تبليغاتX
خسروانی
87/09/07
 
پدیده شانس در آموزش و پیشرفت در موسیقی را نباید نادیده گرفت ؛ بزرگترین شانس بتهوون در زندگی این بود که برای تحصیل موسیقی به "وین" رفت درحالی که اگر در زادگاهش می ماند به یک موسیقیدان دسته چندم تبدیل می شد.
فریدعمران، آهنگسازضمن بیان این مطلب در نشست بررسی ویژگیهای آهنگسازی گفت : بتهوون اگر در "بن" می ماند و بزرگان موسیقی وین را ملاقات نمی کرد هرگزبه جایگاهی که دست یافت نمی رسید و یا شاید اصلا سراغ موسیقی نمی رفت از همین رو به عقیده من تک تک هنرمندان موسیقی وهمین میهمانانی که دراین جمع نشسته اند و حاصل تلاش آنها پس از سالها به بار نشسته عنصر شانس با همه آنها ملاقات کرده است و از لطف الهی بی نصیب نبوده اند.
وی با اشاره به اینکه یک آهنگساز استاد ابتدا باید یک باغبان خوب برای پرورش استعدادهای درخشان باشد نه کسی که دارای انبوهی از داشته های تئوریک است گفت : هرجا که یک استاد کاربلد باشد آنجا جای فراگیری موسیقی است وهیچ فرقی نمی کند که آن استاد در دانشگاه باشد یا خارج از آن؛ برخی از دانشجویان که قصد ادامه تحصیلات تکمیلی در رشته موسیقی و به خصوص آهنگسازی را دارند پیش من می آیند و می پرسند برای ادامه تحصیل کجا بروند بهتراست و من در پاسخ می گویم که بگردند و یک موسیقیدان آگاه و دلسوز به امر آهنگسازی را پیدا کنند و نزد او تحصیل کنند ؛حالا ممکن است این استاد خوب دراتریش ،آلمان ، انگلستان و یا حتی تهران باشد.
عمران در ادامه افزود : آموزش موسیقی سینه به سینه، سنتی است که از گذشته های دور در فرهنگ موسیقایی ما وجود داشته است و این متدی است که به نظرمن هنوز در همه جای دنیا کاربرد دارد چراکه این استادان هستند که استعداهای جوان را از میان هنرجویان متقاضی کشف کرده و یک شاگرد را پرورش می دهند و سینه به سینه علم و هنر موسیقی را به او آموزش می دهند.
این آهنگساز خاطرنشان کرد : یک دوره کوتاهی نزد زنده یاد حنانه شاگردی می کردم در آن زمان به استاد می گفتم که آن نکاتی را به من یاد دهد که در هیچ کتابی نوشته نشده باشد چراکه آنچه در کتاب نوشته شده را خودم می توانم بخوانم و یاد بگیرم؛ حالا که من در مقام معلم موسیقی حدود ۴۰ سال است که این هنر را تدریس می کنم، باور کنید که از روی هیچ جزوه و کتابی تدریس نمی کنم ؛ وقتی سر کلاس می روم به دانشجویان چشم می دوزم و بدون صحبت در می یابم که این جمع با نگاه های خود به دنبال چه هستند ومن چه چیزی باید به آنها آموزش بدهم .
فرید عمران در ادامه افزود : زمانی که یک موزیسین دانستن علوم تئوریک مانند اصول هارمونی، ارکستراسیون و یا کنترپوان را یاد می گیرند ذهن خود آگاه او به سوی مرز بیداری ها که مرز حرکت در آستانه ناخودآگاه است حرکت می کند و در آنجا است که الهامات ساطع می شود و او به قدر تلاش خود از آنها بهره می برد بنابراین هنرمند کسی است که شکارچی خوبی باشد و درلحظه طعمه را شکار کند؛ ما باید به هنرجویان یاد دهیم که چشم ها را باید شست و جور دیگر باید دید و تجربه کرد چراکه موسیقی علاوه بر علم و تکنیک عشق ودوست داشتن هم هست مگر می توان تصورکرد کسی که موسیقی کارمی کند ازالهامات الهی و عشق محروم باشد.
وی با انتقاد از برخی هنرمندان موسیقی ردیف دستگاهی ایران گفت : برخی از استادان موسیقی سنتی معتقدند کسانی که در ایران موسیقی کلاسیک کار می کنند غرب زده و بی ریشه اند که به عقیده من این نگاه در ذات خود اشکال اساسی دارد چراکه فیلتر زبان موسیقایی هنرمند موسیقی کلاسیک با موسیقی سنتی درایران هر دو یکی وهردو ایرانی است ؛یک موزیسین موسیقی کلاسیک ممکن است روی فواصل موسیقی ایرانی کار نکند ولی نگاه ایرانی و روح عارفانه درآثاراو وجود دارد؛چه بسا که نزدیکی و موانست دو اثر موسیقی کلاسیک آهنگساز ایرانی با موسیقی سنتی بیشتر از نزدیکی آن اثر با یک سمفونی یایک اثر کلاسیک غربی باشد .
این مدرس آهنگسازی در پایان گفت : ایرانی بودن موسیقی به آن معنی است که هنرمند در نگاه خود زیبایی شناسی روح ایرانی را بشناسد و رعایت کند،به عنوان مثال عجیب ترین و بزرگترین اثر ادبی و کهن ما که شاهنامه است از هزاران بیت کوچک تشکیل شده است ؛ نقش این اجزا کوچک (مصرع در شعر)دردیگر هنرهای سنتی ما مانند "مینیاتور"نیز مشهود است، بنابراین یک موسیقیدان ایرانی در وهله اول باید یک منیاتوریست خوب باشد و نت های موسیقی را با مهارت خاصی کنار هم بچیند تا اثری جاودانه بسازد.
 
 
 خبرگزاری مهر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/12/19
به قول خودش که می گوید: چه سخت و دشوار و ناگوار است که شخصی در میهن و سرزمین مادریش تنها و غریب بماند. آنچه می خوانید حاصل گفتگوی صمیمانه و البته صریح و بی پرده با کورش یغمایی است.
▪ آشنایی شما با موسیقی به ۷ ـ ۸ سالگی شما باز می گردد. زمانی که با سنتور آشنا شدید و به پیشرفت های زیادی هم در آن رسیدید. اما به تدریج جنس عشق و علاقه شما عوض شد و به سراغ گیتار رفتید. چه شد که یک چنین چرخشی در موسیقی داشتید؟
ـ سنتور، گزینش و هدیه ای بود از سوی پدرم و این مهم انگیزه آن شد که فراگیری موسیقی را با آن ساز تخصصی و دیگر سازهای ایرانی آغاز و حدود شش سال با کوشش فراوان ادامه دهم. ولی خود من همواره عاشق گیتار بودم. در همان هنگام در دبستان و فراگیری سنتور در ارکستر دانش آموزان (جشنواره دوره ای) دبیرستان هدف بعنوان خواننده مهمان در موسیقی پاپ آواز می خواندم. به هر حال هنگامی که به سن نوجوانی رسیدم و خودم می توانستم در زمینه گزینش ساز و موسیقی تصمیم گیری کنم، گیتار را که از کودکی به آن عشق می ورزیدم برگزیدم و کوشش و فراگیری در این زمینه را آغاز کردم.
▪ موسیقی پاپ یک موسیقی جهانی است، ولی این نوع موسیقی که امروزه با نام پاپ عرضه می شود چه در داخل و چه در خارج به هبچ وجه با معیارهای پاپ جهانی همخوانی ندارد. سیاوش قمیشی در این باره می گوید که ما برای آمریکایی ها جهت معرفی موسیقی پاپ ایرانی هنوز کارهای بیست و چند سال پیش یغمایی را پخش می کنیم. وی معتقد است که تنها کارهای یغمایی استاندارد است. متولی چنین آشفته بازاری که در موسیقی پاپ و بطور کل موسیقی ایران ایجاد شده چه کسانی هستند؟
ـ با سپاس از دوست دیرینه ام آقای سیاوش قمیشی در زمینه دیدگاه ایشان، اما در مورد بخش دوم این پرسش، پاسخ شما را در زمینه سبک های دیگر موسیقی در ایران (سنتی ، ملی و کلاسیک و...) و تحولات مربوط به آن را در این هنگام واگذار می کنم به استادان گرامی و کارشناس و دلسوز و دارای ویژه گی های لازم. اما در زمینه موسیقی پاپ، در اینجا برای شناخت و آگاهی در این زمینه و ورود موسیقی غربی در ایران پیشگفتاری بسیار کوتاه لازم است و آن اینکه، موسیقی غربی در اواخر قرن هیجده به کشورهای شرقی مانند (ژاپن – هند – مصر) و اواخر دوران قاجار به ایران نفوذ کرد و موسیقی ملی و بومی این کشورها را تحت تاثیر و به انزوا کشاند. این مشکل مشترک همه کشورهای شرقی بود. این تاثیر بیشتر روی جوانان بود که انگیزه های آنرا می توان بصورت بسیار کوتاه چنین بیان کرد:
۱) پشتوانه و قوام فرهنگی و موسیقی کشورهای مورد تهاجم.
۲) نوع ساختار موسیقی سنتی که اکثرا تک صدائی می باشد.
۳) وجود ریتم و ایجاد تحرک در موسیقی غربی.
۴) وجود هارمونی و زیبائی های ویژه بر پایه آن.
۵) تکامل صدا دهندگی سازها و نیز ایجاد سازهای گوناگون نو.
۶) ساختمان زیبا با رنگ آمیزی جذاب و نوازندگی راحتتر سازها.
۷) زیبائی ملودی ها و بویپژه آرایش سازها در اجرا.
۸) وجود سازهای ناقص و قدیمی که بصورت ابتدائی هنوز بکار می رود. البته همین سازها در زمان خود بهترین و کاملترین سازها بشمار می رفتند اما متاسفانه در تکامل آنها گامی مهم برداشته نشده است.
۹) وظیفه مهم مسئولین موسیقی در هر زمان که مهار آگاهانه نفوذ این موسیقی با استفاده از کارشناسان و متخصصین دلسوز و تعیین روندی متناسب با فرهنگ خودی. گفتنی است این نفوذ فرهنگی در زمینه موسیقی همواره یک جانبه نبوده و برای نمونه موسیقی هند از مرزهایش گذشته و به چین – کره – ژاپن – تبت – اندونزی – و اروپا و امریکا هم نفوذ کرده است و نیز کولی ها موسیقی هند را به اروپا و عربستان و اسپانیا بردند.
بر این پایه کشورهایی مانند ژاپن، مصر و هند بلافاصله به فکر چاره جویی افتادند و مسئولان دلسوز آنان با ایجاد و برگزاری کنگره ها و سمینارها و ... به این نتیجه رسیدند که راهی جز پذیرش موسیقی غربی بصورت تلفیق با موسیقی ملی خود ندارند. این همان روشی است که من در حدود ۳۵ سال پیش به آن اعتقاد داشتم و در نشریات پیشنهاد کرده ام. در همان هنگام یعنی، در حدود ۱۸۰ سال قبل کوشش خود را برای فراگیری اکادمیک موسیقی غربی بر پایه ایجاد آکادمی های دولتی - دانشگاه ها، کنسرواتوارها، ارکسترهای سمفونیک و ... حتی در دبستان ها و کودکستان ها بنا نهادند بطوریکه تاریخ موسیقی ایران نشان می دهد نفوذ موسیقی غرب در آن هنگام ابتدا با کوشش و کارشناسی توسط استادان آگاه و دلسوز و متخصص کم نظیری مانند سالار معزز ، کلنل مین باشیان (شاگرد کرساکف)، علینقی وزیری و ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی و نیز تشکیل ارکستر سنفونیک تهران به رهبری پرویز محمود و ... مهار گردید، همانگونه که از آثار آنان مشخص است. اما چندی بعد به دلایلی که ذکر آن بطول می انجامد، چند سال قبل از انقلاب بر پایه اینکه این موسیقی درآمد زائی فراوانی را در بر دارد بدست عده ای دلال و شومن و کاباره دار و ... افتاد و این آغازی بود برای انحراف و ابتذال در موسیقی پاپ ایران. در بعد از انقلاب نکات زیر را بعنوان عوامل اصلی، آنهم بصورت بسیار کوتاه بیان می کنم:
▪ با در در نظر گرفتن اینکه کار بردیک واژه در یک فرهنگ الزاما معنا و مفهوم همان واژه را در فرهنگ های دیگر بازتاب نمی دهد، کاربرد واژه غربی- پاپ - در فرهنگ موسیقی ایران بدون تخصص و شناخت و در نظر گرفتن پشتوانه چند صد ساله آن موسیقی و معنا و مفهوم و استاندارد های آن در فرهنگ غرب، آنهم فقط با مفهوم مردمی بودن آن که در این صورت می توان هر موسیقی دیگر را مانند سنتی – کوچه بازاری و... راهم به غلط با نام پاپ به جامعه معرفی کرد اشتباهی بنیادین است. بهمین دلیل اساسی است که در زمینه موسیقی پاپ ناگزیر هستیم مانند دیگر کشورهای جهان بغیر از مفهوم مردم پسند بودن آن دیگر استاندارد های ویژه آنرا برای ورود به عرصه های جهانی رعایت کنیم. گفتنی است که این استانداردها هم بر پایه تحولات اجتماعی – فرهنگی .. در جهان مانند گذشته یکسان نیست و همواره در حال تغییر می باشد و شناخت این استاندارد ها فقط با در جریان بودن سیر تحولات این فرم موسیقی در جهان میسر می گردد.
▪ داشتن دیدگاه بد و بی ارزش نسبت به این موسیقی و دست اندرکاران آن، حداقل از سوی مسئولین با انگیزه و دلیل نبود شناخت و آگاهی نسبت به - موسیقی پاپ ارزشمند - که تا کنون هم ادامه دارد.
▪ ممنوعیت موسیقی غربی و سازهای بسیاری که به آن مربوط می شد بویژه سازهای پایه ای و ریشه ای مانند گیتار، درامز، کیبورد، گیتار باس بمدت بسیار طولانی. البته ارکستر سنفونیک بصورت نمایشی وجود داشت!
▪ ممنوع شدن موسیقی پاپ به مدت شانزده سال که دو زمینه زیر را در بر داشت :
ـ رفتن نوازندگان و دست اندرکاران در این زمینه از کشور.
ـ بیکار شدن نوازندگان و دست اندکارانی که در ایران ماندند و ناگزیر به مشاغل و کارهایی دیگر (غیر از موسیقی) روی آوردند.
▪ رویکرد جوانان به موسیقی مشهور به لس آنجلسی بعنوان یک نیاز طبیعی با انگیزه و دلیل حذف موسیقی پاپ در ایران.
▪ پی بردن مسئولین به اینکه حذف این موسیقی بدلیل مردمی بودن آن ممکن نیست.
▪ آغاز دوباره موسیقی پاپ با آلبوم سیب نقره ای که سه سال گرفتن مجوز آن بطول انجامید.
▪ بی سرپرست (بی پدر) ماندن موسیقی پاپ بدلیل نبود کارشناس و متخصص در مرکز موسیقی.
▪ پی بردن دوباره به درآمد زائی و مال اندوزی در زمینه موسیقی پاپ (آلبوم، کنسرت و ..) و در پی آن سیل ورود دلالان و قاچاقچیان با انگیزه سوء استفاده و مهمتر از آن دادن خط مشی در زمینه موسیقی پاپ که به تخریب فرهنگی موسیقی کشور و انحراف ذهن موسیقائی در مردم و بویژه جوانان منجر شده است. در واقع موسیقی پاپ بعنوان زائده ای با انگیزه درآمد زائی بسیار چشمگیر بدون استادان دلسوز و کارشناس دوباره آغاز شد.
بر پایه موارد بالا سرپرستی ظاهری این موسیقی به دست افرادی بدون تخصص و شناخت حتی نسبت به ابتدائی ترین موازین هنری سپرده شد و بدیهی است که این افراد و دوستانشان که در این زمینه همکاری داشتند این موسیقی را نه برای پیشرفت موسیقی و تکامل آن بلکه صرفا در جهت و سوی ویژگی مهم تر آن یعنی درآمد زائی و مال اندوزی اداره می کردند. و بدیهی است هر پدیده ای اجتماعی، هنری، اقتصادی و ... بدون داشتن سرپرست دلسوز و آگاه و متخصص بصورتی (دیمی) و (خودرو) رشد غیر طبیعی و غیر منطقی خواهد کرد و این وضعیت همان است که امروز در موسیقی پاپ مشاهده می کنیم.
نکته بسیار مهم اینست که امروزه موسیقی پاپ یک موسیقی جهانی است و موسیقی پاپ هر کشور نماد فرهنگی آن کشور در جهان قلمداد میشود و این کارهای بی ارزش و بی هویت که به غلط با نام موسیقی پاپ در ایران و جهان تبلیغ میشود نه فقط انگیزه تخریب ذهنیت مردم و بویژه جوانان در زمینه شناخت و آگاهی موسیقی ارزشمند پاپ گردیده بلکه سبب آبروریزی فرهنگی و شرمساری در این زمینه در جهان نیز گردیده است. باید گفت پس از سپری کردن ۱۸۰ سال از ورود موسیقی غرب به کشورهای شرقی از جمله ایران هنوز هم متخصص اگاه و دلسوز و حتی شناختی درست را هم از این موسیقی در کشور نداریم.
▪ متولیان فرهنگی و هنری در ایران می گویند که موسیقی آن سوی مرزها و بخصوص موسیقی لس آنجلسی دارای ابتذال است و از همین رو آنها را مجالی برای کار و فعالیت در ایران نیست. از سوی دیگر میبینیم که امروز کارهایی مجوز انتشار می گیرند که آدمی شرم دارد حتی بگوید این کارها یک اثر موسیقایی است چه برسد که بخواهیم آنها را مبتذل بنامیم یا خیر . شما این یک بام و دو هوا را چگونه ارزیابی می کنید؟
ـ لازمه پاسخ به پرسش شما گوش دادن به هر دو موسیقی و نیز تجزیه و تحلیل با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات هر دو دست اندرکاران در دو فرهنگ شرقی و غربی از دیدگاه تفاوت های (فرهنگی، ابزار، امکانات، اجتماعی، اقتصادی، دوگانگی فرهنگی و ...) می اشد که من هیچ گاه (مگر بصورت اتفاقی) موسیقی پاپ ایران را گوش نمی دهم چون اگر بخواهم موسیقی را گوش دهم وقت خود را برای موسیقی ارزشمندی می گذارم. اما نکته بسیار مهمی که در این دو تولید باید در نظر گرفته شود آن است که بغیر از
۱) دوری از فرهنگ ایران
۲) سیطره و چیرگی فرهنگ غرب
۳) سردرگمی بین دو فرهنگ نامبرده که کاملا در آثارشان آشکار است ، کارهای آنان (لس آنجلسی ها) ممیزی و کارشناسی نمی شود و ادعای فرهنگی هم ندارند ولی در ایران بر عکس آن است. موسیقی ای که به غلط با نام پاپ در ایران مشهور است، موسیقی ای است بی ارزش، بی هویت که در هیچ یک از طبقه بندی های موسیقی (سنتی، ملی، کوچه بازاری، پاپ و کلاسیک) در درون و برون از ایران جای ندارد و صرفا مصرف داخلی دارد آنهم برای نا آگاهان در این زمینه.
▪ متاسفانه سیاست های غلط و تنگ نظرانه در عرصه موسیقی ایران، نه تنها باعث شده که موسیقی خوب و استاندارد به گوش مخاطب نرسد، بلکه وضعیتی را نیز بوجود آورده است که مخاطب موسیقی ما نیز سراغ موسیقی خوب نمی رود یعنی فرهنگ شنیدن موسیقی نیز دچار آسیب شده است. درمان این درد چیست ؟
ـ یکی از ویژگی های انسان عادت است (بجز افراد انگشت شماری که تن به آن نمی دهند). گوش دادن به موسیقی بی ارزش در اثر تکرار و عادت می تواند بگونه ای شود که شخص از آن حتی لذت هم ببرد همان گونه که هم اکنون انجام می پذیرد که عامل اصلی آن نداشتن شناخت و آگاهی در این زمینه و نیز نشنیدن و در دست نداشتن آثار با ارزش می باشد که وظیفه مهم مرکز موسیقی و رادیو و تلویزیون و رسانه های گروهی است که با پخش آثار با ارزش و ارزشیابی آنان و نیز نشان دادن وجه تمایز آن با دیگر موسیقی های بی ارزش و بی هویت، سبب رشد و پیشرفت این موسیقی گردند که متاسفانه همواره برعکس این روش را شاهد بوده ایم. باید گفت که مردم و بویژه جوانان گناهی ندارند و این نا آکاهی و عدم شناخت آنان در زمینه موسیقی پاپ که منجر به انحراف ذهنی موسیقی آنان شده است بر پایه شرایط و مقتضیات و ... موجود در جامعه می باشد.
▪ می رویم به قبل از انقلاب ۵۷ . دورانی که شما و دوستان و همکارانتان مانند زنده یاد فریدون فروغی، مازیار و فرهاد، بسیار فعال بودید و دچار محدودیت های کنونی نبودید. موسیقی پاپ در این برهه از تاریخ از نظر شما در چه وضعیت، سطح و کلاسی قرار داشت؟
ـ در آن هنگام هم موسیقی پاپ در ایران نسبت به موسیقی پاپ در جهان موقعیت و وضعیت ایده ال و عالی را نداشت اما در همان وضعیت هم که از آن راضی نبودیم، از دیگر همسایگان خود یعنی ترکیه، اعراب و ... بسیار جلوتر بودیم و همانگونه که می دانیم بدبختانه امروز به مراتب از آنان عقب تر هستیم.
▪ شما از معدود افرادی هستید که به موسیقی ایرانی و محلی یا اصطلاح فولکلور ایران توجه و علاقه خاصی دارید. آهنگ هایی مانند شیرین جون محلی فارس، ریحان ریحان محلی آذری و .... که در ذهن ایرانیان نقش بسته است و جالب اینکه این آهنگ ها با موسیقی راک که خودتان آنرا در ایران پایه گذاری کردید اجرا می شد. در این مورد برایمان توضیح دهید.
ـ همه نزدیکانم بخوبی آگاهی دارند که من همواره عاشق ایران و تاریخ و فرهنگ کهن و غرور آفرین آن بوده و می باشم. بر این پایه در نخستین سال خوانندگی حرفه ای ترانه های محلی ریحان، شیرین جون، هوار هوار و ... که جزء زیباترین و ماندگارترین آواهای محلی ایران می باشند را به روشی نو و تازه اجرا کردم و هدف من نمایش این ملودی های جاودانه در میان مردم و بویژه جوانان و نیز گسترش همبستگی ملی و هویت ملی بود.
▪ مجموعه آواهای محلی ایران که با همکاری ارکستر سمفونیک تهران و نوازندگان بزرگی از موسیقی سنتی ایرانی چون منصور سینکی نوازنده بنام تار، سیمین آقا رضی نوازنده مشهور قانون، استاد رحیمی نوازنده تار و ... همچنین پیانوی کاوه یغمایی و هنرمندی خودتان انجام پذیرفت که همگی از نقاط مختلف ایران جمع آوری و در تابستان ۱۳۶۶ اجرا شد و با این کار گامی نو برداشتید. در واقع با این کار هم نشان دادید که موسیقی فولکلور ما از چه قابلیت های فراوانی برخوردار است و هم اینکه به آن اعتباری دوباره بخشیدید . در این مورد کمی توضیح دهید و بگویید که موسیقی فولکلور ما اکنون در چه شرایطی قرار دارد؟
ـ فولکلور در معنای فارسی (ادبیات و دانش عوام) می باشد. مجموعه عادات و سنن، افسانه ها و قصه ها و معتقدات و خرافاتی که در عمل و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و نیز رقص ها و ترانه ها و اساطیر و ضرب المثل ها را شامل می شود. فولکلور نمایانگر آمال و شیوه فکر و ارزش های فرهنگی یک ملت است و قهرمانان فولکلوریک آینه تمام نمای تمدن هایی هستند که از آن برخاسته اند. جمع اوری فولکلور در ایران پیش از انکه ذهن ایرانیان را به خود مشغول دارد مورد توجه و تحقیق اروپائیان قرار گرفت. صادق هدایت و علی اکبر دهخدا که پی در پی افسانه ها و ترانه ها و امثال را جمع آوری و در این راه کوشیدند در قبل از انقلاب هم کوشش هائی از سوی مسئولین مربوطه و افراد صورت گرفت که حائز اهمیت بود ولی هرگز کافی نبود.
فولکلور بدلیل ویژگی هائی که برای شناخت ارزش های فرهنگی یک ملت دارا می باشد، مسئله بسیار با اهمیتی می باشد. بطور نمونه ترانه های فولکلور در گوشه گوشه ایران در شهرها و روستاها و ده های دورافتاده بقدری گسترده و گوناگون است که مستلزم ایجاد یک مرکز فرهنگی مستقل شامل اساتید موسیقی، جامعه شناس، مردم شناس، زبان شناس و ... می باشد که باید در زمینه جمع اوری و ضبط و طبقه بندی در موسیقی و زبان ها در گوشه های گوناگون ایران انجام پذیرد. در سال های اخیر به جز اجرای دوره ای و گذرا و غیر کارشناسی که به جز نمایش هدف دیگری را دنبال نمی کرد، هیچ کاری در این زمینه انجام نگرفته است.
در ضبط آلبوم دیار از آواهای محلی ایران که در آن آرایش سازها را بعهده داشتم، مشکلات و ممنوعیت های بسیاری بود که فقط چند مورد آنرا در سایت رسمی خودم بر شمرده ام و من همواره از اینکه بدلیل ممنوعیت ها، و... آنطور که توان آنرا داشته ام به شایستگی نتوانسته ام برای کشورم دین خود را ادا کنم رنج می برم ولی همانطور که گفتم هدف من ایجاد هویت ملی و همبستگی بیشتر ملی در میان مردم و بویژه جوانان بوده است.
▪ همگان می دانند که شما بنیانگذار موسیقی راک در ایران هستید و قبل از انقلاب همراه با دوستتان، سیاوش قمیشی در گروه ربلز (REBELS) همکاری داشنید و لید گیتار می نواختید. موسیقی راک چه ویژگی های دارد که در ایران از طرف متولیان موسیقی آنچنان که باید و شاید به رسمیت شناخته نمی شود؟
ـ لازم می دانم کمی در مورد موسیقی راک اند رول، راک و نیز جز که در بین جوانان ایران طرفداران بسیاری دارد بیان کنم. راک اند رول بر گرفته شده از موسیقی کانتری و وسترن سفید پوستان آمریکائی و بلوز و سل سیاهان امریکائی می باشد.
موسیقی راک برگرفته از موسیقی راک اند رول می باشد ولی با تغییر نسبی ریتم و فرم اجرا. بطور نمونه الویس پریسلی و موسیقی او چیزی بین راک اند رول و راک می باشد اما عقیده عموم کارشناسان بر این است که بیتل ها و بویژه ترانه I can,t get know satisfaction گروه رولینگ استونز آغازگر موسیقی واقعی راک در جهان می باشد.
موسیقی جز که آنرا در ایران به غلط جاز می گویند و درامز را هم به غلط به نام جاز می شناسند! بوسیله سیاهان در آمریکا بنیان گرفت که برای بیان غم و غربت و احساسات تند با آواهای غم آلوده در مزارع اجرا می شد. فرم های اولیه آن راگتایم و بلوز می باشد که ویژگی عمومی همه آنان بداهه سرائی می باشد. موسیقی راک را در ایران شاید همزمان با گروه های رولینگ استونز آغاز کردم. در آن هنگام عموم مردم و بویژه جوانان، بغیر از عده ای معدود در تهران، از این موسیقی آگاهی و شناخت درستی نداشتند. باید بگویم پیوند موسیقی راک با موسیقی ایرانی و یا فولکلور کاری بسیار دشوار و حساس است که در صورت نداشتن تجربه و تخصص و ... بصورت بسیار زشت و مسخره ای جلوه گر می شود.
▪ چندی است که یک DVD تقلبی منسوب به کوروش یغمایی با نام تو چشم اهالی موسیقی را متوجه خود کرده است و شما هم در سایت رسمی خود به این موضوع اعتراض کرده اید و برای مثال حکایت مولانا انوری، شاعر شهیر سده ششم را بازگو کرده اید که مردی شعرهای مولانا انوری را می خواند و حتی خود را مولانا انوری می نامید. حال همین داستان برای شما اتفاق افتاده است. پیگیری های شما در این مورد به کجا رسیده است؟
ـ تنها کاری که در این هنگام از من بر می آید آگاهی و اطلاع رسانی در این زمینه است و بس. چون تردید ندارم مانند سال های گذشته پیگیری من به هیچ کجا نخواهد رسید و باز هم مانند گذشته تاراج و حراج آثار من بدون اجازه و با بدترین وضع کیفی هم در درون و هم در برون ادامه خواهد داشت. همان گونه که هم اکنون هم ادامه دارد و بفروش می رسد.
▪ شما در زمینه موسیقی فیلم هم فعالیت داشته اید و ساخت موسیقی فیلم گرگ های گرسنه به کارگردانی آقای سیروس مقدم بود که در زمستان ۱۳۶۹صورت پذیرفت. موسیقی این فیلم را می توان به جرات از معدود موسیقی فیلم هایی در ایران دانست که با راک اجرا شده بود و جالب آنکه هنوز تعدادی از تم های آن قابلیت شنیداری خود را از دست نداده است و تعدادی از این تم ها را رادیو و تلویزیون پخش کرده و هنوز گاهی اوقات پخش می کند. متاسفانه امروزه به موسیقی فیلم در ایران توجه چندانی نمی شود و حتی به گوش می رسد که آهنگساز بدون دیدن فیلم و پی بردن به اصل موضوع آن اقدام به آهنگسازی و ساخت موسیقی فیلم می کند. این سهل انگاری ها و بی مسئولیتی ها از کجا ناشی می شود؟
ـ موسیقی فیلم گرگ های گرسنه تنها موسیقی فیلم بود که من پذیرفتم و سپس با وجود سفارش های بسیار از پذیرفتن موسیقی فیلم دیگر خودداری کردم (بدلیل تجربه هائی که در اولین کار خود بدست آوردم). موسیقی فیلم مانند هر پدیده هنری دیگر، هنری تخصصی و بسیار دشوار و پیچیده که با موسیقی روزمره و معمول مانند سنتی، ملی، پاپ، کوچه بازاری و ... تفاوت های بنیادین دارد.
موسیقی فیلم هنری است که آهنگساز آن بیانگر حوادث صحنه و بازتاب دهنده جریانات گوناگون خط داستان فیلم در هر لحظه با موسیقی و ادوات صوتی و ... می باشد. بر این پایه آهنگساز موسیقی فیلم به غیر از داشتن صلاحیت، تجربه، تخصص و آگاهی در زمینه موسیقی باید هنر به تصویر ذهنی کشیدن موسیقی و ادوات صوتی دیگر را در بیان و القاء حالات گوناگون داستان فیلم به میزان لازم و کافی داشته باشد. موسیقی فیلم یکی از پایه های ریشه ای و اساسی در موفقیت یک فیلم محسوب می گردد. هنرهای جهانی مانند سینما، تئاتر، موسیقی پاپ و نیز موسیقی فیلم باید با همتا های خود در جهان و دست کم با موسیقی فیلم همسایگان خود مقایسه شوند در ان صورت است که متوجه و آگاه خواهیم شد که در چه جایگاه و مرتبه ای قرار داریم. همانگونه که با مقایسه یک موسیقی فیلم ایران با مثلا یک موسیقی فیلم ترکی، هندی و ... آگاه خواهیم شد که حتی اندر خم یک کوچه هم نیستیم! عوامل عقب ماندگی و نابسامانی و .... در زمینه هنر سینما و موسیقی فیلم هم کمابیش همان عوامل پس رفت و ابتذال در موسیقی پاپ می باشد.
▪ می دانم که با توجه به محدودیت ها و فشارهای کنونی موقعیت برای رفتن را داشته اید و دارید و پیشنهادهای بسیاری هم در این زمینه به شما شده است. شما از جمله کسانی بودید که همراه با فرهاد، فریدون فروغی، مازیار، سیمین غانم و .... هوای وطن را بر جلای وطن ترجیح دادید با اینکه به قیمت ممنوعیت صدای شما و کار نکردن شما تمام شد و در اوج محبوبیت نرفتید. می دانم اکنون دست هایی در کار است تا با ایجاد محدودیت ها و اجرای سناریو های متفاوت شما را به این نتیجه برسانند که از ایران بروید. به نظر من کورش یغمایی سال هایی را که شرایط خیلی سخت تر از وضعیت کنونی بود ماند و با روزگار ساخت چون عاشق آب و خاک وطنش بود. خودتان چه فکر می کنید؟
ـ تمام مواردی که شما بدرستی از آنها نام برده اید و نیز موارد بی شماری که در سال های گذشته در زمینه کارشکنی و غرض ورزی ها و بی مهری ها برایم رخ داده هم اکنون هم در برابر من می باشند. ولی در برابر ماندگاری در میهن و نفس کشیدن در هوای آن، همه آنها را به جان خریده ام و می دانم و بخوبی آگاهم که همه و همه اینها هزینه هایی است که برای ماندگاری در کشورم پرداخت می کنم. در این جا مرا به یاد سخنی انداختید که همواره آنرا بیان می کنم.
چه سخت و دشوار و ناگوار است که شخصی در میهن و سرزمین مادریش تنها و غریب بماند. در پایان تکرار می کنم: موسیقی پاپ یک موسیقی جهانی بشمار می آید و امروزه در دنیا نشان و نماد و بازتاب فرهنگ موسیقی هر کشور در گستره فرهنگ جهانی می باشد. بر این پایه برای نگهداری و نگهبانی از سربلندی فرهنگ سرزمین پر افتخار مان و نیز جلوگیری از آبرو ریزی فرهنگی در این زمینه در دنیا بوسیله رسانه های درون و برون مرز (پخش جهانی)، در این هنگام بایسته و شایسته است که در این امر مهم و حساس فرهنگی مسئولین متخصص و صادق و آگاه و دلسوز که شناخت و آگاهی لازم و کافی را در این زمینه دارا می باشند بکار گرفته شوند.
نوشته شده توسط مجتبی
ایران ملودی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/12/08
گروه دستان، بر گذشته ای پر ریشه استوار، و فرزند زمان خویش است. ترکیب این گروه، از دیدگاه کیفی، بگونه ایست که قادر است چون مغنیان، از تیرگی، راهی به معبد مهر بگشاید.
● تاریخچه ای از گروه دستان
▪ تاریخ تولد گروه: ۱۹۹۱ میلادی
▪ بنیانگذار دستان: حمید متبسم
▪ ترکیب دیگر نوازندگان:
▪ سعید فرج پوری: کمانچه
▪ حسین بهروزی نیا: بربط(عود)
▪ بهنام سامانی: دف و کوبه ای
▪ پژمان حدادی: تنبک
● ترکیب خوانند کان گروه در کنسرتهای مختلف:
▪ محمد رضا شجریان
▪ ایرج بسطامی
▪ سیما بینا
▪ صدیق تعریف
▪ همایون شجریان
▪ شهرام ناظری
▪ سالار عقیلی
● با بنیانگذار دستان، حمید متبسم، بیشترآشنا شویم!
حمید متبسم، متولد ۱۳۳۷(۱۹۵۸) مشهد، در سال ۱۹۹۱ گروه «دستان» را خلق کرد. این موسیقیدان ایرانی برای پیشبرد بهتر اهداف هنری خویش در سال ۱۹۸۶ به آلمان مهاجرت کرد. او تحصیلات هنری خویش را در دانشسرای هنر و هنرستان موسیقی تهران به پایان رسانیده است. ضمنا او به خانواده ای هنرمند متعلق است و علی متبسم پدر وی، اولین استاد او بوده است. آقای حسین علیزاده و محمد رضا لطفی، حبیب الله صالحی، زید الله طلوعی و هوشنگ ظریف نیز، در شمار استادان حمید متبسم می باشند.
فعالیتهای او عبارتند از: تدریس موسیقی از سال ۱۳۵۰(۱۹۷۶)، فعالیت در کانون چاووش، نوازندگی در گروه عارف، تشکیل گروه چکاوک، تاسیس انجمن تار و سه تار، بر پائی سمینار سالانه تار و سه تار از سال ۱۳۷۳(۱۹۹۴).
حمید متبسم، روند پیدایش گروه دستان، و فعالیت های هنری خویش و همراهانش را در اروپا و دیگر کشورها، در مصاحبه ای با خسرو شمیرانی، چنین تشریح می کند:
...در ابتدا توقع خود را کاهش دادم. برخی نوازندگان غیرحرفه ای را در گروهی به نام «چکاوک» گرد آوردم. یکی دو کنسرت هم برگزار کردیم. اما آن چیزی نبود که به دنبالش بودم. پس دوباره به گروه «عارف» که قبلا با آن کار کرده بودم روی آوردم و «بامداد» اثر من با این گروه ضبط شد و «عارف» تحت استادی آقای مشکاتیان عمل میکرد. با امکانات محدود خود و آشنایی ناکافی به محیط اروپا، «عارف» را برای اجرای کنسرت به اروپا دعوت کردم. ۸ــ ۷ کنسرت داشتیم.
در حین این کار با محمدعلی کیانی نژاد آشنا شدم، با او چند کار اجرا کردم. با کیهان کلهر نیز ارتباط برقرار کردم، مرتضی عیان نیز در آن روزها با من در کلن آلمان همشهری بود. به هر روی من حلقه ارتباطی شدم. بدون برگزیدن نام، یک دوره کنسرت در اروپا گذاشتیم که بسیار موفق بود. خواننده نداشتیم تصنیف ها را کیانی نژاد میخواند. برای اجرای همین کنسرت به امریکا آمدیم. همزمان با این امر به پیشنهاد کیانی نژاد گروه را«دستان» نام گذاشتیم.
حمید متبسم علت انتخاب نام دستان را برای گروه، چنین بیان میدارد:
به عقیده من نام کوتاه و در عین حال زیبا است. در زبان موسیقی نیز به معنای مقام و پرده به کار میرود.
▪ او در توضیح ترکیب کنونی گروه می گوید:
... برخی آمدند و برخی دیگر رفتند. امروز من تنها باقی مانده از تیم اولیه هستم.
پس از من، حسین بهروزی نیا، قدیمی ترین عضو کنونی گروه است. پژمان حدادی، بهنام سامانی و سعید فرج پوری از سال۱۹۹۵به بعد، به ترتیب، به گروه پیوستند. از سال ۲۰۰۰ به این سو شکل ثابتی داریم.
▪ او در جائی دیگر از این مصاحبه، از گروه چکاوک می گوید:
در این جا میتوانم به کار خودم در گروه چکاوک اشاره کنم. مدتی پیش این گروه را دوباره جمع و جور کردم. ترکیب آن قدری نسبت به دوره اول ۱۵، ۱۶ سال پیش تغییر کرده است. چکاوک برایم امروز جنبه یک فعالیت اجتماعی دارد.
● تعمقی کوتاه در برجستگی تکاتک چهره های گروه دستان
۱) سعید فرج پوری
▪ آهنگساز: نوازنده ی کمانچه
▪ متولد اول اسفند ماه ۱۳۳۹( ۲۰ فوریه ۱۹۶۱) در سنندج کردستان
▪ استادان: حسن کامکار، نحود رضا لطفی و حسین علیزاده
▪ فهالیتها: همنوازی با فرهنگ و هنر سنندج، شیدا، هارف، آوات پایور و دستان
▪ تدریس ساز کمانچه در مراکز کاوش، حفظ و اشاعه ی موسیقی، هنرستان و دانشگاه موسیقی در تهران. نوازندگی در آلبوم های شماری از موسیقی دانان برجسته ایران و در تمام آثار منتشر شده دستان از سال ۲۰۰۰.
▪ آثار منتشر شده: آلبوم های همنوازی با تمبک به نام های کمانچه، سه گاه همایون، کمانچه نوازی بر اساس نغمه های کردی، موسیقی برای گروه سازهای ملی با نامهای ژوان، نقش پندار، آوات، زمانه، یاد واره سید علی اصغر کردستانی، شوریده، برنده ی عنوان شوک موسیق از مجله ی موسیقی لوموند و جایزه ی بهترین موسیقی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه و کتاب بیست قطعه برای کمانچه.
۲) حسین بهروزی نیا
▪ آهنگساز: نوازنده ی بر بط (عود)
▪ متولد ۲۱ خرداد ۱۳۴۱(۱۱ژوئن ۱۹۶۲) در تهران
▪ استادان: رضا وهدانی، منصور ابراهیمی(نریمان)، محمد رضا لطفی
▪ فعالیتها: تدریس در مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی و هنرستان موسیقی تهران. همنوازی با گروههای مولانا، عارف و از سال۱۹۹۲ در گروه دستان، بر پائی کلاسهای آموزشی در ونکوور کانادا. نوازندگی در آلبومهای بسیاری از موسیقی دانان برجسته ی ایران و تمام آثار منتشر شده دستان از سال ۱۹۹۲.
▪ اتار منتشر شده: البوم بر بط، کوهستان، یادستان، وجد آفتاب( افتاب نیمه شب)، سه نوازی دستان، حنائی، شوریده( برنده ی عنوان شوک موسیقی از مجله موسیقی لوموند و جایزه بهتذرن موسیقی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه و گل بهشت.
▪ کتاب: گلچینی از ملودی های بومی ایران و ده قطعه برای بربط.
۳) بهنام سامانی
▪ نوازنده ی سازهای کوبه ای
▪ متولد ۱۰ خرداد ۱۳۴۶(۳۱ ماه مه ۱۹۶۷) در چهار محال وبختیاری، ایران
▪ استادان: جمشید محبی
▪ فعالیتها: تشکیل گروهای ضربانگ و سامانی، تدریس در شهرهای مختلف اروپا، همنوازی با موسیقی دانان ایرانی و غیر ایرانی. طراحی ساز اودو-ضربانگ( بر اساس کوزه)، نگارش کتاب آموزش برای دف و اودو-ضربانگ، همکاری از سال ۱۹۹۹ و عضویت در گروه دستان و اجراء کنسرت ها وفستیوالهای جهانی.
▪ نوازندگی در آلبوم های بیشماری از موسیقی دانان برجسته ی ایران، تمام آثار منتشر شده دستان از سال ۲۰۰۰.
▪ آثار منتشر شده ی ضربانگ ۱ با مرتضی اعیان و سیاوش یزدانی، ضربانگ ۲(رنگینه)، ضربانگ ۳، سامانی ۱ با کوشیک سن از هندوستان، سامانی ۲ با مرشد مهرگان. دونوازی با رضا سامانی، ضرب تار با حمید متبسم، پانتئون(موسیقی تلفیقی) و موسیقی خراسان با محمد یگانه.
۴) پژمان حدادی
▪ نوازنده ی تنبک
▪ متولد ۳۰ بهمن ۱۳۴۷( ۱۹ فوریه ۱۹۶۹) در تهران
▪ استادان: اسد الله حجازی، بهمن رجبی
▪ فعالیتها: تاسیس کانون موسیقی نیریز در کالیفرنیا، تدریس تنبک و دف. در یافت چهار دوره ی بورس به عنوان بر گزیده از طرف بنیاد معتبر دارفی. عضویت در دستان از سال ۱۹۹۵، عضویت در ضربانگ. خلق موسیقی کوبه ای برای رقص و نوازندگی در آلبوم های تعدادبسیاری از موسیقی انان بر جسته ایران و تمام آثار منتشره دستان از سال ۱۹۹۵.
▪ آثار منتشر شده: موسیقی کوبه ای ایران و خاورمیانه، رنگینه با گروه ضربانگ، سماع مستانه و آتش شوق با علی اکبر مرادی، آفتاب نیمه شب با حسین بهروزی نیا، آلبوم گلستان با جاوید افسری راد و موسیقی متن شاهزاده مصر.
۵) همایون شجریان
▪ متولد ۲۱ ماه مه ۱۹۷۵(۱۳۵۴) تهران
▪ او از کودکی به عرصه ی تکنیک و ریتم موسیقی وارد می شود، و اکنون علاوه بر آوازه خوانی با نواختن بسیاری از سازها آشنائی دارد.
▪ استادان : محمد رضا شجریان(تکنیک صدا)، ناصر فرهنگ فر، محبی(تنبک)، ردشیر کامکار(کمانچه).
▪ فعالیتها: از سال ۱۹۹۱ همراهی با محمد رضا شجریان، حسین علیزاده و کلهر و نوازندگی تنبک در کنسرتهای اجرا شده از طرف گروه آوا، در ایالات متحده آمریکا و در اروپا.
از سال ۱۹۹۹ شرکت در بسیاری از فستیوالهای جهانی، همانند آوازه خوان، همراه با محمد رضا شجریان، از جمله شرکت در فستیوال فز( (Fez در مراکش، فیلارمونیک کلن و برلن، رویال فستیوال لندن و غیره. مسافرت با گروه دستان، در بهمن ماه ۱۳۸۶ به بیش از ۱۰ شهر مختلف اروپائی و اجرای آواز در کنسرتهای مختلف. این اولین سفر مستقل او همانند آوازه خوان جوان و برجسته ی ایرانی در سطح اروپاست.
از کارهای او که می تواند بسیار قابل توجه قرار گیرد، همکاری و نزدیکی او با استاد و محقق برجسته ی ما محمد رضا درویشی در پروژه ی ضبط ۲۴ تصنیف منسوب به عبد القادر مراغه ای است.
همایون شجریان براستی چه ازدیدگاه تکنیکی- هنری و چه از نظر اخلاقی، آزاد منشی و عشق به فرهنگ ایران نمونه است، و می تواند، برای جوانان عزیز میهن ما راهنما باشد و در دل وروح ما که بار ها بخاک افتاده وچه پر زخم بر خاسته ایم، امید کشت کند.
● موسیقی، ویژگیها و خود بودگیهای تکنیکی گروه دستان
▪ مقوله ی موسیقی:
موسیقی، هر چند براستی یک نوع بیانی است که همانند شعر، نقاشی، رقص و دیگر اشکال بیانی حسی، انتزاعی وآبستره است، اما این انتزاع در موسیقی در بالا ترین شکل خویش، پای به عرصه ی هستی می نهد. این هنر با زبان ویژه ی خویش، که به گفته ی سن جوانی داماشنو(S.G. Damasceno"....توالی اصوات است که هر یک دیگری را فرا میخواند" مرزهای جغرافیائی را، که براستی ساخته ی محدودیت های ذهنی انسان است، می شکند وبه پهنه ی جهانی پای مینهد.
● ویژگیهای تکنیکی گروه دستان
بنیانگذار این گروه در مصاحبه ای با خسروشمیرانی در ۲۴ آذر ۱۳۸۶ می گوید:
«... ما نه تنها به مجموع یک ملودی، بلکه به یکایک صوتها اهمیت میدهیم» و سپس می افزاید«نکته مهم دیگر این است که ما مجموعه ای از تک نوازان نیستیم. در ایجاد محصول نهایی، گاه نقش یکی از ما، در تولید صوتهای کوتاهی، خلاصه میشود. اما همان قسمت که به لحاظ کمی شاید اصلا در نظر نیاید، به اندازه بقیه قسمتها، دارای اهمیت است.»
متبسم، به سوال چه چیزی «دستان» را برجسته میکند؟ چنین پاسخ می گوید:
غالب گروه های موسیقی اصیل ایرانی به استثناء «عارف» با استادان نوگرایی چون پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده و گروه فرهنگ و هنر با استاد پایور عملا مجموعه ای از تک نوازان بودند. ما همنوازی را مرکز کار خود قرار دادیم. بنابر این است که از گروه ۵ نفری ما تنها یک صدا که همه در آن سهم دارند بیرون بیاید. البته اصول همنوازی در موسیقی ایرانی بسیار جوان است.
برمبنای این اصول تک تک سازها در عین حفظ شخصیت خود در جمع ترکیب میشوند و در این لحظه، این که کدام ساز بیشتر یا کمتر مینوازد دیگر تعیین کننده نخواهد بود بلکه نوای نهایی باید دلنشین باشد.
▪ در ادامه مصاحبه آمده است
از «دستان» به عنوان گروهی نوگرا یاد کردید، به غیر از تلاش برای «همنوایی» که میتوان آن را یک امر شکلی به حساب آورد، آیا در محتوا نیز چیز نوینی ارائه داده اید؟
متبسم در جواب می گوید:
این موضوع دو جنبه دارد، یکی اجرا و دیگری ساختن آهنگ است. آهنگسازی طبیعتا به فرد آهنگساز باز میگردد. آنچه فرج پوری میسازد با بهروزی نیا،از ساخته من متفاوت است.
اما وقتی این ساخته ها توسط «دستان» اجرا میشود، مهر«دستان» را بر خود خواهد داشت و بدون شک اجرای هر یک از اینها توسط گروهی به غیر از «دستان» بسیار متفاوت خواهد بود. این درباره اجرای کار آهنگسازان دیگر نیز صادق است.
در زمینه آهنگسازی نمیخواهم بحث ادعای نو بودن کارهای خود را مطرح کنم زیرا که بحثی طولانی است و در اینجا نمیگنجد اما باز هم به اجرا میپردازم. همانطور که گفتم ما به تک تک «نت»ها اهمیت میدهیم. این در موسیقی اصیل ایرانی وجود نداشته است در حالی که از قدیم در موسیقی کلاسیک اروپایی به چشم میخورد. اینها وقتی یک آهنگ میسازند به این که «DO» برای فلان ساز مشخص در کدام منطقه صوتی قرار دارد اهمیت میدهند.
متبسم ادامه میدهد:
"به هر حال نکته اینجاست که هر ساز وسعت صوتی مشخصی دارد. بگذارید «فاگوت» را در نظر بگیریم. بعضی از اصوات در این ساز اصطلاحا در منطقه «مرده» قرار دارند، بخشی دیگر از وسعت صوتی فاگوت را نواهای عاشقانه تشکیل میدهند.
پس هرگاه بخواهید یک آهنگ عاشقانه بسازید باید بدانید کدام اصوات را به «فاگوت» میسپارید. من اهمیت یک صوت در یک آهنگ را به اهمیت یک چشم در یک پرتره و همخوانی اصوات را به تناسب میان اجزای این پرتره تشبیه میکنم. پس ما به صوت به عنوان جزء اهمیت میدهیم.
نکته دیگر این که ما اصواتی را ایجاد میکنیم که به طور سنتی به سازهای مشخص تعلق ندارند. مثلا اگر در جایی بهروزی نیا لازم میبیند با کوبیدن بر بدن بربط خود نوای کوبه ای را با ساز زهی خود تولید کند، این کار را انجام میدهد، و این تاثیر خود را در محصول نهایی میگذارد".
بداهه سازی(improvvisazione) یکی از برترین ویژگیهای موسیقی شرقی است. در این نوع موسیقی کمپوزیسیون به مفهوم غربی آن، یعنی اثری از پیش ساخته شده، و یا ترکیبی از اصوات ایستا وجود ندارد.
حتی در قطعات از پیش تنظیم شده، نوازنده در اثر تحولات محیط و فضای نوازندگی دچار تحول می گردد.
سخن پایانی، در باره ی تکنیک گروه دستان را ، به پویا سرائی واگذار می کنم. ایشان درنقدی بر دستان(اجرای لولیان)، به تفاوت مقوله های نواسازی و آهنگسازی می پردازد و مینویسد:
...مقوله مهم دیگری که در آثار اجرایی گروه دستان بارز است، کمپوزیسیون های (آهنگسازی های) این گروه است. بیشترین و ممتازترین آثار ساخته شده گروه دستان، به کوشش آهنگساز توانای ایرانی _ حمید متبسم _ صورت گرفته است. با توجه به وضع کنونی آهنگسازی ایرانی، بسیاری از آثار گروه دستان را (که اغلب ساخته و پرداخته متبسم است) می توان عینی ترین و شبیه ترین شکل ممکن به مفهوم کمپوزیسیون ارزیابی نمود.
به نظر این نویسنده، آنچه از مفهوم کمپوزیسیون اصیل، زیبا و درخشان در موسیقی ایرانی مراد می شود، به دو شکل است؛ صورت اول که اغلب در آثار قدما (نظیر رکن الدین خان، حاج علی اکبر شهنازی) و یا حتی در بسیاری از آثار معاصرین دیده می شود، مستقیماً و به نحو اکمل و اتم تحت تأثیر الگوهای انتزاعی ردیف دستگاهی می باشد.
فونکسیون صداها، محور و محتوای صوتی جملات ابداع شده در این گونه قطعات، از منطق ردیف و ارزش در محور و محتوای جملات مشابه در ردیف دستگاهی مطابقت می کند. به نوعی شاید بتوان ادعا نمود این گونه قطعات همان جملات متد آزاد ردیف می باشند که حال به شکلی ریتمیک ظهور یافته اند. در این قطعات، برداشت ذهنی هنرمند از ردیف، احساس و بیان مستقل و انحصاری سازنده و انعکاس شخصیت هنرمند در اثر، در حاشیه قرار دارد و آنچه در متن و اهمیت است، تقلید ( ایمیتاسیون (است... شاید شایسته ترین معادل فارسی کمپوزیسیون در این نوع فراآوری ها، عنوان «نواسازی» باشد و بعید نیست آگاهان موسیقی ایرانی بنا به ویژگی های فوق الذکر این نوع، برای آن تعبیر نواسازی را برگزیدند تا از این میان تفاوت میان نواسازی و آهنگسازی نیز تا حدودی تبیین گردد.
و اما نوع دوم؛ سازنده با توجه به ردیف و اصول استتیک آن، با برداشت، بیان و احساس خود به فراآوری و ابداع همت می گمارد. وی با تعمق، الهام و برداشت (و نه تقلید صرف) از مفاهیم ردیف و با جذب و درک روح متعالی حاکم بر آن، به خلق ملودی جدید می پردازد؛ ملودی که اگر چه بعضاً _ به ظاهر _ با محتوای ظاهری و سطحی ردیف انطباق دقیق ندارد، اما کاملاً ضابطه مند و نشأت گرفته از ردیف است. به دیگر سخن، سازنده در این نوع قطعات، با درک روح و با برداشت (و نه تکرار مجدد آن) از مفاهیم ردیف به خلق آثاری همگون با ردیف دست می یازد.
به همین دلیل، هیچ گسیختگی از محتوای ردیف در این آثار احساس نمی شود. در این نحو کمپوزیسیون، بیان فردی هنرمند، برداشت ذهنی، احساس و ذوق ملودی پردازی هنرمند در عرض توجه به مفاهیم ردیف قرار می گیرد (نه اینکه یکی به دیگری بچربد). کمپوزیسیون به این شکل، به مفهوم کمپوزیسیون غربی نزدیک تر است و شاید بتوان این نوع کمپوزیسیون را «آهنگسازی» ترجمه نمود.
▪ پویا سرائی در ادامه ی نقد خود اضافه می کند:
"فراموش نکنیم (که) بزرگترین معضل کنونی موسیقی ملی ایران، نبود آهنگساز قابل و نخبه به تعداد کافی است. در واقع امروزه ما با نوعی بحران نبود آهنگساز طراز اول روبه رو هستیم. پس بدیهی است در چنین شرایطی وجود آهنگسازان خوش قریحه و توانایی (نظیر حمید متبسم) بسیار ضروری و غنیمت است. علاوه بر کمپوزیسیون، نکته شاخص دیگری در آثار گروه دستان _ به خصوص در آثار متبسم _ همواره مورد تحسین آگاهان موسیقی ایرانی بوده است و آن، تنظیم های درخشان ایرانی و بعضاً پولیفونی این آثار است.
(آثاری از قبیل بامداد، بوی نوروز، شوریده دشتی...) ناگفته نماند این شاخصه، در آثار اکثر بزرگان همدوره حمید متبسم نظیر علیزاده، مشکاتیان و کیانی نژاد و کلهر نیز دیده می شود. در تنظیم های این بزرگان، خط هارمونیک یا کنترپوانتیک باس در مقابل ملودی، اهمیت فوق العادهِ ای دارد. در برخی موارد (در آثار این بزرگان) تنظیم های قطعات به قدری ملهم از موسیقی دستگاهی و ردیف هستند که ملودی با س مذکور، خود یکی دیگر از جملات ردیف است (نمونه آن مجموعه دلشدگان اثر حسین علیزاده است). به عبارتی، در تنظیم های ایشان، چند ملودی از ردیف، با ارتباط و هماهنگی خاص و جالبی، به صورت عمودی به هم پیوند می خورد و با هم به گوش می رسد. بی شک برداشت صحیح و عمیق این نخبگان از محتوا و اصالت موسیقی ایرانی سبب توفیق آنان در خلق این گونه آثار است. بی تردید بسیاری با نگارنده هم عقیده اند که این سه شاخصه ذکر شده (یعنی توجه به روح معنوی هنر شرقی، آهنگسازی به مفهوم واقعی ابداع اصیل و تنظیم های جذاب و کاملاً شرقی) سبب گشته تا گروه دستان _ در این کم فروغی هنر اصیل ایرانی _ به عنوان گروهی ممتاز بدرخشد..."
● ویژگیهای غالب در گروههای هنری ایرانی، و حضور گروه دستان، همچون استثنا، در این عرصه
از هم پاشیدگی مداوم گروههای موسیقی و هنری ایرانی، یکی از ویژگیهای برجسته ی این گروههاست. این از هم پاشیدگی ها، ناشی از وسعت دانش و تعلق افراد به جریانهای هنری و بینشهای فلسفی هنری خاص نبوده، بلکه عمدتن از دو منبع سرچشمه می گیرد:
یکی اختلاف بر سر مسئله ی مالی است، و آن اینکه هر فرد که نامی به خود اختصاص داد، خواسته های مالی وی افزایش یافته و برای خویش حق بیشتری قائل می شود. شاید این خواسته نیز منطقی به نظر آید اما باید این محاسبات همانند خورشید، از ابتدا و بر اساس قراردادی روشن باشد؛ زیرا کار هنری، کار مکانیکی نیست و هنرمند برای خلقت هنری به آرامش جان و روح خویش نیازمند است، و این نوع مسائل بویژه با بداهه نوازی و ضرورت آرامش فکری هنرمند بداهه نواز، کاملا آشتی ناپذیر است.
دیگر دلیل در این است که افراد، هنگامی که در رهبری یک گروه به جایگاه بر تر و و یژه ای راه می یابند، دچا ر نوعی کیش شخصیت شده و این برتری طلبی باعث می گردد که دیگر افراد گروه امکان لازم برای بروز و بیان شخصیت هنری خویش نداشته باشند. البته این مشکل در تمامی سازماندهی های گروهی ایرانی وجود دارد .این درد بخش عمده ای از روشنفکران ماست و یکی از دلایل عمده ی عقب افتادگی میهن ما را رقم میزند. هنرمندان ما نیز، در شکل غالب خود، قادر به خلاصی از این مرض مسری نیستند
در کوته کلام می توان گفت که، خلق یک گروه هنری، یعنی شرکت در یک فعالیت جمعی، به گذشت، که گوهر کار جمعی است احتیاج دارد. برای تثبیت و تداوم زندگی یک گروه هنری، بینش و خردجمعی یک اصل است، و خود تربیتی مداوم فرد، و صیقل مداوم روح و جان هنرمند در این راستا، دارای اهمیتی حیاتی است. یعنی برای جان سختی یک گروه هنری در مسیر پر تضاریس هستی خویش ، باید اندیشه و فلسفه ای و هدفی والا پشتیبان گروه باشد تا به بیراهه نکشد.
گروه دستان با ۱۷ سال عمر خود در این وانفسا، خود را همانند گروهی استثنائی تثبیت و شناسانده است.
علل این موفقیت را عمدتن باید دربر حذر بودن افراد گروه، از دو ضعف یاد شده ی بالا، جستجو کرد.
انسجام این گروه، همدلی افراد آن، احترام متقابل و یا ((stima reciproca در بین افراد آن، مبین اینست که بنیانگذار آن از آغاز کار، پی ریزی بنا را بر اساس پرنسیپ های استاندارد مهندسی هنری بنا نهاده است.
تجربه ی ۱۷ سال این گروه بما اجازه میدهد که حمید متبسم را بعلت ویژکیهای تکنیکی و شخصیت جمعی، در وانفسای بازاری که واژه ی استاد چه ارزان بفروش میرسد، واقعا شایسته ی نام استاد(maestro) بشناسیم.
باید اضافه کرد که تمامی افراد گروه دستان از قامت هنری و شخصیتی بالائی بر خوردارند و در میهنی که مردم ما از خود خواهی ها و خود اندیشی ها به ستوه آمده اند، گروه دستان، با پختگی آگاهانه ی خویش، اسرار وجودی، رموزبقا و محبوبیت( سمپاتی) خویش را، یافته است.
این گروه بر اساس زحمات شبانه روزی و فعالیتهای درست خویش در قلب مردم ما جای گرفته است و امید آفرین است. این دستاورد هنری حال دیگر متعلق به مردم ماست و باید با تمامی نیروی خویش در حفظ و پایداری آن همگی کوشا باشیم.
بیشک این گروه از پشتوانه ی فرهنگی پر قدرتی بر خوردار است. زیرا افراد آن به خلقهای مختلف میهن ما تعلق دارند و در عین حال از فرهنگ پیشروی جهانی تغذیه می کنند. علاوه بر آن، بر دوش غول های اندیشه و موسیقی و فلسفه ای چون بر بط و مانی و رودکی و غیره... جای دارند. هر چند آثار این بزرگان بسیارش به نابودی کشانده شده است، اما ژن و خمیره ی هنری آنان در تباره ی هنر مردمی ریشه دارد و این وظیفه ی سنگینی را به دوش گروه دستان می گذارد. ما امید واریم که با زحمات مداوم گروه و پشتیبانی هنر دوستان ایران، گروه دستان از عهده ی این وظیفه مردمی و فرهنگی، و چرا نه، تاریخی، به بهترین شکل آن بر آید.
● تیزبینی و وسواس گروه دستان در انتخاب اشعار
بیشک موسیقی ملی میهن ما، از دو کمبود عمده رنج می برد:
▪ یکی عدم استقلال کامل موسیقی از آواز و یا خواننده ای است که در مرکز توجه شنوندگان قراردارد، بگونه ای که هویت یک گروه با هویت خواننده ی آن دچار یگانگی می شود. این بینش بویژه در ایران دارای سنت بسیار پایداری است، زیرا بسیاری از بینندگان برای تشریح یک ارکستر تنها به نام خواننده ی آن بسنده می کنند، و زحمات بی پایان نوازنده را نا دیده میگیرند.
▪ دومین کمبود عبارت از آنست که تحولاتی که درشعر پارسی از طریق نوگرایانی چون نیما یوشیج ایجاد شد، در موسیقی ایران ما هنوز بوجود نیامده است و یا در راه طی کردن اولین گامهای خویش است.
بی شک پیشروانی امثال استادحسین علیزاده، مشکاتیان، کیانی نژاد و کلهر واندیشمندان و محققانی امثال محمد رضا درویشیان، با فعالیتهای خستگی ناپذیر خویش، در حل کمبودهای نامبرده که از هم جدا ناپذیرند، پیشقدم بوده اند و آثار نوئی را چه از نظر تکنیکی و چه از دیدگاه استه تیک و زیباشناسی، و تحقیقی وهمگام با زمان، بدست داده اند.
ایجاد این تحول، همانگونه که در عرصه ی شعر با کار خستگی ناپذیر سیلی از شاعران دنبال شد، احتیاج بیک همکاری عمومی، بصورت یک پروژه ی سراسری دارد.
اما آنچه در این میان دارای اهمیت است، اینست که شاید بتوان گفت که باید بر روی دو مسیر موازی عمل کرد، یعنی از یک جهت در استقلال نوازندگان از خواننده کوشید و با خلق آثاری مستقل، شنونده ی ایرانی را به اهمیت فعالیت جانسوز نوازنده آگاه و برای درک آفریده های صرفا انتزاعی وی که موسیقی است تربیت کرد. و از طرفی دیگر در جائی که ضرورت همکاری گروه موسیقی و خواننده مطرح است به انتخاب اشعار نو و مدرن که با هستی امروزین ما همخوانی دارد، دست زد و موسیقی میهن ما را با آن همگام کرد. این خود شاید بتواند به تحولی در موسیقی ما کمک کند.
اصرار بسیاری از نوازندگان و خوانندگان ما، در کار تکراری بر روی اشعار قرون وسطائی مولانا و یا اشعار حافظ که به آستانه ی رنسانس تعلق دارند براستی ما را اسیر آن دوران ها ساخته است. این اشعار در صورت شرایط ویژه ی معرفی آن دوران با ویژگیهای موسیقیائی خویش بسیار آموزنده و جذاب می باشند، اما اگر به تکرار انجامند، تنها نتیجه اش، در بهترین شکل آن در جا زدن در اندیشه های ما قبل رنسانس است.
انتخاب اشعاری که از طرف گروه دستان در سطح ایران و جهان اجرا می شوند، نشان میدهد که تنظیم کنندگان برنامه ی گروه دستان بر این کمبود ها آگاهند و گامهای سنجیده ای را در مسیر حرکت خویش بر میدارند؛ با گذشته رابطه ای ریشه ای و دیالکتیکی و حسی دارند ونو گرائی و همگام بودن با زمان حال و آینده را، که با بینشی جهانی از موسیقی آذین شده است، سر لوحه ی کار خویش قرار داده اند.
بعنوان نمونه اشعاری که در برنامه ۲۶ ژانویه در میلان اجرا شد در دو زمان جداگانه و در دو مایه ی دشتی(ساخته های متبسم) و اصفهان(ساخته های سعید فرج پوری) اجرا شد.
● اشعاربخش اول در مایه دشتی عبارت بودند از:
▪ تصنیف عاشقانه: متن از حمید متبسم
▪ سازو آوازی بسوی عشق: سعدی
▪ قیژک کولی: سروده ی دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی
▪ قطعه ی مستانه: بی کلام
▪ ساز و آواز کمند ذلف: حافظ
▪ زهی عشق: مولانا (رومی)
● اشعار بخش دوم در مایه ی اصفهان( بر اساس آهنگ های سعید فرج پوری) عبارت بودند از:
▪ قطعه ی اشتیاق: بی کلام
▪ ساز و آواز خورشید:شعری از فریدون مشیری
▪ تصنیف چین ذلف: عطار
▪ ساز و آواز عشق پاک: فریدون مشیری
▪ اسرار عشق: حافظ
▪ ساز و آواز دل شده از فخر الدین عراقی
▪ وطن: سیاوش کسرائی
تصنیف در خواستی شنوندگان در پایان بر نامه، که پذیرش سریع آن از طرف گروه و همایون شجریان، شنوندگان را به اوج شادی و یگانگی با گروه دستان کشاند، عبارت بود از: مرغ سحر: شعر از ملک الشعرای بهار و ساخته ی استاد نی داوود.
در بخش اول ترانه های غزل گون وعاشقانه و در بخش دوم ترانه هائی با جنبه های اجتماعی بر تری داشت که با اشعار شاعران کلاسیک و مدرن و بروز شده ی((update ایران، چون ملک الشعرا وکسرائی زینت یافته بود.
در پایان برنامه، بخواست حاضران، مرغ سحر اثر ملک الشعرای بهار و ساخته ی استاد نی داود در خواست شد که همایون شجریان و گروه نوازندگان دستان چه عاشقانه برق آسا پذیرفتند و با اینکار چه شادی بی مثالی در دل تماشاگران کشت کردند.
● کمبودها:
▪ در بخشهائی از برنامه ارکستر، که به همخوانی تمامی افراد گروه می انجامد، اگر باندازه ی کافی بر روی عمل همخوانی جمعی کار نشده، و به حد مطلوب نرسیده است، بهتر است از برنامه حذف گردد، زیرا به کیفیت بقیه ی کار جانفرسای گروه ضربه میزند.
▪ عدم حضور زنان، در گروه نوازندگان دستان، بیشک یکی از کمبودهاست. هر چند دستان کارهای گوناگونی را در همکاری با خوانندگان زن و هنرمندان در عرصه ی رقص به بهترین شکل خود ارائه داده است.
البته تنظیم افقی سایت گروه دستان، وسطح دانش افراد آن نشان میدهد که مشکل است که گروه به این کمبود، نیندیشیده باشد.
▪ در مورد لباس هنرمندان نیز می توان گفت: اینکه هریک از افراد گروه لباس ساده ی خود را دارد با خود ویژگیهای روحی خویش، و اینکه افراد بیانگر رنگهای مختلفند بسیار خوب است ولی می توان به زیبائی بیشتر پوشش نیز همت گمارد و با یاری گرفتن از استیلیست های ایرانی، بر اساس طرحی جدی تر، مناسب با حس هر نوازنده، بگونه ای که سنتزی از فرهنگ سنتی ما و فرهنگ باز جهانی باشد، به پوششی با کیفیتی بر تر، که هم قامت فلسفه وجودی گروه دستان باشد، دست یافت.
درپایان، از سر شوق و شادی، دستهای تک تک افراد گروه دستان را می فشارم و بر همگی آنان، از سر مهر، درود میفرستم.
مهندس سهراب مژده
sohrab.mojdeh@yahoo.it
منابع:
مصاحبه ی خسروشمیرانی با حمید متبسم در ۲۴ آذر ۱۳۸۶
مقاله ی از پویا سرائی در باره ی اجرای لولیان
بهره گیری از سایت های:
www.dastan.ne
www.homayounshajarian.blogf.com
www.barbat.us
www.motebassem.com
www.ensamble-samani.com
www.zarbang.com
www.hooshan-samani,blogfo.com
www.darvishi.com
▪ توضیح:
ـ افسون: به مفهوم سحری پویا آمده است،سحری آبستن شوق و امید.
ـ مغنی: به معنی نغمه پرداز، آوازه خوان و یا نوازنده است. اما مقنی به مفهوم کسی است که به کار در کاریز مشغول و در دل زمین نقب میزند(ویژگی استثنائی فرهنگ ما در کاریزی بودن آنست).نویسنده ی ای سیاهه مغنی را به مفهوم آوازه خوان و یا نوازنده ای می بیند که در جان و روح انسان راه می گشاید. مولانا می گوید:
کاریز درون تو می باید
کان عاریه ها دری ترا نگشاید.
فرهنگ توسعه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/28

محمدرضا عبادي در خانه اي کوچک اما پر از مهر و صفا در شميران زندگي مي کند. در همان لحظه ورود مي تواني بوي موسيقي و ساز را از در و ديوار آن بشنوي. سه تاري دارد که شکل لاک پشت است و وقتي از وي جريان ساخته شدن آن را مي پرسم، مي گويد؛ «لاک پشتي داشتم که به دلايلي نامعلوم بيمار شد و مرد. خيلي به آن علاقه داشتم. لذا داخل آن را خالي کردم و از آن به عنوان کاسه سه تار استفاده کردم که خوشبختانه صداي خوش طنيني هم دارد. عبادي چند ماه قبل به احترام سال ها تلاش عشقي سازنده معروف سه تار، نمايشگاهي در خانه هنرمندان برپا کرد. اين روزها که اين گفت و گو را مي خوانيد، به سالگرد زنده ياد عشقي نزديک مي شويم (آذرماه) که از قرار بيستمين سال درگذشت وي است. با عبادي درباره اين نمايشگاه که در نوع خود از معدود نمايشگاه هاي ساز در تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود، و نيز برخي مشکلات سازسازان و البته ويژگي هاي ساز عشقي گفت وگويي کرده ايم که مي خوانيد. توضيح اينکه برخي از آثار ماندگار تکنوازي سه تار استاداني چون لطفي، عبادي و... با ساز ساخت زنده ياد عشقي نغمه پردازي شد.

 

 

 

---

- آقاي عبادي چند سال است که به سازسازي مشغول هستيد؟

20 سالي است که مشغول ساختن ساز هستم. از استاد فرمان مرادي آموختم و براي ظرايف تارسازي و آشنايي با «استاد يحيي» چند سالي است که در خدمت استاد يوسف پوريا درس مي گيرم و حدود 50 سال است که در شميران زندگي مي کنم و ساز مي سازم.

- شيوه سازسازي شما چيست؟

شيوه و الگوي سازسازي من همان شيوه استاد عشقي است، در قالب کتابي، دره، پوستي، کاسه بزرگ عشقي را مي سازم، با همان سادگي ظاهر و کمال باطن. از همان شروع سازسازي و قبل از آن سه تارنوازي را شروع کردم و هميشه صداي سه تار استاد احمد عبادي بزرگ را در گوش دارم و به دنبال همان صدا در سازسازي خودم مي گردم.

-آقاي عبادي ساز عشقي چه قابليت هايي داشت؟

تحکيم کاسه سه تار، تحدب صفحه و خوش دست بودن دسته همه از ويژگي هاي ساز استاد عشقي است. بالانس صدادهي در اکتاوهاي زير و بم، خوش صدايي تک سيم ها و قابليت مضراب خوري در فرم هاي مختلف و کوک هاي مختلف از ويژگي هاي سه تار عشقي است. سه تار عشقي در تمام کوک ها خوش مي خواند.

- آقاي عبادي لطفاً بفرماييد چرا براي مرحوم عشقي مراسم يادبود گرفتيد؟

چون من سه تارسازي را نزد استاد فرمان مرادي آموختم و ايشان هم از استاد عشقي. در حقيقت من هم به نوعي شاگردي مرحوم عشقي را کردم و سازسازي من و استاد عبادي هم به شيوه مرحوم عشقي است. مرحوم عشقي بزرگ ترين و مشهورترين سه تارساز معاصر بودند. حتي استاد عبادي هميشه با سه تار مرحوم عشقي مي نواختند. در واقع بيش از 99 درصد از آنچه از ايشان مي شنويم با سه تار عشقي است. مرحوم عشقي يک سازنده معمولي نبودند. ايشان مردي درويش مسلک بوده و اصلاً اهل تجملات نبودند. تمام زندگي مرحوم عشقي خلاصه شده بود در يک کارگاه 10 متري آن هم بدون هيچ نوع امکانات آب، برق و... و در همان جا هم زندگي و کار مي کردند. بعد از فوت آن مرحوم کسي برايش قلم نزد و حتي درباره اش صحبتي نکرد در حالي که واقعاً جاي تاسف و افسوس است که چنين هنرمندي به غبار فراموشي سپرده شود. بنابراين تنها دليل گرفتن يادبود براي استاد عشقي، فراموش نشدن ايشان بود.

- مراسم يادبود چه زماني برگزار شد و در اين مراسم چه برنامه هايي اجرا شد؟

اين مراسم در تاريخ 22/5/86 در خانه هنرمندان برگزار شد. البته خانه هنرمندان با بنده همکاري کردند و دو سالن اجرا و سينما و نمايشگاه را در اختيارم قرار دادند. بنده 11 عدد از سازهاي عشقي در الگوهاي کتابي، کوچک، بزرگ، پوستي و شش سيم را به امانت گرفتم و واقعاً از امانت دهندگان مهربان کمال تشکر را دارم، به علاوه از روي الگوي بزرگ عشقي قالبي را ساختم و 11 عدد سه تار شبيه سه تار عشقي را آماده کردم و غير از آن، 11 عدد سه تار ديگر در الگوها و شکل هاي مختلف سه تاري که کاسه آن از لاک پشت درست شده بود و سه تار سبزرنگ و پوسته کاري براي تنوع ديد تماشاگران ارائه کرديم و همچنين نمايشگاه عکس هاي استاد عشقي را تدارک ديدم. در سالن کنفرانس بعد از مقدمه آقايان مرادي و ستايشگر درباره ابعاد مختلف زندگي و هنر استاد عشقي صحبت کردند و سپس آقاي بهنام واداني با سه تار عشقي تک نوازي کرد و بنده هم غزلي را که براي استاد عشقي سروده بودم با ايشان دکلمه کردم. بخشي از برنامه اختصاص پيدا کرد به نمايش فيلمي از کارگاه و زندگي عشقي از زبان خودش و واقعاً مورد استقبال قرار گرفت. البته حضور استاد پرويز مشکاتيان باعث رونق اين بزرگداشت شده بود و از همکاري همه دست اندرکاران خانه هنرمندان و از همدلي و دوستي صميمانه آقاي فرمان مرادي و احمد ناظمي کمال تشکر را دارم.

- آقاي عبادي، عشقي نام اصلي ايشان بود يا اسم مستعار هنري آن مرحوم؟

عشقي نام مستعار هنري مرحوم بود. نام اصلي ايشان محمد نوايي است. مرحوم عشقي از سه تارسازان معاصر ايران بود که از 13 سالگي فراگيري سه تارسازي را نزد استاد مشهور سيدجلال آغاز کرد و به دليل درويش مسلک بودنش به او لقب عشقي دادند.

- شما به عنوان يک استاد سازنده ساز، درباره جايگاه ساز عشقي بين سازهاي سازندگان قديم و جديد چه نظري داريد؟

ببينيد هر شيوه نوازندگي، ساز مخصوص خودش را مي خواهد مثلاً شيوه نوازندگي قديم شلوغ بود، استاد عبادي سبک شان را روي تک سيم ها و شمرده ساز زدن پياده کردند و اين ابداع ايشان بود. به همين دليل آن شيوه نوازندگي ساز مخصوص خودش را مي خواهد که ساز عشقي جواب داده است.

- از بين نوازندگاني که از سازهاي مرحوم عشقي استفاده کردند مي توانيد چند نفر را نام ببريد؟

از آقاي کسايي که نوازنده ني هستند و کلکسيوني از سه تارهاي عشقي را دارند و آقاي دکتر صفوت و کساني که تقريباً به نوعي از روش استاد عبادي و ساز عشقي استفاده مي کردند مي توان نام برد همچنين آقاي ذوالفنون و آقاي هاشمي که جزء سازسازهاي برجسته ايراني بودند و متاسفانه خيلي زود از دنيا رفتند. آقاي عشقي در زماني که دکتر صفوت سرپرست مرکز حفظ و اشاعه بودند از سال 41 به استخدام مرکز درآمدند و به عنوان سرپرست کارگاه سازسازي حفظ و اشاعه با حقوق 1200 تومان استخدام شدند.

- آيا سازندگان و نوازندگاني را سراغ داريد که در آلبوم و اجراهاي خاصي از سازهاي عشقي استفاده کرده باشند؟

بله، چکاوک استاد عبادي با اين ساز نواخته شد و تقريباً تمام کارهاي استاد با ساز عشقي بوده است.

- در تقسيم بندي ساز سه تار، دو نوع ساز بيشتر جلوه گر است؛ سه تار ريز و بم. مرحوم عشقي بيشتر به ساخت کدام ساز گرايش داشتند؟

ببينيد يکي از ويژگي هاي ساز عشقي اين بود که زنگ ساز عشقي مخصوص بود در عين حال که چون کاسه بزرگ بود طنين مخصوص هم مي داد اما چيزي که در ساز عشقي جلوه گر بود هماهنگي بود. (بالانس اکتاوهاي مختلف) ساز عشقي دلنشين بود و بيشتر گرايشش به سمت زنگ دارتر شدن بود.

- با توجه به اينکه شما عضو کانون سازسازان خانه موسيقي هستيد چه انتظاري از کانون داريد؟

بنده سازنده ساز هستم و مسووليت من هم همين است. از خانه موسيقي انتظار داشتم که اين بزرگداشت را خودشان براي مرحوم عشقي مي گرفتند. عشقي رفت ولي نبايد بگذاريم غبار فراموشي بر ياد و خاطره اش بنشيند. برپايي اين بزرگداشت کار يک نفر نبود. اگر خانه موسيقي با من همکاري مي کرد شايد مي توانستيم سالن بزرگ تري بگيريم و پوستر اين کار را به تمام دانشگاه ها، آموزشگاه ها و فروشگاه ها ارائه دهيم. ببينيد بزرگ ترهاي موسيقي، استاد عشقي را مي شناسند. من دوست داشتم جوان ترها و امروزي ترها که علاقه مند به هنر موسيقي هستند عشقي را بشناسند و هدف من از اين مصاحبه همين است.

- خانه موسيقي در اجراي برنامه چقدر با شما مساعدت کردند؟

به جز آقاي گنجه يي که از قبل اعلام کردند به دليل سفر نمي توانند حاضر شوند، همه اعضاي خانه موسيقي را دعوت کردم از جمله آقاي نوربخش و پيرنياکان که متاسفانه نيامدند. البته اکثر سازندگان ساز در اين بزرگداشت حاضر شدند و استقبال کردند.در آخر مي خواهم چند بيت از غزلي را که براي مرحوم عشقي سروده ام بگويم.

*دولت بيدار

سازي بزن که دولت بيدارم آرزوست

رمزي بگو که محرم اسرارم آرزوست

همچون سبوي تشنه در انتظار آب

بانگ سه تار و نغمه افشارم آرزوست

مضراب باوقار عبادي مهربان

بر ساز عشقي آن گل بي خارم آرزوست.

منبع:اعتماد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/22
حتی داشتن رویای ایده کنسرتی در طول مسیر جاده ابریشم و پایان یافتن در پکن هم‌زمان با شروع مسابقات جهانی المپیک جالب و شادی‌آور است، چه برسد به اجرای چنین برنامه‌ای در واقعیت. داریوش خواجه‌نوری به همراه برادرش و با همراهی اساتید و بزرگان جهانی موسیقی نواحی و سنتی ایران می‌خواهند چنین کاری را انجام دهند.
آنها گروهی با نام «همنوایان صلح» را تشکیل داده‌اند و اهداف جهانی را در سر دارند. گروهی در تبلیغ صلح با موسیقی پاپ، ‌Spaece rock، فلامینکو، تلفیقی و سنتی،‌ محلی ایران. در بروشور کنسرت آنها آمده: «بیایید جهان را به محلی تبدیل کنیم که عشق و دوستی و صلح در آن و دل‌ها حکم‌فرما باشد». این گزارش در حین یک هفته تمرین گروه و در دو روز متفاوت تمرین گروه غربی و سنتی که تقسیم‌بندی کرده‌‌اند، تهیه شده است. آنها می‌خواهند در اولین پایتخت جاده ابریشم اولین قدم محکم جهانی شدنشان را بردارند.
● گفت‌وگو با داریوش خواجه نوری
▪ فتح دیوار چین با گیتار و دوتار و سه تار
- واقعاً چنین برنامه‌ای در طول مسیر جاده ابریشم اجرا خواهد شد یا مثل خیلی از ایده‌های خوب بعد از مدتی فراموش می‌شود؟
مطمئناً اجرا خواهیم کرد. اگر کار را جدی نگیری کار هم تو را جدی نمی‌گیرد. کنسرت تهران در ایران اولین قدم این برنامه است. الان گروه برنامه‌ریزی و کنسرت‌گذار بسیار خوب و عالی تا به امروز عمل کرده است. دیروز بود که با هم جلسه داشتیم و من مجوز اجرا در کشورهایی مثل تاجیکستان، قزاقزستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان را به همراه اجرای در چین و شهر پکن را هم‌زمان با بازی‌های المپیک‌ جهانی دیدم. الان ما حمایت سازمان‌هایی جهانی مثل یونسکو و سازمان ملله را به عنوان حامی این حرکت صلح‌طلبانه و مبلغ صلح به همراه نامه‌هایشان داریم.
- ایده ترکیب سازهایی مثل گیتار، سه تار و دوتار با سازهایی مکمل مثل دف و درام و ... از کجا آمد؟
از وجه مشترکی که این سه ساز دارند. به هر حال اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم همه این سازها مال خودمان است، حتی گیتاری که امروزه به اشتباه آن را سازی غربی می‌‌دانند. بنابراین تمام اینها سازهایی ایرانی‌اند و مردم هم با وجود اطلاعات کمی که درباره بعضی از آنها مثل گیتار دارند (از همان زاویه ایرانی بودنش) با آنها بسیار خوب ابراز احساسات می‌کنند و راحت هستند. مثلاً چرا مردم ما با سبک فلامینکو خیلی راحت هستند ولی به سبک‌هایی مثل جاز و بلوز چنین حسی را ندارند؟ ‌فقط و فقط به این دلیل که موسیقی فلامینکو به موسیقی ایران نزدیک است و ریشه در فرهنگ و خون مردمان ما دارد.
درباره موسیقی نواحی هم چنین حسی دقیقاً وجود دارد. شاید باورت نشود، در کنسرت سال گذشته بعد از آوازخوانی عبدالله امینی مردم چه عکس‌العملی نشان دادند. قطعه‌ای که او در آن آواز خواند تنها قطعه‌ای بود که مردم بلند شدند و جیغ و داد کردند و کلی برایش دست زدند.
اتفاقی که حتی در قسمت اوج اجرای فلامینکو هم نیفتاد. به دلیل تشابهات فرهنگی و حسی سبک‌های فلامینکو نواحی و اصیل که همگی سبک‌هایی با ریشه هستند این سه ساز را با هم تلفیق کردیم.
- قبل از گفت‌وگو درباره توانایی بالای افرادی مثل عبدالله امینی و حسین سمندری و ناشناخته بودنشان می‌گفتی. با وجود این که کسی این افراد را نمی‌شناسد، آنها را از کجا پیدا کردی؟
منظورم از نظر ناشناخته بودن در ایران بود وگرنه در همه دنیا این افراد را می‌شناسند. تأسف من از مهجور ماندن این اساتید است. مثلاً بزرگواران و اساتید جهانی موسیقی نواحی ایران اکثراً در جایی زندگی می‌کنند که حتی تلفن و راه برای دسترسی بهشان وجود ندارد. مثلاً استاد عبدالله امینی سال گذشته در فرانسه جایزه جهانی موسیقی گرفت، ولی واقعاً در ایران چقدر می‌شناسندش و چقدر ارزش جهانی این استاد شناسانده و حفظ می‌شود.
یا همین استاد حسین سمندری را همه دنیا می‌شناسند. منوئین از بزرگ‌ترین ویولنیست‌های جهان درباره او گفته که حاضر است همه زندگی و دنیایش را بدهد ولی فقط دست‌های حسین سمندری را داشته باشد. یا فردی مثل اخوان‌ثالث چهار شعر درباره موسیقی و نوازندگی و دست‌های این استاد دارد. ما کجای موسیقی هستیم و جهان کجا؟ این اساتید واقعاً بدون تکرار‌ند ولی چند نفر از ما می‌شماسیمشان.
● پشت صحنه تمرین گروه غربی
▪ قرار بود تمرین ساعت هشت صبح شروع شود، ولی تا ساعت ۱۵/۹ هنوز خبری نشده است.
▪ داریوش خواجه‌نوری شدیداً سرما خورده است. چشمان قرمز و عرق کردن‌های مداوم و صدای سرماخورده‌اش هم همین را می‌گویند، اما او با همان صدای سرماخورده می‌خواند تا تمرین از ریتم نیفتد.
▪ تمرین شروع شده، همه آمده‌اند، غیر از بابک ریاحی‌پور. وقتی خبر آمدنش می‌رسد قرار می‌شود همه سر به سرش بگذارند و اذیتش کنند. در را که باز می‌کند، سر و صداها و اعتراض‌ها شروع می‌شود و همه وانمود می‌کنند که منتظر او برای شروع تمرین بوده‌اند و او هم باور می‌کند.
▪ در سالن تمرین ۳۰ متری جایی برای نشستن نیست. زیر باندها نشسته‌ام و در حال کر شدن هستم.
▪ شهرزاد سخن‌سنج، سارا نائینی و کیانا کیارس هم‌خوان‌های گروه هستند. نوبت هم‌خوانی که می‌شود، کیانا کیارس بلندتر و بالاتر از دیگران می‌خواند. ظاهراً او می‌خواهد صدایش بیشتر از دیگران شنیده شود، شوخی‌های اعضای گروه این را می‌گوید.
▪ درشان آناند نوازنده طبلای سازهای کوبه‌ای و طبلا امروز آخر خسته و خواب‌آلوده است. خمیازه‌های مداوم و چشمان پف کرده‌اش از بی‌خوابی‌اش خبر می‌دهند.
▪ داریوش خواجه‌نوری سرماخوردگی‌اش ظاهراً برطرف شده، چون هنگام خواندن آهنگ مرغ زخمی مدام لبخند می‌زند و شنگول است و بی‌حالی اول تمرین را ندارد.
▪ هنگام گرفتن عکس‌های گروهی، اعضای گروه هر کاری را که می‌توانند انجام می‌دهند تا عجیب‌ترین حالت‌ها را به خودشان بگیرند. می‌خواهند خستگی‌ تمرین را هنگام عکاسی در کنند. بابک ریاحی‌پور عکس خودش را در مانیتور دوربین حجت سپهوند می‌بیند و از او می‌خواهد که عکسش را برای تبلیغ کاشت مو استفاده کند. همه می‌خندند و سر به سرش می‌گذارند.
● تمرین گروه سنتی و تلفیقی
▪ از نظر بدقولی حاضر شدن بر سر تمرین در عرض این یک هفته هیچ اتفاق مثبتی نیفتاده است. باز هم تمرینی که باید ساعت هشت شروع می‌شد این بار تا یک ربع به ۱۰ شروع نشده است.
▪ سرماخوردگی داریوش خواجه‌نوری (خواننده گروه) هیچ فرقی برای بهتر شدن نکرده است و حتی تجویزهای مختلف اعضای گروه هم حال او را در عرض یک هفته بهتر نکرده است.
▪ جلال ذوالفنون در گوشه‌ای برای نوازندگان سازهای دیگر در حال بداهه‌نوازی با سه‌تار معروفش است. آهنگ که تمام می‌شود، می‌گوید کاش عکس و پوسترهایمان هم به خوبی ساز‌هایمان بود و همه می‌خندند.
صحبت از مهجوریت و سادگی بزرگان موسیقی نواحی می‌شود. جلال ذوالفنون می‌گوید یکی از بزرگان دوتار در جشنواره پاریس مقام ‌آورد و از او دعوت کردند به مدت شش ماه در دانشگاه موسیقی تدریس کند و او هم در جواب با همان لهجه خاص و با سادگی گفت: «الان وقت برداشت سیب‌زمینی‌هایمان است. باید برگردم تا خراب نشوند. دست تنهام، نمی‌توانم اینجا بمانم.»
▪ محمدعلی خواجه‌نوری هنگام هم‌نوازی گیتار فلامینکواش با سه‌تار جلال ذوالفنون چنان حس می‌گیرد و جذب آهنگ می‌شود که اگر ناخودآگاه از روی صندلی‌اش بلند شود و ایستاده ساز بزند، تعجب نمی‌کنم.
▪ دختر امین‌الله رشیدی از چهره‌های مطرح موسیقی اصیل هم به عنوان هم‌خوان جلال ذوالفنون در قطعات سنتی حضور دارد و انصافاً عالی می‌خواند.
▪ در تمام طول‌ تمرین جلال ذوالفنون چشمانش را بسته و غرق آهنگ‌هاست.
▪ نوازنده هندی امشب بسیار سرحال است.
▪ نوازندگان و خواننده سازهای محلی ساکت نشسته‌اند. بعد از یک ساعتی که نوبت اجرای آهنگ و خواندنشان می‌شود، فضای تمرین عوض می‌شود و با شروع خواندن عبدالله امینی لبخند رضایت و ذوق‌ در چهره همه اعضای گروه مشخص است. شعری درباره صلح با زبانی محلی و آواز و صدایی خارق‌العاده.
▪ جلال ذوالفنون می‌خواهد که فضای کافی برای نشان دادن حال و هوای محلی ساز دوتار در اجرای نوازنده محلی در اختیار نوازنده قرار بگیرد.
▪ ساعت دو نیمه شب است و من هنوز مصاحبه‌ام را نگرفته‌ام. فکر رساندن مطلب برای فردا صبح دیوانه‌ام می‌کند.
● گفت‌وگو با جلال ذوالفنون
▪ موسیقیدانان موسیقی اصیل بی‌سوادند
شاید رک‌ترین استاد موسیقی اصیل ایران باشد. مطرح‌ترین نوازنده سه‌تار موسیقی اصیل در سن و سالی بالای ۷۰ سالگی با انرژی تمام در دفاع از هویت و تبلیغ موسیقی اصیل ایرانی است. چند ماه قبل بود که او اعتراضاتی را به یکی از بزرگان آواز ایران کرد، اعتراضاتی که نشان از آگاهی و تسلط او در موسیقی اصیل ایران داشت. او طرح‌های زیادی برای رونق دادن به موسیقی اصیل ایران دارد و حتی شهامت تلفیق سه‌تار و گیتار با همه تعصب اساتید موسیقی اصیل بر روی سازهای موسیقی اصیل را به خود داده است.
- با همه تعصبی که اساتید موسیقی اصیل به این موسیقی دارند، چطور حضور در چنین برنامه‌ای را با سازهایی که عده‌ای آنها را دشمن موسیقی اصیل می‌دانند قبول کردید؟
یک نکته را باید روشن کرد. وقتی صحبت از گیتار می‌شود، ذهن مردم عمدتاً روی موسیقی پاپ می‌رود. در صورتی که گیتار سبک‌های متفاوتی دارد. کاری را که در حال حاضر من انجام می‌دهم، تلفیق سه‌تار با سبک فلامینکوی ساز گیتار است.
همان طور که می‌‌دانید، گیتار در حقیقت سازی ایرانی است و توسط ابوالحسن زریاب در اوایل ورود اسلام به ایران، به آندلس منتقل شده و در آنجا پایه‌های موسیقی اصیل اسپانیا را تحت تأثیر قرار داده است. در واقع این موسیقی که ما اجرا می‌کنیم اجرای موسیقی شرقی و در حقیقت ایرانی است و هم‌نشینی دو ساز ایرانی است که با هم فامیل‌اند و بعد از سال‌ها همدیگر را پیدا کرده‌اند.
- پس تعصبی‌ مثل اکثر اساتید موسیقی ایران روی تلفیق سبک‌های مختلف موسیقی ندارید؟
ما اگر می‌خواهیم موسیقی‌مان پیشرفت کند باید به دنبال واقعیت‌ها باشیم. الان موسیقیدانان ما سواد و مطالعه ندارند. مطالعه جهانی ادبیات، موسیقی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فرهنگ و... در بین آنها زیر صفر است. به همین دلیل هم محدود شده و عقب‌مانده‌اند.
- با این وضعیت آینده موسیقی اصیل را چطور می‌بینید؟
با همه حرف‌هایی که گفتیم ولی به آینده خوشبینم. در چند سال اخیر موسیقی اصیل ایرانی در حال سکوت به سر می‌برد، سکوتی که مثبت است و در جوامع فرهنگی برای رسیدن به پیشرفت و خیزی دوباره پیش می‌آید.
- شما از معدود اساتیدی بودید که بحث نوآوری در موسیقی اصیل را مطرح کردید که البته تعدادی از اساتید هم با آن مخالفند، هنوز هم سر حرفتان هستید؟
البته. ما باید اول هدف را پیدا کنیم. موسیقی ما باید ببینیم بستر حرکت و هدفش چه چیزی است. مسیر حرکت موسیقی ما باید به دنبال موسیقی هند باشد.
ـ چرا هند؟
ما دو ویژگی بزرگ و مشترک با موسیقی هند داریم. موسیقی هردویمان یک صدایی است و پلی‌فونی (چندصدایی) نیست. ضمن این‌که هر دو بداهه‌نوازی داریم. ما باید مثل موسیقی هند به بداهه‌نوازی گروهی برسیم. البته شاید این برای بسیاری از ایرانی‌ها قابل هضم نباشد ولی برای پیشرفت مجبوریم این کار را بکنیم. ما ۷۰ سال دنبال موسیقی کلاسیک رفته‌ایم و نتیجه هم نگرفته‌ایم و این وضعیت امروز موسیقی ماست. باید تغییر رویه بدهیم. وقتی در جهت بداهه‌نوازی گروهی رفتیم آن وقت به نوآوری هم می‌رسیم.
- از گروهتان چه خبر؟
گروه ذوالفنون در حال انجام کارهای جدیدی است که هدفش بستر و فرهنگ‌سازی است. من معتقدم جایگاه بسیاری از موزیسین‌های مطرح امروز اینجایی نیست که امروز روی آن ایستاده‌اند. ما با عده‌‌ای جوان باسواد و با انگیزه که شاید اسم مطرحی هم ندارند می‌خواهیم کارهای بزرگی برای موسیقی اصیل و شناساندن آن بکنیم.
- شما چند وقت پیش در یادداشتی که بازتاب زیادی هم داشت یکی از بزرگان آواز (شجریان) درباره حرف‌هایی که زده بود به نوعی محاکمه کردید. با چه اعتقادی چنین کاری‌ کردید؟
من معتقدم که بت‌ها را باید شکست و هر کس به اندازه لیاقتش باید بالا برود و جایگاه به‌دست بیاورد. مردم باید بدانند که بت‌های موسیقی هم شکننده‌‌اند و باید گاهی به آنها تلنگر زد. این هم برای آن هنرمندان موسیقی مفید است و هم برای آینده موسیقی.
نویسنده : رسول ترابی
چلچراغ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/18
موسیقی در استان خراسان، در حوزه فارسی، کردی (شاخه کرمانج) و ترکی وجود دارد. خراسان، همواره، سرزمینی بوده است که در آنجا اساسا تفکر، گذشته دارد و مناسبات عقلی پیرامون هنر و مخصوصا شعر، موسیقی و رقص بارها به دوران طلایی و اعتلای خود رسیده است و در دوره‌های مختلف این سرزمین شاهد رسیدن به قله‌های عرفان، شعر و موسیقی و نمایش‌های آیینی بوده‌ایم. جنبه‌های دیگر هنر، مثل معماری، یا هنرهای دیداری نیز در آنجا قابل جست و جوست، اما درباره موضوع موسیقی این سرزمین و همچنین شخصیت موسیقایی "حاج قربان سلیمانی" که به تازگی درگذشته است، با دکتر «حمیدرضا اردلان»،پژوهشگرو مدرس دانشگاه،به گفت و گو نشسته‌ایم.
▪ جایگاه حاج قربان سلیمانی را در موردموسیقی خراسان چگونه می‌بینید؟
ـ حاج قربان سلیمانی در شاخه موسیقی ترکی درجه بخشی داشت. می‌دانیم که «بخشی»‌ها لقب موسیقی‌دانان ترک در شمال خراسان و برخی نقاط دیگر است. قبل از او، در حوزه زبان ترکی،اساتید بسیار سترگی مثل«محمد یگانه»، «اولیا قلی»، «مختار زنبیل باف» و... ظهور کرده بودند. "حاج قربان" در دوره‌ای ظهور کرد که این بزرگان دیگر در آن سرزمین در قید حیات نبودند، بنابراین، او قابل قیاس با دوران خویش است. شاید آخرین راوی اصیل و دانای موسیقی ترک‌های شمال خراسان همین "حاج قربان" باشد، اما به لحاظ فنی و دانش جزیی در موسیقی، اقتدار موسیقی ترک‌ها یک سطحی فراتر از آن چیزی است که ما درباره "حاج قربان" تصور می‌کنیم. من برای حاج قربان آن چنان تاسف نمی‌خورم؛ چرا که او سفرهای بی‌شماری به نقاط مختلف ایران و جهان داشت و غلب آثارش بارها ضبط شده و هر یک از مقام‌های موسیقایی او در جشنواره‌ها و دایره پژوهش بارها مورد بررسی قرار گرفته است. مجموع این عوامل باعث شده که دانش ما نسبت به موسیقی حاج قربان اندک نباشد. این در حالی است که راجع به بسیاری از موسیقی‌دانان برجسته ترک‌های شمال خراسان اطلاعات اندکی در دست داریم.
▪ و توجه به درگذشت او در رسانه‌های مکتوب و دیداری و بازتابی که این مساله داشت، به همین خاطر رخ داد؟
ـ امپریالیسم جهانی در آمریکای لاتین سلطه فراوانی داشت و یکی از تمثیل‌های سلطه‌گری آنان کشتن «چه‌گوارا» بود. بعدها ما شاهد این بودیم که همان رشته‌ای که سبب کشتن این انقلابی شد، تی‌شرت‌هایی با عکس او چاپ و او را تبدیل به یک چهره تبلیغی و سرمایه‌ای کردند.
در طول این سال‌ها کمتر کسی به ما زنگ زد که موسیقی شمال خراسان چه ویژگی‌هایی دارد، اما بعد از درگذشت "حاج قربان"، ده‌ها ژورنالیست و رسانه تلفن کردند و در همان لحظه مطلبی می‌خواستند، در حالی که کسی به این مساله توجه ندارد که پرداختن به این مسایل نمی‌تواند با عجله صورت گیرد، همان طور که در یکی از روزنامه‌های صبح عکس "حاج نور محمد درپور" را به جای "حاج قربان" چاپ کردند و این نشان می‌دهد که هنوز در رسانه‌ها هیچ شناخت عمیقی نسبت به این موسیقی‌دان بزرگ وجود ندارد. این در حالی است که به طور کلی درباره "حاج قربان" دانش کافی وجود دارد، به خصوص آنکه فرزند ایشان در قید حیات هستند و تمام اجزا و زندگی پدر و استاد خود را هنوز می‌توانند تعریف و آن را اجرا کنند.
▪ پس چرا گفته می‌شود که "حاج قربان" آخرین بخشی شمال خراسان است؟
ـ من باز ارجاعی به "چه‌گوارا" می‌دهم. دردنیای امروز، این هم جنسی از پرداختن به موضوعات است. اساسا موسیقی و دیگر هنرها وابسته به افراد نیستند. ما به طور نسبی می‌توانیم بگوییم که درگذشت "حاج قربان" لطمه بزرگی بود، اما نمی‌توانیم بگوییم تاریخ موسیقی شمال خراسان به پایان خود رسید. علاوه بر فرزند "حاج قربان"، کسان دیگری هستند که در شمال خراسان هنوز ساز می‌زنند که هم اکنون ناشناخته هستند، اما دانششان کمتر از "حاج قربان" نیست. شاید جواب درست این باشد که شرایط زیست موسیقی شمال خراسان مانند بقیه موسیقی سرزمین ایران نامناسب و شکننده است.
▪ ویژگی‌های موسیقی شمال خراسان در بخش ترکی چیست و اینکه "حاج قربان" کجای این موضوع قرار می‌گیرد؟
ـ موسیقی ترک‌ها، تاثیر پذیری عمیقی از موسیقی قدیم خرسان دارد؛ همان موسیقی‌ای که متکی بر ساز دوتار یا تنبور خراسان بوده است. این سازها به لحاظ گذشته و نقشی که در موسیقی برای آنان قایل هستیم و همچنین اندازه‌گیری کمی‌ فواصل موسیقی در نزد فارابی و اغلب موسیقی‌دانان قدیم ایران مورد توجه بوده است.
از طرفی تنبور خراسان، یا دو تار، در انطباق با تنبور قدیم ایران نزدیکی‌های فراوانی دارد. به عنوان مثال می‌شودبه حداقل چهار دستان مهم و هم‌صدا با موسیقی قدیم تنبور اشاره کرد که بقیه فواصل در نسبت به آن سنجیده می‌شوند.
موسیقی ترک‌ها بر موسیقی کردهای کرمانج تاثیر گذاشته و هم از آن تاثیر گرفته است، بنابراین ما در موسیقی خراسان می‌توانیم یک مثلث با سه راس موسیقی فارسی‌‌زبانان، کردهای کرمانج و ترکها را ترسیم کنیم که راس بالایی آن موسیقی قدیم خراسان که یکی از انواع موسیقی قدیم ایران است، قرار دارد. "حاج قربان" هم به موسیقی کردها تسلط داشت و هم موسیقی فارسی‌زبانان خراسان را درک می‌کرد.
علاوه بر این، هم‌نشین برخی از بخشی‌های بزرگ مانند "محمد یگانه" بوده ست. او در دوره موسیقی کلاسیک خراسان یک نمونه قابل استناد به شمار می‌رود. دایره اجراهای حاج قربان، این مقام‌ها و عناوین بسیاری را در بر می‌گرفت که از جمله آنان می‌توان به منظومه‌هایی چون «غریب شاه صنم»، «کوراوغلی»، «اصلی و کرم»، «یوسف و زلیخا» و نظایر آن اشاره کرد.در حوزه مقام‌های موسیقایی و با موضوع مدح انبیا و اولیا، پندیات و روایات و...، «مصطفی سندن مدد»، «تجنیس»، «ذوالفقاری»، «باش حسینی‌ها»، «جعفرقلی» و... نیز تبحر داشت و همچنین در جنس دیگری از مقام‌ها چون «جباره»، «گرایلی»، «حج قلاق»، «الله مزار» و «دوشور مه» نیز استادی بلامنازع بود.
حاج قربان البته در بحر طویل نیز زبانزد بود. یادآوری می‌کنم او در اجراهایش آمیزه‌ای از موسیقی کرمانج‌ها وترک‌ها را اجرا می‌کرد و حتی موسیقی خرسان قدیم را. علاوه بر آن، در شیوه اجرا، حاج قربان دانای به اجرای تقطیع‌های شعری و موسیقایی بود. این نوع تقطیع با ایجاد سکوت، بدون قطع صدا ارتباط پیدا می‌کند که تعبیری از سکوت درونی ساز است. ویژگی دیگر وی انطباق آواز و صدای ساز بود؛ اگر چه در موسیقی مقامی‌این انطباق به خودی خود دارای ارجمندی صرف نیست، اما هنگامی‌که صفات و ویژگی‌های دیگر در یک بخش جمع می‌شود، تبدیل به نقطه قوت می‌شود. شاید موسیقی ما در دوره معاصر و مخصوصا در یک دهه اخیر نتوانسته باشد با هجوم تکنولوژی رویارویی کرده و خود را آداپته یا هضم کند. ما می‌دانیم که موسیقی‌هایی که در نواحی مختلف ایران وجود دارد، انطباق عین به عین با موسیقی چند صد سال قبل ندارد. به عنوان مثال، از طریق واژگان، برخی از تغییرها قابل شناسایی است. واژه تفنگ برنو در موسیقی لرستان از این دست است. در نتیجه متوجه می‌شویم که زبان و جنس این نوع موسیقی تغییر کرده است و در جهت انطباق با ذهن جمعی دوران خود گام برداشته است.
▪ به نظر می‌رسد که حاج قربان توانسته بود بر این هجوم فایق آید و این رمز موفقیتش است،این طور نیست؟
ـ موسیقی مقامی‌ما موسیقی آیینی است و باید زمانی ظهور کند که یک آیین در جریان است؛ یعنی آیینی که با موسیقی نسبت دارد، نه آیینی که بی نسبت است یا در جشنواره‌ای که این نوع موسیقی در آن جنبه تزیینی دارد. حاج قربان سلیمانی به خوبی از ادراکی حقیقی که برای یک نوازنده موقعیت‌شناس می‌توانیم، قایل شویم، برخوردار بود و موفق شد صورت موسیقی خراسان را در ایران و جهان معرفی کند.
▪ منظورتان از صورت چیست؟ یعنی محتوای آن را بیان نکرد؟
ـ بنده عرض کردم که معنی موسیقی مقامی‌ما در آیین‌ها ظهور پیدا می‌کند و این موسیقی، موسیقی آیینی است. در واژه آیین، موضوعیت مویه‌گری حتی درمراسم شادی، نقطه مرکزی است.این مویه‌گری، به استناد متون با میت (myth) و میتولوژی هم‌ریشه است. هنگامی‌که ساخت تجلی این جنس موسیقی تغییر می‌کند، الزاما درون و معنی‌اش همراه او نمی‌شود و در یک مکان دیگر، حداکثر چیزی که به دست می‌آید، صورت آن مقام‌ها در موسیقی و دیگر هنرهاست.
▪ آیا حاج قربان هرگز این محتوا را بروز نمی‌داده است؟ اگر این گونه است، پس این جامعه چه چیز از او شنیده که تا این اندازه متاثر از درگذشت اوست؟
ـ زمانی استاد بزرگی فرمودند که حاج قربان یکی از آخرین بازماندگان الحان موسیقی شمال خراسان است و بعد از او ده‌ها محقق – ژورنالیست این حرف را تکرار کردند. به این موضوع منش حاج قربان اضافه می‌شودکه قدرت القای دارایی‌های موسیقی خراسان را داشت. این منش‌مندی بیش ازاینکه موضوعات درونی موسیقی خراسان باشد، به آداب بخشی‌ها در زندگی با مردم باز می‌گردد. از این طریق، بسیاری اطمینان حاصل کردند که این موسیقی‌دارای درون غنی است. بسیاری از اهالی ایران معاصر هرگز شاهنامه فردوسی را نخوانده‌اند، اما رستم را می‌شناسند. پرسش این جاست که آدها چه چیز ازرستم می‌دانند؟ نوعی ذهنیت قهرمان‌پروری در ما ایرانی‌ها هنوز زنده است که گاه با حقیقت مطابقت دارد و گاه ندارد.
▪ این معنی کم‌رنگ بوده؟ اصلا نبوده یا اینکه تنها تصوری از یک مفهوم قلمداد می‌شده است؟
ـ در هنر، سه بار در حوزه حکمت و فلسفه به واژه «فرم» (FORM) اشاره شده است. اولین فرم، فرمی‌است که قبل از ارسطو تعریف شده و در آن کل جهان یک فرم است و در این میان بقیه آن چیزی‌که خروج از جهان پیدا می‌کند، با واژه هیولا یا هولی و هیلو (HILO) شناخته می‌شده، واژه هیلومورفیسم اشاره به اهمیت موضوع دارد.
فرم دوم بعد از ارسطو، به خصوص در مشرق زمین شکل گرفته است که در آن برای موضوعات عقلی و حتی اشیا صورت و معنی قایل بودند. فرم سوم، بازگشت به مدرنیته در اجتماع و مدرنیزم در هنر دارد. این فرم هم صورت را در بر می‌گیرد هم محتوا را، بنابراین دیگر محتوایی در کار نیست، هر چه باشد مستتر و هویدا در فرم است. در حقیقت هیچ چیز در عالم نیست، مگر این فرم. واژه فرمالیسم وابسته به این نحو تلقی است. ما حاج قربان را در نوع دوم معنایی یعنی همان بحث صورت و معنی می‌توانیم مورد دقت قرار دهیم. تصور من این است، آن چیزی که از موسیقی مقامی‌ما به خصوص در سه دهه اخیر و به طور کلی موسیقی حاج قربان شناخته شده است، نوعی صورت پرستی این جنس موسیقی است.
▪ چه دلیلی برای این موضوع وجود دارد؟
ـ اگر به موسیقی‌های تلویزیون و رادیو گوش دهید، متوجه خواهید شد که شنیدار رجوع به جنس بسیار ضعیف و شاید پست از فرمالیزم شنیداری دارد. در این رسانه‌ها می‌توان سلطه سازهای الکترونیک را برای استفاده و ایجاد یک فضا بدون درک کاربرد آنها و انواع موسیقی ضعیفی که بی‌واسطه با موسیقی مقامی‌و ردیفی ظهور کرده‌اند، مشاهده کرد و علاوه بر آن اجزایی از محتوای موسیقی گذشته ما در نمایش بیرونی حذف شده است، آن هم در شرایطی که می‌توان گفت برخی سازها مانند دوتار در نزد این موسیقی‌دانان دارای قداست و احترام ویژه است.تعبیر ساده و کودکانه این بحث این است که: «ای حاج قربان، صدای ساز و آوازت را می‌شنویم، ولی ساز زدنت را نمی‌خواهیم ببینیم.» هم‌زیستی برخی جریانات روشن‌فکری با این درک از موسیقی جواب سوال شماست.
▪ حاج قربان از معدود هنرمندان موسیقی نواحی بود که شانس اجراهای متعدد در داخل و خارج از کشور و همکاری با هنرمندان موسیقی ردیفی ایران را داشت، این اتفاق چگونه رخ داد؟
ـ همچون او برای خلیفه غوثی- صاحب الحان خانقاهی – که چندی پیش فوت کردند، «شاه میرزا مرادی» – سرنانواز بزرگ لرستان، «عاشق حسن اسکندری»، «شیر محمد اسپندار» – دونلی‌نواز برجسته بلوچ – نیز این اتفاق افتاد که بتوانند گاهی صورت‌هایی از موسیقی نواحی ایران را به نمایش بگذارند. همه اینها در چند موضوع اشتراک دارند که می‌توان نتیجه گرفت این خصلت ماخوذ از درون این موسیقی مقامی‌است. جنس موسیقی به آنان تعلیم داده تا به "ذات زنده" که اصطلاحا به آن "ذات حی" می‌گویند، قانع باشند.
اتفاقا می‌خواهم عرض کنم بعد از آنکه چند نفر به این درجه رسیدند، یک عادت بسیار ناپسند اگر آن را زیرکانه و عامدانه تلقی نکنیم، به‌وجود آمد که با برجسته کردن این چند نفر روی ظهور صدها موسیقی‌دان هم‌طراز اینها در سراسر خاک ایران پا گذاشته شد. ماخودمان را در تبلیغ‌های افسارگسیخته و غلوهای بی‌شمار برای تعداد انگشت‌شماری از موسیقی‌دانان صرف کردیم تا بقیه را نبینیم. وگرنه می‌توان از ارگان‌های مسوول پرسید برای معیشت اینان، اجرا، ثبت و ضبط آثارشان چه اقدامی‌شده است؟
سما بابایی
شهروند امروز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/11/10
همایون شجریان در یک ظهر گرم بهاری، به گرمی پذیرایمان شد و با ما به صحبت نشست. با آنکه بخش اکثر، اصلی و تخصصی سؤالاتم از پیش تعیین شده نبود، در عین حال با انسجام فکری خوبی پاسخم را می‌داد که این، از اشراف و تسلط او بر جوانب موسیقی حکایت می‌کند.
وقتی اولین پیام موسیقی را « نزدیکی دل‌ها به هم » عنوان نمود، به یادم آمد که اساساً موسیقی مشرق‌زمین را حرکتی است از جزء به کل، و پیام بلند آن هم توحید است و یکی‌شدن و یگانگی.
می‌گفت که او را با ضرب و آواز پرطنین ورزش باستانی هم سابقه‌ی الفتی است ؛ آری آوا و نوای پرصلابت فرهنگ باستانی ایران‌زمین.
آنجا که از احترام به پیشکسوت سخن می‌گفت، گویی همه‌ی وجودش آکنده از حس ادب و احترام می‌گردید. این است ارزش‌های یک جوان ایرانی، و شکوه فرهنگ و هنر ایرانی.
امیدوارم که در آزمون و خطاهایش ره به‌درستی برود و در فراز و فرودهایش از اعتدال و پایبندی به ارزش‌های ملی میهنی‌اش دور نیفتد، که:
« بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام / به خون نوشته نامه وفای توست »
باشد که او و جوانانی همچون او، اندر این مهلت و «صحنه‌ی یکتای هنرمندی»شان، با ضمیری راضی و قلبی مطمئن به کارنامه‌ی خویش نظر افکنند؛ که:
« هر دم از عمــر مـی‌رود نفسـی / چـون نگــه می‌کنـم نمانده بســی »
با عرض سلام و ادب خدمت شما. اولین سؤالم در مورد چگونگی علاقه‌مندی شما به موسیقی و نیز تأثیر محیط هنری خانواده در رشد و علاقه‌تان به موسیقی می‌باشد.
در همان دوران کودکی آن محیطی که همیشه با موسیقی آمیخته بود در من علاقه ایجاد می‌کرد و باعث می‌شد که این علاقه روز به روز شدیدتر شود تا در آینده به‌طور جدی‌تر به این فکر باشم که خودم نیز برای نوازندگی و خوانندگی، قدم در این راه بگذارم.
چرا ساز تنبک و بعدها ساز کمانچه را به‌عنوان ساز تخصصی‌تان برگزیدید؟
ـ حدوداً چهار-پنج ساله بودم که خیلی علاقه به ریتم داشتم و روی اشیای مختلف ضرب می‌گرفتم. پدر ابتدا تنبکی تهیه کرد و سپس از شادروان استاد ناصر فرهنگ‌فر خواهش کرد که مرا به شاگردی بپذیرد.
با اینکه سن من کم بود، اما استاد فرهنگ‌فر بسیار باحوصله و واقعاً صبورانه، تدریس تنبک را با من شروع کردند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
در همان زمان من نزد جناب آقای جمشید محبی هم کلاس می‌رفتم و با ایشان تمرین داشتم ؛ تا زمانی‌که تصمیم گرفتم یک ساز ملودیک را انتخاب کنم. من خودم همه‌ی سازها را دوست داشتم. به پیشنهاد و توصیه‌ی پدر، کمانچه را انتخاب کردم ؛ چون کمانچه سازی بود که کمتر هنرجو داشت. تا بعدها که دیگر روی آواز متمرکز شدم و کم‌کم کمانچه را رها کردم.
▪ سؤال بعدی من هم همین است که از خاطرات و روند دوران فراگیری آواز نزد پدر صحبت کنید.
ـ دوران مختلفی بود. دوره‌ای که کلاس‌های خانوادگی داشتیم من خیلی کوچک بودم و خیلی جسته و گریخته در آن کلاس‌ها شرکت می‌کردم ؛ این کلاس‌ها در حدود ده دوازده جلسه انجام شد. بعد دوران بلوغ بود که من می‌بایست صدایم را می‌ساختم. خب، در این دوران صدا صد و هشتاد درجه عوض می‌شد و می‌بایست زیاد تمرین می‌کردم.
یک دوره هم سال‌های بعد از آن بود که این کلاس‌ها خیلی جسته و گریخته انجام می‌شد و بیشتر خودم کار می کردم و کلاس‌های‌مان در همین حد بود که صرفاً ایرادها را نزد پدر برطرف کنم. در حال حاضر در کنسرت‌ها یا هر جا که امکان‌پذیر باشد سعی می‌کنم که مطلبی یا چیزی را از ایشان یاد بگیرم، حتی اغلب بدون اینکه خود ایشان متوجه بشود. اصولاً همیشه روش من این بوده که تنها به پرسش و پاسخ اتکا نکنم ؛ بلکه همیشه سعی کردم از طریق گوش هر چه لازم است بگیرم و برای سؤالاتم تا حد امکان جوابی پیدا کنم و اگر مطلبی بود که از تشخیصم خارج بود برای گرفتن مُهر تأیید نزد استاد ببرم.
▪ یعنی در واقع یک شاگرد کم‌دردسر؟
ـ کاملاً.
▪ در مجله‌ی «مادران» (فروردین ۸۶) مصاحبه‌ای را از مادر بزرگوار شما چاپ کرده بودند (حالا نمی‌دانم که این مصاحبه مستند است یا خیر؟).
ـ بله، مستند است. البته در یکی از سؤالات بخشی از جواب مادر را در جواب سؤال بعدی چاپ کرده‌اند. بعد هم که من از مادر پرسیدم، گفت: بله، من این جواب را برای سؤال قبلی‌اش داده بودم ولی به اشتباه در جواب سؤال بعدی چاپ شده است.
▪ ... مادرتان اشاره کرده بودند که شما در محضر مرحوم استاد دادبه (جانسوز) نیز بوده‌اید.
ـ بله، از کودکی نزد ایشان هم می‌رفتم و از محضرشان استفاده می‌کردم.
▪ شما در دوران کودکی و نوجوانی، نزد استادانی مانند مرحوم دادبه و فرهنگ‌فر ـ که از لحاظ فضایل اخلاقی زبانزد بوده‌اند ـ تلمذ کرده‌اید. می‌خواستم کمی از آن دوران صحبت کنید.
ـ البته مرحوم استاد دادبه و فرهنگ‌فر دو شخصیت مختلف بودند. من با استاد فرهنگ‌فر صرفاً تنبک را کار می‌کردم. اما در مورد استاد دادبه، کلاس‌هایی را با شاگردان ارشدِ ایشان و با خود ایشان داشتم که بیشتر فرهنگ‌سازی و راجع به شاهنامه‌خوانی و این مسائل بود. گاهی اوقات در کلاس‌های بزرگ‌ترها هم شرکت می‌کردم. معمولاً می‌بایست از آموخته‌های‌مان در این کلاس‌ها برای جلسه‌ی بعد، دریافتی تهیه می‌کردیم و سؤالاتی را از استاد دادبه می‌پرسیدیم.
در مراحل بعد از آن هم چون من موسیقی را دنبال می‌کردم، با استاد دادبه چندین جلسه کلاس داشتیم که در مورد نقطه‌نظراتی بود که ایشان راجع به موسیقی و هدف از موسیقی داشتند.
▪ از همکاری خویش در کنسرت‌ها با استادان بزرگ موسیقی، و تأثیر هم‌نفسی با این بزرگان سخن بگویید.
ـ تقریباً هفده سال است که با پدر و دیگر عزیزان و استادان موسیقی به‌روی صحنه می‌روم. طبیعتاً تمامی این سال‌ها برای من سراسر تجربه و درس و خاطره بوده که می‌تواند چراغی باشد برای روشن‌تر کردنِ راهی که پیش رو دارم.
بهترین خاطرات شما در سفرها و کنسرت‌های داخل و خارج از کشور، چه بوده است؟
ـ بهترین خاطرات من در کنسرت‌ها دیدار با عزیزانی است که با اشتیاق به سالن می‌آیند ؛ اغلب بعد از اجرا با هم صحبت می‌کنیم و به یادگار عکس می‌گیریم.
▪ در کنسرت‌های شما در خارج از کشور، نوعاً برخورد مردم غیرایرانی چگونه بوده است؟
ـ بسیار عالی است. مخصوصاً در این هفت-هشت ساله‌ی اخیر، ما حضار زیادی از مردم غیرایرانی همان کشوری که در آن کنسرت برگزار می‌کنیم، داریم. مخصوصاً زمانی که برنامه‌گذار، یک فستیوال یا یک فیلارمونی باشد. و نکته‌ای که برای من جالب است این‌که اغلب با دقت خاصی گوش می‌دهند. حالا که این سؤال را پرسیدید به‌یاد خاطره‌ای افتادم که به سؤال قبل شما هم ربط دارد. یک بار اجرایی داشتیم که در آن حدود بیست، سی نفر مهمان فرهنگی خاص هم ـ که غیرایرانی بودند ـ حضور داشتند.
اینان افرادی بودند که همه‌شان شخصیت‌های برجسته‌ی فرهنگی محسوب می‌شدند و از مدیران ارشد فرهنگی بودند ؛ به‌همین دلیل خیلی مهم بود که در آن شبِ بخصوص جوانب موسیقی ما را بهتر بشناسند.
این بود که من هم به سهم خودم در کار تنبک‌نوازی تکنیک‌هایی را به‌کار بردم که هیچ‌وقت اجرا نمی‌کنم. بعد از کنسرت یکی از حضار غیرایرانی به من گفت شما امشب کمی متفاوت و نمایشی ساز زدید ؛ و این نشانه‌ی توجه و درک و شناخت این شنونده‌ی غیرایرانی نسبت به سازی بود که شاید در کشور خودم برای خیلی از شنوندگان مهم جلوه نمی‌کند.
حتی خیلی از آنها که شعر و کلام فارسی را متوجه نمی‌شوند و نمی‌توانند به اندازه‌ی ما فارسی‌زبان‌ها لذت ببرند و صرفاً به موسیقی و فراز و فرود آن دل می‌سپارند، می‌گویند که این موسیقی مانند مِدیتیشن می‌ماند و به انسان تمرکز و آرامش می‌دهد.
تنبک‌نوازی در کنار یک بداهه‌نواز، با زمانی که مثلاً قطعات از پیش تعیین شده است، چه تفاوت‌هایی دارد؟
ـ هر چند که تنبک یک ساز ملودیک نیست و خیلی مشکل است که شما بخواهی همه‌ی حس خود را با آن ابراز کنی ؛ ولی در فرم کارِ خیلی از نوازندگان و به‌خصوص در شیوه‌ی استاد فرهنگ‌فر، ملودی‌پردازی کردن و متنوع ساز زدن بسیار مهم است و در واقع به کارِ تنبک‌نواز ارزش دیگری می‌بخشد ؛ تا اینکه فقط یک ریتم ثابت تکرار شود. هم‌حس شدن با نوازنده‌ای که او را همراهی می‌کنی بسیار مهم است. به‌همین دلیل دو نوازنده که سال‌ها با هم ساز زده‌اند، بهتر می‌توانند این هماهنگی را به‌وجود بیاورند و در حین اجرای بداهه فکر یکدیگر را بخوانند.
تنبک‌نواز اگر در حد نوازنده‌ای باشد که دارد با او می‌نوازد؛ یعنی، به ابعاد موسیقی احاطه داشته باشد و نیز ذهن خلاق و ملودیک داشته باشد، می‌تواند دوش به دوش او را همراهی کند. اما اگر ذهن ملودیک نداشته باشد و فقط به ریتم بیندیشد کارش دائم محدود می‌شود و از حس می‌افتد.
به‌نظر من یک نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر شناخت ریتم، موسیقی بداند و ردیف موسیقی را بشناسد.
این نکته را هم اضافه کنم که در کار دونوازی برخی از بزرگان این اتفاق افتاده است که تنبک ایده‌ی ریتمیک را به نوازنده‌ی دیگر می‌دهد. در واقع نوازنده‌ی ساز ملودیک این ایده را از میان ریتم‌های تنبک‌نواز برداشت می‌کند ؛ که این نشانه‌ی خلاقیت تنبک‌نواز و هوش و تمرکز بالای نوازنده‌ی ساز ملودیک و توجه به یکدیگر در حین اجرای بداهه می‌باشد.
بداهه‌نوازی در تنبک هم صدق می‌کند...
ـ صد در صد، آن کس که توان بداهه‌پردازی دارد می‌تواند از این توان استفاده کند و خالق باشد ؛ حال چه در نوازندگی و چه در زمینه‌های دیگر.
ساز تنبک قلب تپنده‌ی موسیقی ایرانی + است. شما پیشرفت و تکامل این ساز را در سالیان اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ فکر می‌کنم در سالیان اخیر، تنبک‌نوازی ابعاد خیلی گسترده‌ای پیدا کرده است، چه از نظر تکنیک‌هایی که به آن اضافه شده و چه از نظر فرم و شیوه‌ی نوازندگی. ریتم در سالیان دور به‌صورت ایقاعی و دوری اجرا می‌شده که الآن دیگر این نوع نوازندگی در موسیقی ما فراموش شده است.
از طرفی در گذشته‌ی نه چندان دور نوازندگان تنبک خیلی به‌حساب نمی‌آمدند و برخی‌شان در نقش سازکِش نوازنده‌ی ملودیک نیز ظاهر می‌شدند و اگر جایی برای نوازندگی می‌رفتند، نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر ساز خود ساز دیگری را هم به‌دوش می‌کشید و در پایان هم از همه‌ی توجهات و تشویقات بی‌بهره می‌ماند ؛ تا آنکه استاد حسین تهرانی و دیگران این فضا را عوض کردند و فرم نواختن را نیز تکامل بیشتری بخشیدند.
بزرگان دیگری در تنبک‌نوازی آمدند که هر کدام نقش بسیار مهم و برجسته‌ای را ایفا کردند و سبک‌های متنوعی را ارائه کردند. امروز هم جوان‌های بسیار بسیار مستعد، مسلط، خوش‌فکر و خوش‌سلیقه‌ای هستند که هر کدام می‌توانند تنبک‌نوازی را گامی به پیش ببرند. من همیشه به سهم خودم ستایشگر هنرشان بوده و هستم.
▪ در زمینه‌ی تنبک به‌جز مرحوم فرهنگ‌فر، از دیگر اساتید ـ چه مستقیم و چه غیرمستقیم ـ تا چه حد استفاده کردید؟
ـ این‌گونه می‌توانم پاسخ شما را بدهم که غیر از استاد فرهنگ‌فر با آقای محبی که ایشان نیز از شاگردان استاد بودند در حیطه‌ی شیوه‌ی فرهنگ‌فری کار کردم ؛ ولی به‌طور غیرمستقیم، شاگرد همه هستم.
در نوار «طبیب دل» با صدای آقای سیامک شجریان، شما سنتور و دایره و دهل نواخته‌اید. آیا احتمالاً تصمیم دارید که راه استاد فقید ابوالحسن صبا را ـ که دایرةالمعارف موسیقی ایران و مسلط به نواختن انواع سازهای ایرانی بودند ـ بروید؟
ـ خیر، من چنین ادعایی ندارم و می‌دانم نفَس پیمودن راه استادی چون ابوالحسن صبا و رسیدن به قله‌ای که او در آن ایستاده را نخواهم داشت. اما نواختن اغلب سازها را تجربه کردم. چون همه‌ی سازها در خانه‌ی ما بود، من از روی علاقه و کنجکاوی، هر سازی را که به‌دستم می‌رسید، برمی‌داشتم و پیله می‌کردم که آن‌را یاد بگیرم. چون به تار و سنتور علاقه‌ی بیشتری داشتم بیشتر هم تمرین می‌کردم ؛ گاهی اوقات هم چهار مضراب‌های آقای مشکاتیان را می‌زدم و یا شیوه‌ی استاد شهناز را تقلید می‌کردم.
در گذشته‌های دور، سازهای کوبه‌ای دیگری مانند دف، کاسه، دایره‌ی کوچک، دهل و... نیز مانند تنبک در کنار موسیقی رسمی ایرانی حضور داشتند. به‌نظر شما چگونه می‌توان این سازها را به بستر اصلی خودشان برگرداند؟ و اصولاً استفاده از این سازها تا چه حد می‌تواند به وسعت و تنوع بخشیدن هر چه بیشتر به موسیقی ایرانی کمک کند؟
ـ اول باید به نکته‌ای اشاره کنم ؛ این سؤالاتی را که شما از من می‌پرسید، من در آن حد که به ذهن خودم می‌رسد پاسخ می‌دهم، و شاید اگر شما این سؤالات را از یک متخصص در این زمینه همانند استاد درویشی و استاد علیزاده می‌پرسیدید به جواب‌های بهتری هم می‌رسیدید.
لزومی ندارد که حتماً از این سازها متعصبانه استفاده کنیم و یا آنها را کنار بگذاریم. استفاده‌ی بجا از این سازها می‌تواند جذابیت‌های خیلی تازه و و ویژه‌ای را به‌وجود بیاورد ؛ تمام این‌ها به ذهن و سلیقه‌ی آهنگساز برمی‌گردد.
بجاست که خاطره‌ای از شادروان آقای مجتبی میرزاده برایتان نقل کنم: ایشان در یکی از کارهایش به‌صدای خاصی نیاز داشت و ساز موردنظر را هم برای ایجاد این صدا در اختیار نداشت ؛ برای همین یک مشت پول خُرد را جمع کرد و با قرار دادن این پول خردها در کف دستش و به‌صدا در آوردن آنها، صدایی را که می‌خواست به‌وجود آورد و ضبط کرد. آیا حالا پول خرد جزو سازهای موسیقی محسوب می‌شود و یا شما به‌عنوان شنونده برایتان مهم است که این صدا از چه منبعی بوده است؟ مسلماً هر ذهنی فکر خواهد کرد که این صدا از ساز خاصی است. همه‌ی این‌ها به نبوغ و سلیقه‌ی هنرمند برمی‌گردد که چگونه و به چه طریقی در قالب هدف خود صدا را آن جور که می‌خواهد خلق نماید، و از سازهای شناخته و ناشناخته استفاده کند و زیبایی و تنوع موسیقی هم در همین است که افرادی می‌آیند و با شناخت و آگاهی و توانایی خود کارهای شگفت‌انگیز انجام می‌دهند.
اما سؤال بعدی من این است که موسیقی ایرانی شامل حالت‌های گوناگونی مانند موسیقی حماسی، شاد، عرفانی، غمناک و... می‌باشد. اما ظاهراً آنچه که امروزه بیشتر بر آن تاکید می‌شود جنبه‌ی غم‌انگیزی این موسیقی است که برخی بر این موضوع خرده گرفته و آن‌را اساساً جزو عیوب و یا ضعف کل موسیقی ایرانی می‌دانند! نظر شما در این مورد چیست؟
ـ حتماً این نیاز جامعه‌ی ما بوده است که از میان فرم‌هایی که ذکر گردید، به بیان غم و درد و رنج و شِکوه و شکایت و یا فراق و وصل بیشتر پرداخته شده است.
در نظر داشته باشید که اساساً موسیقی حالات ویژه‌ای را در انسان ایجاد می‌کند که این حالت با حال خود انسان در موقع شنیدن موسیقی بی‌ارتباط نمی‌باشد. صرفاً همه‌ی ما موسیقی را در یک شرایط گوش نمی‌کنیم. یک نفر ممکن است از شنیدن یک موسیقی شاد و ریتمیک به‌یاد خاطره‌ای بیافتد و بگوید من این موسیقی را با عزیزی گوش می‌کردم که حال، او را از دست داده‌ام و این موسیقی خاطرات او را برای من زنده می‌کند.
در نتیجه در چنین موقعی حتی از شنیدن یک موسیقی شاد ممکن است در غم و اندوه فرو برویم. این است که موسیقی همواره با انسان کارهای پیچیده‌ای می‌کند و یا آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند. این یک بخش است، بخش دیگر هم این است که ما وقتی در موسیقی« کلام » را داریم، این کلام خیلی نقش بازی می‌کند.
شما وقتی قرار است کلامی را ارائه کنید طبیعتاً باید موسیقی مناسبی را هم برای آن انتخاب نمایید. حال چرا کلام و موسیقی به این سمت‌وسو کشیده می‌شود علت آن‌را باید در تاریخ و فرهنگ‌مان جستجو کرد. تاریخ یک ملت را که ورق بزنی و خط سیر و آداب و سُننش را که بررسی کنی، می‌بینی که موسیقی‌اش هم جدا از آن نیست ؛ حال اگر بخش عمده‌اش هم غم‌انگیز است باید علتش را در همین‌جا یافت.
مثلاً ببینید، اساس موسیقی غرب دو گام است: گام بزرگ و گام کوچک ؛ ما به‌غیر از این دو گام، گام چهارگاه را داریم، سه‌گاه را داریم، گام شور را داریم. اما تنوعی که غربی‌ها به موسیقی‌شان داده‌اند به نسبت خیلی بیشتر از ما است. احساس نمی‌کنید که ما هم یک مقداری...؟ منظورم کارهایی است که امروز ارائه می‌شود.
ـ نه، تنوع و امکانات موسیقی ما کمتر نیست. حتی امروزه غربی‌ها به‌سوی ساختن کارهایی با رنگ و بوی شرقی و یا استفاده از ربع‌پرده که از مشخصات بارز موسیقی ما است روی آورده‌اند. همه‌ی این‌ها برمی‌گردد به آهنگسازان، محققان و کسانی‌که خالق هستند و یا در جایگاه و پُستی هستند که می‌توانند برای موسیقی کاری بکنند و آن‌را حمایت کنند. ما کارهای خوب و باارزش ـ که هر یک شاید به ده کار بیارزد ـ کم نداریم ؛ امروزه شرایط کلی مثل همیشه برای موسیقی و موسیقی‌دان‌ها سخت و مه‌آلود است. حتی برخی از هنرمندان ما مجبور هستند برای فرار از شرایط سخت اقتصادی دست به خلق آثاری بزنند که تنها به اندازه‌ی برآورده‌کردن نیاز اقتصادی خود و تهیه‌کننده ارزش دارد.
نکته‌ی دیگر جرئت تجربیات جدید و پذیرفتن آن از سوی جامعه است که متأسفانه جامعه‌ی ما و شکل سنتی آن، این امکان را نمی‌دهد که شما هر چقدر که می‌خواهید تجربه کنید حتی به اشتباه. همیشه چهارچوب وجود دارد. همه می‌خواهند فقط آن ایده‌آل از قبل تجربه شده را دنبال کنند ؛ چرا که می‌ترسند جامعه محکوم‌شان کند که از فرم خارج شده یا کاری ارائه کرده‌اند که با ذائقه‌ی جامعه هماهنگ نیست. در چنین فضایی مسلماً موسیقی نخواهد ایستاد اما لنگ‌لنگان پیش خواهد رفت.
من نیز سعی کردم در ارائه‌ی چند آلبوم منتشر شده با فرم‌های متفاوت و یا حتی نخواندن آواز در آلبوم «با ستاره‌ها» و استفاده از ساز دلنشین گیتار در کارم، بتوانم راه را برای امتحان کردن ترکیب‌ها و یا فرم‌های متفاوت و تازه که شاید از من انتظار نمی‌رود باز کنم. تا در آینده با دست و پایی بسته شده در یک فرم خاص روبه‌رو نباشم، که آن‌وقت دیگر خیلی دیر است. من از اینکه کاری را دوست داشته باشم انجام دهم اما به‌خاطر ملاحظاتی خودداری کنم، بیزارم و هیچ‌گاه به چنین چیزی تن نخواهم داد. به‌هر حال منظورم از همه‌ی این صحبت‌ها این است یک هنرمند برای کار کردن باید بتواند در فضایی که می‌خواهد آزادانه حرکت کند و خودسانسوری نکند.
بعضی‌ها متأسفانه خیلی بر علیه «سنت‌های ملی» ما تاخت‌وتاز می‌کنند، و این در حالی است که همه‌ی موسیقی‌دانان تعهد نکرده‌اند که ببینند جریان‌سازهای اجتماعی چه‌کار می‌کنند، آنها هم همان راه را بروند. نظرتان در این مورد چیست؟
ـ دائماً جامعه و ریتم زندگی ما رو به تغییر بوده که به همان نسبت سلیقه و عادات ما هم در حال تغییر است ؛ حال یک عده هستند که مسئولیت نگه‌داشتن سنت‌ها را بر عهده گرفته‌اند و سعی می‌کنند که ریشه را آبیاری کنند و کارشان بسیار باارزش و تخصصی است.
ولی همه چیز این نیست ؛ همان‌گونه که لباس و پوشش ما به ده‌ها گونه‌ی مختلف تغییر شکل داده است، ده‌ها گونه موسیقی نیز به‌وجود آمده است. عده‌ای همانند ما موسیقی اصیل را دنبال می‌کنند، یعنی از سنت‌ها و اصالت‌ها استفاده می‌کنند و با توجه به آن، کارهای تازه را ارائه می‌دهند. عده‌ای هم در انواع دیگر فعالیت می‌کنند. جامعه نشان داده که به همه‌ی این‌ها نیازمند است و برای هر کدام مخاطب وجود دارد.
ردیف موسیقی به‌عنوان یک اصل و مرجع از موسیقی دستگاهی است تا ما بدانیم موسیقی ما و ابعادش چه بوده است، تا آن کس که خلاق است بتواند از این مجموعه استفاده کرده و کارهای تازه‌تری را ارائه بدهد.
به‌نظر شما اصول و قاعده‌ی نوآوری در موسیقی ایرانی چه چیزی می‌تواند باشد؟
ـ شاید نشود اصول درستی برای این موضوع تصور کرد، تنها این نکته به ذهنم می‌رسد که دو تا از مهم‌ترین ارکان نوآوری «شناخت» و «جرئت» است.
در زمینه‌ی تنبک زورخانه هم کار کرده‌اید؟
ـ چون کارهای مرشد مرادی را خیلی گوش می‌کردم برای همین، یک مقدار کمی با فرم خواندن و نواختنش آشنایی دارم، که آن‌را هم به‌واسطه‌ی نوارهای ایشان تجربه کردم.
جان‌مایه‌ی فرهنگ و هنر ایران، تفکر، معنا و معنویت هنر می‌باشد. می‌خواستم شما کمی در این مورد هم صحبت کنید.
ـ شناخت، تکنیک، دانش، تفکر، وارستگی، تجربه و دیدگاه و شعور هنرمند نسبت به دنیای پیرامونش ؛ همگی این‌ها مهم و دخیل هستند. برای یک هنرمند حرفه‌ای در اختیار داشتن مرز بین احساس و تفکر بسیار کلیدی است. به‌عنوان مثال فرق یک خواننده‌ی حرفه‌ای که از خیلی جهات به آمادگی لازم رسیده است با غیرحرفه‌ای این است که او می‌تواند به نهاد شاعر و آهنگساز برود، گویی که آن موضوع برای خود او اتفاق افتاده است ؛ یعنی، همانند یک بازیگر در قالب نقش خود برود و در لحظه کنترل همه‌چیز یعنی ژوست خواندن، حالت‌ها، کنترل صدا، لحن و بیان شعر، فضای دهان، تحریرها و... را در دست داشته باشد. یاد شعری افتادم که می‌گوید: « جمال شخص نه لب لعل و خط زنگاریست / هزار نکته در این کار و بار دلداریست »
آواز ایرانی همواره با اشعار گران‌سنگ و عرفانی شاعرانی همچون مولوی، سعدی، حافظ و... عجین بوده است. انس با این اشعار چه تأثیری بر زندگی فردی و هنری شما داشته است؟
ـ خب برای من همیشه آن اشعاری که خوانده‌ام چیزی نبوده که فقط مصرف کرده باشم، بلکه سعی کردم از این مفاهیم بهره بگیرم. شما اگر دریچه‌های نگاه و ذهنت باز باشد و مفاهیم را درست درک کنی، خواه ناخواه در دیدگاهت تأثیر می‌گذارد.
به‌قول معروف « در خانه اگر کس است؛ یک حرف بس است ». حافظ، سعدی، مولانا، خیام، عطار، باباطاهر، نظامی، فردوسی و دیگر بزرگان ادب پارسی جملگی از گنجینه‌ها و سرمایه‌های فرهنگی و فرهنگ انسانی هستند. شما اگر سنگ هم باشید در اثر تماس مدام با کلام این بزرگان که مانند رودخانه‌ای پاک و زلال از روح‌وجان شما می‌گذرد و آن‌را صیقل می‌دهد، تغییرشکل می‌دهید.
▪ در انتخاب اشعار برای اجرای آواز، به چه طریقی عمل می‌کنید؟ آیا با اهالی شعر و ادب و اهل ذوق هم حشر و نشر دارید؟
ـ اگر جایی نیاز باشد، حتماً با شعرا صلاح و مشورت می‌کنم. برای انتخاب شعر، طبق دستگاهی که می‌خواهم در آن آواز بخوانم شعرهای مناسب با پیام و فضای آن دستگاه را انتخاب می‌کنم ؛ ماه‌ها می‌نشینم و اشعار را زیر و رو می‌کنم تا آن شعری که مناسب باشد را پیدا کنم.
به‌نظر شما رمز و راز ماندگاری یک اثر هنری چه چیز می‌تواند باشد؟
ـ برخی از اصول می‌تواند مؤثر باشد و کار را نه حتماً ماندگار بلکه پربارتر کند. به‌عنوان مثال در کار خود جدی باشی و به کاری که می‌کنی اعتقاد داشته باشی. دوم اینکه حرف دل مردم را بزنی. خیلی از مواقع حقیقتی است که دارد بیان می‌شود و توخالی نیست ؛ یعنی شرایطی که یا جریان دارد و یا در گذشته و تاریخ یک ملت بوده است. سوم سلیقه در ساخت ملودی و انتخاب کلام و شکل و فرم اجرا و هماهنگی بین کلام و ملودی و سلیقه در انتخاب نوع ارکستر و رژیست سازها.
چهارم اینکه اگر با کلام است ؛ اجرای ارکستر و خواننده و جنس صدای خواننده و یا حتی اجرای گام از نتی که برای خواننده‌ی موردنظر مناسب و نیز هماهنگ با پیام موسیقی و کلام باشد ؛ و لحن و حس و حال اجرا بسیار مهم است. پنجم، شنونده خیلی فوری بتواند پیام را دریافت کند و حتی بتواند پس از شنیدن، بخشی از موسیقی را در حافظه‌ی شنیداری خود تکرار و آن‌را زمزمه کند.
ششم اینکه حتی ریا و خودنمایی هم در کار، خود را نشان خواهد داد و شنونده‌ی موسیقی آن‌را فوراً حس می‌کند و نهایتاً اینکه استفاده از عوامل توانا و حرفه‌ای در کیفیت و تأثیرگذاری بسیار مؤثر است. از مواردی که برای نمونه ذکر شد گاهی یک مورد شناخته و یا ناشناخته به‌تنهایی یک اثر را ماندگار می‌کند و در دل و جان شنونده می‌نشاند. در شکل کلی می‌گویند: کاری که از دل برآید، بر دل هم می‌نشیند.
وقتی می‌گوییم «موسیقی»، اولین پیامی که به دل شما می‌آید چیست؟
ـ نزدیک‌تر کردن دل‌ها به هم. موسیقی می‌تواند دشمنی‌ها را به دوستی و دوستی‌ها را آنچنان‌تر سازد. این چیزی است که من در مکتب استاد دادبه آموخته‌ام.
برای جوانانی که در حال یادگیری آواز ایرانی هستند، چه توصیه‌ای دارید؟
ـ اینکه برای تمرین در مرحله‌ی اول از الگویی تقلید کنند و به آن چیزی که می‌خواهند بخوانند و تقلید کنند خیلی درست و بادقت گوش بدهند. حال اگر نزد استادی می‌روند استادشان حتماً آنها را راهنمایی خواهد کرد ؛ ولی اگر استادی ندارند، سعی کنند که آواز موردنظرشان را با دقت هر چه تمام‌تر ضبط و پس از اتمام گوش کنند تا عیوب‌شان را متوجه شوند ؛ چون اگر خشت اول را کج بگذارند، آن‌وقت درست کردن آن چیزی که عادت شده بسیار مشکل است.
سراغ چیزهای سخت هم نروند، چرا که از همان ابتدای کار می‌باید مرحله به مرحله و درست مسیر را طی کرد و برای پیشرفت کردن نباید عجله داشت. برای انتخاب الگو نیز می‌بایست صدایی را انتخاب کنند که با صدای‌شان هماهنگ است.
مشکلی که امروزه وجود دارد این است که زندگی‌مان آپارتمان‌نشینی شده است و دیگر از آن خانه‌های بزرگ خبری نیست. به‌همین دلیل سعی کنند که در آپارتمان‌ها تمرین آواز نکنند.
▪ ...که مشکل «صدا دزدی» به‌وجود نیاید.
ـ بله، این خیلی مطلب مهمی است. انسان ناخودآگاه ملاحظه‌ی همسایه‌ها را می‌کند. برای همین بهتر است که برای تمرین آواز به در و دشت و فضای باز و راحت بروند ؛ مثلاً کوه برای تمرین آواز جای بسیار مناسب و عالی است ؛ هم، نفَس خواننده را زیاد می‌کند و هم برای کنترل نفس مفید است. این‌ها نکات اولیه است و مابقی آن هم به عهده‌ی استادشان است که آنها را راهنمایی کند و ایرادهای‌شان را برطرف کند.
بیان خواننده در اجرای آواز خیلی اهمیت دارد، یعنی خوانندگانی که با لهجه‌های سرزمین مادری خودشان صحبت می‌کنند، برای اینکه بتوانند آواز رسمی ایرانی را به‌خوبی اجرا کنند، باید به این موضوع توجه نمایند. نظر شما در این مورد چیست؟
ـ صد در صد، یعنی شما اگر بخواهید موسیقی با کلام فارسی ارائه بدهید، باید حتماً روی لهجه‌تان کار بکنید. درست همانطور که در موسیقی محلی، با همان لهجه‌ی محلی، زیباتر و شیواتر است، در موسیقی با کلام فارسی نیز هنگامی که کلام بدون لهجه بیان می‌شود مخاطب بیشتری دارد و از نظر اصول رایج در موسیقی اصیل ایرانی صحیح‌تر و موردپسندتر است و زیباتر به‌نظر می‌رسد.
لطفاً کمی در مورد کارتان با آقای درویشی توضیح دهید.
ـ جناب درویشی واقعاً برای این کار زحمت کشیدند و تحقیقات مفصلی را انجام دادند، و زمان زیادی را صرف این مجموعه کردند. واقعاً باید قدر ایشان را دانست. ما افرادی مانند محمدرضا درویشی کم داریم که این‌گونه به موسیقی خدمت کنند. گروهی را تشکیل داده‌اند که این دوستان بسیار زحمت می‌کشند و قطعات پیچیده‌ای را اجرا می‌کنند. پروژه‌ی ما ضبط بیست و چهار تصنیف منسوب به عبدالقادر مراغه‌ای است که این کار را با کانون پرورش فکری قرارداد بسته‌ایم و از همکاری و نگاه مثبت کانون بسیار سپاسگزاریم.
همه‌ی ما این کار را یک کار فرهنگی دیدیم و در واقع می‌خواهیم بخشی از تاریخ موسیقی این سرزمین را که تا به‌حال شنیده نشده از دل تاریخ بیرون بکشیم و همانند یک بنای باستانی به نمایش بگذاریم.
▪ جای شگفتی است که آقای درویشی چگونه این قطعات را از دل تاریخ بیرون کشیده‌اند؟
ـ ایشان با آن مهارت و پشتکاری که دارند این کار را انجام دادند. بیشتر این قطعات را هم در ترکیه به‌دست آورده‌اند، و نُسَخ زیادی را مورد تطابق قرار داده‌اند.
▪ شما در زمینه‌ی ضبط صدا، میکس و تدوین و مسترینگ دیجیتال هم تخصص دارید. در این مورد کمی توضیح دهید.
ـ خواهش می‌کنم... تخصص که نه البته، فقط یک مقداری آگاهی دارم. دوره‌ای بود که می‌خواستم کارهای قدیمی پدر را روی سی‌دی بیاورم. یک پروژه‌ی سه ساله بود که من هفته‌ای چهار روز از صبح تا آخر شب در استودیو بودم و این آثار را با وسواس پالایش می‌کردم. برای همین یک مقداری با کار تدوین و پالایش آشنا شدم.
یعنی به‌صورت خودساخته؟
ـ خیر، با یکی از دوستانم آقای ریموند موسسیان در استودیو بل. البته ایشان همیشه من را تهدید می‌کرد که اگر جایی بگویی شاگرد من بودی، من هم یک آلبوم می‌خوانم می‌گویم شاگرد تو بودم! فکر می‌کنم بعد از چاپ این مصاحبه باید منتظر آلبوم جدیدی با صدای ریموند موسسیان باشیم و البته با پالایش و تدوین من.
اما در انتهای مصاحبه وارد بحث مرتبط با وبلاگ کوچک خودمان می‌شویم.
ـ بله، بله. در واقع وبلاگی که کاملاً به‌صورت خودجوش از سوی شما علاقه‌مندان عزیز شکل گرفت و من را کاملاً غافلگیر کرد.
بعضی از طرفداران موسیقی اصیل به شخص شما علاقه‌ی زیادی دارند ؛ آیا در صدد نیستید که ولو به‌صورت محدود و در حد امکان و وقت با این عزیزان تماس‌ها و ارتباط‌هایی را داشته باشید؟
ـ من که خیلی دوست دارم، برای اینکه اولاً واقعاً مدیون آنها هستم. ثانیاً خودم اصلاً دوست دارم که ارتباط داشته باشم. ارتباط داشتن و هم‌نفس شدن با مردم و علاقه‌مندان، بزرگترین سرمایه‌ی یک رهروی هنر است. ولی متأسفانه کارهای ما، مخصوصاً در این اواخر به‌خاطر کنسرت‌ها، به‌گونه‌ای شده است که من این امکان را ندارم، ساعت‌ها در اینترنت بروم و با علاقه‌مندان ارتباط برقرار کنم. حتی ایمیل‌های کاری خودم را گاهی اوقات یک ماه می‌گذرد تا چک کنم و جوابِ مثلاً موضوع یا طرح و بروشوری را ایمیل کنم. همه‌ی این‌ها از مشغله‌ی زیاد است.
در این وضعیت در واقع محرومیت برای خود من است که فرصت هم‌صحبت‌شدن با دوستان را از دست می‌دهم. چرا که اشتیاق از سمت من بیشتر است. ای کاش این فرصت را داشتم.
بخشی از زمان من محدود می‌شود به زندگی شخصی و خانوادگی و کارهای خودم، و بخشی دیگر به کنسرت‌ها و کارهای شرکت دل‌آواز و یا تهیه‌ی آلبوم جدید و... . با توجه به تعداد زیاد علاقه‌مندان ـ که واقعاً به من لطف دارند ـ اگر من بخواهم جواب‌گوی همه باشم، بر خلاف خواسته‌ی خودم امکان‌پذیر نیست. برای همین ترجیح می‌دهم که وارد هیچ ارتباطی نشوم، یا در سایت با چند نفر وارد صحبت نشوم که بعداً جواب دیگر دوستان را نتوانم بدهم و مجبور به عذرخواهی شوم. به‌همین دلیل فقط به یک تشکـــر اکتفا کردم که علاقه‌مندان بدانند که خیلی برای من عزیز و محترم هستند.
▪ من از شما به‌خاطر وقتی که برای مصاحبه گذاشتید، تشکر می‌کنم و امیدوارم که موفق و مؤید باشید.
منبع:وبلاگ همایون شجریان
سایت تحلیلی خبری عصر ایران

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/22
«حسین دهلوی» از جمله پیشکسوتان آهنگسازی در حوزه موسیقی کلاسیک کشورمان است که خاطره رهبری ارکستر‌های بسیار و همکاری با بزرگانی چون «ابوالحسن خان صبا» را به خود دارد. از برنامه‌های جشنواره موسیقی فجر امسال، تجلیل از دهلوی به مناسبت هشتادمین سال تولد ایشان است. دهلوی در هشتادمین سال زندگی‌اش، پیرمردی سرزنده است که همچنان شوخ طبعی‌اش را حفظ کرده است. گاه که حافظه‌اش یاری می‌کند و به سال‌های دور - دهه ۲۰ یا ۳۰ - می‌رود از جوان‌های امروز هم با گرمی ‌می‌پرسد; «یادتان می‌آید که؟ شما چند سالتان بود آن روز‌ها؟» تاریخ‌ها و بعضی از نام‌ها را به یاد نمی‌آورد. خودش هم به این موضوع آگاه است و سر تکان می‌دهد که وقتی امکان انتشار و اجرای آثارت نباشد و با آنها مثل خاکروبه برخورد کنند، همین می‌شود که میدان برای بروز و رشد عوامل منفی و بیماری در روحیه و جسم آدم بیشتر می‌شود. قرار بود به مناسبت تجلیل از دهلوی، ارکستر ملی ایران هم با رهبری خودش قطعاتی از وی را اجرا کند که متاسفانه مشکل بینایی و ندیدن نت‌ها باعث لغو این برنامه شد و ارکستر ملی هم با رهبری «فرهاد فخرالدینی» قطعات قبلی خودش را می‌زند.دهلوی می‌گوید: «همه‌اش به خاطر این مروارید‌هایی است که به جای اینکه به جیبم بریزد، در چشمم ریخته» و می‌خندد.با او در گپ‌وگفتی به مرور ایام پرداخته‌ایم که در پی می‌آید.
▪ شما چطور وارد جریان موسیقی شدید؟
ـ پدر من، موسیقیدان و شاگرد خیلی خوب علی اکبر خان شهنازی بود و تار خوبی می‌زد. ایشان کلاس داشتند و زندگی ما از این راه می‌گذشت. پنج ساله بودم که یک تار کوچک به من داد. آن وقت‌ها سیستم ارف و آموزشی نبود. گفت دارارام دارارام بیریم و انتظار داشت من آن را بزنم. در آن سن و سال، برای من مشکل بود. گفتم; «آقا جان! سخت است! او هم حساسیت داشت و دیگر ادامه نداد. بعد ۹ ساله بودم که پسری از همسایگان ما، نزد پدرم ویلن می‌زد. من هم هر چه او آموخته بود را یاد گرفتم و می‌زدم. مادرم به پدرم این اتفاق را گفت و از آن سن، پدرم دوباره آموزش من را به عهده گرفت. در سال ۱۳۲۰ که پدرم به همراه خانواده به یکی از شهرستان‌ها رفتند و من چون درس می‌خواندم و در دوره دوم متوسطه بودم، نزد پدر بزرگ مادری و عموهایم در تهران ماندم. در آن زمان باقی کار را نزد استاد صبا آموختم. او هم مرد کاری خوبی بود و ویلن می‌زد.
▪ شما چطور با صبا آشنا شدید؟
ـ بالاخره صبا شهرتی داشت و یکی از دوستان من با او آشنایی داشت و ایشان من را به صبا معرفی کرد. او هم که دید من دوره اول موسیقی را آموخته‌ام گفت که از دوره دوم شروع کنم. در همان زمان من دنبال معلمی ‌می‌گشتم تا به من آهنگسازی بیاموزد و به همین خاطر نزد رئیس هنرستان آن زمان رفتم که آقای «روبیک گریگوریان» بود که تا چندی پیش در آمریکا بود. ایشان دو نفر را معرفی کرد و گفت; اینها درس آهنگسازی را خوانده‌اند و الان در هنرستان درس می‌دهند. یکی «حسین ناصحی» بود که من از همان سال ۱۳۲۳ نزد ایشان درس گرفتم. البته ایشان موسیقی ایرانی نمی‌دانست اما اصول کلی آهنگسازی را وارد بود و خیلی صمیمانه کنترپوان و سازشناسی و... را به من یاد داد. بعد یک استاد اتریشی به ایران دعوت شده بود که ارکستر سمفونیک را اداره می‌کرد و در هنرستان هم درس می‌داد. من چون طلبه این کار بودم مجددا در کلاس‌های لیشلن هم شرکت کردم و درس‌هایی که پیش آقای ناصحی خوانده بودم، یک بار دیگر توسط وی کنترل شد. «ناصحی» در همان زمان به من گفته بود که با همان دیپلم دارایی - چون من برای استخدام در اداره دارایی و کمک مالی به خانواده، دوره متوسطه را در مدرسه دارایی خواندم - امتحان ورودی آهنگسازی بدهی و در دوره عالی موسیقی را بخوانی. و به این ترتیب من ۴ سال هم در مدرسه عالی موسیقی، آهنگسازی خواندم. بعدها در سال‌های سخت ۱۳۲۰ به این نتیجه رسیدم که زندگی اجتماعی ما با دوران «آقا میرزا عبدالله» متفاوت است. در نتیجه موسیقی ما هم باید جمعی شود و تکنوازی دیگر جوابگوی نیاز ما نیست.
یکی از ماجرا‌هایی که در آن سال‌ها به وجود آمد اختلاف بین ایران و افغانستان بر سر رود هیرمند بود. در دهه ۱۳۳۰ ابتدا می‌خواستند برای حل اختلاف گروه‌های ورزشی را به افغانستان بفرستند و بعد به این نتیجه رسیدند که برد و باخت دارد و امکان دارد کار خراب‌تر شود. این بود که به هنر‌های زیبا آمدند.
▪ در آن سال‌ها شما در هنر‌های زیبا کار می‌کردید؟
ـ در آن سال‌ها من و استاد صبا ارکستری در هنر‌های زیبا تشکیل دادیم و من ارکستر شماره یکش را رهبری می‌کردم. استاد صبا هم چون شنیده بود که من آهنگسازی می‌کنم از من دعوت به کار کرد. ما هم در روزنامه آگهی دادیم و از نوازندگان دعوت به کار کردیم و به این ترتیب ارکستری شکل گرفت. هنر‌های زیبا هم از این موقعیت استفاده کرد و سه ارکستر دیگر هم درست کرد. تلویزیون‌ها هم افتتاح شد که تلویزیون اول، تحت اختیار آقای ثابت پاسال بود و افتتاحیه این برنامه با ارکستر من بود که رفتیم و برنامه اجرا کردیم. در همان زمان پیشنهاد سفر به افغانستان و اجرای برنامه در این کشور را دادند.
▪ چه قطعاتی را برای این اجرا آماده کردید؟
ـ در واقع ما سفیر صلح و دوستی بودیم. به من گفتند که بروم و روی اشعار یکی از شاعران افغانی آهنگسازی کنم. به این ترتیب من به کابل رفتم و در هتلی اقامت داشتم. در همان زمان به کمک سفارتچی‌ها شعر‌های شاعران افغان را دیدم و شعری را انتخاب کردم و بدون ساز و با استفاده از حافظه، آن را آهنگسازی کردم. بعد هم آن را برای ارکستر نوشتم و به ایران آمدم. در اینجا دادم نت این قطعه را نوشتند و بعد از تمرین این قطعات، با گروه و ارکستر به افغانستان رفتیم. برنامه ما برای آنها جالب بود و تعداد کمی ‌از اهالی موسیقی که در رادیو هم کار می‌کردند، یک سری از آهنگ‌های محلی خودشان را به من دادند تا برایشان تنظیم کنم. پس از آن به ایران آمدم. البته در آنجا بدون ساز، آواز را نوشتم و مطابق ارکستری که داشتیم آنها را هم تنظیم کردم و در تهران نت‌نویسی شد و باز تمرین کردیم. سپس دوباره به افغانستان رفتیم و کنسرتی از این قطعات برپا کردیم. پادشاه افغانستان و دولتمردانشان، بسیار از این برنامه لذت بردند. وقتی هم برگشتیم، باز تعدادی از موزیسین‌ها نت‌های خودشان را به من دادند تا من تنظیم کنم و باز برویم و کنسرت بدهیم. به این ترتیب تفاهم بیشتری بین دو کشور ایران و افغانستان به وجود آمد. البته بعد از آن دیگر سفری به افغانستان نداشتیم. چند وقت پیش برگه‌هایی پیدا کردم و این قطعات را دیدم که در سال ۱۳۳۶ برای ده تار و ارکستر نوشته بودم.
▪ این قطعات هیچ وقت اجرا نشد؟
ـ بعد‌ها تلویزیون اینها را از من گرفت و اجرای نامناسبی از آن را پیاده کرد. وقتی می‌گویند; قطعه‌ای برای ویلن و ارکستر به این معنا است که ساز ویلن در این قطعه باید شاخص باشد. این در حالی است که در آن ارکستر هم ویلن‌های متعددی وجود دارد و سازهای زهی نقش عمده‌ای دارند. ولی باز هم صدای تک آن نوازنده باید رو باشد. اینجا نمی‌دانند و به آن ده نوازنده تار ارکستر هم به اندازه همان سه نوازنده تار که در ارکستر بودند، پرداختند. گفتم; این کار درستی نیست. برای ضبط هم من را دعوت نکردند و ضباط‌ها هم متاسفانه آشنا نبودند. اینها چون موسیقی کار نکرده بودند، نمی‌دانستند. ولومش را قدری ناجور گرفتند. در این کنسرت با ارکستر موسیقی ملی هم قرار بود ما این قطعه را در جشنواره موسیقی فجر اجرا کنیم. اما شرایط جسمی‌ام به من این اجازه را نداد و عذرخواهی کردم. چشمم نیاز به عمل دارد و وقتی درست نبینم نمی‌توانم کار کنم.
▪ ورود موسیقی کلاسیک و سمفونیک به ایران، پایگاه نظامی‌و ارتشی دارد....
ـ موسیقی ارتشی ویژگی‌ها و ساز‌های خاص خودش را دارد و بیشتر هم از ساز‌های بادی استفاده می‌کنند و می‌توانند در فضای باز برنامه اجرا کنند. به همین دلیل هم در دارالفنون یک رشته موسیقی ارتشی گذاشته بودند و فردی به نام موسیو لومر از فرانسه آمده بود و کار می‌کرد.
▪ نگاه شما و همنسلانتان به اجرای نغمه‌های موسیقی ایرانی با ساز‌های سمفونیک چگونه است؟
ـ موسیقی ایرانی با ساز‌های ایرانی به طور تنها تکنوازی می‌شود. من در سال ۱۳۳۲ یک ارکستری تشکیل دادم که آن زمان هم فیلمی‌از آن تهیه شد و حالا قرار است در قالب DVD منتشر شود. برای تشکیل این ارکستر ایده‌ام این بود که زندگی الان ما با یک قرن پیش متفاوت است. ما ویژگی‌های زندگی اجتماعی را از غرب گرفته‌ایم. این یک واقعیت است. ما از پزشکی تا معماری و... را از غربی‌ها آموخته‌ایم. در آن زمان درشکه بود و هنوز اتومبیل نیامده بود. سپور‌ها باید مدفوع اسب‌ها را از خیابان‌ها جمع می‌کردند تا نظافت داشته باشد. بعد‌ها اتومبیل آمد و جاده آسفالت شد و آب لوله‌کشی شد و تلویزیون و تلفن و... همه چیز تغییر کرد و موسیقی ما در همان حد مانده بود. این موسیقی چقدر برای جوان‌تر‌ها جذاب است؟ در حالی که هر سنی اقتضایی دارد. اصلا شده است که شعر حافظ را با موسیقی همراه کنند تا کودکان، آن را بخوانند؟ من در کتابم هم به این نکته اشاره کرده‌ام که در موسیقی کودکان باید مواردی رعایت شود که کودک، آن را بفهمد. در نتیجه موسیقی ما باید به سوی جمعی شدن برود. من هفده، هجده ساله بودم که به این نتیجه رسیدم. در آن زمان هم من به ذوق خودم اکتفا نکردم. با خودم گفتم دنیا روی این موضوع کار کرده و من باید یاد بگیرم. در این میان یک نکته جالب هم برایتان بگویم; گفتم که پدر من، شاگرد شهنازی بود. شهنازی هم بدون نت تدریس می‌کرد. چون خودش هم نت نمی‌دانست. جالب بود که هر کس به کلاسش می‌رفت، می‌گفت: «بروید اتاق اول! پیش آقای صالحی! نت یاد بگیرید!»"
می‌خواهم بگویم یک آدمی‌که خودش نت نمی‌داند اما برای تدریس این قدر ارزش قائل بود. امروز بسیاری از افرادی که از آن روزهای آقای شهنازی جوان‌تر هستند، می‌گویند; نت مهم نیست! در حالی که نت، خط موسیقی است. مثل آدمی‌که حفظی زبان یاد بگیرد و خط نداشته باشد. جالب است که در دوره‌ای که من رئیس هنرستان بودم و به اروپا می‌رفتم یا گاهی که بعضی از آنها به ایران می‌آمدند، می‌گفتند; «مگه شما نت هم بلدید؟». یعنی نت یک امتیازی بود و تعجب می‌کردند. ما را در حد فهم خط موسیقی هم نمی‌دانستند. به همین دلیل بود که به آقای «خاتمی‌» - رئیس جمهور قبلی- گفتم که اگر این اپرای «مانا و مانی» منتشر شود، دیگر غربی‌ها فکر نمی‌کنند که ما شتر سواریم. ما در این زمینه به اشتباه بدنام شده‌ایم.
▪ نوشتن نت از چه زمانی در موسیقی ما باب شد؟
ـ این خط موسیقی را هم «علی نقی وزیری» آورد و خدمتی کرد. نزد «میرزا عبدالله» و «آقا حسین قلی» و کسانی که ردیف‌دان ما بودند، رفت و گفت: می‌خواهید این قطعات شما، ثبت شود و به یادگار بماند؟
گفتند; چطور؟بعد به فرض آنها شور می‌زدند و چون «علی نقی وزیری» نت می‌نوشت و تار خوبی هم می‌زد و استحکام خوبی داشت، نت این قطعات را نوشت. یک مقدار که نت‌ها را نوشت، همان قطعه را برای میرزا عبدالله زد. این اتفاق برای میرزا عبدالله جالب بود و راضی شد که همه داشته‌هایش را برای «علی نقی خان وزیری» بزند تا او نتش را بنویسد. آن برادرش هم که «آقا حسین قلی» نام داشت و پدر شهنازی بود قطعاتش را نواخت و «وزیری» ردیف‌هایش را نوشت. اینها را خود «علی نقی وزیری» برای من تعریف کرد و به من گفت که این نت‌ها را به «موسی معروفی» داد که خوشنویسی کند. می‌دانید که نت هم خوشنویسی دارد. بعد هم «موسی معروفی» این نت‌ها را به نام خودش در هنر‌های زیبا چاپ کرد. در حالی که زحمت این کار را «وزیری» کشیده بود. نسل امروز این را نمی‌داند و فکر می‌کند که این نت‌ها یادگار «موسی معروفی» است. به هر حال، این کار یک سرقت فرهنگی است.
این کتاب «پیوند شعر و موسیقی» که من نوشته‌ام. تنها کتابی است که در این زمینه تالیف شده است. دکتر «هرمز فرهت» که این کتاب را به یونسکو معرفی کرد، گفت که چنین کتابی تاکنون به هیچ یک از زبان‌های دنیا نوشته نشده است.بعد از اینکه این کتاب چاپ شد، آقایی اعتراض کرد که چرا در منابع این کتاب، از «حسین قلی ملاح» نام برده نشده است؟ بعد من مجبور شدم که قسمت‌هایی از مجله موزیک ایران را به فصلنامه «ماهور» بدهم تا چاپ کنند. به دلیل اینکه در آن سال‌ها و پیش ازآنکه «حسین قلی ملاح» متوجه این نکته باشد من این مقالات را نوشته بودم. در دوره‌ای که من رئیس هنرستان بودم، «ملاح» در آنجا تاریخ موسیقی درس می‌داد. بهش گفتم شما که به ادبیات هم علاقه دارید، درس «شعر و موسیقی» را هم تدریس کنید. ایشان هم جمله‌ها را پس و پیش کرد و به اسم خودش این جزوه را چاپ کرد. حالا بعد سال‌ها یک نفر آمده و از من می‌خواهد که از وی نام ببرم. متاسفانه در این مملکت از این گرفتاری‌ها داشته و داریم. این یک سرقت فرهنگی است. به هر حال این مشکل با آمدن قانون کپی رایت در غرب حل شده است. اما ما هنوز با آن دست به گریبان هستیم.
▪ از همکاریتان با استاد صبا بگویید؟
ـ ذوق هنری بسیار خوبی داشت. من چون پیشتر در کلاس‌های ایشان شرکت کرده بودم، وقتی که متوجه شدند که من آهنگسازی هم می‌کنم، قرار شد که با هم یک ارکستر تشکیل دهیم و کار جمعی در موسیقی را به مرحله عمل برسانیم. خودش هم تصنیف‌های قدیمی‌ داشت که من نداشتم. آنها را به من می‌داد تا برای ارکستر تنظیم کنم. در مجله «موزیک ایران» آگهی دادیم و پس از تشکیل ارکستر هم، خوشبختانه هنر‌های زیبا پذیرفت که حقوق آنها را بپردازد. به این ترتیب «ارکستر شماره ۱» هنر‌های زیبا شکل گرفت و رهبر‌ی‌اش هم به عهده من بود و کارش هم به نسبت زمان خوب بود. به طوری که در بیشتر سالن‌های تهران و شهرستان‌ها و در کشور‌های همجوار کنسرت دادیم. متاسفانه استاد صبا فوت کرد. من این کار را ادامه دادم و حتی برخی از نت‌ها را هم چاپ کردم. بعضی‌ها هم در این زمینه به من کمک مالی کردند. چون با حقوق اداری که نمی‌شد نت چاپ کنی!
▪ با این اوصاف الان برای انتشار نت «اپرای مانا و مانی» با مشکلی مواجه نیستید؟
ـ الان هم نت اپرای «مانا و مانی» را برای چاپ در دست داریم. این هم خیلی هزینه دارد با وجود گرانی کاغذ و... فارغ از این، خود نت‌نویسی‌اش هم هزینه بر است.آن سال‌ها به وزیر وقت گفتم که ما با این جمعیتی که داریم نت‌نویس نداریم. بعد فردی را برای مدتی به لندن فرستادند تا در موسساتی که نت چاپ می‌کنند دوره ببیند. وی این فن را به ایران آورد. چند وقت پیش هم در جایی عنوان کردم که این آدم برای اینکه زندگی‌اش بچرخد، در شمال به گاوداری مشغول است. خب! یک کمکی بکنند تا این فرد، این کار را به نسل‌های بعد راه دهد. به هر حال ما احتیاج داریم. اما گوش نکردند دیگر! کاری هم نمی‌شود کرد. این اپرا متعلق به کودکان جهان است و معرف فرهنگ ما است. معمولا دولت‌ها از کارهایی از این دست حمایت می‌کنند. اما چنین حمایتی از موسیقی ایران نمی‌شود و افرادی که مسئولیتی دارند، سعی می‌کنند در این زمینه‌ها کمتر دخالت داشته باشند. من از سال ۱۳۷۲ تا۱۳۷۴ ارکستر ساز‌های مضرابی را تشکیل دادم اما ادامه پیدا نکرد. چون هیچ حمایتی از آن نشد. موسیقی مثل شعر نیست که به کلمه و زبان متصل باشد و افراد ملل دیگر نتوانند آن را درک کنند. این موسیقی است و برای همه قابل درک است.
بین تمام دولتمردان ما، آقای خاتمی ‌رفتار متفاوتی داشت. چند سال پیش که در تالار وحدت سخنرانی داشت، پس از صحبت‌هایش، داشت از در تالار بیرون می‌رفت و چندین نفر هم دنبالش بودند و راه نمی‌دادند من بروم. نمی‌دانم چطور شد که یک لحظه خودش برگشت و عقب را نگاه کرد. من را دید. گفتم; «شما در صحبت‌هایتان دیدید که به قول فروزانفر، ترجمه هم باید اصیل باشد. کاملا درست گفتید. ولی موسیقی به ترجمه نیازی ندارد. مگر در قطعات آوازی مثل اپرا! من اپرایی برای بچه‌های دنیا نوشته‌ام.» آقای خاتمی‌ به «وزیر ارشاد که کنار دستش ایستاده بود، گفت که شماره تلفن من را بگیرد. این آقا هم شماره تلفن من را گرفت تا جلسه‌ای بگذارد و... یعنی که کار در حال جریان است. الان ۵، ۶ سال گذشته است و هیچ اتفاقی نیفتاد.
▪ شما پیش از این اپرای «خسرو و شیرین» را هم نوشته‌اید؟ درباره بهره‌گیری از شعر منظوم فارسی در موسیقی اپرا بگویید.
ـ داستان نظامی ‌از خسرو وشیرین دستمایه ساخت این کار شده است. اما در اثر نظامی، نزدیک به شصت بیت به توصیف زیبایی شیرین می‌پردازد. ما نمی‌توانیم از همه این ابیات استفاده کنیم. به این ترتیب اجرای یک اپرا شش ساعت طول می‌کشد. به این ترتیب ساخت و اجرای آن، بسیار مشکل و زمان بر بود و تحمل آن از توانایی بیننده‌های آن هم خارج می‌شد و غیر استاندارد بود. این بود که بر اساس داستان نظامی، آقایی که از اهالی شعر و ادبیات بود، قسمتی ازاین اشعار را برای اپرا انتخاب و خلاصه کرد. من هم پیش از این اپرانویسی را زیر نظر مرحوم «پروفسور داوید» آموخته بودم و این اپرا را نوشتم و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت. منتها در شرایط حاضر این داستان به کار نمی‌آید.
البته در آن سال‌ها من چند قطعه از آواز‌های محلی مناطق مختلف ایران نوشتم که با صدای خانم «منیر وکیلی» اجرا شد و دکتر «هاکوپیان» که تحصیل کرده فرانسه و موزیکولوگ بود این کار را سوئیت آوازی نام گذاشت و توسط کانون پرورش فکری منتشر شد. البته یک قطعه هم برای سنتور و ارکستر نوشته بودم که نوازندگی سنتور آن را آقای پایور به عهده داشت. ایشان این اثر را هم کنسرتینو برای سنتور و ارکستر نام نهاد. چون با مسائل و عناوین جهانی موسیقی آشنا بود.
▪ آواز‌های محلی در تنظیم ارکسترال، دچار آسیب و به هم‌ریختگی نمی‌شوند؟
ـ در ملودی‌ها من سعی کرده‌ام که همانی که در نواحی بومی ‌معمول است در آهنگسازی هم استفاده شود. البته خانم «منیر وکیلی» هم به مناطق مختلف ایران رفته بود و شیوه‌های آوازی آنها را یاد گرفته بود. البته هنوز امکان چاپ نت‌های این کار فراهم نشده است و نوارش هم اجازه انتشار ندارد. وقتی کار‌های آدم را در خاکروبه می‌اندازند این جوری می‌شود دیگر.
▪ این روز‌ها بیشتر به چه کاری می‌پردازید؟
ـ در حال انجام نت نویسی اپرای «مانا و مانی» هستیم. یک آقایی را که چند سال پیش فرستادیم که دوره نت‌نگاری ببیند. حالا رفته و یک دستگاهی را با قیمت یک میلیون خریده و با آن کار کرده و آشنا شده است. این هم یک کتاب پانصد و سی صفحه‌ای است که او از روی دست نوشته‌های من، این نت‌ها را می‌زند و برای چاپ آماده می‌کند. مقداری هم شعر فارسی و ترجمه‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی در آن است. چون این امکان وجود دارد که این کتاب را برای کودکان کشور‌های دیگر هم بفرستند. البته تاکنون از سوی مراجع رسمی‌ هیچ کمکی در این زمینه به ما نشده است و حتی با اجرای آن هم موافقت ندارند. در نتیجه چاپ آن هم هزینه زیادی در بر دارد. در حقیقت بخش دولتی باید از فعالیت‌های فرهنگی حمایت کند. چون این قبیل امور، سوددهی و فروش چندانی ندارد و در نتیجه بخش خصوصی اصلا امکان سرمایه‌گذاری در این بخش را ندارد. از طرف دیگر بیشتر مسئولین دولتی که دست‌اندرکار امور موسیقی هستند، در این رشته تخصصی ندارند و از متخصصان هم در زمینه اموری که انجام می‌دهند و برنامه‌ریزی‌هایشان نظر نمی‌خواهند. در نتیجه آینده خوبی برای این هنر دیده نمی‌شود. یادم می‌آید که آقای خمینی گفتند که; «رادیو و تلویزیون دانشگاه جامعه است». از همان سال ۱۳۱۹ هم که رادیو تاسیس شد با موسیقی‌ها و شعر‌های مختلف شروع به کار کرد و اگر کسی سواد هم نداشت. از رادیو این اشعار را می‌شنید و با شعر‌های فارسی آشنا می‌شد. این در حالی است که اشعار شاعران مختلف هم به صورت کتاب در آمده است. اما انتشار نت به این آسانی نیست و تصمیم‌گیرندگان اغلب کسانی هستند که سواد موسیقی ندارند و برای این هنر هم ارزشی قائل نیستند. در نتیجه بودجه‌ای هم به این هنر اختصاص نمی‌دهند. اما اگر آثار موسیقی با کیفیت‌های بالا منتشر شوند و از رسانه‌ها پخش شوند. مردم هم به این سطح از کیفیت عادت می‌کنند. همان طور که الان ما هیچ مشکلی با شعر نداریم و شعر ما حرکت خودش را طی کرد و به شعر نو رسید و مردم هم آن را پذیرفته‌اند. البته شعر نو از نظرکار آوازی چون جمله‌بندی موسیقی را ندارد، کمتر با موسیقی همراه شده است یا من قطعات بسیاری را ندیده‌ام که روی این شعرها ساخته شده باشد.
این نکته را هم ناگفته نگذارم که پس از انتشار نت‌ها هم سال‌ها طول می‌کشد که آدم‌ها متوجه آن شوند و یا اینکه جذب این قطعات شوند.
اینها مشکلاتی است که ما با آنها دست به گریبان هستیم و دولت باید حمایت کند. اما متاسفانه موسیقی در ایران از بنیاد مشکل دارد. وقتی که ساز را در تلویزیون رسمی‌ایران نشان نمی‌دهند، بزرگترین توهین به این هنر است. خب اگر نمی‌خواهند، باید موسیقی را به کل از ساختار جامعه حذف کنند. دیگر چرا هنرستان و دانشکده موسیقی دارند. فارغ‌التحصیلان این رشته بالاخره چه کاره می‌شوند و کارشان را کجا باید عرضه کنند. هیچ کس جوابگو نیست.آخر با این وضعیت دست و پا شکسته که نمی‌توان ادامه داد.در نتیجه آینده خوبی برای این هنر دیده نمی‌شود.
▪ و سخن آخر؟
ـ فقط اینکه مسئولین توجه داشته باشند که کمک‌های بخش دولتی برای رشد هنر لازم است. دولتمردان باید به عنوان یک رشته تخصصی به این هنر نگاه کنند. شورایی از تحصیلکردگان این رشته تشکیل دهند که بتوانند، ارزشیابی درستی روی این قطعات داشته باشند و قطعات ساخته شده را گلچین کنند و سفارش دهند تا افراد قطعات جدیدی را بسازند و هنرمندان موسیقی این امکان را داشته باشند که از طریق هنرشان امرار معاش کنند. اگر افراد بدانند که در ازای کار درست، مبلغ درخوری پرداخت می‌شود، به خودشان رنج می‌دهند و دانش و اسلوب درست کار را فرا می‌گیرند.
البته افراد مستعدی هم هستند که گاه برنامه‌هایی را در ایران هم اجرا می‌کنند که کاملا غربی است. نه موسیقی اش رنگ ملی و محلی دارد و نه کلامش! استقبال هم می‌شود اما مشکلاتی هم دارد. به عنوان مثال رهبر ارکستر رو به جمعیت می‌کند و از آنها می‌خواهد که با ارکستر دست بزنند. این کار سبکی است. امکان دارد این نوع موسیقی در لاله‌زار معمول باشد و شادی هم بیاورد ولی کار کلاسیک و جدی، این رفتارها را نمی‌پذیرد. یک بازارگرمی‌هایی می‌کنند که باعث افت فرهنگی موسیقی ما می‌شود. از سوی دیگر چون مسئولین هم دید فنی به موسیقی ندارند، مشکلاتی از این دست به وجود می‌آید.
اما اگر افرادی که در این زمینه درست کار کرده‌اند، تشویق شوند. دیگران هم سعی در انجام کارهای بهتر می‌کنند. این یک کار گروهی است و از یک نفر نمی‌توان انتظار داشت. موسیقی غرب هم به همین شیوه رشد کرده و جلو رفته است. منتها مقداری مطرب صفتی در موسیقی ما با وجود آمده و فضا را آلوده کرده است. می‌شود با تمهیداتی این راه را عوض کرد و جریان موسیقی ایران را به سوی فرهنگی شدن هدایت کرد. مسئولین باید در نظر داشته باشند که موسیقی خوراک روح انسان است و هر فردی در دوره‌های مختلف زندگی به موسیقی‌های متفاوتی نیاز دارد. موسیقی در ساخت و ساز روحیه مردمان، از هر نظر اثر گذار است. بها دادن به این موضوع، اصل کلی است که باید مورد توجه مقامات کشور قرار بگیرد.
مریم منصوری
روزنامه حیات نو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/22
موسیقی ردیف دستگاهی ما در سال‌های اخیر جوان‌های بااستعدادی به خود دیده است که نوید دهقان یکی از آنهاست.
با وجود اینکه بسیار جوان است، آثارش گویای شناخت وی از موسیقی ایرانی است و کاملاً پخته به‌نظر می‌رسد. این نوازنده کمانچه آموزش کمانچه نوازی را نزد سعید فرجپوری آغاز کرد و در سال ۱۳۷۹ یعنی در ۱۹ سالگی عضو گروه عارف به سرپرستی استاد پرویز مشکاتیان شد.
اینکه یک نوازنده جوان در آن سن و سال عضو گروه شناخته‌شده‌ای مانند عارف شود، گویای توانایی‌های بسیار اوست. او تاکنون عضو گروه‌های متعددی بوده است. ازجمله گروه وزیری به سرپرستی کیوان ساکت و گروه داوود آزاد. اما از سال ۱۳۸۲ گروه قمر را تاسیس کرد که آلبوم‌های «سبز جاودان» و «راه و ماه» حاصل تلاش‌های این گروه است. او چندی پیش با سالار عقیلی «هوای آفتاب»‌ را اجرا کرد.
ما به مناسبت انتشار «راه و ماه» با وی گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید:
▪ موسیقی ایرانی معمولا از فرم‌های خاصی تبعیت می‌کند و آهنگسازان اغلب در چیدمان این فرم‌ها از یک الگوی اصلی پیروی می‌کنند. با توجه به اینکه آلبوم شما موسیقی ردیف دستگاهی محض است، چیدمانش در فرم کلاسیک نیست. آیا دلیل خاصی برای این کار داشتید که در آلبوم «راه و ماه» چیدمان را تغییر دادید؟
ـ این چیدمان کلاسیک که شما از آن صحبت می‌کنید، در طول سالیان دراز به اثبات رسیده و معمولا ما در کنسرت‌ها سعی می‌کنیم آن را رعایت کنیم. مثلا وقتی در گذشته یک کنسرت یا نوار با پیش درآمد شروع می‌شد، می‌خواستند که شنونده را به تدریج وارد فضای موسیقی کنند. یعنی موسیقی از ریتم کند آغاز می‌شده و پس از یک گردش موسیقایی زیبا به تصنیف و رنگ می‌رسیده است.
ما هم در کنسرت همین کار را می‌کنیم. کمااینکه وقتی «راه و ماه» را در قالب کنسرت ارائه دادیم، اول پیش‌درآمد زدیم. بعد ساز و آواز بود، بعد چهارمضراب، در پایان هم تصنیف. منتها در سی‌دی یا نوار قضیه فرق می‌کند. الان حجم آثار صوتی بالارفته و حوصله مخاطبان نسبت به گذشته دستخوش تغییر شده است. بنابراین شما نیاز دارید در سی‌دی، با تصنیف اول شنونده را جذب کنید تا در ادامه بتوانید سایر مطالب را ارائه دهید.
به همین دلیل سعی کردیم این کار را روی دوم نوار انجام دهیم و قطعات را طوری کنار هم قرار دهیم که در بخش دوم تا حدودی فرم چیدمان موسیقی ردیف دستگاهی را رعایت کرده باشیم. استاد مشکاتیان در «وطن‌ من» همین کار را کرده است، در حالی که آن اثر یک رپرتوار کامل در دستگاه سه‌گاه است. از طرفی فراموش نکنید که در سی‌دی قطعات را می‌توان به‌طور مجزا گوش داد.
▪ رنگ و حال و هوای رپرتوار شما در آلبوم «راه و ماه» بسیار شبیه متاخرین موسیقی ایرانی به خصوص استاد مشکاتیان است. چقدر این اتفاق عمدی است؟
ـ در من هیچ‌چیز عمدی نیست. این کار پاسخ به یک نیاز است که من آن را درون خودم احساس کردم. موسیقی استاد مشکاتیان یادآور تمام خاطرات کودکی‌ام است. آن موسیقی چیزی است که من شب و روزم را با آن سپری کردم و به شدت به آن علاقه‌مندم. از طرفی پرویز مشکاتیان برای من خداوندگار موسیقی ایرانی است. موسیقی او به قدری زیباست که به شکل ناخودآگاه در وجود من رسوب کرده و ته‌نشین شده است. البته فراموش نکنید که من از سال ۱۳۷۹ در خدمت استاد مشکاتیان بودم و در اغلب کنسرت‌ها و برنامه‌های ایشان حضور داشتم.
▪ البته به نظر من اینطور نیست که تمام این آثار به شکل غیر عامدانه خلق شده باشد. حداقل در بحث تنظیم که خیلی آگاهانه رخ می‌دهد، شما هم به عمد سراغ مشکاتیان رفتید؟
ـ کاری نمی‌توانم بکنم. این سلیقه من است که تحت تاثیر افرادی مثل استادان مشکاتیان، علیزاده، لطفی و ... شکل گرفته است. این قیاس درستی نیست که من می‌خواهم مثل مشکاتیان کار کنم. این تاثیرات در ذهن من وجود دارد و موج می‌زند. نکته دیگری که نمی‌خواهم آن را پنهان کنم، این است که وقتی شما و سایر مخاطبان متوجه این موضوع می‌شوید، من خوشحالم.
▪ منتها تفاوتی میان قطعات شما و انبوه آثار استاد مشکاتیان وجود دارد. در آلبوم «راه و ماه» ما شنوای یک تفکر فانتزی هستیم که آن را به‌خصوص در تکنوازی‌ها می‌بینیم.
ـ «راه و ماه» در دستگاه نوا اجرا شده است و هنگامی که قرار می‌شود ۵۰ دقیقه موسیقی در دستگاه نوا ارائه شود، کار بسیار دشواری خواهد بود. پس مهم است که شما به تکرار نرسید. فرض کنید ما ۱۴ دقیقه ساز و آواز داشتیم که در این ۱۴ دقیقه گوشه‌های مهم دستگاه نوا خوانده شد. باید کاری می‌کردیم که مخاطب خسته نشود. اگر می‌خواستیم در فرم سنتی حرکت کنیم، کار ملالت‌آور می‌شد، از طرفی ما در یک جامعه در حال تحول زندگی می‌کنیم که برای خود ملزوماتی دارد. اگر شما یک تفکر و اجرای نسبتاً فانتزی را می‌بینید محصول جامعه امروز است. جالب این است که بدانید بسیاری از کسانی که این آلبوم را گوش کرده‌اند، تک‌نوازی سنتور و دونوازی تار و کمانچه را از همه قطعات بیشتر دوست داشته‌اند.
▪ این مساله نشان‌دهنده این است که سلیقه مخاطبان موسیقی ایرانی تغییر کرده و ساز بدون آواز و قطعات بی‌کلام هم وارد محدوده شخصی و مورد علاقه مردم شده است؟
ـ بله، من هم نظر شما را قبول دارم و این مساله را به فال نیک می‌گیرم.
نکته تازه‌ای که در آلبوم «راه و ماه» وجود دارد، استفاده شما از یک غزل با وزن دوری در آواز است و معمولاً در موسیقی ما از اشعاری که اوزان دوری دارند برای ساخت تضعیف استفاده می‌شود تا در خواندن آواز.
بد نیست بدانید که آوازهای «راه و ماه» ترکیبی از دو غزل حضرت مولاناست در یک وزن با مطلع «آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من» و بعد غزل «پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من» در آن ترکیب می‌شود. منتها سعی کردم از ابیاتی استفاده کنم که زیاد تکراری نشده باشد چون به این موضوع حساسیت دارم و ابیاتی که قبل از این توسط خواننده‌ها، خوانده شده بود را کنار گذاشتم. از سوی دیگر سال مولانا بود و آقای مهدوی پیشنهاد دادند که غزل‌های آواز از مولانا باشد. من هم حدود دو، سه هفته‌ای مطالعه کردم و در نهایت این دو غزل را پیدا کردم که مفهومش به اشعار تصنیف‌ها نزدیک باشد. استفاده از این دو غزل با وزن چرخشی و تکرار شونده این اجازه را به خواننده می‌داد که در اجرا دستش بازتر باشد و بتواند تکنیک‌های خودش را روی آن پیاده کند.
▪ و انصافاً سینا سرلک هم به خوبی از عهده اجرای کارها برآمده و نشان داد که صدایش از کاراکتری مستقل برخوردار است؟
ـ بله، خوشبختانه او به خوبی توانست آنچه که من می‌خواهم اجرا کند و نشان داد که خواننده توانایی است که آینده درخشانی پیش‌رو دارد. ما قبل از اینکه «راه و ماه» را ضبط کنیم به صورت کنسرت آن را اجرا کرده بودیم.
▪ تلفیق شعر و موسیقی یکی از ارکان موسیقی ردیف دستگاهی است که اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد. به‌خصوص در زمینه شعر معاصر. اما شما گرایش زیادی به این مقوله دارید؟ علت استفاده از اشعار شاعران معاصر در آلبوم اخیرتان چیست؟
ـ به‌طور کلی ارتباط من با شعر معاصر بسیار زیاد است و تلاش می‌کنم در این زمینه مطالعه فراوان داشته باشم شعر معاصر برای من ملموس‌تر است و در آلبوم اولم به‌نام «سبز جاودان» کلاً روی شعر نو کار کرده‌ام. رپرتوار جدیدی هم که با سالار عقیلی مشغول ضبط آن هستیم بیشتر روی محور شعر معاصر به‌خصوص قالب شعر نو ساخته شده است به عنوان مثال در کنسرت اخیرمان با سالار عقیلی که «هوای آفتاب» نام داشت. از اشعار سیاوش کسرایی (هوای آفتاب) و هوشنگ ابتهاج (شبگیر) و... استفاده کرده بودم.
▪ با وجود اینکه بسیاری اوقات از شعر نو به عنوان قالبی ناهمگون با موسیقی سنتی یاد می‌شود، شما چطور دست به این کار می‌زنید.
ـ این کار نشدنی نیست. همه چیز به نگاه آهنگساز بستگی دارد. اگر قرار باشد شما بخواهید به زور آهنگ بسازید، مسلماً شعر نو برایتان خیلی دشوار خواهد بود. این کار به تجربه احتیاج دارد و خیلی اوقات شبیه دکلمه می‌شود. باید با گردش‌های ملودیک این تفاوت هجایی ابیات را جبران کنید.
محمود امین
روزنامه تهران امروز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/13
«جلال ذوالفنون» از نوازندگان برجسته سه تار است که تاکنون شاگردان بسیاری را هم در این عرصه آموزش داده است.
گروه «ذوالفنون» در جشنواره موسیقی فجر امسال، قطعاتی را اجرا کرد که ما در سال گذشته، شاهد اجرای بهتر آنها بودیم. شاید یکی از دلایل آن، این باشد که این گروه به تازگی از تور قونیه و اجراهای بسیار باز گشته است و خستگی راه و سفر هنوز به تن این گروه مانده است.
▪ وضعیت کنونی موسیقی ایران را چگونه می‌بینید؟
ـ فضای امروزموسیقی‌ایران‌فضایی آشفته، نابسامان،‌مجازی، نمایشی و بیمارگونه است که برای درمان بیماری و رفع نابسامانی‌ها ابتدا باید ریشه‌های آن را دقیق بشناسیم. افول و نابسامانی هنر به طور کلی از جایی شروع می‌شود که هنر درگیر مسائل مادی می‌شود. بعضی اصطلاح تجارت را به کار گرفته و گفته‌اند نابسامانی هنر زائیده تجاری شدن آن است. اما به نظر من این اصطلاح چندان منطقی نیست، چون تجارت امری موجه و متین و یکی از پایه‌های اصلی هر جامعه است و با جایگاه محکم و مشخصی که دارد نمی‌تواند موجب تخریب یا نابسامانی باشد. بهتر است گفته شود موسیقی در گرو مسائل مادی، چون مسائل مادی به پول ختم نمی‌شود و فاکتورهای دیگری چون شهرت‌طلبی و زیادت‌طلبی از این دست را شامل می‌شود. فضای موسیقی را دو عامل تخریب می‌کند; یکی پولسازی بی‌رویه و بی‌منطق و دیگری شهرت‌طلبی و با کمی ‌دقت و نگاه عمیق متوجه می‌شویم که موجبات تخریب فضای فعلی موسیقی نیز همین دو عامل است. داشتن تخصص و اشراف بر فضای هنر، حسن نیت، صممیت و محبت با مردم، بی‌نیازی از شهرت و زیاده‌طلبی، دغدغه تعالی موسیقی و احیانا ساماندهی و سازندگی و امکانات مالی از مواردی است که برای ارائه یک موسیقی خوب لازم و ضروری است . هنرمند می‌تواند در نوع خود به بهسازی فضای موسیقایی کمک کند. البته ما در بخش خصوصی با کمک مکتب ذوالفنون درصدد ایجاد یک مرکز حفظ و اشاعه موسیقی هستیم.
تفکر شکل‌گیری مکتب ذوالفنون چگونه شکل گرفت؟
ـ من معتقدم که هم اکنون موسیقی ملی، از مسیر اصلی خود منحرف شده و در دام سودجویی‌ها، جاه‌طلبی‌ها و هواهای نفسانی اسیر گشته و جالب اینجاست که اکثر کسانی هم که در فضای موسیقی ایران هستند آنقدر با معیارهای غلط و فضای مسموم خود خوگرفته‌اند که توجهی به این موضوع ندارند; بنابراین برای رهایی از این فضای مسموم، نیاز به یک تحول بزرگ و اساسی است.
فکر نمی‌کنید رسیدن به این اهداف، نیازمند بودجه‌ای هنگفت باشد؟
ـ قطعا و به همین خاطر ما از علاقه‌مندان موسیقی دعوت کرده‌ایم که در این راه به ما کمک کنند. ما به عنوان یک نهاد خصوصی عمل خواهیم کرد و بنابراین ازکمک‌های دولتی محروم هستیم و تمایلی هم به دریافت این کمک‌ها نداریم. بنابراین تنها علاقه‌مندان موسیقی هستند که می‌توانند به ما کمک کنند.
البته نتیجه راه‌اندازی این مرکز، بدون شک در آینده مشخص خواهد شد و نباید این انتظار وجود داشته باشد که نتیجه آن در آینده‌ای نزدیک خود را نشان دهد; همان طور که وقتی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی پیش از انقلاب تشکیل شد و بزرگ‌ترین و برترین موسیقیدانان ایرانی از آنجا سر بر آوردند که هم اکنون در حال فعالیت هستند و در زمان تاسیس، انتظاری به این شکل از آن نمی‌رفت.
از حضور اهالی موسیقی هم بهره خواهید برد؟
ـ امیدوارم که این تفکر چنان همگانی شود که تمام موسیقیدانان برای شرکت در آن از خود تمایل نشان دهند و ما را یاری دهند. ما در این مرکز به هیچ عنوان دارای تفکرات اقتصادی نیستیم. این حرکت ابتدا آغاز می‌شود و پس از آنکه نتایج خود را نشان داد، اهالی هنر و مخاطبان موسیقی تشویق خواهند شد تا در این زمینه اقدامات موثرتری انجام دهند; به خصوص آنکه دغدغه ما بیش از هر چیز، فرهنگی است و امیدواریم که به تدریج بتوانیم این علاقه را در بین مخاطبان خود به وجود آوریم. اگر سهم مخاطبان در شکل‌گیری موسیقی کم است، قسمت عمده‌ای از مشکل به خودمان باز می‌گردد که به راحتی با مخاطبان ارتباط برقرار نکرده‌ایم و اگر ارگان‌های موسیقی وظیفه خود را انجام نمی‌دهند ما نیز نباید پای خود را پس بکشیم. ما باید در این راه سرمایه‌گذاری‌های بسیاری را انجام دهیم و باید هر کس که می‌تواند کار خود را انجام دهد. باید سلاحی برداشت و به جنگ تمام ناملایمات رفت و نباید به راحتی دلسرد شد.
چقدر امیدوارید تا مرکز حفظ و اشاعه بتواند به اهداف خود برسد؟
ـ ما امید بسیاری برای رسیدن به این اهداف داریم. متاسفانه از آنجا که در موسیقی ایران از این اقدامات کمتر انجام شده است، از نظر بسیاری بعید به نظر می‌رسد تا اقدامی ‌که بر اساس یک تفکر انجام می‌گیرد موفق باشد; در حالی که ما می‌خواهیم این تفکر را زنده کنیم و بنابراین تمام کسانی که در این راه همراه ما باشند جزو همکاران ما به حساب می‌آیند و طی آن از تمام شنونده‌های موسیقی و به خصوص اهالی موسیقی برای رسیدن به این هدف یاری می‌طلبیم. اهداف این مرکز در سه بخش آموزش، ارائه کنسرت و تولید آثار هنری خلاصه می‌شود. ارائه کنسرت رایگان- به خصوص برای مناطق محروم- از اهمیت بسیاری برخوردار است و علاوه بر آن، سعی خواهیم کرد تا با کشف و پرورش استعدادهای جوان، امکان ارائه برنامه یا تولید آلبوم را در اختیارشان قرار دهیم و سرانجام آنکه این مرکز، در نظر دارد تا در تولید و پخش محصولات فرهنگی استعدادهای جوان گام بردارد. اشاعه موسیقی امری ضروری و یکی از ارکان فرهنگ جامعه است; بنابراین مقداری از این مسیر به بخش خصوصی برمی‌گردد.
البته طی این سال‌ها، بسیاری دم از تحول موسیقی می‌زنند; بدون آنکه اقدامی ‌عملی انجام داده باشند؟
ـ بله، چگونگی تحول و ارائه راه‌حل نیز از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است که اگر این موضوع درست باشد می‌تواند موسیقی را در مسیر درست خود هدایت کند و اگر نه، نتیجه چندانی در پی نخواهد داشت.
نقش مخاطب را در موسیقی ایرانی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ من چندین سال قبل نیز به اهمیت مخاطب در موسیقی اشاره کرده بودم و همچنان بر این عقیده خود پافشاری می‌کنم که سهم مخاطبان در اعتلای موسیقی، کمتر از خود اهالی موسیقی نیست. برای رشد موسیقی ردیفی و دستگاهی ما و رسیدن به این هدف، تنها موسیقیدانان نمی‌توانند فعالیت کنند، بلکه علاوه بر سعی و کوششی که این عده به خرج می‌دهند، باید شنونده‌ها و مخاطبان موسیقی نیز حرکت‌های گسترده‌ای را انجام دهند. البته اهمیت مخاطب در اعتلای موسیقی و رسیدن به اهداف متعالی آن، حرف جدیدی به نظر می‌رسد و این چندان مایه تعجب نیست، زیرا لایه‌های غلط و پوسیده باید از میان برداشته شده و پایه‌هایی محکم جای آن را بگیرد. خوشبختانه در حال حاضر- بر خلاف گذشته- بسیاری از مخاطبان موسیقی به اهمیت نقش خود در اعتلای موسیقی پی برده‌اند که این فرصت بسیار مغتنم است; ضمن آنکه مخاطبان موسیقی از دو طریق می‌توانند با فضای موسیقی همگام شوند که یکی بالارفتن آگاهی‌شان از موسیقی است و دیگری همکاری مستقیم.
طی این سال‌ها به خاطر برخی از مسائل، عده ای کنار کشیده و بسیاری دیگر خانه نشین شدند. شما چرا همچنان به فعالیت‌های خود ادامه دادید؟
ـ من معتقدم آن عده از اهالی موسیقی که طی این سال‌ها هیچ گونه اقدامی‌انجام نداده و به اجرای برنامه نپرداخته یا اثری را ارائه نکردند، حرفی برای گفتن نداشتند وگرنه هنرمندی که حرفی برای گفتن و اثری برای ارائه داشته باشد، در هر شرایطی که باشد هنر خود را عرضه خواهد کرد. من نیز طی این سال‌ها مانند بسیاری دیگر از هنرمندان با مشکلات عدیده‌ای مواجه بودم اما هیچگاه نه خواستم و نه توانستم که خود را از عرصه فعالیت‌های هنری بیرون بکشم چون اعتقاد دارم که هنرمند باید در هر شرایطی هنر خود را عرضه کند و کنارکشیدن او ثمره‌ای جز تنگ‌ترشدن فضا نخواهد داشت.
فکر می‌کنید که آثار گذشتگان موسیقی ما می‌تواند در معرفی صحیح موسیقی ایران گام بردارد؟
اگر بخواهیم تنها به گذشتگان تکیه کنیم، کافی نیست و مشاهده خواهیم کرد که موسیقی ایران، نوعی موسیقی شفاهی است و بدون داشتن یک رپرتوار مدون; که اگر رپرتواری هم باشد، به عنوان تکیه گاه دوم است. البته این، به این معنا نیست که موسیقی ردیفی و دستگاهی ما موسیقی ضعیفی است، بلکه اتفاقا موسیقی ایران بسیار غنی و پربار است، منتها این منابع زمانی می‌تواند وجه هنری خود را پیدا کند که موسیقیدانان ما ذهنیت و شخصیت خود را در جهت فرهنگ اصیل ایرانی تربیت کنند.
شما از معدود استادانی هستید که در زمینه موسیقی تلفیقی نیز فعالیت می‌کنید و گاه مورد انتقادات فراوانی نیز قرارگرفته‌اید. نظرتان در مورد موسیقی تلفیقی چیست؟
ـ به نظر من تنها هنرمندی می‌تواند یک اثر تلفیقی را خلق کند که ذهنیت بداهه‌نوازی و روحیه شاعرانه موسیقی داشته باشد و اگر بخواهیم آن را با یک کار ادبی خلاصه کنیم، نوازنده باید مثل یک نویسنده خلاق از الفبا خارج و به سمت شعر گفتن و داستان نوشتن رفته باشد. در این مرحله است که نویسنده به مرحله خلاقیت و ابتکار عمل رسیده است و می‌تواند این کار را لطیف و موزون انجام دهد. برخلاف تصور بسیاری، در موسیقی، کار تلفیقی وابسته به ساز نیست، یعنی در تلفیق، خود ساز از اهمیت چندانی برخوردار نیست بلکه باید ببینیم که آیا نوازندگانی که روی سن رفته‌اند از نظر ذهنی و خلاقیت به این توانمندی رسیده‌اند یا خیر؟ اگر نوازندگان به این ذهنیت خلاق رسیده باشند، با هر سازی و در هر شرایطی می‌توانند کنار بیایند و اگر هنوز در شرایط ابتدایی کار باشند با مشکل مواجه خواهند شد. درست است که اختلاف‌های اساسی در گام‌ها و نت‌های موسیقی ایرانی و غربی وجود دارد، اما این اختلافات برای یک نوازنده توانمند مشکل نخواهد بود. او می‌تواند مشکل اختلاف گام‌ها و نت‌ها را حل کند و وجه اشتراک دیگری را به دست آورد. اگر ذهنیت نوازندگان به حالت مورد نظر رسیده باشد، فرقی نمی‌کند که آثار تلفیقی را در چه گامی‌بنوازند. در همه این قطعات می‌توان با تسلط کامل بخش‌هایی را حذف یا اضافه کرد و درست وقتی که ذهنیت پیدا شد، سازها نیز اهمیت پیدا می‌کنند. در بسیاری از کنسرت‌های تلفیقی شاید بسیاری برای دیدن سازهای ایرانی نیایند، اما ما بدین ترتیب این فضا را مرکبی می‌کنیم برای آنکه سازهای ایرانی را نیز به جوانان بشناسانیم یا ذهنیت‌های غلطی را که درباره سازهای غربی در میان عده‌ای است را از بین ببریم. بنابراین این مسئله نوعی آموزش و تلنگری است که در مقابل جبهه‌گیری‌ها به کار می‌بریم.
تلفیق می‌تواند نوعی فرهنگ‌سازی کند. ما همچون یک نقاش که برای کسب تجربه از رنگ جدیدی استفاده می‌کند، می‌خواهیم نتایج همنوازی سازهای مختلف ایرانی و غربی را با هم بشناسیم.
چرا این سال‌ها کنسرت بزرگی نداده‌اید؟
ـ منظور شما از برگزاری کنسرت بزرگ چیست؟ اگر منظور، برگزاری کنسرتی در یک سالن بزرگ است، من تمایل چندانی برای این کار ندارم. اما ما کنسرت‌هایی در شهرهای مختلف برگزار کرده‌ایم که با استقبال بسیار زیادی روبه‌رو شده است و بنابراین می‌توان آنها را جزو برنامه‌های بزرگ قلمداد کرد. من تمایلی ندارم که با برگزاری یک کنسرت بزرگ در سالنی بزرگ و باشکوه، مردم را از سراسر شهرهای ایران به تهران بکشانم و مشکلات فراوانی را برای آنان رقم بزنم، بلکه ترجیح می‌دهم خود برای تمام فرهنگ دوستان در سراسر ایران و حتی نقاط بسیار محروم، به اجرای کنسرت بپردازم و با راه‌اندازی مکتب موسیقی ذوالفنون و ایجاد رابطه دوطرفه بین هنرمندان و سرمایه‌داران، از آنها برای حمایت و آموزش موسیقی دعوت کنم و بدین ترتیب امیدوارم که بتوانم برای قشر محروم در سراسر کشور امکان شنیدن موسیقی صحیح را به وجود آورم و علاوه بر آن، مستعدان موسیقی در این قشر، امکان آموزش رایگان و تهیه ساز رایگان را پیدا کنند.
طی این سال‌ها کمتر تمایل به ارائه کاری با خوانندگان و به خصوص خوانندگان نامی‌ داشته‌اید. چرا؟
من طی این سال‌ها تلاش بسیاری کردم تا گوش مخاطبان را به شنیدن موسیقی صرف عادت دهم زیرا معتقدم موسیقی ما از چنان گستردگی و زیبایی برخوردار است که خود، به تنهایی می‌تواند شنیدنی باشد. اگرچه کلام در موسیقی از اهمیت فوق‌العاده دارد. البته نیاز به توضیح نیست که خواننده موسیقی ایران هم به موازات نوازنده باید شرایط لازم را دارا باشد. گروه موسیقی ایران اگر با شرایط فوق کنار هم بنشینند، کاری خواهد شد کارستان که هیچ چیز کم نخواهد داشت که اگر غیر از این باشد تلاش بیهوده است و بی‌حاصل، چنانکه در هفتاد سال گذشته شاهد آن بوده‌ایم.
بخش مهم موسیقی ایرانی در گذشته شامل آواز می‌شد. فرهنگ و ذهنیت مردم در سال‌های دور به طور عمده به گونه‌ای بوده که محور اصلی موسیقی را در شعر می‌دانستند و چون شعرخوانی از سوی خواننده صورت می‌گرفته، بالطبع خوانندگی و آواز را محور اصلی موسیقی اصیلمان می‌دانستند. اما باید بدانیم همه موسیقی شعر و آواز نیست.
البته آوازه هم باید باشد ولی به طور منطقی و در جایگاه خودش متاسفانه آواز به دلایلی در موسیقی ما از جایگاه خودش خارج شده است، ما باید آن را در جای خود قرار دهیم.
از جمله اشکالاتی که در کار آواز وجود دارد این است که هر خواننده‌ای در توانمندی حنجره محدودیتی دارد و نمی‌تواند هم صدای بم، هم زیر و هم متوسط را به طور عالی داشته باشد و البته بخش درستش حد وسط است که ۱۴ نت را فرا می‌گیرد اگر بخواهیم از یک موسیقی درست در طیف گسترده‌ای سود ببریم باید از چند خواننده استفاده کنیم، که هر کدام کار خود را انجام دهند و در جایگاه صدای خود بخوانند. همان کاری که ۲۰۰ سال پیش در اروپا انجام شد و هنوز هم متداول است. اما متاسفانه تا به حال دست به این کار نزده‌ایم. درگذشته به علت نبود دستگاه‌های صوتی، قدرت فیزیکی حنجره نقش بسزایی داشته که به شش دانگ مصطلح بود- از نظر علمی‌اصطلاحی نادرست است- اما با وجود دستگاه‌های صوتی امروزی، دیگر قضیه شش دانگ معنایی ندارد. مسئله دیگر موضوع تحریر است که بسیاری از افرادی که در فضای آواز هستند فلسفه آن را نمی‌دانند و ناآگاهانه به اجرای آن می‌پردازند که باید در تمامی ‌اینها تعدیل صورت گیرد تا موسیقی ما منطقی‌تر راه خود را طی کند. کسانی که آواز می‌خوانده‌اند کمبود یک ساز را در کنار و زیر صدای خود احساس می‌کردند. عدم حضور این ساز موجب شد خوانندگان تحریر را جایگزین آن کنند تا همراهی برای آوازشان باشد. بدین شکل تحریر در موسیقی ایرانی گسترش پیدا کرد و به یک مقوله مستقل بدل شد که امروزه بسیاری از آن نیز زائد و اضافه به شمار می‌رود; اما اگر به درستی و در جای خود استفاده شود چون نگینی بر انگشتر بسیار زیبا و گوش‌نواز خواهد بود. به شرط آن‌که به طور منطقی از آن استفاده شود و در آن افراط وجود نداشته باشد. این‌که ما داریم روش ۱۰۰ سال پیش را تکرار می‌کنیم در حالی که در زمانی به سرمی‌بریم که تنوع سازها و گروه‌ها وجود دارد. به عنوان نمونه ما در آلبوم «آتش در نیستان» به طور منطقی از آواز استفاده کردیم و امروز نیز به نسبت آن زمان، باید منطقی‌تر استفاده شود استفاده کنیم (با این عنوان که صدایمان شش دانگ است) به آواز ضربه می‌زند.
وضعیت موسیقی پاپ را در شرایط فعلی چطور ارزیابی می‌کنید؟
ـ علت گرایش جوانان ما به موسیقی پاپ و گریز از موسیقی سنتی، نابسامانی‌هایی است که در جهت ریتم و کلام در موسیقی سنتی وجود دارد.
البته این نقیصه با دانش و بینش اهل موسیقی می‌تواند به مرور از بین برود و موسیقی حرکت صحیح و منطقی خود را پیدا کند.
ـ بنده معتقدم که موسیقی پاپ را نباید مانع یا جبهه‌ای در مقابل موسیقی سنتی بدانیم، بلکه باید ذهنیت و بینش مردم ما در زمینه موسیقی به جایی برسد که نه تنها موسیقی پاپ، بلکه هر نوع موسیقی دیگر را در کنار موسیقی سنتی و در جای خود بتوانند بپذیرند. برای هنر هنوز تعریف جامع و مانعی نشده وعلت این امر این است که هنر پدیده‌ای است نهانی و آنچه را که امروز دنیا به عنوان هنر می‌شناسد مثل نقاشی، موسیقی و... در اصل نشانه‌هایی از هنر است که ما را به سوی هنر هدایت می‌کند، در غیر این صورت ماهیت هنر همچنان در پرده ماند و دسترسی به آن تنها از طریق دل پاک و عاشق و خلوص نیت میسر است. ماهیت هنر در واقع همان اصالت و حقیقت انسانی است. شاید یکی از تعاریف هنر این باشد که اثر هنری پدیده‌ای است که با پیام خود اصالت انسان را به انسان یادآوری کرده و هشدار دهد که ای انسان تو از این مرحله‌ای که هستی می‌توانی برتر و بالاتر باشی. پس برخیز و به سوی تعالی حرکت کن . در زمینه تعالی و حرکت موسیقی ایران باید گفت که صرف نظر از موانع ظاهری و مقطعی، یک مانع بزرگتر هم در این راه وجود دارد و آن نقش غیر منطقی کلام در این موسیقی است.
موسیقی و کلام گرچه در فرهنگ ایران دو عنصر جدا نشدنی است، ولی این ترکیب باید به گونه‌ای باشد که هیچ کدام از این دو عنصر مانع حرکت دیگری نشود، در حالیکه امروز این ترکیب بی‌رویه و نابسامان شده است، تا جایی که مردم ما موسیقی را از طریق کلام دریافت می‌کنند و ارتباط ذهنی آنها با موسیقی خالص تقریبا قطع شده است.
از سوی دیگر، بیان کلام در موسیقی توسط خوانندگان - منظور خوانندگان آواز است - صورت می‌گیرد و خوانندگان هم اغلب بی‌هنر و از نظر فرهنگی کم‌مایه هستند. بنابراین اگر بگوییم این مشکل مانعی درراه حرکت و تعالی موسیقی است، سخنی گزاف نگفته‌ایم.
کار گروهی را در شرایط فعلی موسیقی ایران چطور ارزیابی می‌کنید؟
ـ از زمانی که کار گروهی و به اصطلاح موسیقی صحنه در ایران مطرح شد، حدود ۷۰ سال می‌گذرد و این جنبه از موسیقی ایران طی این سالیان با چهره‌های گوناگون خود را نشان داده که اکثر آنها الگوبرداری از موسیقی غرب بوده است. گروهی معتقدند که موسیقی غرب برای غرب مناسب است و موسیقی شرق برای شرق. بنده به هیچ وجه چنین نظری ندارم، ولی می‌گویم ترکیب ارکستر به شیوه غربی در صورتی می‌تواند مفید باشد که از تمام عوامل مربوط مثل پولیفونی آن هم به طور کامل یعنی‌هارمونی و کنترپوان استفاده شود در غیر این صورت ترکیب سازهای گوناگون و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی هنر نوع موسیقی باشد. پس در این زمینه باید فکر دیگری کرد. به این معنی که اساس کار گروهی در موسیقی ایران را بر عوامل موجود واقعی بگذاریم، نه بر اساس عوامل تخیلی و عاریه‌ای. عوامل موجود در موسیقی ما اجرای موسیقی یکصدایی است و با استفاده از کلام و خلاقیت‌های بداهه‌ای حال سئوال این است که آیا با این عوامل که البته عامل ریتم هم به آن اضافه می‌شود، می‌توان ترکیب مطلوب به وجود آورد که پاسخ مثبت است. این کار، در موسیقی هند تجربه شده و موفقیت‌های چشمگیری هم به دنبال داشته است. چنانکه امروز هنرشناسان جهان، موسیقی هند را به عنوان یک موسیقی بسیار پیچیده و پربار می‌شناسند و چون موسیقی هند از نظر فرهنگی و نوع موسیقی (یکصدایی بودن) با موسیقی ایران خویشاوندی نزدیک دارد، لذا اگر نحوه حرکت آنهارا الگویی برای موسیقی خودمان قرار دهیم، بی‌راه نرفته‌ایم. وی اضافه کرد: اگر چنین کاری تا به حال در موسیقی ما صورت نگرفته، ناشی از ضعف نوازندگان ماست. تحصیلکرده‌های موسیقی هم نگاهشان به سوی جنبه‌های تئوری موسیقی است که در این جهت مشکلی را حل نمی‌کند.
▪ برای آ نکه بخواهید در موسیقی ایرانی تحولی به وجود آورید چه باید کرد؟
ـ نخستین کاری که باید انجام شود این است که خواننده محوری را کمرنگ کنیم اما نه به شکلی که به آواز لطمه‌ای وارد شود، اصول کار بدین شکل است که آهنگساز اثری را می‌سازد و براساس آن از خواننده دعوت به همکاری می‌کند. در وهله اول این‌که می‌گفتند موسیقیدان ایرانی هرچه ردیف بداند بهتر و توانمندتر است.
این به ۸۰ سال پیش مربوط می‌شودکه وسایل ثبت و ضبط وجود نداشت. تمرین در موسیقی در هر دوره‌ای معنای خاص خود را دارد. به طور مثال در زمان میرزا عبدالله چون وسایل ضبط وجود نداشته در تمرین، ممارست می‌کردند به این نیت که گوشه‌ها در ذهنشان بماند. در حالی که امروزه در هر جایی از اجرا که باشی می‌توانی گوش کنی و به یاد بیاوری، به همین علت دیگر حفظ کردن ۲۵۰ گوشه معنایی ندارد; مگر این که درکش کرده باشی که البته برای موفقیت درعرصه موسیقی ایرانی باید گوشه‌ها و دستگاه‌ها را درک کرده و بر آنها تسلط داشته باشیم.
سالیان بسیاری است که در موسیقی ایرانی همین دستگاه‌ها و گوشه‌ها اجرا می‌شوند آیا این تکرار به موسیقی ضربه نمی‌زند؟ و اصلا می‌توان به گوشه‌های آوازی اضافه کرد؟
ـ نه، این طور نیست. چرا که تکرار قضیه علتی بر محدودبودن موسیقی نیست.
چون اگر بخواهیم آن گونه حساب کنیم در موسیقی غرب فقط دارای دو گام ماژور و مینور هستیم، بالطبع می‌بینیم محدودیت در موسیقی غرب بیشتر است. اما این همه گستردگی که در آن به وجود آمده حاصل اندیشه‌های باز و گسترده آنان است که ما نیز باید به این نقطه برسیم و آثاری نو خلق کنیم; به ویژه که ما در ایران از نظر محتوای موسیقی چیزی کم نداریم که هیچ، بلکه اضافه هم داریم. متاسفانه اندیشه در هر زمانی با مشکل مواجه بوده. مثلا در یک زمان موسیقی سازی ممنوع بود و موسیقی ما لاجرم در بخش آوازی و زمانی دیگر نیز در دربارها خلاصه می‌شده زمانی نیز وارد رسانه‌ها شد که به خاطر وجود کانال‌های گوناگون، کیفیت فدای کمیت شد. باید در کنار استفاده درست از محتوای موسیقی کشورمان از مواردی که جوان پسند هم هست در آن بگنجانیم. به عنوان نمونه موسیقی که جوان امروزی دنبال می‌کند دارای چه شاخصه‌هایی است. ریتم و تحرک سبب جذب جوان می‌شود. ما باید سعی کنیم ریتم را در موسیقی اصیلمان بگنجانیم و تصنیف‌ها به گونه‌ای شود که مردم بتوانند بخوانند و آن را زیر لب زمزمه کنند و پیچیدگی‌های گذشته را نداشته باشد. باید آواز در حد معمول خوانده شود ولی باز تاکید می‌کنم کسی باید این کار را انجام دهد که به موسیقی ایرانی اشراف داشته باشد.
روند آموزش موسیقی سنتی درکشورمان را چگونه می‌بینید؟ آیا یک کندی در روند حرکتش احساس نمی‌شود؟
ـ متاسفانه دانشگاه‌ها انتظارات را برآورده نمی‌کنند. یعنی پیوند موسیقی سنتی ما با موسیقی علمی‌غرب که در سال ۴۳ وارد ایران شد امروزه به شکل آن زمان وجودندارد، چرا که استادان آن زمان دراختیار ما نیستند. در بخش خصوصی نیز به خاطر تقاضاها کمیت بالا رفته اما از کیفیت خبری نیست; چون کسانی که واقعا صلاحیت لازم را داشته باشند اندک هستند.
مهتاب سعیدی
روزنامه حیات نو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/09/15
 

بهداد بابايي، كه از ۷ سالگي و نزد دايي صاحب نامش (پرويز مشكاتيان) مشق موسيقي را آغاز كرد، در موسيقي سنتي ايران نوازندگي يا همان تكنوازي اهميتي والا دارد و به اعتقاد بسياري از كارشناسان و نخبگان اين حوزه، تكنوازي جوهره موسيقي سنتي است و فردي كه در تكنوازي مراحل كار را طي كرده و به خوبي با جوهر موسيقي ايراني ( رديف موسيقي) آشنا شده باشد، درواقع به مرحله پختگي رسيده است. بهداد بابايي، كه از ۷ سالگي و نزد دايي صاحب نامش (پرويز مشكاتيان) مشق موسيقي را آغاز كرد، در سنين نوجواني آشنايي كافي و وافي با رديف يافت و اينك كه مرز ۳۰ سالگي را گذرانده با كوهي از تجربه و تكنيك، به عنوان يكي از شاخص ترين نوازندگان سه تار مطرح شده است. بابايي در زمينه آموزش موسيقي و نوازندگي سه تار محضر اساتيدي چون پيرنياكان، فيروزي و طلوعي را درك كرده و تئوري و سلفژ موسيقي را نزد محمدرضا درويشي فراگرفت. سپس دو سال نزد استاد شجريان دوره عالي آواز را براي پخته شدن در جواب آواز (با ساز سه تار) طي كرد. وي از سال ۷۳ به عنوان تكنواز سه تار عضو گروه عارف شد. و در اين مدت جواب آواز چهره هايي چون شادروان ايرج بسطامي، عليرضا افتخاري، شهرام ناظري، سيدعبدالحسين مختاباد، حسام الدين سراج، حميدرضا نوربخش را در آلبوم هاي مختلف داده است. همراهي گروه عارف و شهنازي در كنسرت هاي مختلف داخل و خارج كشور از ديگر فعاليت هاي بابايي است. ساز سه تار اصولا سازي اركستري نيست، چنانكه در تعريف آن مي گويند براي يك نفر زياد و براي دو نفر كم است، اما ريزهاي پر و استثنايي بهداد بابايي و سرعت اعجاب انگيز و نوازندگي پرقدرتش، جايي تازه براي اين ساز در اركسترهاي بزرگ موسيقي سنتي تعريف كرده است. گفت وگوي ما را با وي بخوانيد.

 
 

 از آنجايي كه سالهاست با گروه عارف همكاري مي كنيد از ديد شما آقاي مشكاتيان با كدام يك از نوازندگان تاريخ معاصر موسيقي قابل مقايسه هستند؟
- از حيث نوازندگي نمي توانم ايشان را با گذشتگان مقايسه كنم. چون بعد از استاد پايور در تكنيك و فرم نوازندگي سنتور تغييرات وسيعي ديده شد. ولي از جهت آهنگسازي مي توانم ايشان را با درويش خان كه در زمان حيات و فعاليت هنري شان به عنوان شخص مبدع و نو انديش بودند مقايسه كنم. به دليل اين كه عناصر مشتركي بين درويش خان و آقاي مشكاتيان وجود دارد از جمله: توانايي بالا در نوازندگي، كار كردن روي قطعات، تصانيف و اشعار شعرا.
* به نظر شما جناب مشكاتيان تاكنون چه كارهايي را انجام داده اند و چه چيزهايي را به موسيقي ايراني و گروه نوازيها اضافه كرده اند؟
- آقاي مشكاتيان از همان آغاز كار، در زمان تشكيل مركز حفظ و اشاعه موسيقي به عنوان سرپرست و آهنگساز مطرح بوده اند. آهنگهاي متعددي را ساختند، كنسرتهاي متعددي را با خوانندگان برجسته برگزار كردند و صاحب اثرهاي جاودان و ماندگاري همچون بيداد، دستان و آستان جانان در موسيقي ايران هستند. در واقع همكاري ايشان با استاد شجريان در دوره هاي قبل باعث به وجود آمدن و شكل گرفتن يك سري از قلل موسيقي معاصر ما بوده است. استاد در زمينه گروه نوازي تنظيمات خاصي را انجام داده اند، در قطعات تكنيكي و پيچيده از لحاظ فرم بندي، استفاده از سازهايي مانند سنتورباس، سنتور سوپرانو در گروه مبدع و نوآور بودند. تنظيمات ايشان روي قطعات كاملاً با فضاي موسيقي ايراني منطبق بوده و با توجه به ذهن برگرفته شده از رديف در چارچوب موسيقي ايراني است و وام گرفته از فرمهاي كلاسيك موسيقي خارجي نيست و به نظر من اين عامل، يكي از عناصر محوري كار ايشان به شمار مي رود.
* چندي قبل آقايان بيژن كامكار و جمشيد عندليبي راجع به اختلافاتي در گروه عارف صحبت كرده بودند آقاي مشكاتيان هم جوابي داده  بودند. خود شما اين فضا را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- نظرات هر دوي اين عزيزان در جرايد منتشر شده است. من در اين رابطه چيزي نمي توانم بگويم.
* اين ايراد را بعضي از منتقدين موسيقي از شما مي گيرند كه اصالت كار را بيشتر به تكنيك وابسته مي دانيد تا اين كه به محتوا و مطلب. دليلي هم كه براي اين صحبت خود مي آورند اين است كه: با اين كه شما از تكنيكي ترين نوازندگان سه تارهستيد با اين حال كاست و نوار مستقلي را ارائه نداده ايد كه در آن مقدمه، درآمد، چهار مضراب و... مشخص باشد طوري كه نشان دهد خود آفرينشگر هستيد؟
- موضوع ارائه ندادن كاست مستقل ربطي به مقوله تكنيك ندارد. به نظر من براي شكل گرفتن يك كار ايده آل و ورود آن به بازار موسيقي اول بايد عناصر و مهره هاي زيادي در كنار يكديگر جمع شوند كه يكي از آنها محتوا و مطلب است. عناصر ديگر تكنيك، آهنگسازي براي قطعات و... هستند كه من سالها روي اين موضوع كار كرده ام. دوم اين كه كار بايد نو باشد و متفاوت. به هر حال بنده با بضاعت اندك خودم سعي كرده ام امسال كار مستقلي را به صورت تك نوازي ارائه دهم كه تا حدودي مقدمات اين كار فراهم شده است . اما در مورد تكنيك:امروزه ظاهراً مفهوم تكنيك و سرعت در ذهن بسياري از افراد يكسان شده، به گمان بنده چنين توضيحي كاملاً سردستي و به دور از تأمل و دقت است. اصولاً قائل شدن به اين امر كه نوازنده اي فاقد توانايي هاي تكنيكي مي تواند وجود داشته باشد كمي شگفت انگيز است. در اجراي بسياري از اساتيد موسيقي سنتي كه نشاني از سرعت، پاساژهاي سريع و به كارگيري ريتم هاي پيچيده وجود ندارد، تكنيك موج مي زند. تكنيكي كه در تمام ويبره ها، مالش ها و سونوريته و صدادهي خاص مصداق پيدا مي كند.
در شيوه نوازندگي بنده سرعت، عامل تأثيرگذاري است اما اين سرعت جزئي از سرشت و رفتارنوازندگي من است. چنان كه اين مسئله در سخن گفتن بنده نيز مشهود است. همواره سعي كرده  ام كه اين خصيصه ذاتي را به خدمت احساس، اصالت و زيبايي درآورم. اصولاً اگر نگاهمان به تكنيك (آن بخش از تكنيك كه در چارچوب سرعت و حركات پيچيده نمود پيدا مي كند) از زاويه ابزاري باشد و آن را در راستاي بيان احساسات و انديشه به كار بريم نقشي بس مؤثر و كارساز خواهد داشت. همان طور كه ملاحظه مي شود شيوه نوازندگي در چند دهه اخير پيشرفتهاي چشمگيري داشته كه بخشي از اين پيشرفتها زاييده توجه هنرمندان به تكنيك نوازندگي بوده كه اين تحولات در تمامي سازها مشهود است. خلاصه كلام اين كه رويكرد مذكور به صورت يك موج در اين نسل از نوازندگان ايران قدرت گرفته است. اما اگر مقوله تكنيك از جايگاه ابزاري خارج شده، به هدف تبديل گردد و مخاطب را صرفاً به تحير و اعجاب وادارد بيشتر جنبه خودنمايي به خود گرفته و عامل تنزل شأن هنر و نوازندگي مي گردد. اميدوارم اين موضوع شنوندگان را به اشتباه نيندازد كه فكر كنند تمام ذهنيت و هدف من مقوله تكنيك است. تكنيك براي من نه تنها به عنوان هدف نيست بلكه به عنوان ابزاري است براي عينيت بخشيدن به هر آن چيزي كه در ذهن و ضميرم مي گذرد.
* در مورد هويت ساز سه تار به طور مختصر بفرماييد؟
- سه تار سازي است كاملاً ايراني كه ريشه در سنت و فرهنگ موسيقايي ايران دارد و رويكرد به اين ساز هم نسبت به سازهاي ديگر خيلي بيشتر است. البته در تاجيكستان هم  سازي به اين نام وجود دارد كه از جهت فرم ظاهر كاملاً با سه تار ايراني متفاوت است. من در هيچ جاي دنيا سازي با شكل و شمايل سه تار ايراني نديدم.
* چند نوع متد آموزشي براي ساز سه تار وجود دارد و از بين اينها كدام را براي دوره ابتدايي و پايه اي مناسب تر مي دانيد؟
- متدهايي را كه من تا به حال با آنها برخورد كرده ام يكي كتاب هنرستان است. بقيه كتابهايي هستند كه استاتيدي همچون ذوالفنون و عليزاده براي آموزش سه تار تدوين كرده اند. از آنجايي كه خود با متد هنرستان آشنايي دارم و درباره بقيه متدها خيلي تعمق نكرده ام، لذا درباره قياس آنها نمي توانم مطلب خاصي را بگويم. اما بايد اين نكته را بگويم كه متدي در امر آموزش موفق است كه سبك و سياق تدوينگر آن در ذهنيت و فرم نوازندگي هنرجو تأثير نگذارد. يعني فقط هنرجو را با ساز و امكانات نوازندگي آن ساز آشنا كند. به عنوان مثال در هنرجويي كه از متد تدوين شده توسط فلان استاد پيروي مي كند، بعد از مدتي جاي پاي نوازندگي آن استاد را مشاهده مي كنيم. شيوه نوازندگي استاد نبايد در نوازندگي هنرجو القاء شود بلكه اين خود هنرجو است كه در سطوح مختلف پيشرفتش و با توجه به ذوق و سليقه شخصي خودش، شيوه دلخواه را براي ادامه كار انتخاب مي كند.
* روش سينه به سينه براي آموختن ساز بهتر است يا روش يادگيري با استفاده از نت؟
- هنرجويي كه سراغ موسيقي مي رود بايد با نت كه زبان بين المللي موسيقي است آشنا باشد و ذهن همه جانبه نگري نسبت به موسيقي هاي ساير نقاط جهان داشته باشد و بتواند ايده هاي مثبتي را از آنها بگيرد. همچنين نت در سرعت بخشيدن به مقوله آموزش بسيار كمك مي كند. اما در مورد روش سينه به سينه: اين روش در مقاطعي مانند آموختن رديف و انتقال سبك استاد به هنرجو روش بسيار پسنديده اي است؛ چرا كه در اين روش قطعات و گوشه هاي رديف به صورت بنيادين و اساسي در ضمير هنرجو حك مي گردد. خلاصه كلام اينكه هر دو روش توامان با يكديگر مي توانند مؤثر باشند.
* جايگاه بداهه نوازي در موسيقي ايران را چگونه مي بينيد؟
- رفيع ترين، برجسته ترين و نقطه اوج موسيقي ما رسيدن به جايگاه واقعي بداهه نوازي است. بداهه نوازي به معناي خلق در لحظه، مرتبتي است كه زحمت، ممارست، مرارت، نبوغ و استعداد و تيزهوشي بالايي را مي طلبد. تنها تمرين و ممارست براي رسيدن به اين جايگاه كافي نيست، بلكه بايد تمامي اين عوامل دست به دست يكديگر بدهند تا استادي در موسيقي ما بر كرسي بداهه نوازي بنشيند و اساتيدي هم كه به اين جايگاه مي رسند از اساتيد خاص ما محسوب مي شوند كه جايگاهي رفيع و نام هايي ماندگار در كارنامه موسيقايي اين كشور دارند. هنر يعني اتفاق و بداهه نوازي اتفاق در لحظه است. زيباترين و دل انگيزترين فرم موسيقي ما، فرم هايي از موسيقي است كه اساتيد بداهه نواز در لحظه آنها را اجرا كرده اند.
* فعاليت هنري و اجراي كنسرت در ايران راحت تر است يا خارج از ايران، به چه دلايلي؟
- در ايران با كمتر شدن مقوله مميزي تا حدودي از دامنه مشكلات كاسته شده است. البته هنوز هم مشكلات به نوعي وجود دارند. به عنوان مثال در حال حاضر، در ايران و حتي پايتخت سالن حرفه اي مخصوص اجراي كنسرت نداريم. در صورتي كه در مناطق دورافتاده خيلي از كشورها سالن مخصوص كنسرت وجود دارد. حال در كنار اين مسئله، مشكل سيستم صوتي هم وجود دارد، به دليل اينكه هنوز در كنسرت هاي بزرگ و معتبري كه اساتيد صاحب نام و طراز اول ما برگزار مي كنند صداي سوت شنيده مي شود و هيچ وقت موزيسين از سيستم صوتي شب كنسرت كه عامل و عنصر مهمي در برگزاري و زيباتر جلوه دادن موسيقي است راضي نبوده و چون اصل موسيقي صوت است، اگر كيفيت صوت تنزل پيدا كند در روحيه و نوازندگي موزيسين تأثيرات منفي مي گذارد و بالعكس. معضل ديگر عدم مديريت و هماهنگي قوي است. مثلاً در كنسرت گروه عارف در وزارت كشور قرار بود برنامه ساعت ۹ شب شروع شود ولي به دليل بيرون ماندن مردم كه ناشي از نبود مديريت و هماهنگي است برنامه با يك ساعت تأخير آغاز شد. يا در كشور هند سالني است كه اصلاً گيشه بليت فروشي ندارد و افراد در آن به صورت آبونمان مشترك هستند و بليت هاي كنسرت ها براي مشتركين فرستاده مي شود. اما در كشور ايران ما هيچ يك از اين مقولات را نداريم، به همين جهت اساتيد طراز اول و برجسته موسيقي ما ترجيح مي دهند كه در ايران برنامه اي نداشته باشند.
* به نظر شما در يك كار گروهي و اركستري ضرورتي در به وجود آوردن استاندارد واحد براي سازهاي ايراني هست؟
- كارگروهي برگرفته از يك سري مقولات مانند شرايط موسيقي آن اقليم، شرايط سازبندي و ... است. گروه بر مبناي فضا، سونوريته و نوع سازها شكل مي گيرد. گاهي اوقات در جريان تكامل كار گروهي لازم است كه يك سري از سازها به گروه اضافه شوند و يا يك سري تغييراتي در بعضي از سازها به وجود آيد. مشكلي كه ما در سازهاي پوستي(تار و كمانچه) داريم يكي مشكل رطوبت و ديگري افت كوك است. يعني اينكه با اندك رطوبتي نظام اين سازها به هم مي خورد و وقتي در كنار سازهاي ديگر قرار بگيرند به شدت افت كوك پيدا مي كنند. علاوه بر اين مسئله مشكل ديگري كه به چشم مي خورد اين است كه ما هنوز براي سازهايمان سيم استاندارد نداريم و از سيم هاي صنعتي استفاده مي كنيم. اين عامل هم از مقولاتي است كه نيازمند حمايت جدي دولت ها ست و سرمايه خيلي زيادي را مي طلبد. به دليل اينكه دولت بايد كارخانه سيم سازي مخصوص هر ساز را جداگانه احداث كند. پس مي توانيم بگوييم كه در يك كار گروهي و اركستري عمل استاندارد كردن سازها از جمله موارد اوليه كار محسوب مي شود و امري كاملاً ضروري است.
* درباره ساز سه تار در گروه نوازي ها توضيحاتي بفرماييد.
- از ساز سه تار به خاطر فرم صدادهي كه دارد در گروه نوازي ها كمتر استفاده مي شود، مگر در شرايطي كه آهنگساز قطعه را براي سه  تار و اركستر نوشته باشد كه در اين شرايط نوازنده بايد قطعه را به صورت تك نوازي ارائه دهد و اما در مورد فرم صدادهي اين ساز بايد بگويم كه چون حين نواختن صداي ۴ سيم مي آيد، كارگروهي را از آن حالت تميزي و خالص بودن صدا در مي آورد. مگر اينكه نوازنده به آن درجه از تبحر و تكنيك رسيده باشد كه قطعات را به صورت تك سيم اجرا كند طوري كه صداي سيم هاي ديگر مخل سازهاي ديگر نشود.
* ساز سه تار به لحاظ روحي _ رواني چه تأثيري را براي خود شما به همراه دارد؟
- اصولاً موسيقي با آن همه ظرافت و زيبايي تأثير مستقيم خود را بر روح و روان هر انسان داراي احساس و برخوردار از حس زيبايي شناسي مي گذارد. از آنجايي كه سه تار سازيست كه به عنوان ساز خلوت از آن ياد مي شود، انيس و همراه لحظات خلوت من بوده و هست.
نالد به حال زار من امشب سه تار من
اين مايه تسلي شب هاي تار من
اي دل زبوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود كسي سازگار من
* عدم پايداري و استمرار گروه هاي مختلف موسيقي در چيست؟
- در جواب اين سؤال يادم مي آيد كه استاد مشكاتيان در مصاحبه اي گفته بودند: زماني كه من گروه عارف را جمع و جور كردم از همان ابتداي تأسيس به بچه ها گفتم كه اول ساز دلهايتان را كوك كنيد، بعد ساز دست هايتان را. در واقع مصداق صحبت استاد، شعر شاعر است كه مي گويد: همدلي از همزباني بهتر است و اين در تمام شاخه هاي كارگروهي خودنمايي مي كند. به هر حال در گروه هايي هم كه با همدلي آغاز به كار مي كنند، مسائلي مانند مسائل مالي، تفاوت در ديدگاه ها و سليقه هاي اعضا، اولويت در نوشتن نام افراد در بروشور برنامه طبق كسوت يا قدرت و ... مشاهده مي شود، كه از بين اين موضوعات، اختلاف   نظرهاي مالي به شدت در به هم ريختن كارهاي گروهي تأثير دارد. خيلي از موزيسين هاي ما نشستن در كنار يكديگر را معطوف به پيشينه، سابقه و نام همديگر مي دانند نه به ميزان توانايي و قدرت و تكنيك. مثلاً حاضر نيستند كنار شخصي كه صاحب نام نيست ولي صاحب توانايي و قدرت بالايي در نوازندگي هست بنشينند.
من در كشور ايتاليا به كنسرت كوارتت سازهاي زهي رفته بودم. گروهي ۴ نفره بودند كه ۳۰ سال با هم همكاري مي كردند. زوجي در اين گروه حضور داشتند كه به گفته يكي از حاضرين در كنسرت ۲۰ سال بود كه از يكديگر جدا شده بودند، ولي اين جدايي خانوادگي در كار گروهي و هنري شان تأثير نگذاشته بود. ولي در كشور ما با اندك نسيمي دفتر روح و روان نوازندگان به هم مي خورد و همديگر را بر نمي تابند و كساني كه تا ديروز بر سر يك ميز مي نشستند و سابقه دوستي ديرينه اي با يكديگر داشتند با يك مسئله كوچك حاضر نيستند حتي اسم همديگر را بياورند. به هر حال ما ايرانيان در تمامي عرصه ها از انجام كارگروهي عاجز هستيم، حال تصور كنيد كه هنرمندان با تمام حساسيت هايشان چقدر بيشتر از ديگران در انجام اين فعاليت ها دچار مشكل خواهند شد و اين موضوع، معضل بزرگي است در موسيقي و هنر كشور ما.

 

 همشهري

  قطعاتی از این هنرمند
1 در آمد سه‌گاه 01:15 586

2

پيش درآمد سه‌گاه 08:32 4,002

3 آواز سه‌گاه 03:07 1,464

4

چهارمضراب سه‌گاه 06:46 3,168

اين آلبوم که حاوی 10 آهنگ می‌باشد، هنوز وارد بازار نشده و جناب بابايی قصد دارند بزودی اين اثر را منتشر کنند. جا دارد از جناب بابايی به خاطر حسن اعتمادشان نسبت به ما که اين CD را در اختيار ما قرار دادند و اجازه دادند که 4 آهنگ اول آن را روی سايت قرار دهيم، صميمانه تشکر کنيم.



 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/09
مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر از آن استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود 2800 سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد Pompeii در نپال نیز مشاهده کرد.

معروف هست تالس (640-550 سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم. 
 
 موسیقی را می توانیم به روشهای مختلف مدل کنیم برای شروع کار ساده ترین روش را انتخاب میکنم که عبارت است از مدل کردن عمودی موسیقی یاهمان هارمونی. این روش مدل کردن به موسیقیدان ها کمک می کند تا هنگام فکر یا گوش کردن به هارمونی تصویر بهتری از نت های موسیقی داشته باشند بخصوص برای نوازندگان سازغیر از پیانو.

یک دایره در نظر بگیرید و آنرا به دوازده قسمت مساوی (یک اکتاو کروماتیک) تقسیم کنید و نت ها را به ترتیب روی هر قسمت بنویسد مانند شکل. یکی از ساده ترین اشکال هندسی که در این دایره تقسیم شده می توان ساخت مثلت متساوی الاضلاع می باشد. که اگر آنرا بسازید و به آن دقت کنید تفسیر موسیقی آن یک آکورد افزوده خواهد بود. حتما" شنید که آکوردهای افزوده جدای از اینکه معکوس باشند یا نه چهار حالت بیشتر نیستند که دایره فوق این موضوع را بسادگی نمایش میدهد چرا که اگر راس بالایی مثلث را در جهت عقربه های ساعت حرکت دهیم تا رسیدن به نت E و انطباق دوباره روی خود، می تواند سه حالت دیگر را به خود بگیرد. همچنین به وضوح در شکل می توان دید که یک آکورد افزوده از سه فاصله (که در اینجا هرکدام یک ضلع مثلث هستند) یکسان معادل 4 نیم پرده تشکیل شده است. 

مثلث متساول الاضلاع معادل یک آکورد افزوده

شما باز هم می توانید مثلث های دیگری درست کنید. به شکل بعدی نگاه کنید که آکوردهای دو ماژور و لا مینور را نمایش میدهد. این دو مثلث (آکورد) خصوصیات جالبی دارند اولا" اضلاع آنها باهم برابر است، ثانیا" نسبت به خطی که از D کشیده میشود و به G# خطم میشود متقارن می باشند، حتما" می دانید که مینور نسبی گام دو ماژور، لامینور می باشد. به این طریق شما می توانید یک روش ساده برای پیدا کردن گامهای مینور و ماژور نسبی پیدا کنید، هر چند اینکار در پیانو بخاطر وضوح دیداری که چیدمان نت ها وجود دارد ساده می باشد.

مثلث های متساوی الساقین هم جالب هستند یکی از آنها آکورد sus2 را تشکیل میدهد که در شکل مشاهده میکنید و همچنین میتوانید آکوردهای کاسته را نیز باز با یک مثلث متساوی الساقین درست کنید. اگر دقت کنید این مثلث متساوی الساقین حالت آکورد sus2 برای C و حالت آکورد sus4 برای G دارد. بنابراین می توان به ارتباط نزدیک آکوردهای sus در حالت های 2 و 4 برای فاصله های پنجم با یکدیگر پی برد. این نکته هم جالب خواهد بود اگر شما راس D در این مثلث را نسبت به راس C قرینه کنید به آکورد sus2 دیگری می رسید که یک پرده عقب تر است آکورد Csus4 قرار دارد.

آکوردهای بزرگ، کوچک، sus2 و sus4

شما می توانید دامنه مدل کردن را ادامه دهید و راجع به سایر مثلث ها فکر کنید، همچنین می توانید آکوردهای چهار صدایی را با انواع چهار ضلعی ها مدل کنید. سئوالی که پیش می آید این است که آیا هستند افرادی که با شنیدن موسیقی این اشکال در ذهن آنها نقش ببندد؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/04

 

دكتر سعيدنيا كوثري، بيش از 30 سال است كه مضراب‌هاي سنتور را با افتخار در دستانش مي‌فشارد و حاصل آن در عرصه موسيقي اصيل، ايجاد شرايط آموزش براي هنردوستان شيرازي است.‌

او كه شاگرد پرويز مشكاتيان،جلال ذوالفنون و رضوي سروستاني است، علاوه بر سنتور، همه سازهاي سنتي را مي‌نوازد و در كارنامه هنري خود چند افتخار جهاني نيز اندوخته است. او در اغلب شهرهاي اروپا و آمريكا اجرا داشته است، ولي بيشتر ترجيح مي‌دهد كه در شيراز برنامه داشته باشد.

آخرين حضور وي در اسكاتلند، سال گذشته همراه با يك مقاله درباره بازسازي صدا بود كه از ميان 900 مقاله، جايزه نقدي را از آن خود كرد.

آنچه در پي مي‌آيد، ماحصل گفت‌وشنود ما با اين سنتورنواز شيرازي است.



چرا در شيراز موسيقي مقامي نداريم؟

موسيقي رديف و يا موسيقي دستگاهي ايراني را مي‌توانيم در شهرها و مناطق نوار مرزي كشور بيابيم و هيچگاه نمي‌توانيم ادعا كنيم كه فلان موسيقي مربوط به اراك و يا قم است. عمده موسيقي ما مربوط به قسمت‌هاي مرزي كشور مي‌شود كه ريشه تاريخي دارد و به زمان‌هايي مربوط مي‌شود كه موسيقي در نواحي مركزي تحريم مي‌شد و نمي‌توانست همپاي مناطق مرزي رشد كند.

مثلاً موسيقي بلوچستان و يا موسيقي ديگر نواحي ايران به عنوان موسيقي مقامي، پرده‌بندي خاصي دارد، ولي موسيقي محلي شيراز اينگونه نيست. موسيقي محلي استان فارس عمدتاً در دستگاه‌هاي خاصي اجرا مي‌شود و حتي اگر بخواهيم مقايسه كنيم، مي‌بينيم كه گوشه شوشتري در دستگاه موسيقي اصيل با شوشتري موسيقي محلي فارس اندكي تفاوت دارد. البته در اين خصوص مراكز آكادميك پژوهشي وجود ندارد و آنچه كه در راستاي موسيقي محلي فارس انجام مي‌شود، همگي بر يك مبناست و عمده تفاوت در تنظيم آهنگ‌هاست و يا اينكه شكل بدي كه گهگاه شاهد هستيم اين است كه بر روي شعرهاي شيرازي آهنگ‌هايي تنظيم مي‌كنند كه برگرفته از موسيقي رديفي و دستگاهي است.‌

اين نوع موسيقي مشخصه خاصي ندارد و در حقيقت همان موسيقي پاپ معمولي است و سنخيتي با موسيقي محلي فارسي ندارد.‌



چه نغماتي در موسيقي محلي شيراز شنيده مي‌شود؟

‌عمدتاً شور و همايون در موسيقي محلي فارس به كار گرفته مي‌شوند. البته شايد ترانه‌اي با مطلع <تازگي‌ها با دل من...> را پيدا كنيد كه البته در ماهور است، ولي از موسيقي فارس نيست و حتي ريشه صدساله هم ندارد.

ما در اين راستا دو آلبوم را جمع‌آوري كرديم و يكي از آنها با تنظيم فريدون شهبازيان شكل گرفته است. شما اگر جستجو كنيد، چيزي به غير از اين ملودي‌ها را نمي‌يابيد.‌



در واقع شما با محدوديت ملودي در موسيقي فارس مواجه هستيد؟

نه، موسيقي رديف ساخته‌ها و نواخته‌هاي استادان پيشين است كه بخشي از آن به ما رسيده است. و از سوي ديگر ما موسيقي شيراز را كه ساخته‌هاي موسيقي‌دانان شيراز بوده را هم داشتيم. بخشي از آن كه در دل مردم به جاي مانده است به ما منتقل شده است. يعني با آن نوع موسيقي مقامي كه به فرض در تركمن و بلوچ، قابل قياس نيست.



آيا موسيقي فارس فاقد بالندگي است يا اينكه پژوهش در خوري در اين زمينه وجود ندارد؟

وقتي خوب به گويش شيرازي دقيق شويم مي‌بينيم كه درباره آن، پژوهش در خوري انجام نشده است. اصولاً بايد به اين قضيه اينگونه نگريست كه موسيقي نياز جامعه است. براساس آنچه كه بشر احساس مي‌كرده، موسيقي بوجود آمده است. نياز جامعه برحسب زمان دگرگون و چهره موسيقي هم لاجرم دچار تغيير مي‌شود.‌

شاعران زبردستي داشتيم كه اشعار محلي سروده‌اند مانند بيژن سمندر و صفري، ولي نمي‌توان به اين دليل كه شعر محلي شيراز را وارد موسيقي كرده ايم،‌ آن موسيقي را به عنوان موسيقي محلي فارس تلقي كنيم.‌

در خصوص موسيقي فارس آلبوم‌هاي زيادي روانه بازار شده است. عطا جنگوك و محمدرضا درويشي درباره شعرهاي محلي فارس تحقيقي انجام داده‌اند، ولي با دسته‌بندي نمي‌توانيم به راحتي براي موسيقي شيراز نوع خاصي را معرفي كنيم.‌

ما در موسيقي غربي با متر و اندازه ماژور و مينور مواجه هستيم و در موسيقي آذري نت‌هاي شاهدي داريم كه بيانگر موسيقي آذري است، ولي در موسيقي فارسي پرده‌بندي خاصي وجود ندارد. و نت و يا گروه نتي كه نشانگر موسيقي فارس باشد، وجود ندارد.‌



آيا مي‌توان سازي را مختص سرزمين فارس دانست؟

سازهايي كه عمدتاً در فارس وجود دارد، ويژگي خاص نظير تنبور در كردستان و كمانچه در بلوچستان را ندارد. سازهاي سرنا و شيپور را مختص شيراز مي‌دانم. البته نكته‌اي كه در اينجا بايد يادآور شوم، اين است كه شاهد هستم كه ساز تار و سيستم صدادهي آن بسيار مورد توجه موسيقيدانان جهان است و با توجه به صداي تار شيراز، جهرم و لار مي‌توانم به جرات بگويم تارهاي ديگر مناطق از روي اين ساز الگو برداري شده است و در واقع تار، ريشه در سرزمين فارس دارد.‌



آيا موسيقي فارس، روند تكاملي خواهد داشت؟

بررسي سير موسيقي در جهان مؤيد آن است كه براي تاثيرگذاري بيشتر دعا و نيايش از موسيقي استفاده شده است. اين نوع موسيقي، تك سيلابي بود و براي آنكه تاثيرگذاري بيشتري انجام شود، چند صدا را با هم تركيب كردند و علم هارموني در موسيقي بوجود آمد. با گسترش اين، چند ملودي را با هم تركيب كردند كه منجر به <كنترپوآن> شد. شما اين روند را در رشته‌هاي ديگر علمي هم شاهد هستيد به طور مثال ابتدا فيزيك بود و بعد بيوفيزيك و بلوفيزيك درمانگاهي پديد آمدند. اين روند طبيعي هر علمي است.‌

در موسيقي فارس، چنين روندي طي نشده است. موسيقي ما چنين توانايي‌هايي را دارا بوده، ولي چون فرصتي پيش نيامده، اين روند تكميل نشده است. ما هنوز در شيراز در حسرت يك هنرستان موسيقي هستيم.‌

ما زماني در كانون صبا، 17 كلاس سنتور برگزار كرديم. حتي 17 كلاس سه‌تار هم داشتيم. اما متاسفانه براثر سياست‌هاي غلط فرهنگي و تهاجم فرهنگي شاهد هستيم كه سازهايي نظير تمبك و كمانچه، مراجعه‌كنندگان خيلي كمي دارند. دليل كاهش هنر جويان اين سازها، كم شدن نياز هنرجويان نيست، بلكه به خاطر اين است كه موسيقي سنتي براي جوانان ما عرضه و ارائه نمي‌شود. شما ببينيد چقدر ساز گيتار از زمين و زمان جلوي چشم جوانان است، در صورتي كه خيلي از بچه‌هاي كلاس اُرف نمي‌دانند سه‌تار چه شكلي است!

چگونه انتظار داريد كه در اين شرايط قادر به حفاظت از فرهنگ خود باشيم.



چگونه مي‌توان باعث رشد فرهنگ شد؟

متاسفانه ديدگاه مسئولان فرهنگي ما در ايجاد امكان هزينه براي برنامه‌هاي فرهنگي بسيار نامناسب است. تلقي مسئولان از موسيقي، برداشت ساده از موسيقي حاضر است در صورتي كه مي‌توان با مديريت صحيح شرايط آن را بهبود بخشيد. مي‌توان با سازماندهي آموزشگاه‌هاي هنري به شرايط ايده‌آلي رسيد.‌

‌ ما در حال حاضر، با بحران آموزشي مواجه هستيم. اگر چاره‌اي انديشيده نشود، شاهد از دست دادن ارزش‌هاي هنري خواهيم بود.

ما براي كلاس تمبك، مراجعه كننده‌اي نداريم در حاليكه ساز تمبك در حومه پاريس بوسيله قوي حلم تدريس مي‌شود و راه به اركسترهاي علمي فرانسه مي‌برد. ما نيازمند برنامه فرهنگي كلاني براي ايجاد و شرايط مناسب موسيقايي هستيم.‌



آيا براي اجراي موسيقي محلي شيراز كارهاي اركسترال ساخته شده است؟

‌بله خيلي كار شده است. حتي در اثري از احمد پژمان به نام <سرزمين من> موسيقي همه مناطق ايران گرد آمده است.

البته تلاش‌هايي شده است كه موسيقي محلي شيراز را به صورت چند صدايي و اركسترال در شيراز اجرا كنند. چند وقت پيش شاهد برگزاري المپياد فيزيك در اصفهان بوديم كه برنامه گشايش آن از شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش شد.از من دعوت شده بود كه برنامه تك‌نوازي سنتور را اجرا كنم اما مساله ناراحت كننده‌اي براي من پيش آمد. دقيقاً زماني كه طبق اعلام مجري برنامه نوبت سنتورنوازي بود، تلويزيون برنامه‌اش را قطع كرد. پرسش من اين است كه شما چه انتظاري از موسيقي‌ ما داريد؟ زماني كه به مناسبت يك برنامه جهاني در قالب المپياد فيزيك جلوه‌هاي فرهنگي ارائه نمي‌شود، چرا نبايد ساز و ساز نواز اصيل ايراني معرفي شود؟



چگونه مي‌توان با چنين روندي انتظار داشت كه يك اركستر بزرگ تشكيل شود؟!

اركستر نيازمند حمايت‌هاي كلان و همه‌جانبه است. اجراي يك كنسرت با مشكلات فراواني روبرو است.

مسئولان درجه اول استان فارس فقط درباره راه‌آهن و سازهاي شهري حرف مي‌زنند و متاسفانه درباره ساختار فرهنگي و بار هنري شهر شيراز حرفي به ميان نمي‌آيد.‌

تفكري كه در شيراز حاكم است، تفكر مهندسي است و تفكر فرهنگي نداريم.

شيرازي كه به عنوان پايتخت فرهنگي معرفي شده بود، اكنون نيازمند توجه فرهنگي است. براي اين استان چه قدم‌هايي در مقايسه با استان‌هاي همسايه برداشته شده است؟ البته توليدات صدا و سيماي مركز شيراز در اين رابطه خود بوده، ولي عمده انتقاد من نسبت به تفكر غالبي است كه فرهنگي نيست.‌



نظر شما درباره جشنواره آموزشگاه‌هاي آزاد استان‌ها و همايش‌هايي كه در تهران پذيراي موسيقي استان‌هاست، چيست؟

در خصوص اين همايش‌ها و برنامه‌ها بايد بگويم كه همايش به گونه‌اي نيست كه هنرجويان بتوانند خودشان را آماده كنند. يا خبر دعوت را دير به ما اطلاع مي‌دهند و يا اينكه برخوردها به گونه‌اي است كه انسان متاسف مي‌شود، تا بار ديگر در اين همايش‌ها شركت كند. اصولاً اين رخدادها بايد حال عمومي اهل هنر را خوب كند نه اينكه با بي‌مهري‌ها و بي‌نظمي‌هاي آن باعث ناراحتي شود.

من به نوبه خود وقتي اين جشنواره‌ها را با جشنواره‌هاي خارجي كه از بنده دعوت مي‌شود مقايسه مي‌كنم خيلي حسرت مي‌خورم و اي كاش روند جشنواره‌هاي ما يك گروه داوري داشت.‌



آخرين حضور بين‌المللي شما در كجا بود و نتيجه آن چه شد؟‌

‌من مقاله‌اي را براي جشنواره ادينبورو اسكاتلند فرستادم كه موفق به اخذ جايزه نقدي شد.

ماجرا هم اين است كه در بحث ضبط، صدا، همانند ديگر كشف‌ها و اختراعات علمي، غرب خود را پيشرو مي‌داند و آن را به گراهام‌بل منسوب مي‌كند، در صورتي كه تلاش‌هاي ابتدايي براي بازسازي و تشديد صدا ابتدا در مساجد ايران متجلي است. آنچه در مسجد امام خميني(ره) اصفهان شاهد هستيم در اين راستاست. در سفرنامه <شارول> و <تاوارنيه> صراحتاً از اتاق موزيك نامبرده شده است. اتاقي كه موزيسين‌ها در آن مي‌نواختند و هفت شبانه روز صداي موسيقي شنيده مي‌شد. البته اين جريان افسانه‌اي بيش نيست، ولي اينها تلاش‌هايي بوده كه صدا بازيافت شود.

به طور مثال ابوعلي‌سينا اصوات را از طريق مصنوعي ايجاد مي‌كرد. مثلاً صداي <خا> را با كشيدن دو جسم سخت بر هم ايجاد مي‌كرد و يا صداي <آ> را با دميدن بر روي لبه لوله توليد مي‌كرد. شايد اينها به نوعي تلاش‌هايي براي بازسازي صدا بوده كه در تاريخچه ضبط صدا مفيد است. دانشگاه ادينبورو در اسكاتلند از اين مقاله بسيار استقبال كرد.‌



و جريان مدال برنز شما در ايرلند چه بود؟

در سال 2003 در ولز انگلستان جشنواره‌اي برپا شد كه هر نوازنده‌اي مي‌توانست 7 دقيقه ساز بنوازد. در اين جشنواره 28 كشور شركت داشتند كه گروه اول از روسيه با 8 نفر، گروه دوم از تركيه با 5 نفر و من از ايران به تنهايي سوم شدم.بهر حال، دريغ از يك كلام تشويق از طرف مسئولان فرهنگي. و من اميدوارم كه در آينده برخوردهاي مناسب‌تري از سوي مسئولان فرهنگي انجام شود.

حداقل كاري كه مي‌توان انجام داد اين است كه در جشنواره‌هايي كه در كشور برگزار مي‌شود، رده‌بندي سني و نوع كار لحاظ شود. گاهي اوقات دو نفر كه با هم رقابت مي‌كنند، هيچ تناسبي با هم ندارند. اين نشان مي‌دهد كه براي اجراي جشنواره يا كارشناسي نشده و يا اينكه جشنواره فاقد شوراي داوري است.

codex21x

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |