تبليغاتX
خسروانی
87/04/30
ساعتی سیوارتیرو ساعتی کبک دری
ساعتی سروستاه و ساعتی باروزنه

نام آرش یکی از نامهایی است که ایرانیان آن را با غرور ملی خود آمیخته‌اند و به آن افتخار می‌کنند، زیرا هرگاه نام او مطرح می‌شود هر ایرانی ناخودآگاه به یاد جنگهای ایران و توران می‌افتد و به فداکاریها و جان‌فشانیهای آن پهلوان نامی، می‌بالد و افتخار می‌کند. برای همین در رابطه با او داستانها، نمایش‌نامه‌ها و شعرهای زیادی سروده‌اند که موسیقی هم‌ افزون بر یکی از موضوعات مطرح شده می‌باشد. به هر روی قبل از اینکه به موضوع آرش و موسیقی بپردازیم، لازم می‌دانیم مجملی از کتب و متونی که درباره وی نوشته شده، یادی نماییم.
«آرش» پهلوانی بوده است که در زمان «منوچهر» پادشاه ایران و «افراسیاب» پادشاه توران برای مشخص شدن حد و مرز ایران و توران وخاتمه جنگ چندین ساله، تیری را از منطقه «رویان» پرتاب می‌کند که آن تیر در مرو بر درخت گردویی اصابت می‌نماید که پس از آن حد و مرز ایران و توران مشخص می‌شود و بدان واسطه آرش جانش را از دست می‌دهد و می‌میرد. به‌قول «فخرالدین اسعد گرگانی»:
از آن خوانند ‌آرش را کمانگیر
که از رویان به مرو انداخت یک تیر
«ابوریحان بیرونی» درباره آرش نوشته است: آن‌گاه «منوچهر» از «افراسیاب» خواهش نمود تا به اندازه یک تیر حد و مرز ایران و توران مشخص گردد و آرش مأمور انداختن تیر گردید و فرشته‌ای به نام «اسفند دار مذ» به آرش کمک نمود تا تیر را بیندازد.
«آرش» برخاست و برهنه شد و گفت: ای شاه و ای مردم بدن مرا ببینید که از هر زخمی و جراعتی وعلتی سالم است. من یقین دارم چون این تیر را بیندازم پاره‌پاره خواهم شد ولی من خود را فدای شما خواهم نمود. آنگاه از کوه «رویان»(۱) تیری بینداخت که این تیر در موقع فرود آمدن به درخت گردویی نشست.(۲) در کتب تاریخی نام «آرش» به ص‍‍ُور گوناگون یاد شده است. در تاریخ «طبری»، «آرشسیاطیر» و «آرش شاتین»‌(۳) «ابن اثیر» آن را با نام «ایرشی»‌(۴) «دینوری» او را «ارسناس» نامیده(۵) و بالاخره قدیمی‌ترین متنی که از او یاد شده «اوستا»‌است که او را به‌صورت «ارخش» erexsa نام برده است. در تشتر یشت (کرده ۴ بند ۶) آمده است: تشتر ستاره رایو‌مندفرهمند را می‌ستاییم که تند به سوی دریای «فراخکرت» (دریای مازندران) تازد مانند آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیراندازان آریایی از کوه «ائیرو خشوث» به سوی «کوه خانونت» انداخت.(۶) به نظر استاد پورداود کوه «ائیرو خشوث» باید همان کوه «رویان» باشد و کوه «خوانونت» هم در «خراسان» قرار داشته است.
نولد‌که، «ارخش» را با صفت «خشویوی ایشو» به معنی صاحب تیر سریع، دارنده تیر یا سخت‌کمان ذکر نموده است.(۷) مواردی که عنوان گردید مجملی بود از نام آرش و متون گوناگونی که از او نام برده‌اند و اما اینکه آرش چه تأثیری بر هنرمندان زمان خویش یا بعد از وی برجای گذاشت تا برای رشادتهایش نغمه یا آهنگی بسرایند را با شعری از منوچهری دامغانی پیگیری می‌کنیم:
ساعتی سیوارتیرو ساعتی کبک دری
ساعتی سروستاه و ساعتی باروزنه
محققان، آهنگهای «سیوارتیر»، «کبک دری»، «سروستاه» و «بارو زنه» را از جمله گوشه‌هایی دانسته‌اند که در زمان ساسانیان توسط «باربد» موسیقیدان چیره‌دست زمان خسرو پرویز نواخته می‌شده است‌(۸) و آنها را جزو سی لحن‌(۹) مشهور باربد می‌شمارند و اما چگونگی ارتباط نام آرش با سیوارتیر را با استفاده از متون گذشته بازگو می‌کنیم. در کتاب «مجمل التواریخ و القصص» که یکی از متون بارزش به‌جامانده از پیشینیان ما است از آرش با نام آرش «شواتیر» یاد نموده است.‌(۱۰) دکتر «ذبیح‌الله صفا» هیئت اصلی «شواتیر» را در ادبیات فارسی «شیواتیر» نام برده است.‌(۱۱) حال چگونگی تبدیل شیواتیر به سیوارتیر را بازگو می‌کنیم. در زبانهای ایرانی تبدیل شین به سین به‌کرات و به طرق گوناگون آورده شده است که این تبدیلها، بسیار عادی و معمول بوده است، مانند «شمیران»، «سمیران»، «احمد کسروی» در کتاب نامها، شهرها، دیه‌ها درباره چنین اسمها گوید: این تفاوت ظاهراً از اختلاف لهجه برخاسته شده است. آن‌گاه او شرح مبسوطی درباره تبدیل میم به نون و شین به سین و غیره می‌دهد.‌(۱۲) وی همچنین در کتابی دیگر در این‌باره می‌نویسد: در زمان باستان میان شمال و جنوب ایران بر سر پاره‌ای حرفها اختلاف بود از جمله نشانه‌های این اختلاف بر سر سه حرف تا به امروز بازمانده... وی در مورد تبدیل شین به سین مورد بحث ما گوید: بیشتر شینهای شمال در جنوب سین می‌شده است. مثلاً به‌جای «فرستادن» که از آن جنوب بوده در شمال «فرشتن» گفته شده که فرشته یادگار آن می‌باشد و نیز «رشتن» و «رسیدن» که یکی لهجه شمال و دیگری جنوب بوده، «شمیران» _ «شمیرام» در شمال نام یک رشته آبادیهاست، در جنوب به جای آن «سمیران» _ «سمیرم» را می‌یابیم.‌(۱۳) به هر روی با دلایل ارائه شده به‌طور تقریبی می‌توان قبول کرد که «سیوارتیر» همان «شیواتیر» باشد که به مرور زمان در تاریخ پر از فراز و نشیب این سرزمین پاک تغییر یافته تا اینکه این آهنگ در زمان ساسانیان به این نام نواخته می‌شده است. چنانچه قبلاً هم عنوان گردید این آهنگ به زمانی خیلی دورتر از ساسانیان برمی‌گردد که میراثی از گذشتگان آن دوره بوده است که می‌توان گفت نواختن آن در آن زمان برای تهییج و همبستگی سربازان یا مردمی استفاده می‌شده تا در جنگها و موردهای شبیه آن برای این آب و خاک تا آخرین قطره خون مبارزه نمایند.
روان‌شاد «حسینعلی ملاح» چند نظر در رابطه با نام سیوارتیر ارائه داده‌اند که یکی از نظریه‌های ایشان به موضوع مورد بحث ما هم‌خوانی نزدیک‌تری دارد ایشان می‌نویسد: بعید به نظر نمی‌آید که سرود سیوارتیر که احتمالاً نام واقعی‌اش شیواتیر بوده به همین مناسبت آفریده شده است...(۱۴) به هر روی این مقاله مطلبی بود درباره سیوارتیر یا آرش که در خاتمه مطلب این نکته را باید یادآور شویم که بحث و بررسی و تحقیق در رابطه با گوشه‌ها و یا راههای گذشته(۱۵) و پیدا نمودن وجه تسمیه و آگاهی دادن در رابطه با علت نامگذاری آنها، همراه با ذکر اتفاقات یا تاریخ و هر علل دیگری خواهد توانست بخشی از مشکلات موسیقی ما را که هر دم به بوته فراموشی می‌رود از بین برده و از نابودی آنها جلوگیری نماید که این مهم فقط به دست عاشقان و محققان اندیشمند این مرز و بوم صورت تحقق به خود را می‌گیرد.

جهانگیر دانای علمی
پی‌نوشت:
۱_ رویان _ اسماعیل مهجوری با استناد به کتاب تاریخ طبرستان پس از اسلام و بنا به تحقیقات خود درباره مکان رویان می‌نویسد: بخش باختری طبرستان شامل نواحی، تنکابن _ نوشهر _ چالوس _ کجور و رودبار و طالقان محسوب می‌شد، که بعدها بخش جنوبی یعنی رودبار و طالقان را از آن جدا کرده به شهرستان قزوین و تهران پیوسته‌‌اند. اسماعیل مهجوری _ تاریخ مازندارن _ ساری، سال ۱۳۴۲، ص ۴۰.
۲_ بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، اکبر داناسرشت تهران امیرکبیر ۱۳۶۳ ش ص ۳۳۴
۳_ طبری، محمد جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۲ ش ص ۲۸۹ ـ ۲۹۰ ـ ۷۲۶
۴ـ ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ابوالقاسم حالت، وقایع قبل از اسلام، تهران»، علمی ۱۷۰ ـ ۷۲
۵ـ دینوری، ابوحنیفه، احمدبن داود، اخبارالطوال، محمود مهدی دامغانی، نشر نی، ۱۳۶۴ ش ص ۳۵ـ ۳۴
۶ـ پور داود، ابراهیم، یشتها، کرده ۴ بند ۶ دانشگاه تهران ۱۳۵۶ ش
۷ـ پیرنیا، حسن، ایران باستانی، داستانهای ایران قدیم تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲ ش ص ۲۴ـ ۲۵.
۸ـ کریستن سن، آرتور، شعر و موسیقی در ایران، عباس اقبال، ص ۵۴.
۹ـ دستگاههای منسوب به باربد از هفت خسروانی، سی لحن و سیصد‌وشصت دستان بود که به ایام هفته و سی روز ماه و سیصد‌وشصت روز تناسب داشته است. ایران در زمان ساسانیان ـ آرتور کریستن سن ص ۶۴۰ ترجمه رشید یاسمی)
۱۰ـ مجمل‌التواریخ و القصص مولف؟ به تصحیح ملک‌‌الشعرای بهار. کلاله خاور. ص ۹۰.
۱۱ـ صفا، ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، ص ۵۹۰.
۱۲ـ کسروی، احمد، نامها، شهرها، دیها. ص ۸ـ ۷ـ ۶۱۳ـ کسروی، احمد، زمینه ادب فارسی ص ۱۹۳.
۱۳ـ کسروی، احمد، زمینه ادب فارسی، ص ۱۹۳.
۱۴ـ ملاح، حسینعلی، منوچری دامغانی و موسیقی، تهران، سپهر. ۱۳۵۷ پ ۲۱۱.
۱۵ـ همه دستگاهها، همه آهنگها و موسیقی را در گذشته خسروانی می‌گفتند یعنی در گذشته‌های دور معنای آهنگ را به‌صورت امروزی که متداول است بیان نمی‌نمودند و استاد فریدون جنیدی در این راه می‌نویسد: گاهی شنونده‌ای به نوازنده‌ای می‌گفته است، مثلاً از گوشه نهاوند آهنگ خوارزم کن و کم‌کم آهنگ چنین معنایی به خود گرفت. (سرگذشت موسیقی ایران فریدون جنیدی ص ۱۳۸ـ ۱۳۷).
سورۀ مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/27
در این بخش به بررسی چند واژه که در روایت­های ایرانی و ادبیات آمده است و با نوای خوش پیوند دارند می­پردازیم:
۱) آواز
آواز در شاهنامه‌ی فردوسی به معنای خوانندگی، آوازخوانی، ترانه، نوا، صوت، صدای ساز، همهمه و سروصدا آمده است، فردوسی در شعرهای خود از آواز کوس، چنگ، رود، رباب و آواز رامشگران و آواز میخواره یاد می‌کند.
آواز در شاهنامه به معنای بانگ و صدای بلند نیز بکار رفته است. فردوسی آوا و آواز بلند را در برابر یکدیگر به کار می‌برد چنانکه آمده است :
...تاره غمی گشت از آوای کوس
● چند نمونه از شاهنامه درباره‌ی آواز :
زمین باغ گشت از کران تا کران
ز شادی و‌ آواز رامشگران
▪ ویا :
سر ماه برخواست آواز کوس
بدانگه که خیزد خروش خروس
▪ و یا :
همه شب ز آواز چنگ و رباب
سپه را نیامد بر آن دشت خواب
▪ و یا :
برآمد ز لشکر که آواز کوس
همی گرد بر آسمان داد بوس
▪ و یا :
به چنگ اندرون خنجر آبگون
دهن پر ز آواز و دل پر ز خون
▪ و یا :
هوا پُر ز آواز رامشگران
زمین پُر سواران نیزه‌وران
▪ و یا :
به آواز ایشان شهنشاه جام
ز باده تهی کرد و شد شادکام
▪ و یا :
به تیره شبان چون برآمد خروش
نهادند هر کس به آواز گوش
▪ و یا :
برآورد آواز و برداشت رود
ابر پهلوی گفت چندی سرود
۲) بزم
این واژه در شاهنامه به دو صورت «بزم» و «بزمگاه» به کار رفته است و همواره در مقابل «رزم» و «رزمگاه» قرار می‌گیرد، گاهی رزم و بزم در کنار هم قرار می گیرند و پاره‌ای اوقات قهرمان شاهنامه چنان رزم با دشمن غدار را عزیز می‌شمارند که از آن به مثابه بزم یاد می‌کنند.
گاهی در شاهنامه چنان بزم‌های پر شوری به راه می‌افتد که :
نیاید سر مرغ و ماهی به خواب
از آن بزم و آوز چنگ و رباب
در بزم‌های شاهنامه همواره آوای رود، چنگ، رباب و آوازهای رامشگران و سرودهای پهلوی به مجلس شور و حال می‌بخشند، جشن‌های شاهنامه معمولا بسیار با شکوه است :
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانند و از بزم سازند کار
کنون نزد آن پیر خسرو شویم
چو بزم آیدش هر یکی نو شویم
که آیا بهشت است یا بزمگاه
سپهر برین است یا چرخ و ماه
و زمانی قهرمانان هم در بزم و هم در رزم مثال خورشید می‌درخشند.
بزم‌ها بیشتر در دربار شاهان و اشراف و به هنگام نخجیر و جشن نوروز و به هنگام رهایی از جنگ شکل می‌گیرند و معمولا شش، هفت روز به درازا می­کشند. نگارندگان توانسته‌اند ۱۸۰ مورد واژه‌ی «بزم» را بیابند که ما چند نمونه را در اینجا می‌آوریم :
هم از دانش و رای بزم و نبرد
بدانسان که چون سام گُرد است مرد
وز آن مشت بر گردن ژنده رزم
کز آن پس نیاید به رزم و به بزم
جهانجوی سهراب دل پر ز رزم
به آرامگه رفت از تخت بزم
کسی کاشتی جوید از سور و بزم
نه نیکو بود تیز رفتن به بزم
بدو گفت مهر و بزرگی و داد
همان بزم و رزم از تو دارند زیاد
به ایران مدارید دل را به بزم
به توران سپارید جان را به بزم
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
سواری که پرورده باشد به رزم
بداند همان نیز آیین و بزم
۳) رود
امروزه در ایران آلت موسیقی، «ساز» نامیده می‌شود اما در گذشته چنین نبوده است و «رود» به معنی آلت موسیقی بوده و «ساز» به معنای «کوک کردن» بوده است همانطور که حافظ می‌گوید :
معاشری خوش و رودی به ساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به ناله­ی بم و زیر
▪ یا‌ :
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمود
وانگونه این ترانه سراید خطا کند
چه ساز بود که در پرده می­زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
و یا سعدی در گلستان می‌گوید :
گویی رگ جان می­گسلد زخمه­ی ناسازش
ناخوش‌تر ز آوازه مرگ پدر آوازش
که کنایه از خارج بودن صدا یا به اصطلاح غربی «فالش» بوده است.
استاد «فریدون جنیدی» نیز در کتاب زمینه شناخت موسیقی ایرانی در اینباره می­آورد :
«... از شعرهای فردوسی و دیگر روایات چنین برمی‌آید که آنچه امروز بدان «آلت موسیقی» می‌گوییم و به زبان مردمی «ساز» خوانده می‌شود، به زبان فارسی «رود» بوده است. زیرا که در داستان «باربد» آمده است که او با بربط بر شاخ سرو برآمد، اما هنگام نواختن می‌گوید :
زننده بدان سرو برداشت رود
همان ساخته خسروانی سرود
در داستان رامشگر مازندران نیز شعر چنین بود :
به بربط، چو بایست برداشت رود
برآورد ، مازندرانی سرود
چو نام «بربط» در همین مصرع آمده، دومین نام به معنی ساز است.
و من مدت­ها در معنی این مصرع سرگشته بودم که چگونه ممکن است با بربط، سازی دیگر را برداشت ؟
پس اندر ز رامشگران دو هزار
همه ساخته رود روز شکار
و روشن است که دو هزار رامشگر، همگان یک نوع ساز را نمی‌نواخته‌اند اما همگان رود، داشته‌اند، آن هم سازهایی مناسب برای شکار و نواختن بر روی شتر در حالت حرکت و باز :
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
تهمتن مر آن را به بر برگرفت
بزد رود و گفتارها در گرفت
و از ترکیب واژه چنین پیداست که یا رود، ریشه­ی سرود است، یا آنکه از «سروَنگه»‌(Sravangah) اوستایی، «سرو»(sarv) و آنگاه «سروت»(sravat) و «سرود» شناخته شده است.
بن نوشت­ها :
۱. ساز و موسیقی در شاهنامه فردوسی - کتایون سارمی - فریدون امانی.
۲. زمینه­ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی
یسنا مهرآیین
پایگاه پژوهشی آریابوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |