‌ را تشویق‌ كرد كه‌ از دوره‌ كودكی‌ به‌ آموزش‌ موسیقی‌ بپردازد. ژان‌ در چنین‌ محیطی‌ با ظرایف‌ موسیقی‌ آشنا شد و از سن‌ ۵ سالگی‌ به‌ نواختن‌ پیانو پرداخت‌ و چنان‌ استعداد شگرفی‌ از خود نشان‌ داد كه‌ در سنین‌ جوانی‌ در كنسرواتور بسیار معتبر پاریس‌ پذیرفته‌ شد. او در این‌ كنسرواتور، به‌ موسیقی‌ كلاسیك‌ تسلط‌ كافی‌ پیدا كرد و سپس‌ در پی‌ كشف‌ زمینه‌های‌ جدید در موسیقی‌، به‌ همكاری‌ با گروههای‌ راك‌ و جاز فرانسه‌ پرداخت‌.

او در سال‌ ۱۹۵۳، از خانواده‌اش‌ جدا شد و به‌ امریكا رفت‌ تا مسیری‌ كاملاً متفاوت‌ با شیوه‌ پدر را در موسیقی‌ دنبال‌ كند. این‌ جست‌وجوها سرانجام‌ نتیجه‌ دادند و ژان‌ میشل‌ در سال‌ ۱۹۶۸ موسیقی‌ الكترونیك‌ را كشف‌ كرد. او كه‌ از این‌ كشف‌، فوق‌العاده‌ هیجان‌زده‌ شده‌ بود، در این‌ سال‌ به‌ مركزی‌ تحقیقاتی‌ به‌ نام‌"Musicale Groupement de Recherche" یا "GRM" رفت‌. این‌ مركز در زمینه‌ موسیقی‌ معاصر و موسیقی‌ تجربی‌ فعالیت‌ می‌كرد. ژان‌‌ـ میشل‌ ژار به‌زودی‌ در زمینه‌ موسیقی‌ الكترو‌ـ آكوستیك‌ متخصص‌ شد و ثابت‌ كرد كه‌ در این‌ زمینه‌، موسیقیدان‌ و آهنگساز بی‌نظیری‌ است‌. پس‌ از كسب‌ تجربه‌های‌ با‌ارزش‌ در "GRM". ژان‌‌ـ میشل‌ همه‌ وقت‌ و انرژی‌ خود را صرف ‌نوآوری‌ در زمینه‌ موسیقی‌ الكترونیك‌ كرد و در سال‌ ۱۹۷۱ آلبوم‌ "La Cage" را منتشر ساخت‌ كه‌ شامل‌ آثاری‌ در زمینه‌ موسیقی‌ الكترو‌ـ ‌آكوستیك‌ بود. سال‌ بعد، خانه‌ اپرای‌ پاریس‌ از او دعوت‌ كرد كه‌ از این‌ نوع‌ موسیقی‌ برای‌ همراهی‌ با حركات‌ موزون‌ استفاده‌ كند كه‌ در نوع‌ خود بسیار بدیع‌ بود.

او در عین‌ حال‌ كه‌ در خلوت‌ خود، به‌ كسب‌ تجربه‌ در زمینه‌ آهنگسازی‌ با سازهای‌ الكترونیك‌ ادامه‌ می‌داد، در موسیقی‌ فرانسه‌، به‌ عنوان‌ سازنده‌ موسیقی‌ فیلم‌ و همچنین‌ سازنده‌ آهنگ‌ برای‌ خوانندگان‌ معروف‌ و شناخته‌‌شده‌، شهرت‌ و ثروت‌ فراوانی‌ را به‌ دست‌ آورد.

در سال‌ ۱۹۷۲، دومین‌ آلبوم‌ خود را به‌ نام‌ "Deserted Palace"، در ۱۹۷۳ آلبومهای‌ "Lesmots bleus" و "Que Vas-tu Faire" را منتشر ساخت‌.

اكسیژن‌ "Oxygene" در اوت‌ سال‌ ۱۹۷۶ منتشر شد و در موسیقی‌ جهان‌ تحول‌ عظیمی‌ را به‌ وجود آورد. این‌ آلبوم‌، مقام‌ پرفروش‌ترین‌ آلبوم‌ صادراتی‌ فرانسه‌ در كل‌ تاریخ‌ موسیقی‌ آن‌ كشور را به‌ دست‌ آورد و ژان‌ ـ میشل‌ ژار، یك‌شبه‌ تبدیل‌ به‌ یك‌ فوق‌ ستاره‌ بین‌المللی‌ شد! دو سال‌ بعد، او با الهام‌ از دنیای‌ زیر دریاها، آلبوم‌ درخشان‌ "Equinoxe" را عرضه‌ كرد. در ۱۴ جولای‌ ۱۹۷۹، ژان‌‌ـ میشل‌ در پاریس‌ كنسرتی‌ را برگزار كرد كه‌ بیش‌ از یك‌ میلیون‌ تن‌ را به‌ خود جلب‌ كرد و نام‌ او را در كتاب‌ برترین‌ها، "

Guinnes"، به‌ عنوان‌ پربیننده‌ترین‌ م‍ُجری‌ برنامه‌های‌ زندهٔ‌ موسیقی‌ دنیا به‌ ثبت‌ رساند و تكلیف‌ او را برای‌ ۲۰ سال‌ آینده‌ روشن‌ كرد. در همین‌ سال‌ انجمن‌ فرانسوی‌ ترانه‌سرایان‌ و آهنگسازان‌ فرانسه‌، مدال‌ طلای‌ هنر را به‌ او تقدیم‌ و از او به‌ خاطر جهانی‌ كردن‌ موسیقی‌ فرانسه‌ تجلیل‌ كرد.

در اكتبر سال‌ ۱۹۸۱، ژان‌‌ـ میشل‌ ژار به‌ عنوان‌ نخستین‌ آهنگساز غربی‌ اجازه‌ پیدا كرد در چین‌ كنسرت‌ بدهد. او دو سال‌ تمام‌ با مقامات‌ چینی‌ مذاكره‌ كرد تا سرانجام‌ چنین‌ مجو‌ّزی‌ را گرفت‌. استقبال‌ چینیها از كنسرت‌ ژار، نه‌ تنها مقامات‌ چینی‌، كه‌ مردم‌ دنیا را حیرت‌زده‌ كرد. ژار آثاری‌ را كه‌ در پكن‌ اجرا كرده‌ بود، در آلبومی‌ به‌ نام‌ "Les Concerts en chine" در سال‌ ۱۹۸۲ منتشر ساخت‌. او كه‌ اینك‌ از ثروت‌ هنگفتی‌ برخوردار بود، بخش‌ اعظم‌ آن‌ را به‌ حمایت‌ و آموزش‌ جوانان‌ و نوجوانان‌ موسیقیدان‌ فرانسوی‌ اختصاص‌ داد. چهارمین‌ آلبوم‌ او به‌ نام‌ "

Zoolook"، از استقبال‌ جهانی‌ شگفت‌آوری‌ برخوردار شد و جوایز بی‌شماری‌، از جمله‌ "Victoire de la Musique" را نصیب‌ او كرد. این‌ آلبوم‌ با آثار قبلی‌ او بی‌نهایت‌ تفاوت‌ داشت‌ و شامل‌ نواها و صداهایی‌ بود كه‌ او در مسافرتهای‌ بین‌المللی‌، كشف‌ و سپس‌ به‌ صورت‌ آوای‌ انسانی‌ "Vocal" اجرا و ضبط‌ كرد.

در سال‌ ۱۹۸۶، ژان‌ـ میشل‌ ژار به‌ مناسبت‌ صد و پنجاهمین‌ سالگرد ایجاد ایالت‌ تكزاس‌ و بیست‌ و پنجمین‌ سالگرد تأسیس‌ سازمان‌ فضایی‌ امریكا (ناسا)، در مراسم‌ باشكوهی‌ در هوستون‌ و با حضور بیش‌ از یك‌ و نیم‌ میلیون‌ تماشاچی‌، به‌ اجرای‌ برنامه‌ پرداخت‌.

در سال‌ ۱۹۹۰، با تغییری‌ كلی‌ در شیوه‌ موسیقایی‌ خود، به‌ جزایر كارائیب‌ سفر كرد و آلبوم‌ جدیدش‌ را به‌ نام‌ "En attendant Cousteau" منتشر ساخت‌. در سال‌ ۱۹۹۳، یونسكو او را به‌ عنوان‌ سفیرخیرخواهی‌ خود برگزید و او با اجرای‌ كنسرتهای‌ میلیونی‌، توانست‌ نقش‌ تازه‌اش‌ را به‌ شایستگی‌ ایفا كند. در سال‌ ۱۹۹۴ مهم‌ترین‌ مدال‌ افتخار فرانسه‌ را از رئیس‌ جمهور آنجا دریافت‌ كرد. در همین‌ سال‌ به‌ خواهش‌ یونسكو و به‌ مناسبت‌ «سال‌ بردباری‌» مجموعه‌ای‌ از كنسرتهایش‌ را اجرا كرد و در آنها تمدنهای‌ موسیقایی‌ همه‌ دنیا را زیر طاق‌ برج‌ ایفل‌ به‌ نمایش‌ گذاشت‌. در این‌ كنسرتها، خواننده‌ معروف‌ الجزایری‌، خالد، قطعات‌ بی‌نظیری‌ از موسیقی‌ افریقا و همچنین‌ موسیقی‌ عرب‌ را همراه‌ با او اجرا كرد.

ژان ميشل ژار

در سال‌ ۱۹۹۸، ژان‌، شاهكار جدیدش‌ را با عنوان‌


Odyssey Through O " ۲ " منتشر كرد. كنسرتهای‌ ژار در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ از نوآوریهای‌ شگفت‌انگیزی‌ برخوردار بوده‌ و پیوسته‌ جمعیتهای‌ میلیونی‌ را به‌ سوی‌ خود كشیده‌اند. چنین‌ امری‌ در تاریخ‌ موسیقی‌ نظیر ندارد

ارتعاش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |