تبليغاتX
خسروانی
86/11/28
بایسته است پیش از پرداختن به نوای خوش ایران پس از اسلام اندکی درباره ی موسیقی عرب پیش از اسلام بدانیم.
«فارمر» موسیقیدان بنام معاصر درباره ی موسیقی عرب پیش از اسلام چنین می گوید :
«... حدود گام موسیقی عرب پیش از اسلام از یک هنگام متجاوز نبوده، و تبدیل آن به گام های دو هنگامی در نیمه ی دوم سده ی نخست هجری و تقلید از عود پارسی بوده است ...»(۱)
«... این موسیقی ابتدایی، چند شکل، یا بگفته ی ما «دستگاه» بسیار کوچک داشته است و نخستین آن «حدی» بوده است که از روی گام های شتر خوانده می شده و ویژه ی راندن شتر بوده است. کم کم سه لحن اصلی : «نصب»، «ستاد» و «هزج» را نیز به کار برده اند ... (۲) نخستین، ویژه ی مرثیه ها و سوگواری بوده و از دومی که وزنی ثقیل داشته، اوزان ثقیل اول و ثقیل ثانی و خفیف برآمده ... و سومی «بحری» است ویژه ی رقص و کف ...»(۳)
در این میان پیامبر اسلام، برای راهنمایی گمراه ترین مردمان جهان آن دوران برانگیخته شد.
در دوران نخست، یعنی هنگام اقامت در مکه تعلیمات و دستورهای قرآن، بیشتر فرمان های همگانی درباره ی نیک زیستن، توجه به دردمندان، نیازمندان، یتیمان، نیکی و گذشت و بردباری و بطور کلی درباره ی امور کلی است. در دوران آخر پیامبری در مدینه فرمان های قرآن بیشتر درباره ی کارهای روزمره مردمان، از جهاد و جنگ گرفته تا مسایل کوچک شخصی چونان به استحمام و پاکیزگی و حتی روابط بین زن و مرد و ... صادر گردید.
در این دوران پر آشوب جایی برای رسیدن به همه ی امور از جمله موسیقی نبود ... اینقدر هست که در قرآن کریم به پیامبری حضرت داوود تصریح شده است و معجزه آن بزرگوار صوت خوش او بوده است ... چنانکه در بخش «مزامیر داوود» کتاب مقدس (تورات) بخش های زیادی هست که در آن به سازهای موسیقی بادی و زهی اشاره و تصریح شده ... در قرآن نیز اشاره ی مستقیمی که دال به تحریم موسیقی بوده باشد نیست.
خلفای راشدین نیز به دو دلیل پروای شنیدن موسیقی را نداشتند، نخست آنکه خود در فرهنگی پرورده شده بودند که در آن از موسیقی خبر چندانی نبود، دودیگر آنکه تمامی مدت خلافت آنان به جهاد و کشتار و گشودن شهرها و کشورها می گذشت ... و در آن میان جایی برای پرداختن به موسیقی نبوده است.
بنا به این سنت، گروهی موسیقی را در اسلام جایز نمی دانند، اما گروه بی شمار دیگری سنت خلفای راشدین را دال بر تحریم موسیقی نمی دانند، و با توجه به اینکه در همه ی دین های باستانی نواختن موسیقی یکی از آیین های مذهبی شناخته شده ... و یکی از پیامبرانی که مورد پذیرش اسلام نیز هست موسیقیدان بوده، آن را جایز می شمارند.
البته فرق هست بین آن موسیقی مبتذل بازاری که کشنده ی اعصاب و کوبنده ی فرهنگ و دانش و دین است، با آن موسیقی عارفانه و آگاهانه، که روان انسان را در آسمان ها پرواز می دهد.
«کلمان هوارت» می نویسد : «... پیش از ظهور اسلام، عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است. شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ «حدی» گشته است، آهنگی که ساربانان قافله برای راندن و سرگرمی شتران می خواندند ...»(۴)
در آن هنگام ارکستر عربی فقط از آواز و کف (دست زدن) و دف تشکیل می شد ...
«ژول روانه» در کتاب بزرگ «انسکلوپدی موسیقی» پس از بحث فراوان در این باره می نویسد :
«... عرب ها پیش از اسلام یک نوع موسیقی خاص داشتند که برای سرودن اشعار بکار می بردند، مانند آنچه که هم اکنون نزد برخی قبایل چادر نشین عرب یافت می شود، که حدود آن از یک چهارم (ذوالاربع) یا یک پنجم (ذوالخمس) تجاوز نمی کند ... و جنس، ساختمان و فرمول آن با موسیقی پس از اسلام بکلی متفاوت است»(۵)
● این دگرگونی از کجا پدید آمد ؟
در میان گروه های فراوانی که به نام اسیر و برده، پس از جنگ (یا حادثه ایران و عرب) به عربستان می بردند، کسانی هم بودند که موسیقی می دانستند یا اینکه اگر موسیقیدان حرفه ای نبودند، در فرهنگستان های دیار خویش نوای خوش را به عنوان یکی از مواد درسی فراگرفته بودند و اینک نام تنی چند از آنان !
«ابن مسجع»(۶) ایرانی که پیش از این درباره ی او سخن آمد. وی از کاریگرانی بود که برای نوسازی خانه ی کعبه به مکه آمده بود و آواز خوش او «عبداله زبیر» را شیفته کرد و بدین سبب آزادش نمود.
پس او برای تکمیل هنر خویش به ایران بازگشت و نواختن چندین رود را فراگرفت و به مکه رفت و گام های موسیقی ایرانی را همراه اشعار عربی کرد.
«اسحق موسلی» یکی دیگر از موسیقیدانان بزرگ ایرانی که درباره اش سخن خواهد آمد، درباره ی وی گفته است : «او نخستین کسی است که موسیقی عرب را به سبک ایرانیان خواند و معمول نمود» و صاحب کتاب بزرگ «اغانی» او را مبتکر آهنگ های بعد از اسلام می شناسد.(۷)
«سائب خائر» فرزند یک اسیر دیگر ایرانی که نخست برای حفظ وزن آواز، قطعه چوبی روی زمین می نواخته است ... و بعدها نواختن عود را نیز فراگرفته.
باز بگفته ی «صاحب اغانی»، او نخستین کسی است که آواز را با موسیقی در عرب همراه کرد ... و با تاثیری که از آهنگ های «نشید ایرانی» پذیرفته، آواز را با عود همراه کرد، و در مدینه خود عود نیز ساخته است.
«نشید ایرانی» یا «نشیط فارسی»[۸] که ابن خلدون نیز از او یاد کرده. وی سرودهای پارسی را در مدینه می خوانده، و شاگردانی چون : «جمیله»، «عزت المیلاء»، «معبد» و «ابن سریج» را پرورد.
«ابو یحیی عبداله سریج» شاگرد نشید که نواختن عود را به خوبی از او آموخت.
«نصر بن حارث کلاه» که به گفته ی مسعودی، در زمان خسرو پرویز به ایران آمده بوده است، و نواختن عود را در «حیره» فرا گرفته در عرب نخستین کسی است که نواختن بربط را آموخته و نواخته است.
«ابو سلیمان، یونس بن سلیمان کردی شهریار» معروف به «یونس» که نخستین کتاب موسیقی پس از اسلام را نوشته و در اغانی و الفهرست از کتاب های «نغم»، «الفیان» و «مجرد» او یاد شده است.
«مسلم بن محرز» که در زمان هشام عبدالملک می زیست و به «صناج العرب» مشهور شد. از کسانی است که در نواختن چنگ به استادی رسید.
«ابراهیم فرزند ماهان» پسر بهمن، پسر پشنگ که از دهگانان ارجان شیراز بوده اند، در کوفه(۹)
به جهان آمد و به خلاف رای پدر به خوارزم و ری رفت و موسیقی آموخت و به نام «اسحاق موسلی» مشهور گردید و بزرگ ترین موسیقیدان دربار عباسیان به شمار می رفت و می گویند که گوش وی چنان در اندریافت (احساس) آهنگ به نیرو بود که اگر در مجلسی سی نوازنده رود می نواختند و کوک یکی از آنها نابرابر بود، وی آن را درمی یافت ...
ابراهیم زنان زیادی داشت که از آن جمله یکی «شاهک» مادر فرزند موسیقی دانش اسحاق به شمار می رفت و دیگری «دوشارم»[۱۰] زن محبوب وی که با دف نیز آهنگ های او را همراهی می کرده است. وی در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید پایگاهی بلند داشت.
«ابا محمد اسحاق موسلی» فرزند ابراهیم و شاهک که در عهد چهار خلیفه، هارون، مامون، معتصم بالله و الوافق بالله نوازندگی می کرده، و دارای تالیفات بسیار در زمینه ی شعر و موسیقی بوده است که به روایت ابن الندیم در الفهرست :
«... النغم والایقاع (آهنگ ها و وزن ها) اغانی کبیر، مجموعه ی اغانی و رساله های زیاد درباره ی موسیقیدانانی چون حماد، حنین حیری، طویس، ابن مسجه، حسان و ... از جمله کتاب های او است.»
به گفته ی «ابوالفرج اصفهانی» در کتاب «اغانی» او در یکی از کتاب های خویش همه ی آهنگ های خود و پدرش را گرد آورده است که بایستی همان «مجموعه ی اغانی» بوده باشد.
«زریاب» موسیقی دان بزرگ دیگر ایرانی که درباره ی او سخن رفت و موسیقی ایران را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و رواج داد. نخست غلام این خاندان بود و چنانکه می گویند، اینان به استعداد او رشک بردند و بیرونش کردند، غافل از آنکه به گفته ی سعدی :
«... هنرمند هرجا که رود، قدر بیند و صدر نشیند ...»
او، رایحه ی دلپذیر مشکی را که اندرون سینه داشت ... موسیقی ایرانی را، با دم صبح به همه ی افاق جهان پراکنده کرد و اکنون گاهی، یادی خاطر انگیز از این رایحه ی دلپذیر همراه با موسیقی غربی، باز به ایران می آید.
کم کم همه ی رودها و سرودهای ایرانی به عربستان وارد شد؛ از چنگ و نای، بربط، چغانه، تنبور، غژک، دمبک و ...
برخی از این نام ها معرب گردید همچون چنگ که به «صنج» مشهور شد (صناج = چنگ زن) و زنگ که به «سنج» نامبردار گردید و تنبور به صورت «طنبور» نوشته شد. چغانه که «صغانه» گردید؛ غژک که «غجک» شد. اما برخی نام ها نه تنها معرب نشد که هنوز در تمام کشورهای عربی زبان با همان نام ایرانی خود خوانده می شود همچون «تار»، «سنتور»، «کمانچه»،[۱۱] «عود»، «نی» و ...
اکنون که چهارده سده از آن هنگام می گذرد، نگاهی به نام گوشه های موسیقی کشورهای عربی زبان بیفکنیم؛ و اینست ۵۲ مقام معمول در مصر: [۱۲]
یکاه (یک گاه)، فرح افزا، شت عشیران، عجم عشیران، شوق افزا، طرز جدید، عراق، راحة الارواح، دلکش خاوران، فرح ناک، بسته نگار، اوج، راست، سوزناک، ماهور، حجاز کار، سازگار، شورک، نهاوند، کردیلی، نواثر نکریز، پسندیده، طرز نوین، رهاوی، نهاوند کبیر، زنگوله، کردان مصری [۱۳]، نهاوند مرصع (مشهور به سنبله نهاوند)، دلنشین، بیاتی، صبا، عشاق مصری، قرچغار، حجاز اصفهان، حسینی، محیر، عجم، باباطاهر، عرض بار شهناز، بوسلیک صبا، بوسلیک کردی، حسینی گله زار، سه گاه، هزام، مستعار، مایه، چهارگاه.
مقام های سوریه و لبنان همین هاست، تنها عشاق مصری در آن حسینی بوسلیک نامیده می شود.
در مراکش و تونس، ۱۸ مقام معمول است که ۱۷ گوشه ی آن همان مقام های مصری است، افزون بر آن گوشه ای به نام «طبع عراق عجم».
در عربستان ۳۷ مقام معمول است که ۱۵ گوشه ی آن در بین مقام های مصری هست و نام ۲۲ گوشه ی دیگر آن چنین است :
جبوری، دشتی، منصوری، سعیدی مبرقع، ابراهیمی و المقابل، کلکی (گیلکی)، شوشتری، عربیون عجم، الحدیدی، حجاز شیطانی، العکبری، محمودی، عربیونی، افشار کلکی، نهفت العرب، زمزمی، رمل، المارنا، شاورک، صبا همایون نادی، زرافکند (زیر افکند).
از این نام ها، آنچه که ایرانی است با خط درشت دیده می شود و آنچه که بهری عربی و بهری فارسی است نیز بهر ایرانی آن، درشت است که آن خود به دلیل بخش فارسی، نشان می دهد که ایرانی است و اما نباید گمان برد که هر آنچه به زبان عربی است، همه گوشه هایی است که اعراب ساخته اند ! هنگامیکه ابراهیم پسر ماهان ایرانی به ابراهیم بن میمون موصلی تغییر نام می دهد، یا هوشنگ، اوشهنج می شود، یا روزبه پارسی به صورت ابن مقفع المبارک درمی آید ... چنگ، سنج، سپاناخ، اسفناج و چوگان، الصولجان می شود. بایستی که انتظار داشت که بسیاری از نام های ایرانی به همین شیوه به عربی تغییر صورت بدهند !
البته موسیقی عربی امروز، با شیوه ای که در نواختن ان پیدا شده است، خود را از موسیقی ایرانی نشان می دهد، اما ریشه ی همه ی آن در دستگاه های ایرانی است. و این نام گوشه هایی بوده که در آن کنفرانس معین گردید. افزون بر آن موسیقیدانان عرب و ترک دستگاه های خود را بر اساس دوازده دستگاه «فارابی» و ۳۲ دستگاه «صفی الدین ارموی» چنین بنا نهاده اند [۱۴] :
فارابی : عشاق، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان، زیرافکند، بزرگ، زنگوله، رهاوی، حسینی، حجازی و ...
ارموی : صبا، عذرا، دوستگانه، معشوق، خوش سرا، خزان، نوبهار، وصال، گلستان، غم زده، مهرجان (مهرگان)، دلگشا، بوستان، زنگوله(صورت دوم)، مجلس افروز، نسیم، جان فزا، محیر، حجازی (صورت دوم)، زنده رود (زاینده رود)، عراق (صورت دوم)، زیرافکند کوچک، مزدکانی (مژدگانی)، نهفت، اصفهانک، غزال، وامق، نوروز عرب !، ماهوری، فرح، خضرا و ...
و شش آواز گواشت، گردانیه، سلمک، نوروز، مایه و شهناز [۱۵]
و این نام گوشه ها یا دستگاه های عربی و ترکی ! است که نوازندگان آن حتی معنی بیش از نیمی از آنها را نمی دانند [۱۶]
موسیقی امروز عرب، موسیقی ایرانی نیست، بلکه در درازنای زمان، دگرگونی هایی در آن دیار پدید آمده، بطوری که امروز تا نوای دستگاهی عربی، همچون «چارگاه» برمی آید، خود می گوید که در کش و قوس ها و شیوه ی نواختن، با چهارگاه ایرانی یکی نیستم ... همانطور که اگر یک نوازنده ترک زبان، ماهور را بنوازد ... در آذربایجان به دلیل سختی طبیعت و کوهستان های بلند و رودهای پر خروش، زخمه ی تارش سختی و صلابت دارد ... و در ترکیه نرمی ویژه ای ... و هر دو ماهور، با ماهور امروز ایرانی کمی تفاوت دارد. اما این سخن قطعی است که ریشه ی موسیقی این هر دو نوای خوش ایرانی است. که اگر گلی از شیراز به مازندران برده شود و در آن آب و هوا پرورده شود، رنگ یا بوی یا هر دوی آن کمی با رنگ و بوی گل هایی که در سرزمین خود مانده اند دگرگونی دارد.
یسنا مهرآیین
بن نوشت :
زمینه های شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی، رویه های ۱۵۰ تا ۱۶۴.
پانوشت ها :
۱. کتاب موسیقی فارابی - رویه ۷۴.
۲. شعر و موسیقی - رویه ۱۶۴.
۳. همان.
۴. موسیقی فارابی، رویه ۴۴.
۵. رویه ی ۴۵ همان کتاب به نقل از رویه ی ۲۶۸۶ انسکلوپدی موسیقی Jule Rouanet
۶. ابو عثمان، سعید بن مسجع. این نام های عربی را ایرانیان پس از اسارت، یا پس از آوردن اسلام می پذیرفتند، چونان «ابن مقفع» نویسنده ی بزرگ ایرانی که به جرم خدمت به فرهنگ عرب دست و پایش را بریدند و در تنورش افکندند.
۷. موسیقی فارابی صفحه ی ۵۲ و شعر و موسیقی صفحه ی ۱۶۱
پانوشت ها:
۸.کتاب ها همه از او با نام «نشیط» یاد کرده اند، اما این نام نیز معرب «نشید» است و «نشید» به معنی طنین آهنگ است و نام «زنگوله ی نشید» نیز در اشعار انوری به عنوان یکی از گوشه ها آمده است. نشید تنها نیز خود یکی از گوشه هاست :
ارغنون پیش چکاوک نه اگر بلبل نیست ماحضر فاخته را گو، که «نشیدی» بسُرای
۹. بنا به گفته ی طبری، عربان پس از گشودن تیسفون، چون یارای زندگی در کنار رودبار و آب روان را نداشتند، یکایک بیمار شدند و پس عمر فرمان داد در محلی دور از آب، شهری مناسب عربان بسازند و معماران ایرانی در نزدیکی کوه (که به زبان پهلوی «کوف» خوانده می شود) شهری ساختند و نام آن را «کوفه» یعنی کوهک نهادند.
۱۰. در کتاب ها نام این زن «دوشار» آمده، اما آن نیز به علت تلفظ عربی، معرب «دوشارم» پهلوی است که معنی عشق را دارد. از دوشارم، «دوشست» به معنی معشوق، دوشیزه به معنی دختر کوچولوی دوست داشتنی و نیز دوست برآمده است.
۱۱. به زبان عربی، ویلن نیز کمنجه نامیده می شود. نگاه کنید به قاموس عنصری
۱۲. در سال ۱۹۳۲ کنگره ی موسیقی عرب به ریاست «محمد حلمی پاشا» وزیر فرهنگ وقت مصر و با شرکت موسیقیدانان و دانشمندان عرب و محققان غربی از جمله : کلانژت، بارون کارادو، دکتر هانری فارمر، ارلانژه و ... برای مطالعه و تحقیق عمیق در موسیقی عرب تشکیل گردید و در هفت شورا یا کمیسیون مسایل مختلف موسیقی از تاریخ و فن و علم، نتایجی را اعلام کرد. از جمله مقامات، یا گوشه های موسیقی کشورهای عربی را گردآوری و مدون نمود که نتیجه ی آن را در اینجا می خوانید. نگاه کنید به موسیقی فارابی - نوشته ی مهدی برکشلی - از صفحه ی ۵۷ به بعد.
۱۳. گمان می برم مقصود «کردانیا» به شیوه ی مصری بوده باشد. البته کردان در خاورمیانه پراکنده است و بجز از کردستان بزرگ که شامل بخش هایی از ترکیه، سوریه، عراق، کردستان ایران و جنوب قفقاز است در مصر نیز ردپای کردان دیده می شود. اما این آهنگ به همان معنی نخستین است، چرا که گوشه ای در مصر بنام کردی نیز هست.
۱۴. موسیقی فارابی - رویه های ۵۴ و ۵۵.
۱۵.در یکی دو ده ی پیش موجی در موسیقی بازاری ایران برخاسته بود که بر آهنگ های عربی روز، شعر فارسی می گذاشتند و خوانندگان بازاری آنها را می خواندند و چهار سال پیش شبی در انجمنی، خود بگوش خویش از یکی از کسانیکه سال ها برای رادیو ایران برنامه فکاهی می نوشت و کتاب «اسمال در نیویورک» او میان همین گروه مردمان دست به دست می شد، شنیدم که ضمن شرح خاطرات سفر فرنگ می گفت : «همانطور که موسیقی ایرانی تماما اقتباس از موسیقی عربی است .... !!!»
البته از رادیویی که سال ها موسیقی علمی آن نیز زیر نظر غربزدگان بوده است، بعید نبود که نویسنده ی ناآگاه آن هم عرب زده بوده باشد.
۱۶. برای آگاهی بیشتر در این زمینه و دنباله ی این مبحث کتاب موسیقی فارابی را ببینید.
پایگاه پژوهشی آریابوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/29
در آن دوران سه نوع موسیقی آئینی (دینی)، بزمی و رزمی مرسوم بوده است، همچنین در جشن های طبیعت و روزهای تاریخی و ملی نواها و موسیقی ایرانی ویژه ای اجرا می شد. در دوران هخامنشیان سرودها و ترانه هایی به نام هوره در جنگ ها و جشن ها اجرا می کردند که امروزه در ایلام و سرزمین های غرب ایران با همین نام رایج است.
در دوران ساسانیان به ویژه بهرام گور و خسرو پرویز موسیقیدان هایی زیرنظر وزیر دربار «خرم باش» کار می کردند. در جشن های بزرگ، این نوازندگان و خنیاگران نواها و آهنگ های گوناگون اجرا می کردند. در شاهنامه آمده بهرام گور تعداد ده هزار لوری (خنیاگر) از هند برای شادی و پایکوبی مردم به ایران آورد.
مشهورترین موسیقیدان های این دوران باربد، سرکش، رامتین، بامشاد، آفرین و نکیسای چنگ نواز بودند. باربد برای هر روز هفته نوایی ساخت که به هفت خسروانی معروف است. همچنین برای هر روز ماه سی لحن یا سی دستان و برای ۳۶۰ روز سال غیر از پنجه دزدیده، ۳۶۰ آهنگ یا ۳۶۰ دستان را ساخت. آهنگ جامه دران که در ردیف موسیقی ایرانی است از ساخته های نکیسا است که با چنگ نواخته است.
دستان دیگری به نام دستگاه راست است که باربد آن را ساخت و امروز جز دستگاه های هفتگانه موسیقی ایرانی است، همچنین باید به آهنگ ها و دستان نوروز بزرگ، آرایش خورشید، ماه برکوهان (ماه بالای کوهسار)، کین ایرج، سوگ سیاوش و گنج باد، گنج کاووس، تخت تاقدیس، فرخ روز، سوگ شیدیز و باغ شیرین اشاره کرد.
موسیقی ایرانی دارای هفت دستگاه به نام شور، ماهور، نوا، همایون، سه گاه، چهارگاه و راست پنجگاه است و آوازهای ایرانی دارای سه بخش: دستگاه، نغمه و گوشه است.
در ایران بعد از اسلام با اینکه موسیقی در اسلام نهی شده بود، با این حال دانشمندان اسلامی و موسیقیدانان بزرگ ایرانی درباره هنر موسیقی کتاب ها و نگارش هایی دارند.
● از آن جمله می توان به بزرگان موسیقی در دوره اسلامی اشاره کرد:
▪ نشیط فارسی: از پیشگامان و سازندگان موسیقی عربی در قرن اول هجری بوده است. (۸۰ هجری)
ـ ابراهیم موصلی (ارگانی) و پسرش اسحق موصلی متولد شهر ارگان فارس عودنواز بودند. ابراهیم شعر عرب را به آهنگ ایرانی آراست، گویند او نهصد نغمه موسیقی ساخته و پسرش نیز نوشته هایی در باب اصول موسیقی نگاشته که امروزه چیزی در دست نیست. (۲۳۵- ۱۲۵ هجری)
ـ زریاب: یکی از موسیقیدان های ایرانی و شاگرد اسحق موصلی بوده و یکی از برجسته ترین خوانندگان و موسیقیدانان و نوازندگان عود در زمان هارون الرشید بود. یکی از آثار اوفی الاغانی است. (۲۴۶ هجری)
ـ ابوالعباس سرخسی یکی از نویسندگان ایرانی و از مردم سرخس بوده و درباره موسیقی دو کتاب از او باقی است. (کتاب الموسیقی الکبیر و کتاب الموسیقی الصغیر) (۲۸۶ هجری)
ـ ابوبکر زکریای رازی دانشمند بزرگ ایرانی که در ری به تحصیل علوم گوناگون زمان خود می پرداخت و درباره موسیقی کتاب فی الجمل الموسیقی را نگاشته است. در جوانی نیز عود می نواخت. (۳۱۳هجری)
ـ ابن خردادیه جغرافیدان ایرانی بوده و نیایش زرتشتی بوده اند و درباره موسیقی آثاری مانند آداب السماع، طبقات المغنین (درباره خوانندگان) و رساله ای درباره سازهای زمان ساسانی نوشته است. (۳۰۰ هجری)
ـ ابونصر فارابی بزرگترین دانشمند قرن سوم و چهارم هجری است و در تمام علوم زمان خود استاد بود و او را معلم ثانی بعد از ارسطو می دانند. فارابی موسیقی را در بغداد آموخت و سماع طبیعی ارسطو را چهل بار خوانده است و سازی شبیه قانون نیز ساخته است و درباره موسیقی، آثارش عبارتند از: کتاب الموسیقی الکبیر- و المدخل الی صناعته الموسیقی و کتاب الموسیقی.
ـ ابوعبدالله خوارزمی در اثرش مفاتیح العلوم از اصول موسیقی و ابزار و سازها سخن گفته است. (۳۷۰ هجری)
ـ رودکی شاعر نامدار و موسیقیدان بزرگ ایرانی که چنگ نیکو می نواخت. (۳۲۹ هجری)
ـ ابوعلی سینا دانشمند برجسته ایرانی معروف به شیخ الرئیس در زمان سامانیان می زیسته. او در حدود ۱۰۰ کتاب در رساله نوشته است و در بخشی از موسیقی سخن گفته است و یکی از نوشته های او درباره موسیقی المدخل الی صناعته الموسیقی است.
ـ صفی الدین ارموی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی است که حدود سال ۶۱۳ هجری در ارومیه به دنیا آمد. عودنواز چیره دستی بود و آثارش در مورد موسیقی کتاب های الادوار و شرفیه درباره پرده بندی عود و گام های موسیقی است.
ـ قطب الدین محمودشیرازی نویسنده کتاب دره التاج که بخش بزرگی از آن درباره موسیقی است و در سال ۷۱۰ هجری درگذشت. رساله او در تاریخ موسیقی ارزش زیادی دارد.
ـ الجرجانی. شهرت جرجانی بیشتر در علوم ادبی و حکمت است و درباره موسیقی کتاب مقالید العلوم و دانش های دیگر سخن گفته است و در سال ۸۱۶ هجری درگذشت.
ـ عبدالقادر مراغی، نقاش و خوشنویس و عودنواز ماهری بوده است. از آثار او کتاب مقاصد الالحان و جامع الالحان درباره علم موسیقی است. (۸۳۸ هجری) \
ـ احمدالمسلم الموصلی یکی از موسیقیدان های ایرانی است که کتاب درالنفی فی فن الموسیقی را درباره هنر موسیقی و موسیقی نظری نگاشته است. (۱۱۵۰ هجری)
● برخی از سازهای ایرانی در دوره پیش از اسلام به سه دسته رده بندی شده اند:
▪ سازهای بادی مانند نی و سرنا و...
▪ سازهای کوبه ای (ضربه ای) مانند تنبک و...
▪ سازهای زهی مانند کمانچه و غچک و...
▪ ارغنون: بر وزن اندرون، ساز-ی ایرانی است مشهور و بسیار قدیمی. گویند این سازایرانی را افلاطون وضع کرده است. در نوشته ها آمده ارغنون ساز و آواز هفتاد دختر خواننده و نوازنده است که جملگی یک چیز را به یک بار و به یک آهنگ با هم بخوانند و بنوازند.
▪ بربط: ساز-ی ایرانی است مرغابی شکل که کاسه کوچک و دسته بلند دارد و عرب ها آن را گرفته، کاسه چوبی را بزرگ، دسته را کوچک و کوتاه کرده و آن را العود نام نهاده اند.
▪ بیشه: سازی ایرانی است بادی که بیشتر شبانان از آن استفاده می کردند.
▪ توتک: بر وزن موشک ، ساز-ی ایرانی است مانند نی که چوپانان می نوازند.
▪ تنبور: بر وزن زنبور، ساز-ی ایرانی است مانند بربط. عرب ها به آن الطنبور می گویند.
▪ جلاجل: ساز-ی ایرانی است دف مانند همراه سنج و دایره.
▪ چغانه: بر وزن ترانه، ساز-ی ایرانی است کوبه ای شبیه قانون و برخی آن را همان قانون می دانند.
▪ چنگ: از سازهای ایرانی پیش از اسلام است که در ادبیات فارسی و نقش های باستانی به چشم می خورد و در اروپا این ساز به هارپ معروف است.
▪ دنبره: سازی ایرانی است شبیه تنبور و معرب آن طنبوره است.
▪ دهل: سازی ایرانی است ضربه ای که در زیر بغل گرفته می نوازند.
▪ رباب: سازی ایرانی است شبیه تنبور که کاسه ای بزرگ و دسته کوتاهی دارد و روی کاسه پوست آهو می کشند.
▪ رود: نام سازی ایرانی است قدیمی که در ادبیات فارسی همراه چنگ و رباب آمده است.
▪ زنگل: سازی است قدیمی که دارای زنگوله ها و جلاجل هایی است.
▪ سرنای: سازی است بادی که به آن نای رومی نیز گفته می شود.
▪ سنتور: سازی است خوش صدا که بر صفحه چوبی آن ۹ تا ۱۲ خرک با سیم های زرد و سفید دیده می شود و با مضراب می نوازند.
▪ سه رود: سازی ایرانی است که ترکیب شده از سه ساز چنگ و رباب و بربط.
▪ شاخ و شانه: نام یک ساز ایرانی قدیمی است.
▪ شاشک: بر وزن ناوک، سازی است معروف که به آن رباب نیز گویند.
▪ شاوغر: بر وزن گاوسر، سازی است بادی و نفیرش از کرنا کمتر است و به آن نای رومین نیز می گویند.
▪ شاه نای: که مخفف آن شهنای است که به سرنای رومی نیز معروف است.
▪ شش تا: نام سازی است که به تنبور شش تار معروف است.
▪ شوشک: سازی است که به آن رباب چهار رود نیز می گویند.
▪ شهرود: سازی است مانند موسیقار که ایرانیان و رومیان در بزم و رزم نوازند.
▪ عجب رود: از سازهای بادی است و مانند نی می نوازند.
▪ عربانه: سازی ایرانی است شبیه دف و دایره و بعضی به آن دایره حلقه دار می گویند.
▪ عود: همان بربط ایرانی است که عرب ها نام آن را العود نهاده اند.
▪ غیچک: نام سازی است معروف که امروزه به آن کمانچه می گویند.
▪ قانون: نام ساز ایرانی بوده که با دو حلقه یا زخمه با انگشتان می نوازند. امروزه به کشورهای عربی و ترکیه راه پیدا کرده است. نوازندگان این ساز در دوران تیموریان و سلجوقیان و صفویه زیاد بوده اند که می توان به حافظ قانونی، حافظ مضرابی و رحیم قانونی اشاره کرد که نقش آنها در عالی قاپو اصفهان دیده می شود.
▪ موسیقار: سازی است که از نی های بزرگ و کوچک به شکل مثلث به هم وصل است و دارای صدای جالبی است که درویشان و شبانان می نوازند و نام پرنده ای نیز است.
▪ مولو: سازی است که از شاخ آهو ساخته و دارای حلقه هایی نیز است.
▪ مهری: نوعی از ساز چنگ است و یکی از نام های چنگ است.
▪ نای مشک: نام سازی است بادی که به آن نی انبان نیز می گویند.
▪ نی هفت بند و نی لبک نیز از سازهای بادی ایرانی هستند.
 سیمرغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |