انتقاد امام جمعه قم، از ترویج موسیقی در رادیو

 

خطیب موقت نماز جمعه قم در خطبه‌های امروز این شهر، از كیفیت سريال‌های تلویزیونی انتقاد كرد و پخش مداوم موسيقی از رادیو را مغاير با منويات نظام دانست.

به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام رضا استادی امام جمعه موقت قم با انتقاد از پخش موسیقی در رادیو پیام گفت: «متأسفانه ما شاهد هستیم كه روزانه ساعت‌های بسیار زیادی از این رادیو موسیقی پخش می‌شود، پخش مداوم موسيقی از رادیو مغایر با منویات نظام است.»

استادی همچنین با اشاره به سریال‌های پخش شده از سیمای جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: «نباید مسئولان صدا و سیما به تعداد سریال‌های خود افتخار كنند، بلكه باید به موضوع كیفیت سریال‌ها نیز توجه داشته باشند.»

امام جمعه موقت قم با اشاره به روابط میان زن و مرد در سریال‌ها گفت: «نباید اين ارتباط‌ها به گونه‌ای باشد كه از حالت شرعی خارج شود، بلكه باید در ساخت سریال‌ها كیفیت را مدنظر قرار داد.»

رادیو پیام که بصورت ۲۴ ساعته از موج اف‌ام برای اکثر شهرهای ایران پخش می‌شود، رادیویی ترافیکی محسوب می‌شود که در بین پوشش خبری- ترافیکی، به پخش انواع موسیقی نیز می‌پردازد.

از دیگر رادیوهای جمهوری اسلامی ایران که اقدام به پخش موسیقی می‌کنند می‌توان به رادیو جوان و رادیو فرهنگ اشاره کرد.

محمود احمدی‌نژاد پس از روی کار آمدن با مذموم شمردن موسیقی غربی، دستور به پخش ترانه‌ها و تصانیف اصیل ایرانی و رواج موسیقی سنتی را در صدا و سیما داد.

رپ فارسی؛ هارمونی اعتراض

رپ فارسی؛ هارمونی اعتراض





اینجا تهران است. فصل سرد زمستانی طولانی، اول، عصیان سال کبیسه‌ی اعتراض... . کج​خلقی دیگر فایده​ای ندارد... چه خوشمان بیاید و چه فریاد وا اسفای ما گوش فلک را هم کر کند، تغییری بزرگ در راه است. اعتراض نسل امروز که بدون اتکا و اعتنا به اسطوره​های تاریخش در حال جان گرفتن است و بی توجهی به آن، نادیده گرفتن بازوهای قدرت​مندی است که گوشش به حرف هیچ دایه​ای بدهکار نیست.

ادبیات کوچه و تولد اعتراض :

موسیقی ایرانی، سال​های طولانی است که در دو قطب اصلی موسیقی سنتی و پاپ به بن​بست رسیده و بزرگان و نامداران هر دو عرصه نیز تا کنون نتوانسته اند به غیر از نزدیک شدن به گویش‌هایی نه چندان تازه در فرم و بیان، تغییری بنیادی در ساختار موسیقی ایرانی به وجود آورند. تغییری که با فرهنگ کلان​شهر​نشینی و تلخی و شیرینی​هایش همگام و هم صدا بوده و خود را با سرعت سرسام​آور مدرنیته سازگار کند.
در این حین، فرهنگ کوچه از ادبیات کلاسیک موسیقی سنتی پیشی گرفت و زبانی آنچنان نامانوس متولد شده که برای ترجمانش حتی نمی​شود به فرهنگنامه​ی معین و دهخدا تمسک جست، و ضرب​آهنگ این زبان به اندازه​ای بدیع و شگرف است که در قاموسنامه‌ی ملودی نوحه خوانی و یا ریتم شش​هشتم موسیقی پاپ هم نمی​گنجد.
غرض نقد زبان نیست و توجه به این نکته نیز ضروری است که خیلی از سبک​ها و مکتب​های وارداتی غربی هرگز با فرهنگ ایرانی آنچنان عجین نشد که بتواند به عنوان مکتبی مستقل به حیات خود ادامه داده و جایی برای نوآوری و خلاقیت ایجاد کند. چرا که سبک​ها و گروه​هایی مثل راک، متالیکا و سایر مکاتب موسیقیایی و غیر موسیقیایی، بیشتر به عنوان یک کالای مصرفی و یا مد، بخش اندکی از جامعه را با خود همسو کرده و هرگز هویت مستقل خود را پیدا نکردند.
اما چه عواملی باعث شده تا رپ فارسی جان بگیرد و با استقبالی گسترده از طرف نسل جدید روبرو شود؟
شاید برای بررسی دقیق گرایش به رپ در ایران باید عناوین چند اتفاق بزرگ در چند دهه​ی اخیر را در کنار هم قرار داد تا به نتیجه​ای منطقی رسید. نگاهی نزدیک به نسلی که فرزند جنگ است و بیکاری، بی​پولی، بی​هویتی و باران مواد مخدر همیشه گریبانگیرش بوده، و از تجربه​ی ساده‌ترین لذایذ دنیوی نیز محروم است. نسلی که سکس برایش تابو شده و در تمام کوچه پس​کوچه​های فرهنگ و عرفش علامت ورود ممنوع علم شده. دائم در حال اسکن​شدن است و همیشه به چشم یک متهم به او نگریسته شده. میراث​دار بحران​های فجیع اقتصادی و اجتماعی است. در آرزوی چیزهای ساده ایست که بجز سرزمین خودش در هیچ کجای جهان جرم نیست. ماهواره و اینترنت دارد و جهان را رصد می​کند اما در حریم خانه نیز نامحرم است. پارتی می​خواهد. رقص می​خواهد و گرفتار تناقض پیچیده​ی سیاستی است که از یک سو گسترش فحشا را در پستو ها دامن می​زند و ترویج می​کند و از سوی دیگر پوشیدن چکمه را در ردیف گناهان کبیره قرار می​دهد. نسلی که اجازه نقد هم به او داده نشد و تمام عمر را باید در حال تکریم و ستایش ارزش​هایی باشد که از پدران به او دیکته شده.

نسلی که پدر برایش قهرمان نیست:

موسیقی رپ در دهه ی ۱۹۸۰ میلادی و از میان موسیقی سیاه​پوستان فقیر متولد شد. رپ موسیقی اعتراض​‌آمیز خیابانی است. سبکی است که از پیش‌پاافتاده​ترین، سهل​ترین، خیابانی​ترین و گاه رکیک​ترین کلمات استفاده می‌کند و با سادگی و بی​پیرایگی خود می‌کوشد معنایی دیگر از زندگی اجتماعی را به ما یادآوری کند که بعدی از هستی مردم داخل کوچه و خیابان است.
رپ فارسی، گریزی است از فضا و هنجارهای سفارشی​شده جامعه‌ای تک​صدا و پر از قوانین سخت و بزرگ به بن​بست رسیده. صدای اعتراض نسلی که پدر برایش قهرمان نیست. هیچ رابطه​ای با بنیادهای فکری سیاست​مداران راست و چپ ندارد و مشکل اصلی او، هنجارها و اخلاقیات پوسیده ایست که نه تنها آزادی را به او هبه نکرد بلکه به جای رهایی، افساری تازه بر گرده اش کشید.
رپ فارسی بی پرواست آنقدر که برای تولد از کسی اجازه نگرفت. راهش را از میان پستو‌های تاریک زیر زمینی، کورمال کورمال گشود و بدون هیچ فرهنگ​سازی و هزینه​های چند میلیارد ریالی که برای گسترش فرهنگ اسلامی توسط دولت و بنگاه​های مذهبی خرج می​شود، یک تنه از فرهنگ هزاره​ی مرثیه​خوانی گذشت و عقده‌ی ناگشوده‌ی نابرابری​ها و اختلاف طبقاتی و ریاکاری و بحران​های سیاسی و فرهنگی و مذهبی را یکجا گشود.
رپ فارسی دهن​کجی بزرگی است که بدون اینکه خود را مستقیما رو در روی مذهب قرار دهد، ادبیاتی غیر مذهبی دارد. خدا را به نقد می​کشد. عشق سنتی را به چالش واداشته و سکس را می​ستاید. روابط گستره​ی مبتنی بر پول و فساد را به تمسخر می​گیرد. از گریز می​گوید، از ترس از مخدر. به خود متکی است و آینده روشن را در راستای اعتراض جمعی بچه​های خیابان جستجو می​کند. بیانیه صادر نمی​کند. عکس​العملش مستقیم و بدون ملاحظه است. اهل مصلحت نیست. گاه سیاست​های رئیس جمهوری را هدف می​گیرد، گاه پخش یک فیلم خصوصی از یک هنرپیشه، و گاه طرح مبارزه با بدحجابی را به صلابه می​کشد.
رپ نه ملایمت و محافظه​کاری موسیقی کلاسیک را دارد و نه زرق و برق و بشکن و بالا بنداز موسیقی پاپ را. شاید این​گونه به نظر برسد که رپ فارسی عاری از شعر و موسیقی خیال​انگیز است و به جهت جوان​گرا و بی​معلم و استاد بودن و عدم کشف سلسله مراتب​های انسان​شناختی و عرفانی و معرفتی و هنری، ارزش تامل و توجه ندارد. اما چیزی که بدیهی است، رپ فریاد فراگیر رنج و ستم و افسردگی و اعتراض نسلی است که به فتوای هنر هم اعتنایی نمی​کند.


نوشته شده توسط  محمدرضا لطفی

برگرفته از radiozamaaneh

 

 

نظرهای خوانندگان

salam mamnoonam jenabe aghaye lotfi az in matlabi ke erae kardid man fekr mikonam yeki az dalayeli ke in moosighi beine javanha ravaj peida kard oon shekastegie kalamat va be sade harf zadan ba mardom ya be ebarati mohaverei boodan hast va be nazare man agar in moosighi ba khod ebtezale farhangi va ... be vojood nayare khili khoobe va be nazare man chon asase zendegi iraniha az ghadim be ye hojbo hayaee boode nabayad tooye sherhaye rap az alfaze rakik estefade konand . mamnoonam az in maghalei ke shoma dar ekhtiare ma dadid

-- t-peyman ، Jan 5, 2008 در ساعت 06:25 PM

در کشوری که بلای خانمانسوز « زهد» خانواده ی موسیقی را 30 سال مداوم در ایران داغدار و خانه نشین کرده و معلوم نیست بر سر اساتید و پیشکوتان چه آمده، قطعا باید برای هر نوع فعالیت موسیقیائی نظر مثبت نشان داد. ولی اگر میلیونها کودک در خانه ومدرسه با موزیک آزادانه، انس نگیرند و خودشان به سمت موسیقی مورد علاقه خویش نروند و مثل ایران در بخشی از خانواده ها که امکانش را دارند ، کودکان به فراگیری سازی که والدین آنها دوست دارند می پردازند و یا به آنچه در جامعه مجاز ست سرگرم شوند. در هر صورت چیزی از موسیقی فعلی «سنتی» فرا تر نخواهد رفت . دنیای موسیقی فقط آنچه «سنتی» و « پاپ» و «رپ » در ایران رسمیت دارد نیست . موسیقی یکی کهن بار ترین وابتدائی ترین هنرهای بشر ست هزاران سال ترقی داشته که در فرهنگ ملل جهان با کم وکیف متفاوت تجلی میکند . باید در ایران هم برسمیت شناخته شود و از تمام هنرمندان ایرانی دلجوئی شود و هنرمندان صاحب نام باید در این زمینه رژیم « مقدس ماب » را زیر فشار قرار دهند. باید اجازه داد تا ایران 70 میلیونی با سلیقه ها و فرهنگهای به موسیقی های مورد علاقه خود گوش کنند و مسلما همانطور که در ایران همه جور موسیقی داشتیم باید هر کس ذوق هنری خود را به جامعه ابراز کند نه فقط سنتی و پاپ و رپ
موسیقی از این ها بیشتر ست .

-- مانی ، Jan 5, 2008 در ساعت 06:25 PM

محمد رضا لطفی
سلام.
ممنونم که محرم دانستی و مطلبی را به من معرفی کردی که مایه آموختن من در باب "موسیقی" از نوع رپ، کلاسیک و پاپ شد.
صادقانه به گویم دانش من در این زمینه بسیار ناچیز و اندک است، بنابراین بزرگوار بر من ببخش که نمی توانم نظر یا عقیده کارشناسی و تحلیلی در این زمینه ارائه دهم.
اما همانطور که گفتی "رپ" اعتراض جوانان ماست که در کوچه پس کوچه ها "خفقان" به فریاد درآمده است. آوار فشار و سکوت آنقدر سنگین است که ورود اخلاق، مذهب و ... به این محدوده "خاکستری" ممنوع است.
می دانم، روی آوردن به "رپ" از هر نوعش پاسخی موقتی به نیاز "نسل سوخته امروز"است، اما صادقانه بگویم هراسم از این است که این راه "به بن بست" خواسته های به حقمان منتهی شود.یا بهتر بگویم مکانیزم صحیح برای بیان "تحمل مخالف" با ابزار ناسزا با واژه های "رکیک" نیست.
دوست مشترکم در کنار همراهت "نسیم"سلامت و موفق باشی.


-- نسرین علیپور ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

من رپ ايراني رو دوست دارم چون جوان‌هايي كه اين نوع موسيقي را مي‌خوانند از ته دل مي‌خوانند. به نظرم اين مطلب بي پروا به دغدغه‌هاي پنهان نسل جوان مي‌پردازد، نسلي كه 7- 8 سال از زندگيشون رو گم كرده شايد هم هيچوقت به دليل محدوديت‌ها و مشكلات، چيزي از زندگي واقعي نفهميده‌اند، اين مطلب توانسته خلاصه وار ،درد جوانان امروزي را بيان كند و به نظرم بيشتر به معضلات پرداخته تا موسيقي رپ ايراني، رپ در واقع مستمسكي شده براي پرداختن به مقوله اصلي يعني معضلات گريبانگير نسل جوان.حتي جواناني هم كه موسيقي رپ مي‌خوانند اين وع موسيقي را مستمسكي براي پرداختن به معضلات اجتماع قرار داده‌اند. چرا كه همانطور كه در مطلب هم آمده موسيقي رپ ابزار جديدي است براي پرداختن به معضلات در يك جامعه تك صدايي.

-- كيارش ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

با رپ فارسی، موسیقی ایرانی از بن بست در آمده و به چاه افتاده است.
با این پایه و سواد ضعیف، این ابتذال و این همه اعتماد به نفس! دیگر امید در آمدن از این چاه هم نیست.

-- مهدیه ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

شايد شما اصلا اهل موسيقي رپ نباشيد. شايد آن را اصلا موسيقي ندانيد. ولي چه بخواهيد، چه نخواهيد موسيقي رپ بين نوجوانان ايراني، طرفداردارد. و فوج نو جوان های ایرانی طرفدار رپ که هر روز به تعدادشان اضافه می شود به زودی تا ثیرات عمیقی بر جامعه و فر زندانشان بر جای خواهند گذاشت . نسلی که با ادبیات موسیقی رپ اسطوره بت های ازلی این دیار را خواهد شکست و حکومت دینداران حتی با سر کوب این نسل نیز نمی تواند از تاثیر آنها بر نسل بعدی و جامعه جلوگیری کند .
با تشکر از مطلب خوب رادیو زمانه

-- بهزاد ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

بسیار خوب و کامل بود ...
اما باید بگم:
رپ فارسی آخرین تلاشهای نسل نا امیدیه که برای بودن خودش هم باید مجوز داشته باشه...
نسلی که بعد از نسل سوخته به دنیای عجیب و وارونه خودش پا گذاشته...
نسل بی تفاوتی ها که تنها صداش صدای رپه....بماند

-- حمیدرضا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

بسیار خوب و کامل بود ...
اما باید بگم:
رپ فارسی آخرین تلاشهای نسل نا امیدیه که برای بودن خودش هم باید مجوز داشته باشه...
نسلی که بعد از نسل سوخته به دنیای عجیب و وارونه خودش پا گذاشته...
نسل بی تفاوتی ها که تنها صداش صدای رپه....بماند

-- حمیدرضا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

رپ ایران مراحلی که باید رپ طی کنه رو طی نکرده.شاید بشه گفت که الگوی حال حاضر رپ کن ها رپ امریکایی باشه ولی رپی که الان توی اروپا رایج شده به مراتب با هدف رپ که همون اعتراض هست سازگارتره.نمونه رپ فرانسه میتونه الگوی بهتری برای رپ کن ها باشه تا رپ آمریکا که از اهداف رپ دور افتاده.

-- آریا ، Jan 6, 2008 در ساعت 06:25 PM

من هم معتقدم موسيقي رپ جاي خودش رو بين نوجوانان ايراني باز كرده.و شايد اين نوع موسيقي با شرايط يك نوجوانان كاملا سازگاري دارد ،و هماني است كه او مي خواهد.پس قاعدتا به سمتش كشيده مي شود.

-- سما ، Jan 8, 2008 در ساعت 06:25 PM

موسیقی رپ در ابتدا گفتگوهای روز مره به صورت ریتمیک و بدون استفاده از ساز بود و با دست زدن،همخوانی و سوت زدن و ... بود ولی بعد از مدتی که راک و وابسته های این نوع موزیک طرفداران خود را از دست داد ساز وارد رپ شد. اینجا به مطلبی زدی که واقعاَفقط میتونم بگم زدی تو گل...
1.همانطوریکه میدانیم صفت بارز مردمان شرق و بخوصوص مردم ما این است که ارادهء خارجی طبیعت یا قضا و قدر را به مراتب بالاتر و قوی تر از انسان میداندو راه امید را میبنددو به رضا و توکل دل میبنندد. ولی نسل جدید ما نه در راه به قول بعضی ها شیطانند و نه در راه توسل. در راه حقیقتند و این بی انصفاسیت که رپ ایرانی که خود یک سبک جَزِ منحصر و بی پرده در این اجتماع است و مهمتر اینکه شعر جدیدی نیز متولد کرده که ماندگار خواهد بود.(توجه کنید به موسیقی سنتی و حتی پاپ و بعد اشعار مولانا و شهیار و ...).
2. در رپ ایالات متحده در قارهء آمریکا اولین است،مثلاَ برزیل همش hip hope ، در اروپا هم چند تا کشورند، ولی در آسیاوبه خصوص در خاور میانه بیابید رپرهائی مانند بچه های ما که با کمترین امکانات و اون هم به صورت زیرزمینی اقدام به آفرینش و انتشار آهنگ و کلیپ میکند، این بچه ها حتی مذهب را هم در قالب موزیک خود به زیبائی بیان میکنند.
حالا یک سئوال هم دارم آیا این موزیک چلش دیگر ایجاد نمیکند؟ براوو محدرضا. همون آرزوی توفیق رو هم بزاش در ادامه اش.

-- آشنا ، Jan 9, 2008 در ساعت 06:25 PM

آنتوان چخوف میگوید:ازمیان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به کار خود ایمان دارند....
محمد عزیز مطلبت در باب موسیقی رپ و اعتراض آنان بسیار جالب بود بر نکته ای اشاره کردی که شاید کسی به آن توجه نکرده باشد.
محمد عزیز امروزه شما به راحتی می توانید شاهد اجرای این نوع از موسیقی به زبان فارسی آنهم از شبکه های رسمی رادیو و تلویزیون ایران باشید. این موضوع نشان دهنده آن است که مسئولین فرهنگی کشور خواسته یا ناخواسته در حال ترویج رپ هستند .محمد جان دي" خواننده ی ساه پوست ترانه اي تحت عنوان "چگونه ملت سياه را بپا خيزانيم؟" خواند و در آن، خطاب به سرايندگان یک ترانه تجارتي چنين گفت: جشن تو ميتواند بزودي زود خاتمه يابد،

وقتي كه آنها، يكروز بعد از ظهر، بقول خودشان

"سياه برزنگي ها" را بخط كنند

پس در حاليكه تو شب را به صبح ميرساني،

اين مملكت بيشتر و بيشتر دست راستي ميشود

بنابراين يا از الان خودت را آماده كن

يا راه فرار در پيش بگير،

چرا كه در دولت پليسي، هيچ جشني در كار نخواهد بود

و یا اینکه:قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي كه از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را اینجا می آورماين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حكايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است.

دستم را بروي اسلحه ام ميفشارم،

چرا كه قصد جانم را كرده اند

مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده

ميكوشم به سيم آخر نزنم

اينجا درست مثل يك جنگل است

و بعضي وقتها تعجب ميكنم

كه چگونه ميتوان جان سالم بدر برد
به هر حال ما نیز مانند تو با خود بر روی تپه ها چتری آورده ایم.

 

 

برگرفته از radiozamaaneh


مینی مالیسم چیست؟

مینی مالیسم در موسیقی توجه بسیاری از آهنگسازان دنیا را در سال های اخیر به خود معطوف ساخته است. واژه مینی مال که از نظر ادبی از هنرهای تجسمی وام گرفته شده است شیوه یی از آهنگسازی را در برمی گیرد که در آن تمامی ابزارهای آهنگساز برای خلق اثر هنری اش مانند ملودی، هارمونی و ریتم عمداً ساده شده باشد. کم کردن تمامی مواد سازنده آهنگ به بیشترین حد ممکن و تکرار یکنواخت مدل های ریتمیک و ملودیک در این نوع از موسیقی تنها نشانه هایی فرمال به شمار نمی آیند بلکه جزء اصلی و ابزار مشخص کننده این سبک هستند.
گرچه موسیقی مینی مال دهه های۶۰ و ۷۰ بسیار به هنر مینی مالیستی، که خود از برخی جهات به طور جدی مدرن شمرده می شد، نزدیک بود ولی متعاقباً بیشتر به عنوان پادزهری برای مدرنیسمی به حساب می آمد که مشخصه بارزش سریالیسم بولز، ابداعات اشتوکهاوزن و عدم قطعیت و ابهام جان کیج بود. چنین مینی مالیسمی بیشتر از آنکه وامدار موسیقی مدرن قرن بیستم یا موسیقی هنری غربی باشد مدیون جریانات رایج در موسیقی جز و به خصوص راک بود. این نوع از موسیقی در مقابل موسیقی آتنال مدرن، موسیقی به شدت تنال یا مدال است و در مقابل پیچیدگی موسیقی مدرن ساختاری ساده دارد و از نظر ریتم بسیار عادی و روان است در حالی که بافت ریتمیک موسیقی مدرن بسیار پراکنده است.
هنر مینی مالیستی دهه های ۶۰ و ۷۰ دو ویژگی اساسی مشترک با موسیقی مینی مالیستی دارد؛ کاهش مواد هنری تا حد ممکن و انضباط و ترتیب در طراحی فرمال اثر.مینی مالیسم می کوشد به گفته منتقد هنری کنت بیکر، «واژه هایی را شرح دهد که به واسطه آن هنر در جهان جایی برای خود بیابد.» در دورانی که اکسپرسیونیسم آبستره (و بیشتر هنرهای مدرن) پیچیدگی را به عنوان عنصری ضروری برای گذر به سوی حقیقت به کار می گرفت، مینی مالیسم با حذف استعاره، زبانی نو را برای فرار از پیچیدگی های دنیای معاصر برمی گزیند. اکسپرسیونیسم آبستره داغ است و مینی مالیسم سرد.
لامونت یانگ، تری رایلی، استیو رایش و فیلیپ گلس که پیشروان معروف این سبک در امریکا به شمار می آیند همگی به فاصله ۱۸ ماه از یکدیگر و بین سال های ۱۹۳۷- ۱۹۳۵ به دنیا آمده اند. کاهش مواد در سبکی به شدت شخصی شاخصه بارز در آثار یانگ است که بیشتر توجهش به صداهای کشیده بود تا ضرباهنگ تکراری و همین به نوعی وی را از آن سه جدا ساخته است. با این وجود سبک وی نه تنها بر رایلی، رایش و گلس تاثیر گذاشت بلکه گروه هایی چون ولوت آندرگراوند و کمی دیرتر اسپیریچوالایزد نیز زیر نفوذ آثار وی بوده اند. رایلی بیشتر از یانگ بر موسیقی جز تاثیرگذار بود و اگرچه رایش را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار داده بود ولی علاقه وافر رایش به مدالیته و ریتم، او و هم قطارش گلس را از دیگر آهنگسازان این سبک جدا می ساخت. برای نسل آهنگسازان بعد از یانگ، موسیقی مینی مال دهه های ۶۰ و ۷۰ را می توان حتی از دیدی سیاسی و نه تنها زیباشناسانه نگریست. به طور مثال دیوید لنگ موسیقی مینی مال را به مانند سلاحی می پنداشت که به وسیله آن برتری سریالیسم بعد از جنگ را به چالش می کشید.
معروف ترین و محبوب ترین آهنگساز این سبک حداقل از دیدی بازاری کسی نیست جز فیلیپ گلس که بیشتر به عنوان آهنگساز موسیقی فیلم هایی چون «ساعت ها» یا «دراکولا» شناخته شده است تا آثاری چون «اینشتین لب ساحل»، «موسیقی در دوازده قسمت» یا «گذرگاه ها» که اثر اخیر با همکاری راوی شانکار به بازار آمد. در دهه ۹۰ موسیقی مینی مال در اروپا نیز به شیوه یی جدی مورد تجربه قرار گرفت و از میان آهنگسازانی که آهنگسازی در این سبک را تجربه کردند می توان به «هنری گورتسکی»، «آروو پرت» و «جان تاونر» اشاره کرد.
● مساله تکرار
تکرار در موسیقی مینی مالیستی را شاید بتوان یکی از شاخصه های مهم این سبک از موسیقی دانست. غالباً این تکرار خود را در بافت ریتمیک اثر نشان می دهد و از طریق آن شنونده را به عالمی خلسه آور می برد. گوش دادن به موسیقی مینی مالیستی را همانگونه که استیو رایش به آن اشاره کرده شاید بتوان مانند آن دانست که «ساعتی شنی را برگردانده و به ریزش مداوم شن ها خیره شویم.» مساله تکرار مداوم یک موتیف و به عبارتی بهتر خلق پیچیدگی های مکرر از طریق تکرار یکنواخت موتیفی ساده یا فیگوری ریتمیک در موسیقی مینی مالیستی از دید منتقدان آن همواره نوعی نقطه ضعف به حساب می آمده در حالی که تکرار بی پایان، بخشی از تفکر آهنگساز مینی مالیست برای دستیابی به هدف نهایی خویش است و آن چیزی نیست جز ایجاد فضاهای خلسه آور یا امثال آن از طریق بیان چندباره یک موضوع کوچک و شاید حتی پیش پا افتاده.
در آثار رایش و گلس حضور این تکرار به خصوص از دید ریتمیک قابل توجه ترین نکته ممکن است. به طور مثال می توان «۶ پیانو» اثر رایش را مورد بررسی و کاوش قرار داد که در آن ۶ نوازنده پیانو نزدیک به ۲۰ دقیقه مشغول نواختن تنها یک فیگور ریتمیک هستند یا قطعه «در دو» اثر رایلی که ساختار مشابهی از نظر بازی ریتمیک دارد و به اندازه « ۶پیانو» تاثیرگذار است که فیلیپ گلس در کنسرتو ویولنش (که شاید آن را بتوان یکی از محبوب ترین و مشهورترین و حتی پرفروش ترین آثار وی برشمرد) تکرار را از ریتم ملودی منتقل می کند و اینجا شاهد تکرار بی وقفه یک یا دو ملودی هستیم که در نهایت سادگی از تاثیرگذاری شدیدی برخوردارند. به ویژه موومان دوم این کنسرتو ساختاری کانونیک دارد که به نوعی روند جلورونده، مضطرب و تیره اش آن را به یکی از درخشان ترین آثار نوشته شده در این سبک بدل می سازد و همین موومان دستمایه گلس برای ساخت موسیقی فیلم «ساعت ها» می شود که آن را به یکی از قوی ترین آثار وی در زمینه موسیقی فیلم تبدیل می کند.در مجموع آهنگساز مینی مالیست از تکرار به عنوان ابزاری ضروری در جهت ارتباط برقرار کردن با مخاطبش استفاده می کند. حال آنکه این تکرار بافتی ریتمیک داشته باشد یا ملودیک بحثی است جداگانه. ولی می توان در آثاری که حداقل از نظر بازاری موفق تر بوده اند تکرار را بیشتر در ملودی و بازی های کنترپوآنتیک ملودی ها دید تا در ریتم که دستمایه کاری آهنگسازان قدیمی تر بوده است.
امیر ملوک پور
روزنامه اعتماد

شناخت (بتهوون)

▪ اصطلاح «اقلیم ذهنی» وایتهد‌، آن فرضیات بنیاد‌ی است که د‌ر هر د‌وره خاص شایع است و د‌ر واقع زمینه کلی جهان‌بینی های گوناگون آن د‌وره خاص را تشکیل می‌د‌هد‌.
فرضیات د‌ر این رساله توجیه این نظر است که هنر فعالیتی است که کلاً مبیّن ویژگی‌های خاص نهاد‌ انسانی است. هنر مکاشفه واقعیت نیست، و صفاتی که هنرمند‌ معمولاً به طبیعت نسبت می‌د‌هد‌ ذاتاً د‌ر طبیعت وجود‌ ند‌ارند‌. ص ۱۹
▪ غنای ماد‌ه مورد‌ مصرف هنرمند‌ و میزان گسترد‌گی و عمقی که هنرمند‌ د‌ر شکل د‌اد‌ن به این ماد‌ه د‌اد‌ه است، د‌ر واقع عواملی هستند‌ که ارزش یک اثر هنری را معین می‌کنند‌. ص ۲۴
موسیقی ذاتاً «توضیح ناپذیر» است و اینکه موسیقی یکی از اشکال «حرکت مثالی» است و صرفاً به د‌رک قوه ذهنی خاص و منفرد‌ی به نام «ملکه» موسیقی د‌ر می‌آید‌.
هیچ آهنگسازی به بیان آنچه گورنی «اعیان و افکار خارجی» می‌نامد‌ د‌ست نمی‌یازد‌. ص ۳۰
▪ هنر امری سطحی نیست و اساساً برای آن بوجود‌ آمد‌ه است که آنچه را که بطریق د‌یگر نمی‌توان بیان کرد‌، بیان کند‌. انزوای حالات موسیقی بیش از حالات شاعرانه نیست. ص ۳۷
▪ از برجسته‌ترین حقایق برای شناخت بتهوون، تحول منسجم و گسترش پذیری است که تا واپسین د‌م د‌ر آثارش به چشم می‌خورد‌.
د‌ر میان هنرمند‌انی که به سال‌های کمال و پختگی می‌رسند‌ چنین سیر تحول منسجم و مد‌اومی ناد‌ر و البته بسیار مهم است. فی‌المثل باخ، که از نظر پختگی و صلابت ذهن با بتهون قابل قیاس است سرانجام د‌ر پایان زند‌گی د‌ر هزار توی سترون تکنیک محض گم شد‌. و واگنر همچنان که تب و تاب خونش کاستی می‌گرفت، سرانجام جز واماند‌گی و اشتیاقی تهی سخنی برای گفتن ند‌اشت. ص ۵۷
▪ کمتر کسی تاب و توان آن را د‌ارد‌ که رنج را به صورت یکی از خطوط سازند‌ه و اساسی زند‌گی د‌ریابد‌... ولی خصلت رنج د‌ر زند‌گی همواره یکی از عناصر بنیانی جهان‌بینی بتهوون بود‌ه است، صفا و صمیمیت عمیق و ساد‌گی طبیعت چون با سوانح زند‌گی‌اش همراه شد‌، این آگاهی را ناگزیر کرد‌. صص ۵۹ و ۵۸
▪ شخصیت مرد‌ی چون بتهوون کل ترکیبی منسجمی است و به آهستگی و آرامی تحول و تکامل می‌یابد‌. تکامل شخصیت نیاز به زند‌گی و د‌رون ژرف و غنی د‌ارد‌ و از اینجاست که تنها فقط هنرمند‌ان بزرگ و رهبران مذهبی د‌ر چشم ما انسان‌های کامل می‌نمایند‌.
▪ (بتهوون) هرگز نمی‌توانست نکته‌ای را جذب و یا د‌ر واقع د‌رک کند‌، مگر آنکه آن را بخش زند‌ه‌ای از وجود‌ خویش سازد‌.
موتسارت را به سبب ساختن اپرا برای د‌استان‌های مستهجن سرزنش می کرد‌. بتهوون به اهمیت عظیم خیر و شر ایمانی راسخ د‌اشت و از این رو هرگز نمی‌توانست نظریه «هنر برای هنر» را قبول کند‌. ص ۷۵
▪ هیچ انسانی به اند‌ازه بتهوون نسبت به حالات د‌رونیش این همه وفاد‌ار و سرسپرد‌ه نبود‌، د‌ر نتیجه کمتر از همه از خویشتن خود‌ احساس شرم می‌کرد‌. ص ۱۴۶
▪ ظاهراً «عظمت» و «زیبایی»‌یک اثر هنری از یک مقوله نیست. این که زیبایی آثار هنری د‌ر چیست مشکلی است که تاکنون لاینحل ماند‌ه است.
این عظمت (موسیقی بتهوون) البته مرهون محتوای روحی آن است و این محتوا را شنوند‌ه خود‌ مستقیماً د‌ر می‌یابد‌، اگرچه از بیان د‌قیق آن یکسره عاجز باشد‌. موسیقی بتهوون به سبب ارزش ابد‌ی و انسانی حالات و تجربیاتی که بیان می‌کند‌، همواره زند‌ه خواهد‌ ماند‌. این حالات و تجربیات از آن روی با ارزشند‌ که د‌ر مسیر اصلی تطور انسان قرار د‌ارند‌ و نسل بشر د‌ر سیر تکاملی‌اش مشتاق رسید‌ن به آنهاست. ص ۱۸۷
▪ د‌ر د‌وره ما برخی هیجانات عصبی و خستگی‌های روحی، به سبب شرایط خاص زود‌گذر، بخش اعظم هنر معاصر را به خود‌ اختصاص د‌اد‌ه‌اند‌. هنرمند‌ان حقیر د‌ر عصری که شایسته زند‌گی قهرمانان نیست، به کامیابی و شهرت می‌رسند‌. ص ۱۸۸
هیچ هنرمند‌ی بیش از بتهوون با آنچه که عمیقاً به بشریت بستگی د‌ارد‌، د‌رگیر نبود‌ه است... خوشبختی که او ترویج می‌کند‌، واقعاً خود‌ بد‌ان رسید‌ه است.
بتهوون می‌توانست موسیقی را فقط برای لذت و تفریح بسازد‌، ولی او د‌ر تصنیف آثار بزرگش جز یک هد‌ف ند‌اشت: می‌خواست از طریق هنرش حالات گوناگون آگاهی را که عمیق‌ترین تجربیات د‌رونیش ببار آورد‌ه بود‌، بروشنی بازگوید‌. ص ۱۹۰
▪ طبع عاطفی بتهوون بسیار حساس و ژرف و تیزبین بود‌ و محیط غریب زند‌گی‌اش نیز او را با اساسی‌ترین جنبه‌های حیات آشنا کرد‌ه بود‌. د‌رک او از ماهیت زند‌گی هیچ مانعی د‌ر مقابل ند‌اشت: نه همچون واگنر تاثیر ناپذیر بود‌ و نه همچون باخ گرفتار مذهب. ص ۱۹۴
ترکیب حالات د‌رونی او که د‌ر ذهن هنرمند‌ی بزرگ شکل گرفته، از قوانینی پیروی می‌کنند‌ که از آنها تقریباً هیچ نمی‌د‌انیم، ولی این را می‌د‌انیم که ضبط و ربط صرفاً عقلانی د‌ر این ترکیب نقشی بسیار اند‌ک د‌ارد‌. ص ۱۹۵
▪ تنها معد‌ود‌ی از مرد‌مان، حتی د‌ر میان هنرمند‌ان، رشد‌ واقعاً روحی د‌ارند‌. نگرش اکثر انسانها به زند‌گی، کم و بیش همواره نگرشی ثابت است. این نگرش البته ممکن است به غنا و ظرافتش بیفزاید‌ ولی رشد‌ و تکامل نمی‌یابد‌. گذرهای خاص همچون گذر بتهوون از «د‌وره د‌وم» به «د‌وره سوم» که د‌ر آن هیچ چیز ترک نمی‌شود‌، ولی همه چیز د‌گرگونی می‌یابد‌، بی‌نهایت ناد‌رند‌. ص ۱۹۶
▪ اهمیت عظیمی که د‌نیا همواره به سمفونی‌های سه و پنج و هفت و نه د‌ر قیاس با سمفونی‌های چهار و شش و هشت د‌اد‌ه است، تنها به صرف برتری موسیقی آنها نیست، علت آن را باید‌ د‌ر این حقیقت د‌انست که هر کس کم و بیش به وضوح د‌ر این آثار مسائل مهمتری را مطرح می‌بیند‌ که برای بشریت پیام‌های مهمتری د‌ارند‌، ص ۱۱۲
▪ بتهوون د‌ر میان آهنگسازان نه تنها به سبب عمق و برجستگی و تعد‌د‌ حالات د‌رونی، بلکه به علت قد‌رت د‌رک د‌ر این حالات و بیان روشن و صریح آنها، ناد‌ر و یگانه است. ص ۱۲۱
▪ «قهرمانی»، «نومید‌ی» و «شور» اصطلاحات روشن و مشخصی نیستند‌ و از محتوای واقعی موسیقی بسیار مبهم‌ترند‌. «جملات» موسیقی بتهوون به اند‌ازه لحن کلمات تفرد‌ د‌ارند‌... موسیقی بناچار باید‌ تن به محد‌ود‌یت زبان بد‌هد‌، که البته یکی از نتایج تأسف‌بار آن توصیف مشابه آثار متفاوت است... موسیقی به عناصر د‌رگیر این کشمکش نمی‌تواند‌ تمایز و تشخص ببخشد‌ تنها حالت بسیار کلی آنها را بیان می‌کند‌.. سونات به اصطلاح آپاسیوناتا (= پرشور) نمونه بارز چنین بیانی است. ص ۱۱۹
▪ ما به موقعیت‌های خارجی و به تاثیر آنها د‌ر پد‌ید‌ آورد‌ن یک اثر هنری اهمیت بی‌اند‌ازه می‌د‌هیم. موقعیت خارجی برای آثار هنری بزرگی که مورد‌ نظر ماست هرگز نقشی بیش از یک «تلنگر» را ند‌ارد‌ و صرفاً نیروها و زمینه‌هایی را که قبلاً مستقل از این موقعیت شکل گرفته‌اند‌، آزاد‌ می‌کند‌. ص ۱۱۳
▪ پیش از آنکه برمبنای نامه‌ها و گفتگوهای بتهوون براین عقید‌ه استوار شویم که او نابغه‌ای ناخود‌آگاه بود‌، به جاست این حقیقت را به یاد‌ بیاوریم که او یکسره فاقد‌ «ذهنیت زبانی» بود‌. و این فقد‌ان صرفاً بد‌ان خاطر نبود‌ که کاربرد‌ زبان را نیاموخته بود‌ و یا د‌ر نوشتن سهل‌انگار می‌نمود‌، مهمترین حالات آگاهی او، که او خود‌ آنها را «اند‌یشه‌هایش» می‌نامید‌، به گونه‌ای نبود‌ که د‌ر قالب زبان بیان شود‌. ص ۱۰۲
▪ قبول رنج به منظور خلق یک اثر یک مساله است، و قبول این حقیقت که لزوم خلاقیت د‌ر رنج برد‌ن است مساله د‌یگر. آنان که رنج برد‌ن را یکی از بزرگترین مواهب الهی د‌انسته‌اند‌، به راه‌حل راز‌آمیز مساله شر نیز د‌ست یافته‌اند‌. راه‌حلی که شاید‌ به نفع بشر باشد‌ که تنها معد‌ود‌ی بد‌ان د‌ست یابند‌. جز بد‌ین شیوه محتوای روحی فوگ بزرگ را نمی‌توان باز شناخت. ص ۱۷۶
▪ احتمالاً هرگز از زبان یک منطقی نمی‌شنوید‌ که حالتی را «افسرد‌گی شاد‌» بنامد‌ با این همه موومان‌کو ارتت لابمل (شماره ۱۳) را بسیاری چنین وصف کرد‌ه‌اند‌. ولی کلام ناقص است. ص ۱۷۲
▪ عمیق‌ترین حالات روحی بتهوون زمانی پد‌ید‌ آمد‌ که شجاعت و مبارزه جویی جای به یاس و نومید‌ی سپرد‌. ص ۱۱.
▪ بتهوون اغلب یک وحد‌ت منسجم را به ما می‌نمایاند‌ که د‌ر د‌رونش تضاد‌های پرشور د‌ارد‌. ص ۱۱۶
▪ اکراه بسیاری از موسیقید‌انان از قبول این که این نوع موسیقی که مورد‌ بحث ماست و تقریباً تمام آثار بتهوون نیز از این د‌ست است) به هیچ وجه موسیقی برنامه‌ای نیست از اینجا ناشی می‌شود‌ که احساس می‌کنند‌ هر نوع «موقعیت» پیشنهاد‌ی نه تنها نارسا بلکه نامربوط است. و همین نارسایی بود‌ه است که آنان را واد‌اشته تا منکر هرگونه معنی و محتوای غیر موسیقیایی شوند‌ که به یک اثر موسیقی نسبت می‌د‌هند‌ و به وجود‌ یک ملکه خاص و یگانه به نام تخیل موسیقی باور بورزند‌. ص ۴۱
▪ با اطمینان می‌توان گفت که هیچ کس هرگز آن چهره بتهوون را که به لقای حق رسید‌ه بود‌ ند‌ید‌ه است. این مرد‌ آنقد‌ر رنج کشید‌ه بود‌ که نزد‌یکانش د‌ر او تنها همان بتهوون عاد‌ی آن روزها را می‌د‌ید‌ند‌. بیچاره، فقیر بیمار، کر، بی‌خانمان، یکسره تنها و بی‌کس، و تنها انسانی هم که عشق و محبت‌اش را این مرد‌ نومید‌انه و رقت‌بار طلب می‌کرد‌، اینک ترکش گفته بود‌. ص ۱۸۳
گرد‌آوری وتنظیم :مهد‌ی فهیمی
روزنامه اطلاعات

امام جمعه مشهد مقدس و نظریاتش در مورد موسیقی و...

امام جمعه مشهد مقدس و نظریاتش در مورد موسیقی و...
امام جمعه مشهد مقدس به نقد عملكرد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و همچنین سازمان تربیت ‌بدنی پرداخت.
‌به گزارش سایت خبری "فردا"، علم الهدی امام جمعه مشهد مقدس ضمن انتقاد از برخی سازمان‌های دولتی گفت: آن استراتژی كه دولت در سیاست خارجی و اقتصاد داشته در عرصه فرهنگی نداشته ‌است. انتظار ما هم از دولت احمدی نژاد كه می گوید دولت من دولت انتظار است، بیشتر از این است. ‌بنده هم اكثر نقد هایی كه به دولت داشته ام در حوزه مسائل فرهنگی بوده است. ‌‌ ‌وی افزود: به عنوان مثال باید به مدیریت سازمان میراث ‌فرهنگی و گردشگری اشاره كرد كه عملكردش ضد فرهنگی بوده و هم اكنون نیز این گونه است.
علم الهدی در بیان دلایل پیرامون انتقادش افزود: ببینید اینها همه چیزها را توسعه داده اند و دنبال ‌همه چیز هستند، فقط دنبال یكسری معیار های غربی پوسیده هستند. توریستی كه آقایان ادعا می‌كنند به هیچ وجه دركشور ما قابل توسعه نیست زیرا جواب نمی دهد. آن چیزی كه در كشور ارزش دارد ‌ولی به دنبال آن نرفته اند و برای آن استراتژی ندارند و اصلا به نظر می رسد هیچ علاقه ای به آن نداشته ‌باشند، حضور زائران خارجی در مشهد است. ‌وی افزود: سال قبل حدود ۷۰۰ هزار زائر خارجی به مشهد آمده بودند كه این تعداد به مراتب بیش از آمار ‌بسیاری از كشور های اسلامی و آسیایی دیگر است. سازمان گردشگری هیچ كاری برای توسعه زیارت ‌خارجی ها نكرده است. این كارهایی هم كه شده توسط سازمان گردشگری نبوده است. سازمان ‌گردشگری علاوه بر اینكه در این زمینه ها قدمی برنداشته علاوه بر آن در توسعه مفاسد اولی بوده است. ‌در این شهر خیلی از خراب كاری ها زیر سر آژانس های گردشگری است.
‌امام جمعه مشهد افزود: تربیت بدنی هم همین‌طور است. البته آقای علی آبادی در راس این سازمان یك ‌فرد ارزشی است ولی این آدم خوب نتوانسته حتی یك سر سوزن جریان تربیت بدنی را به سمت ارزش ‌ها هدایت كند. ‌‌ ‌علم الهدی در ادامه به بیان نظرش درباره موسیقی پرداخت و گفت: نظر كلی ‌من در مورد موسیقی این است كه این هنر نمی تواند ارزش های دینی ما را زیبا كند زیرا اگر این ابزار در زیباسازی ارزش های دینی موثر بود ائمه (ع) قبل از همه از این ابزار استفاده می كردند.‌علم الهدی در ادامه به بررسی فعالیت گروههای موسیقی در شهر مشهد پرداخت و ‌گفت: در مورد اجرای كنسرت موسیقی در مشهد، این كار مثل نواختن موسیقی در كنار حرم امام رضا ‌‌(ع ) است. با آن مطالبی كه گفتم و حدیث پیامبر اكرم (ص" )بین الجبلین روضه من ریاض الجنه" شهر ‌مشهد همه اش جزو حرم امام رضا (ع) است و همان‌طوری كه هیچ موسیقیدانی به خود اجازه نمی ‌دهد در حرم امام رضا (ع) به نوازندگی بپردازد، لذا در مشهد نیز نباید كنسرت موسیقی اجرا شود. ‌
نقد : روزنامه آفتاب یزد

بداهه نوازی، معضلی در موسيقی ايران!!!



در مطلب قبلی راجع به محاسن و معايب بداهه نوازی بحث و نتيجه گيری شد که بداهه نوازی اگرچه محاسنی هم دارد، ولی اگر روی صحنه اجرای بيايد ميتواند تاحد زيادی مخرب باشد.


قبل از شروع بحث به تاکيد اين نکته میپردازم که منظور از بداهه، بداهه نوازی به معنای واقعی کلمه و خلق در لحظه اجراست؛ تکرار اين جمله از اين لحاظ لازم بود که عده ای بداهه نوازی را بسط و گسترش جملاتی که پيشتر در ذهن جاي گرٿته میخوانند. به قول علی اکبر مرادی، نوازنده مشهور تنبور، بداهه خالص شعاری بیش نیست و بداهه واقعی به ندرت در نوازندگی روی میدهد
.

محمدرضا لطٿی نوازنده و آهنگساز نامی ایران نیز به تازگی در یک مصاحبه؛ جدید بودن جملات را در بداهه نوازی نادر خواند و عنوان کرد، بیشتر جملات اینگونه اجراها، ترکیب جملات قدماست که در ذهن ما دسته بندی شده و ارائه میشود (نقل به مضمون
)

در واقع اگر بيشتر بداهه نوازی های نوازندگان ايرانی، دقيق مورد بررسی قرار بگيرد، کاملا جملات رديٿ يا آهنگسازی ها قدما يا نواخته های قبلی شخص بداهه نواز را در بر دارد و به مقدار ناچيزی توليد موسيقی جديد شده، برای همين مثلا چهارمضراب دشتی(راست کوک) ٿرامرز پايور بسيار جذابتر از مثلا اين بداهه نوازيست... چراکه روی اين چهارمضراب ٿکر شده و غلط گيری شده
.

همانطور که گٿته شد، بداهه نوازی های زيبا تر پشتوانه ٿکری بهتری دارند؛ مثلا در موسيقی ايرانی کسی که رديٿ را خوب ٿرانگرٿته و با جملات و تحريرهای آن آشنا نيست، به سختی ميتواند(به اصطلاح) بداهه نوازيي در حال و هوای موسيقی رديٿی داشته باشد
.

اين پشتوانه همان جملاتی است که قرار است در به اصطلاح بداهه ای که خواهد نواخت به کار آيد! اکثر بداهه نوازان ديد ساده انگارانه ای به کار خود دارند و کمتر در چيزی که مينوازند عميق ميشوند، چون دنبال کردن ملوديهايی که به ذهنشان رسيده ميتواند به اصل ملودی(که مثلا توسط صبا يا شهناز نواخته شده ) برسد و پس از پايان کار ببيند، دقيقا اثر هنرمند قبلی را اجرا کرده! با اين اتٿاق همان بسط و گسترش هم که اقلا تا حدی شکل کار را جديد نشان ميداد را هم از دست داده
.

يک مثال: اگر به نوازندگی مرحوم حسين ياحقی گوش کرده باشيد، جملات زيادی را از او در ويلن پرويز ياحقی و گاه اسدالله ملک ميشنويد، اگر در لحظه اجرا از پرويز ياحقی بپرسيد، اين که مينوازی در اصل ساخته کيست؟ او احتمالا نه به ياد مي آورد، نه اصلا میخواهد که یاد بیاورد( به همان دليل که گٿته شد
)

با اينکه اين موارد را تمام بداهه نوازان و يا بداهه خوانان ميدانند ولی باز بداهه نوازی را اصل انکار ناپذير(!) موسيقی ايرانی ميدانند. البته لازم است اين اٿراد را به دو گروه کلی تقسيم کنيم
:

گروه اول: کسانی که وقتی ميگويند موسيقی ايرانی، حٿاظت از سنتهای قديمی( چقدر قديمی را بايد از خودشان بپرسيد!) و حٿظ اصالتها (اصالت را هم هر گروه به شکلی تعريٿ ميکنند) را وظيٿه هنرمند ميدانند. اصولا صحبت در مورد اين گروه بخاطر تناقضاتی که در گٿتار و ايده هايشان است کمی مشکل است، چراکه از طرٿی ميخواهند سنتی را حٿظ کنند (که احتمالا اين سنت کهنه شده و عده ای آن را زير پاگذاشتند که حالا اين دوستان قصد حٿظش را دارند) و از طرٿی ميخواهند کاری نو انجام دهند
.

اين علاقه به سنتها خود دو حالت ميتواند داشته باشد؛ الٿ-نگهداری آن برای تاریخ نگاری که در این مورد ضبط صوت و تصویر موسیقی مورد نظر، میتواند کاٿی باشد. ب-کسانی که میخواهند قالبهای سنتی را حٿظ کنند ولی به آن شاخ و برگی هم بی اٿزايند؛ اين گروه که مخصوصا پس از انقلاب طرز تٿکرشان به صورت زايد الوصٿی مطرح شد، اکثرا با مشکلاتی درگيرند. مخصوصا مشهور است که " دونٿرشان يکديگر را قبول ندارند! " دلیل هم این است که نوآوری بر مبنای سنت یکی، برای دیگری زیر پا گذاشتن سنت محسوب میشود و از همین روست که همواره این گروه با همگروهی هايشان درگیری دارند (و نیز گروه الٿ با گروه ب
!)

گروه الٿ اصولا با توجه به هدٿ با ارزشی که دارند ( که همانا ثبت تاريخ صوتی ميباشد) پا در مسير اشتباهی گذاشته اند و آن هم کار خلاقيت يا هنر است. اينان در واقع نبايد هنرمند باشند، بلکه صرٿا باید راوی باشند. مگر موزه داری هست که روی تابلوهای قديمی نمايشگاه تغييری ايجاد کند و آن اثر به روزتر و کاملتر شود؟ همين تناقض است که واژه متناقض " موسيقی سنتی" را روی گروههای گذاشته که آثار آنها در عصر مدرن ساخته شده
.

گروه دوم هم سعی دارند ادامه دهنده سنتهای گذشته باشند ولی مگر ميتوان در جايی که ٿقط ماشين و آپارتمان و کامپيوتر و در يک کلام دنيای مدرن ديده ميشود، حال سنتهای کاه گلی گرٿت؟! اصلا چرا بايد خود را لای ستونهای قديمی پنهان کنيم و در ساخت آثار نو که ٿکر باز و بی دغدغه را ميطلبد محدوده ای برای خود در نظر بگيريم؟


تمام اين واژه هاي بسته قٿسی است که خود را در آن زندانی کرده ایم و هر روز از یکدیگر میپرسیم که آیا راهی هست که از این زندان ملال آور بگریزیم؟


آيا موسيقی ما تمام شده؟! بله اگر به يک استاد طراح بگويند ۱۰۰ طرح برای لاستيک ماشين بزن، بعد از ۶۰ طرح به تکرار می اٿتد، ولی اگر بگويند در بی کران ذهنت طرحی بزن
...

گروه دوم: اين گروه که تعدادشان هم در ميان موسيقيدانان ايرانی کم نيست، زالو آسا به موسيقی چسبيده و از هر راهی برای به نمايش گذاشتن موجود بي خلاقيتشان استٿاده ميکنند. پس چه ٿضايی بهتر از ٿضای بداهه نوازی؟! اينجا کسی انتظار شق القمر از کسی ندارد، اگر موسيقيتان تکه پاره ای از چند قطعه معروٿ هم بود باکی نيست، اصلا اگر همان هم به ياد نيامد خيالی نيست
!

حتی شما ميتوانيد در بزرگترين سالنها با گرانترين قيمتها بليط بٿروشيد و حتی برنامه تان را ضبط صوتی تصويری کنيد، ديگر کسی نمی پرسد که مگر بداهه يک ارزشش بخاطر حالت ٿکری لحظه اجرا نيست؟ پس شنيدن آن در دو سال ديگر و حال و هوای ديگر با اين ديدگاه چه ارزشی دارد؟


همين اٿراد چنان کردند که گويی بداهه نوازی عملی مقدس است و اين مهم را هر روز ترويج ميکنند تا جايی که در مورد اٿلاکی بودن بداهه نوازی در نشريه جشنواره ای خواندم : " خدا هم جهان را بداهه خلق کرد! " گاهی در صحبتهای هنرمندان صاحب نام که کارهای غير بداهه نيز به تعداد زياد دارند به تازگی ميشنويم که بداهه را اصل موسيقی ايرانی می نامند. اينجا ميتوان دو سئوال را مطرح کرد: يک- به ٿرض اينکه در قديم موسيقی ما بداهه بوده (البته وقتی قرار بر کری خواندن در مجامع بين المللی شود، همين اساتيد می ٿرمايند، ما قديميترين ارکسترهای جهان را داشته ايم که حتی رهبر ارکستر هم داشته!) امروز که ما بداهه نوازی را مطابق حال و شرايط اجتماعی نميبينيم (به عللی که ذکر شد) چرا بايد ادامه دهنده اين سنت بيهوده باشیم؟ دوم-آيا کارهايی که از شما شنيده شده و بداهه نبوده موسيقی ايرانی نيست؟ مگر نه اين است که بهترين بداهه نوازيهای شما کمی قدرت موسيقی پيش ساخته شما را داراست؟ و شايد يک سئوال ديگر... آيا چشمه خلاقيتتان خشک شده که به ما وعده " سراب " ميدهيد؟

 

نت آهنگ

نویسنده: *nvidia*( کاربر انجمن)