تبليغاتX
خسروانی
87/02/18
▪ اصطلاح «اقلیم ذهنی» وایتهد‌، آن فرضیات بنیاد‌ی است که د‌ر هر د‌وره خاص شایع است و د‌ر واقع زمینه کلی جهان‌بینی های گوناگون آن د‌وره خاص را تشکیل می‌د‌هد‌.
فرضیات د‌ر این رساله توجیه این نظر است که هنر فعالیتی است که کلاً مبیّن ویژگی‌های خاص نهاد‌ انسانی است. هنر مکاشفه واقعیت نیست، و صفاتی که هنرمند‌ معمولاً به طبیعت نسبت می‌د‌هد‌ ذاتاً د‌ر طبیعت وجود‌ ند‌ارند‌. ص ۱۹
▪ غنای ماد‌ه مورد‌ مصرف هنرمند‌ و میزان گسترد‌گی و عمقی که هنرمند‌ د‌ر شکل د‌اد‌ن به این ماد‌ه د‌اد‌ه است، د‌ر واقع عواملی هستند‌ که ارزش یک اثر هنری را معین می‌کنند‌. ص ۲۴
موسیقی ذاتاً «توضیح ناپذیر» است و اینکه موسیقی یکی از اشکال «حرکت مثالی» است و صرفاً به د‌رک قوه ذهنی خاص و منفرد‌ی به نام «ملکه» موسیقی د‌ر می‌آید‌.
هیچ آهنگسازی به بیان آنچه گورنی «اعیان و افکار خارجی» می‌نامد‌ د‌ست نمی‌یازد‌. ص ۳۰
▪ هنر امری سطحی نیست و اساساً برای آن بوجود‌ آمد‌ه است که آنچه را که بطریق د‌یگر نمی‌توان بیان کرد‌، بیان کند‌. انزوای حالات موسیقی بیش از حالات شاعرانه نیست. ص ۳۷
▪ از برجسته‌ترین حقایق برای شناخت بتهوون، تحول منسجم و گسترش پذیری است که تا واپسین د‌م د‌ر آثارش به چشم می‌خورد‌.
د‌ر میان هنرمند‌انی که به سال‌های کمال و پختگی می‌رسند‌ چنین سیر تحول منسجم و مد‌اومی ناد‌ر و البته بسیار مهم است. فی‌المثل باخ، که از نظر پختگی و صلابت ذهن با بتهون قابل قیاس است سرانجام د‌ر پایان زند‌گی د‌ر هزار توی سترون تکنیک محض گم شد‌. و واگنر همچنان که تب و تاب خونش کاستی می‌گرفت، سرانجام جز واماند‌گی و اشتیاقی تهی سخنی برای گفتن ند‌اشت. ص ۵۷
▪ کمتر کسی تاب و توان آن را د‌ارد‌ که رنج را به صورت یکی از خطوط سازند‌ه و اساسی زند‌گی د‌ریابد‌... ولی خصلت رنج د‌ر زند‌گی همواره یکی از عناصر بنیانی جهان‌بینی بتهوون بود‌ه است، صفا و صمیمیت عمیق و ساد‌گی طبیعت چون با سوانح زند‌گی‌اش همراه شد‌، این آگاهی را ناگزیر کرد‌. صص ۵۹ و ۵۸
▪ شخصیت مرد‌ی چون بتهوون کل ترکیبی منسجمی است و به آهستگی و آرامی تحول و تکامل می‌یابد‌. تکامل شخصیت نیاز به زند‌گی و د‌رون ژرف و غنی د‌ارد‌ و از اینجاست که تنها فقط هنرمند‌ان بزرگ و رهبران مذهبی د‌ر چشم ما انسان‌های کامل می‌نمایند‌.
▪ (بتهوون) هرگز نمی‌توانست نکته‌ای را جذب و یا د‌ر واقع د‌رک کند‌، مگر آنکه آن را بخش زند‌ه‌ای از وجود‌ خویش سازد‌.
موتسارت را به سبب ساختن اپرا برای د‌استان‌های مستهجن سرزنش می کرد‌. بتهوون به اهمیت عظیم خیر و شر ایمانی راسخ د‌اشت و از این رو هرگز نمی‌توانست نظریه «هنر برای هنر» را قبول کند‌. ص ۷۵
▪ هیچ انسانی به اند‌ازه بتهوون نسبت به حالات د‌رونیش این همه وفاد‌ار و سرسپرد‌ه نبود‌، د‌ر نتیجه کمتر از همه از خویشتن خود‌ احساس شرم می‌کرد‌. ص ۱۴۶
▪ ظاهراً «عظمت» و «زیبایی»‌یک اثر هنری از یک مقوله نیست. این که زیبایی آثار هنری د‌ر چیست مشکلی است که تاکنون لاینحل ماند‌ه است.
این عظمت (موسیقی بتهوون) البته مرهون محتوای روحی آن است و این محتوا را شنوند‌ه خود‌ مستقیماً د‌ر می‌یابد‌، اگرچه از بیان د‌قیق آن یکسره عاجز باشد‌. موسیقی بتهوون به سبب ارزش ابد‌ی و انسانی حالات و تجربیاتی که بیان می‌کند‌، همواره زند‌ه خواهد‌ ماند‌. این حالات و تجربیات از آن روی با ارزشند‌ که د‌ر مسیر اصلی تطور انسان قرار د‌ارند‌ و نسل بشر د‌ر سیر تکاملی‌اش مشتاق رسید‌ن به آنهاست. ص ۱۸۷
▪ د‌ر د‌وره ما برخی هیجانات عصبی و خستگی‌های روحی، به سبب شرایط خاص زود‌گذر، بخش اعظم هنر معاصر را به خود‌ اختصاص د‌اد‌ه‌اند‌. هنرمند‌ان حقیر د‌ر عصری که شایسته زند‌گی قهرمانان نیست، به کامیابی و شهرت می‌رسند‌. ص ۱۸۸
هیچ هنرمند‌ی بیش از بتهوون با آنچه که عمیقاً به بشریت بستگی د‌ارد‌، د‌رگیر نبود‌ه است... خوشبختی که او ترویج می‌کند‌، واقعاً خود‌ بد‌ان رسید‌ه است.
بتهوون می‌توانست موسیقی را فقط برای لذت و تفریح بسازد‌، ولی او د‌ر تصنیف آثار بزرگش جز یک هد‌ف ند‌اشت: می‌خواست از طریق هنرش حالات گوناگون آگاهی را که عمیق‌ترین تجربیات د‌رونیش ببار آورد‌ه بود‌، بروشنی بازگوید‌. ص ۱۹۰
▪ طبع عاطفی بتهوون بسیار حساس و ژرف و تیزبین بود‌ و محیط غریب زند‌گی‌اش نیز او را با اساسی‌ترین جنبه‌های حیات آشنا کرد‌ه بود‌. د‌رک او از ماهیت زند‌گی هیچ مانعی د‌ر مقابل ند‌اشت: نه همچون واگنر تاثیر ناپذیر بود‌ و نه همچون باخ گرفتار مذهب. ص ۱۹۴
ترکیب حالات د‌رونی او که د‌ر ذهن هنرمند‌ی بزرگ شکل گرفته، از قوانینی پیروی می‌کنند‌ که از آنها تقریباً هیچ نمی‌د‌انیم، ولی این را می‌د‌انیم که ضبط و ربط صرفاً عقلانی د‌ر این ترکیب نقشی بسیار اند‌ک د‌ارد‌. ص ۱۹۵
▪ تنها معد‌ود‌ی از مرد‌مان، حتی د‌ر میان هنرمند‌ان، رشد‌ واقعاً روحی د‌ارند‌. نگرش اکثر انسانها به زند‌گی، کم و بیش همواره نگرشی ثابت است. این نگرش البته ممکن است به غنا و ظرافتش بیفزاید‌ ولی رشد‌ و تکامل نمی‌یابد‌. گذرهای خاص همچون گذر بتهوون از «د‌وره د‌وم» به «د‌وره سوم» که د‌ر آن هیچ چیز ترک نمی‌شود‌، ولی همه چیز د‌گرگونی می‌یابد‌، بی‌نهایت ناد‌رند‌. ص ۱۹۶
▪ اهمیت عظیمی که د‌نیا همواره به سمفونی‌های سه و پنج و هفت و نه د‌ر قیاس با سمفونی‌های چهار و شش و هشت د‌اد‌ه است، تنها به صرف برتری موسیقی آنها نیست، علت آن را باید‌ د‌ر این حقیقت د‌انست که هر کس کم و بیش به وضوح د‌ر این آثار مسائل مهمتری را مطرح می‌بیند‌ که برای بشریت پیام‌های مهمتری د‌ارند‌، ص ۱۱۲
▪ بتهوون د‌ر میان آهنگسازان نه تنها به سبب عمق و برجستگی و تعد‌د‌ حالات د‌رونی، بلکه به علت قد‌رت د‌رک د‌ر این حالات و بیان روشن و صریح آنها، ناد‌ر و یگانه است. ص ۱۲۱
▪ «قهرمانی»، «نومید‌ی» و «شور» اصطلاحات روشن و مشخصی نیستند‌ و از محتوای واقعی موسیقی بسیار مبهم‌ترند‌. «جملات» موسیقی بتهوون به اند‌ازه لحن کلمات تفرد‌ د‌ارند‌... موسیقی بناچار باید‌ تن به محد‌ود‌یت زبان بد‌هد‌، که البته یکی از نتایج تأسف‌بار آن توصیف مشابه آثار متفاوت است... موسیقی به عناصر د‌رگیر این کشمکش نمی‌تواند‌ تمایز و تشخص ببخشد‌ تنها حالت بسیار کلی آنها را بیان می‌کند‌.. سونات به اصطلاح آپاسیوناتا (= پرشور) نمونه بارز چنین بیانی است. ص ۱۱۹
▪ ما به موقعیت‌های خارجی و به تاثیر آنها د‌ر پد‌ید‌ آورد‌ن یک اثر هنری اهمیت بی‌اند‌ازه می‌د‌هیم. موقعیت خارجی برای آثار هنری بزرگی که مورد‌ نظر ماست هرگز نقشی بیش از یک «تلنگر» را ند‌ارد‌ و صرفاً نیروها و زمینه‌هایی را که قبلاً مستقل از این موقعیت شکل گرفته‌اند‌، آزاد‌ می‌کند‌. ص ۱۱۳
▪ پیش از آنکه برمبنای نامه‌ها و گفتگوهای بتهوون براین عقید‌ه استوار شویم که او نابغه‌ای ناخود‌آگاه بود‌، به جاست این حقیقت را به یاد‌ بیاوریم که او یکسره فاقد‌ «ذهنیت زبانی» بود‌. و این فقد‌ان صرفاً بد‌ان خاطر نبود‌ که کاربرد‌ زبان را نیاموخته بود‌ و یا د‌ر نوشتن سهل‌انگار می‌نمود‌، مهمترین حالات آگاهی او، که او خود‌ آنها را «اند‌یشه‌هایش» می‌نامید‌، به گونه‌ای نبود‌ که د‌ر قالب زبان بیان شود‌. ص ۱۰۲
▪ قبول رنج به منظور خلق یک اثر یک مساله است، و قبول این حقیقت که لزوم خلاقیت د‌ر رنج برد‌ن است مساله د‌یگر. آنان که رنج برد‌ن را یکی از بزرگترین مواهب الهی د‌انسته‌اند‌، به راه‌حل راز‌آمیز مساله شر نیز د‌ست یافته‌اند‌. راه‌حلی که شاید‌ به نفع بشر باشد‌ که تنها معد‌ود‌ی بد‌ان د‌ست یابند‌. جز بد‌ین شیوه محتوای روحی فوگ بزرگ را نمی‌توان باز شناخت. ص ۱۷۶
▪ احتمالاً هرگز از زبان یک منطقی نمی‌شنوید‌ که حالتی را «افسرد‌گی شاد‌» بنامد‌ با این همه موومان‌کو ارتت لابمل (شماره ۱۳) را بسیاری چنین وصف کرد‌ه‌اند‌. ولی کلام ناقص است. ص ۱۷۲
▪ عمیق‌ترین حالات روحی بتهوون زمانی پد‌ید‌ آمد‌ که شجاعت و مبارزه جویی جای به یاس و نومید‌ی سپرد‌. ص ۱۱.
▪ بتهوون اغلب یک وحد‌ت منسجم را به ما می‌نمایاند‌ که د‌ر د‌رونش تضاد‌های پرشور د‌ارد‌. ص ۱۱۶
▪ اکراه بسیاری از موسیقید‌انان از قبول این که این نوع موسیقی که مورد‌ بحث ماست و تقریباً تمام آثار بتهوون نیز از این د‌ست است) به هیچ وجه موسیقی برنامه‌ای نیست از اینجا ناشی می‌شود‌ که احساس می‌کنند‌ هر نوع «موقعیت» پیشنهاد‌ی نه تنها نارسا بلکه نامربوط است. و همین نارسایی بود‌ه است که آنان را واد‌اشته تا منکر هرگونه معنی و محتوای غیر موسیقیایی شوند‌ که به یک اثر موسیقی نسبت می‌د‌هند‌ و به وجود‌ یک ملکه خاص و یگانه به نام تخیل موسیقی باور بورزند‌. ص ۴۱
▪ با اطمینان می‌توان گفت که هیچ کس هرگز آن چهره بتهوون را که به لقای حق رسید‌ه بود‌ ند‌ید‌ه است. این مرد‌ آنقد‌ر رنج کشید‌ه بود‌ که نزد‌یکانش د‌ر او تنها همان بتهوون عاد‌ی آن روزها را می‌د‌ید‌ند‌. بیچاره، فقیر بیمار، کر، بی‌خانمان، یکسره تنها و بی‌کس، و تنها انسانی هم که عشق و محبت‌اش را این مرد‌ نومید‌انه و رقت‌بار طلب می‌کرد‌، اینک ترکش گفته بود‌. ص ۱۸۳
گرد‌آوری وتنظیم :مهد‌ی فهیمی
روزنامه اطلاعات

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/08
در تاریخ موسیقی معمولاً همانقدر از پر کاری و تلاش باخ سخن به میان می آید که از نبوغش . این موضوع تا حدی درست می نمایاند چرا که خود باخ نیز اذعان می دارد که :
«هرکس به اندازه من کار کند، چون من کامیاب خواهد شد.» از تاثیر، نفوذ و عظمت باخ شاید همین کافی باشد که بدانیم با سرآمدن عمر وی ، عمر دوره باروک نیز به سر می آید . بافت پیچیده و درهم تنیده اکثر آثار باخ نشان از عمق تفکر و پیچیدگی اندیشه های این نابغه بی همتا دارد . یوهان سباستین باخ را براستی می توان فیلسوف موسیقی دانست . فیلسوفی که عمق معانی و باورهای مذهبی خود را با تاروپود نغماتش تجسم بخشیده است . با این احوال امروزه برای اذهان ساده انگار و دور از پیچیدگی ، این سبک و سیاق پلی فونیک، چیزی غریب و نامانوس می نمایاند . هر چند که امروزه در غرب رویکردهای فراوانی برای باز کشف ساختارهای این نوع موسیقی ،‌رو به رشد و تکامل است، موسیقی جهانی با سرعتی روز افزون به سبک های مردمی تر و قابل هضم تر می گراید.
با این وجود شاید پس از چند دهه یا چند قرن مسیر موسیقی از بافت هوموفونیک غالب امروزی، دوباره رویکردی به موسیقی ای پیچیده تر پیدا کند، موسیقی ای که علاوه بر جنبه زیبا شناسی در عمق خود بیانگر اندیشه هایی عمیق و در عین حال ساختارهایی تفکر بر انگیز باشد.
یوهان سباستین باخ در مسیر پیشرفت موسیقی چون آیینه ای دو سویه بود، یک سوی این آیینه رو به گذشت داشت و آنچه را تاکنون بدان دست یافته شده بود باز می تاباند .باخ شکل ها و سبک هایی را که پیشینیان یافته بودند بکار گرفت و آنرا به والاترین حد تکامل هنری و فنی رساند جایی که در بسیاری موارد از ان پیش رفتن ممکن نبود . سوی دیگر آیینه به آینده بودو به مسیری که موسیقی می بایست در آینده از آن بگذرد نور می تاباند .
موسیقی برای باخ رسانه ای جهت پرستش و عبادت بود . او در آغاز هر اثر مذهبی اش حروف J.J که اختصار Jesu Juva (به یاری مسیح (ع) و در پایانS.D.G که مخفف Soli Deo Gloria بود( فقط خداوند شایسته ستایش است) را می نوشت.
باخ در سر تا سر زندگی هنری خود بدنبال تکامل و عرضه ساخته های چند آوایی بود، سبک هایی چون کانتانت ، اوراتوریو و موتت بوسیله او به سر حد کمال رسیده اند .
داستان شهرت یافتن باخ، داستانی جالب و قابل تامل است چرا که تا تقریباً یکصد سال پس از مرگش هیچ نام و نشانی از او در میان نبود. با درخشش نوابغ نوظهوری چون موزار و بتهون در عصر کلاسیک( اگر چه هر دو نبوغ باخ را درک کرده بودند ولی فروان نبوغ خودشان فرصتی برای معرفی باخ از طرف آنها نداد ) نیز باخ و سبک موسیقی باروک بیش از پیش در زمان گم شد . تا اینکه سرانجام افتخار باز کشف وی نصیب شومان و مندلسون شد . این دو آثار باخ را نه تنها عالی ترین سرمشق بلکه زیباترین نمونه موسیقی تشخیص دادند . خبر باز کشف مجدد باخ به سرعت از آلمان به انگلستان رسید و از آنجا به تمام نقاط جهان پروتستان منتشر شد ، در سال۱۸۵۰ میلادی انجمنی معروف به Bach Gesell shaft برای انتشار دوره کامل آثار باقی مانده از او تشکیل شد . در این انجمن دوازدهه کشور جهان همکاری می کردند . اقدام به این کار بزرگ مستلزم ۴۹ سال وقت بود .
حاصل تلاش این انجمن در سال ۱۹۰۰ به صورت یک مجموعه ۶۰ جلدی منتشر شد که تمامی فرم های موسیقی را که تا ‌آنزمان شناخته شده بود( به جز اپرا) در برداشت . از برامس روایت کرده اند که گفته است: « بزرگترین حوادث دوران زندگی من یکی تشکیل امپراطوری آلمان و دیگری پایان یافتن کار این انجمن بود» با چاپ های متعددی از آثار باخ که به صورت های مختلف توسط این انجمن در جهان منتشر شد دیگر هرگز آفتاب در قلمرو وسیع او غروب نمی کند. یوهان سباستین شاید هرگز فکر این را هم نمی کرد که روزی او را جزو بزرگترین مصنفان روی زمین تصور کند، چرا که وی در زمان خود کسی جز مصنفی عادی در یک شهر قدیمی بیشتر نبود و راهی را که سایر افراد خانواده اش رفته بودند پیش گرفته بود . هفت نسل پیش از او،‌اقوامش به حرفه موسیقی مشغول بودند ، شاخه ای از این خاندان بزرگ در امور مرکبوط به موسیقی شهری در نزدیکی لایپزیگ» چنان موثر و با نفوذ بودند که سالها پس از عزیمت آنها از آن شهر، هر موسیقیدان جدیدی که در جستجوی کار به آنجا می آمد را « باخ » می نامیدند.
این نابغه بزرگ در ۲۱ مارس ۱۶۸۵ درآیزناخ پا به عرصه گیتی نهاد.
«یوهان امبزوزیوس» پدر باخ قبلاً در سال ۱۶۷۱ به عنوان نوازنده برای جانشینی یکی دیگر از اعضای خانواده خود به این شهر مهاجرت کرده بود . راجع به دوران کودکی باخ در آیزن آخ، هیچ حکایتی شبیه به دستانهای فوق العاده موزار رخ نداده است وی در مندرسه محلی خود چون دانش آموزی عادی درس می خوانده و اولین درس های موسیقی را نزد پدر خود فرا گرفته است .در نه سالگی بعد از مرگ پدر و مادرش همراه برادر بزرگترش به دهکده ای در قلب جنگل فرستاده شد .در دهکده اوردروف مدیران مدرسه باخ در امور مذهبی به حفظ ادب و نوع دوستی آرمانی خویش بسیار سخت گیر و منضبط بودند .
مدرسه « اوردروف» در حقیقت مدرسه اخلاق بود . آنچه سباستین در این مدرسه فرا گرفت، چنان در او اثر گذاشت که بعدها سرچشمه بزرگترین و عظیم ترین نمونه های موسیقی مذهبی جهان شد . در این سالها باخ جوان نواختن ارگ را نزد برادرش آغاز کرد ، این امر در زندگی هنری او تاثیر بسزایی داشت چرا که درآن زمان ارگ پادشاه سازها قلمداد می شد علاقه مردم آلمان به این ساز به قدری بود که مانع از نفوذ بسیاری از فرم های دیگر که در سده ۱۷ در ایتالیا و فرانسه ابداع شده بود به آلمان گردید .
برادر باخ مجموعه ای از آثاری را که استادهایش و دیگران ساخته بودند، در اختیار داشت ولی نواختن این آثار برای سباستین ممنوع بود، سباستین هم آنها را پنهانی از قفسه بر می داشت و در نور مهتاب استنتاخ می کرد، این کار که حدود ۶ ماه طول کشید، مقدمه ای بود برای استنتاخ آثار دیگری که باخ در تمام طول عمر انجام داده است . با اضافه کردن این حجم و مقدار آثار مطالعه شده توسط باه به نصنیفاتی که خود ساخته است دیگر جای تعجبی برای نابینا شدن وی در پایان عمرش باقی نخواهد ماند .باخ در پانزده سالگی خانه پرهیاهوی بردر را ترک گفت و رهسپار شهری دیگر به نام لو نه برگ شد، جایی که توانست با آواز خوانی در گروه کوچک و نواختن ارگ و ویلن، گذران زندگی کند . در سه سالی که باخ در لونه برگ گذرانید بر دامنه معلوماتش افزوده شد . عشق به موسیقی وی را مجبور کرد که برای شنیدن صدای ارگ،نوازنده بزرگ یوهان ادام راین کین » حدود پنجاه کیلومتر راه با پای پیاده طی کند . در این ایام در پی مطالعات اثار منصفان غیر آلمانی باخ با ذهنیت این مصنفان نیز آشنا شد و تمدنی فراتر و لطیف تر از آنچه تاکنون بدان مانوس بود را فرا روی خود دید .
با بررسی آثاری از او چون « کنسر توایتالیان» و « سوییت های فرانسوی» و دیگر آثار موسیقی غیر آلمانی اش، درک بالای او از این انواع موسیقی هویدا می شود . پس از چند سفر کوتاه در پی یافتن شغلی بهتر، باخ در هجده سالگی در شهر«آرنشتات» به سمت نوازندگی ارگ کلیسا برگزیده شد ولی پس از چندی با ناسازگاری اولیایت کلیسا روبرو شد . اولین آثار باخ این شهر به وی الهام شده است .در سال ۱۷۰۵ بقصد ملاقات و بهره گیری از هنر نوازندگی بوکسته هود» در سفری۴۵۰ کیلومتری عازم بندر لوبک شد . باخ شیفته ومحسور بوکسته هود سه ماه در این شهر ساکن شد . پس ازمراجعه باخ به آرنشتات شیوه نوازندگی او دگرگون شده بود . باخ بسیاری از تمهیدهای افراطی بوکسته هود را اقتباس و تقلید کرده و در این ابتکارها حتی از او هم جلوتر رفته بود . این ابداعات و نوآوریها غریب در شهر آرنشتات بدعت شمرده شد و به این ترتیب باخ جوان هدف تیر ملامت و اعتراض اولیاء امور واقع شد . در پی این ناملایمتی ها باخ با یافتن شغلی مناسب تر عازم شهر «مولهاوزن» گشت و همانجا با «دختر ناشناس» که چندی پیشدر آرنشتات به خاطر روابطش با وی مواخذه شده بود در سال ۱۷۰۷ ازدواج کرد«دختر ناشناس» کسی جز دختر عمویش« ماریا یاربارا باخ» نبود.
در آنجا نیز باخ در پی سرگردانی بین درگیریهای شدید بین لوترها و عده ای تندرو که خود را پارسامنش می خواندند بیش از هشت ماه دوام نیاورد و به دنبال انتصاب به سمت ارگ نواز دربار شهر وایمار به این شهر نقل مکان کرد .در همین شهر بود که وی در تصنیف موسیقی برای ارگ به اوج شهرت رسید ، کنسر توی معروف خود به نام «ویوالدی» و همین طور «کانت» های زیادی را خلق کرد . در وایمار باخ سمت نوازندگی ارگ دربار و نوازنده خصوصی « ویلهم ارنست»؛ دوک وقت را به عهده داشت .مخدوم جدید باخ مردمی مستبد و مغرور بود و با دقت و مراقبت کامل در حفظ حریم طبقات اجتماعی می کوشید . باخ نیز هر روز یکشنبه در حالیک کلاه گیسی مجلل به سرو جامه ای پر از زرو زیور به تن داشت در کلیسا پشت ارگ می نشست و به نواختن قطعاتی متنوع و پر پیچ و خم تر از آنچه بوکسته هود تا بدان زمان عرضه کرده بود می پرداخت .
دوک با قیافه ای دژم و سایر درباریان با چهره هایی در هم گرفته، از جایگاه مخصوص او را می نگریستند و در عین حال تفاوتی بین این آثار و سایرین قابل نبودند . بوکسته هود این توکاتوها را برای نمایش مهارت و استادی خود ساخته بود ولی آنها در نزد باخ ابزاری برای بیان عالی ترین احساسات وی در می آمد . تصنیف قطعه عظیم توکاتو در رمینور» و«فوگ» برای هر مصنفی می تواند به تنهایی مایه اعتبار و شهرت فراوانی گردد، اما این اثر تنها یکی از آثار متعدد و بی نظیر او محسوب می شود، شاید براستی باخ فرم جدیدی در موسیقی ابداع نکرده باشد اما آنچه از دیگران اقتباس می کرد را چنان تغییر می داد که با اصل آن اثر قابل قیاس نبود ( مانند باز‌آفرینی فرم پاساکای»)
زندگی در وایمار چندان مطابق میل باخ نبود، چرا که دوک وی را کسی بیشتر از یک خدمتگزار نمی پنداشت و مردم وایمار قوه درک و تشخیص چندانی در موسیقی نداشتند . با این حال باخ در محفل خانوادگی خود همچنان به مطالعه و خلق آثار جدید می پرداخت .
پس از مدتی دوک وی را به رهبری نوازندگان ارکتسر دربار گماشت، مقام جدید باخ، وی را رهین رحمت دوک ساخت و باخ نیز در برابر هر ماه قطعه ای در فرم کانتانت برای وی تصنیف می کرد و از آن طرف دوک نیز با انتشار این آثار بیش از پیش بر سر لطف می آمد . کانتانت های این دوران از بهترین های آثار باخ اند . شهرت باخ با اجراهایی چیره دستانه بیشتر و بیشتر می شد . اجراهایی که درآنها به بداهه نوازی فوگ هایی استادانه می پرداخت و چنان که در بین مردم شایع بود روی پدال های پرواز می کرد و صدایی نظیر غرش رعد هنگام طوفان از ارگ در می آورد .
در سال ۱۷۱۶ باخ طی سفری برای آزمایش و تایید ارگ جدید کلیسای شهر « هاله » عازم این منطقه شد . دراین بین خبری مبتنی بر اجرای مسابقه ای بین باخ و لوئی مرشان» شایع شد و از آنجا که توجه هندل معطوف به انگلستان بود، تنها این دو نفر در اروپای مرکزی حاکم بی چون و چرای ارگ محسوب می شدند . قبل از برگزاری مراسم مرشان تصادفاً صدای ساز باخ را شنید ، خود را باخت و با اولین ارایه مسافربری از شهر فرار کرد . این مبارزه بدون خونریزی با حادثه مهم تری همزمان بود . شاهزاده لئوپو» دوک کوتن در پی شنیدن موسیقی باخ ریاست ارکستر دربار کوتن را به وی پیشنهاد داده بود . باخ نیز با توجه به شرایط نامطلوب خود این دعوات را پذیرفت و از « ویلهم ارنست»؛ دوک وایمار تقاضای کناره گیری کرد، دوک بدبین نیز ابتدا با استعفای باخ مخالفت کرد ولی وقتی سر سختی او را دید، باخ را راهی زندان کرد . پس از یک ماه بالاخره دوک تسلیم شد و باخ را آزاد کرد .
یک هفته بعد باخ و خانواده اش در کوتن ساکن شده بودند .توجه ولینعمت جدید روحیه خسته و افسرده او را التیام می داد . باخ پس از زندگی سخت و پر محدودیت دربار وایمار زندگی مقرون به آسایشی را برای خود پیش بینی می کرد .
پردرآمدترین و آبرومندترین منصب باخ، سرپرستی موسیقی دربار شاهزاده کوتن بود، حقوقش با حقوق یک فرمانده لشکر که دومین رتبه مهم درباری بود برابری می کرد اما شاید قضیه مهم تر برای وی این بود که برای نخستین بار در زندگی هنریش دیگر با ارگ و موسیقی کلیسایی سرو کار نداشت . شاهزاده پیرو کلیسای تهذیب یافته مکتب کالوینیسم بود که در آین های مذهبی آن فقط خواندن مزامیر ساده مجاز بود . مفهوم تمام این مراتب این بود که باخ می بایست در ۳۲ سالگی اش خود را با شرایط جدید وقف دهد .
سفرهای کارشناسانه وی ادامه داشت گزارش بازدید باخ از ارگی در این ایام نشان از درک والای او در علم اکوستیک و فن ارگ سازی دارد .در سال ۱۷۲۰ بود که همسر باخ در گذشت و او را با چهار کودک خردسال تنها گذاشت .
یک سال و نیم بعد باخ«آناماگدالینا ویکن» را به همسری برگزید. ازدواج این دو نفر بسیار مناسب و زندگی آنها قرین خوشی و سعادت بود . « یوهان کریستیان باخ» یکی از نتایج این ازدواج بود، شخصی که بعدها به « باخ انگلستان» شهرت یافت . آنا تا آخرین دقایقی زندگی باخ چون همسری فداکار در کنار او بود.
ویلهم فریدمن محبوب ترین فرزند باخ بود. در پی تعلیم وی بیست و چهار پرلود و فوگ مخصوص کلاویه تصنیف کرد که این قطعات بعدها به انضمام مجموعه دیگری که در سال ۱۷۴۳ در لاپیزیگ تصنیف شده بود تحت عنوانDas wohltemperite clavier انتشار یافت . این عنوان در واقع بیانیه ای است که باخ بر خلاف روش مرسوم و قدیمی کوک کردن ساز صادر کرده است .باخ با تصنیف این قطعات در همه گامهای مینور و ماژور ، تنظیم کنندگان کوک را وادار ساخت تا طریقه جدید کوک کردن وی را به کار گیرند . این اثر انقلابی در بین سایر آثار باخ محسوب می شود . این قطعات علاوه بر افزون کردن اهمیت و اعتبار ساز « کلاویه» امروزه به عنوان مراجعی برای تعلیم هارمونی و کنترپوان نیز بکار می رود . شوین این مجموعه را انجیل موسیقی معرفی کرده است.
از آثار مهم دیگر دوره کوتن شش کنسرتوی براندنبورگ اند . البته این قطعات بیشتر به فرم کنسرتو گروسو» هستند چرا که در آنها ساز سولو نقش چندانی ندارد و در عوض گروه کوچکی از سازها با ما بقی ارکستر در تقابل اند .
از این مجموعه بی نظیر کنسرتوی سوم از محبوبیت بیشتری برخوردار است .شوایتزر این قطعات را خالص ترین محصول ذوق باخ در موسیقی پولی فونی معرفی می کند .
البته تصانیف باخ در این دوره محدود به دو مجموعه مذکور نیست، آثار زیادی دیگری چون سوییت فرانسوی و سوییت انگلیسی، کنسرتو، ایتالیان و پارتیتاهان نیز محصول دوران خوش، اقامت در کوتن هستند .
با ازدواج شاهزاده لئوپد ، شور و علاقه او تحت تاثیر شاهدخت که چندان اهل موسیقی نبود کاهش یافت و باخ در پی یافتن شغلی دیگر برآمد.
در سال ۱۷۲۳ باخ در پی انتصاب به مقام کانتوری سرپرست موسیقی در کلیسای سن توماس» شهر لایپزیگ با خانواده اش به این شهر آمدند . باخ در لایپزیک به تمرین با ارکستر و رهبری آن می پرداخت و اغلب هر یکشنبه و در ایام مذهبی آثاری طولانی برای دسته همسرایان، تکخوان ها و ارکستر می آفرید و پس از گذراندن چند سال سرپرست کالج موسیقی لایپزیگ شد .
تصور اینکه او چگونه از عهده انجام تمام این کارها بر می آمده و ضمن تعلیم پنجاه و پنج شاگرد در مدرسه توماس و اجرای رستیالهای فراوان ارگ . آن هم هنگامی که فرزندان زیاد، بستگان و دیگر شاگردانش احاطه اش کرده بودند دشوار است .محل زندگی او در ساختمان یک مدرسه و کنار یک کلاس درس بود!
با اینکه منصب و شرایط زندگی باخ در لایپزیک پایین تر از موقعیت او در کوتن بود، باخ بیشت و هفت سال باقی مانده خود راد ر آنجا سپری کرد در سال ۱۷۲۴ برای اولین بار پاسیون یوحنای قدیس»(st.John passion) توسط باخ اجرا شد .این اولین پاسیون از پنج پاسیون تصنیف شده باخ بود . سه پاسیون از این مجموعه امروزه در دست نیست. پاسیون « یوحنا» بنا به سبک باخ با آوازی دسته جمعی و سنگین شروع می شود . قسمت نخست تحت عنوان Es its vollbracht» زیباترین بخش این اثر است بخصوص موسیقی مربوط به ماتمگاه Gilgatha در بخشی که پرسشهای دینی توسط گروه خوانندگان پرسیده می شود و یک خواننده آنرا پاسخ می دهد ، حالتی غم افزا و جانکاه را تصویر می کند .
اگر چه قسمتهای مختلف این پاسیون به شکل نامتناسبی به دنبال یکدیگر قرار گرفته اند اما در سایر بخشها نیز می توان آهنگ های لطیف و زیبایی را جستجو کرد .
چندی بعد در سال ۱۷۲۹ دومین پاسیون باقی مانده از پنج پاسیون باخ در برابر چشمان بهت زده مستعمین به اجرا درآمد :
«پاسیون متی».
در قسمت اول این اثر کیفیتی تغزلی و تفکر آمیز بر سبک توصیفی و گزارش گونه موسیقی مستولی است تا جایی که به حادثه ضیافت یهودا به مسیح (ع) می رسد و به سرعت وارد قسمت پرتلاطم دوم می شود . نوای ساز زهی که در سراسر این پاسیون با صدای مسیح (ع) همراه است ، عمق خاصی به این صدا بخشیده و آنرا از دیگر صداها برجسته می سازد .در پاسیون « متی» قدرت بی منتهای باخ در بکارگیری سبک خاص آلمانی به کمال می رسد تا جائیکه به موازت کوچکترین تغییری در قواعد نحوی کلمات، تحولات بدیعی در ساختار موسیقی آفریده شده است .
در سال ۱۷۳۳ در پی در گذشت پادشاه لهستان ، طبق حکمی از دربار قرار شد که در کلیساها موسیقی کمتر نواخته شود . این موضوع تا حد زیادی از فشار وظایف بر دوش باخ کاست . در همین روز های فراغت بود که اولی نواهای عظیم ترین و عالی ترین شاهکار باخ جان گرفتند تصنیف بخش kyrie and Gloria که اولین قسمت « مس سی مینور» بود در این روزها صورت گرفت .
« مس سی مینور» بی گمان یکی از عظیم ترین ساختارهای جهان موسیقی است و شاید پر شکوه ترین قطعه مذهبی موجود تا این زمان باشد . عظمت وکمالی که در سرتا سر این اثر احساس می شود و چون موج عظیمی به آن وحدت می بخشد. بهترین نماینده الهامات باخ است تصنیف کل این اثر طبق نظم و تربیت خاصی صورت نگرفته است . باخ بر خلاف میکل آنژ تمام وقت و فرصت خود را صرف یک شاهکار نمی کرد و این اثر را نیز در ساعات فراغت خود پی ریزی نموده است . با همه این احوال تمام بخشهای آن نیز کاملاً بکر و نو نیست . قطعاتی از قسمتهای ۲۶ گانه این اثر از آثار قبلی یا حتی غیر مذهبی خود باخ اقتباس شده است . این مس با یک قطعه فوگ پنج بخشی آغاز می شود . طی ۱۲۶ میزان فضایی محزون و گیرا شنونده را برای شنیدن قسمت مربوط به سفر پرخوف و هراس آخرت آماده می سازد.
«اسپیتا» یکی از بزرگترین ناشران ،منتقدین و استاد تاریخ موسیقی کلاسیک این اثر را اینگونه معرفی می کند:« همانطور که این موسیقی مذهبی چون ساختاری عظیم به پیش می رود، آوازهای سولو در بین صدای همسرایان جمعی، حالت دره ای عمیق را تداعی می سازد که با کوههای بلند احاطه شده است و در نتیجه چشم اندازی زیبا برای چشم نظاره گر این منظر خلق می کند ..»
در بخش « رستاخیز » این اثر که عبارات حسر بار و اندوهناکی مربوط به مصلوب شدن مسیح(ع) یکباره به طغیان وجد و نشاط بدل می شود، باخ نمونه ای از بی نظیر ترین و پر شکوه ترین آهنگ های جهان موسیقی را عرضه کرده است . متاسفانه این اثر در زمان حیات به هرگز به شکلی کامل اجرا نشد و در واسط دهه ۱۹ بود که بالاخره به شکلی کامل احیا واجرا شد.
با اینکه شهرت و اهمیت مس سی مینور روشن است، سرنوشت بسیاری از آثار آوازی وی در هاله ای از ابهام و تاریکی باقی مانده است.
سرانجام در سال ۱۷۳۶ در پی شایستگی های روز افزون باخ، اگوست سوم پادشاه جدید لهستان وی را به عنوان آهنگ ساز دربار برگزید.
دراین حین بود که باخ در پی درخواست یکی از شاگردانش به نام گلدبرگ ، نمونه ای از زیباترین قطعات کلاویه ای را ‌آفرید.
و« واریاسیون های گلدبرگ» در سمفونی« اروئیکا» و « واریاسیون دیابلی» از بتهوون مستقیماً و در برخی از آثار برامس به طور غیر مستقیم مورد استفاده قرار گرفته است . در سالهای واپسین عمر خود باخ مانند اغلب مردان بزرگ در پی نظم بخشیدن به آنچه از وی باقی می ماند، بود .
Die kunst der fuge آخرین ساخته باخ است .هنر فوگ مجموعه ای از پیچیده از فرم های فوگ و کانون می باشد که بر اساس تم هایی از فردریک پادشاه دولت ساکسونی ( که چندی پیش باخ بر اساس همین تم ها نزد پادشاه بدهه نوازی کرده بود) بنا شده است . این اثر در واقع قطعه خداحافظی باخ با قالبی است که تمامی امکانات هنری و فنی آنرا کشف و آزموده است . باخ این مجموعه را بیشتر به عنوان یک تجربه علمی و محک زدن آستانه نبوغ خود پرداخته است تا قطعه ای اجرایی، چرا که هنگام تصنیف این اثر هیچ ساز خاصی مد نظر وی نبوده است .
در سال ۱۷۴۹ باخ آنچنان فرسوده شده بود که کم کم صحبتهایی مبنی بر انتخاب جانشینی برای تصدی مقازم وی به میان امد . در ژانویه سال بعد بود که باخ چشم های خسته خود را تسلیم تیغ جراحی یوهان تایلور نمود . جراحی که قبلاً هندل و گیبون ( مورخ مشهور) نیز چشم هایشان را بدو سپرده بودند . هنوز باخ دوره نقاهت شش ماهه این عمل را سپری نکردیه بود که در پی ده روز احتضار در بستری تب آلود در شامگاه ژوئیه ۱۷۵۰ در گذشت . پس از در گذشت باخ، با کاسته شدن از اهمیت ساز ارگ،‌شهرت روز افزون وی نیز به سرعت رو به خاموشی گذاشت . آنا ماگدالینا نیز ده سال بعد در اوج فقر و تنهایی در نوانخانه ای جان سپرد . پاره ای از دست نوشته های باخ به تطاول و کمبهایی بر باد رفت و کاسبان متاع خویش را درآن پیچیدند و به دست مشتریان دادند آری باخ فراموش شده بود!
یکی از دلایل چنان نادیده انگاری ناگهانی و کامل باخ این بود که در اواسط قرن ۱۸ موسیقی از « پولی فونی» به «هوموفونی» گرایید . به عبارتی دیگر نگارش ساخته هایی با بخشهای صوتی متعدد به سرودن یک خط ملودی تنها که به وسیله نواهایی دیگر همراهی می شد تبدیل شد .
تقریباً یک صد سال پس از مرگش، باخ چون ققنوس از میان آتش و خاکستر خود قد برافراشت و به پرواز در آمد. فلیکس مندلسون در سال ۱۸۲۹ با اجرای« پاسیون متی» در شمار نخستین کسانی بود که هشتاد سال پس از مرگ استاد، گرد از چهره او سترد . ارج و مقام باخ نزد برامس از بتهوون نیز فراتر رفت و شومان او و آثارش را سرچشمه عقل و حکمت در موسیقی نامید .موسیقی باخ امروزه نه به علت علاقه به تاریخ بلکه به سبب عظمت آن غالباً اجرا می شود .
باخ نوآوری چندانی نداشت اما موسیقی او اوج و آخرین کلام عصر با دوک است، از اینروست که با درگذشت وی تاریخ موسیقی باروک نیز به سر می آید، اشاعه سبک نوینی پس از باخ کاملاً ضروری بود زیرا باخ بواسطه نبوغش کاری ناکرده در سبک باروک باقی نگذاشته بود . آرامگاه باخ نیز چون نامش حدود صد سال از انظار مستتر ماند . در اواخر سده نوزدهم، باستان شناسی زیرک آنرا باز کشف نمود. کتبه ای که بر مزار وی هنوز هم پابرجسات بیش از کتیبه سایرین درون یک موسیقی دان را منقلب می کند:« یوهان سباستین باخ، ۱۷۵۰- ۱۶۸۵)
احمدرضا خلیلیان
پی نوشت
۱- مردان موسیقی – براک وی، وانیستاک
۲- درک و دریافت موسیقی ، کیمی ین
۳- خاندان باخ، زندگی و آثار – پری صفا
۴- دعوت به شنیدن – وین ، ویلیامز
۵- فرهنگ جامع اصطلاحات موسیقی، فریدون ناصری
۶- باخ – دنیس آرنولد
مجله الکترونیکی چهارباغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |