تبليغاتX
خسروانی
87/07/03

 

در عرف و زبان موسيقيدانان آماتور يا غيرحرفه‌اي، «موسيقي كلاسيك» معمولاً به موسيقي عمومي، همگاني و يا مردم‌پسند رايج اطلاق مي‌شود.در واژگان موسيقي، كلاسيسم با معناي بسيار محدودتري به كار گرفته مي‌شود. به عبارت ديگر واژه «كلاسيسم» آثار موسيقيدانان دوران كلاسيك يا كهن چون هايدن، موتسارت و آثار اوليه بتهوون و تا اندازه‌اي شوبرت را دربرمي‌گيرد.

در مقابل سبك و شيوه رمانتيك قرن 19 موسيقي كلاسيك در كل با محدوديت وجودگرايانه احساساتي و فورماليسم (شكل‌گرايي) و سادگي مشخص و متمايز مي‌شود. شيوه كلاسيسم از زمان تولد هايدن (1732) و بتهوون و مرگ شوبرت (1827) برحسب تقدم و تأخر از 1750 تا 1820 ادامه پيدا مي‌كند.

از اين رو منطقي است كه ما به اين دوره نام «كلاسيك» بدهيم. چراكه شاهكارهاي موسيقي از همين عصر تا به امروز عرضه شده و پا برجا مانده است. آثار برجسته‌اي در اين زمينه، به تساوي توسط آهنگسازان اوليه خلق شده است، همانند آثار باخ و پالسترينا.

اصطلاح كلاسيك غالباً به آثار اين آهنگسازان نيز اطلاق شده است. با اين همه بهتر آن است كه اين اصطلاح را به عنوان عبارتي ستايش‌آميز در ذهن خود نياوريم، بلكه دقيقاً به آن نام وقايع‌نگاري يا ترتيب زماني بدهيم.

به طور كلي اصطلاح كلاسيك به سبكي از موسيقي اطلاق مي‌شود كه تقريباً بين سال‌هاي 1785 و 1820 توسط هايدن، موتسارت و بتهوون پديد آمده است. برخي از موسيقي‌شناسان، موسيقي شوبرت را نيز به آن افزوده‌اند، درحالي‌كه ديگران آثار پس از بتهوون را كه بيشتر به سبك رمانتيسم نزديك است، موسيقي كلاسيك خوانده‌اند. خصيصه اصلي كلاسيسم در موسيقي، محدوديت آن در بيان احساسات فردي آهنگساز است كه با موسيقي رمانتيك ارتباط پيدا مي‌كند.

در كل، موسيقي «‌سازي» از موسيقي آوازي دوران كلاسيك اهميت بيشتري پيدا مي‌كند كه فرم‌هاي مطلوب، اورتور، دايور تيمنتو، (نوعي موسيقي‌سازي در چند بخش) تم و وارسيون‌ها و انواع موسيقي در اجراي سونات، كنسرتو، سنفني و انواع موسيقي مجلسي (تريو، كوارتت، كوئينتت و غيره) بودند. اصطلاح موسيقي كلاسيك گاه براي تميز دادن موسيقي جدي از موسيقي همگاني، عمومي و رايج به كار گرفته مي‌شود.

اين وجه تمايز كاملاً قراردادي و اختياري است و اصطلاح موسيقي كلاسيك بسيار گنگ و نامفهوم به نظر مي‌آيد. از اين رو اصطلاح كلاسيسم را معمولاً كلامي مبهم مي‌پندارند، ام‍ّا در واقع سه قلمرو براي معناي آن قايل گشته‌اند:

1. موسيقي كهن 2. موسيقي ويژه‌اي مخالف و مغاير با موسيقي رمانتيك و احساساتي 3. نوعي از موسيقي كه به سبك هايدن، موتسارت و بتهوون وابسته باشد. (1809-1732)
در دوران كلاسيك چهار آهنگساز برجسته خودنمايي مي‌كنند: كريستوف گلوك (1787-1714)

آهنگساز آلماني كه به خاطر ايجاد اصطلاحاتي در ا‌ُپرا شهرت دارد.
هايدن (1809-1732)
آهنگساز اتريشي سازندة سنفوني‌ها و اوراتوريها و سوناتها.
موتسارت (1791-1956)
آهنگساز اتريشي، خالق سنفوني‌هاي بزرگ، موسيقي مجلسي و اپرا.
بتهوون (1827-1770)
آهنگساز آلماني، سازندة سنفوني‌ها، موسيقي مجلسي، موسيقي براي پيانو، م‍ِس، اپرا، اوراتوريو.

فرهنگ موسيقي هارپر تأليف كريستين امر درباره كلاسيسم مي‌نويسد:‌ «كلاسيسم اصطلاحي است كلي براي سبكي از موسيقي كه تقريباً بين سال‌هاي 1785 و 1820 به موسيقي هايدن، موتسارت و بتهوون و ديگران از جمله شوبرت اطلاق مي‌شد، ام‍ّا به اعتقاد برخي سبك رمانتيسم نيز از خصيصه كلاسيسم بي‌بهره نمانده است.

زيبايي، ظرافت، ملاحت و بازداري و ممانعت آن از بيان احساسات فردي كه با موسيقي رمانتيك سر سازگاري دارد، از خصيصه كلاسيسم به شمار آمده است.
در كل، موسيقي ‌سازي بيشتر از موسيقي آوازي در دوران كلاسيسم اهميت پيدا مي‌كند. اشكال مطلوب و به‌خواسته در موسيقي كلاسيك (اورتور، دايورتيمونتو، تم و وارياسيون‌ها و اشكال گونه‌گون موسيقي) با سونات، كنسرتو و موسيقي مجلسي (تريو، توارنت، كوئينتت و غيره) پيوند مي‌خورند.

سازها براي بيشتر بخش‌ها متعلق به دوران كلاسيك پيشين بودند و به طور وسيعي مكتب مانهايم را پذيرا شدند.
و فرهنگ موسيقي تأليف ارتور جكوبز A.Jacobs مي‌نويسد: «اصطلاح كلاسيسم معمولاً با خصيصه‌اي بسيار مهم در كار گرفته مي‌شود، ام‍ّا با سه معناي اصلي و كلي
(1. متمايز از موسيقي عامه‌پسند و همگاني 2. مخالفت با موسيقي رمانتيك 3. موسيقي كلاسيك ديني).

در عمل اصطلاح كلاسيسم كلاً به موسيقي قرن 18 و اوايل قرن 19 محدود مي‌شود كه حاكمان آن هايدن، موتسارت و بتهوون بودند. البته برخي از موسيقي‌شناسان موسيقي شوبرت را هم به موسيقي هايدن، موتسارت و بتهوون افزودند.

نئوكلاسيسم
نهضتي از قرن بيستم كه اساساً بازتابي است بر ضد ا‌ِموسيوناليسم(عاطفه‌گرايي) مهارنشده اواخر نهضت رمانتيسم كه با آرمان‌هاي زيبايي‌شناختي و اشكال و يا روش‌هايي كه از موسيقي اوليه آهنگسازان، به‌ويژه از آهنگسازان قرن 18 چون باخ، مندل، پرگولزي، موتسارت و غيره ريشه گرفته باشند.

اين تأثير تأكيد آشكاري است بر ساختار كنترپواني و تكيه بر احياي اشكال كهن موسيقي چون توكاتا (آهنگي با فرم آزاد) و پاساكاگليا (يك قطعه‌سازي به ويژه يك رقص) فوگ (آهنگي كه از كانون مشتق مي‌شود و در آن ظاهراً تم اصلي به هنگام بسط، از تم‌هاي فرعي مي‌گريزد) اوستيناتو (نمودار يا ريتمي در موسيقي كه مصرانه تكرار شود) كنسرتو گروسو (كنسرتي كه براي سه ساز به سبك سوناتر ساخته شده باشد) ريچركاره (نوعي كمپوزيسيون كنترپواني‌سازي رايج در قرن 16 و 18 به‌ويژه با روش تقليدي) موتت (يك قطعه آواز چندصدايي كه بر اساس يكي از فصول انجيل ساخته مي‌شود) با كاهش و تقليل رنگ‌هاي اركستري، طنين و رسايي‌ها و رها كردن موسيقي برنامه‌اي و تمايل كلي به سبكي بروني و عيني و مستقل، كه غالباً ضد احساسات رمانتيك برمي‌خيزد.

بازگشت به باخ (يا ديگر آهنگسازان اوليه) الزاماً به معناي برگشت به زبان موسيقايي زمان او نيست.
نئوكلاسيسم بيش از پيش ناموزون‌تر و از لحاظ ريتم پيچيده‌تر مي‌شود، چراكه خطوط فرعي رخصت پيدا مي‌كنند تا طبق عملكرد ملوديك خود و بدون توجه به تركيبات هارمونيك، به حركت درمي‌آيند.

پس از موارد استثنايي چون سونات در ديم ناتي ويتاتيس كريست اثر بوسوني نوازندة پيانو و آهنگساز ايتاليايي (1924ـ1866) و سنفني كلاسيك اثر پروكوفيف آهنگساز روسي (1953ـ1891) رواج يافت و تقريباً در 1920 با روندي برجسته (نوعي موسيقي كه خصيصه ممتاز آن تكرار متناوب تم اصلي است) عرضه گشت.

سونات براي پيانو فورته (1922) و اوكتت آهنگي براي هشت ساز زهي يا بادي اثر استراوينسكي آهنگساز روسي (1971ـ1882) در ميان نمونه‌هاي مشخص نئوكلاسيسم وضوح بيشتري دارند.

در ميان‌ آهنگسازاني كه برداشت‌هاي نئوكلاسيسم خود را بسط و گسترش دادند، بايد از بارتوك آهنگساز مجارستاني (1945ـ 1881) هيندميت آهنگساز آلماني (1963ـ 1895) كاسه‌لا آهنگساز ايتاليايي (1947ـ 1883) ماليپيرو آهنگساز ايتاليايي، پيستون piston و ديگران را نام برد.

به هر تقدير پس از مرگ بوسوني، اصطلاح نئو‌كلاسيسم نظر بسياري از آهنگسازان را به خود جلب كرد و به عنوان نهضتي متعالي از 1930 تا 1940 برجاي ماند.
در ميان آهنگسازاني كه به نئو‌كلاسيسم توجه ويژه‌اي مبذول داشتند، بايد از ايگور استراوينسكي نام برد كه كنسرتوي پيانوي او ا‌ُديپوس ركس يا شاه اوديپوس و سنفني پژوم (1930) حاكي از اين تمايل ويژه او به نئوكلاسيسم در موسيقي است.
هيندميت در نخستين ورسيون چرخه آوازي خود با نام «زندگي مريم مقدس» به اين نهضت روي مي‌آورد.

آلبر روسل (1937ـ 1869) آهنگساز فرانسوي آلفردو كاسه‌لا (1947ـ 1883) آهنگساز ايتاليايي ماليپيرو (1973ـ1882) آهنگساز ايتاليايي، ماكس رگر (1916ـ1873) آهنگساز آلماني و والتر پيستون آهنگساز آمريكايي (1976ـ1891) پروكوفيف آهنگساز روسي (1953ـ1891) به ويژه آثار هينديت عناصر ديگرساني كلاسيسم را در سبك مدرن به تصوير مي‌كشند.

هيندميت در بسياري از كمپوزيسيون‌هاي خود كنتريوان باروك را در كار مي‌گيرد. ام‍ّا هارموني‌هاي او به قرن بيستم سر مي‌كشند كه گستره كروماتيسيزم (فواصل نيم‌پرده) در آن‌ها كاملاً مشهود است

منیع:ماهنامه موسیقی مقام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/02/18
مینی مالیسم در موسیقی توجه بسیاری از آهنگسازان دنیا را در سال های اخیر به خود معطوف ساخته است. واژه مینی مال که از نظر ادبی از هنرهای تجسمی وام گرفته شده است شیوه یی از آهنگسازی را در برمی گیرد که در آن تمامی ابزارهای آهنگساز برای خلق اثر هنری اش مانند ملودی، هارمونی و ریتم عمداً ساده شده باشد. کم کردن تمامی مواد سازنده آهنگ به بیشترین حد ممکن و تکرار یکنواخت مدل های ریتمیک و ملودیک در این نوع از موسیقی تنها نشانه هایی فرمال به شمار نمی آیند بلکه جزء اصلی و ابزار مشخص کننده این سبک هستند.
گرچه موسیقی مینی مال دهه های۶۰ و ۷۰ بسیار به هنر مینی مالیستی، که خود از برخی جهات به طور جدی مدرن شمرده می شد، نزدیک بود ولی متعاقباً بیشتر به عنوان پادزهری برای مدرنیسمی به حساب می آمد که مشخصه بارزش سریالیسم بولز، ابداعات اشتوکهاوزن و عدم قطعیت و ابهام جان کیج بود. چنین مینی مالیسمی بیشتر از آنکه وامدار موسیقی مدرن قرن بیستم یا موسیقی هنری غربی باشد مدیون جریانات رایج در موسیقی جز و به خصوص راک بود. این نوع از موسیقی در مقابل موسیقی آتنال مدرن، موسیقی به شدت تنال یا مدال است و در مقابل پیچیدگی موسیقی مدرن ساختاری ساده دارد و از نظر ریتم بسیار عادی و روان است در حالی که بافت ریتمیک موسیقی مدرن بسیار پراکنده است.
هنر مینی مالیستی دهه های ۶۰ و ۷۰ دو ویژگی اساسی مشترک با موسیقی مینی مالیستی دارد؛ کاهش مواد هنری تا حد ممکن و انضباط و ترتیب در طراحی فرمال اثر.مینی مالیسم می کوشد به گفته منتقد هنری کنت بیکر، «واژه هایی را شرح دهد که به واسطه آن هنر در جهان جایی برای خود بیابد.» در دورانی که اکسپرسیونیسم آبستره (و بیشتر هنرهای مدرن) پیچیدگی را به عنوان عنصری ضروری برای گذر به سوی حقیقت به کار می گرفت، مینی مالیسم با حذف استعاره، زبانی نو را برای فرار از پیچیدگی های دنیای معاصر برمی گزیند. اکسپرسیونیسم آبستره داغ است و مینی مالیسم سرد.
لامونت یانگ، تری رایلی، استیو رایش و فیلیپ گلس که پیشروان معروف این سبک در امریکا به شمار می آیند همگی به فاصله ۱۸ ماه از یکدیگر و بین سال های ۱۹۳۷- ۱۹۳۵ به دنیا آمده اند. کاهش مواد در سبکی به شدت شخصی شاخصه بارز در آثار یانگ است که بیشتر توجهش به صداهای کشیده بود تا ضرباهنگ تکراری و همین به نوعی وی را از آن سه جدا ساخته است. با این وجود سبک وی نه تنها بر رایلی، رایش و گلس تاثیر گذاشت بلکه گروه هایی چون ولوت آندرگراوند و کمی دیرتر اسپیریچوالایزد نیز زیر نفوذ آثار وی بوده اند. رایلی بیشتر از یانگ بر موسیقی جز تاثیرگذار بود و اگرچه رایش را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار داده بود ولی علاقه وافر رایش به مدالیته و ریتم، او و هم قطارش گلس را از دیگر آهنگسازان این سبک جدا می ساخت. برای نسل آهنگسازان بعد از یانگ، موسیقی مینی مال دهه های ۶۰ و ۷۰ را می توان حتی از دیدی سیاسی و نه تنها زیباشناسانه نگریست. به طور مثال دیوید لنگ موسیقی مینی مال را به مانند سلاحی می پنداشت که به وسیله آن برتری سریالیسم بعد از جنگ را به چالش می کشید.
معروف ترین و محبوب ترین آهنگساز این سبک حداقل از دیدی بازاری کسی نیست جز فیلیپ گلس که بیشتر به عنوان آهنگساز موسیقی فیلم هایی چون «ساعت ها» یا «دراکولا» شناخته شده است تا آثاری چون «اینشتین لب ساحل»، «موسیقی در دوازده قسمت» یا «گذرگاه ها» که اثر اخیر با همکاری راوی شانکار به بازار آمد. در دهه ۹۰ موسیقی مینی مال در اروپا نیز به شیوه یی جدی مورد تجربه قرار گرفت و از میان آهنگسازانی که آهنگسازی در این سبک را تجربه کردند می توان به «هنری گورتسکی»، «آروو پرت» و «جان تاونر» اشاره کرد.
● مساله تکرار
تکرار در موسیقی مینی مالیستی را شاید بتوان یکی از شاخصه های مهم این سبک از موسیقی دانست. غالباً این تکرار خود را در بافت ریتمیک اثر نشان می دهد و از طریق آن شنونده را به عالمی خلسه آور می برد. گوش دادن به موسیقی مینی مالیستی را همانگونه که استیو رایش به آن اشاره کرده شاید بتوان مانند آن دانست که «ساعتی شنی را برگردانده و به ریزش مداوم شن ها خیره شویم.» مساله تکرار مداوم یک موتیف و به عبارتی بهتر خلق پیچیدگی های مکرر از طریق تکرار یکنواخت موتیفی ساده یا فیگوری ریتمیک در موسیقی مینی مالیستی از دید منتقدان آن همواره نوعی نقطه ضعف به حساب می آمده در حالی که تکرار بی پایان، بخشی از تفکر آهنگساز مینی مالیست برای دستیابی به هدف نهایی خویش است و آن چیزی نیست جز ایجاد فضاهای خلسه آور یا امثال آن از طریق بیان چندباره یک موضوع کوچک و شاید حتی پیش پا افتاده.
در آثار رایش و گلس حضور این تکرار به خصوص از دید ریتمیک قابل توجه ترین نکته ممکن است. به طور مثال می توان «۶ پیانو» اثر رایش را مورد بررسی و کاوش قرار داد که در آن ۶ نوازنده پیانو نزدیک به ۲۰ دقیقه مشغول نواختن تنها یک فیگور ریتمیک هستند یا قطعه «در دو» اثر رایلی که ساختار مشابهی از نظر بازی ریتمیک دارد و به اندازه « ۶پیانو» تاثیرگذار است که فیلیپ گلس در کنسرتو ویولنش (که شاید آن را بتوان یکی از محبوب ترین و مشهورترین و حتی پرفروش ترین آثار وی برشمرد) تکرار را از ریتم ملودی منتقل می کند و اینجا شاهد تکرار بی وقفه یک یا دو ملودی هستیم که در نهایت سادگی از تاثیرگذاری شدیدی برخوردارند. به ویژه موومان دوم این کنسرتو ساختاری کانونیک دارد که به نوعی روند جلورونده، مضطرب و تیره اش آن را به یکی از درخشان ترین آثار نوشته شده در این سبک بدل می سازد و همین موومان دستمایه گلس برای ساخت موسیقی فیلم «ساعت ها» می شود که آن را به یکی از قوی ترین آثار وی در زمینه موسیقی فیلم تبدیل می کند.در مجموع آهنگساز مینی مالیست از تکرار به عنوان ابزاری ضروری در جهت ارتباط برقرار کردن با مخاطبش استفاده می کند. حال آنکه این تکرار بافتی ریتمیک داشته باشد یا ملودیک بحثی است جداگانه. ولی می توان در آثاری که حداقل از نظر بازاری موفق تر بوده اند تکرار را بیشتر در ملودی و بازی های کنترپوآنتیک ملودی ها دید تا در ریتم که دستمایه کاری آهنگسازان قدیمی تر بوده است.
امیر ملوک پور
روزنامه اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/12/12


 روشی که انسان برای نوشتن آثار موسیقی ابداع کرد خط یا نت موسیقی نام دارد که امروز در تمام کشور های جهان مورد استفاده قرار می گیرد، نتیجه کوشش و پیشرفت انسانیست که تقریبا از اواخر سده نهم تا اوایل سده هجدهم می باشد.

 

این کوشش از کلسیسا ها و صومعه های رم آغاز شد چون بیشتر مراسم مذهبی کلیسا ها با آواز همراه بود. این آوازها را عموما از حفظ می خواندند .

 

در اواخر سده ی نهم گذاشتن نشانه هایی چون نقطه ، خط کوتاه و یا کج و کوله کوتاه بر روی کلمات کتابهای دعا و نماز آغاز شد . این نشانه ها که نئوم (Neom) نامیده می شدند جهت حرکات ملودی را نشان می دادند. تقریبا در سال 900 میلادی خواندن نتهای موسیقی آسانتر شد. نئوم ها را در فاصله معینی در زیر و روی خط افقی قرمز رنگی ( که نماینده نت  فا(Fa)  بود ) می نوشتند تا نشان دهند که نت در آن نقطه چه قدر باید زیر و بم خوانده شود. راهبی به نام " گویـدو دارتـسـو(Goido Dartso) " خطوط حامل را اختراع کرد که از چهار خط موازی تشکیل   می شد. در سده ی سیزدهم و چهاردهم ، روشی برای نت موسیقی پیدا شد که نشان دادن طول هر نقطه را ممکن می ساخت در نتیجه نت شکل تازه ای به خود گرفت وبه  بعضی از نت ها بر حسب طولشان ساقه ای می افزودند . نتهای موسیقی تا اوایل سده ی هفدهم سر و سامان گرفتند و تقریبا به شکل امروزی در آمدند.

 

 

 


منبع : سايت شهر آشوب
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/17

 

موسيقی و پيدايش آن

 

از شروع پيدايش انسان در وجود او عنصری بوده به نام حنجره که صداهای مختلفی از آن توليد می شد - و می شود- و انسان با تغيير اين صداها توانسته اصوات مختلفی ايجاد کند وقتی صدای خوش بلبلی مقداری از آلام درونی وی را تسکين داده سعی کرده که با تقليد از صداها و لحن های خوش درون خود را نشاط بخشد .

·    موزيک ازmuse  می آيد و آن نام هر يک از نه فرشته ای بوده که به همراه آپولون (خدای موسيقی و هنرهای زيبا ) در کوه پارناس (واقع در يونان) به سر می برند و هر يک در فنی از آواز و موسيقی مهارت داشتند.

·    در مورد پيدايش سازها (آلات موسيقی) نظر بر اين است که نخستين آلات موسيقی ضربی بوده است و انسان با زدن قطعه های سنگ يا استخوان و بعدها چوب به همديگر صداهايی را ايجاد کرده است که بعدا تبديل به طبل و دهل و ضرب گرديده اند.

با کشيده شدن زه کمان و ايجاد صدا به فکر توليد سازهای زهی افتاده  و از الياف گياهی و سپس روده و بعد سيم سازهای زهی به وجود آمدند.

·    پيدايش موسيقی همراه با سازهای مختلف مربوط به قرن ها قبل از ميلاد مسيح است به طوريکه در يونان باستان اشعار هومر را برای تحريک سربازان با نوعی چنگ می خوانده اند بودايی ها نيز اوراد مذهبی خود را با موسيقی می خواندند و سازهايی مانند چنگ و عود و نی و طبل و شيپور در زمان های قبل از ميلاد وجودداشته اند.


 

عوامل تشکيل دهنده موسيقی

 

1-       نت:الفبای مخصوص موسيقی است که دارای هفت گام است ,نخستين بار شخصی به نام گليساو که يک راهب ايتاليايی بود نت را ختراع کرد و سپس در 930 ميلادی تقسيم اصوات به نام نوما معروف شد و بعدها کبايد خطوط نت و تعليق ان را با صورت های هفت گانه به وجود آورد و در 1480 سن جان اسقف اعظم خطوط نت را تکميل کرد اين هفت گام عبارتند از :دو- ر- می – فا – سل – لا – سی .

2-       گام:عبارت است از هفت صدای متوالی که در فاصله های معين واقع شده اند .گام دو قسمت است گام بزرگ يا ماژور گام کوچک يا مينور.&

گام بزرگ از 5 پرده و 2 نيم پرده تشکيل ميشود (پرده يا تن ton  واحد فاصله صوتی بين دو نت متوالی است )و گام کوچک از سه پرد يا 3 نيم پرده و1 يک ويک دوم پرده .

3-       مقام يا تناليته: هرگاه يک قطعه موسيقی با نتهای معينی اجرا شود گويند آهنگ دارای تناليته است.

4-       آکوردaccord : مجموع چند صوت را آکورد می گويند.

 

5-       نوا يا ملودی : مايه ی اصلی موسيقی است و از کلمه ملوس يونانی است به معنای پيوستگی ,صوتهايی که هماهنگی داشته و به گوش شنونده مطبوع باشد.

 

6-       پوليفون: ملودی يا نوايی است که از چند ساز و آواز تشکيل شده است.

 

7-       ضرب يا ريتم :توالی ضربات آهنگ موزون کردن نوای موسيقی را گويند.

 

8-       هارمونی يا هماهنگی:قواعد معينی است که ما بين صوتهای گوناگون در يک قطعه چند صدايی توافق و هم آهنگی برقرار می کنند.


 

چند اصطلاح در موسيقی

 

   ۱.فيلارمونيک:ارکسترهايی را گويند که وابسته به انجمن های دوستداران موسيقی می باشند .

   ۲.اراسبک : تزئينات و ريزه کاری های آهنگ.

   ۳.آرانژمان : آهنگی که برای ارکستر يا ساز مشخصی ساخته شود ولی با ارکستر يا ساز و صوت ديگری اجرا کنند.

   ۴.کاپريس: به معنای هوس است و در موسيقی آهنگهای حساس را گويند که با فرم های آزاد اجرا شود .

   ۵.کر: آوازهای دسته جمعی .

   ۶.اپرا: نمايشی که همراه با رقص و آواز است و به همراهی ارکستر اجرا می شود .

   ۷.اورتور:قطعه ای است که قبل از اپرا يا موسيقی کلاسيک اجرا می شود .

   ۸.سونات:موسيقی ای که به وسيله يک يا دو ساز اجرا شود و شامل سه قسمت می باشد.

   ۹.بالت:رقص های معنی دار همراه با موسيقی کلاسيک.

 ۱۰. سمفونی : موسيقی ای که برای ارکستر بزرگ ساخته شده باشد.

 


سازهای موسيقی


سازهای موسيقی به طور کلی به 4 دسته تقسيم می شوند :

 

1.    سازهای زهی مانند:ويولون – ويولون سل – کنترباس – هارپ

 


2.    سازهای بادی مانند : پيکلو ( شبيه فلوت کوچک ) – فلوت اوبوا(شبيه قره نی) – کرانگله – کلارنيت يا قره نی – ساکسيفون – باسون – ترومپت – کرنه – کر – ترمبن – ترمبن باس – توبا(بزرگترين و بم ترين سازها)

3.    سازهای ضربی مانند : طبل که شامل (تيمپانی و تامپوروکاستانيک وسنج يا سمبال ) می شود – مثلث که زنگ مخصوصی دارد – کسيلوفون است – کسيلوفون که با چکش مخصوصی نواخته می شود – گلن پشيل که شبيه کسيلوفون است – سلشا که شبيه پيانو روباز است و با چکش مخصوصی نواخته می شود – کاريلون که بزرگترين ساز ضربی است .

 


4.    سازهای کلاويه : که چند صدا دارند و سيم های آنها با چکش های ويژه ای به حرکت در می آيند که اين چکش ها غير مستقيم با نوازنده مربوط می شوند , مانند : پيانو (پيانو فورت ) – کلاوسن (شبيه سنتور)  – ارگ .

 


 کانون موسیقی دانشکده مهندسی شهید نیکبخت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/29
کلام دارای ماهیتی متضاد و چند معنایی (دوآلیته) است درصورتیکه صوت و موسیقی به دور از دوآلیته است....آنجا که سخن بازمی ماند موسیقی آغاز می گردد....
در این مقاله سعی می شود ازدیدگاه یک رهبر ارکستر سمفونیک، پیانیست و آهنگساز و فنومنولوژ نکاتی را دراین مورد اشاره داشته باشم:
موزیکالیته به معنای درک و فهم اثر موسیقایی و مفهوم هنری علمی موسیقی است که در نتیجه ساختار فیزیکی و روحیه اثر و نوع تاثیرپذیری و مفهوم کردن آن شکل می گیرد. شناخت ساختاری و درک کل اثر و بیان آن بوسیله آرتیکولاسیون (هنرجمله بندی) جملات کوتاه و بلند و پیوستن و ربط آنها و به یک شکل واحد درآوردن اثر که درک و فهم موزیکالیته را می ماند.
ابتدا باید سعی کرد تا صدای طبیعی آوازی یا سازی را در نظر گرفت. چرا که وقتی صداهای آوازی و سازی بافشار و خارج از ظرفیت حنجره یا سازبیان شوند ازقالب موزیکالیته خارج می شوند بهترین صدایی که از خوانندگان و ارکستر نتیجه می شود، صدایی است که کاملا relax طبیعی و راحت باشد و لاجرم به دل می نشیند.
ولی این منظور باید اول ریتم (وزن در موسیقی) سرعت و در کل تمپوی (سرعت و محتوای آن) جملات کوتاه و بلند و کل قطعه را با شناخت دقیق مطالعه و به اجرا درآورد نبض و محور سرعت را باید همیشه و پیوسته درنظر داشت.
نکته بعدی نوع آکسان ها دقیق و به جا و کاربرد آنها باعث مفهوم شدن یک جمله می شود چرا که با تغییر آکسان ها باید باهدف و اوج و فرود جملات هماهنگ باشد. مانند تنفس کردن به جا در جملات کوتاه و بلند عمل هماهنگی تنفس براحتی انجام گیرد سپس ربط جملات باهم باید باکمال ظرافت و قدرت انجام گیرد که گاهی به وسیله پاساژهای عبوری خیلی راحت هضم و مفهوم شود ربط جملات به صورت طبیعی و مفهوم و مکمل شدن آنها با هم به صورت یک قطعه و اثر واحد انجام گیرد.
لازمه آرتیکوله صحیح ـ رعایت دینامیک های (حجم و کیفیت ـ نرمی و قدرت صدا دهندگی)
طبیعی : P=piano( نرم) یا ( mezo forte) MF( نیمه قوی) ، f= FORTE
(قوی) و رعایت CRESCENDO صدابه تدریج قوی شود یا decrescendo (صدا به تدریج نرم و کم شود) ....... شروع و خاتمه هر موومان (قسمت) باید کاملا واضح انجام گیرد.
اصولا موزیکالیته صحیح یعنی اینکه هر موضوعی واضح بیان و مفهوم شود. نکات مبهم و گنگ عدم یا نقص موزیکالیته را می رساند. البته کیفیت سازها نیز باید درنظر گرفته شود.
کاراکتر (شخصیت و ماهیت) صحیح موومان ها و ربط آنها به حوزه میدانی سرعت های مختلف Adagio سنگین و آرام یا Moderato معتدل یا Allegro تند باید پیوسته و متحد شکل صورت گیرد.
انواع پیچیدگی های فنی، تکنیکی، ریتمیک، پاساژی، تماتیک، آرتیکولاسیون، دیالوگ ها (گفت و شنود)، حرکات، ارکسترال وبه طوز کلی تمپو با مطالعه دقیق مفهوم و اجرا شود. به این منظور کمال رسیدن به یک اثر هنری به تعادل درآوردن احساس و منطق با هم است چراکه فکر و قلب باید با هم پیش روند تا کمال هنری علمی به نتیجه برسد.
هنگامی که دیالوگ ها به دقت و با مفهوم انجام نگیرد و تعادل دیالوگ های آوازی یا سازی توسط سرپرست یا رهبر ارکستر که دائما در حال کنترل تمپو، دینامیک، آرتیکوله و دیالوگ ها پیش رود، رهبرارکستر باید تعادل صدای گروه کر و ارکستر از گروه های مختلف سازهای بادی، زهی و کوبه ای را بیابد(همچون یک اقتصاددان که بین حساب های موجود تعادل برقرار می کند) و به صورت متحد و مکمل به اجرا درآورد در صورت تکنوازی یا همراهی آواز فردی این ارزش ها باید به وسیله شخص خواننده یا نوازنده به دقت رعایت و کنترل شود و برای رسیدن به این هدف کار رهبر و ارکستر داشتن نظم و تمرکز دقیق است که لازمه اصلی و پیوسته رعایت کردن آنهاست.
در مبحث tempo تمپو که قسمت مهمی از آن انتخاب و رعایت سرعت است، اجرا و منظم نگهداشتن سرعت در طول موومان و ربط صحیح موومان ها باهم حتی اگر سرعت ها به صورت مقطعی، عبوری یا به طور کلی تغیر کند باز باید کاملا دقیق انجام گیرد.
در این مورد کاراکتر (شخصیت) موومان های سنگین fidagio حتی اگر نت های سریع دولاچنگ و سه لاچنگ نواخته شود، در کل ماهیت و کاراکتر موومان سنگین و آرام است و در موومان های معتدل moderato اگر نت های کند و نت های تند پیوسته با هم اجرا شوند ولی کاراکتر سرعت حد معتدل باشد و بالاخره در حوزه موومان های تند Allegro اگر نت های کشیده و سنگین اجرا شود باز تمرکز روی ماهیت و کاراکتر موومان تند باید باشد.
تاثیر احساسات و کنترل آن روی نکات فنی تعادل سرعت و دینامیک و آرتیکولاسیون و به یک شکل واحد و مفهوم درآوردن آنها حتی در موارد پیچیده پلی ریتمیک (چند ریتمی) و پلی قوی (چند صدایی) و کنتراست های ارکستری و پیچیدگی های فنی دیگر و رنگ آمیزی ارکستری (آواز ها و سازهای مختلف دارای میدان صوتی و حجم مختلف و کیفیت نرمی ـ تیزی ـ قدرت و گرمی و سردی صدایی متفاوت هستند) دقیق و باید به صراحت و زیبا و مفهوم اجرا شوند.
موضوع کنتراست (در مقابل ـ تضاد) سردی، گرمی، تند، کند، آرام، قوی، کم رنگ، پررنگ، سادگی، عظمت خطوط موسیقی، سازها و آوازها در مقابل یکدیگر با هدف و پختگی خواننده، نوازنده و رهبر ارکستر باید رعایت شود. این کیفیت موضوع زیبایی و عمق موزیکالیته را می رساند .
درنهایت مرحله تولیدی اجرای آثار موسیقی به صورت کنسرت زنده در مقابل شنوندگان (یوبلیک) که جدا از درک و فهم اثر توسط هنرمندان، انتقال و نوع انتقال به شنوندگان تخصص بزرگ و عالی صحنه است که مرحله عالی اجرای موسیقی است چرا که هنرمندان در مقابل یوبلیک در حین اجرا ینوعی تبادل انرژی و احساس مسئولیتی بین شنوندگان، نوازندگان، خوانندگان و رهبر ارکستر به وجود می آید و هر قدر که رهبر ارکستر این انتقال انرژی را بهتر و راحت تر و پخته تر نشان دهد توانایی و دانایی و شخصیتی و تسلط هنری او به نمایش در می آید.
استعداد و ذوق هنری گویی که ذاتی است ولی مرحله مهم آن تکامل علم و هنر و تجربه و شخصیت هنرمند است که پشتوانه کیفیت و خلق آثار هنری است و آن هدفی است که فنومنولوژی موسیقی در شناخت و شناساندن آن که تاثیر از کل زندگی است را در برمی گیرد.
محسن کوهستانی نژادطاری (مدرس دانشگاه تهران و هنر)
کنسرواتوار موسیقی تهران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |