تبليغاتX
خسروانی
87/02/22
رپ فارسی؛ هارمونی اعتراض





اینجا تهران است. فصل سرد زمستانی طولانی، اول، عصیان سال کبیسه‌ی اعتراض... . کج​خلقی دیگر فایده​ای ندارد... چه خوشمان بیاید و چه فریاد وا اسفای ما گوش فلک را هم کر کند، تغییری بزرگ در راه است. اعتراض نسل امروز که بدون اتکا و اعتنا به اسطوره​های تاریخش در حال جان گرفتن است و بی توجهی به آن، نادیده گرفتن بازوهای قدرت​مندی است که گوشش به حرف هیچ دایه​ای بدهکار نیست.

ادبیات کوچه و تولد اعتراض :

موسیقی ایرانی، سال​های طولانی است که در دو قطب اصلی موسیقی سنتی و پاپ به بن​بست رسیده و بزرگان و نامداران هر دو عرصه نیز تا کنون نتوانسته اند به غیر از نزدیک شدن به گویش‌هایی نه چندان تازه در فرم و بیان، تغییری بنیادی در ساختار موسیقی ایرانی به وجود آورند. تغییری که با فرهنگ کلان​شهر​نشینی و تلخی و شیرینی​هایش همگام و هم صدا بوده و خود را با سرعت سرسام​آور مدرنیته سازگار کند.
در این حین، فرهنگ کوچه از ادبیات کلاسیک موسیقی سنتی پیشی گرفت و زبانی آنچنان نامانوس متولد شده که برای ترجمانش حتی نمی​شود به فرهنگنامه​ی معین و دهخدا تمسک جست، و ضرب​آهنگ این زبان به اندازه​ای بدیع و شگرف است که در قاموسنامه‌ی ملودی نوحه خوانی و یا ریتم شش​هشتم موسیقی پاپ هم نمی​گنجد.
غرض نقد زبان نیست و توجه به این نکته نیز ضروری است که خیلی از سبک​ها و مکتب​های وارداتی غربی هرگز با فرهنگ ایرانی آنچنان عجین نشد که بتواند به عنوان مکتبی مستقل به حیات خود ادامه داده و جایی برای نوآوری و خلاقیت ایجاد کند. چرا که سبک​ها و گروه​هایی مثل راک، متالیکا و سایر مکاتب موسیقیایی و غیر موسیقیایی، بیشتر به عنوان یک کالای مصرفی و یا مد، بخش اندکی از جامعه را با خود همسو کرده و هرگز هویت مستقل خود را پیدا نکردند.
اما چه عواملی باعث شده تا رپ فارسی جان بگیرد و با استقبالی گسترده از طرف نسل جدید روبرو شود؟
شاید برای بررسی دقیق گرایش به رپ در ایران باید عناوین چند اتفاق بزرگ در چند دهه​ی اخیر را در کنار هم قرار داد تا به نتیجه​ای منطقی رسید. نگاهی نزدیک به نسلی که فرزند جنگ است و بیکاری، بی​پولی، بی​هویتی و باران مواد مخدر همیشه گریبانگیرش بوده، و از تجربه​ی ساده‌ترین لذایذ دنیوی نیز محروم است. نسلی که سکس برایش تابو شده و در تمام کوچه پس​کوچه​های فرهنگ و عرفش علامت ورود ممنوع علم شده. دائم در حال اسکن​شدن است و همیشه به چشم یک متهم به او نگریسته شده. میراث​دار بحران​های فجیع اقتصادی و اجتماعی است. در آرزوی چیزهای ساده ایست که بجز سرزمین خودش در هیچ کجای جهان جرم نیست. ماهواره و اینترنت دارد و جهان را رصد می​کند اما در حریم خانه نیز نامحرم است. پارتی می​خواهد. رقص می​خواهد و گرفتار تناقض پیچیده​ی سیاستی است که از یک سو گسترش فحشا را در پستو ها دامن می​زند و ترویج می​کند و از سوی دیگر پوشیدن چکمه را در ردیف گناهان کبیره قرار می​دهد. نسلی که اجازه نقد هم به او داده نشد و تمام عمر را باید در حال تکریم و ستایش ارزش​هایی باشد که از پدران به او دیکته شده.

نسلی که پدر برایش قهرمان نیست:

موسیقی رپ در دهه ی ۱۹۸۰ میلادی و از میان موسیقی سیاه​پوستان فقیر متولد شد. رپ موسیقی اعتراض​‌آمیز خیابانی است. سبکی است که از پیش‌پاافتاده​ترین، سهل​ترین، خیابانی​ترین و گاه رکیک​ترین کلمات استفاده می‌کند و با سادگی و بی​پیرایگی خود می‌کوشد معنایی دیگر از زندگی اجتماعی را به ما یادآوری کند که بعدی از هستی مردم داخل کوچه و خیابان است.
رپ فارسی، گریزی است از فضا و هنجارهای سفارشی​شده جامعه‌ای تک​صدا و پر از قوانین سخت و بزرگ به بن​بست رسیده. صدای اعتراض نسلی که پدر برایش قهرمان نیست. هیچ رابطه​ای با بنیادهای فکری سیاست​مداران راست و چپ ندارد و مشکل اصلی او، هنجارها و اخلاقیات پوسیده ایست که نه تنها آزادی را به او هبه نکرد بلکه به جای رهایی، افساری تازه بر گرده اش کشید.
رپ فارسی بی پرواست آنقدر که برای تولد از کسی اجازه نگرفت. راهش را از میان پستو‌های تاریک زیر زمینی، کورمال کورمال گشود و بدون هیچ فرهنگ​سازی و هزینه​های چند میلیارد ریالی که برای گسترش فرهنگ اسلامی توسط دولت و بنگاه​های مذهبی خرج می​شود، یک تنه از فرهنگ هزاره​ی مرثیه​خوانی گذشت و عقده‌ی ناگشوده‌ی نابرابری​ها و اختلاف طبقاتی و ریاکاری و بحران​های سیاسی و فرهنگی و مذهبی را یکجا گشود.
رپ فارسی دهن​کجی بزرگی است که بدون اینکه خود را مستقیما رو در روی مذهب قرار دهد، ادبیاتی غیر مذهبی دارد. خدا را به نقد می​کشد. عشق سنتی را به چالش واداشته و سکس را می​ستاید. روابط گستره​ی مبتنی بر پول و فساد را به تمسخر می​گیرد. از گریز می​گوید، از ترس از مخدر. به خود متکی است و آینده روشن را در راستای اعتراض جمعی بچه​های خیابان جستجو می​کند. بیانیه صادر نمی​کند. عکس​العملش مستقیم و بدون ملاحظه است. اهل مصلحت نیست. گاه سیاست​های رئیس جمهوری را هدف می​گیرد، گاه پخش یک فیلم خصوصی از یک هنرپیشه، و گاه طرح مبارزه با بدحجابی را به صلابه می​کشد.
رپ نه ملایمت و محافظه​کاری موسیقی کلاسیک را دارد و نه زرق و برق و بشکن و بالا بنداز موسیقی پاپ را. شاید این​گونه به نظر برسد که رپ فارسی عاری از شعر و موسیقی خیال​انگیز است و به جهت جوان​گرا و بی​معلم و استاد بودن و عدم کشف سلسله مراتب​های انسان​شناختی و عرفانی و معرفتی و هنری، ارزش تامل و توجه ندارد. اما چیزی که بدیهی است، رپ فریاد فراگیر رنج و ستم و افسردگی و اعتراض نسلی است که به فتوای هنر هم اعتنایی نمی​کند.


نوشته شده توسط  محمدرضا لطفی

برگرفته از radiozamaaneh

 

 

نظرهای خوانندگان

salam mamnoonam jenabe aghaye lotfi az in matlabi ke erae kardid man fekr mikonam yeki az dalayeli ke in moosighi beine javanha ravaj peida kard oon shekastegie kalamat va be sade harf zadan ba mardom ya be ebarati mohaverei boodan hast va be nazare man agar in moosighi ba khod ebtezale farhangi va ... be vojood nayare khili khoobe va be nazare man chon asase zendegi iraniha az ghadim be ye hojbo hayaee boode nabayad tooye sherhaye rap az alfaze rakik estefade konand . mamnoonam az in maghalei ke shoma dar ekhtiare ma dadid

-- t-peyman ، Jan 5, 2008 در ساعت 06:25 PM

در کشوری که بلای خانمانسوز « زهد» خانواده ی موسیقی را 30 سال مداوم در ایران داغدار و خانه نشین کرده و معلوم نیست بر سر اساتید و پیشکوتان چه آمده، قطعا باید برای هر نوع فعالیت موسیقیائی نظر مثبت نشان داد. ولی اگر میلیونها کودک در خانه ومدرسه با موزیک آزادانه، انس نگیرند و خودشان به سمت موسیقی مورد علاقه خویش نروند و مثل ایران در بخشی از خانواده ها که امکانش را دارند ، کودکان به فراگیری سازی که والدین آنها دوست دارند می پردازند و یا به آنچه در جامعه مجاز ست سرگرم شوند. در هر صورت چیزی از موسیقی فعلی «سنتی» فرا تر نخواهد رفت . دنیای موسیقی فقط آنچه «سنتی» و « پاپ» و «رپ » در ایران رسمیت دارد نیست . موسیقی یکی کهن بار ترین وابتدائی ترین هنرهای بشر ست هزاران سال ترقی داشته که در فرهنگ ملل جهان با کم وکیف متفاوت تجلی میکند . باید در ایران هم برسمیت شناخته شود و از تمام هنرمندان ایرانی دلجوئی شود و هنرمندان صاحب نام باید در این زمینه رژیم « مقدس ماب » را زیر فشار قرار دهند. باید اجازه داد تا ایران 70 میلیونی با سلیقه ها و فرهنگهای به موسیقی های مورد علاقه خود گوش کنند و مسلما همانطور که در ایران همه جور موسیقی داشتیم باید هر کس ذوق هنری خود را به جامعه ابراز کند نه فقط سنتی و پاپ و رپ
موسیقی از این ها بیشتر ست .

-- مانی ، Jan 5, 2008 در ساعت 06:25 PM

محمد رضا لطفی
سلام.
ممنونم که محرم دانستی و مطلبی را به من معرفی کردی که مایه آموختن من در باب "موسیقی" از نوع رپ، کلاسیک و پاپ شد.
صادقانه به گویم دانش من در این زمینه بسیار ناچیز و اندک است، بنابراین بزرگوار بر من ببخش که نمی توانم نظر یا عقیده کارشناسی و تحلیلی در این زمینه ارائه دهم.
اما همانطور که گفتی "رپ" اعتراض جوانان ماست که در کوچه پس کوچه ها "خفقان" به فریاد درآمده است. آوار فشار و سکوت آنقدر سنگین است که ورود اخلاق، مذهب و ... به این محدوده "خاکستری" ممنوع است.
می دانم، روی آوردن به "رپ" از هر نوعش پاسخی موقتی به نیاز "نسل سوخته امروز"است، اما صادقانه بگویم هراسم از این است که این راه "به بن بست" خواسته های به حقمان منتهی شود.یا بهتر بگویم مکانیزم صحیح برای بیان "تحمل مخالف" با ابزار ناسزا با واژه های "رکیک" نیست.
دوست مشترکم در کنار همراهت "نسیم"سلامت و موفق باشی.


-- نسرین علیپور ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

من رپ ايراني رو دوست دارم چون جوان‌هايي كه اين نوع موسيقي را مي‌خوانند از ته دل مي‌خوانند. به نظرم اين مطلب بي پروا به دغدغه‌هاي پنهان نسل جوان مي‌پردازد، نسلي كه 7- 8 سال از زندگيشون رو گم كرده شايد هم هيچوقت به دليل محدوديت‌ها و مشكلات، چيزي از زندگي واقعي نفهميده‌اند، اين مطلب توانسته خلاصه وار ،درد جوانان امروزي را بيان كند و به نظرم بيشتر به معضلات پرداخته تا موسيقي رپ ايراني، رپ در واقع مستمسكي شده براي پرداختن به مقوله اصلي يعني معضلات گريبانگير نسل جوان.حتي جواناني هم كه موسيقي رپ مي‌خوانند اين وع موسيقي را مستمسكي براي پرداختن به معضلات اجتماع قرار داده‌اند. چرا كه همانطور كه در مطلب هم آمده موسيقي رپ ابزار جديدي است براي پرداختن به معضلات در يك جامعه تك صدايي.

-- كيارش ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

با رپ فارسی، موسیقی ایرانی از بن بست در آمده و به چاه افتاده است.
با این پایه و سواد ضعیف، این ابتذال و این همه اعتماد به نفس! دیگر امید در آمدن از این چاه هم نیست.

-- مهدیه ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

شايد شما اصلا اهل موسيقي رپ نباشيد. شايد آن را اصلا موسيقي ندانيد. ولي چه بخواهيد، چه نخواهيد موسيقي رپ بين نوجوانان ايراني، طرفداردارد. و فوج نو جوان های ایرانی طرفدار رپ که هر روز به تعدادشان اضافه می شود به زودی تا ثیرات عمیقی بر جامعه و فر زندانشان بر جای خواهند گذاشت . نسلی که با ادبیات موسیقی رپ اسطوره بت های ازلی این دیار را خواهد شکست و حکومت دینداران حتی با سر کوب این نسل نیز نمی تواند از تاثیر آنها بر نسل بعدی و جامعه جلوگیری کند .
با تشکر از مطلب خوب رادیو زمانه

-- بهزاد ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

بسیار خوب و کامل بود ...
اما باید بگم:
رپ فارسی آخرین تلاشهای نسل نا امیدیه که برای بودن خودش هم باید مجوز داشته باشه...
نسلی که بعد از نسل سوخته به دنیای عجیب و وارونه خودش پا گذاشته...
نسل بی تفاوتی ها که تنها صداش صدای رپه....بماند

-- حمیدرضا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

بسیار خوب و کامل بود ...
اما باید بگم:
رپ فارسی آخرین تلاشهای نسل نا امیدیه که برای بودن خودش هم باید مجوز داشته باشه...
نسلی که بعد از نسل سوخته به دنیای عجیب و وارونه خودش پا گذاشته...
نسل بی تفاوتی ها که تنها صداش صدای رپه....بماند

-- حمیدرضا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

رپ ایران مراحلی که باید رپ طی کنه رو طی نکرده.شاید بشه گفت که الگوی حال حاضر رپ کن ها رپ امریکایی باشه ولی رپی که الان توی اروپا رایج شده به مراتب با هدف رپ که همون اعتراض هست سازگارتره.نمونه رپ فرانسه میتونه الگوی بهتری برای رپ کن ها باشه تا رپ آمریکا که از اهداف رپ دور افتاده.

-- آریا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

من هم معتقدم موسيقي رپ جاي خودش رو بين نوجوانان ايراني باز كرده.و شايد اين نوع موسيقي با شرايط يك نوجوانان كاملا سازگاري دارد ،و هماني است كه او مي خواهد.پس قاعدتا به سمتش كشيده مي شود.

-- سما ، Jan 8, 2008 در ساعت 06:25 PM

موسیقی رپ در ابتدا گفتگوهای روز مره به صورت ریتمیک و بدون استفاده از ساز بود و با دست زدن،همخوانی و سوت زدن و ... بود ولی بعد از مدتی که راک و وابسته های این نوع موزیک طرفداران خود را از دست داد ساز وارد رپ شد. اینجا به مطلبی زدی که واقعاَفقط میتونم بگم زدی تو گل...
1.همانطوریکه میدانیم صفت بارز مردمان شرق و بخوصوص مردم ما این است که ارادهء خارجی طبیعت یا قضا و قدر را به مراتب بالاتر و قوی تر از انسان میداندو راه امید را میبنددو به رضا و توکل دل میبنندد. ولی نسل جدید ما نه در راه به قول بعضی ها شیطانند و نه در راه توسل. در راه حقیقتند و این بی انصفاسیت که رپ ایرانی که خود یک سبک جَزِ منحصر و بی پرده در این اجتماع است و مهمتر اینکه شعر جدیدی نیز متولد کرده که ماندگار خواهد بود.(توجه کنید به موسیقی سنتی و حتی پاپ و بعد اشعار مولانا و شهیار و ...).
2. در رپ ایالات متحده در قارهء آمریکا اولین است،مثلاَ برزیل همش hip hope ، در اروپا هم چند تا کشورند، ولی در آسیاوبه خصوص در خاور میانه بیابید رپرهائی مانند بچه های ما که با کمترین امکانات و اون هم به صورت زیرزمینی اقدام به آفرینش و انتشار آهنگ و کلیپ میکند، این بچه ها حتی مذهب را هم در قالب موزیک خود به زیبائی بیان میکنند.
حالا یک سئوال هم دارم آیا این موزیک چلش دیگر ایجاد نمیکند؟ براوو محدرضا. همون آرزوی توفیق رو هم بزاش در ادامه اش.

-- آشنا ، Jan 9, 2008 در ساعت 06:25 PM

آنتوان چخوف میگوید:ازمیان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به کار خود ایمان دارند....
محمد عزیز مطلبت در باب موسیقی رپ و اعتراض آنان بسیار جالب بود بر نکته ای اشاره کردی که شاید کسی به آن توجه نکرده باشد.
محمد عزیز امروزه شما به راحتی می توانید شاهد اجرای این نوع از موسیقی به زبان فارسی آنهم از شبکه های رسمی رادیو و تلویزیون ایران باشید. این موضوع نشان دهنده آن است که مسئولین فرهنگی کشور خواسته یا ناخواسته در حال ترویج رپ هستند .محمد جان دي" خواننده ی ساه پوست ترانه اي تحت عنوان "چگونه ملت سياه را بپا خيزانيم؟" خواند و در آن، خطاب به سرايندگان یک ترانه تجارتي چنين گفت: جشن تو ميتواند بزودي زود خاتمه يابد،

وقتي كه آنها، يكروز بعد از ظهر، بقول خودشان

"سياه برزنگي ها" را بخط كنند

پس در حاليكه تو شب را به صبح ميرساني،

اين مملكت بيشتر و بيشتر دست راستي ميشود

بنابراين يا از الان خودت را آماده كن

يا راه فرار در پيش بگير،

چرا كه در دولت پليسي، هيچ جشني در كار نخواهد بود

و یا اینکه:قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي كه از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را اینجا می آورماين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حكايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است.

دستم را بروي اسلحه ام ميفشارم،

چرا كه قصد جانم را كرده اند

مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده

ميكوشم به سيم آخر نزنم

اينجا درست مثل يك جنگل است

و بعضي وقتها تعجب ميكنم

كه چگونه ميتوان جان سالم بدر برد
به هر حال ما نیز مانند تو با خود بر روی تپه ها چتری آورده ایم.

 

 

برگرفته از radiozamaaneh


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/02/06
امام جمعه مشهد مقدس و نظریاتش در مورد موسیقی و...
امام جمعه مشهد مقدس به نقد عملكرد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و همچنین سازمان تربیت ‌بدنی پرداخت.
‌به گزارش سایت خبری "فردا"، علم الهدی امام جمعه مشهد مقدس ضمن انتقاد از برخی سازمان‌های دولتی گفت: آن استراتژی كه دولت در سیاست خارجی و اقتصاد داشته در عرصه فرهنگی نداشته ‌است. انتظار ما هم از دولت احمدی نژاد كه می گوید دولت من دولت انتظار است، بیشتر از این است. ‌بنده هم اكثر نقد هایی كه به دولت داشته ام در حوزه مسائل فرهنگی بوده است. ‌‌ ‌وی افزود: به عنوان مثال باید به مدیریت سازمان میراث ‌فرهنگی و گردشگری اشاره كرد كه عملكردش ضد فرهنگی بوده و هم اكنون نیز این گونه است.
علم الهدی در بیان دلایل پیرامون انتقادش افزود: ببینید اینها همه چیزها را توسعه داده اند و دنبال ‌همه چیز هستند، فقط دنبال یكسری معیار های غربی پوسیده هستند. توریستی كه آقایان ادعا می‌كنند به هیچ وجه دركشور ما قابل توسعه نیست زیرا جواب نمی دهد. آن چیزی كه در كشور ارزش دارد ‌ولی به دنبال آن نرفته اند و برای آن استراتژی ندارند و اصلا به نظر می رسد هیچ علاقه ای به آن نداشته ‌باشند، حضور زائران خارجی در مشهد است. ‌وی افزود: سال قبل حدود ۷۰۰ هزار زائر خارجی به مشهد آمده بودند كه این تعداد به مراتب بیش از آمار ‌بسیاری از كشور های اسلامی و آسیایی دیگر است. سازمان گردشگری هیچ كاری برای توسعه زیارت ‌خارجی ها نكرده است. این كارهایی هم كه شده توسط سازمان گردشگری نبوده است. سازمان ‌گردشگری علاوه بر اینكه در این زمینه ها قدمی برنداشته علاوه بر آن در توسعه مفاسد اولی بوده است. ‌در این شهر خیلی از خراب كاری ها زیر سر آژانس های گردشگری است.
‌امام جمعه مشهد افزود: تربیت بدنی هم همین‌طور است. البته آقای علی آبادی در راس این سازمان یك ‌فرد ارزشی است ولی این آدم خوب نتوانسته حتی یك سر سوزن جریان تربیت بدنی را به سمت ارزش ‌ها هدایت كند. ‌‌ ‌علم الهدی در ادامه به بیان نظرش درباره موسیقی پرداخت و گفت: نظر كلی ‌من در مورد موسیقی این است كه این هنر نمی تواند ارزش های دینی ما را زیبا كند زیرا اگر این ابزار در زیباسازی ارزش های دینی موثر بود ائمه (ع) قبل از همه از این ابزار استفاده می كردند.‌علم الهدی در ادامه به بررسی فعالیت گروههای موسیقی در شهر مشهد پرداخت و ‌گفت: در مورد اجرای كنسرت موسیقی در مشهد، این كار مثل نواختن موسیقی در كنار حرم امام رضا ‌‌(ع ) است. با آن مطالبی كه گفتم و حدیث پیامبر اكرم (ص" )بین الجبلین روضه من ریاض الجنه" شهر ‌مشهد همه اش جزو حرم امام رضا (ع) است و همان‌طوری كه هیچ موسیقیدانی به خود اجازه نمی ‌دهد در حرم امام رضا (ع) به نوازندگی بپردازد، لذا در مشهد نیز نباید كنسرت موسیقی اجرا شود. ‌
نقد : روزنامه آفتاب یزد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

87/02/01



در مطلب قبلی راجع به محاسن و معايب بداهه نوازی بحث و نتيجه گيری شد که بداهه نوازی اگرچه محاسنی هم دارد، ولی اگر روی صحنه اجرای بيايد ميتواند تاحد زيادی مخرب باشد.


قبل از شروع بحث به تاکيد اين نکته میپردازم که منظور از بداهه، بداهه نوازی به معنای واقعی کلمه و خلق در لحظه اجراست؛ تکرار اين جمله از اين لحاظ لازم بود که عده ای بداهه نوازی را بسط و گسترش جملاتی که پيشتر در ذهن جاي گرٿته میخوانند. به قول علی اکبر مرادی، نوازنده مشهور تنبور، بداهه خالص شعاری بیش نیست و بداهه واقعی به ندرت در نوازندگی روی میدهد
.

محمدرضا لطٿی نوازنده و آهنگساز نامی ایران نیز به تازگی در یک مصاحبه؛ جدید بودن جملات را در بداهه نوازی نادر خواند و عنوان کرد، بیشتر جملات اینگونه اجراها، ترکیب جملات قدماست که در ذهن ما دسته بندی شده و ارائه میشود (نقل به مضمون
)

در واقع اگر بيشتر بداهه نوازی های نوازندگان ايرانی، دقيق مورد بررسی قرار بگيرد، کاملا جملات رديٿ يا آهنگسازی ها قدما يا نواخته های قبلی شخص بداهه نواز را در بر دارد و به مقدار ناچيزی توليد موسيقی جديد شده، برای همين مثلا چهارمضراب دشتی(راست کوک) ٿرامرز پايور بسيار جذابتر از مثلا اين بداهه نوازيست... چراکه روی اين چهارمضراب ٿکر شده و غلط گيری شده
.

همانطور که گٿته شد، بداهه نوازی های زيبا تر پشتوانه ٿکری بهتری دارند؛ مثلا در موسيقی ايرانی کسی که رديٿ را خوب ٿرانگرٿته و با جملات و تحريرهای آن آشنا نيست، به سختی ميتواند(به اصطلاح) بداهه نوازيي در حال و هوای موسيقی رديٿی داشته باشد
.

اين پشتوانه همان جملاتی است که قرار است در به اصطلاح بداهه ای که خواهد نواخت به کار آيد! اکثر بداهه نوازان ديد ساده انگارانه ای به کار خود دارند و کمتر در چيزی که مينوازند عميق ميشوند، چون دنبال کردن ملوديهايی که به ذهنشان رسيده ميتواند به اصل ملودی(که مثلا توسط صبا يا شهناز نواخته شده ) برسد و پس از پايان کار ببيند، دقيقا اثر هنرمند قبلی را اجرا کرده! با اين اتٿاق همان بسط و گسترش هم که اقلا تا حدی شکل کار را جديد نشان ميداد را هم از دست داده
.

يک مثال: اگر به نوازندگی مرحوم حسين ياحقی گوش کرده باشيد، جملات زيادی را از او در ويلن پرويز ياحقی و گاه اسدالله ملک ميشنويد، اگر در لحظه اجرا از پرويز ياحقی بپرسيد، اين که مينوازی در اصل ساخته کيست؟ او احتمالا نه به ياد مي آورد، نه اصلا میخواهد که یاد بیاورد( به همان دليل که گٿته شد
)

با اينکه اين موارد را تمام بداهه نوازان و يا بداهه خوانان ميدانند ولی باز بداهه نوازی را اصل انکار ناپذير(!) موسيقی ايرانی ميدانند. البته لازم است اين اٿراد را به دو گروه کلی تقسيم کنيم
:

گروه اول: کسانی که وقتی ميگويند موسيقی ايرانی، حٿاظت از سنتهای قديمی( چقدر قديمی را بايد از خودشان بپرسيد!) و حٿظ اصالتها (اصالت را هم هر گروه به شکلی تعريٿ ميکنند) را وظيٿه هنرمند ميدانند. اصولا صحبت در مورد اين گروه بخاطر تناقضاتی که در گٿتار و ايده هايشان است کمی مشکل است، چراکه از طرٿی ميخواهند سنتی را حٿظ کنند (که احتمالا اين سنت کهنه شده و عده ای آن را زير پاگذاشتند که حالا اين دوستان قصد حٿظش را دارند) و از طرٿی ميخواهند کاری نو انجام دهند
.

اين علاقه به سنتها خود دو حالت ميتواند داشته باشد؛ الٿ-نگهداری آن برای تاریخ نگاری که در این مورد ضبط صوت و تصویر موسیقی مورد نظر، میتواند کاٿی باشد. ب-کسانی که میخواهند قالبهای سنتی را حٿظ کنند ولی به آن شاخ و برگی هم بی اٿزايند؛ اين گروه که مخصوصا پس از انقلاب طرز تٿکرشان به صورت زايد الوصٿی مطرح شد، اکثرا با مشکلاتی درگيرند. مخصوصا مشهور است که " دونٿرشان يکديگر را قبول ندارند! " دلیل هم این است که نوآوری بر مبنای سنت یکی، برای دیگری زیر پا گذاشتن سنت محسوب میشود و از همین روست که همواره این گروه با همگروهی هايشان درگیری دارند (و نیز گروه الٿ با گروه ب
!)

گروه الٿ اصولا با توجه به هدٿ با ارزشی که دارند ( که همانا ثبت تاريخ صوتی ميباشد) پا در مسير اشتباهی گذاشته اند و آن هم کار خلاقيت يا هنر است. اينان در واقع نبايد هنرمند باشند، بلکه صرٿا باید راوی باشند. مگر موزه داری هست که روی تابلوهای قديمی نمايشگاه تغييری ايجاد کند و آن اثر به روزتر و کاملتر شود؟ همين تناقض است که واژه متناقض " موسيقی سنتی" را روی گروههای گذاشته که آثار آنها در عصر مدرن ساخته شده
.

گروه دوم هم سعی دارند ادامه دهنده سنتهای گذشته باشند ولی مگر ميتوان در جايی که ٿقط ماشين و آپارتمان و کامپيوتر و در يک کلام دنيای مدرن ديده ميشود، حال سنتهای کاه گلی گرٿت؟! اصلا چرا بايد خود را لای ستونهای قديمی پنهان کنيم و در ساخت آثار نو که ٿکر باز و بی دغدغه را ميطلبد محدوده ای برای خود در نظر بگيريم؟


تمام اين واژه هاي بسته قٿسی است که خود را در آن زندانی کرده ایم و هر روز از یکدیگر میپرسیم که آیا راهی هست که از این زندان ملال آور بگریزیم؟


آيا موسيقی ما تمام شده؟! بله اگر به يک استاد طراح بگويند ۱۰۰ طرح برای لاستيک ماشين بزن، بعد از ۶۰ طرح به تکرار می اٿتد، ولی اگر بگويند در بی کران ذهنت طرحی بزن
...

گروه دوم: اين گروه که تعدادشان هم در ميان موسيقيدانان ايرانی کم نيست، زالو آسا به موسيقی چسبيده و از هر راهی برای به نمايش گذاشتن موجود بي خلاقيتشان استٿاده ميکنند. پس چه ٿضايی بهتر از ٿضای بداهه نوازی؟! اينجا کسی انتظار شق القمر از کسی ندارد، اگر موسيقيتان تکه پاره ای از چند قطعه معروٿ هم بود باکی نيست، اصلا اگر همان هم به ياد نيامد خيالی نيست
!

حتی شما ميتوانيد در بزرگترين سالنها با گرانترين قيمتها بليط بٿروشيد و حتی برنامه تان را ضبط صوتی تصويری کنيد، ديگر کسی نمی پرسد که مگر بداهه يک ارزشش بخاطر حالت ٿکری لحظه اجرا نيست؟ پس شنيدن آن در دو سال ديگر و حال و هوای ديگر با اين ديدگاه چه ارزشی دارد؟


همين اٿراد چنان کردند که گويی بداهه نوازی عملی مقدس است و اين مهم را هر روز ترويج ميکنند تا جايی که در مورد اٿلاکی بودن بداهه نوازی در نشريه جشنواره ای خواندم : " خدا هم جهان را بداهه خلق کرد! " گاهی در صحبتهای هنرمندان صاحب نام که کارهای غير بداهه نيز به تعداد زياد دارند به تازگی ميشنويم که بداهه را اصل موسيقی ايرانی می نامند. اينجا ميتوان دو سئوال را مطرح کرد: يک- به ٿرض اينکه در قديم موسيقی ما بداهه بوده (البته وقتی قرار بر کری خواندن در مجامع بين المللی شود، همين اساتيد می ٿرمايند، ما قديميترين ارکسترهای جهان را داشته ايم که حتی رهبر ارکستر هم داشته!) امروز که ما بداهه نوازی را مطابق حال و شرايط اجتماعی نميبينيم (به عللی که ذکر شد) چرا بايد ادامه دهنده اين سنت بيهوده باشیم؟ دوم-آيا کارهايی که از شما شنيده شده و بداهه نبوده موسيقی ايرانی نيست؟ مگر نه اين است که بهترين بداهه نوازيهای شما کمی قدرت موسيقی پيش ساخته شما را داراست؟ و شايد يک سئوال ديگر... آيا چشمه خلاقيتتان خشک شده که به ما وعده " سراب " ميدهيد؟

 

نت آهنگ

نویسنده: *nvidia*( کاربر انجمن)

 
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28
  
شهرکتاب- همشهرِي آنلاين :
انتشار كتاب گل صدبرگ فضايي را  ايجاد كرد تا نقد و بررسي آن با حضور جلال ذوالفنون، سروش قهرمانلو  و  سيد ابوالحسن مختاباد روز 23 آبان ‌در شهركتاب مركزي برگزار شود.
مباحث اصلي كتاب

 در ابتداي اين نشست، علي اصغر محمدخاني، مسول نشستهاي شهر كتاب  هدف از تاليف  كتاب «گل صد برگ » را بررسي ذهنيت ايراني از نظر هنري و پنجاه سال تجربه فرهنگي و هنري استاد ذوالفنون دانست و تصريح كرد: نكاتي كه استاد ذوالفنون بر آن تاكيد دارند: اهميت شعر و موسيقي، ارتباط صميمانه هنرمند و مخاطب، تبادل احساس و انديشه و بحث‌هايي درخصوص تخيل و خلاقيت است. امروزه مسئله تخيل هنري، بسيار مورد بحث است و در چند سال اخير هم فرهنگستان هنر ، تخيل هنري را از منظرهاي گوناگون مورد بررسي قرار داده است. اين كتاب به خواننده تجربيات استاد ذوالفنون را در كنسرت‌هاي پژوهشي‌اش نشان مي‌دهد كه هم زمينه اجرايي داشته و هم زمينه نظري. حاصل آن كنسرت‌ها، در اين كتاب جمع شده است.

طعم كلام استاد

در ادامه سروش‌قهرمانلو  (مولف كتاب) كه كتاب گل صدبرگ به اهتمام او منتشر شده است، درخصوص اين اثر گفت: من در جمع‌آوري اين كتاب سعي كردم طعم كلام استاد و احساسات او را حفظ كنم. در جاي جاي اين كتاب جملاتي وجود دارد كه شايد ارتباط چنداني با هم نداشته باشد و اين به اين دليل است كه خاطر خواننده مقداري تلطيف بشود. البته جملات خاصي كه در بين كليت كتاب آمده، برداشت‌هاي شخصي ايشان در طول زندگي و تجربه هنري ايشان است. تمام تلاش اين بود كه استاد ذوالفنون همان طور كه هست در كتابش ديده شود.

جلال ذوالفنون: موسيقي به خودي خود هنر نيست

جلال ذوالفنون نيز درخصوص انگيزه‌ خود از تاليف اين اثر، تصريح كرد: متاسفانه در گذشته در فرهنگ ايران در زمينه موسيقي خلاء هاي بسياري وجود داشت و اين خلاها ارتباط فرهنگي ما را باگذشته، قطع كرده است. تاآنجا كه مي‌شود بايد  در جبران اين خلاها كوشيد.

نقاشي، موسيقي، معماري و... همه انعكاسي از هنر هستند و درواقع هنر ذهنيتي است كاملا متافيزيكي و وقتي ما ‌آن را از قوه به فعل درمي‌آوريم و از متافيزيك آن را به جهان فيزيك درمي‌آوريم، به صورت  اين جلوه‌ها(موسيقي، نقاشي و...) درمي‌آيد. اين است كه تلاش ما در اين كتاب اين بود كه بگوييم: موسيقي به خودي خود هنر نيست، بلكه تعدادي اصوات است كه كنار هم قرار مي‌گيرند و اين نه تنها هيچ هنري نيست،  بلكه يك امر فيزيكي است، آنچه آن را به هنر  تبديل مي‌كند، پيامي است كه بر اين امواج سوار مي‌كنيم. ما به اين امر در اين كتاب توجه كرديم. وقتي مخاطب ما با اين امر آشنا شد، پيامدش ‌آن است كه بهتر مي‌توانيم در اين زمينه با هم گفت و گو كنيم.

هنرمند زمان نمي شناسد

 هنر و هنرمند تعريفي براي خود دارد كه زمان و مكان را نمي‌شناسد. بخشي از تلاش اين كتاب روشن كردن اين قضيه بوده است. اگر اين تفكر در شنونده ايجاد شود، كمك مي‌كند تا هنر را از غيرهنر در هر شرايطي تفكيك كند. اگر كلي‌تر درباره انگيزه كتاب صحبت كنيم، مكتب هنري ذوالفنون، كه خود من هم تابع آن آن هستم ، معتقد است كه شنونده موسيقي هرچه آگاهي بيشتري داشته باشد، راحت‌تر مي‌توان با او ارتباط برقرار كرد و مطالب بيشتري به او داد.

در بسياري از موارد كساني كه در اين عرصه هستند شايد به فكر آگاهي مخاطب خود نباشند. خوشبختانه در سال‌هاي اخير ، زمينه‌هاي آگاهي در مخاطب ما پيدا شده است و آن عادت نادرستي كه موسيقي را فقط وسيله‌اي براي پر كردن اوقات و شادي‌هاي گذرا مي‌دانست، تغيير يافته است و نگاه جديدي ايجاد شده كه بر مبناي اين نگاه هم فرهنگ‌سازي را مخاطب در موسيقي لحاظ مي‌كند. بنابراين ما اين فكر سازنده را بايد به شكل‌هاي مختلف تقويت كنيم.

بركشاندن سازي مهجور

 سخنران ديگر اين نشست،سيد ابوالحسن مختاباد، منتقد و روزنامه نگار حوزه موسيقي،  بود. وي درخصوص جايگاه ذوالفنون و ساز سه‌تار در موسيقي ايراني گفت: ساز سه‌تار تا قبل از دهه پنجاه، ساز بسيار مهجوري بود اگر چه مرحوم احمد عبادي ، استاد فروتن و استاد صبا ويا سعيد هرمز ي با اين ساز اجراهايي داشتند اما خاص بودن آن همچنان حس مي شد و به مانند سازهاي ديگر موسيقي سنتي هنوز نتوانسته بود وجهه اي عمومي بيابد . پس از انقلاب هم تنها آقاي لطفي در كاري به ياد درويش خان اين ساز و توانايي هاي آن را بروز داد اما تا زماني كه اين ساز د رگل صد برگ عرض اندام كرد ، اقبال عمومي به آن صورت نگرفته بود.

وي افزود:  بعد از  انقلاب به دليل فضايي كه براي موسيقي ايجاد شد و مشكلاتي كه عرضه عمومي موسيقي داشت، بايد راه‌حلي ايجاد مي‌شد كه اين بن‌بست‌ها به شكل عرفي شكسته شود. اين بود كه سه‌تار و گروه‌نوازي با سه‌تار راه ميانه‌اي براي شكست اين بن‌بست بود و استاد ذوالفنون به ظريف‌ترين شكلي اين كار را انجام داد.

اين روزنامه نگار و منتقد موسيقي ادامه داد: نوار گل صدبرگ از منظرهاي  مختلف قابل بررسي است؛ چه از لحاظ مخاطب و چه از نظر نوع كار. اين نوار دستگاه بيات ترك را به خوبي شناساند و ظرفيتهاي آن را عمومي كرد و موجباتي را فراهم كرد تا  شنوندگاني كه با اين آواز  بيگانه بودند، با آن آشنا شوند و اين  از مزاياي اين كار بود.  ضمن آنكه ساز دف را به بهترين وجهي معرفي كرد . سازي كه پيش از اين در كار آقاي لطفي و شجريان در تصنيف معروف چهره به چهره روبرو توسط  همين آقاي بيژن كامكار اجرا شد ، اما تفاوت آن اجرا با اين اجرا دراين بود كه درگل صد برگ شنونده ظرفيتهاي تازه اين ساز را كشف مي كند و درمي يابد كه به چه زيبايي و ظرافتي در كنار سه تار نشسته است . 

گام در حوزه عمومي

 وي در ادامه مطالب خود درباره كتاب گل صدبرگ و ديدگاههايي كه آقاي ذوالفنون در كتاب ارائه كرده است  ، حاضران را به نظريه حوزه يا عرصه عمومي   يورگن هابرماس توجه داد و تصريح كرد: هابرماس يك نظريه‌پرداز آلماني است كه اصطلاحي به نام «حوزه عمومي» دارد، كه هرگز در پستو شكل نمي‌گيرد و بحث محفلي نيست. بحث محفلي يعني فرد عقيده خود را در يك رسانه عرضه نكند  در حالي كه رسانه هايي چون كتاب، سخنراني، تلويزيون، راديو در زمره حوزه عمومي مورد نظر هابرماس هستند.

ويژگي و تفاوت اصلي كار آقاي ذوالفنون و انتشار نظرياتش در كتاب در اين است كه كارش در حوزه عمومي تعريف مي شود ، همانجايي كه هابرماس معتقد است پرسش و پاسخها در آن مي تواند به رشد و توسعه ذهني  افراد و آگاهي هاي آنها بينجامد .

 وي افزود :  مهم‌ترين حسن حوزه عمومي اين است كه پيام‌دهنده را به آدم‌ها مي‌شناساند. اين خود در فضاي موسيقي ايران اندكي جرات و جسارت مي‌خواهد جرا كه موسيقي دانهاي ما همچنان از ابراز نظر خود به صورت مكتوب هراسانند ، همچنانكه در سوي ديگر كمتر انتقادي رابر مي تابند . اين است كه از اين منظر هم انتشار اين كتاب و ديدگاه‌هاي استاد ذوالفنون كه به برخي از اين ديدگاه‌ها انتقاد هم وارد است، از جمله اينكه  روش‌مند نيست، اما مي‌تواند سنگ‌بنايي باشد براي اينكه راجع به اين موضوعات بحث شود.

 عضو هيات مديره كانون پژوهشگران خانه موسيقي ادامه داد: استاد ذوالفنون در اين اثر ايده‌هاي خود را شجاعانه بيان كرده‌اند كه حتي احتمال دارد نقدهاي مفصلي بعدها بر اين كتاب نوشته شود، اما اين نقدها اين مسير را اصلاح مي‌كند. خواندن اين كتاب و نقدهايي كه بر اين اثر نوشته مي‌شود، مطالب تازه‌تري را توليد مي‌كند و اين  روند به سمت اصلاح آن جريان و نظريه و ايده حركت مي‌كند و درنهايت سبب مي شود كه ما و نيز اهل موسيقي و پي گيران جدي اين كتاب و مسائل موسيقي به درك تازه تري از اين موضوعات برسند.

مختاباد درخصوص اشكال فرمي وارده درخصوص بخش‌هاي كتاب يادآور شد: بخش اول اين كتاب خاطرات آقاي ذوالفنون است كه اين خاطرات امروز نوشته شده و گرچه در زمان ديگري رخ داده شده اما با نگاه امروزي نسبت به زندگي نوشته شده و آقاي ذوالفنون با دانش و آگاهي امروز به نقد رفتار هاي گذشته مي پردازد .بر همين بنياد است كه در بخشهايي از اين خاطرات ما نقد آقاي ذوالفنون بر خاطراتش را هم مي بينيم . براي نمونه ايشان وقتي براي نخستين بار نزد استاد حسين تهراني مي روند كه تنبك ياد بگيرند ، هنگامي كه تنبك را روي پايشان مي گذارند ، خنده شان مي گيرد كه آقاي تهراني با تندي مي گويند كه چرا مي خندي و براي تنبيه وي را از كلاس بيرون مي كنند كه آقاي ذوالفنون بر اين رفتار آقاي تهراني نقد مي زنند و مي نويسند كه بايد از من مي پرسيدند كه چرا خنديدم و بي دليل مرااخراج نمي كردند.

انتقاد ديگري كه به اين خاطرات مي‌توان وارد كرد اين است كه اين خاطرات  مختصر و محدودند. اطلاعات بسيار فشرده و كپسولي در اين اثر بيان شده است. انتظار مي‌رود كه اين خاطرات مبسوط‌تر باشد و اطلاعات بيشتري از آن به دست آيد. اين اطلاعات كه درحقيقت تاريخ شفاهي موسيقي است بايد از زبان هنرمندان بيرون كشيده شود و به عرصه عمومي بيايد كه بتوان بعدها آن را پيگيري كرد و درنهايت يك تاريخ عمومي كامل ودقيق در حوزه موسيقي معاصر  و تحولات آن نوشت . مي‌توان از ايشان خواست كه اين خاطرات را مبسوط‌تر كند. ضمن اينكه ايشان از بعد از انقلاب چيزي نگفته‌اند و خاطراتشان دقيقا همان روزي كه گروه صدبرگ تشكيل مي‌شود، تمام مي‌شود. حتي درباره اين گروه كه كتاب نيز نامش را از آ‌ن وام گرفته، بايد توضيحات بيشتري داده شود.

اينكه آقاي قاسمي (رضا) كه بخش دوم نواز تقريبا محصول فكر وي است، چه نقشي دراين گروه و شكل گيري اين اثر داشته است نيز سخن گفته و نوشته شود.

 بايد در اين باره  كه چرا گل صدبرگ نقطه‌عطفي در موسيقي ايران بوده  و  تمام جوانب اين نقطه عطف صحبت شود. همچنان كه آثاري چون بيداد و دستان آقاي مشكاتيان ويا شور انگيز حسين عليزاده  ويا بامداد گروه دستان وحميد متبسم در زمره آثارماندني و نقطيه عطفهاي موسيقي سنتي ايران هستند كه بايد  اطلاعات ما درباره آنها  دقيق تر و كامل تر باشد و اين به دست نمي آيد مگر آنكه چهره هاي تاثير گذار اين آثار درباره تمامي جوانب آن ونيز نحوه شكل گيري اين آثار سخن بگويند.

 بخش دوم اين كتاب ديدگاه‌هاي ايشان درخصوص مسائلي خارج از موسيقي است. بر هركدام از اين مباحث ايشان مقدمه‌اي نوشته‌اند و در پايان هم پرسش و پاسخي كه در جلسات پژوهشي مطرح شده آمده  است. اين مطالب هم  به مرور بايد مورد  نقد نقد و ارزيابي قرار بگيرند و بخش‌هايي از آن در عرصه عمومي نوشته و باز شود.

 بخش ديگر كتاب ديدگاه‌هاي ايشان در مورد موسيقي ايراني است كه به نظر مي‌رسد دسته‌بندي اين قسمت هم به شكل دقيقي صورت نگرفته و  مباحث آن به  درستي باز نشده و نياز به توضيحات دقيق تري دارد.

كتاب گل صدبرگ با برخي عيوب شكلي هم روبرو است كه از جمله آنها مي توان به نبود نامنامه و فهرست اعلام  در پايان كتاب ونيز  ناقص بودن ارجاعاتي منابع  مورد استفاده اشاره كرد كه سبب شده تا  پانوشت‌ها دقيق و منظم نباشند.

 مختاباد درپايان گفت: من اميدوارم آقاي ذوالفنون حوصله كنند و هم خاطراتشان را از دوران و تحولات مختلف موسيقي تكميل كنند وهم اينكه آقاي قهرمانلو هم كتاب را درچاپ هاي بعدي بدون اين نواقصي كه برشمردم ، ارائه كنند.

پس از آن جلال ذوالفنون ضمن تاييد انتقادات مختاباد گفت كه اين انتقادات دلسوزانه و دقيق است و ما سعي مي كنيم كه آنها را برطرف سازيم .

وي  سپس  به آسيب‌شناسي موسيقي ايران پرداخت و در اين خصوص گفت: من از دوران دانشگاه چند انديشه را در ذهن داشتم يكي تغيير كتاب‌هاي آموزشي موسيقي بود و يكي اينكه چون خودم آن موقع سازهاي ويلن و سه‌تار را مسلط مي‌زدم به نظرم رسيد كه لطافت‌هاي موسيقي ايراني، با سه‌تار بسيار گوياتر و صميمي‌تر از سازهاي ديگربيان مي شود . كمااينكه الان هم كه گوش مردم با صداي سه‌تار آشنا شده است، بسياري از آثار گذشته نه به دليل محتوا و خلاقيت‌هايي كه در آن هست، اما از نظر اجرا چندان خوشايند نيست.

 بخشي از آن شايد به فناوري ضبط بازگردد اما بخشي از آن هم به نظرم به نوع صدادهي سازها بازمي‌گردد كه شايد سازهاي ديگر غربي نتواند جوابگوي لطافت موسيقي ايراني باشد. به نظر مي‌رسيد كه هماهنگي و همكاري سه‌تار مي‌تواند فضايي متناسب با لطافت‌هاي موسيقي ايراني را ايجاد كند كه در سال‌هاي شصت به بعد اين گروه را تشكيل دادم و حمايت‌هاي خوبي از آن صورت گرفت.

ذوالفنون گفت: ما نظر خاصي بر اينكه چه كسي خواننده اين گروه باشد نداشتيم اما بر حسب تصادف برنامه‌اي شد كه شهرام ناظري در آن شركت داشت و خوب هم اجرا شد. آنچه مارا خوشحال كرد اين بود كه پيش‌بيني ما درخصوص هماهنگي نواي سه‌تار با سليقه شنونده ايراني درست بود. البته شرايط زماني هم به اين امر بسيار كمك كرد. يك دفعه همه چيز تغيير كرد. اين صداي جديد مورد پسند سليقه ايراني قرار گرفت. پس از آن بود كه دو اثر  آتش درنيستان( با صداي شهرام ناظري )   و شيدايي( با صداي صديق تعريف) به همان صورت ادامه يافت.

ذوالفنون درباره تلفيق شعر و موسيقي و خوانندگي گفت : نبايد  حتما بر اين امر اصرار كرد  كه كلام و شعر  را حتما يك خواننده اجرا كند، چراكه ممكن است بعضي از خوانندگان  ذوق شعر نداشته باشند و ممكن است درك شعر براي‌ آنها مشكل باشد. اين روزها اكثر افرادي كه به عنوان خواننده داريم، خواننده همخوان هستند نه خواننده تكخوان.  در دنيا تعداد خواننده تكخوان بسيار اندك است. بايد به مسئله خوانندگي توجه كرد تا قضيه شعر و موسيقي هم كمي سر و سامان يابد.

گزارش همشهري‌ آنلاين حاكيست كه اين مراسم با اجراي قطعاتي از تازه ترين ساخته هاي گروه آقاي ذواالفنون به پايان رسيد.
 

 

همشهرِي آنلاين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/01
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر. شیطنت با کلام، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده‌ای رندانه. خنده‌ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!
« یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم
وگرنه من همان خاکم که هستم!....»
شعر(Lyric) در موسیقی نامجو- توضیح نخست اینکه لیریک در اصل از کلمه ی لیر (Lyre: یکی از سازهای زهی عهد باستان و به نوعی همان چنگ) به وجود آمده و معنای آن ملودیک، غنایی و شاعرانه است. این اصطلاح با کمی تقریب در مقابل اصطلاح دراماتیک قرار می گیرد و تفاوت آنها این است که موسیقی دراماتیک معمولا خطی داستانی و توصیفی را دنبال می کند در حالیکه موسیقی لیریک حاوی بیانی شاعرانه است.
اشعار خوانده شده در موسیقی نامجو دو نوع است:۱- اشعاری که بدون دخل و تصرف از شعرای مختلف و عموما کلاسیک خوانده می شود ۲- اشعاری تلفیقی از شعرای مختلف قدیم و جدید و همچنین شخص خود نامجو. که نمونه ی بارز آن در قطعه ی «گیس» نمودار است:
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز کف کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من، جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی( چرا" جز زلفِ تو" نه؟!)
چون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من
سشوار.... سشوار.....
آیا اینها پریشان گویی های یک ذهن بیمار است؟ آیا نامجو مخاطب را به مسخره گرفته است؟ آیا این تلفیق، توهین به شعر کهن است؟ آیا او فارغ از معانی کلمات تنها از لحن آنها بهره می برد؟ پس بهتر است این بار به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم.
نامجو بر تاثیر بی چون و چرای اشعار کلاسیک به خصوص زمانی که به صورت آوازی (و به خصوص تر در دستگاه دشتی) خوانده می شود، بر ذهن و روح مخاطب ایرانی آگاه است. و عجیب نیست اگر این ذهنیت را محملی قرار دهد برای اینکه حرفهای خود را به گوش مخاطب برساند. چنانکه با بیتی از حافظ و سعدی شروع به خواندن کند و وقتی مخاطب را به فضای خاص اینچنینی وارد کرد و او را مستعد شنیدن یافت، اشعار خود را بدون تغییر تونالیته و گام، به گوش شنونده برساند.
که البته نمی توان ایرادی به این کار گرفت. حتی اگر گمانمان بر این باشد که این ابیاتِ اضافه شده بار معنایی چندانی مضاف بر سایر ابیات ندارد، شاید بتوان گفت که قصد نامجو، از انجماد درآوردن گوش مخاطب است.
گوشی که سالها و قرنهاست به شنیدن کلماتی معین و خاص در موسیقی عادت کرده است، گوشی که برای کلمات بار مثبت و یا منفی قائل شده است و به محض شنیدن لغتی غیر از آنچه سالیان است شنیده و بدان عادت کرده، عکس العمل نشان می دهد و به قول معروف از حس بیرون می آید.
چنانچه می بینیم نامجو به قصد سعی در استفاده از کلماتی اینچنین و آشنایی زدایی ذهن شنونده دارد. او به راحتی می تواند به جای « پانصد سرِ سردرگم» بگوید «صدها سرِ سردرگم» . به جای « سر زلفِ بلوندت» و «خواهی تو اگر جونم» و ... کلماتی متناسب تر با نحوه ی قدمایی شعر به کار گیرد. اما او می خواهد سیاهی و سفیدی را از کلمات بگیرد و ثابت کند کلمات بنا به کاربردشان است که رنگ می گیرند.
وکال در کارهای نامجو اغلب به صورت مونوفونیک ارائه می شود. این تکخوانی و پرهیز از پلی فونی ،( به خصوص در مواردی که تنها از یک ساز بهره می گیرد) ، او رابه صورت مرد تنهای غمگینی درمی آورد که همچون تروبادورها برای دل خود می خواند و می نوازد.
در این قطعات عموما از آواها و اصوات برخاسته از دل نیز کمک می گیرد. مانند آواهای به کار برده شده در آهنگ «نوبهاری» و نیز« زلف بر باد مده» که این دومی بی شک یکی از به یاد دلنشین ترین و زیباترین آواهای پرداخته شده در موسیقی این چند سال اخیر است. پشتیبانی آکورد آرام گیتار و تکرار ملودی با سوت ، خود محمل دیگری است که ما را بیشتر با فضای تروبادوری اش بیآمیزد.
این قطعه می تواند یک سرناد نیز باشد. سرناد موسیقی سازی یا آوازی است که شب هنگام عاشق زیر پنجره خانه معشوق و عموما با گیتار اجرا می کرده است.
بیان و نحوه ی اجرای تئاتری نامجو در درک مخاطب از شعر و تفهیم آن تاثیری فراوان دارد. این نحوه ی بیان گاه تنها به صورت یک مونودرام ( قطعه ای کوتاه برای یک کاراکتر) در می آید. مثل مصرعِ « رحم کن بر منِ مسکین و به فریادم رس» در قطعه ی« زلف...» و یا به طور بارز در قطعه ی « عشق همیشه در مراجعه است». به گمان من این طرز بیان حسن بزرگی است که موسیقی ما عمدتا از فقدان آن به شدت رنج می برد.
چرا که عموما عادت بر این شده است که خوانندگان، شعر را بر بال موسیقی سوار کرده و شعر ناچار است به هرکجا که موسیقی رفت با او برود. بدون توجه به اینکه آیا به راستی این بیت با این محتوا و معنا را باید اینگونه خواند یا خیر. و تنها چون فرضا در این قسمت ، موسیقی اوج می گیرد لذا بیتی که نوبت به خواندنش رسیده را بالا می خوانند. شعر از خود استقلال ندارد. نمی تواند بگوید من این شکلی هستم! مرا اینگونه بخوانید!
در کارهای نامجو عموما اصالت با شعر است. شعر است که موسیقی را هدایت می کند و نحوه ی بیان خود را مشخص می سازد. و به اینگونه شعر تفسیر پذیر می شود و هرکس به فراخور حال خود می تواند برداشتی از آن داشته باشد.
موسیقی نامجو اصولا موسیقی اعتراض است. حتی در قطعاتی که به ظاهر آرام است و روان، باز هم بوی اعتراض از آنها برمی خیزد. پرواضح است که برجسته ترین نمونه ی موسیقی اعتراضی او قطعه ی «جبر جغرافیایی» است. این کار که یکی از پر چفت و بست ترین کارهای نامجوست ، از نظر شعر ، موسیقی و انتقال حس چیزی کم ندارد. و به راستی کیست که هنگام شنیدن این آهنگ و به خصوص این بیت که با دردمندی و اعتراض تمام فریاد می شود، با خواننده احساس همذات پنداری نکند که:
ای عرش کبریایی چی هست تو سرت؟
کی با ما راه میایی جون مادرت؟!...
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر . شیطنت با کلام ، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده ای رندانه. خنده ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!
World Music یا موسیقی بین الملل، سبکی است که از طریق تلفیق گامها و کم و زیاد کردن یک نت در گامی و رسیدن به گامی دیگر به کار می رود. نامجو اصول کار خود را بر مبنای استفاده از این سبک قرار داده است. گرچه به کارگیری این سبک در ایران تازگی دارد( و نامجو بیش از حد مرهون این تازگی ست)، اما در کشورهای مختلف سالهاست که استفاده می شود و حتی در موسیقی کلاسیک نیز لیست و برامس به خوبی آنرا در راپسودی ها و رقص های مجار به کار گرفته اند.
نواختن نامجو( به خصوص در قطعات تک سازی) تکنیکی و ماهرانه نیست، ساده است و تنها کافی است کارش را پیش ببرد. او می خواهد موسیقی اش از جنس زندگی باشد. نمی خواهد تکنیکهای فراوان، بین او و شنونده فاصله بیندازد و این به همان روحیه ی تروبادوری اش برمی گردد و آنچه که از موسیقی می طلبد و انتظار دارد. تاکید چندانی بر ارائه ی موسیقی اصولی و درست ندارد. موسیقی تنها وسیله ای است در خدمت ارایه ی حس. هرکجا رام نباشد به همش می ریزد و به صورتی که دلش می خواهد درش می آورد، ولو از لحاظ موسیقایی درست نبوده و حتی فالش باشد!
موسیقی نامجو برای کسانی که خود را در چهاردیواری اصول و سنت حبس کرده اند و نیازی به استنشاق هوای تازه ی موسیقی در خود احساس نمی کنند، مسلما توهین آمیز، سبُک و توخالی است. اما فراموش نکنیم که نامجو خود ادعای رویارویی با موسیقی سنتی را ندارد. بی شک سبک او، سبک دیگری است و قیاس اش با موسیقی اصیل، مع الفارق است.
به گمان من گاهی تنفس در هوای آزاد ساحل، روح دوباره دمیدن در جسم خسته از روزمرگی هاست.
گلاره جمشیدی
مجله اینترنتی هفت سنگ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/15
نشست های تخصصی در جشنواره ها و رویدادهای بزرگ هنری بیشتر مواقع، برای تنوع بخشیدن به برنامه و اگر بخواهیم بدبینانه تر نگاه کنیم، از سر تکلیف برگزار می شود و در نهایت دغدغه و فکر تازه یی عاید سخنران و شنونده نمی کند؛ اما نشست های تخصصی در نخستین نمایشگاه موسیقی و آثارشنیداری تهران که امروز آخرین آن با عنوان صنعت موسیقی و قوانین مدنی برگزار خواهد شد، حاوی موضوعات مهمی است که تاکنون در فضای موسیقی و جشنواره های مختلف این هنر کمتر به آن پرداخته شده است. در این نشست ها نه فقط مشکلات موجود در حوزه موسیقی بلکه عوامل خارج از این هنر و دست اندرکارانی که درگیر چرخه تقاضا، تولید، عرضه و پخش موسیقی هستند نیز بررسی می شوند. به عبارت دیگر این نشست ها علاوه بر بررسی اوضاع درونی موسیقی به بحث درباره اوضاع پیرامونی آن و مشکلات عوامل دخیل در آن نیز می پردازند و بخش مهمی از نمایشگاه را تشکیل می دهند اگرچه به نسبت بازدیدکنندگان از غرفه ها، مخاطبان کمتری دارند.
اول؛
نورعلی برومند دروغ گفت

روز جمعه نخستین نشست تخصصی نمایشگاه به تاریخچه سیر تحول ضبط صدا در ایران اختصاص داشت که ساسان سپنتا سخنران آن بود. او کتاب های ماندگاری در این زمینه به رشته تحریر در آورده است. سپنتا مسائل جنجال آفرینی درباره ردیف میرزاعبدالله را در سخنان خود مطرح کرد که موجب تعجب همگان شد و انعکاس وسیعی نیز پیدا کرد.
سپنتا گفت؛ «برومند ردیف های میرزاعبدالله را با کمک شاگرد میرزاعبدالله ضبط کرده و با تمرین روی آنها، این ردیف ها را به نام خود تدریس و اشاعه داده است.» معنای حرف او این بود که نورعلی برومند ردیف میرزاعبدالله را به نام خود معرفی کرده و این یعنی آنکه در طول چندین دهه دروغ بزرگی به موسیقی و اهل آن گفته شده است. دروغی که سپنتا آن را امروز برملا کرده است و سوالی که پیش می آید این است که چرا این پژوهشگر تاکنون پرده از آن برنداشته بود و آیا مستندات او برای دروغگو خواندن مرحوم برومند کافی است؟، سپنتا عنوان کرد؛ «روزی اسماعیل قهرمانی شاگرد میرزاعبدالله نزد نورعلی خان برومند رفت و با ساز خود ردیف های استادش را برای او نواخت در این هنگام برومند با ضبط آن آثار، ردیف های میرزاعبدالله را تمرین و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، تدریس کرد. پس از مرگ قهرمانی و با نابود شدن نوارهای صوتی از نواختن اسماعیل قهرمانی، نورعلی خان برومند تمام ردیف های میرزاعبدالله را به نام خودش در تمام مراکز تدریس کرد و به نوعی آنها را متعلق به خودش دانست.» او پس از طرح این مسائل به موضوع اصلی نشست یعنی تاریخچه و سیر تحول ضبط صدا در ایران بازگشت و گفت؛ «در گذشته وسایل ضبطی هدف نبود بلکه وسیله یی برای ضبط آثار بوده است اما در حال حاضر ابزارآلات مختلفی برای ضبط وجود دارد که با این دستگاه ها می توانیم چندین ساعت موسیقی گوش کنیم.» سپنتا با اشاره به توصیه های صبا درخصوص آشنا شدن با سبک استادان موسیقی توضیح داد؛ «حدود ۵۰ سال استاد صبا به من گفت که برای آشنا شدن با سبک استادان موسیقی واقعی باید آثارشان را شنید و تنها اجرا از روی نت کافی نیست. بر این اساس من نیز این مساله را تعقیب کردم. در سال های آخر رادیو وسیله ضبط وجود نداشت ولی من به سفارش صبا صفحات گرامافون را جمع آوری کردم و این مساله تا سال۳۸ ادامه یافت.» این آواشناس با اشاره به ردیف موسیقی گفت؛ «آنچه که در حال حاضر به عنوان ردیف نامیده می شود و دائماً سنگش به سینه زده می شود، ردیف نیست چراکه ما از اواخر دوره قاجار کلمه ردیف در موسیقی ایران نداریم و من نمی دانم چندین سال است سنگ چه چیزی را به سینه می زنیم.»
او با انتقاد از ردیفی که ژان دورینگ از روی ردیف نورعلی خان برومند به شکل نت درآورده بیان کرد؛ «متاسفانه این ردیف مناسبی نیست اما به هر حال در دانشگاه های ما تدریس می شود.»
نشست دوم؛
مطبوعات یکی از ارکان موسیقی

موسیقی در مطبوعات عنوان نشستی بود که پس از سخنرانی ساسان سپنتا در سالن همایش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روز اول برگزار شد. در این نشست بهرنگ تنکابنی سردبیر نشریه فرهنگ و آهنگ، علی اصغر سیدآبادی دبیر گروه ادب و هنر روزنامه اعتماد ملی، ابوالحسن مختاباد روزنامه نگار و عضو هیات تحریریه روزنامه همشهری و بازرس خانه موسیقی و سیدعلیرضا میرعلی نقی روزنامه نگار و پژوهشگر موسیقی حضور داشتند. موسیقی در مطبوعات مباحث زیادی را در خود نهفته دارد که در این نشست به چند مبحث پرداخته شد. یکی از مباحثی که مطبوعات و صفحات موسیقی روزنامه ها و بخش موسیقی در خبرگزاری ها و رسانه های مختلف با آن درگیر هستند اعتماد متقابل خبرنگاران و موسیقیدانان به یکدیگر است.
علی اصغر سیدآبادی در این باره گفت؛ «من بعید می دانم کسی باشد که از اتفاقات صفحه هنری روزنامه ها رضایت کامل داشته باشد. چراکه بخشی از این اتفاقات نزد خبرنگاران است و بخش عمده آن میان اهالی موسیقی است. متاسفانه برخی هنرمندان با برج عاج نشینی و بالانشینی خود باعث می شوند که مطبوعات نتوانند با آنان ارتباط خوبی داشته باشند.البته بخشی از این مورد به نوع نگاه مطبوعات برمی گردد.»
او افزود؛ «اهالی موسیقی، اهل دیالوگ با هم نیستند و هر کسی در یک جزیره یی نشسته که برخی جزیره کم رونق و دیگری پررونقی دارد و مسلماً دو جزیره هیچ وقت با هم ارتباط برقرار نمی کنند.» سیدعلیرضا میرعلی نقی هم توضیح داد؛ «جو جامعه باعث انفرادی عمل کردن هنرمندان شده است. در جامعه بعضی وقت ها شرایطی حاکم می شود که هنرمندان به تدریج از جمع به فرد رانده می شوند و یک جور حالت تک روی و انفرادی و بدبینی نسبت به آنچه که پیش می آید از خود نشان می دهند.» حاضران در نشست گفتند که با توجه به عملکرد نامناسب صدا و سیما مطبوعات در این زمینه به ارتباط بین موسیقیدانان و مخاطبان کمک بسیاری کرده اند. سیدآبادی تاثیر مطبوعات در انعکاس اخبار موسیقی را در رونق دادن به صنعت موسیقی موثر دانست و گفت؛ «من فکر می کنم بسیاری از کنسرت ها، برنامه ها و البته کمتر کاست های موسیقی از طریق مطبوعات رونق پیدا کرده اند و در واقع موثرترین وسیله برای تبلیغ و فروش بلیت های کنسرت ها از طریق مطبوعات صورت گرفته است. کنسرت هایی که با استقبال مطبوعات مواجه بودند بسیار پرفروش تر از کنسرت هایی بودند که علی رغم تبلیغات شهری، پشتوانه مطبوعاتی نداشته اند.» بهرنگ تنکابنی نیز در این باره عنوان کرد؛ «موسیقی به عنوان منطقه ممنوعه فرهنگ ما احتیاج به پایگاه اطلاع رسانی دارد و مهم ترین رسانه در شرایط کنونی برای ترویج چنین هنری، رادیو و تلویزیون است. در صورتی که این امکان رسانه یی از موسیقی ما ساقط شده و تنها اطلاع رسانی این حوزه توسط مطبوعات مکتوب و خبرگزاری ها صورت می گیرد. در این میان مطبوعات نقش عمده یی برای اطلاع رسانی و جریان سازی دارند و در واقع تریبونی برای حضور موسیقی و نشان دادن آن به قشر وسیع از مخاطبان هستند. به عقیده من هم مطبوعات و هم خبرگزاری ها نقش مهمی در ارتقای صنعت موسیقی داشته اند. البته در این بین هنرمندان و تهیه کنندگانی بوده اند که به مطبوعات اعتماد نکرده اند و ضرر هم دیده اند.» یکی دیگر از مسائلی که مطبوعات با آن مواجه هستند؛ متخصص نبودن خبرنگاران و فقدان دانش کافی در زمینه موسیقی است. بسیاری از کسانی که در این حوزه قلم به دست می گیرند با مباحث تخصصی موسیقی آشنایی کافی ندارند و این مساله باعث نگاه سطحی به این هنر شده است. ابوالحسن مختاباد در این باره گفت؛ «تمام این نکات ناشی از ضعف آموزش است. همه روزنامه نگاران ما تخصصی نیستند و متاسفانه در عرصه روزنامه نگاری برخی مباحث نهادینه نشده است. هر رسانه یی که تشکیل می شود باید خبرنگاران آن چند هفته آموزش ببینند تا بتوانند در حوزه های مختلف چه از نظر تخصصی و چه از نظر روزنامه نگاری متبحر شوند. او پیشنهاد کرد هر روزنامه نگار برای توسعه و عمق بخشیدن به کار خود یک گروه مشاورین در زمینه موسیقی ایجاد کند و با مشورت با آنها به غنا بخشیدن کار خود بپردازد. برای مثال گروه مشاورین موسیقی سنتی که بهتر بتوانند به مباحث مورد نظر هر حوزه بپردازند.»
نشست سوم؛
ساز ساز؛ نجار نیست
بررسی وضعیت تولید و فروش ساز عنوان نشست تخصصی دیگری بود که کارشناسان در آن به بررسی ماهیت ساخت ساز پرداختند. بیاض امیرعطایی سازنده ساز در خصوص بررسی وضعیت تولید و فروش ساز گفت؛ «بعد از انقلاب کارگاه سازسازی در مجموعه میراث فرهنگی دایر شد اما متاسفانه در طول این مدت وزارت ارشاد و سازمان میراث فرهنگی هیچ وقت با هم در این زمینه هماهنگ نبوده اند.» او با انتقاد از وزارت ارشاد که برای هر سازسازی مجوز صادر می کند، بیان کرد؛ «هرکسی ساز می سازد به راحتی از وزارت ارشاد مجوز می گیرد و شروع به سازسازی می کند. بر این اساس سازهایی تولید می شود که چوب را از بین می برد، حال آنکه باید شورایی تحت عنوان نظارت بر مساله سازسازی تشکیل شود چراکه از ابتدا شورای نظارت بر چنین اتفاقاتی نبوده است.» در ادامه رضا ضیایی ویولن ساز گفت؛ «تمام این اتفاقات به کمبود سواد و دانش سازسازان بر می گردد. چراکه سیستم درست آموزشی و کتاب در این زمینه وجود نداشته و هرکس به طور شفاهی و تجربی اطلاعات را جمع آوری کرده و از راه تجربی به تخصص رسیده است. بنابراین این افراد از آنجا که چیزی برای آموزش در دست ندارند و در مقابل نیز از انتقال تجربیات خود به دیگران خودداری می کنند نمی توانند آموزش های چندانی به مخاطبان این حوزه بدهند و این خود قطعاً نفاق را به وجود می آورد.» او ادامه داد؛ «در تمام رشته هایی که امروزه به صورت شغل درآمده، سیستم آموزشی وجود دارد که شخص با آموزش آنها و با کسب تجربه در رشته موردنظر فعالیتش را آغاز می کند اما همیشه در مورد سازسازی بحث استاد و شاگرد مطرح بوده و همیشه این مساله به صورت سینه به سینه انتقال یافته است. بنابراین ما هیچ روش و آموزش مطلوبی در این زمینه نداریم. امروز باید بنیاد علمی این کار بنا شود تا کسی که می خواهد آموزش لازم را ببیند از این بنیاد استفاده کند. متاسفانه همه به سازساز به عنوان نجار نگاه می کنند و او را در سطح بالاتر و کارشناسی تر نمی بینند. کارگاه میراث فرهنگی یک ارگان دولتی است که شاید بتواند در این زمینه چاپ کتاب های آموزشی کمک کند.» امیر همتی سازنده تنبک و کمانچه نیز که در این نشست حضور داشت، گفت؛ «باید کمیته انتخابی وجود داشته باشد که سازها را تایید کند. من این اشکال را از ارشاد و میراث فرهنگی می گیرم چون هر کس که به ارشاد می رود این سازمان ورقه یی به او می دهد و آن را به عنوان سازنده معرفی می کند. سپس شخص موردنظر سازهای دیگران را خریداری می کند، مهر خود را بر آن می کوبد و آن ساز را به دست نوازنده می دهد. این یکی از معضلات شغل ماست که تاکنون به آن رسیدگی نشده است. این مساله باعث می شود کیفیت ساز بد شود و ارزش کار ما را پایین بیاورد. البته صداوسیما هم در این خصوص کوتاهی کرده و سهم ما را نادیده گرفته است. هنر من ارائه سازم است و وقتی این ساز در پرده ابهام قرار می گیرد چه فایده دارد که این سازمان تنها تصویر ما را نشان دهد.» این سازنده تنبک بیان کرد؛ «در خانه موسیقی کمیته یی به نام سازندگان ساز تشکیل شده است اما تاکنون هیچ اقدامی صورت نداده است. افتخار خانه موسیقی تنها این است که چندین هزار نفر را بیمه کرده اما این مشکل ما را حل نمی کند. تقاضای من این است که کمیته یی تشکیل شود و به کیفیت ساز اهمیت دهد تا سازهای بی استفاده وارد بازار نشده و در واقع ساز طعمه اقتصاد نشود. در کشور ما روزبه روز ارزش سازها پایین تر می آید چراکه کمیته نظارتی وجود ندارد و این انتقاد را از میراث فرهنگی دارم چراکه همیشه به فکر این است که وامی بگیرد و به صورت زدوبند به کسانی دیگر بدهند.» عبدالحسین مختاباد رئیس نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری در جمع بندی این نشست گفت؛ «تفاوت سازها به نوازنده برمی گردد نه سازنده و این نوعی اعمال سلیقه است که هر کسی بنا بر آن، ساز موردنظر خود را انتخاب کند. متاسفانه در کشور ما هر اتفاقی می افتد ما آن را از چشم دولت می بینیم. بلکه باید خودمان این جسارت را در سیستم ها و اشخاص مان داشته باشیم تا بتوانیم کارهای بزرگ را انجام دهیم.»
نشست چهارم؛
نقد موسیقی به دنبال چیست
روز شنبه در دومین روز از نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری، بخش زیادی از نشست نقد موسیقی به صحبت بر سر چگونگی به بحث کشیدن آن گذشت و نتیجه تمامی صحبت ها این بود که نقد موسیقی فرزند ناقص الخلقه پدری به نام موسیقی در ایران است که بودن و ادامه حیاتش بهتر از نبودن و مرگش است. نقد موسیقی را نمی توان جدا از وضعیت این هنر در ایران بررسی کرد و تمامی شرکت کنندگان در این نشست آن را تایید کردند. هدایت جلسه را محسن شهرنازدار پژوهشگر و منتقد موسیقی به عهده داشت و محمدرضا فیاض آهنگساز و نویسنده، مهران پورمندان محقق موسیقی، محمدحسین آزاده فر استاد دانشگاه و بهراد توکلی نوازنده سه تار در آن شرکت داشتند. محمدرضا فیاض گفت؛ «بخشی از مخاطره آمیز بودن نقد موسیقی در ایران به دلیل ماهیت دوگانه موسیقی است. یکی ماهیت فیزیکی هنری که موسیقی را به مثابه صدایی می داند که جهانی را خلق می کند که الزاماً ارجاعات دقیقی به واقعیت ندارد و با ابهام همراه است و موسیقی را به عنوان جهان صوتی خالص می شناسد و دیگری موسیقی را به مثابه یک منظومه فرهنگی که مستندات بسیاری در شکل گیری آن نقش داشته اند و واجد نوعی کارکرد فرهنگی اجتماعی است، می دانند.» او عنوان کرد که در نقد موسیقی در ایران بخصوص در دهه گذشته شاهد گسترش هر دو حوزه بوده ایم و جریان هایی وجود داشته اند که از دو منظر به نقد اثر پرداخته اند. اما پورمندان خیلی موافق به کار بردن کلمه نقد نبود؛ چراکه این کلمه دیدگاه های عیب جویانه را به ذهن متبادر می کند، در چند خط تاریخچه نقد را توضیح داد؛ «نقد پدیده اواخر دوران کلاسیسیسم در اروپای غربی است، با دوران رمانتیسم شکل می گیرد و اساس اولیه اش موسیقیدانانی مثل شوبرت و شومان و بعد مالر بودن و ژورنالیسم و بازار اقتصادی قرن بیستم به رواج آن کمک می کند.» او اضافه کرد که نقد در ایران پدیده یی ۶۰ ساله است و از دهه ۲۰ به بعد از مجلات آغاز می شود. بحث هایی که با این عنوان طرح شده علمی و تحلیلی نیست و فقط به بررسی اوضاع حاکم بر اجرای موسیقی می پردازد. بنابراین جز کتاب ها و مباحثی که در مقالات مطرح می شود، نقد موسیقی در ایران عمری ۳۰ ساله دارد و با فرهیخته شدن جامعه موسیقی و آکادمیک شدن آن به اوضاع کنونی رسیده است. بهراد توکلی گفت بهتر است نقد موسیقی در این جلسه محدودتر بررسی شود و پیشنهاد کرد که درباره شیوه های نقد موسیقی در دنیا بحث شود. آزاده فر عنوان کرد؛ «باید بین نقد و گزارش و آنالیز اثر تفاوت قائل شویم. آنالیز شامل مستندسازی بررسی موسیقی به شکل استتیک و جامد است و اثر را کالبدشکافی می کند. نقد، دیدگاه ژورنالیست هاست که دیدگاه انتقادی به هنر دارند و عیوب قطعه را آشکار می کنند و معتقدند محاسن یک اثر را مخاطبان آن درمی یابند.» شهرنازدار سوال کرد که آیا می توان مبحث آنالیز را از مبحث نقد جدا کرد و آیا نقد موسیقی جمعی از آنالیز، نقد و گزارش فضای پیرامونی اثر نیست؟
پورمندان گفت؛ «باید به نقد موسیقی از منظر جایگاهی که دارد نگاه کرد. هنوز این جایگاه در ایران مشخص نیست. ما تنها یک نشریه تخصصی به نام فصلنامه ماهور داریم و خود آن را آرشیوی می نامیم. ما چند مجله موسیقی یا صفحه موسیقی در روزنامه ها داریم و اصلاً چند نویسنده در این حوزه قلم می زنند؟»
توکلی گفت؛ «متاسفانه نقد موسیقی در روزنامه ها هیچ جایگاهی ندارد. نوشتن درباره این هنر در صفحات روزنامه ها آنقدر با کلمات و صفت های کلی و عامیانه همراه است که نمی توان اسم آن را نقد گذاشت.» فیاض پاسخ داد؛ «نمی توان با دسته بندی کردن نقد موسیقی به خوب و بد اصل آن را منکر شد. شرط منتقد بودن تحصیلات موسیقی داشتن نیست. حتی می توان گفته های کسی که تفکری در این زمینه مطرح می کند را در چارچوب نقد پذیرفت. من نقدهای زیادی خوانده ام که عیب جویانه نیستند و منعکس کننده ویژگی ساختاری موسیقی ما و زندگی مجمع الجزایر گونه موسیقی در ایران هستند. در حقیقت رویدادی فراتر از حوزه موسیقی را بازنمود می کنند.»
پورمندان گفت که اینگونه به مقوله نقد موسیقی نگاه نمی کند و انتظار دارد که در روزنامه ها نگاه عام و در نشریات تخصصی نگاه آنالیزی مطرح باشد؛ «اساس اینکه در کجا می نویسیم مشخص کننده نوع و روش کار ماست.» اما آیا این نشست باید وضعیت ایده آل نقد موسیقی را بررسی می کرد یا وضعیت موجود را؟ شرکت کنندگان در نشست از حاضران در سالن همایش های کانون نظرخواهی کردند و بیشتر حاضران بر سر بحث درباره وضعیت موجود نقد موسیقی توافق داشتند. بهراد توکلی گفت؛ «عمده نقدهایی که در زمینه موسیقی خوانده ام را می توانم به سه شاخه تقسیم کنم؛ نقدهای تکنیکال، نقدهایی که در آن بخش ریویو قوی تر است و مطالبی که امروز در روزنامه ها به عنوان نقد منتشر می شود و معمولاً با معیارهای مشخص فنی همراه نیست و حاصل لابی های دوستانه و جمع های روشنفکری است.» شهرنازدار عنوان کرد؛ «با وجود وضعیت آشفته نقد در ایران باید فضایی را که بر آن حاکم است ترسیم کرد. در نقد می توان نگاهی فنی داشت و ریتم، هارمونی، تزئینات ویژه، گردش ملودی و ارکستراسیون را بررسی کرد. تشریح شرایط پیرامونی هم نگاه دیگری در نقد است که به تحلیل شرایط پیدایی و پیرامونی موسیقی، اندیشه موجود برای خلق اثر، مبانی و شرایط سیاسی و اجتماعی پیرامون می پردازد و نقدی کل نگر است. مبحث دیگر نگاه استتیک و زیبایی شناسی به موسیقی است. اما آنچه در ایران بیش از همه لازم است و وجود دارد نقد پیرامونی اثرات که شاید کاربرد آن در شرایط پرتلاطم موسیقی در ایران بیشتر از سایر نقدها باشد.» پورمندان هم اضافه کرد؛ «در روزنامه ها نوشتار گزارشی به سمت تحلیلی شدن و تشریحی شدن پیش رفته است و در عین اینکه پربار نیست اما از ضرورت های جامعه است. امروز با تمام آشفتگی که در مطالب روزنامه ها درباره موسیقی وجود دارد نگاه کالن بیشتر مطرح است و این جای خوشحالی دارد چراکه فضای موسیقی ما چنین نگاهی را طلب می کند.» ادامه بحث به نقدهای موجود در روزنامه ها اختصاص پیدا کرد. برخی آنها را خام و غیرکارشناسی تعبیر کردند و برخی دیگر گفتند که وجود همین نقدهای غیرکارشناسی نیز غنیمت است و کم کم رشد پیدا می کند. آنچه اهمیت دارد نقد فرامتنی موسیقی است که در حال حاضر ما قدم در این راه گذاشته ایم.
نشست پنجم؛
صدابرداری؛ فرهنگی که وجودندارد

دست اندرکاران صدابرداری آثار موسیقایی در استودیوها یکی دیگر از ارکان موسیقی هستند که همیشه کمتر نامی از آنان برده می شود. در حالی که نحوه کار آنان می تواند کیفیتی دیگر به اثر ببخشد یا به کل آن را نابود کند. به دلیل این اهمیت؛ پنجمین نشست تخصصی در سومین روز نمایشگاه به موضوع بررسی دانش و فناوری صدا در ایران اختصاص پیدا کرد. در این نشست کیارش علیمی، جعفر شمس و اردوان انزابی پور صدابرداران موسیقی حضور پیدا کردند. انزابی پور مشکل اصلی در این زمینه را عدم آشنایی تهیه کننده، نوازنده، شنونده و حتی مسوولان فنی با نیازهای واقعی کار صدابردار دانست؛ «این فرهنگ هنوز در ما جا نیفتاده است که مقوله صدا با هنر آمیخته است. تصورمان این است که صدابرداری؛ فن است، در صورتی که مساله هنری در صدابرداری بسیار مهم است. کار صدا در موسیقی در یک مثلث آهنگساز، نوازنده و صدابردار است و اشکال در یک مورد، بقیه را دچار مشکل می کند.» شمس دیگر صدابردار موسیقی نیز با بیان اینکه بزرگترین مشکل در صنعت صدا مساله اقتصادی است، عنوان کرد؛ «این مساله همیشه بین تهیه کننده و صدابردار بوده است و یکسری سودجو برای بستن کارهایی با کیفیت پایین از امکانات کمتر استفاده می کنند.» او درباره اطلاع هنرمندان از تکنیک های صدادهی گفت؛ «متاسفانه بعضی از نوازندگان از تکنیک های ساخت صدا و مسائل پیش پاافتاده آن اطلاعی ندارند. هنرمندان فاکتورهای صدابرداری را نمی دانند و با همان علم در کار صدابرداری نیز دخالت می کنند که این خود باعث مجادله بین هنرمند و صدابردار می شود.» در ادامه این نشست مهدی قادری کارشناس موسیقی با اشاره به نبود سالن های مخصوص موسیقی گفت؛ «متاسفانه سالن های ما به منظور موسیقی ساخته نمی شوند بلکه آنها را با کاربرد سینما و سالن سخنرانی می سازند. بنابراین خواسته های صوتی از این دو منظور متفاوت است. یکی دیگر از مشکلات ما این است که ابتدا طراحان، سالن را برای ساخت طراحی می کنند و سپس از مهندسین می خواهند که آن را آکوستیک کنند. ما در انجمن موسیقی تلاش می کنیم بتوانیم سالن های ویژه موسیقی با طراحی های آکوستیک بسازیم.»
نشست ششم؛
کپی رایت؛ مدینه فاضله

نشست ششم در روز سوم نمایشگاه درباره قانون کپی رایت بود. قانونی که در ایران رعایت نمی شود و آه از نهاد تولیدکنندگان و صاحبان آثار برآورده است. رامین صدیقی مدیر نشر موسیقی هرمس، سهراب مهدوی مدیر سایت اینترنتی تهران اونیو و مهدی قادری کارشناس موسیقی در این نشست شرکت داشتند. رامین صدیقی که تجربه حضور در محافل بین المللی و نمایشگاه های بزرگ خارجی را داشته است، بیشتر از سایران سخن گفت و به ذکر مسائلی پرداخت که برخی از آنها به رغم بدیهی بودن در خارج از کشور موجب تعجب شنوندگان حاضر شد. به عنوان مثال صدیقی گفت شرکت اوتیس که تولیدکننده آسانسور است بابت پخش یک اثر موسیقی در هر آسانسور ۱۰۰ دلار به صاحب اثر پرداخت می کند و حال آنکه این شرکت؛ تولیدکننده انبوه آسانسور در جهان است. او دلیل عمده بی علاقگی تولید کنندگان آثار هنری به رعایت قانون کپی رایت را برخورد نامناسب وزارت ارشاد با این مقوله در دهه شصت عنوان کرد؛ «در زمان آقای مهرجردی که رئیس مرکز سرود و آهنگ های انقلابی بود، آیین نامه یی داخلی تدوین شد که براساس آن به کلیه تولیدکنندگان سهمیه کاست تعلق می گرفت. هر تولیدکننده کارش توسط شورای کارشناسی درجه بندی می شد و سه درجه کیفی به آثار تعلق می گرفت. تولیدکنندگان نیز در ازای تولید کاری درجه یک اجازه پیدا می کردند بین یک تا سه اثر غیرایرانی را تکثیر و منتشر کنند. انتشار این آثار بر اساس قانون سال ۱۳۴۸ مستلزم اجازه از صاحب اصلی اثر خارجی نبود. استدلال در آن زمان بر این بود که چون برای تولید آثار ایرانی سرمایه تولیدکننده کفاف نمی دهد، تولید آثار خارجی با هزینه پایین به ناشر کمک می کند که از محل درآمد این آثار به تولید آثار داخلی دست بزند. اما به تدریج تولیدکنندگان به صرافت تولید بیشتر آثار خارجی به دلیل کم هزینه بودن آن افتادند و تولید آثار داخلی تحت الشعاع این قضیه قرار گرفت و در طولانی مدت این مساله آسیب بزرگی به موسیقی ما زد.» او گفت که در ایران برای موسیقی به عنوان کالایی غیرملموس شأن قائل نیستیم و هنوز نمی خواهیم بپذیریم که اگرچه موسیقی مثل هوا می تواند در دسترس همگان قرار بگیرد اما زاییده عشق، مرارت و تلاش یک یا چند شهروند ما است که از حقوقی برخوردار هستند اما ما به راحتی از این حقوق می گذریم. صدیقی در ادامه نمونه های بسیاری را مطرح کرد که چگونه صاحب اثر به حقوق مادی و معنوی خود می رسد و با امنیت بیشتری به خلق کار می پردازد. او موارد گوناگونی را در خارج از کشور با فضای حاکم بر قانون مولف در ایران مقایسه کرد و نشان داد که برای رعایت این قانون سال ها باید تلاش کرد؛ «رعایت قانون کپی رایت نیازمند تربیتی است که ما در حال حاضر در حال تجربه و آزمایش کردن آن هستیم.» سهراب مهدوی نیز به بحث هایی که درباره درست یا نادرست بودن به کارگیری قانون کپی رایت مطرح است، اشاره کرد؛ «خیلی ها عقیده دارند که حق کپی رایت به رسمیت شناختن انحصارطلبی است و موجب می شود پدیده یی مثل موسیقی که به اقتصاد داد و ستد تعلق ندارد، تبدیل به کالا شود که ضرر جریان آزاد موسیقی را به همراه دارد.» او سپس به قانون مصوب سال ۱۳۴۸ اشاره کرد که هیچ گاه در ایران به صورت صحیح اعمال نشده است. این قانون حاوی به رسمیت شناختن مالکیت معنوی در ایران است. مهدی قادری نیز به پایین بودن سهم فرهنگ در سبد اقتصاد خانواده اشاره کرد و گفت؛ «برای دولت به واسطه پشتوانه مالی مبتنی بر نفت، درآمدزایی اهمیتی ندارد و این تفکر به ضعف خانواده ها در اختصاص رقمی برای خرید محصولات فرهنگی دامن زده است.»
زهرا حاج محمدی
روزنامه اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/09/22
پرویز مشکاتیان پس از حدود سه سال در شب های ۶ تا ۹ آذر همراه گروه عارف در تالار بزرگ وزارت کشور به روی صحنه رفت و بدین ترتیب جدول کنسرت استادان و گروه های بزرگ موسیقی کشور در سال جاری تکمیل شد. آنچه می خوانید گزارش شب سوم کنسرت گروه عارف است.
زمان شروع برنامه ساعت ۲۰ اعلام شده بود که به روال تمام کنسرت های موسیقی با تاخیر (و البته این بار با نیم ساعت) آغاز شد و گروه عارف متشکل از شانزده نفر کار خود را با آهنگسازی و سرپرستی پرویز مشکاتیان شروع کرد. استفاده از سنتورباس، قیچک باس و تارباس عملاً در جهت افزایش وسعت صوتی (رژیستر) بم انجام گرفته که عموماً ساز منطقه بالاتر خود را در اکتاو پایین تقویت (دوبله) می کنند. قطعات انتخاب شده همان گونه که اعلام شده بود ترکیبی از کارهای جدید و قدیم بود. قسمت اول برنامه در ابوعطا، شور و دشتی اجرا شد.
پس از اجرای قطعات ضربی پیش درآمد و چهارمضراب خسرو و شیرین، حمیدرضا نوربخش آواز ابوعطا را با جواب آواز مشکاتیان آغاز می کند و موجب تعجب می شود وقتی که به رغم گذشت حدود ده دقیقه از برنامه، دقایق اولیه را فالش (خارج) می خواند.
در ادامه تصنیف فریاد با شعری از سایه اجرا شد که یک شش هشتم سنگین است و در آن به گوشه های مختلف ابوعطا گذر می شود. با پایان گرفتن تصنیف، تکنوازی کیوان ساکت زمینه را برای ورود به گوشه و چهارمضراب حجاز مهیا می سازد.
ساکت در اینجا نیز شاخص های خاص خود را به نمایش می گذارد و استفاده زیاد او از ویبراتورها (لرزش روی سیم) و گذرهای کروماتیک غیرمعمول موسیقی ایرانی خسته کننده می شود. چهارمضراب حجاز را که قبل از این در «صبح مشتاقان» شنیده ایم و گوشه حجاز با زیبایی تمام در قالب یک قطعه ضربی اجرا می شود. تعویض نقش سازها و سوال و جواب بین آنها بخصوص در ارائه گوشه یقولون جالب و در نوع خود بدیع است.
تصنیف «شکر و شکایت» پس از حجاز با همان خصوصیات اجراهای قبل و با اندک تغییری در سازبندی آن اجرا می شود و پس از آن بهداد بابایی با سه تار جواب آواز خواننده را می دهد تا گذر به شور انجام شود و خوب نیز از عهده کار برمی آیند. در واقع تنها جایی که صدای سه تار به گوش می رسد نیز همین قسمت است و صدای آن در میان صدای سازهای دیگر آن چنان گم است که بود و نبود آن را علی السویه می کند و این از خصوصیات سه تار به شمار می رود که سازی خصوصی است.تصنیف «گون» با شعر مشهور شفیعی کدکنی در شور اجرا می شود و قسمت اول برنامه را پایان می دهد. این تصنیف با برداشتی از قطعه در قفس (ساخته ابوالحسن صبا - پرویز مشکاتیان که قبلاً توسط گروه عارف اجرا شده بود) شروع و ختم می شود.
بخش انتراکت که در بروشور برنامه آمده است حذف شده و تکنوازی تنبک نوید افقه پرکننده فاصله بین دو بخش برنامه است، در واقع مدت زمان نسبتاً طولانی این تکنوازی در خدمت گسستن فضای برنامه از شور و ورود به فضای بیات ترک (که شاهد آن فاصله یک سوم کوچک بالاتر از شاهد شور قرار دارد) است. افقه پس از ارائه قالب های ریتمی مختلف تکنوازی خود را به میزان هفت ضربی خاتمه می دهد که آغازگر تصنیف «بهارا» با شعر سایه است؛ تصنیفی که به خوبی شنونده را به فضای جدید قسمت دوم برنامه که قرار است در آوازهای بیات ترک- دشتی و کرد بیات اجرا شود می برد.
(اگر چه بخش کرد بیات آن بسیار کمرنگ و بیشتر به اشتباه لپی خبرگزاری ها در گزارش خبر کنسرت که آن را خرده بیات ذکر کرده بودند نزدیک است،) چهار مضراب بیات زند که یک شش شانزدهم چابک است پس از تصنیف اجرا می شود و به دنبال آن دونوازی نی و تار با کیفیتی بسیار پایین اجرا می شود (ظاهراً در شب اول اجرا نقش نی در این بخش بیشتر بوده و در شب سوم به کل از برنامه حذف شده است). حسن ناهید در کل برنامه و بخصوص در این قسمت حضوری کمرنگ و دور از حد انتظار داشت که به نظر دلیل اصلی آن و همچنین تعویض بخش نی و واگذاری آن به سازهای دیگر در قطعات آشنایی که قبلاً شنیده ایم باید از ضعف عمومی جسمی او باشد. امیدوارم استاد هرچه زودتر به وضعیت ایده آل خود بازگردند.
تصنیف کجایید یک تصنیف دوضربی در آواز دشتی است که روی شعر علی اکبر دهخدا ساخته شده است که به شدت حس میهن دوستی و آزادیخواهی را تقویت می کند؛ اگرچه به زعم من این حس ناشی از شعر انتخاب شده است تا موسیقی، چون آنچنان حس حماسی در آهنگ به چشم نمی خورد.
پس از این تصنیف سیامک آقایی گوشه شهابی را طی یکی از معدود سولوهایی که از قیچک باس شنیده ایم اجرا کرد که اجرای آن به خصوص در منطقه صوتی بم فضایی غم انگیز خلق می کند. شهابی به عنوان گوشه مشترکی بین بیات ترک، شور و دشتی انتخاب شده است. به نظر می رسید همراهی عود به عنوان یک ساز مضرابی بم کیفیت و فضای بهتری به اجرای این ساز آرشه یی می داد.
تصنیف های پنهان چو دل و ققنوس پایا ن بخش برنامه بودند که تصنیف اخیر (که عنوان برنامه را نیز به خود اختصاص داده بود) را بایستی اوج هنر آهنگسازی مشکاتیان در تلفیق یک شعر نو و موسیقی ایرانی دانست. گروه عارف در پایان و در پاسخ به تشویق پرشور حضار تصنیف همیشه جاودان ای ایران اثر روح الله خالقی را اجرا کرد.
اولین دغدغه فکری بیشتر علاقه مندان و پیگیران آثار مشکاتیان خصوصاً پس از سه سال غیبت از صحنه، کیفیت و قدرت نوازندگی اوست. مشکاتیان را باید یکی از صاحب سبک های موسیقی ایران تلقی کرد که تاثیری عمیق بر نوازندگی سنتور گذاشته است ولی همان گونه که خود او در مصاحبه چند روز قبلش با روزنامه جام جم گفته بود «با افزایش سن، جسم رو به کاستی و ضعف می گذارد و به تبع آن، قدرت تکنیک و شفافیت و شادابی و سرعت عمل کاهش می یابد».
پس انتظار همیشه در اوج بودن او منطقی نیست. او معتقد است هنرمند با افزایش سن به استقراری عالمانه یا اشراق شاعرانه می رسد و در نتیجه باید بیشتر به کار تحقیق و پژوهش و کارهای ذهنی و نوشتاری بپردازد که تحرک و نیروی عضلانی کمتری طلب می کند. و در عمل هم ثابت می کند که اگر قدرت نوازندگی اش افت داشته باشد از نظر آهنگسازی همچنان ذهنی پویا دارد.مشکاتیان هنرمندی متعهد در برابر اجتماع خود است و این را از همان دوران آغاز فعالیت های هنری خود در زمان انقلاب و تغییر و تحولات آن دوره در آثار ماندگار خود در چاووش ها نیز به اثبات می رساند. این حساسیت پذیری امروز نیز در آثار او دیده می شود. پوستر برنامه صفحه یی مملو از سیم خاردار را به صورت حامل موسیقی نشان می دهد که چند پرنده روی یکی از آنها نشسته اند.
طراحی صحنه نیز که به وسیله عباس کیارستمی انجام گرفته است همین معنی را القا می کند. در جلوی سن و در برابر نوازندگان، برگ های فروریخته بر زمین پاییز را مجسم می سازند، در پشت سر اما قامت سرفراز درختان همیشه سبز نشان از زندگی و استقامت دارند. اشعار و قطعات همگی در این راستا انتخاب شده اند. گویی مشکاتیان و گروه او شرایط زمانه را به نقد می کشند.به هر جهت، بازگشت مشکاتیان به عرصه موسیقی کشور در نفس خود اتفاق مبارکی است و امید که جامعه موسیقی را دوباره تنها نگذارد.
           علاءالدین حسینی
روزنامه اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/09/20
مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایران
یكی از نهادهای جریان‌ساز در موسیقی ایران قلمداد می‌شود. مكتب‌دیدگان و درس‌آموختگان این مركز، روشن‌كننده چراغ و پرچمدار موسیقی ایرانی و نیز منادی طلیعه بازگشت به موسیقی اصیل ایرانی بودند؛ كسانی كه سرنوشت موسیقی ایرانی، را سالیان سال در پنجه و چنته خویش نهان داشتند و این سرنوست را چنان رقم زدند كه هم او خواندی و هم غیر او!
اما مهم‌ترین مؤلفه در بررسی این جریان «اصالت‌گرایی / اصول‌گرایی» آن است. شاید افق مشترك تمامی برآمدگان این جریان، اصالت‌گرایی آنان است. علی‌رغم این‌كه برخی از برآمدگان این مدرسه / مركز خواسته‌اند، از بند سنت رها شوند، اما همواره در مقام‌ عمل پای‌بند «اصالت» در موسیقی و در هوای احیای آن بودند.
با اندكی تسامح می‌توان گفت: غیر از احیاء‌گری‌ها و میناگری‌ها و نیز اشاعه داده‌ها و یافته‌های تراث موسیقایی، عمده برخواسته‌گان این مركز، گفتمان نوینی در عرصه موسیقی ایرانی عرضه نكردند. مهم‌ترین پروسه این جریان پیوستگی سنت موسیقی ایرانی و منع از گسستگی آن بود. شاید مولدترین فرد این جریان «حسین‌علیزاده» باشد كه همگان وی را به نوآوری در قلمرو موسیقی می‌خوانند، در حالی كه اگر از معدودی از آثار اركسترال وی به‌مانند: نی‌نوا، آوای‌مهر، سوران‌دشت‌امید، حصار و ... بگذریم، عمده آثار وی به‌ویژه تكنوازی‌های وی كه به‌زعم خویش بنا و بنیان كاری وی است، مبتنی بر اصالت است.
علیزاده در جایی «موسیقی ایرانی را [حتی در هیأت ارکسترال] موسیقی تک نوازی می داند» و با اشاره به سنت سازی موسیقی در كنار سنت آوازی، با اشاره به توجه به موسیقی سازی، می‌گوید: «آن‌چیزی كه مرا علاقه‌مند كرد كه به موسیقی تك‌نوازی هم توجه داشته باشم، [این‌كه] روند ثابتی ندارد و از لحاظ فرم، از این‌كه موسیقی همراه با كلام ردیف را اجرا كنم، پرهیز می‌كنم، یعنی نمی‌خواهم موسیقی آوازی اجرا كنم. دوست دارم «موسیقی‌سازی» را اجرا كنم. «ساز» دارای تكنیك‌ها و خصوصیاتی است كه برای دست‌ یافتن به آن از جوهر خود موسیقی باید استفاده شود. من این‌‌كار را می‌كنم. شما وقتی سازهای من را گوش می‌كنید - به‌خصوص در تار - تكنیك‌های اجرایی، كاملاً تكنیك‌های قدیمی است.
یعنی تكنیك درویش‌خان، میرزاحسینقلی و دیگران در آن وجود دارد. به‌خصوص تكنیك شهنازی در آن به گوش می‌خورد. اگر شما تك‌نوازی من را در افشاری گوش كنید، نوع تكنیك‌ها و مضراب‌ها، شیوه‌های قدیم تار است، اما از نظر محتوا نه. این اثر شامل ابزار تكنیكی تار [...] در بسیاری از تك‌نوازی‌های من، تكنیك مضراب‌های قدیمی استفاده می‌شود ...» (گفت‌وگوبا «حسین‌علیزاده» درباره موسیقی ایران، به‌كوشش محسن‌شهرنازدار، نشرنی، چاپ اول، ۱۳۸۳، صص ۸۲ و ۱۰۷).
آن‌كه تنها نادرند این ره برید هم به عون همت پیران رسید.
در قلمرو درس‌آموختگان مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایران نادر بوده‌اند، افرادی كه از سنت موسیقی ایرانی، اندكی فاصله گرفته‌ و به خلق و خلاقیت در قلمرو موسیقی زده‌اند. در این بین می‌توان از مرحوم «ناصر فرهنگ‌فر» تنبك‌نواز برجسته ایرانی یاد كرد؛ علی‌رغم این‌كه سبك وی، چندان نتوانست در هیأت مكتب ظاهر شود، اما تا حدی توانست با دیگر سبك‌های تنبك‌نوازی، به ویژه مكتب مرحوم تهرانی و حلقه پیرامونی وی مانند امیرناصرافتتاح، حسین‌اسماعیلی و ...، فاصله جدی بگیرد.
اما ما در سبك «پرویز مشكاتیان»، با بلندپروازی و ساختارشكنی در عرصه موسیقی ایرانی مواجه هستیم. وی به واسطه نگاه انتولوژیك، اگزیستانسیال و فلسفی به موسیقی، با تفكیك معناشناختی «اصالت» و «سنت»، در عین عنایت به اصالت، از سنت‌ها فرافكنی و بلندپروازی می‌كند.
اصالت در بینش، نگرش و منش مشكاتیان، اساساً معنای جزمی ندارد، معنای «اصالت» در افق ذهنی و فلسفی وی بسی فراتر از ردیف‌گرایی و سنت‌گرایی است، بلكه وقتی عنوان اصالت در ذهن، زبان و ضمیر وی نقش می‌بندد، تمامی زوایا و ظرایف فرهنگ اصیل ایرانی، از معماری گرفته تا ادبیات، تداعی می‌شود. هرگاه مشكاتیان از حافظ، خواجو، سعدی، عطار، مولوی، بایزید بسطامی و ... سخن می‌گوید، گویی وی چهره‌ در چهره آنان دوخته، آنان را با جان‌ و‌ دل، درك و لمس كرده است.
سیره و سیرت مشكاتیان با فرهنگ‌ اصیل ‌ایرانی و بنیان‌گذاران آن، مانند: حافظ، سعدی، خواجو و ... درهم تنیده، در نظر وی حافظ، مولوی، سعدی و ... تنها یك شاعر نیستند، بلكه حكیمانی تمدن‌ساز و فرهنگ‌ساز هستند. تصانیف خودساخته مشكاتیان بر اشعار شعرای یادشده گویای همین مطلب است، هركدام از این تصانیف تصویرگر و بیان‌گر دقیق و عمیق احساس حكمی و درونی آنان است، آن چنان‌كه این مشاهیر همچنان در قید حیات هستند و به تشریح كلام خویش می‌پردازند.
تصنیف «صبح است ساقیا» در آلبوم «دستان» بهترین شاهد مثالی این ایده است. در ادامه تصنیف آن‌جا كه آمده است: «آفتاب می زمشرق ساغر طلوع كرد / گر برگ عشق می‌طلبی ترك خواب كن». مشكاتیان آن‌چنان با بیان و زبان حافظ هم‌افق می‌شود كه مخاطب درآمدن می را از مشرق ساغر مشاهده می‌كند؛ به‌زعم استاد ‌كسایی در این مرحله باید موسیقی را به نظاره نشست و نه [تنها] آن‌را شنید! یا وقتی در آلبوم «مژده‌بهار» در تصنیفی از حافظ با مطلع «گلعذاری زگلستان جهان ما را بس»، مواجه می‌شویم، كاملاً با یك تصویرسازی از سوی تصنیف‌ساز روبرو هستیم، به ویژه در بیت «بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین / كاین اشارت از جهان گذرا مارا بس»، گویی خلوت‌گزیده‌ای بر لب جوی نشسته، گذران عمر می‌كند و ما را به نشستن بر لب جوی فرا می‌خواند!
از تصانیف مشكاتیان كه بگذریم، قطعات بی‌كلام وی، نیز واجد عنصر تغزلی / غزل‌وار است. بیشترینه قطعات خودساخته، همچنین مضراب به مضراب مشكاتیان، تداعی‌گر و نمایان‌گر ابیات و جملات غزل ناب پارسی از عصر رودكی تا عصر خواجو و حافظ است.
به عنوان نمونه مشكاتیان در قطعه‌ای كه به عنوان پیش‌درآمد در آلبوم «كنسرت گروه عارف» برای گروه‌ تنظیم كرده، خارج از این‌كه این قطعه ابداعی، در قلمرو ساخت و تنظیم پیش‌درآمد محسوب می‌شود، دربردارنده صور‌خیالی بسیار قوی است، در معرفی این اثر، این قطعه با عنوان قطعه‌ای تحت‌تأثیر بیتی از مولوی: «یك دست جام باده و یك دست زلف یار / رقصی چنین میانه میدانم آرزوست» آمده است.
مطمئناً هر شنونده‌ای بدون اطلاع‌ از این الهام‌پذیری / برداشت‌آزاد، هرگاه به شنیدن این قطعه شش دقیقه‌ای دست‌یازد، هرآیینه میدانی بر وی مشتبه می‌شود كه صوفی‌ای در حالت‌ سماع، از مسرتِ اختیاركردن زلف یار، جام باده بدست، رقص‌كنان دور تا دور میدان سماع، به سماع می‌پردازد.
اصالت‌گرایی مشكاتیان تنها به چند شعر و شاعر بر نمی‌گردد بلكه برای وی هر چیز اصیل و ریشه‌دار، مستعد درآمدن در هیأت موسیقی است. به عنوان نمونه وی پس از خوانش چندباره اثر سترگ «كلیدر» (محمود دولت‌آبادی)، آن‌چنان تحت‌تأثیر آن قرار می‌گیرد كه آن را به مضراب در می‌آورد و آلبومی را با عنوان «تمنا» (در آواز ابوعطا و دشتی) عرضه می‌كند.
جالب این‌كه مشكاتیان در عنفوان كودكی آوایی از یك دورگرد سازنه‌چی‌ می‌شنود كه تشابه غریبی با برخی مضامین كلیدر دارد، آن‌چنان كه نوا و آوای دورگرد را نیز متصور می‌شود و آن را به مضراب در می‌كشد: «صدبار گوفتم همچی مكو، ننه گل محمد / زلفای سیا رِ قیچی مكو، ننه گل محمد ...». همچنین در حین نوازندگی در این اثر، ذهن مشكاتیان، به نحوی با غزلی از «ملك‌الشعرای‌بهار» با مطلع «یقین درم اثر امشو به های‌های مو نیست / كه یار مسته و گوشش به گریه‌های مو نیست» پیوند می‌‌‌خورد.
اساساً در نگاه مشكاتیان اصالت تنها در اصالت‌فرهنگ و فرهنگ‌اصیل، خلاصه نمی‌شود، بلكه وی در پی اصالت‌انسانی (اومانیسم)، است؛ بقول «پل الوار»: انسانی باشد / هرکه خواهد گو باش. این اصالت ممكن است، در خلوص آوا و نوای یك دوره‌گرد، ممكن است در زبان و بیان داستان‌سرا، یا در حركت رقصان یك برگ هنگامه افتادن از درخت به زمین، گزارش از یك سفر و برانگیخته‌شدن از دامنه زاگرس و ... باشد. بسیاری از رخدادهایی كه ممكن است، در نظر برخی پیش‌پا افتاده بنماید، در نگره وی واجد ارزش انسانی و مستعد به موسیقی درآمدن است. به گفته مولوی «گفتند یافتی می‌نشود جسته‌ایم ما / گفت آنك یافت‌ می‌نشود آنم آرزوست. دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»
مشكاتیان هیچ‌گاه محصور و مسحور ردیف نبوده، بلكه همواره فراتر از ردیف پرواز كرده است. وی اساساً اهل تقلید و تكرار نبوده كه تنها به داده‌ها و یافته‌های گذشتگان بسنده كند، بلكه وی همواره پای در میدانی گذارده كه پیشتر كسی اُذن و عزم ورود در آن میدان را نداشته است.
بقول مولوی كه می‌گوید: جمله تلوین‌ها زساعت خاسته است / رَست از تلوین كز ساعت برست - رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان غزل / مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا - صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق؛ مشكاتیان «ابن‌الوقتی» است كه از بند هر انحصاری رسته است، از بند رسته‌ای كه به هیچ یافته‌ای قناعت نمی‌كند و (همچنان‌كه عرفا گویند «لاتكرار فی تجلی») همواره در صدد تجلی‌گاه و نظرگاهی نو است: هر نظرم كه بگذرد، جلوه رویش از نظر / بار دگر نكوترش بینم از آن‌چه دیده‌ام.
۱) اما ویژگی كه مشكاتیان را از همقطاران و به‌طوركلی تمامی موسیقی‌دانان این دیار متمایز می‌كند «انكشافی» (Revelation) بودن آثار وی است. وی هیچ‌گاه بی‌ضرورت به تولید اثر نپرداخته؛ پشت هر اثر وی فلسفه‌‌ای نهفته است.
۲) در این‌باره باید گفت، موسیقی‌دانان و به‌طور كلی هنرمندان ما دو دسته هستند، كسانی كه دغدغه و استرس ارائه اثر دارند؛ بی‌ضرورت و بی‌محبا درصدد ارائه هنرمندی‌های خویش و در پی جایگاهی برای اعلان هنر خویش هستند. آنان از هر فرصتی برای بیان هنر خویش بهره می‌گیرند و هر دمی را برای ارائه هنر خویش غنیمت می‌شمرند. برای برخی از اینان شاید فلسفه‌وجودی ارائه اثر مشخص نباشد؛ آثار این دسته مبتنی بر ضرورت‌شناسی نیست.
در نظر این عده، هنر میدان رقابتی است كه عدم ارائه اثر، هنرمند را از گردونه عقب می‌راند، بنابراین باید همواره به ارائه هنر و هنرنمایی پرداخت، چرا كه غفلت از این وضعیت عواقبی سوء خواهد داشت.
اگر نیم‌نگاهی به آرشیو تاریخ موسیقی خود بی‌افكنیم، فراوان با آثاری روبرو می‌شویم كه از همین حیث قابل بررسی است. فارغ از عناصر زیبایی‌شناختی این آثار، عمده آنان مبتنی بر یك نیاز درونی و انكشافی نبوده، بلكه بیشتر برای نمایاندن دقایق و ظرایف هنر موسیقی و هنرمندی‌های هنرمند، یا پركردن خلأهای معیشتی، مصلحتی و ... بوده است.
اساساً نوازندگی و خوانندگی برای عده‌ای خود یك حرفه / شغل شده بود. بحث برسر حرفه‌ای نگاه كردن یا نكردن به این قضیه نیست، بلكه سخن بر سر این است كه نگاه به هنر و موسیقی، در نگاه این هنرمندان معنایی دگرگونه می‌یابد.
گلهای پنج‌گانه جاویدان، رنگارنگ، صحرایی، تازه، برگ‌سبز، گلچین‌هفته، یك‌شاخه‌گل و ...؛ تمامی این برنامه‌ها با وجود این‌كه در اوج شكوفایی موسیقی ایرانی و دوران طلایی تولید در موسیقی و نیز واجد ارزش است، با این‌حال فاقد معنایی غایی و انكشافی است. یك هنرمند به‌طور خودكار، مكانیكی، ماشینی، سفارشی و بخشنامه‌ای، هفته‌ای یك ساعت (میانگین) به نوازندگی و خوانندگی می‌پردازد، بدون این‌كه روزی گریبان خود را بگیرد و ضرورت هنرمندی‌های خویش را دریابد، چراكه همواره خود را متكفل و مكلف به تولید اثر می‌داند.
از عارف، درویش‌خان، وزیری، صبا، تا حدی محجوبی، پایور و ... كه بگذریم، بیشترینه نواسازان و نوازندگان و خوانندگان ما، همواره درد، دغدغه و استرس ارائه هنرنمایی داشتند - انصافاً عمده آن‌ها از پس این هنرنمایی برمی‌آمدند و جامعه را از ثمرات آن بهره‌مند می‌كردند.
یك خواننده در حال‌حاضر بر این مدعا است كه پیش از انقلاب هفتصد آواز در آرشیو رادیو، از خود بجا گذارده است. یا نوازنده‌ای نوازندگی در ۵۵۰ نوار را از افتخارات خود می‌داند و می‌گوید: من بیشترین ساعت ضبط شده در موسیقی را دارم!

با توجه به این که نگارش مقاله به بیش از یکسال پیش بر می گردد،عنوان گذاری مقاله نیز به همان دوران باز می گردد. گفتنی است عنوان فرعی مقاله نیز برگرفته از کتاب معروف فیلسوف اتریشی «کارل ریموند پوپر»، با عنوان «منطق اکتشاف علمی» است. کار ریموند پوپر در این کتاب بر این اعتقاد است که علم منطق ثابتی ندارد و همچنین اکتشاف و انکشاف بر آن مترتب نیست. اما به عقیده نگارنده با توجه به این که هنر کمتر بین-الاذهانی و بیشتر ذهنی است، همواره مبتنی بر انکشاف و یافته های شخص هنرمند می باشد. در این جا باید به مقاله دوست و استاد عزیزم علی رضا جواهری با عنوان «نقدی بر عملکرد چند سال اخیر پرویز مشکاتیان» اشاره کنم. بنیاد سخن ایشان بر این بحث استوار است که پرویز مشکاتیان، ماننند گذشته چندان رغبتی به کارهای شاخص ندارد و بی تفاوت و بی انگیزه از کنار آثار خود می گذرد. گرچه می توان با بخشی از بحث منتقد گرامی موافق بود، اما با توجه به مؤلفه هایی که در این مقاله درباره انکشافی بودن هنر ذکر شده نمی توان از ظرفیت های یک هنرمند به راحتی عبور کرد. زیرا که همواره ظرفیت های هنرمند در دوره های متفاوت دستخوش تغییر می گردد. ضمن این که انتظار مخاطب از هنرمند هم باید حداقلی باشد [گرچه نقد از پریز مشکاتیان ضروری است و این مهم را این حقیر به مجالی دیگر واگذاردم.]
** در میان مقالات فراوانی که این حقیر در زمینه موسیقی ایرانی نگاشته ام، این مقاله را به واسطه مبانی و مبادی فلسفی، ادبی و ... آن بیشتر می پسندم. شاید به زعم خودم این مقاله بهترین مقاله حقیر باشد، زیرا بررسی ابعاد نظری مشکاتیان بهانه ای برای پرداختن به فلسفه موسیقی، شد. حقیر غیر از اشاره های فراوان مقاله حاضر به بحث فلسفه موسیقی به زبان فارسی مقاله ای در این راستا نیافتم. امیدوارم صاحب نظران عرصه موسیقی موسیقی را از این بعد نیز بنگرند.
*** آمن خادمی عاملی برای آشنایی و گفت و گو با پرویز مشکاتیان بود، گرچه بار نخست (۵ سال پیش) آمن خانم ما را در سرمای زمستان آن هم سرمایی از سنخ نیاورانی، در پیرامون ویلای مشکاتیان حسابی ما را کاشت و آخر هم گفت وگوی بی بی سی با مشکاتیان را بهانه کرد و ما را حسابی سر دوانید! اما به پاس این محبت و محبت های دیگرش بهترین نگاشته خود را که به مانند فرزند نداشته ام دوستش دارم (!)، به «آمن خادمی» تقدیم می دارم. همچنین باید از محبت  و تشویق های «علی جواهری» برای طبع این مقاله نهایت سپاس را داشته باشم.
گرچه میخواستم و میخواهم غزل خداحافظی را از موسیقی نگاری را در نگاشته ای دیگر بنویسم، اما در اینجا بر آنم که در این آخرین و بهترین نگاشته ام، آخرین وداع های خویش را با موسیقی نگاری انجام دهم (اگر هم دوستان از این به بعد نگاشته ای از من دیده اند، نگاشته های پیشین من است که اکنون مجال طبع را داشته اند). بهرحال هر آغازی پایانی دارد و این حقیر هم احساس می کنم که به پایانه خویش رسیده ام.
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم
به شهر خود می روم و شهریار خود باشم

رسانه هنر و موسیقی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/09/16
امسال تا به حال سال موسیقی بوده، همه بزرگان آمده‌اند و کنسرت داده‌اند. محمدرضا شجریان و گروه جوانش،‌ حسین علیزاده و گروه جوان‌ترش، لطفی و دوست همراهش، مشکاتیان و گروه عارف. بزرگان آمدند با جوان‌ترها تا بگویند موسیقی زنده است و موسیقی پرشور و نشاط ادامه می‌دهد در راهی که خانه موسیقی مسیرش را هموار کرده است.
اما این همه ماجرا نیست، آشتی با مردم یک طرف قضیه است و روی دیگر سکه آشتی موسیقیدانان با یکدیگر است. قهرهای چندساله تمام شده است، نوبت آشتی رسیده، شجریان به کنسرت مشکاتیان می‌آید و مشکاتیان به کنسرت شجریان؛ مشکاتیان به کنسرت لطفی می‌رود. آخرین شب اجرای گروه عارف، علیزاده و ناظری آمدند. مردم هم مفصل برایشان دست زدند. شب قبل‌ترش شجریان و پسرش همایون روی صحنه رفتند تا مشکاتیان را ببوسند و همه باور کنند که این قهر چندساله واقعا و در زمان کنسرت استاد شجریان یعنی همان ۴-۳ ماه پیش پایان گرفته است. ‌
● صبوری نی ‌
نامت حسن ناهید باشد همان نوازنده معروف نی و تازه از بستر بیماری بلند شده باشی. اولین کنسرت گروهی‌ات باشد، هرچند تازه به این گروه آمده‌ای و در سال ۸۳ شخص دیگری به جای تو نی می‌نواخت. حالا‌ آمده‌ای و در جشن ۳۰ سالگی این گروه شرکت کرده‌ای.
نامت را از یاد می‌بری تا گروه برپا شود. گروهی که ترکیبی از جوانان هستند و با تجربه‌ها. کنسرت که برگزار می‌شود، چند بخش ساز و آواز پیش‌بینی شده است؛ سنتور با آواز همنشین می‌شود. قیچک می‌نوازد و تمبک، تار و سه‌تار هم. کی نوبت نی استاد ناهید می‌شود؟ آنان که نی‌ات را می‌شناسند منتظرند تا جایی هم برای تک‌نوازی نی در نظر گرفته شود اما این بار نی سر در گریبان گروه دارد تا فراق پیش نیاید.
از قبل هم رضایت خود را اعلا‌م کرده بودی: <خوشبختانه من به عنوان یکی از نوازنده‌های این گروه موسیقی از صدادهی سازها رضایت دارم و امیدوارم مورد توجه مخاطبان هم قرار گیرد.> اما جای نواختن و تک نوازی نی در کنسرت ققنوس عارف خالی بود، خیلی خالی. البته که بهداد بابایی در سه‌تار نوازی، سیامک آقایی در قیچک و کیوان ساکت در تار نوازی همانند ۳ سال پیش خوب نواختند و مورد توجه قرار گرفتند، اما پرشورتر از همه مشکاتیان بود با صدای جادویی سنتورش. ‌
● صدایی که گرم بود و نبود
گروه عارف در طول ۳۰ سال خواننده‌های گوناگونی را عوض کرده است. عارف با صدای محمدرضا شجریان آغاز کرد اما در میانه راه جدایی پیش آمد. نام‌ها همه بزرگند: شهرام ناظری، علیرضا افتخاری، علی جهاندار، ایرج بسطامی و حمیدرضا نوربخش. آخرین آنها بهترین شاگرد اولین آنها است. صدا گرم است و نیست و این را می‌توان از تشویق‌ها بیشتر فهمید، از آنجا که قطعه‌های سازی و تصنیف‌ها برای مردم جذاب‌تر است و آنجا که باید خواننده به تنهایی قدرت خود را به رخ بکشد، یعنی در قطعه‌های آوازی تشویق‌ها کم‌رنگ می‌شود.
شاید جمعیت حاضر به جست و جوی خاطره‌هایی آمده‌اند که علی‌رغم قدرت صدا در آن نشانی از خاطره‌های قدیمی نمی‌بینند و احساس می‌کنند که آواز هم‌پای نوای سازها نیست. حجم صدای سازها فضا را پر می‌کند و آواز جا می‌ماند، و اینجا ممکن است احساس شنوندگان موسیقی با منتقدان و کارشناسان تفاوت داشته باشد.
● صحنه پرشکوه موسیقی ‌
انگار آشتی که پیش می‌آید همه همراهی می‌کنند. که این بار صنوبرهای کیارستمی در تالا‌ر بزرگ قد کشیده‌اند، از پس برگ‌های زرد پاییزی که بر صحنه ریخته است. در جلو برگ‌ها زرد است و در پشت صحنه قامت سبز درختان که در خزان نمادین ایستاده‌اند. هر کدام از گروه‌هایی که در این مدت کنسرت برپا کرده‌اند تزئین و طراحی‌ای برای صحنه‌های خود در نظر گرفته‌اند. پشت صحنه کنسرت شجریان با تلفیق چندین مینیاتور آراسته شده بود. کنسرت لطفی در کاخ سعدآباد با شمع و گل تزیین شده بود اما از کنسرت علیزاده چیزی در یاد نمی‌ماند. چون فقط همان پرده آبی بود.
بدون تردید در میان همه گروه‌‌هایی که سال گذشته کنسرت دادند، طراحی صحنه گروه عارف در عین سادگی جذاب‌تر بود، و این ضرورت توجه به طراحی صحنه و به‌کارگیری طراحان و هنرمندان را روشن می‌کند. هنگامی که مشکاتیان هستی، باید کسی را در قد و قامت نام مشکاتیان برای طراحی صحنه فرابخوانی و این اتفاق در کنسرت گروه عارف افتاده است، اتفاقی که در کنسرت‌های استادان بزرگ موسیقی کمتر می‌افتد.
گیسو فغفوری
روزنامه اعتماد ملی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/06




سنت در موسيقي ايراني به‌شيوه انتقال سينه به سينه رديف‌هاي متعدد اين هنر اطلاق مي‌شود.


اين روش معمولا بين رديف دان‌ها نكته به نكته و مو به مو رعايت مي‌شود، هر چند گروهي ديگر در صدد آميخته‌هاي خود با تجارب خويش هستند، بخشي هم به آموزش رديف‌ها توام با نوآوري توجه دارند.


به اعتقاد صاحب نظران، هنر نياز به روح خلاق دارد، سنت‌ها ارزشمند هستند و بايد حفظ شوند، اما بدين معني نيست كه هرچه آموخته‌ايم بايد عين همان را انتقال دهيم، بلكه آميختن بداهه‌نوازي با سنت‌ها و قراردادن هركدام در جاي خود بدون اين كه باعث تخريب يكديگر شوند، موسيقي را از ركود خارج سازد.


رديف‌هاي موسيقي ايراني به روايت رديف دانها از ‪ ۱۰۰‬يا ‪ ۱۲۰‬سال قبل به دست ما رسيده كه در اين بين از افرادي همچون "ميرزا عبدالله" به عنوان راوي آن ياد مي‌شود و پيش از آن اسناد زيادي در دست نيست و تنها شواهدي از "عبدالقادر مراغه‌اي" و ديگران وجود دارد كه به دليل نداشتن اسناد معتبر قابل استفاده نيستند.


"اردشير يزدان پناه" تئوريسين و كارشناس موسيقي عقيده دارد كه فرهنگ موسيقي غربي در موسيقي ما تاثير گذاشته و حتي "درويش خان" كه آثاري به عنوان موسيقي اصيل از خود به يادگار گذاشته از معيارها و متدهاي غربي استفاده كرده است و از همين جا پيوند سنت و تكنيك آغاز مي‌شود.


به گفته وي آنچه ما از موسيقي اصيل ايراني در دست داريم بيشتر مربوط به يك قرن اخير است و خيلي از تغيير و تحولات در همين سده اتفاق افتاده‌اند لذا با نظر قطعي نمي‌توان از گذشته آن گفتگو كرد.


وي افزود: بحث سنت از گونه مواردي است كه فهم آن به دريافت تحولات صد ساله اخير ايران بستگي دارد و اين بحث دو سويه است به گونه‌اي كه تجدد و سنت را در ارتباط باهم و در مقابل هم مي‌توان فهميد اين مطلب در تمام زمينه‌ها از جمله موسيقي صدق مي‌كند.


وي گفت: تمام مردم دنيا در صددند كه موسيقي و ساز و فرهنگ قديمشان را حفظ كنند، اين فكر پسنديده است و در علم موسيقي‌شناسي امروز نيز مطرح است.


يزدان پناه افزود: اصطلاحي كه با عنوان موسيقي مدرن درجامعه ما باب شده است به اوايل قرن بيستم باز مي‌گردد در آن سال‌ها موسيقيدانان به اين نتيجه رسيدند كه آثار موسيقايي نبايد به وجود بيايد مگر اين كه در آن حرف جديدي براي گفتن وجود داشته باشد.


وي ادامه داد: با اين تعريف مي‌توان از آن موسيقي مدرن ياد كرد زيرا اين نوع موسيقي در تمام اجراهاي خودش بيان حرف تازه‌اي داشت و حرفي را مطرح مي‌كرد كه براي پيشينيان عجيب تلقي مي‌شد.


وي افزود : در روند تكاملي اين تفكر آهنگسازاني پيدا شدند كه اساسا تمام موسيقي را در هم ريخته و تفكر موزيكال را تغيير دادند.


"كيومرث تقوي" ديگر تئوريسين موسيقي گفت: در جنگ دوم جهاني نگاه ديگري به موسيقي حاكم شد كه از آن به عنوان "موسيقي آينده" ياد مي‌كنند و در واقع اين همان موسيقي "آوانگارد" (پيشرو) است.


وي افزود: ما در دهه ‪ ۳۰‬قرن بيستم مانده‌ايم و آن عقايد در كشور ما دنبال مي‌شود يعني چه در سنتي چه محلي بيان موسيقي ما هم چنان مبتني بر فرهنگمان است.


وي افزود: تمام آثار موسيقايي ما از فرهنگ جامعه‌مان جدا نشده و آهنگسازان بخشي از موسيقي مدرن را طي كرده و فعلا به جائي رسيده‌اند كه آثارشان بايد مبتني بر فرهنگ موسيقي سنتي باشد.


به عقيده اين تئوريسين ما هنوز به موسيقي آوانگارد نرسيديم و شايد هم اصلا نيازي به اين نوع موسيقي نداشته باشيم و زمينه مناسب نيز براي چنين تفكري فراهم نشده است.


وي گفت: در اين راستا بايد ابتدا به صاحبان تفكر اجازه فعاليت داده شود كه در اين صورت به خودي خود ابتذال از هنر جدا مي‌شود.


به عقيده تقوي خلاقيت فكرنو و حرف تازه‌اي است كه جامعه به آن نياز دارد و هنري كه فاقد خلاقيت باشد، مبتذل است.


وي گفت : در همين راستا موسيقيداناني كه خلاقيت داشتند و از بطن جامعه حركت كردند، جاودانه شدند.


به اعتقاد اين تئوريسن يكي از وظايف متوليان موسيقي اين است كه فضا را به گونه‌اي آماده كنند كه همه موسيقيدانان بتوانند آزادانه فكركنند و از حرف تازه دراين‌باره هراس نداشته باشند.


وي گفت: متاسفانه برخي از موسيقيدانان براين عقيده‌اند كه حرف تازه در موسيقي نظام اين هنر را درهم ميريزد.


اين موسيقي دان تصريح كرد: موسيقي در حال حاضر فاقد خلاقيت است و بايد در زمينه بروز و پرورش خلاقيت در موسيقي حركت كنيم.


وي افزود: لزومي ندارد براي اين كه موسيقيدانان ما در عرصه جهاني فعاليت كنند حتما همان مسيري را بگذرانند كه موسيقيدانان غربي رفته اند.


تقوي افزود: تكنيك و ضوابط هنري امري است كه از همه جاي دنيا مي‌توان گرفت و نيازي به تقسيمات جغرافيايي ندارد همان طور كه موسيقيدانان غربي از موسيقي شرقي استفاده مي‌كنند.


"مژده كيميايي"كارشناس موسيقي ونوازنده ويلنسل مي‌گويد: آهنگساز بايد به گونه‌اي آثار خود را خلق كند كه با جامعه ارتباط داشته باشد و اين امر در موسيقي مدرن به سختي انجام مي‌شود.


وي افزود: درغرب نيز موسيقي پاپ پر شنونده‌ترين نوع موسيقي است درحالي كه موسيقي مدرن مخاطبان خاص خود را دارد كه نسبت به پاپ بسيار كمتر است.


وي گفت: در تاريخ موسيقي مانقش "ابوالحسن صبا"درست مانند نيما يوشيج در شعر است كه كارش نيز با اقبال عامه مردم روبه‌رو شده است زيرا صبا براي اولين بار با رديف‌هاي موسيقي ايراني به صورت خلاقانه برخورد كرد و در ايجاد يك نوع موسيقي توصيفي نقش به سزايي دارد.


كيميايي افزود: به هر حال جامعه ما در بسياري از مسائل از جمله موسيقي هنوز بلاتكليف مانده و مشكل بتوان از اين بلاتكليفي به جايي رسيد.


وي مي‌گويد:اگر با ديد وسيع تري به موسيقي ايراني نگاه كرد و به امكانات اجرايي و منابع آن توجه داشته باشيم، پي مي‌بريم كه كشور ما در زمره محدود كشورهايي است كه از غني‌ترين موسيقي‌ها برخوردارست.


به عقيده وي نه تنها چيزي از ديگران كم نداريم بلكه با حمايت درست تا قرن‌ها مي‌توانيم سرآمد كشورهاي ديگر باشيم.


كيميايي مي‌افزايد: اگر مانع تراشي‌ها از مقابل كارهاي هنري كنار رود و هنرمندان مابا مشكلات و محدوديت‌ها روبه رو نباشند، از جامعه وفرهنگ خود به‌درستي الهام گرفته و خلاقيت‌هاي خودرا بروز مي‌دهند و مي‌توانند درموسيقي جهاني مطرح گردند.


وي با انتقاد از عدم حمايت از اين هنر، تصريح كرد: هنوز در صداو سيما يك ساعت برنامه مجزا علمي و تكنيكي براي علاقه‌مندان وجود ندارد و يا آثار هنرمندان بزرگ كشور به خوبي مورد ارزيابي و نقد وبررسي قرار نمي‌گيرد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/06
شهرام ناظری :روح حرکت و حماسه از موسیقی ایرانی رفته است
 

شهرام ناظري خواننده موسيقي ضمن انتقاد از ترويج فرهنگ تقليد و كپي‌كاري در موسيقي و هنر ايران انتقاد كرد و گفت: ‌آواز در ايران هم اكنون متاسفانه به سمت نوحه خواني و حزن بيش از حد رفته است و روح حركت و حماسه در آن حذف شده است.

ناظري كه روز دوشنبه 9خرداددر جمع دانشجويان دانشگاه اميركبير تهران سخن مي‌گفت افزود: گرايش اكثر خوانندگان و هنرمندان موسيقي به تقليد و كپي‌كاري به بهاي افزايش مخاطب و كسب پول بيشتر،‌باعث شده است تا مردم به سوي ساده پسندي سوق پيدا كنند.

وي از بي‌توجهي مسوولان در اين زمينه به شدت انتقاد كرد و گفت: اميدوارم مسوولان امر، از تهيه خوارك زياد موسيقي مصرفي و تقليد اجتناب كرده و شرايط مناسب را براي فعاليت موسيقي خلاق و صاحب انديشه فراهم آورند.

وي در ادامه سخنان خود تاكيد كرد: رسانه‌هاي گروهي ظرف 25 ساله گذشته، توجه كمي به هنرمندان داشته‌اند و من بسيار علاقه‌مند بودم حداقل ماهي دوبار به تلويزيون بيايم و همه حرفهاي خود را بزنم ، اين خود بهترين آموزش است.

اين خواننده موسيقي ايران با تقسيم‌بندي هنرمندان به دو دسته خلاق و غير خلاق گفت: هنرمنداني كه اهل خلاقيت و نوآوري باشند هيچ گاه همديگر را نفي نمي‌كنند.

وي با اشاره به اينكه همواره سعي داشته، خلاقيت و نوآوري در كارهايش داشته باشد گفت: راز موفقيت يك هنرمند در خلاقيت و نوآوري و دوري از كليشه است. به گزارش ايسنا، شهرام ناظري در ادامه به اين موضوع اشاره كرد كه در تاريخ 150 ساله موسيقي ايران،‌ هيچ خبري از اشعار فردوسي و مولوي نبوده است و درحاليکه 95 درصد از سعدي و 5 درصد از حافظ بوده است.

ناظري كه در سالهاي اخير،‌علاقه فراواني به اجراي اشعار فردوسي و مولوي داشته است تاكيد كرد: ‌با توجه به اينكه هيچ تجربه‌اي در زمينه ياد شده در 150 سال اخير نداشتيم، اجراي اشعار اين شاعران بسيار سخت بود.

او در ادامه به خاطره‌اي از استاد بنان اشاره كرد و گفت: من زماني در حضور استاد بنان شعري از مولوي كه در آن كلماتي چون تخته، خون و كشتي وجود داشت را خواندم ولي استاد بنان در جواب من گفت: پسر، اين مزخرفات چيست مي‌خواني، “تخته، مخته” صداي آدم را خفه مي‌كند.

وي ادامه داد: استاد بنان به من گفت: چرا از اشعار زيباي سعدي استفاده نمي‌كني، استفاده از اشعار مولوي به جاي سعدي،‌ مانند رانندگي كردن در جاده پر دست‌انداز به جاي جاده آسفالت است.

ناظري تاكيد كرد: من در سالهاي فعاليتم در موسيقي، بسيار علاقه‌مند بودم تا در جاده پر دست‌انداز اشعار مولوي حركت كنم.

به گفته شهرام ناظري، ‌درطول تاريخ، شاهان از اشعار مولوي كه پر از حركت، دست انداز و انقلاب بوده، بي‌زار بوده‌اند. اين نوع از شعر هميشه آنها را ترسانده و به شدت تكانشان داده است.

او در عين حال گفت: اگرچه هم اكنون استفاده از اشعار مولانا مد‌شده و حتي در آمريكا هم، يکي از معروفترين خوانندگان اين کشور اشعار اين شاعر ايراني را مي‌خواند ولي قبلا شعر مولوي و اجراي آن سختي‌هاي بسياري به همراه داشت و بسياري با شكست مواجه شد.

وي خاطرنشان ساخت: من در اين سالها، آنچه كه نرم هميشگي(معمول) بود را رها كرده و به راه‌ ديگري رفته‌ام،‌راهي كه تاكنون به ذهن کمتر كسي نرسيده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/04
ریشه‌یابی معضلات موسیقی ایرانی در گفت‌وگو با ساسان فاطمی
رخوت یک رکود


در دنیای پر تلاطم موسیقی امروز که انواع نوآوری‌ها، سبک‌ها و جریان‌ها علاقه‌مندان را از موسیقی‌‌های با پیشینه‌ی تاریخی دور ساخته‌است، این نگرانی برای اهل این هنر به‌وجود آمده است که چگونه این‌گونه موسیقی‌ها را می‌توان به سبد فرهنگی مخاطبان بازگرداند. موسیقی ایرانی نیز از مهم‌ترین انواع موسیقی با پیشینه‌ی تاریخی و بنیان علمی است که در یک دهه‌ي اخیر با عدم استقبال مواجه شده و به تبع این جریان دچار رکود و کمی عقب‌ماندگی گشته است. عقب‌ماندگی نه به معنای تحجر بلکه جدا افتادن از جریانات هنری روز دنیا.

بسیاری از اهل فن و صاحب‌نظران موسیقی معتقدند که یکی از دلایل عمده‌ي رخداد چنین رکودي در موسیقی معلول عدم توجه موسیقی‌دانان ایران به نوآوری است. دسته‌ي دیگر براین باورند که مشکل اصلی سیستم آموزشی است و تحول ابتدا باید در این سیستم رخ بنمایاند. بسیاری دیگر نیز معتقدند که مشکل، مشکل فرهنگی است و نسل‌های جدید به علت عدم آشنایی و شناخت درست از زیبایی‌ها و پتانسیل‌های موسیقی ایرانی میل به این گونه موسیقی نشان نمی‌دهند.

باری به هرجهت، این واقعبتی است که گریبان‌گیر موسیقی ایرانی شده و ریشه‌یابی این معضل مهم یک ضرورت محسوب می‌شود. از این رو این بحث را با «ساسان فاطمی» که پیش از هر چیز یک صاحب‌نظر در موسیقی ایرانی محسوب می‌شود مطرح کردیم.

فاطمی هم به وجود رکود در موسیقی ایرانی معتقد است و این رکود را کمی نگران‌کننده می‌داند. او برای این اتفاق سه دلیل قايل می‌شود: «اول عدم توجه موسیقی‌دانان به ظرفیت‌های درونی نظام موسیقایی ایرانی. دوم نگاه‌های یک‌سونگر و جزمی که هرگونه حرکت موسیقایی را با مشکل مواجه می‌کند و سوم نحوه‌ي برخورد مسوولین با انواع موسیقی.». وی در ادامه در تشریح این سه دلیل به ظرفیت‌های درونی نظام موسیقی ایرانی و اهمیت نگرش تاریخی به این مقوله اشاره می‌کند و می‌گوید: «این ظرفیت‌ها فقط امکاناتی نیست که رپرتوار- مدال یا ردیف این موسیقی در اختیار موسیقی‌دانان می‌گذارد بلکه همچنین باید آنها را در منابع قدیمی‌تر و حتی در موسیقی‌های هم‌خانواده جست‌و‌جو کرد. موسیقی‌دانان نه اهمیتی به مباحث تاریخی می‌دهند و نه علاقه‌ای به همسایه‌های فرهنگی ایران دارند. عدم توجه به مباحث تاریخی احتمالاً دو علت دارد. یکی این‌که زبان منابع کهن پیچیده است و ارتباط گیری با آنها را دشوار می‌کند. دوم این‌که هرگونه نگاه به گذشته در نظر بسیاری از موسیقی‌دانان نوعی گرایش مرتجعانه و واپس‌گرایانه به حساب می‌آید. شعار «پیش به سوی آینده» و وحشت از «به‌روز» نبودن باعث می‌شود که هرگونه دعوت به تفحص در منابع پربار گذشته اغلب با قیافه‌ي حق به جانبی رد شود. این خودداری بدون تردید از ناآگاهی درباره‌ي خصلت اصلی هنرها از جمله موسیقی سرچشمه می‌گیرد که زمان برای آنها همچون چرخش جاودانی کهنه و نو تعریف شده است و نه همچون خط ممتد و بی‌انتهای از کهنه به نو. چرخش مذکور به این معناست که در طی حیات هنرها نه تنها نو کهنه می‌شود بلکه کهنه‌ها نیز مدام نو می‌شوند. بدون این سازوکار چرخشی نه جنبش حفظ و اشاعه در ایران به وجود می آمد نه «نهضت» در مصر و نه سبک موسیقایی باروک در غرب.».

فاطمی نو شدن را فرآیندی متفاوت از یک خط ممتد و بی‌انتها از کهنه به نو تعرف می‌کند و می‌افزاید: «در ذهن موسیقی‌دان ایرانی امروزه جریان نوشدن فقط با نفی کهنه ممکن است و نه با بازسازی آن. موسیقی‌دان ایرانی زمان را برای هنرها همچون همان خط ممتد و بی‌انتهای از کهنه به نو تعریف می‌کند و مدام به فکر «پشت‌سر گذاشتن» سبک‌ها و نگریستن به آینده برای تحقق شعارهای پیشرفت و ترقی و به روزبودن است. اما این آینده خطوط روشن و محکمی ندارد، مبهم و کائوتیک است و موسیقی‌دان نوگرا در آن گم می شود. نه مدرنیسم قدیمی‌ها مدل مطمئنی برای این آینده ارايه می‌دهد نه پست‌مدرنیسم جوانانه‌ای که مرز ظریفی با «شارلاتانیسم» دارد. پیداکردن یک مدل مطمئن کار سختی است و خلق این مدل از آن هم سخت‌تر است. امروزه مدل‌ها بیش از پیش با معیار مقبولیت عام و پذیرش بازار سنجیده می‌شوند و در این میان موفق‌ترین مدل‌هایی که قبلاً با این معیارها در سطح جهانی سنجیده شده‌اند همان‌هایی است که غرب در اختیار ما می‌گذارد. بنابراین بیهوده نیست که موسیقی‌دانان نوگرای ایرانی نیز به همین مدل‌ها گرایش نشان می‌دهند که موفق‌ترین آنها همان ورلد میوزیک (World Music) معروف است.».

صراحتاً بگویم هارمونی و ارکستراسیون برای موسیقی‌دان ایرانی حقیقتاً تبدیل به یک عقده‌ي مزمن شده و او را از توجه به جنبه‌های دیگر و حتی پراهمیت‌تر موسیقی بازداشته است

 با توجه به این مسایل، ضرورت وجود یک الگوی متفاوت برای خلق آثار متفاوت امری انکار ناپذیر به نظر می‌رسد، الگویی مانند موسیقی جاز که از کشف ریشه‌ها و پتانسیل‌های موسیقی مردمان سرزمین سیاهان تبديل به الگویی برای خلق آثار جدید در موسیقی شد. ساسان فاطمی خلق چنین الگویی برای موسیقی ایرانی را مستلزم وجود جسارت خاصی می‌داند و می‌گويد: «متاسفانه جسارتی برای خلق مدلی اریژینال و تازه بدون دغدغه‌ي مقبولیت عامه و صرفاً برای تولید ارزش‌های هنری وجود ندارد. بعد از الگوهایی که بزرگان مکتب حفظ و اشاعه ابداع کردند دیگر معلوم نیست چقدر باید برای الگویی تازه به انتظار نشست، الگویی که بتواند همان‌طور که گفتم مبتنی بر گذشته باشد یا عناصر خود را از فرهنگ‌های همسایه که موسیقی آنها با ما هم ریشه است، وام بگیرد. به جای این همه تمرکز بر آخرین تحولات موسیقایی غرب می‌توان به موسیقی‌های کلاسیک ترکی، عربی و تاجیکی-‌ازبکی توجه کرد. منبع الهام بسیار عظیمی در همسایگی‌های ما وجود دارد که ما از آنها غفلت می‌کنیم فقط به این علت که عرب‌ها و ترک‌ها و تاجیک‌ها شیک نیستند و برای یک ایرانی جالب نیست با آنها مراوده‌ای داشته باشد.».

یکی دیگر از مسایل موجود در موسیقی که امروزه گاهی به سدی در برابر خلاقیت و نوآوری در موسیقی ایرانی بدل می‌شود، ردیف و تعهد گروهی از موسیقی‌دانان به آن است. نظریه‌های متفاوتی در باب ردیف وجود دارد. بسیاری آن را زیربنای لاینفک موسیقی ایرانی می‌دانند و گروهی دیگر ردیف را مقوله‌ای صرفاً آموزشی قلمداد می‌کنند. فاطمی در این باره نظر جالبی دارد و می‌گوید: «جریان نسبتاً پرقدرتی وجود دارد که ردیف را وحی منزل می‌داند و چنان به آن جنبه‌ي تقدس می‌دهد که هر موسیقی‌دانی قبل از این‌که یکی دو نت غیرمنطبق با ردیف بنوازد باید هزار بار با ذهن خودش کلنجار برود و ساعت‌ها با دیگران بحث فلسفی-‌اجتماعی-‌اخلاقی کند تا وجدانش آسوده شود. اغلب هم این وجدان سرانجام آسوده نمی‌شود و همواره حس تلخی از گناه و خیانت و انحراف از موازین مطلقه ردیف باقی می‌ماند که هر ذهن خلاقی را دچار اختلال می‌کند. اتفاقاً این جریان به گذشته خیلی اهمیت می‌دهد اما به خاطر دید ایستایی که از زمان دارد قادر نیست از منابع کهن به درستی استفاده کند. نزد این جریان زمان برای موسیقی نه به صورت چرخش کهنه و نو تعریف شده است و نه به صورت خط ممتد کهنه به نو. اساساً برای این طرز فکر، کهنه و نویی وجود ندارد و موسیقی بخصوص موسیقی ایرانی یک پدیده‌ي ازلی و ابدی است که در طول تاریخ همواره ثابت مانده و هر تغییری هم که کرده عین انحراف بوده است. می‌توان به خوبی فهمید که چنین اندیشه‌ای تا چه حد با تحرک موسیقی مخالفت دارد و تا چه حد در خنثی کردن بخش بزرگی از انرژی موسیقایی نسل جوان موثر است.».

مساله‌ی دیگری که ساسان فاطمی در ابتدای بحث به عنوان یکی از دلایل ایجاد رکود در موسیقی به آن اشاره می‌کند، بحث مسوولین و متولیان موسیقی در کشور است. با توجه به تمام برخوردهای درست و غلطی که این دسته از سیاست‌گذاران فرهنگی کشور با موسیقی دارند، بحث حمایت از موسیقی یکی از دغدغه‌ها و توقعات موسیقی‌دانان وعلاقه‌مندان به این هنر است. مشخص شدن تعریف این حمایت و مرزها و محدوده‌های آن می‌تواند تکلیف سطح توقع اهل موسیقی از متولیان این هنر را مشخص سازد. اما ساسان فاطمی این دسته از متولیان را به سردرگمی در نحوه‌ي سیاست‌گزاری و حمایت از موسیقی متهم می‌کند و می‌افزاید: «مسوولین موسیقی متاسفانه نمی‌دانند که رسالت آنها حمایت از چه نوع موسیقی‌ای است و اولویت‌ها در سطح برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان مخدوش است. نباید با این حال از حق گذشت که وقتی تفکرات متعدد و گرایش‌های پرشماری در یک زمینه وجود دارد تشخیص اولویت‌ها بسیار مشکل می‌شود. هر گرایشی خود را محق‌تر از دیگران می‌داند و اولویت را به خود می‌دهد. اما گمانم این دیگر قطعی باشد که وقتی شما مسوول فرهنگ یک کشور هستید برای گسترش فرهنگ کشوری دیگر تعهد نسپرده‌اید. اگر اداره‌ي موسیقی ایران را به دست شما سپرده‌اند از شما نخواسته‌اند که نگران تقویت نفوذ موسیقی فرانسه و آلمان و آمریکا باشید. حتی اگر به جهانی یا جهان‌گیربودن این موسیقی‌ها اعتقاد داشته باشید چیزی عوض نمی‌شود. هیچ دولت غیرانگلیسی زبانی مسوولیت اولش در حوزه‌ي زبان گسترش و تقویت زبان انگلیسی که جهان‌گیربودن آن جای بحث ندارد، نیست. مسلماً کسی هم جلوگیری از اجرا و پخش موسیقی‌های از نوع غربی را تجویز نمی‌کند. هیچ کس حق ندارد مانعی در برابر ذوق و سلیقه‌ي عمومی ایجاد کند و با توسل به ابزارهای قدرت به حذف یا تحدید این موسیقی‌ها بپردازد. حتی کمک به گسترش آنها هم می‌تواند در دستور روز باشد اما مساله اولویت مساله‌ي دیگری است. یک دولت ایرانی یک حکومت ایرانی باید نخستین دغدغه‌اش گسترش و تقویت موسیقی ایرانی باشد. بنابراین رکود چندین ساله‌ي موسیقی ایرانی از یک سو ریشه در سیاست‌های راست و چپ زنی افراطی مسوولین دارد و از سوی دیگر معلول «انرژی زدایی» گرایش‌های جزمی و یک‌سونگر در موسیقی است، ضمن این‌که موسیقی‌دانان برای خروج از بحران جسارت استفاده از ظرفیت‌های درونی و بازسازی گذشته و روی آوردن به فرهنگ‌های همسایه را ندارند.».

بحث مخاطبان موسیقی ایرانی و جامعه‌شناسی آنان می‌تواند یکی از راه‌های شناسایی ریشه‌ها و علل رکود در موسیقی ایرانی به شمار رود. در یک نگاه کلی به جامعه‌ي علاقه‌مند به موسیقی و بررسی - هرچند مختصر - طیف سنی مخاطبان انواع موسیقی در ایران می‌توان به این نتیجه رسید که – بخصوص در یک دهه‌ي اخیر‌– نسل جوان که به تعبیری می‌توان از آن به عنوان پتانسیل‌های موسیقی ایرانی در آینده یاد کرد، فاصله‌ي چشم‌گیر و نگران کننده‌ای با موسیقی ایرانی گرفته‌اند. علل ایجاد این چنین فاصله‌ای را می‌توان در هجوم رسانه‌ای به جوامع شهری، تهاجم فرهنگی، حاکمیت جو ساده‌اندیشی در جوامع جوان و بسیاری دلایل دیگر دانست. اما ساسان فاطمی معتقد است که این فاصله فقط به نسل جوان متهی نمی‌‌شود و می‌گوید: «با وجود این‌که واقعیت دور شدن نسل جوان از موسیقی ایرانی نسبت به ده سال پیش را رد نمی‌کنم. اما این سوال هم مطرح است که  آیا دور شدن از موسیقی ایرانی را فقط می‌شود در نسل جوان دید؟ یا آیا نزدیک شدن همین نسل یا نسل‌های دیگر (به تعبیری کل جامعه) به موسیقی ایرانی در سال‌های گذشته (دوازده-‌سیزده سال اول انقلاب) بیشتر از این دورشدن سوال برانگیز نبوده است؟ کجای دنیا کجای تاریخ و در چه شرایطی می‌شود شاهد استقبال اکثریت اقشار اجتماعی از یک موسیقی کلاسیک بود؟ این نوع موسیقی اساساً موسیقی کم شنونده‌ای است که هر وقت پرشنونده شده یا بر اثر برخی ملاحظات سیاسی-‌اجتماعی بوده یا بر اثر سازش این موسیقی با ذوق عمومی و تغییر ویژگی‌های پیچیده‌اش، یا براثر هر دو. درست وقتی که این نوع موسیقی شنونده عام پیدا می‌کند باید از خود پرسید چه اتفاقی افتاده است. و اگر پاسخ این باشد که گرایش عام به دلیل نبود گزینه‌های موسیقایی دیگر در جامعه است باید مراقب بود و در واقعی بودن این گرایش عام تردید کرد. من فکر نمی‌کنم فاصله‌گیری از موسیقی ایرانی مساله‌ي قشر سنی باشد. این‌که جوان پرانرژی است و به دنبال موسیقی پرتحرک است و موسیقی ایرانی به نیازهای او پاسخ نمی‌دهد هم جواب این سوال نیست. اگر این طور بود حداقل در حیطه‌ي موسیقی‌دانان هرگز در هیچ جامعه‌ای استاد موسیقی کلاسیک وجود نمی‌داشت. نمی‌شود تصور کرد که این استادان تا سن سی و چندسالگی جوانی کرده و به موسیقی‌های «پرتحرک» گرایش داشته‌اند و بعد سر به راه شده و به موسیقی کلاسیک روی آورده‌اند. همه می دانیم که آموزش موسیقی از سنین خیلی پایین شروع می‌شود و اگر کسی می‌خواهد استاد شود تمام کودکی یا نوجوانی و جوانی خود را باید در این عرصه سپری کرده باشد. بنابراین یک استاد موسیقی کلاسیک (چه ایرانی چه غربی چه هندی و غیره) از جوانی با این نوع موسیقی خو گرفته است و نیازهای خود را به تمامی با آن برآورده کرده است چرا که این نیازها بیش از آن‌که به سن و سال ارتباط داشته باشند نیازهای فرهنگی‌اند. مساله جوانی و میان‌سالی و کهن‌سالی نیست بلکه مساله گزینه‌ي فرهنگی است که سن و سال نمی‌شناسد. اکثر کسانی که سنگ جوانان را به سینه می‌زنند و معتقدند که باید به آنها موسیقی مناسب سن و سال‌شان را داد و موسیقی ایرانی پاسخ‌گوی نیازهای آنها نیست (تلویحاً یعنی که این موسیقی مناسب افراد مسن است) خودشان هم تا آخر عمر به موسیقی ایرانی گوش نمی‌دهند. شما یا فرهنگ گوش دادن به موسیقی جدی و کلاسیک را دارید یا ندارید، یا آن را کسب می‌کنید یا نمی‌کنید، این به شناسنامه‌ي شما ارتباطی ندارد.».

توهینی که در صدا و سیما با نشان ندادن سازها به موسیقی می‌شود باعث شده تقریباً هیچ استاد برجسته‌ي موسیقی ایرانی تمایلی به ظاهرشدن در تلویزیون نداشته باشد

وی یکی از مهم‌ترین علل فاصله‌گیری جامعه از موسیقی ایرانی را برخورد توهین‌آمیز رسانه‌ی ملی می‌داند و می‌افزاید: «توهینی که در صدا و سیما با نشان ندادن سازها به موسیقی می‌شود و باعث شده است تقریباً هیچ استاد برجسته‌ي موسیقی ایرانی تمایلی به ظاهرشدن در تلویزیون نداشته باشد در این خصوص نقش مهمی بازی کرده است. وقتی شما تصویر همه جور ساز و خواننده و نوازنده‌ای غیر از نوع ایرانی‌اش را می‌توانید در صدها شبکه‌ي ماهواره‌ای ببینید متقاضیان گیتار و پیانو و ویلن در کلاس‌های موسیقی‌تان طبیعتاً بسیار بیشتر از متقاضیان تار و سنتور و سه‌تاری می‌شود که هیچ کس حتی نمی‌داند چه شکلی‌اند.».

با توجه به این‌که نمی‌توان از نقشی که مراکز آموزش موسیقی در ایجاد حرکت‌ها و جریاناتی برای شکست این رکود در موسیقی ایرانی می‌توانند داشته باشند به راحتی گذشت، باید اذعان کرد که این مراکز این وظیفه‌ای که از آنها توقع انجامش می‌رفت را به خوبی انجام نمی‌دهند. حال دلایلش چیست، قطعاً احتیاج به بررسی دارد. شاید بررسی این معضل در مراکز آموزشی یکی از مهم‌ترین مسایلی باشد که مراکز سیاست‌گذار باید به آن توجه داشته باشند. به هرحال مهم‌ترین اتفاقی که در مراکز موسیقی باعث عدم رخداد تحرکاتی برای ایجاد جریان متفاوت در موسیقی ایرانی است، بی‌انگیزگی هنرجو و استاد است. ساسان فاطمی در این باره می‌گوید: «نحوه‌ي مطرح کردن این پرسش را مناسب نمی‌دانم چرا که خود به خود کم‌انگیزگی موسیقی‌دانان و هنرجویان را مفروض می‌گیرد. با این حال گمان می‌کنم که حق با شما باشد و این کم‌انگیزگی واقعاً وجود دارد. من بارها این را از دانشجویانم شنیده‌ام و دلم نخواسته جای آنها باشم.». وی دلیل این کم‌انگیزگی را چیزی فراتر از مباحثی که پیش از این یاد شد نمی‌داند و می‌گوید: «اگر نتوان در این مباحث علل این کم‌انگیزگی را پیدا کرد، دیگر نمی‌دانم کجا باید دنبال آنها گشت. شاید در توقعی که از خودمان و از موسیقی‌مان داریم. در انتظاری که از دانشگاه و تحصیل موسیقی و در تعریف‌های عجیب و دور از واقعیتی که از چیزها داریم. توقعات و تعریف‌هایی که هر موفقیتی را پس از کسب آن برای‌مان بی‌معنی و کوچک جلوه می‌دهد به طوری که نمی‌توانیم خودمان را از شر این «خوب که چی؟» جاودانی خلاص کنیم. شاید به خاطر این‌که فراموش کرده‌ایم که انسان برای این موسیقی‌دان نمی‌شود که حتماً پرچم یک حرکت انقلابی در این هنر را قبل از بقیه بلند کند یا شهرت جهانی و کیهانی به دست آورد یا پاسدار سخت‌گیر یک رپرتوار مشخص به نام ردیف شود، بلکه خیلی ساده فقط برای این‌که موسیقی را دوست دارد.».

اگر بخواهیم از همه‌ي این بحث‌ها و صحبت‌ها به نتجه‌گیری خاصی برسیم به نقطه‌ای جز ضرورت ایجاد یک تحول در موسیقی ایرانی نخواهیم رسید. تحولی که پیش از وقوع باید به فکر بستر‌های هنری، فرهنگی و اجتماعی آن بود. فاطمی تعبیر درستی از تحول در موسیقی ایرانی ارايه می‌کند و معتقد است که تحول و نوآوری در موسیقی ایرانی فقط وقتی از درون این نظام صورت گیرد شایسته‌ي این عنوان است. وی ادامه می‌دهد: «موقعی که شما فواصل کم‌تر از نیم پرده را حذف کنید، گام را معتدل کنید، از هارمونی اصول ریتمیک ارکستر و شیوه‌های گسترش ملودی اروپایی استفاده کنید، به صرف به کاربردن یکی دو ساز ایرانی یا یکی دو تم با رنگ و بوی ایرانی تحول نه در این موسیقی بلکه در نهایت در موسیقی غربی ایجاد کرده‌اید. تحول در موسیقی ایرانی یعنی گسترش امکانات بالقوه‌ای که نظام موسیقایی ایرانی دارد. همان ظرفیت‌هایی که به آنها اشاره کردم. برخی از این ظرفیت‌ها تا به حال گسترش یافته و بعضی دیگر هنوز بدون استفاده مانده‌اند. فرم‌های موسیقی و اصول ریتمیک کهن که فراموش شده‌اند و نیز نگرش‌های متفاوت فرهنگ‌های همسایه (عربی و ترکی) جزو ظرفیت‌های این موسیقی به حساب می‌آیند. موسیقی ایرانی امروزه از نظر فرم و ریتم و «ضخامت» بافت فقیر شده است و موسیقی‌دانان به جای فربه کردن این جنبه‌ها با مراجعه به فرهنگ‌های همسایه و گذشته‌ي پربار این موسیقی بیهوده به دنبال مدل‌های اروپایی هارمونی و ارکستراسیون می‌گردند. صراحتاً بگویم هارمونی و ارکستراسیون برای موسیقی‌دان ایرانی حقیقتاً تبدیل به یک عقده‌ي مزمن شده و او را از توجه به جنبه‌های دیگر و حتی پراهمیت‌تر موسیقی بازداشته است. آنچه به یک موسیقی عمق، پیچیدگی و تنوع می‌بخشد لزوماً هارمونی و تعدد سازها نیست بلکه می‌توان به همه‌ي این‌ها با تعدد مدهای ملودیک و ریتمیک با غنای فرمال و گسترش فنون نوازندگی و خوانندگی دست یافت.».

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/02
نقدی بر اجرای کنسرت ارکستر ملل 
کیوان ساکت در کنسرت ارکستر ملل
کیوان ساکت در کنسرت ارکستر

یکی دیگر از قطعات اجرا شده در این برنامه، سمفونی نفت اثر استاد علی نقی وزیری بود که با توجه به سایر آثار ایشان انتظاری شنیدن قطعه جدی تری را داشتم... این قطعه با تکنوازی هنرمند ارزنده تار و سه تار کیوان ساکت اجرا شد که معتقدم اجرای ایشان تحت تاثیر نواخته های اخیرشان با حرف ها و حدیث های فراوانی روبرو بود، چراکه اینجانب در سال 1367 افتخار شاگردی ایشان را داشته ام و سالهاست که با ویژگی های نوازندگی وآهنگسازی آقای ساکت آشنا هستم و از نزدیک شاهد روند کاری و فعالیت های هنری ایشان بوده ام.

به نظر من، اجراهای اخیر ایشان اصلا در حد یک نوازنده جدی و حرفه ای نیست و نگاه سهل انگارانه ایشان به ظرائف و ریزه کاری های موسیقی ایرانی و بالاخص ساز تار و سه تار، باعث شده که خیلی ها به ایشان به عنوان یک هنرمند جدی و هدفمند نگاه نکنند.

اینجانب بارها و بارها شاهد اجراهای زیبای ایشان در محافل خصوصی به خصوص منزلشان بوده ام، حال جای تعجب و سئوال است که چرا آقای ساکت در اجراهای عمومی سعی در اجراهای اینچنینی دارند. استفاده از جملات بی ربط و ناهمگون –استفاده متوالی از آرپژها و پاساژهای بی مفهوم- استفاده مکرر از جملات سرعتی و اجرای ساز با مضرابی محکم وسفت با سونوریته ای بسیار بد و استفاده از گلیساندو های متوالی و بد صدا- مطمئنا اینگونه حرکات برای شنوندگان آگاه با پارامترهای هنری جذاب نبوده و فقط میتواند موجبات استهزا و تمسخر و انتقاد را فراهم کند، مسئله ای که بارها و بارها شاهد آن در اجرا های زنده ایشان بوده ام.

چون معتقدم توانایی های بالقوه و بالفعل آقای ساکت در ساختار و اجرای موسیقی بسیار بیشتر از آن است که ایشان بخواهند به پارامترهایی مثل سرعت و اجرای حرکات محیر العقول (!) متوسل شوند. آن هم در سنین حدود 45 سالگی که مسلما یک هنرمند در این دوران باید به اوج پختگی نسبی خود برسد. به هرحال برای ایشان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در آینده شاهد اجراهای جدی تر و هدفمند تری از ایشان باشیم.

در اینجا لازم است از دو هنرمند جوان نیز یادی شود، چراکه زحمات آنها نیز در خور توجه و شایان تقدیر است. سینا سرلک و سالار عقیلی؛ سینا سرلک در چند اجرای اخیر ارکسترملی وارکستر ملل نشان داد که هنرمندی توانمند است و میشود در آینده بیشتر از وی شنید، هرچند که معتقدم وی باید تقلید را کنار گذارد و با کنکاش و تحقیق در توانایی های بالقوه و بالفعل خود راه و مسیر منطقی تکامل هنری را طی کند، زیرا پرداختن به مباحثی مقدماتی چون تمرینات صدا سازی و اصرار در تکرارو تقلید شیوه ای خاص که شاید فقط یک نفر در اینگونه خواندن موفق بوده و باشد، باعث درجا زدن و عدم پیشرفت اینگونه هنرمندان شود، راهی که همقطاران مشابه وی را نیز به بیراهه ای مبهم و بی سرانجام کشانده و از آنها خوانندگانی یک بعدی و یکنواخت ساخته.

سالار عقیلی با اجرای موفق نخستین سرود ملی ایران نشان داد که از توانایی بسیار برخوردار است و میتوان آینده درخشانی برای ایشان انتظار داشت، البته نباید تنظیم قوی، منسجم و یکدست سیاوش بیضایی به همراه شعر گیرای بیژن ترقی را نادیده گرفت که در مجموع اثری زیبا و گوشنواز را پدید آورده است.

در اینجا لازم است به یکی ازارزشمندترین برنامه های ارکستر ملل اشاره شود و آن دعوت از هنرمند برجسته تنبک نوازی بهمن رجبی است. بهمن رجبی از معدود هنرمندان صاحب مکتب در موسیقی معاصر ایران است که شاید بتوان مکتب هنری وی را در دو بعد هنری و اجتماعی بررسی کرد. در بعد هنری مکتب رجبی دارای ظرافت ها و ریزه کاری های بسیاری میباشد که مهمترین آنها بدین شرح میباشد:

1- استفاده از ساختار منسجم ریتمیک و هدفمند در آثار: مطلبی که در نواخته های تنبک نوازان گذشته یا معاصر ایشان یا به ندرت دیده شده یا هرگز وجود نداشته است، چراکه اکثر نواخته های تنبک نوازان فاقد جمله بندی یا انسجام لازم بوده و گاهی فقط در حد ضرباتی متوالی و تکراری روی پوست می باشد.

2- استفاده از موتیف های ریتمیک مشخص و بسط و گسترش آنها که باز هم ساختار ریتمیک و طراحی هدفمند در این گونه آثار حرف اول را میزند.

3- تجسم ریتمیک از ملودی های مشخص

4- طراحی جملات ریتمیک با اشکال و تکنیک های متنوع که در مجموع جلوه های متفاوتی را از ساز تنبک مجسم میکند.

5- تاثیر پذیری از ریتم ها و موسیقی های فولکلوریک و بازسازی آنها به تکنیک های تنبک نوازی و ...

در بعد همنوازی نیز بهمن رجبی از وسواس بسیاری برخوردار است و برای اکثر قطعاتی که با آنها تنبک نواخته، طراحی ریتمیک داشته است که شاخص ترین آنها همنوازی های وی با هنرمندانی چون رضا شفیعیان، دکتر اسدالله حجازی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، منصور نریمان، کامران داروغه، محمد موسوی و ... است.

بعد اجتماعی مکتب بهمن رجبی حقایقی است که به مذاق بسیاری از آهنگسازان، نوازندگان و معاصرین وی خوش نمی آید و بدین خاطر خیلی از این افراد سعی میکنند از وی فاصله گرفته یا خود را در معرض افکار وی قرار ندهند. این حقایق اجتماعی شامل حال بسیاری از مسائل، از جمله زیبایی شناسی، حکومت رابطه بر ضابطه در نظام موسیقی و تبعیضات هنری در میان نوازندگان میباشد که متاسفانه منجر به ایجاد نظام طبقاتی در میان هنرمندان شده که سرآمد آنها پدیده زشت و ناپسند خواننده سالاری است که از طبعات آن تفاوت های فاحش در حقوق های هنری و جایگاه هنرمندان است که همین مسائل پیش پا افتاده دائما" موجبات پاشیدن گروه های موسیقی و ایجاد اختلاف میان هنرمندان را فراهم می آورد.

مسلما بخشی از زندگی هنری بهمن رجبی شامل بیان این حقایق شده است که ذکر این مسائل همانطور که عنوان شد به مذاق بسیاری از مخاطبین ایشان خوش نمی آید و همین باعث شده که ایشان مورد کم لطفی بسیاری از آهنگسازان و نوازندگان معاصر خود قرار گیرند. اجرای بهمن رجبی در ارکستر ملل نشان داد که هنوز وی در نوازندگی قطعات و تکنیک های مکتب خود در آمادگی کامل به سر می برد.

در انتها به ذکر این نکته بسنده میکنم که ارکستر ملل یک ارکستر جوان، پویا و نوگرا است، مطلبی که شاید در بسیاری از ارکسترهای مشابه از جمله ارکستر ملی مشاهده نشود. امید است در آینده شاهد اجراهای بهتر و منسجم تر از این ارکستر باشیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |