در عرف و زبان موسيقيدانان آماتور يا غيرحرفهاي، «موسيقي كلاسيك» معمولاً به موسيقي عمومي، همگاني و يا مردمپسند رايج اطلاق ميشود.در واژگان موسيقي، كلاسيسم با معناي بسيار محدودتري به كار گرفته ميشود. به عبارت ديگر واژه «كلاسيسم» آثار موسيقيدانان دوران كلاسيك يا كهن چون هايدن، موتسارت و آثار اوليه بتهوون و تا اندازهاي شوبرت را دربرميگيرد.
در مقابل سبك و شيوه رمانتيك قرن 19 موسيقي كلاسيك در كل با محدوديت وجودگرايانه احساساتي و فورماليسم (شكلگرايي) و سادگي مشخص و متمايز ميشود. شيوه كلاسيسم از زمان تولد هايدن (1732) و بتهوون و مرگ شوبرت (1827) برحسب تقدم و تأخر از 1750 تا 1820 ادامه پيدا ميكند.
از اين رو منطقي است كه ما به اين دوره نام «كلاسيك» بدهيم. چراكه شاهكارهاي موسيقي از همين عصر تا به امروز عرضه شده و پا برجا مانده است. آثار برجستهاي در اين زمينه، به تساوي توسط آهنگسازان اوليه خلق شده است، همانند آثار باخ و پالسترينا.
اصطلاح كلاسيك غالباً به آثار اين آهنگسازان نيز اطلاق شده است. با اين همه بهتر آن است كه اين اصطلاح را به عنوان عبارتي ستايشآميز در ذهن خود نياوريم، بلكه دقيقاً به آن نام وقايعنگاري يا ترتيب زماني بدهيم.
به طور كلي اصطلاح كلاسيك به سبكي از موسيقي اطلاق ميشود كه تقريباً بين سالهاي 1785 و 1820 توسط هايدن، موتسارت و بتهوون پديد آمده است. برخي از موسيقيشناسان، موسيقي شوبرت را نيز به آن افزودهاند، درحاليكه ديگران آثار پس از بتهوون را كه بيشتر به سبك رمانتيسم نزديك است، موسيقي كلاسيك خواندهاند. خصيصه اصلي كلاسيسم در موسيقي، محدوديت آن در بيان احساسات فردي آهنگساز است كه با موسيقي رمانتيك ارتباط پيدا ميكند.
در كل، موسيقي «سازي» از موسيقي آوازي دوران كلاسيك اهميت بيشتري پيدا ميكند كه فرمهاي مطلوب، اورتور، دايور تيمنتو، (نوعي موسيقيسازي در چند بخش) تم و وارسيونها و انواع موسيقي در اجراي سونات، كنسرتو، سنفني و انواع موسيقي مجلسي (تريو، كوارتت، كوئينتت و غيره) بودند. اصطلاح موسيقي كلاسيك گاه براي تميز دادن موسيقي جدي از موسيقي همگاني، عمومي و رايج به كار گرفته ميشود.
اين وجه تمايز كاملاً قراردادي و اختياري است و اصطلاح موسيقي كلاسيك بسيار گنگ و نامفهوم به نظر ميآيد. از اين رو اصطلاح كلاسيسم را معمولاً كلامي مبهم ميپندارند، امّا در واقع سه قلمرو براي معناي آن قايل گشتهاند:
1. موسيقي كهن 2. موسيقي ويژهاي مخالف و مغاير با موسيقي رمانتيك و احساساتي 3. نوعي از موسيقي كه به سبك هايدن، موتسارت و بتهوون وابسته باشد. (1809-1732)
در دوران كلاسيك چهار آهنگساز برجسته خودنمايي ميكنند: كريستوف گلوك (1787-1714)
آهنگساز آلماني كه به خاطر ايجاد اصطلاحاتي در اُپرا شهرت دارد.
هايدن (1809-1732)
آهنگساز اتريشي سازندة سنفونيها و اوراتوريها و سوناتها.
موتسارت (1791-1956)
آهنگساز اتريشي، خالق سنفونيهاي بزرگ، موسيقي مجلسي و اپرا.
بتهوون (1827-1770)
آهنگساز آلماني، سازندة سنفونيها، موسيقي مجلسي، موسيقي براي پيانو، مِس، اپرا، اوراتوريو.
فرهنگ موسيقي هارپر تأليف كريستين امر درباره كلاسيسم مينويسد: «كلاسيسم اصطلاحي است كلي براي سبكي از موسيقي كه تقريباً بين سالهاي 1785 و 1820 به موسيقي هايدن، موتسارت و بتهوون و ديگران از جمله شوبرت اطلاق ميشد، امّا به اعتقاد برخي سبك رمانتيسم نيز از خصيصه كلاسيسم بيبهره نمانده است.
زيبايي، ظرافت، ملاحت و بازداري و ممانعت آن از بيان احساسات فردي كه با موسيقي رمانتيك سر سازگاري دارد، از خصيصه كلاسيسم به شمار آمده است.
در كل، موسيقي سازي بيشتر از موسيقي آوازي در دوران كلاسيسم اهميت پيدا ميكند. اشكال مطلوب و بهخواسته در موسيقي كلاسيك (اورتور، دايورتيمونتو، تم و وارياسيونها و اشكال گونهگون موسيقي) با سونات، كنسرتو و موسيقي مجلسي (تريو، توارنت، كوئينتت و غيره) پيوند ميخورند.
سازها براي بيشتر بخشها متعلق به دوران كلاسيك پيشين بودند و به طور وسيعي مكتب مانهايم را پذيرا شدند.
و فرهنگ موسيقي تأليف ارتور جكوبز A.Jacobs مينويسد: «اصطلاح كلاسيسم معمولاً با خصيصهاي بسيار مهم در كار گرفته ميشود، امّا با سه معناي اصلي و كلي
(1. متمايز از موسيقي عامهپسند و همگاني 2. مخالفت با موسيقي رمانتيك 3. موسيقي كلاسيك ديني).
در عمل اصطلاح كلاسيسم كلاً به موسيقي قرن 18 و اوايل قرن 19 محدود ميشود كه حاكمان آن هايدن، موتسارت و بتهوون بودند. البته برخي از موسيقيشناسان موسيقي شوبرت را هم به موسيقي هايدن، موتسارت و بتهوون افزودند.
نئوكلاسيسم
نهضتي از قرن بيستم كه اساساً بازتابي است بر ضد اِموسيوناليسم(عاطفهگرايي) مهارنشده اواخر نهضت رمانتيسم كه با آرمانهاي زيباييشناختي و اشكال و يا روشهايي كه از موسيقي اوليه آهنگسازان، بهويژه از آهنگسازان قرن 18 چون باخ، مندل، پرگولزي، موتسارت و غيره ريشه گرفته باشند.
اين تأثير تأكيد آشكاري است بر ساختار كنترپواني و تكيه بر احياي اشكال كهن موسيقي چون توكاتا (آهنگي با فرم آزاد) و پاساكاگليا (يك قطعهسازي به ويژه يك رقص) فوگ (آهنگي كه از كانون مشتق ميشود و در آن ظاهراً تم اصلي به هنگام بسط، از تمهاي فرعي ميگريزد) اوستيناتو (نمودار يا ريتمي در موسيقي كه مصرانه تكرار شود) كنسرتو گروسو (كنسرتي كه براي سه ساز به سبك سوناتر ساخته شده باشد) ريچركاره (نوعي كمپوزيسيون كنترپوانيسازي رايج در قرن 16 و 18 بهويژه با روش تقليدي) موتت (يك قطعه آواز چندصدايي كه بر اساس يكي از فصول انجيل ساخته ميشود) با كاهش و تقليل رنگهاي اركستري، طنين و رساييها و رها كردن موسيقي برنامهاي و تمايل كلي به سبكي بروني و عيني و مستقل، كه غالباً ضد احساسات رمانتيك برميخيزد.
بازگشت به باخ (يا ديگر آهنگسازان اوليه) الزاماً به معناي برگشت به زبان موسيقايي زمان او نيست.
نئوكلاسيسم بيش از پيش ناموزونتر و از لحاظ ريتم پيچيدهتر ميشود، چراكه خطوط فرعي رخصت پيدا ميكنند تا طبق عملكرد ملوديك خود و بدون توجه به تركيبات هارمونيك، به حركت درميآيند.
پس از موارد استثنايي چون سونات در ديم ناتي ويتاتيس كريست اثر بوسوني نوازندة پيانو و آهنگساز ايتاليايي (1924ـ1866) و سنفني كلاسيك اثر پروكوفيف آهنگساز روسي (1953ـ1891) رواج يافت و تقريباً در 1920 با روندي برجسته (نوعي موسيقي كه خصيصه ممتاز آن تكرار متناوب تم اصلي است) عرضه گشت.
سونات براي پيانو فورته (1922) و اوكتت آهنگي براي هشت ساز زهي يا بادي اثر استراوينسكي آهنگساز روسي (1971ـ1882) در ميان نمونههاي مشخص نئوكلاسيسم وضوح بيشتري دارند.
در ميان آهنگسازاني كه برداشتهاي نئوكلاسيسم خود را بسط و گسترش دادند، بايد از بارتوك آهنگساز مجارستاني (1945ـ 1881) هيندميت آهنگساز آلماني (1963ـ 1895) كاسهلا آهنگساز ايتاليايي (1947ـ 1883) ماليپيرو آهنگساز ايتاليايي، پيستون piston و ديگران را نام برد.
به هر تقدير پس از مرگ بوسوني، اصطلاح نئوكلاسيسم نظر بسياري از آهنگسازان را به خود جلب كرد و به عنوان نهضتي متعالي از 1930 تا 1940 برجاي ماند.
در ميان آهنگسازاني كه به نئوكلاسيسم توجه ويژهاي مبذول داشتند، بايد از ايگور استراوينسكي نام برد كه كنسرتوي پيانوي او اُديپوس ركس يا شاه اوديپوس و سنفني پژوم (1930) حاكي از اين تمايل ويژه او به نئوكلاسيسم در موسيقي است.
هيندميت در نخستين ورسيون چرخه آوازي خود با نام «زندگي مريم مقدس» به اين نهضت روي ميآورد.
آلبر روسل (1937ـ 1869) آهنگساز فرانسوي آلفردو كاسهلا (1947ـ 1883) آهنگساز ايتاليايي ماليپيرو (1973ـ1882) آهنگساز ايتاليايي، ماكس رگر (1916ـ1873) آهنگساز آلماني و والتر پيستون آهنگساز آمريكايي (1976ـ1891) پروكوفيف آهنگساز روسي (1953ـ1891) به ويژه آثار هينديت عناصر ديگرساني كلاسيسم را در سبك مدرن به تصوير ميكشند.
هيندميت در بسياري از كمپوزيسيونهاي خود كنتريوان باروك را در كار ميگيرد. امّا هارمونيهاي او به قرن بيستم سر ميكشند كه گستره كروماتيسيزم (فواصل نيمپرده) در آنها كاملاً مشهود است
منیع:ماهنامه موسیقی مقام


