تبليغاتX
خسروانی
87/10/30
دکتر آلبرشت لامه۱، ویولونیست و پزشک ارتوپد، سال ۱۹۹۶ انستیتو فیزیولوژی حرکت را در مونیخ تأسیس نمود. او در دانشکده موسیقی و تئاتر مونیخ و کنسرواتوار موتزارتئوم زالتسبورگ فیزیولوژی و پزشکی موسیقی تدریس می‌کند.
گفت‌وگوی زیر را که در مجلة "Arzte Woche” به چاپ رسیده است، ونتسل مولر۲ در ارتباط با بیماریهای نوازندگان با او انجام داده است.
▪ مولر ـ آیا این رشته که به بیماریهای شغلی نوازندگان می‌پردازد مبحث جدیدی در علم پزشکی است؟
ـ لامه ـ بله این رشته نسبتاً جدید است. اولین‌بار بیست سال قبل جولیوس فلش۳، روان‌درمانگر و برادر کارل فلش۴، موزیسین معروف، در وین بیماریهای نوازندگان به‌ویژه مسائل روان‌شناختی آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار داد. کورت زینگر۵ روان‌پزشک آلمانی نیز مشکلات نورالژی موزیسینها را تجزیه و تحلیل نمود. پس از آن تا زمانی که کلاوس شنورنبرگر۶، نوازنده ویولا و متخصص معروف طب سوزنی در فرایبورگ دوباره به این موضوع پرداخت وقفه‌ای طولانی ایجاد شد. از سال ۱۹۹۳ هرساله کنگره پزشکی بیماریهای موزیسینها برگزار می‌شود.
▪ اما این رشته مانند پزشکی ورزشی هنوز آن‌چنان فراگیر و شناخته شده نیست؟
ـ این مسئله ناشی از پیچیدگی و دشواری این رشته نیست. یک ارتوپد که به بیماریهای ورزشکاران می‌پردازد به‌عنوان مثال بدون اینکه فوتبالیست باشد می‌تواند فوتبالیستی را درمان کند اما برای درمان یک نوازنده حرفه‌ای بهتر است پزشکی که ارتوپد، جراح دست و یا روان‌پزشک است خود نوازنده باشد.
▪ شما خودتان چگونه با این رشته آشنا شدید؟
ـ من ویولون می‌نواختم و پس از پایان دبیرستان در امتحان ورودی مدرسه عالی موسیقی پذیرفته شدم. پس از آن در رشته پزشکی نیز به تحصیل پرداختم. در دانشکده موسیقی یکی از دانشجویان مشکلاتی همچون درد و التهاب مفاصل داشت از آن زمان به تحقیق و مطالعه در مورد بیماریهای موزیسینها علاقمند شدم.
▪ کدام‌یک از موزیسینهای معروف به بیماریهایی که با نواختن ساز مرتبط می‌باشد مبتلا شده‌‌اند؟
ـ من به خاطر وظیفه رازداری که در حرفه پزشکی وجود دارد نمی‌توانم نوازندگان معروفی را که خودم تاکنون معالجه کرده‌ام نام ببرم. اما موزیسینهایی هستند که بیماری آنان جزء اسرار نیست به‌عنوان مثال لئون فلایشر۷، نوازنده آمریکایی پیانو، سالها به‌خاطر گرفتگی عضلات دستش قادر به نوازندگی نبود و یا کلآدیو آبادو۸، رهبر ارکستر، در ناحیه شانه‌اش درد و ناراحتی داشت، روبرت شومان۹ نیز دچار گرفتگی عضلات بود و زودتر از معمول نوازندگی حرفه‌ای را کنار گذاشت.
▪ اما از طرف دیگر نوازندگانی را می‌بینیم که در سنین بالا مهارت و توانایی خود را از دست نداده‌اند؟
ـ بله به‌عنوان مثال آرتور روبینشتاین۱۰، تا ۹۰ سالگی با قامتی راست در کمال آرامش پیانو می‌نواخت. در برخی از کتابهای آموزشی حالت بدن او هنگام نواختن ساز به‌عنوان الگو ذکر می‌شود.
ناتان میلشتاین۱۱، نیز برخلاف بسیاری از نوازندگان ویولن در سن بالا حتی در ارتفاعات هم که به‌دلیل کاهش فشار هوا و کم شدن تراکم مولکولهای هوا در ایجاد صوت که ناشی از ارتعاش این مولکولهاست تغییراتی ایجاد می‌شود، قادر به تشخیص دقیق فرکانسها بود و سازش را به‌دقت کوک می‌کرد.
▪ نوازندگان ارکستر چگونه می‌توانند از بروز کم‌شنوایی که یکی از بیماریهای شناخته شده بسیاری از نوازندگان حرفه‌ای است جلوگیری نمایند؟
ـ برخی معتقدند نوازندگان هنگام اجرا باید وسایل مخصوصی جهت محافظت از گوش به‌کار برند. اما به‌نظر من این روش درستی نیست. مسلماً نوازنده گاهی هنگام اجرای قطعاتی که ترومبون بسیار بلند می‌نوازد می‌تواند از این وسایل استفاده کند.
اما اگر دائماً در همه تمرینات و اجراها این محافظها را به‌کار‌ برد دیگر از موسیقی چیزی باقی نمی‌ماند. تنها شدت صدا مطرح نیست بلکه باید بررسی کرد گوش نوازنده چه مدت تحت فشار است و اینکه آیا فرصتی برای استراحت دارد.
▪ شما از بیست سال قبل تاکنون در زمینه پزشکی موسیقی فعالیت می‌کنید و بنا بر تجربیاتتان ۷۰ تا ۷۵ درصد بیماریها مربوط به ناراحتیهایی در اندامهای حرکتی نوازندگان است. فکر می‌کنید علت چیست و چه اشتباهاتی منجر به بروز این دردها می‌شود؟
ـ همیشه در سخنرانیهایم به این نکته اشاره می‌کنم که هر ناراحتی و مشکلی که در وضعیت سلامت نوازنده ایجاد می‌شود ناشی از انجام یک اشتباه است.
همچنین شیوه آموزش سنتی که بر تمرین بسیار تأکید می‌کند نیز در پیدایش این ناراحتیها مؤثر است.
نکته بسیار مهم دیگری که متأسفانه مورد توجه قرار نمی‌گیرد این است که معلم به‌خصوص هنگامی که ساختمان بدنی متفاوتی با هنرجو دارد باید به او آزادی عمل دهد. هنرجو باید با ساز به‌عنوان یک دوست آشنا شده، خود در نوازندگی پیشرفت کند.
▪ آیا نواختن هر ساز شرایط فیزیکی خاصی می‌طلبد؟
ـ بله قبل از شروع نوازندگی ویژگیهای جسمانی هر فرد باید مورد معاینه دقیق قرار گیرد. بسیاری از نوازندگان ضعفهای جسمانی بسیاری دارند که وجود این ضعفها در کنار نوازندگی به افزایش درد و ناراحتی منجر می‌شود. ارتوپد با بررسی و جمع‌آوری اطلاعاتی از استاتیک بدن، چگونگی مفاصل و میزان مقاومت آنها و قدرت دست هر فرد می‌تواند ساز مشخصی را به او توصیه نماید. با وجود همه این اقدامات پیشگیرانه اگر کودکی بخواهد حتما ویولن بنوازد و فاقد شرایط فیزیکی لازم برای نواختن این ساز باشد باید به خواست او احترام گذاشت. هدف از یادگیری ساز نیز بسیار مهم است. کسی که می‌خواهد نوازنده‌ای حرفه‌ای شود باید از پنج یا شش سالگی شروع به فراگیری ساز نماید و روزانه یک تا دو ساعت تمرین کند.
▪ چه شرایط جسمانی بازدارنده‌ای برای نواختن ویولن وجود دارد؟
ـ کسی که گردن و دستان بسیار بلندی دارد و یا انگشت کوچک دستش بسیار کوتاه است شرایط لازم برای نواختن ویولن را دارا نیست.
▪ قدرت اراده نوازنده تا چه حد می‌تواند کاستیهای بدن او را جبران نماید؟
ـ مطمئناً راههایی برای جبران این ضعفها وجود دارد. اما در درازمدت بالاخره این سیستم درهم می‌شکند.
یک نوازنده حرفه‌ای که بیش از چندین دهه بدون در نظر گرفتن ضعفهای جسمانی‌اش ساز می‌نوازد سرانجام دچار درد و ناراحتی می‌شود و زودتر از معمول نوازندگی حرفه‌ای را کنار می‌گذارد افراد کمی قادرند مدت زمانی طولانی با هیجان و تنشی غیرقابل تصور و تحرک و فعالیت بسیار زیاد عضلاتشان کار کنند.
▪ انجام چه ورزشهایی را برای تقویت عضلات و ایجاد تعادل در بدن به نوازندگان توصیه می‌کنید؟
ـ ورزش شنا برای نوازندگان البته غیر از کسانی که دردهایی در ناحیه شانه و یا مشکلاتی در حرکت مچ دارند عالیست.
همچنین سوارکاری برای تقویت عضلات پشت و شمشیربازی به‌دلیل اینکه تواناییهای خاصی مانند واکنشهای بسیار سریع را می‌طلبد برای نوازندگان مناسب است.
برعکس ورزشهایی مانند تنیس و اسکواش که مستلزم به‌کارگیری نیروی بسیار زیادی در بازوهاست برای نوازندگان مناسب نیست.
اگر شما دو ساعت تنیس بازی کنید سپس ویولن بنوازید متوجه لرزش آرشه می‌شوید بعد از بازی تنیس بدن برای انجام حرکات ظریف به سه تا چهار ساعت استراحت نیاز دارد.
▪ به نوازندگانی که برای درمان به شما مراجعه می‌کنند چگونه کمک می‌کنید؟
ـ نوازندگان اغلب به‌دنبال راه‌حلی معجزه‌آسا هستند که همه مشکلاتشان را یکباره برطرف کند. اما من برای تشخیص که متأسفانه امروزه در علم پزشکی به قدر کافی مورد توجه قرار نمی‌گیرد اهمیت بسیاری قائلم. ابتدا باید بدانم روند حرکت و حالت بدن نوازنده هنگام نوازندگی و انعطاف‌پذیری بدن او چگونه است همچنین با طرح سؤالاتی مانند اینکه نوازنده چه مدت و چند ساعت در روز ساز می‌زند، چه آثاری را می‌نوازد و آیا با نواختن آثار خاصی درد و ناراحتی‌اش بیشتر می‌شود، و اینکه تاکنون معلم و تکنیک خود را تغییر داده است، فعالیتهای موسیقایی او را به‌دقت بررسی می‌کنم. با کنار هم قرار دادن این اطلاعات می‌توانم بگویم که بیمار باتوجه به یافته‌های پاتولوژی موجود به درمان نیاز دارد یا بهتر است روشهایی همچون تکنیک الکساندر۱۲ را در مورد او به‌کار گرفت.
▪ برای شما تجویز دارو در چه جایگاهی قرار دارد؟
ـ تجویز دارو باید در آخرین مرحله از درمان مدنظر قرار گیرد. گاهی برای برطرف نمودن لرزشهای بدن نوازنده می‌توان مشتقاتی از بتابلاکرها۱۳ تجویز نمود.
اما اثرات جانبی داروها که اغلب به کاهش قدرت تمرکز نوازنده می‌انجامند را نباید نادیده گرفت.
▪ در مبحث موسیقی درمانی موسیقی در بهبود بیماریها و تسکین دردها بسیار اثرگذار است....
ـ در اصل باید گفت چون یک نوازنده در حالتی قرار دارد که به‌نوعی دائماً به درمان خود می‌پردازد نباید بیمار شود اما این‌گونه نیست. یک نوازنده ارکستر به دیگر نوازندگان و رهبر که سرعت و چگونگی اجرای قطعات را تعیین می‌کند وابسته است و فشار روانی بسیاری را متحمل می‌شود. نوازندگی حرفه‌ای صددرصد توانایی و انرژی شخص را به‌کار می‌گیرد.
برای کاهش درد و ناراحتی نوازندگان چه تغییراتی می‌توان در ساختمان سازها انجام داد.
من در این مورد بسیار محافظه‌کار هستم. تاکنون تلاشهایی برای اصلاح و تغییر شکل سازها انجام گرفته است اما من معتقدم سازها را باید همان‌گونه که هستند باقی گذاشت. تنها در زمینه وسایل جانبی سازها می‌توان کارهایی انجام داد.
مترجم: شقایق پژهانفر
پی‌نوشت:
۱)Albrecht Lahme
۲) Wenzel Muller
۳) Julius Flesch
۴) Carl Flesch
۵) Kurt Singer
۶) Claus Schnorren Berger
۷) Leon Fleischer
۸) Claudio Abbado
۹) Robert Schumann
۱۰) Arthur Rubinstein
۱۱) Nathan Milstein
۱۲) تکنیکی که به‌وسیله (م ۱۹۵۵ ـ ۱۸۶۹) Frederik Matthias Alexander پایه‌گذاری شد و برای تغییر الگوی حرکتی و رفتاری افراد به‌کار گرفته می‌شود.
۱۳) داروهایی که تأثیر آدرنالین بر قلب و گردش خون را خنثی می‌کنند و با از کار انداختن بخشی از دستگاه عصبی خودمختار نشانه‌های اضطراب مانند تپش قلب، عرق کردن و رعشه را از بین می‌برند.
سورۀ مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/10/12



چهاردهم مردادماه تنها ياد آور جنبش مشروطيت نيست، چهل و پنجمين سالروز مرگ خواننده ای نيز هست که سر بر آوردنش را بايد از دستاوردهای همان جنبش به شمار آورد: قمر الملوک وزيری، زنی که با اراده پيروزی، در برابر چشمان زن ستيزان، بی حجاب و نقاب، پای بر صحنه اجرا گذاشت و راه را برای حضور بی دغدغه زنان در جامعه موسيقی ايران هموار ساخت.
قمر در سال 1284 در تاکستان قزوين در يک خانواده مذهبی زاده شده، چهار ماه پيش از تولد، پدر و هشت ماه پس از تولد، مادر را از دست داده و يکسره زير سرپرستی مادر بزرگ خود قرار گرفت که نوحه خوان محافل زنانه مذهبی بود.
قمر خردسال که همراه با مادربرگ به اين محافل می رفته، نخستين فوت و فن آوازخوانی را از او آموخته و به گفته خودش هم آوازيهای گاه به گاه او با مادربزرگ پيشاپيش اعتماد به نفس او را تقويت کرده و جرئت صحنه ای با او بخشيده است.
با مرگ مادربزرگ زندگی قمر نوجوان سمت و سوی ديگری به خود می گيرد مقيم خانه خاله خود می شود که داماد او با بزرگان موسيقی زمان حشر و نشر داشته است. حضور در گردهمائی های اين بزرگان، گوش و هوش اورا به جذبه موسيقی می سپارد. در يکی از همين محافل بوده که سرنوشت او رقم می خورد. به درخواست حاضران آوازی می خواند که گوشهای مرتضی خان نی داوود، نوازنده برجسته تار، را که در آن مجلس حضور داشته، تيز می کند.
نی داوود از قمر می خواهد که به کلاسهای او برود و صدای کمياب خود را پرورش دهد. قمر نوجوان با دوسال کار و تمرين در محضر نی داوود گام در راهی نهاده که او را به سر منزل مقصود می رساند.
کنسرت سرنوشت ساز

قمر در آستانه 20 سالگی، نخستين کنسرت خود را در تالار گراند هتل، در خيابان لاله زار تهران برگزار می کند. کنسرتی سرنوشت ساز نه تنها برای او، که برای جامعه زنان هنرمند ايران.
اين کنسرت را می توان- و بايد- يک حادثه بزرگ تاريخی به حساب آورد. حادثه ای که اهميتی چند وجهی دارد. نخست آنکه زنی برای نخستين بار در صحنه ای همگانی، در برابر مردان آواز می خواند. تا آن زمان، زنان يا در اندرونی های شاهی و يا در محافل در بسته اشرافی می توانستند بخوانند.
دوم آن که قمر نخستين زنی است که در يک صحنه همگانی بی حجاب و نقاب آواز می خواند. خود او می گويد زمانی اين کار را کرده که " هر کس بدون چادر بود به کلانتری جلب می شده" ولی او پيشنهاد بی حجاب رفتن روی صحنه را پذيرفته و می دانسته که اين کار نياز به جرئت و جسارت دارد.
او با تکيه بر همين جسارت " بی حجاب روی صحنه رفته، هيچ اتفاقی نيفتاده و حتی مورد استقبال هم قرار گرفته است."
وجه ديگری از اهميت "حادثه گراند هتل" که کنسرتهای ديگری را نيز به دنبال می آورد، آن است که موسيقيدانان آزاديخواه و نوآور را بر می انگيزاند که با تکيه بر امکانات صوتی قمر، به تصنيف سازيهای تازه روی می آوردند.



روشنفکران زمانه شيفته قمر می شوند. شاعران آرزو می کنند که قمر شعرهای آنها را بخواند. در واقع قمری در آسمان موسيقی ايران سر بر می آورد که روشن بخش دلها و جانها می شود.


طرح چهره قمر از مرتضی مميز

قمر علاوه بر قطعات بی شمار آوازی، نزديک به 200 تصنيف را درازای زندگی 54 ساله خود به ضبط در آورده که البته بسياری از آنها از ميان رفته اند.
شعر و آهنگ پنج تصنيف او از عارف قزوينی است. معروفترين آنها تصنيف" تا رخت مقيد نقاب است"، در نکوهش حجاب زنان و "مارش جمهوری" است. وقتی سر و صدای جمهوری می خوابد و بشارت دهنده اش خود به مخالفت با آن بر می خيزد، " مارش جمهوری" نزد هرکس که پيدا شود مدرک جرم و خيانت تلقی می گردد.
متن دو تصنيف ديگر قمر، از دوست شاعر او ايرج ميرزاست:" مرگ مادر" و " عاشق محنت کش". آهنگ شش تصنيف ديگر از نی داوود، آموزگار اصلی قمر، است که با شعرهائی از پژمان بختياری در آميخته است.
اما رکورد تصنيف سازی برای قمر را محمدعلی امير جاهد شکسته که بر روی شعرهائی آرمانگرايانه خود موسيقی نهاده است.
افتخار امير جاهد در آن است که تصنيف هايش را بجز قمر نداده است. امير جاهد می گويد" قمر زنی بسيار شجاع و با قريحه بود. قدرت حنجره او را در کس ديگری نديده ام. در تمام مدت شش ماهی که کمپانی صفحه پرکنی بری ضبط صدای قمر به تهران آمده بود، هر هفته دو تصنيف برای او می ساختم. همان شب اول آهنگ را به درستی می فهميد و بدون تفحص، صبح فردا آن را اجرا می کرد و ضبط می شد..."

 
 

در سال 1319، با گشايش نخستين فرستنده راديوئی در ايران، قمر به اين سازمان پيوست و آواز رسای خود را با همراهی استادانی چون مرتضی نی داوود، ابوالحسن صبا، حبيب سماعی و حسين ياحقی به گوشه و کنار ايران رسانيد.
قمر را در سال 1331 در يک " فيلمفارسی" شرکت دادند که ای کاش چنين نمی کردند. صدای او رنجورتر از آن بود که بتواند در فيلم مادر بدرخشد. بی ترديد تنگدستی سالهای پايانی عمر، او را به شرکت در اين فيلم وادار کرده بود.
قمر به تاوان بخشش و ايثاری بی مانند که در برابر تنگدستان داشت، سرانجام در 14 مرداد 1338 در فقر و تنگدستی مطلق، پس از دومين سکته مغزی چشم از جهان فرو بست. ولی نام قمر در سينه تاريخ موسيقی ايران خواهد ماند؛ نه تنها برای صدای دلنشينی که داشت ، بلکه از اين روی که جامعه بسته موسيقی سنتی، به ويژه در حوزه آواز خوانی زنانف گشايشی پديد آورد.
ايرج ميرزا از عاشقان او می گويد :
قمر آن نيست که عاشق برد از ياد او را
يادش آن گل نه، که از کف ببرد باد او را
 
   
محمود خوشنام

 

 

بخش هايي از نامه ي قمر خطاب به هنرمندان كه خواسته بود بعد از مرگش در روزنامه ها منتشر شود


زنده ياد قمر، در قسمتي از نامه اش مي نويسد:
خواننده ي عزيز!
وقتي كه اين درددل ها را مي خواني، من، يك زن به قول تو هنرمند، هنرمندي كه متعلق به يك قرن بود زير خروارها خاك سرد و سياه خفته است. ديگر از حنجره ي من صوتي برنمي خيزد، طنين آواز من دل ها را نمي لرزاند، دنياي من تاريك است، خاموش است، اما همچنان خوشحالم كه روح من عظمت خود را از دست نداده است و هنري كه هرگز در زندگي، آنرا بنده ي دينار و درهم نكرده ام و به آن خيانت نورزيده ام با من است. من مرده ام، اما خاطره ي من، خاطره ي حيات هنري من نمرده است. خاطره اي كه در آن هيچگونه كينه و دشمني و گستاخي و حسد و پستي و رذالت و پول پرستي وجود ندارد.
اطمينان دارم كه كسي بعد از مرگ من از من بدگويي نمي كند، زيرا من هنر را بنده ي تجارت نكردم و هميشه آنرا در راه تحقق بخشيدن به آرزوهاي ملي و ميهني خودم به كار انداختم. من ثروتي ندارم، هيچ چيز، اما دل هاي يتيماني را دارم كه به خاطر مرگ من از غم مالامال مي شوند، چشم هايي را دارم كه در فقدان من اشك مي ريزند. همان دخترها و پسرهايي كه لبخند مهر مادر را نديده اند، همان ها كه با پول من پرورش يافتند، شوهر كردند، داماد شدند و حالا به جاي آن كه در زندان يا اماكن فساد باشند، آدم هاي خوشبختي هستند. وقتي من آنها را بزرگ مي كردم و پاي آينه و شمعدان عروسي شان با تمام احساس وجودم، با تمام شادي هاي زندگي ام آواز مي خواندم، تنهايي را در وجودشان مي كشتم.
خواننده ي عزيز!
چه كسي جرات مي كند بگويد اين مهتاب قشنگي كه بر گور من مي تابد، اين بهاري كه شكوفه هايش را به خاك من نثار مي كند، اين پاييزي كه محزون و غم انگيز مي خندد و برگ هاي زردش را به من هديه مي كند، هميشه هست، اما قمر نيست؟
نه، من هستم، من با هنرم، با هنري كه هيچگاه دامانش را آلوده نكرده ام، زنده ام. اما آنها كه به هنر خيانت مي كنند چرا به من كه گوشه ي عزلت گرفته ام، با دو دانگ صداي خود نيش مي زدند و مي گفتند:
«ما بايد هر چه مي توانيم پول بگيريم، براي اين كه قمرالملوك نشويم» و شما بعد از مرگ من به آنها بگوييد كه روح قمر فرسنگ ها از پستي و رذالت و پول پرستي به دور بود، قمر هنر را مي شناخت و شما اين اسكناس هاي كثيف را.
بگذاريد داستاني برايتان بگويم: كنسرت هاي من آنچنان مورد استقبال قرار مي گرفت كه مردم از در و ديوار بالا مي رفتند و بليت ها را به ده برابر قيمت مي خريدند، اما من وقتي برنامه ام تمام مي شد، آنچه گرفته بودم، يكجا به يك موسسه ي ملي، يا خيريه، يا دارالمجانين و دارالايتام تقديم مي كردم. يك شب كه به خانه بازگشتم، نزديك خانه ام مردي را ديدم كه به ديوار تكيه داده و آوازي محزون زمزمه مي كرد و چهره اش از اشك خيس بود. گفتم مرا مي شناسي؟ نگاهم كرد و اشكها را مخفيانه با آستين سترد گفت آري. با زحمت زياد و اصرار، وادارش كردم دردش را بگويد و دانستم زنش دوقلو زاييده، يكي از آنها مرده و حالا پس از به خاك سپردن بچه به خاطر بي پولي، روي خانه رفتن ندارد. با هر سماجتي بود او را راضي كردم مرا به خانه اش ببرد و رفتيم. اتاقي بود نمناك كه يك زيلو پاره و يك رختخواب پاره تر و نور چراغي كه پت پت مي كرد تزيينات آن بود. زن، بي حال دراز كشيده و كودك معصوم از گرسنگي سينه ي خشك مادر را مي مكيد. اول پول دادم و مرد را فرستادم تا از هر جا بشود چلوكباب و تخم مرغ تهيه كند، بعد بچه را گرفتم، تر و خشك كردم، قنداق پاره و كثيفش را عوض كردم و تمام پنج هزار تومان (پنج هزار تومان سال هاي 1315 تا 1325 بدون اغراق معادل پنج ميليون تومان امروز (1380) بود، چرا كه به ياد دارم متوسط حقوق يك كارمند عاليرتبه ماهيانه 100 تومان بود! و پنج هزار تومان، يعني حقوق يك ماه پنجاه كارمند!) دستمزد آن شبم را لاي قنداق بچه گذاشتم.
حالا باز بگوييد «ما براي اينكه قمرالملوك نشويم و به فلاكت نيفتيم هر چه بيشتر پول مي خواهيم» من صدها از اين گونه خاطره ها دارم، آن شب كه آن خدمت ناچيز را به آن زن و مرد بيچاره كردم، احساس عظمت مي كردم، مثل اين كه همه ي فرشتگان آسمان و همه ي ارواح مقدس پاكدامن، زير گوشم زمزمه مي كنند «قمر! تو بهترين زن دنيا هستي» من از اين كارها لذت مي بردم، احساس انساني خودم را در اين خدمات مي يافتم و شما كه جز همين دو دانگ صدا نداريد، شما كه جز پول جمع كردن كاري نمي دانيد، عفاف و گذشت و انسانيت سرتان نمي شود، مي گوييد نمي خواهيد مثل قمر بشويد؟
مگر قمر چطور شد؟
قمر با افتخار، با بزرگي و با هنر زندگي كرد و امروز هم كه زير خروارها خاك خفته، نه كسي را آزرده، نه دلي را شكسته و نه كسي از او كينه اي به دل دارد، دل هاي مردم هنردوست در غم مرگش شكسته. ما رفتيم اما شما كه هنر ملي ايران را به پول مي فروشيد و آلوده مي كنيد و هيچ نقطه ي روشن و درخشاني در زندگي نداريد، گناهتان نابخشودني است.


قمرالملوك وزيري
 

منبع: كتاب برگي از باغ تاليف ناصر مجرد

 


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |